مصائب کتاب‌فروش‌های خیابان انقلاب؛ چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای نیست

دوشنبه, 1ام بهمن, 1403
اندازه قلم متن

 

ایران وایر

خیابان انقلاب از یک‌سو قلب تپنده فرهنگ و هنر ایران است و از سوی دیگر شاهراه، مبارزات سیاسی-اجتماعی در طول یکصد سال گذشته. همین امر، این خیابان را به یکی از مهم‌ترین خیابان‌های ایران تبدیل کرده است؛ تصویر نوستالژیکی که صد سال از عمر آن می‌گذرد. کتابفروشی‌ها، سالن‌های تئاتر، سینما، کنسرت، گالری‌ها و کافه‌ها، از جذابیت‌های این خیابان است که هرروزه جمعیت زیادی که تصویری جامع و متکثر از همه ایران است را، به سمت خود می‌کشاند.

از این زاویه است که این خیابان اهمیت دوچندان دارد، هم برای حکومت، هم مردم، برای نمایش قدرت. اما در روزهای عادی و معمولی این خیابان، زنان و مردان و دختران و پسرانی می‌بینیم که از بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، تصویر دیگرگونه‌یی به این خیابان داده‌اند که در طول حیات جمهوری اسلامی، بی‌نظیر است؛ حضور پرتعداد نوجوانان و جوانان عصیانگری که با پوشش اختیاری در این خیابان قدم می‌زنند و این‌گونه اعتراض خود را به حکومت نشان می‌دهند.

 یکی از جذابیت‌های این خیابان، قدم‌زدن در راسته کتابفروشی‌ها است؛ دیدن کتاب‌ها، تورق‌کردن، حرف‌زدن درباره‌ آن‌ها و شاید خریدشان. به‌قول یکی از کتابفروش‌های انقلاب، کتاب با این تورم افسار گسیخته و مهارنشدنی و دلار هشتاد و چند هزار تومانی، تبدیل به کالایی لوکس شده که خرید آن در سبد ماهانه بیشتر خانوارهای ایرانی، تقریبا نزدیک به صفر شده است.

«مهدی»، یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌فروش‌های خیابان انقلاب است؛ مردی ۷۰ ساله که نیمی از عمرش را در این راه گذرانده است. او در پاسخ به پرسش «ایران‌وایر» که «حال این‌روزهای کتاب چه‌طور است؟» می‌گوید: «حال هیچ‌چیزمان خوب نیست.» سپس با نگاهی به قفسه‌های کتابی که بدون هیچ مشتری به او خیره شده‌اند، ادامه می‌دهد: «هر روز وضع همین است، نه کسی می‌آید، نه کسی می‌رود. الان هم که تمام این خیابان با پیاده‌روها و خیابان‌های فرعی‌ آن را دستفروش‌ها با جنس‌های بنجل چینی و کتاب‌های پنجاه‌ درصدی غیرقانونی ناشران پُخته‌خوار پر کرده‌اند. دیگر فرصتی نمی‌ماند کسی به کتابفروشی‌های قدیمی بیاید. حالا شما به من بگو، حال خوبی می‌ماند؟ نه. کتاب دیگر حال خوبی نخواهد داشت در این مملکت. نیم قرن تجربه این را به من ثابت کرده است.»

این روزها، زیاد می‌شنویم حال کتاب بد است، خوب نیست، در احتضار است؛ انگار هیچ‌کس را توان آن نیست که کاری کارستان کند، یا گویی دست‌هایی پشت پرده است که اجازه چنین کاری نمی‌دهد. 

آقای «شاطریان» که او نیز هم‌نسل مهدی است و پس از بازنشستگی وارد بازار کتاب شده، با تاکید بر وضعیت بد کتاب، به ایران‌وایر می‌گوید: «در طول این دو دهه کار کتاب و فروش کتاب، هیچ زمانی نبوده که این‌قدر نسبت به آینده کتاب ناامید باشم. هیچ چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای نیست، من خودم چون برادرزاده‌ام ناشر است و در جریان کارهای نشر هستم، کاملا این وضعیت احتضارگونه را احساس می‌کنم. وقتی ناشر، صد عنوان کتاب چاپ‌اولی و تجدید چاپ دارد که توان چاپشان را ندارد، شما چطور می‌توانید کتابی را چاپ کنید، وقتی برایش مشتری نیست. تنها توان مالی ناشر نیست، توان مالی مردم هم هست که چیزی نیست که کسی نداند. کسی در این گرانی‌ها که حالا شامل کتاب هم شده، نمی‌تواند از مدرسه بچه‌اش بزند یا از خوراک و قسط و کرایه‌خانه‌اش بزند. پوشاک و سفر و… که بماند. من خودم دوتا بچه دارم و یک نوه. هم من کار می‌کنم، هم همسرم، هم پسرم و دخترم هم که متاهل است  کار می‌کند؛ اما به این تورم نمی‌رسیم. حالا شما چطور انتظار دارید مردمی که روز‌به‌روز فقیرتر شده‌اند، کتاب بخرند.»

