بسیاری از مردم حتی توان خرید مایحتاج روزانه یا ذخیره برای روزهای سختتر را ندارند
ایندیپندنت فارسی – در پنجمین روز از عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، روایتهایی که از داخل ایران بیرون میآید، از زندگی روزمره مردم در دل بحران امنیتی، تصویری پیچیده ترسیم میکند. مردم میگویند در شهرهای بزرگ و بهخصوص تهران، با وجود صدای ممتد انفجارهای مهیب، زندگی با بیم و امید جریان دارد، بسیاری از مغازهها بازند، صف نانواییها در برخی ساعتهای روز شلوغ و گاهی خلوت میشوند، ازدحام خاصی در پمپ بنزینها وجود ندارد و در بازار مواد خوراکی هم دستکم در ظاهر، کمبود جدی مشاهده نمیشود.
با این حال، موج تازه گرانیها بسیاری از خانوادهها را تا مرز گرسنگی پیش برده و بر زندگی روزمره آنها بهشدت سایه انداخته است. بسیاری از میگویند دیگر حتی توان خرید مایحتاج مختصر یا ذخیره کردن اندکی مواد غذایی برای روز مبادا را هم ندارند و خریدهای روزانهشان بیش از هر زمان دیگری به همان تعبیر قدیمی «از این ستون تا آن ستون فرج است»، شباهت پیدا کرده است.
یکی از ساکنان محلهای قدیمی در تهران مشاهداتش از این روزها را چنین توصیف میکند: «شهر خلوتتر شده، اما نه به این معنا که مردم به شمال یا شهرهای دیگر رفته باشند. دستکم در کوچه ما همه همسایهها هستند. بعضی ساعتهای روز بیرون میآیند، دور هم جمع میشوند و با هم صحبت میکنند. سوپرمارکتها بازند و سفارش تلفنی هم میگیرند. تقریبا همه کالاهای خوراکی در بازار پیدا میشود، شاید هم به این دلیل که پولی در جیب مردم نمانده است که بخواهند خرید کنند.»
به گفته او، گرانی به شکلی بیسابقه شدت گرفته و قیمت بسیاری از اقلام تنها در همین یک هفته جهشهایی عجیب و غریب داشته است. او بهعنوان نمونه میگوید یک بسته آب بطریشده را به قیمت یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان خریده و تازه فروشنده به او گفته این قیمت مربوط به خرید قبلی است و بستههای بعدی با نرخ بالاتری عرضه خواهند شد.
او همچنین میگوید: «شاید باورتان نشود، هنوز یک هفته هم از شروع جنگ نگذشته است، اما مردم کمکم الگوی انفجارها را تشخیص دادهاند. در ساعتهایی که خبری نیست، به دیدن هم میروند یا برای خرید از خانه بیرون میآیند. در همین ساعتها است که فروشگاهها و پمپبنزینها هم شلوغتر میشوند.»
او در پاسخ به این پرسش که چرا برخی از مردم با وجود هشدارهای مداوم این روزها، از خانهها بیرون میآیند، میگوید: «تقریبا در هر خانوادهای یکی دو نفرند که بیمحابا رفتار میکنند. به محل انفجارها میروند، مدام روی پشتبام میایستند و با این کار صدای بقیه اعضای خانواده را درمیآورند. اما اگر از این موارد بگذریم، واقعیت این است که بیشتر مردم جز ادامه زندگی، حتی با وجود این مخاطرات، چارهای ندارند. پیک موتوریها، رانندگان تاکسیهای اینترنتی، فروشندگان سوپرمارکتها و حتی تعمیرکاران خودرو، اینها ناچارند کار کنند. اینطور نیست که مردم از قبل ذخیره یا پساندازی داشته باشند که حالا بتوانند از آن خرج کنند.»
در همین حال، مقامهای دولتی جمهوری اسلامی مدام تاکید میکنند که از بابت تامین کالاهای اساسی نگرانی وجود ندارد. سازمان گمرک اعلام کرده که بیش از ۵۰ هزار تن کالای اساسی از گمرکات کشور ترخیص شده است و این روند همچنان ادامه دارد. معاون وزیر جهاد کشاورزی نیز گفته که طی یک هفته اخیر بین هزار تا هزار و ۲۰۰ تن برنج ایرانی از انواع طارم هاشمی و فجر در فروشگاههای زنجیرهای توزیع شده است.
