بعد ازنتیجه غیر منتظره انتخابات ریاست جمهوری دربین متنفذترین گروه روحانیت در کشور اختلاف افتاده.محمد یزدی رئیس جامعه مدرسین قم با هشدار نسبت به تجزیه بین جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هشدار داده است که عنقریب بین اعضای این گروه به دلیل اختلاف نظر هایی که در باره حمایت از کاندیدا های ریاست جمهوری داشته اند انشعاب خواهد شد؛ خبری که حکایت از رویای علمای جامعه مدرسین قم دارد که با انتخاب شیخ حسن روحانی، به رغم هم قبیله بودن، نقش برآب می شود.
میل به قدرت در روحانیت خاصه پس از واقعه سال ۵۷ ( انقلاب) چنان شکافی بین مردم و روحانیت ایجاد کرده که در تاریخ روحانیت شیعه بی سابقه است ؛ و عجبا بزرگترین فاجعه این گسست که بی اعتمادی مردم به مقوله دین و ایضا باور به گروهی بنام روحانیت است، هنوزهم برای بسیاری از عالمان قدرت طلب خدا جوی، محرز نگشته و با همه سوابق شومی که طی ۳۵ سال حکومت جمهوری اسلامی از نقش روحانیت قدرت طلب درنابسامانی های این کهنه دیار در تاریخ و ذهن ملت ایران ثبت گردیده، حاضر به قبول شکست دخالت دین درسیاست نیستند.
حکايت امروز روحانيت در اين آب وخاک بی شباهت به حکايت ارسطو، معلم اول نيست، که درباره او نقل است “انه نبی ضيعوه”، يعنی پيامبری که عاقبت از فريب قدرت ضايع و تباه شد و اين گفته بنا بر قول روحانيت شيعه، خود از احاديث نبوی است.
در جامعه روحانيت شيعه از ديرباز برای دخالت روحانيون در امور سياسی اختلاف نظر وجود داشته است. بزرگترين مرجع عاليقدری که با دخالت روحانيت در امر سياست مخالفت می ورزيد و تا زمان حياتش مانع از فعاليت سياسی روحانيون شد، حضرت آيت الله بروجردی بود که پس از فوت آيت الله حائری موسس حوزه علميه قم، و در اوائل سلطنت پهلوی دوم توسط سه مرجع بزرگ آن زمان معروف به مراجع ثلاثه، از عتبات به قم دعوت شد تا جانشين آيت الله حائری شود. در شناخت عظمت و دينداری اين مرجع عاليقدر، مخالف دخالت روحانيون در کار سياست و دولت، همينقدر بس که در دو قرن و نيم اخير، شيعيان، سه دوره، مرجع و رهبر مطلق داشتند: اول شيخ مرتضی انصاری، دوم ميرزا محمد حسن شيرازی (ميرزای شيرازی فتوا دهنده تحريم تنباکو) سوم آقای بروجردی، که دو نفر اول در خارج ايران بسر می بردند اما آقای بروجردی اولين مرجع تقليد شيعيان بود که در قم متمرکز شده بود و مرجعيت تمام شيعيان جهان را داشت و چنان شهره آفاق بود که در عربستان به وی لقب “المجتهد” داده بودند، چرا که خدمات ذیقيمتی در بالا بردن موقعيت مذهب شيعه انجام داده و اولين مرجع تقليدی بود که مبلغينی به کشورهای خارج فرستاد. مرحوم مطهری که ۸ سال از زمره شاگردان اين مرجع عاليقدر بود وبر خلاف توصیه استاد خود به وادی سیاست کشیده شد در باره استادش می نويسد: “روش آقای بروجردی از جمله جلوگيری از مسئله سازی، کوشش در وحدت اسلامی و شناسايی اسلام در جهان خارج، همکاری دين و علم و برقراری حساب و کتاب در دستگاه مرجعيت بود”.
اما پس از فوت مرحوم آیت الله بروجردی اولين گروه بندی رسمی سياسی علما و مجتهدين بوجود آمد که در سه گروه تقسيم شدند:
۱_ گروه علمای راديکال که به رهبری آقای خمينی و متشکل از آقايان محلاتی شيرازی، صادق روحانی و آيت الله طالقانی بود.
۲ _ گروه علمای رفرميست به سرگروهی مرتضی مطهری و با همکاری آقايان سيد محمد بهشتی، محمد ابراهيم آيتی، سيد مرتضی شبستری، و حتی دکتر علی شريعتی هم در اين گروه بودند.
