پیرامون هویت و هویت ملی

پنجشنبه, ۹ام مرداد, ۱۳۹۹
اندازه قلم متن

در مورد هویت و« هویت ایران و ایرانی » اندیشمندان، شعرا و نویسندگان ایرانی مطالبی نوشته و ضمنا سیاحان و سفرای خارجی و حتی ماموران دستگاههای اطلاعاتی، نظریاتی را نوشته منتشر و گزارش نموده اند.

 جامعه شناسی خودمانی (حسن نراقی) خلقیات ما ایرانیان (محمد علی جمالزاده) هویت ایرانی (احمد اشرف) چهار سخنگوی وجدان ایرانی (محمد علی اسلامی ندوشن) بحران هویت قومی در ایران (علی پورطائی « الطایی») شاهرخ مسکوب و فریدون ادمیت و… نوشته های خارجیان در این باب: یکسال در میان ایرانیان (ادوارد براون، که بیشتر به رد پای بهاییان ایران می پردازد) سفرنامه گوبینو، بعضی نوشته های آن لمبتون و…

 این موضوع به صورت پراکنده در ادبیات منظوم و منثورموجود نیز مورد اشاره قرار داشته است.

هویت موضوعی است که همانند یک سیستم ابعاد و اجزاء متعدد اما کلیتی واحد را به نمایش میگذارد.

 بعبارت بهتر هویت از تعلق های چندگانه مانند: زبان، مذهب، تاریخ، قلمرو سرزمینی، خون و تبار، تصورات، تعهدات، و تعصبات مشترک، شکل میگیرد اما تجلی واحد و یگانه دارد.

 این سیستم از خرده سیستم هایی متشکل است که تعامل و تقابل آنها در بستر زمان به دگرگونی، تحول، تغییر و بازآفرینی آن میانجامد و بسیار شبیه سیستم روانی انسان بادوام و بنیادین ضمنا متعین است و نشانه هایی برجسته از تحولات طولانی مدت جامعه خود را در دوره های طولانی تاریخی، پیدا و پنهان بر دوش می کشد.

می توان گفت که: مقوله هویت بازتابی از پیوستگی و درهم آمیزی طبیعت و جامعه انسانی است و به همین دلیل انواع و لایه های متعددی در شخصیت انسانی پیدا میکند که مرز مشخص و قاطعی آنها را از هم جدا نمی سازد.

جنسیت، طبقه، شغل، زبان، دین، قومیت، ملیت و…( ” زین دو هزاران من و ما…”) میتوانند همزمان هویتهای جزیی و کلی تری را نشان دهند.

 کثیرالابعاد بودن هویت با توجه به ویژگی عمیقا وجودی آن موجب میشود که تماس با هر نقطه از آن به حرکت تمامی آن بیانجامد و این حساسیت، پیوستگی، و یکپارچگی آن را نشان میدهد.

در آثاری که در آغاز اشاره شد، برخی به رفتارهای فردی و گروهی و ویژگیهای این رفتارها اعم از مثبت و منفی اشاره کرده اند و برخی دیگر از دیدگاه تاریخی و جامعه شناختی به تحلیل موضوع پرداخته اند.

 بر این اساس اتهامات یا اغراق هایی در معرفی سیمای ایرانیان، البته با توجه به نقطه نظر نویسنده، صورت گرفته که میتواند عمدتا برآمده از تجربیات شخصی باشد.

 اما اگر بخواهیم به اختصار در مورد ایران و هویت ملی به شکلی عمیقتر صحبت کنیم باید نگاهی گذرا به این مفهوم در آثار به جا مانده از بزرگان قدیم و جدید بیاندازیم.

 با تاملی در این آثار که از« خداینامک ها و شاهنامه ها» شروع و به شعرای معاصر میرسد میتوان کفت که در بحث از هویت ملی، نوعی پیوستگی یا یک رابطه قدرتمند، بیشتر خودش را نمایان میکند و آن مفهوم «هویت و وطن» است.

 این مطالعات که به یک معنی آیینه تمام نمای جامعه، حرکات و تحولات زیرپوستی آن است، نشان میدهد که مفهوم ایران و تعصب و تعلق خاطر به خاک، قلمرو سرزمینی ایران، به دلایل مختلف تقریبا در هر دوره ای و در آثار هر شاعر بزرگ و برجسته ای جایگاه ویژه دارد.

 تعلق خاطر شدید به« قلمرو سرزمینی» شاید برجسته ترین ویژگی هویتی ایرانیان در طول تاریخ بوده در حالی که خون و تبار در بین اقوام عرب از مزیت ویژه ای بر خوردار است.

 به عبارت دیگر در حالی که عربها به هویت خونی و تباری خود دلبستگی مفرط نشان میدهند، ایرانیان سرزمین و قلمرو تاریخی و آباء و اجدادی خود را بسیار گرامی میشمارند. از رودکی و فردوسی گرفته تا سعدی، حافظ، ملک الشعراء و دهخدا همه و همه، صرف نظر از نوع حکومت وقت، همه حساسیت شدیدی نسبت به وطن و ایران نشان داده اند و بقول استاد شفیعی کدکنی در ” تلقی قدما از وطن” هرگز ذهن ایرانی از اینگونه تصور و اندیشه میهن دوستی خالی نبوده است.

 هر چند اندک سرایندگانی هم بوده اند که بدگویی از وطن یا بی اعتنایی به آن را در پوشش جهان وطنی- آرمان خود قرار داده اند.

 تحقیقات گسترده فرافرهنگی نیز نشان داده که ایرانیان بیشتر از مصری ها و بسیار بیشتر از اردنی ها به کشور و میهن خود افتخار می کنند و در یک مطالعه داخلی هم که توسط وزارت ارشاد سازماندهی و انجام شد حدود ۹۵ درصد جمعیت، بیش از حد متوسط به ایران دوستی و تعلق خاطر به سرزمین و میهن رای داده اند.

 در تایید این گرایشها و نگرشها شاید نقل دیدگاه دهخدا، مرد بزرگ عرصه ادب پارسی، خالی از لطف نباشد:

 “هنوزم ز خردی به خاطر در است،

که در لانه ماکیان برده دست.

به منقارم آن سان به سختی گرفت،

که اشکم چو خون از رگ، آندم جهید.

پدر خنده بر گریه ام زد که، هان!

وطن دوستی آموز از ماکیان.”

وطن دوستی البته در انحصار هیچ ملتی نیست اما پدیده بسیار قدرتمندی است که حتی ایدئولوژی های بسیار با نفوذ در سطح جهانی و با حکمرانی طولانی مدت هم نتوانستند دراز میان بردن آن موفقیتی به دست بیاورند.

«امانوئل کاستلز» در جلد دوم کتاب عصر اطلاعات: قدرت هویت، میگوید که اتحاد جماهیر شوروی علیرغم یک دوره طولانی ( ۷۵ ساله) حکومت قدرتمند با ایدئولوژی جهانی و غیر ملی، حتی ضد ملی، حتی در دوره لنین و استالین به عنوان رهبران کاریزماتیک انقلاب سوسیالیستی، هم نتوانست هویت ملی مردم کشورهای تحت پوشش سیاسی خود را نادیده بگیرد و قید قومیت/ملیت شهروندان کشور شوراها در پاسپورت آنها را نشانگر این امر میداند.

 از دیدگاه کاستلز، در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهه ۹۰ قرن بیستم نیز، هویت ملی نقش برجسته ای ایفا نموده است، بنابراین به نظر میرسد که “چو ایران نباشد تن من مباد” واقعیتی است که هرگز کهنه نمیشود.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.