آقای شاطریان سپس با اشاره به اینکه، نوع مشتری‌های کتاب هم در این چند سال عوض شده و بیشتر دنبال کتاب‌های دست‌دوم هستند تا نو، می‌گوید: «کتاب هم مثل دیگر کالاها، طبیعی است که گران شود. همین هم موجب شده تا بخش زیادی از مشتری‌هایی که در طول روز با آن‌ها سروکار دارم، یا حتی آن‌ها که سال‌ها می‌شناسم، دنبال کتاب‌های دست‌دوم و چاپ قدیم باشند، چون قیمتشان پایین‌تر است؛ یعنی مردم عملا به‌سمت کالاهای دست دوم و کهنه رفته‌اند.»

کتابفروش‌های جوانی که در خیابان انقلاب مشغول‌به‌کار هستند هم متفق‌القول هستند که شرایط برای ادامه‌دادن روز‌به‌روز سخت‌تر شده است؛ به‌طوری‌که خواب سرمایه در طول یک سال برای یک کتابفروشی عمومی در خیابان انقلاب، با میزان هزینه‌کرد آن در طول یک سال، در بهترین حالت به تعبیر آقای شاطریان «یر به یر» است. 

او این وضعیت را برای بیشتر کتاب‌فروشی‌های خیابان انقلاب «اختران، ققنوس، آگاه، دیدآور، بیدگل، چشمه، افق، امیرکبیر، کتابسرای سبز، کتاب پدر، خوارزمی، مولا، شباهنگ، توس، گوتنبرگ و نیلوفر» که حالا سال‌به‌سال تغییر کاربری می‌دهند، یکی می‌داند؛ امری که تقریبا اکثرکتاب‌فروش‌‌ها نیز بر آن صحه می‌گذارند. در چنین وضعیتی که کتاب‌فروش‌های انقلاب آن را «بقا» می‌نامند، ادامه این کار هر روز برای آن‌ها سخت‌تر می‌شود.

«امین» چهل سال دارد و تقریبا دو دهه است شغلش کتابفروشی است. او که در کنار کتاب‌فروشی داستان هم می‌نویسد و تاکنون سه کتاب از او منتشر شده، حال این‌روزهای کتاب را شبیه یک «دنیای آخرزمانی هالیوودی» می‌داند و در پاسخ به ایران‌وایر می‌گوید: «حیات و ممات ما به این خیابان و آدم‌هایش است. وقتی این خیابان، از طبقه متوسط که بار اصلی خرید کتاب روی دوش آن‌ها است خالی شود، چگونه می‌شود به فردای روشنی که از آن سخن می‌گوییم امید داشت؟ طبقه‌ متوسطی که فقیر شده، توان خرید کتابی که الان تبدیل به کالای لوکس شده، ندارد. از همین آمار ساده می‌توان متوجه شد فروش روزانه ده‌‌میلیون تومانی ما جدا از اینکه کم شده، اگر فرض بگیریم حتی همان ده میلیون تومان هم باشد، با این تورم، آیا همخوانی دارد؟ شما چهار-پنج سال پیش روزی ۱۰ تا ۱۵ ‌میلیون درآمد داشتید، آن‌ هم با فروش سیصد تا پانصد نسخه کتاب، اما الان با اینکه این فروش بیشتر شده، یعنی ۱۵ تا ‌۲۰ میلیون و گاهی ۲۵ میلیون، اما این عدد به معنای فروش پانصد نسخه نیست، چراکه قیمت کتابی که ۱۰۰ تومان بوده، الان شده ۴۰۰ تومان. همین وضعیت را می‌توانید تعمیم دهید به حقوق و مزایای ما، که بیشتر شبیه برزخ است تا یک زندگی معمولی.»

حقوق کم بدون هیچ مزایای خاصی در کنار ساعات کاری فشرده در شش روز هفته از ۹ صبح تا ۸شب، کتابفروشی را به یکی از سخت‌ترین و ناامن‌ترین شغل‌ها در ایران، تبدیل کرده است؛ امری که تمامی کتابفروشی‌های خیابان انقلاب نیز به آن اذعان می‌کنند. 

امین هم روی این نکته تاکید می‌کند و می‌گوید: «کتابفروشی در شهر کتاب‌ها را نباید مقایسه کرد با کتاب‌فروشی در خیابان انقلاب. انقلاب قلب تپینده کتاب است، از ناشران تا پخش کتاب‌. از چاپخانه‌ها تا دانشگاه‌ها و کافه‌ها و تئاترها و… . همین‌ها موجب شده تا عملا میزان کار در کتابفروشی‌های انقلاب دوچندان شود، اما این به معنای فروش بالا نیست. در چنین وضعیتی، نه حال خوبی می‌ماند برای کتاب، نه حال خوبی می‌ماند برای منِ کتاب‌فروش، و نه در کل برای فرهنگ. این زنگ خطر بزرگی است برای طبقه متوسط که روز‌به‌روز از همه لحاظ فقیرتر می‌شود؛ این فقر فرهنگی برای یک کشور فاجعه است.»

