
احمد پورمندی
به خاطر ندارم که زمانی در هنگام دیدن و شنیدن خبری، رعشه بر اندامم افتاده باشد، اما امروز وقتی صحنه عجیب اتاق بیضیشکل کاخ سفید را نظاره میکردم و میدیدم که چگونه دوگراز وحشی در مقابل صدها دوربین به جان یک سگ شجاع گله افتادهاند و در میان هیاهوی ترامپ و ونس، صدای خشدار، خسته، دردمند اما محکم زلنسکی را میشنیدم که به سختی مقاومت میکند، از لرز صدای دندانهایم را میشنیدم.
از پس پرده خبر ندارم، اما حسی در درونم فریاد می زند که فاجعه بزرگی در راه است و اگر جهان همین امروز در مقابل هیولای ترامپیسم نایستد، به سیاه چالهای رهسپار خواهیم شد که جهنم هیتلر در مقابل آن، چیزی به حساب نیاید.
اعتراف میکنم که حس عجیب و بینظیری نسبت به زلنسکی در وجودم جان گرفته است: آمیزهای از ترس، احترام، تحسین، نگرانی و امید!
او به عنوان رییس جمهور کشوری مورد تجاوز، زخمی، خسته و در آستانه رها شدگی در دهان خرس قطبی، به واشنگتن فرا خوانده شد تا قرار داد تسلیم کشورش را امضا کند.
ایستادگی و سرپیچی اش در برابر ترامپ هار، وحشی و متوهم، با چه امیدی صورت گرفت؟
پاسخ این سوال را آینده و نه آینده دور خواهد داد. در درونم اما ، امشب ، بارقه غرور غمگین و امید را در چشمان ده ها میلیون اوکراینی می بینم. شاید این کمدین ریزنقش خود را در این رودخانه خروشان امید، غرق کرده باشد و شاید او چراغ مقاومت در مقابل هیولا را زادگاهش ، در کاخ سفید، روشن کرده باشد.
امروز چارلی کیف خود را جاودانه کرد!
از: ایران امروز