۳ _ گروه علمای محافظه کار که وارث افکار و نظريات آقای بروجردی بودند و بعد از فوت آقای بروجردی قدرت علمای قم و روحانيون و واعظان مشهور ( به استثنای مرحوم فلسفی که به راديکال ها بيشتر نزديک بود ) در دست اينان بود و شامل آقايان آيت الله شريعتمداری، ميلانی در مشهد، علامه طباطبايی در قم می شد؛ اين گروه بيشتر طالب صلح و آرامش سياسی بودند.
از سه گروه ياد شده رفرميست ها اولين گروه سياسی علما بودند که بيست ماه بعد از فوت آقای بروجردی انجمن های اسلامی را تشکيل دادند و ماهنامه ای به نام “گفتار ماه” داشتند و بعد هم کتاب جنجالی “بحثی در باره مرجعيت و روحانيت” را منتشر کردند که مورد توجه زيادی قرار گرفت. افرادی که در اين انجمن فعال بودند، آقايان مطهری، سيد محمد بهشتی، سيد موسی صدر، سيد مرتضی شبستری، علی غفوری، سيد ابوالفضل زنجانی، سيد محمد باقر سبزواری، حسن مزينی، ميرزامحمد تقی جعفری، علامه طباطبايی، مهدی بازرگان بودند.
این حکایت باقی ماند تا اینکه در واقعه سال ۵۷ ( انقلاب ) آقای خمینی بعنوان پیشوا و رهبر بر مسند قدرت نشست.
اما با اين همه جامعه روحانيت از پيش و پس از انقلاب با دو طيف اقليت و يک طيف اکثريت مواجه بوده و هست که عبارتند از:
۱- طيف اقليت حامی حکومت
۲- طيف اقليت تحول خواه
۳- طيف اکثريت بی تفاوت و غير سياسی
اقليت تحولگرا انقلابی نيست بلکه خود را اصلاح طلب ميداند و از آنجا که اقليت متصل به قدرت به دليل حضور رسانه ای، نمود چشمگير تری نسبت به دو گروه ديگر داشته و موقعيت آن دو گروه به خاطر در حاشيه يا پنهان بودن از رسانه ها، از افکار عمومی هم پنهان مانده، اين تصور در جامعه پديد آمده است که روحانيت يعنی همين کسانی که همواره روی آنتن حضور دارند. از اين رو موضع جامعه حاوی تفکيک ميان روحانيت نيست.
پس از انقلاب رابطه مردم با روحانيت، با توجه به سابقه تاريخی اين قشر از جامعه، انتظاراتی که بعنوان يک باور، نسبت به انجام رسالتی که ازاين مردان خداجوی در بين مردم وجود داشت تغیير يافت؛ خاصه که پس از انقلاب روحانيت رسما به سه گروه روحانيت حاکم، روحانيت پويا و روحانيت خاموش تقسيم بندی شد؛ طرفه آنکه در محاوره ها و حتی نوشته ها هم اين تقسيم بندی، مصطلح و رايج است.
بی شک چنين تفکيکی که پيش از انقلاب در فرهنگ مردم اين آب و خاک وجود نداشته و همه از طلبه گرفته تا مرجع تقليد، روحانيت خوانده می شدند، حاصل عملکرد سی و پنج ساله جامعه روحانيت شيعه در ايران است.اما حتی خود (روحانيت) بعد از انقلاب ـ نسبت به انتخاب راه روش سياسی و تلقی که از حکومت دينی داشته ـ اقدام به ايجاد گروه بندی های سياسی از قبيل روحانيت مبارز، روحانيون خط امام و چندين گروه و دسته جات ديگر کرد و هريک از اعضای شاخص روحانی اين گروه ها، در نزد مردم، بيشتر به نام گروه هايی که در آن عضويت دارند شناخته می شوند؛ که اين خود نيز می تواند يکی از دلايل وجود رقابت در بين روحانيون برای کسب بيشتر قدرت باشدکه امروز حتی از انتخاب یکی از هم قبیله گان خود ( شیخ حسن روحانی ) ناراضی است چرا که میل به انتخاب کاندیدای مورد نظر خود داشتند؛ کاندیدایی که غلام حلقه به گوش این قشر از روحانیت باشد. غافل که “شیخ حسن” کمر خدمت به فرامین و خواسته های رهبری نظام بسته است و در یک گلیم دو پادشاه نگنجند.
بيژن صف سري
از: روزآنلاین