پروفسور داود غلام آزاد(*)
داوود غلام آزاد
ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی
غیبت و شایعه از مهمترین جلوههای بعد رابطهایِ پیکربندیهای اجتماعی هستند که انسانها با یکدیگر میسازند. این دو، پیوندها را سامان میدهند، تفاوت میآفرینند و قدرت نمادین را تثبیت میکنند – بهویژه در وضعیتهای نابرابر قدرت همچون رابطهی میان »جاافتادگان« یا »خودیها« و »بیرونیها« یا »غیر خودیها«. در این میان، پتانسیلهای تنش قومی و فرقهای اغلب همزمان با این فرآیندها فعال میشوند. با بررسی قومیتیشدن و مذهبیشدن منازعات اجتماعی در ایران پیش و پس از انقلاب، نشان داده میشود که انسانها در زندگی روزمره چگونه همان شکلهای سلطهای را بازتولید میکنند که خواهان گذر از آنها هستند.
۱.
پیکربندیها بهمثابه شبکههای رابطهای
پیکربندیهای اجتماعی شبکههایی پویا از وابستگیهای متقابلاند. آنها ایستا نیستند، بلکه در فرآیندی تاریخی دگرگون میشوند. بعد رابطهای آنها در موارد زیر نمود پیدا میکند:
- توازنهای قدرت بر مبنای دسترسی به منابع آن،
- ادراک متقابل میان افراد،
- پیوندها یا بیزاریهای عاطفی،
- مرزبندیهای نمادین و ارزشگذاریها.
در مورد رابطهی میان »خودیها« و »غیرخودیها« با پیکربندیای مواجه هستیم که در آن توازن قدرت بهشدت نابرابر است. این نابرابری نهتنها در سطح نهادی، بلکه در شکلهای غیررسمی و روزمرهی ارتباطی مانند غیبت و شایعه نیز متجلی میشود.
۲.
غیبت بهمثابه شیوهای از رابطه در پیکربندی نابرابر
شایعه و غیبت چیزی فراتر از گفتوگوهای پیشپاافتادهاند – آنها بازتاب و تقویتکنندهی نابرابریهای موجودند:
- »خودیها« از انسجام درونی نیرومندی برخوردارند که از نزدیکی عاطفی و پیشینهی تاریخی مشترکشان ناشی میشود.
- جایگاه برتر آنها این امکان را فراهم میآورد که تصور اجتماعی از »غیرخودیها« را شکل دهند.
- غیبت ابزاری برای ارزشگذاری عاطفی و ساختاربندی اجتماعی است.
بدینترتیب، غیبت روابط نابرابر را تثبیت میکند؛ با برجستهسازی ارزشهای گروه »خودی« و همزمان تحقیر اخلاقی »غیرخودیها«. ارزشگذاری گروهی با جملاتی چون:
«ما میهندوستان واقعی هستیم»،
«ما مؤمنان راستینایم»،
«ما تمیزتر، منظمتر و متمدنتریم» بازتولید میشود.
۳.
داوری اجتماعی بهمثابه رابطهای قدرتمحور
از رهگذر داوری اخلاقی مستمر، مقایسه و برچسبزنی، هویتی جمعی برای »خودیها« شکل میگیرد که در تقابل با »غیرخودیها« تعریف میشود. این شکل از هویت، فردی و جداافتاده نیست، بلکه محصول رابطه است – و غیبت میکروعمل آن بهشمار میآید.
۴.
غیبت بهمثابه کنش گفتمانی در زندگی روزمره
غیبت به بازتولید نظمهای مسلط در زندگی روزمره کمک میکند. کسی که این پیوند را درک میکند، سهم خود را در آن نظم قدرتی که با آن مخالف است بازمیشناسد. غیبت شکلی غیررسمی و عاطفی از ارتباط است که مرزهای نمادین، داوریهای اخلاقی و نظامهای اعتبار را به وجود میآورد.
