درغیبت امام غایبش

یکشنبه, ۱۷ام اسفند, ۱۳۹۹
اندازه قلم متن

امسال رژیم در قطعنامه سالگرد انقلاب ۵۷ نام خمینی را حذف کرد، یعنی رهبر انقلاب در سالگرد انقلاب مفقود شد. حذف اسمش یعنی قبول بی اعتباری ارزثش.

هیچکس رغبتی به نام بردن از او ندارد. نه ترسی در کار است و نه ممنوعیتی ولی نام او بی آبرو و بی اعتبار شده تا آنجا که دست اندرکاران نشسته بر سفره ی انقلاب هم مصلحت نمی بینند اسم او را ببرند. بردن نام ننگین او یاد نیرنگ و خدعه و کلام زهرآلود او را زنده می کند. نام او همواره با استبداد، جهل، رنج، تبعید، ترور، زندان و آوارگی در آمیخته است.

گفت «در یک کشور اسلامی، هیچ دیکتاتوری وجود ندارد» و اضافه کرد «خاک بر سرمن اگر بخواهم دیکتاتوری کنم » کسی که گفت پول نفت را بین مردم تقسیم می کند ولی فقر را تقسیم کرد. گفت اقتصاد مال خراست و مردم برای خربزه انقلاب نکردند ولی امروز بچه های ایران پی نان در زباله دانی ها می گردند.

اکنون او در گور خفته است ولی وراثش و جانشینانش تا توانستند مال ملت را چاپیدند و مصادره کردند و خوردند وامروز که طناب تحریم برگردنشان است معنای اقتصاد مال خر است را بهتر درک می کنند.

این را به تجربه آموختیم که سرنگونی یک استبداد آسان تر از برپایی یک دموکراسی است. بهای این تجربه بسیار سنگین بود. یادمان نرود با نخست وزیری بختیار در حقیقت مردم به خواست های انقلابی خود که آزادی اهم آنها بود، رسیده بودند. شاه رفته بود، زندانیان سیاسی و مطبوعات آزاد شده بودند و دیوار ترس و هراس از ساواک فروریخته بود.

این وظیفه ی آزادیخواهان بود که از حکومت دکتر بختیار حمایت کنند. خواست سران جبهه ملی در اعلامیه یکسال قبل از انقلاب مبتنی بود «بر ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات، آزادی زندانیان و تبعید شدگان سیاسی و استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند.» این خواست ها در زمان نخست وزیری بختیار تحقق پیدا کرد، پس کسانی که از خواست بحق خود عدول کردند و به جانب خمینی روی آوردند در حقیقت عهد و امضای خود را زیرپا گذاشتند.

کسانی که پیش از رفتن شاه عهد خود را با بختیار شکستند و با نماینده ی آمریکا بر سر حکومت مذهبی ملایان و نظامیان به توافق رسیدند، نه تنها به ادعای دموکراسی خواهی و آزادیخواهی خود پشت کردند بلکه مسئولیت سنگین عواقب حکومتی را برعهده گرفتند که خطرات آن را بختیار بسیار صریح و عریان گوشزد کرده بود.

چپ زدگانی که آزادی مطبوعات را که توسط نخست وزیر ملی انجام شده بود به خمینی نسبت دادند و عکس بزرگ او را در صفحه اول روزنامه ها انداختند تنها پرنسیب های حرفه ای خود را زیر پا ننهادند، بلکه به مردم نیز خیانت کردند.

با فراهم آمدن این شرایط بود که خمینی در خارج کشور با آمریکا به توافقی دست یافت که چپ را سرکوب کند ولی جریان نفت ادامه یابد و انقلابی که برای آزادی و استقلال برپا شده بود و در نوع خود اسطوره ای از همبستگی و فضایل اخلاقی بود در سیاهچاله ی ارتجاع مذهبی بیندازد و کشوری را که می توانست با حفظ ثروت مادی و صنایع آن زمان و گسترش آن و سرمایه انسانی که تحصیلکردگان زبده کشور بود به کشوری نمونه در منطقه تبدیل شود، نزدیک به نیم قرن مردم را در فلاکت و گرسنگی و نکبت گرفتار کرد.

هنوز پس از نزدیک به نیم قرن، حاضر نیستیم واقعیات را بپذیریم. هنوز پس از نزدیک به نیم قرن، برخی پول گرفتن بختیار از صدام که تعهدی در مقابلش نداد، مطرح می کنند تا نوکری خود را برای خمینی بپوشانند و هشدار بختیار در باره ی حکومت ارتجاعی ملایان را از یادها بسترند. آیا این نوع اتهامات دست و پازدن در معصومیت تشیع و قداست آن است یا می خواهند بدین ترتیب غفلت تاریخی خود را به فراموشی بسپارند؟ یعنی خیانت و نیرنگ خمینی مرجع تقلید هم چشممان را به واقعیت نگشود؟ هنوز نمی دانند در سیاست قداست و معصومیت مصداقی ندارد.

امروز نیز کشور در آستانه ی یک تحول اساسی است و خواست بختیار که آزادی، دموکراسی و جمهوری لائیک بود باید به خواست عمومی تبدیل شود. ولی ببینیم چند نفر از مدعیان سیاست حاضرند این واقعیت را قبول کنند و مهم تر از این، گامی در راه تحققش بردارند. آنهایی که هنوز از پذیرفتن این حقایق بدیهی سر باز می زنند، آگاهند که قبول حقیقت بر سابقه ی آنها و بخصوص مواضعشان در طول انقلاب، مهر بطلان خواهد زد. هنوز می خواهند حق به جانب جلوه کنند، اگر لازم بود به قیمت تیره روزی مردم ایران.

اشتباهات تاریخی جبران شدنی نیست، آنچه شده، شده و کاری نمی توان در بابش کرد. تنها فایده ی تجربه ی تلخ گذشته، انتخاب راه درست است برای آینده. ولی این انتخاب مستلزم قبول هرچند ضمنی خطای گذشته است. کاری که هنوز بسیاری از آن سر میتابند.

خوشبختانه مردم ایران گرفتار این مشکل نیستند و در پی جستجوی راه خروج از حکومت اسلامی هستند. این که حق با بختیار بود، اگر نه برای همه، لااقل برای اکثریت روشن شده است. ولی کار اساسی که باقی مانده ایجاد ارتباط آنها با کسانی است که ادامه دهنده ی راه او هستند و عنایت به اینکه لائیسیته گره گشای کارشان خواهد بود. اینهم بالاخره انجام خواهد شد. روسیاهی به آنهایی خواهد ماند که به داد این مردم نرسیدند.

۱۶ اسفند ۱۳۹۹

۲۰۲۱-۰۳-۰۶

از: ایران لیبرال


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.