

سیستانوبلوچستان، جوانترین استان ایران است. هر یک ساعت، ۱۰ نوزاد در این استان وسیع که حدود ۵درصد از جمعیت ایران را در خود جای داده، متولد میشوند. بااینحال وضعیت مدارس در این استان و بهویژه در روستاهای آن، به گفته فعالان مدنی و برابری آموزشی، فاجعهبار است. بسیاری از روستاها یا مدرسه ندارند، یا کلاسهای تنگی دارند که تعداد آن به شمار انگشتهای یک دست نمیرسد.
صدها دانشآموز ساکن روستاهای دیگر بدون دسترسی به سرویس رفتوآمد، ناچارند سوار بر خودروهای سوختبران خود را به مدرسه برسانند و در کلاسهایی که مجهز به ابتداییترین امکانات آموزشی مانند تخته سیاه نیستند حاضر شوند و با معلمانی که برای آموزش آن درس تخصصی ندارند، درس بخوانند.
همه اینها درحالیست که حکومت در حدود پانزده سال اخیر با اجبار جامعه به فرزندآوری، سعی در افزایش جمعیت داشته، ولی همچنان عاجز یا بدون اراده از تامین حداقل امکانات آموزشی برای نقاط مختلف ایران است.
***
مدرسه نیست، اگر باشد کوچک و کمکلاس است
یکی از روستاهای فنوج در جنوبغربی استان سیستانوبلوچستان با بیش از هزار نفر جمعیت، دارای یک مدرسه شش کلاسه برای هر دو مقاطع ابتدایی و راهنمایی است. صبحها مقطع ابتدایی و عصرها دانشآموزان پایههای متوسطه اول به مدرسه میروند.
این مدرسه مختص دختران و پسران است، ولی هرکدام در کلاسهای جداگانه هستند و زنگهای تفریحشان با هم فرق میکند. به گفته منابع «ایرانوایر»، مسوولان مدرسه تدابیر شدیدی برای این امر، یعنی تفکیک جنسیتی دانشآموزان در نظر گرفتهاند.
دانشآموزان این روستا از خوششانسترینها هستند چون مدرسهشان در برابر مدارس روستاهای اطراف، بزرگترین مدرسه بهحساب میآید و تعداد زیادی دانشآموز از روستاهای اطراف در این مدرسه ثبتنام شدهاند.
مدارس اکثر روستاهای اطراف، دو یا نهایتا سه کلاسه در مقطع ابتدایی است و یک معلم، تمام پایهها را درس میدهد. این مدارس همگی خیرساز هستند و مدرسهای برای دوره راهنمایی و دبیرستان در این روستاها در نظر گرفته نشده است. برای همین دانشآموزان برای تحصیل در مقاطع بالاتر باید در خیرآباد یا فنوج درس بخوانند. بسیاری از آنها برای رسیدن به مدرسه روزانه ناچارند در جادههای خاکی و خطرناک با سرویسهایی که پیکان یا نیسان باری هستند رفتوآمد کنند.
به گفته یک دانشآموز سابق، چندی پیش یکی از دختران روستا در مسیر رسیدن به مدرسه تصادف کرده و از ناحیه چشم و قسمتی از صورتش دچار آسیب شده است. اکثر پسرها هم با موتور رفتوآمد میکنند و خطر رفتوآمد روزانه و مرگ را به جان میخرند.
در این بین، تعدادی از دانشآموزان در خوابگاه اسکان دارند. اما چند سالی است که بهدلایل مختلف، پذیرش دانشآموزان را محدود کردهاند. وضعیت بهداشت و خوراک در خوابگاهها به بدترین شکل ممکن است و سختیهای تحصیل، رفتوآمد و اسکان، سرانجام بسیاری را به فکر ترکتحصیل میاندازد.
یک معلم مقطع ابتدایی در راسک به ایرانوایر میگوید که حتی در مدارس شهری این استان نیز تعداد دانشآموزان بهشدت بالاست و سرانه فضای آموزشی بسیار کم است: «در کلاسها چهل دانشآموز هست و فضای کلاس بسیار کوچک است، بهحدی که دانش آموز نمیتواند از سر میزش بلند شود و پای تخته درس جواب بدهد.»