در عصر دیجیتال این تأثیر شدیدتر میشود.ناشناسماندن در شبکههای اجتماعی باعث کاهش بازدارندگی شده و غیبت به ابزاری برای جدالهای سیاسی بدل میشود.
۵.
غیبت و گفتمان – دو وجه قدرت نمادین
گفتمانها تعیین میکنند چه چیزی گفتنی است، چه کسی حق سخنگفتن دارد و چه حقیقتی پذیرفته میشود. غیبت، نسخهای کوچک و پرعاطفه از همین گفتمانهاست. آن از رهگذر روابط و هیجان عمل میکند و نظم قدرت اجتماعی را در مقیاس خرد تثبیت مینماید.
۶
. زمینهی ایرانی: قومیتیشدن و فرقهایشدن تضاهااز مسیر غیبت و گفتمان
در ایران، تنشهای قومی-فرقهای از طریق گفتمانهای تاریخی و نظامهای شایعه تثبیت شدهاند:
الف) پیش از انقلاب: «وحدت ملی» بهمثابه اصل طرد
ایدئولوژی پهلوی بر تصویر ملتی یکدست، آریایی-شیعی-فارسی استوار بود. تنوع قومی-دینی تهدید تلقی میشد. اقلیتها عقبمانده یا تجزیهطلب قلمداد میشدند.
ب) پس از انقلاب: تشدید طرد با ایدئولوژی دینی
جمهوری اسلامی ملیگرایی پیشین را با رسالتگرایی شیعی درآمیخت. اهل سنت، بهائیان، دراویش و دیگران به عنوان «دیگری» تحقیر شدند:
- فعالان بلوچ به تجزیهطلبی متهم شدند،
- کردها خشن و تجزیهطلب خوانده شدند،
- عربها خائن،
- سنیها خطر امنیتی تلقی گشتند.
این گفتمانها از راه رسانه، آموزش و زندگی روزمره منتقل شدند و هدفشان تفرقه میان ستمدیدگان بود.
ج) پیامدهای اجتماعی
- حذف اقلیتها از قدرت و رسانه،
- سانسور خودخواسته از ترس سرکوب،
- تداوم کلیشهها حتی نزد مدرنها و سکولارها.
۷.
نافرمانی مدنی علیه غیبت و گفتمان
نافرمانی مدنی یعنی گسستن از این سازوکارها و ساختن اشکال جدیدی از ارتباط:
الف) امتناع از غیبت
همصحبتی در غیبت دربارهی «قربانیان» را رد کردن. نه تکرار، نه تأیید، نه سکوت.
مثال: در محلهای شایعاتی دربارهی «دگراندیشان» پخش میشود – فردی آگاهانه آن جمع را ترک میکند یا از قربانیان دفاع مینماید. در فضای مجازی نیز همینگونه باید رفتار کرد.
ب) مداخله زبانی
زبان روزمرهی تبعیضآمیز را به چالش کشیدن، روایتهای جایگزین آفریدن.
مثال: «همهی کردها خشن یا تجزیهطلب نیستند – من روایتهای دیگری شنیدهام. بهویژه باید با بازگویی تاریخ از منظر برچسبخوردهها، همدلی را تقویت کرد.
ج) نمایانسازی تنوع
پروژههای روایتگری که زندگی اقلیتها را بدون کلیشه ثبت میکنند.
بازآفرینی هویت: ایرانیبودن یعنی کرد، عرب، سنی یا بهائیبودن هم هست.
از این راه، دایرهی همهویتی فراتر از تعلقات گروهی گسترش مییابد و به احساس یگانگی ملی در میان شهروندان کمک میکند.
نتیجهگیری
کسی که رابطه میان غیبت، گفتمان و سلطه را درمییابد، میتواند خشونت نمادین را در زندگی روزمره بشکند.نافرمانی مدنی از همینجا آغاز میشود: با امتناع از مشارکت در سازوکارهای طرد روزمره. این راه نیازمند شجاعت، آگاهی و تصمیمی آگاهانه برای ارتباطاتی نو و مبتنی بر همبستگی است.