«جاوید» ۳۰ سال دارد، متاهل است و کارشناسی تاریخ دارد و ۱۰ سالی است که کتاب‌فروشی می‌کند. بخش اعظم وقت خود را در کتابفروشی‌ خیابان انقلاب می‌گذارند و بخش دیگرش را به‌صورت شخصی، به فروش آنلاین کتاب در اینستاگرام. 

او به ایران‌وایر می‌گوید: «برخی از رشته‌های دانشگاهی، آینده شغلی چندانی ندارند، ازجمله شغل تاریخ. کار کتابفروشی را همیشه دوست داشتم، البته هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم به این روز سیاه بیفتد، چیزی شبیه تاریخ رفته بر این سرزمین. زمانی که من وارد این شغل شدم نمی‌گویم همه‌چیز خوب بود، اما می‌شد با همان حقوق، یک زندگی معمولی داشت، اما تقریبا از کرونا و بعد جنبش «زن، زندگی، آزادی»، عملا کتابفروشی به یکی از آسیب‌پذیرترین شغل‌ها تبدیل شد، جوری که هیچ‌جوره نمی‌توان آن را بهبود بخشید. 

وقتی کرونا آمد، روند نزولی فروش حضوری کتاب شروع شد، و همین‌طور ادامه یافت و با بالارفتن دلار، بدتر… و اغراق نیست اگر می‌شنویم که کتاب در احتضار است. وقتی حالت خوب نباشد، نمی‌توانی تمرکز کنی روی یک کتاب. وقتی تمرکز نداشته باشی، قاعدتا به کتاب و خرید کتاب هم فکر نمی‌کنی.»

به عقیده او  این عدم تمرکز و تعادل، هزار دلیل دارد، اما شاید عمده‌ترینش همین شرایط بحرانی معشیت باشد: « در کنار وضعیت بد اقتصادی، وضعیت بد آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و… هم باید افزود. وقتی امنیت فکری و روانی و روحی و شغلی و سیاسی و… نداری، کتاب شاید بتواند به تو حال خوبی به تو بدهد، اما وقتی تمرکز نداری، و ذهنت مدام می‌پرد، کتاب هم از سبد خریدت خارج می‌شود. این را من در بسیاری از هم نسل‌های خودم می‌بینم، در نسل جدید هم. الان مشتری‌های ما، بیشتر همان‌هایی هستند که سابق بر این می‌آمدند، هرچند آنها هم کم شده، چون الان با پانصدهزار تومان در طول ماه که برای کتاب کنار بگذارید، شما یک کتاب و نیم می‌توانید بخرید، اگر به‌قول شاملو، غم نان بگذارد!»

رامین از دیگر کتاب‌فروشی جوانِ خیابان انقلاب است. او کتابفروشی را «یک شغل دانشجویی» می‌داند و تاکید می‌کند که نمی‌توان شغلی که چنین پسوندی داشته باشد، به‌عنوان شغل اول انتخاب کرد. او از این زاویه به ایران‌وایر می‌گوید: «من به کسی که دنبال کتاب‌فروشی است می‌گویم به عنوان بلندمدت به آن فکر نکند، چون به مشکل بر خواهد خورد. درآمدی که کسب می‌کنی نمی‌تواند تو را در شرایط یک زندگی معمولی که این روزها همه آرزویش را داریم، قرار دهد. از ۹صبح تا ۹ شب، شنبه تا پنج‌شنبه شما مشغول به کار هستید. تقریبا همه کتاب‌فروش‌ها بیمه هستند. میانگین درآمد این شغل، تقریبا برای ساعت کار مشخص ۴۴ ساعت هفتگی، ۲۰۰ ساعت ماهانه، حقوق مصوبه وزارت کار، یعنی چیزی بین ۱۰ تا ۱۶ میلیون، که این عدد با اضافه‌کار و فروشِ احیانا زیاد، گاهی تا ۲۰ میلیون تومان هم می‌رسد، اما نه برای همه. تعدد پرسنل برای کارفرما بارِ مالی دارد. برای همین تمام‌وقت هستند، برعکسِ شهر کتاب‌ها. در نهایت می‌توان اینطور گفت که، ما یک جزیره جدا از جامعه شهری هستیم. جزیره‌ای که آدم‌های مختلف گاهی به آن می‌آیند، شما با آن‌ها حرف می‌زنید، از آن‌ها یاد می‌گیرید، ارتباط می‌گیرید، و همه این‌ها در کنارِ درآمدی که کسب می‌کنید، ارزشِ افزوده‌ کاری است که در کنار درآمدی که کسب می‌کنید، همیشه برایتان جذاب است. شاید همین جذابیت است که سختی‌های این شغل را تا حدودی توانسته تلطیف کند.»


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها:

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.