او توضیح می دهد: «مجبورند از روی نیمکتها رد شوند. چندین بار این مساله باعث حادثه برای بچهها شده. یکی از دانشآموزها افتاد و سرش شکست. اداره آموزشوپرورش راسک اصلا جوابگو نیست. این موضوع را بارها مطرح کردیم که این مساله خطرناک است، ممکن است یک وقت یک بچه بیفتد ضربه مغزی شود.»
یک معلم دیگر هم از منطقه دشتیاری به ایرانوایر میگوید که روستاهای این منطقه با مشکل شدید مدرسه مواجه هستند و برخی روستاها حتی مدرسه برای مقطع ابتدایی نیز ندارند. به گفته این معلم، دانشآموزان دختر با سرویس به یکی از روستاهای بزرگتر میروند و هزینه سرویس را هم خانوادهها باید بپردازند که بسیاری بهخاطر شرایط مالی دشوار، ترجیح میدهند این پول را صرف سرویس رفت وآمد نکنند و دختران نهایتا به اجبار ترکتحصیل میکنند.
او نیز بر کمبود شدید فضای آموزشی تاکید کرده و میگوید در یک مدرسه نوساز خیرساز با چهار کلاس که ۴۵۰ دانشآموز در آن تحصیل میکنند، مسوولان مدرسه ناچار شدهاند انباری را هم به کلاس درس تبدیل کنند: «فضای آموزشی کلاسها بهقدری تنگ است که معلم نمیتواند بین نیمکتها حرکت کند. وضعیت مدرسه پسرانه خیلی بدتر است. در هوای گرم بچهها کولر ندارند و مسیرهای طولانی را با ماشینهای سوختبرها میآیند که خیلی خطرناک است.»
به گفته این معلم مقطع ابتدایی، مدرسه آنها فقط با کمکهای مردمی سرپاست. سرویس بهداشتی بهشدت غیربهداشتی است و نیاز به تعمیر دارد، ولی بچهها چون کوچک هستند، مجبورند استفاده کنند. او میگوید که مدرسه حتی تخته سیاه نداشته و با کمکهای والدین تخته سیاه برای کلاسها خریداری شده است.
معلم نیست، معلم غیربومی هم فرار میکند
دستکم چهار تن از معلمان و دانشآموختگانی که با ایرانوایر گفتوگو کردهاند، بر کمبود معلم و نبود معلم آموزشدیده در دروس تخصصی و حتی معلم پایه اول ابتدایی تاکید کردهاند.
یک معلم اهل دشتیاری به ما گفته که مدرسهای که در آن تدریس میکرده برای یک ماه معلم کلاس اول نداشته و چها دانشآموز خردسال مدت یک ماه منتظر ماندهاند تا برایشان معلم فرستاده شود. او با تاکید بر اینکه روستای مورد بحث کنار جاده است و مسیر تردد آن خوب است ولی امکانات حداقلی زندگی را ندارد، میگوید: «سال گذشته دو معلم غیر بلوچ را بعد از یک ماه از شروع سال تحصیلی برای مدرسه آوردند، ولی گفتند ما اینجا نمیمانیم.»
براساس آمار رسمی وزارت آموزشوپرورش در سال ۱۴۰۳، این وزارتخانه با کمبود ۱۷۶ هزار معلم در مقاطع مختلف در سرتاسر ایران مواجه بوده است. کارشناسان آموزشی، عدم اختصاص کافی بودجه برای آموزش و توزیع ثروت در بخشهای آموزشهای مذهبی را، عامل اصلی این کمبود معلم میدانند.
موضوع کمبود معلم در مناطق روستایی و به حاشیه رانده شده، خصوصا در استانهایی که جمعیت اتنیکی و مذهبی متفاوتی دارند، شدیدتر است. پیشتر، نماینده وقت چابهار به رسانههای ایران گفته بود که استان سیستانوبلوچستان با کمبود ۱۴ هزار معلم روبهرو است. «معینالدین سعیدی» با تاکید بر اینکه ۱۰درصد از بازماندگان از تحصیل از این استان هستند، نبود معلم و سختافزارهای اولیه و اساسی برای آموزش، چون مدرسه و سرویس رفتوآمد را، از دلایل این نرخ بالای بازماندگی از تحصیل عنوان کرده بود.