با این حال، مشاهدات میدانی و روایت مردم تصویری متفاوت و نگرانکننده ارائه میدهد. بسیاری میگویند مشکل اصلی نه کمبود کالا، بلکه از دست رفتن قدرت خرید است. بهگونهای که خانوادهها توان تهیه بسیاری از اقلام موردنیاز را ندارند. در چنین شرایطی، این احتمال مطرح میشود که محسوس نبودن کمبود مواد خوراکی در بازار، بیش از آنکه نتیجه وفور کالا باشد، ناشی از ناتوانی مردم در خرید آنها است.
به گفته یکی از ساکنان تهران، این روزها حتی قیمت سادهترین اقلام خوراکی نیز شبیه بهای ارز و طلا شده است که ساعتبهساعت تغییر میکند. او میگوید تا پیش از آغاز جنگ، قیمت یک دانه تخممرغ حدود ۱۳ هزار تومان بود اما اکنون به ۱۵ هزار تومان هم رسیده است. به گفته او، قیمت برخی شیرینیها مانند زولبیا و بامیه نیز بهقدری افزایش یافته است که یک کیلو از آن کمتر از ۵۰۰ هزار تومان پیدا نمیشود.
او میگوید: «وقتی وارد سوپرمارکت میشوید و قیمتها را میبینید، با خود میگویید حتی اگر جنگ هم نباشد، فقر این مردم را از پا درمیآورد.» این هموطن در یکی از همین فروشگاهها، زن سالمندی را دید که کالابرگش را ۲۰ درصد کمتر از قیمت واقعی فروخت تا بتواند داروهایش را تهیه کند، یا پیرمردی که با کالابرگش، یک بسته پای مرغ خرید.
او همچنین از تغییر محسوس الگوی خرید مردم میگوید: «نزدیکی خانه ما یک شعبه فروشگاه جانبو هست. حدود ۱۵ سال است از این فروشگاه خرید میکنم. روزهایی را به یاد دارم که مردم سبدهای خریدشان را پر میکردند و برای حساب کردن باید مدت زیادی در صف میایستادی. اما حالا سبدهای فروشگاه تقریبا بیاستفاده شدهاند، چون بیشتر مردم فقط یک یا دو قلم کالا برمیدارند و مستقیم پای صندوق میروند.»
به گفته او، بستههای گوشت و مرغ همین فروشگاه که خریداری ندارند، با نزدیک شدن موعد پایان تاریخ مصرف، با برچسبهای تخفیف عرضه میشود، اما باز هم خریدار زیادی نیست: «مشکل این نیست که کالا نباشد. مشکل این است که مردم برای خرید پولی ندارند.»
خبرنگاری از داخل ایران وضعیت این روزهای مردم را چنین توصیف میکند: «انفجارهای مهیب و مداوم ترسناکاند و صحنههایی آخرالزمانی دارند. دروغ چرا، من و خیلیهای دیگر از این صداها میترسیم و نگرانیم بلایی سر خودمان یا عزیزانمان بیاید. تقریبا همه مردم چنین احساسی دارند. اما در کنار این، صحنههای آخرالزمانی دیگری هم هست. مثل پیک موتوری که مجبور است در میان انفجار و آتش، از این سوی شهر به آن سو برود، چون اگر کار نکند، گرسنه میماند یا بیماری که پول خرید داروهایش را ندارد. هر گوشه شهر که هدف قرار میگیرد، عزیزی یا دوستی داری و میخواهی از حالش باخبر شوی، اما تلفنها و اینترنت قطع است.»
او میافزاید در چنین شرایطی، فشار روانی بر مردم دوچندان شده است: «در همین وضعیت، عدهای از مواجببگیرانشان را هم به خیابانها فرستادهاند و به نام عزاداری، شب و روز برای مردم مزاحمت ایجاد و فشار روحی و روانی بر آنان را بیشتر میکنند.»
به گفته این خبرنگار، آنچه این روزها مردم خشمگین، مضطرب و نگران ایران را کمی آرام میکند، امید به تغییر است؛ تغییری بزرگ.