فعالان مدنی در بلوچستان بر این باورند که باتوجه به محرومماندگی استان سیستانوبلوچستان بهرغم ثروتهای طبیعی و موقعیت ژئوپلیتیکی بینظیر این استان، راهکار حل مشکل معلم در این استان، استخدام نیروهای بومی در آموزشوپرورش است. آنها با انتقاد از سیاستهای تبعیضآمیز استخدامی در ایران بهویژه در بلوچستان که منجر به نرخ بالای بیکاری در این استان شده، خواهان بهکار گرفته شدن فارغالتحصیلان بلوچ بهعنوان معلم هستند.
یکی از فعالین مدنی در دشتیاری به ما میگوید که وضعیت آموزش در بلوچستان «بسیار نگرانکننده» است. او با اشاره به ترکتحصیل دختران بهدلیل نبودن امکانات آموزشی و سرویس رفتوآمد، میگوید: «این واقعیت که دانشآموزان پسر نیز بهجای ادامه تحصیل به سوختکشی روی میآورند، نشاندهنده بحران جدی در حوزه آموزش است. استخدام معلمان از دیگر استانها و انتقال آنها بعد از یک سال، بهنوعی نابرابری در منابع انسانی در این منطقه منجر شده و نیاز به توجه فوری و جدی دارد.»
به گفته او، هرساله بومیها در این آزمونها و مصاحبههای استخدامی آموزشوپرورش رد میشوند و در عوض، افراد غیربومی جذب میشوند که این «نشاندهنده نابرابری و بیعدالتی است.» این فعال مدنی بلوچ، وضعیت تبعیض در استخدام را نهتنها عامل دامنزننده به معضلات آموزشی میداند، بلکه معتقد است احساس ناامیدی و تبعیض را در بین جوانان بومی افزایش میدهد.
معلمانی که ناچارند همهچیز درس بدهند
علاوهبر مشکل کمبود معلم در بلوچستان، مشکل نبود معلم متخصص و آموزشدیده هم جدی است.
یک معلم اهل دشتیاری به ایرانوایر گفته است که در بعضی از روستاهای این منطقه، گاهی پیش میآید که یک معلم ۶ پایه ابتدایی را تدریس میکند. دبیر تخصصی برای دروسی مانند ریاضی و زبان بسیار کم است و مثلا معلم اجتماعی بهخاطر نبود معلم متخصص، ناچار است زبان انگلیسی تدریس کند. برای همین، خروجی خوبی از نظر تحصیلی برای بچهها نیست.
یک فارغالتحصیل از منطقه راسک نیز به ایرانوایر میگوید که از بین معلمان غیربومی، چون تنها معلمان تازهکار و سربازمعلمها ناچار میشوند در بلوچستان تدریس کنند، سطح سواد آنها بسیار پایین است و فاقد توانایی تفهیم سادهترین مسائل به دانشآموزان هستند. به گفته او، عدم تطابق رشته تحصیلی معلمان با دروسی که تدریس میکنند، از مهمترین دلایل عدم پیشرفت در این مدارس است: «استادی که فلسفه خوانده و زیست تدریس میکند، یا معلمی که بهداشت خوانده و معلم اول ابتدایی است. این معلمها به روخوانی متن کتابها بسنده کرده و از پاسخ دادن به دانشآموزان بهعلت عدم آگاهی طفره میروند.»
دانشآموخته دیگری از منطقه قصرقند نیز به ایرانوایر میگوید که اغلب معلمان این منطقه، خرید خدماتی هستند و بدون آزمون ورودی پذیرفته میشوند. او توضیح میدهد که سطح سواد این دسته از معلمان بسیار پایین است و بعضا حتی برای حضوروغیاب هم در مدرسه حاضر نمیشوند.
او به عدم برنامهریزی برای دانشآموزان از سوی آموزشوپرورش و مسوولان مدرسه نیز اشاره کرده و میگوید: «بیشتر مدارس توسط خیرین ساخته شدند، یعنی دولت هیچ برنامه و هدفی برای ساخت مدرسه برای استان ما ندارد. بودجهای هم که برای ساخت مدرسه یا هر چیزی فرستاده شود، توسط مسوولانی که اکثرا بسیجی هستند، خورده میشود.»
آموزشوپرورش رها شده است
آنگونه که از گفتههای دانشآموختگان و معلمانی که با ایرانوایر گفتوگو کردهاند بر میآید، وزارت آموزشوپرورش، امر آموزش را در بلوچستان رها کرده است.
یک فعال مدنی در دشتیاری به ایرانوایر میگوید که ساخت مدارس نوسازی در استان بهشدت تحت تاثیر روابط و نفوذ برخی افراد قرار دارد و کسانی که «پارتی و ارتباطات قوی» دارند، از کمکهای خیرین بهرهمند میشوند و مدارس ششکلاسه را تنها برای روستای خودشان دریافت میکنند. به باور او، «نبود نظارت موثر بر وضعیت آموزشی و امکانات مدارس باعث شده بسیاری از دانشآموزان از حقوق ابتدایی خود محروم بمانند. این بیتوجهی نهتنها بر کیفیت آموزش تاثیر منفی میگذارد، بلکه آینده نسلهای آینده را نیز تحتتاثیر قرار میدهد.»
یک فارغالتحصیل از منطقه پلان نیز به ایرانوایر میگوید که تا سه سال پیش، تنها مدرسه ابتدایی روستای محل زندگی او، سقف هم نداشته است: «باد یا باران که میشد، کلاسها پر از آب میشدند و امکان سقوط سقف خیلی بالا بود. بهخاطرش چند ماه مدرسه را تعطیل میکردند و مجبور بودیم برویم داخل خانه یکی از روستاییهایی که خودشان رفته بودند چابهار.»
مقامات آموزشوپرورش استان باوجود اینکه میدانند بسیاری از دختران بهخاطر راه دور ناچار به ترکتحصیل می شوند، نهتنها سیاستهایی را اعمال نمیکنند که تحصیل آنها سادهترشود، بلکه اوضاع را نیز دشوارتر میکنند.
به گفته این زن جوان بلوچ، «الان امتحانات دهم، یازدهم و دوازدهم را نهایی کردهاند. قبلا فقط دوازدهم نهایی بود. بچهها مجبورند بروند پلان که خیلی از روستاهایشان دور است و خیلی از خانوادهها توانایی پرداخت هزینه سرویس حتی برای امتحانات را هم ندارند و بچهها در همین مقطع میمانند. دختر عمو خودم بهخاطر دوری مسیر و اینکه همیشه سرویس نبود، چند امتحان را از دست داد.»
او به مشکلات بهداشتی ویژه دختران دانشآموز نیز اشاره کرده و میگوید: «بچهها خودشان را با بدبختی میرسانند به مدرسه، بعد مدارس حتی آب و سرویس بهداشتی ندارند. همین چند روز پیش یکی از دخترهای فامیل که کلاس دهم است در مدرسه پریود شده بود. مدیر مدرسه زنگ زده بود به خانوادهاش که بیایید دنبالش. فکر کنید ما در مدرسه آب نداریم، بقیه چیزا به کنار.»
یک شهروند دیگر از دلگان نیز با تاکید بر اینکه آموزشوپرورش مدارس را در بلوچستان رها کرده، میگوید: « تمامی کارهایی که در منطقه ما برای مدرسه انجام میشود با کمک مردم و والدین است. مدارس هیچ کمکی از اداره دریافت نمیکنند.» او میگوید: «چندوقت پیش دزد تمام کابلهای برق یک مدرسه را برده بود. اداره هیچ اقدامی نکرد، تا مردم خودشان کمک کردند و دوباره کابل جدید گرفتند.»
امروز، تحصیل در یک شرایط حداقلی و باوجود تبعیضهای چند لایه ناشی از یک حکومت ایدئولوژیک و غیر دموکراتیک، برای دانشآموزان بلوچ یک رویاست. این رویا درحالی دستنیافتنی بهنظر میرسد که مطابق اصل سیام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، «دولت موظف است وسایل آموزشوپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور، بهطور رایگان گسترش دهد.»
از: ایران وایر