هانوفر، ۲۷ مه ۲۰۲۵
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
واژهنامه (Glossar)
|
واژه آلمانی |
معادل فارسی |
توضیح |
|
Etablierte |
جاافتادگان |
گروههایی با جایگاه تثبیتشده در جامعه |
|
Außenseiter |
بیرونیها |
گروههایی که بهصورت نمادین یا عملی طرد شدهاند |
|
Figuration |
پیکربندی اجتماعی |
شبکهای پویا از روابط اجتماعی متقابل |
|
Klatsch |
غیبت |
گفتوگوی غیررسمی دربارهی دیگران، اغلب با بار ارزشی منفی |
|
Gerücht |
شایعه |
اطلاعات تأییدنشده که دهانبهدهان میچرخد |
|
Diskurs |
گفتمان |
الگوهای مسلط زبانی و دانشی در جامعه |
|
symbolische Gewalt |
خشونت نمادین |
شکلهایی از سلطه که در زبان و نمادها اعمال میشوند |
|
ziviler Ungehorsam |
نافرمانی مدنی |
نافرمانی آگاهانه و بدون خشونت از نظمهای ناعادلانه |
|
moralische Bewertung |
داوری اخلاقی |
ارزشیابی رفتاری افراد بر مبنای معیارهای اخلاقی مسلط |
(*) داود غلام آزاد پروفسور باز نشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.
متن آلمانی نوشته:
Klatsch und soziale Gerüchte als Beziehungspraxis zwischen Etablierten und Außenseitern im Iran – Ein Beitrag zur politischen Bildung
Klatsch und soziale Gerüchte sind ein bedeutsamer Ausdruck des Beziehungsaspekts sozialer Figurationen, die Menschen miteinander bilden. Sie strukturieren Bindungen, erzeugen Differenz und sichern symbolische Macht – vor allem in asymmetrischen Machtkonstellationen wie zwischen Etablierten und Außenseitern. Ethnische und konfessionelle Konfliktpotenziale sind dabei oft Begleiterscheinungen dieser Prozesse. Anhand der Ethnisierung und Konfessionalisierung sozialer Konflikte im Iran vor und nach der Revolution soll aufgezeigt werden, wie Menschen im Alltagsleben jene Herrschaftsformen mit hervorbringen, die sie eigentlich überwinden wollen.
- Figurationen als Beziehungsgeflechte
Soziale Figurationen sind dynamische Netzwerke gegenseitiger Abhängigkeiten. Sie sind nicht statisch, sondern prozesshaft und historisch wandelbar. Ihr Beziehungsaspekt zeigt sich in:
- Machtbalancen im Sinne der Zugangschancen zu Machtquellen,
- gegenseitigen Wahrnehmungen,
- emotionalen Bindungen oder Abstoßungen,
- symbolischen Grenzziehungen und Wertzuschreibungen.
Im Falle von Etablierten und Außenseitern liegt eine Figuration vor, in der die Machtbalance ungleich verteilt ist. Diese Ungleichheit manifestiert sich nicht nur institutionell, sondern auch in informellen, alltäglichen Kommunikationsformen wie dem Klatsch.
- Klatsch als Beziehungspraxis in asymmetrischer Figuration
Klatsch und Gerüchte sind mehr als banale Gespräche – sie sind Ausdruck und Verstärker bestehender Machtasymmetrien:
- Die Etablierten verfügen über eine stärkere Binnenkohäsion, die sich aus emotionaler Nähe und langer gemeinsamer Geschichte speist.
- Ihre Vormachtstellung erlaubt es ihnen, die soziale Wahrnehmung der Außenseiter aktiv zu gestalten.
- Klatsch fungiert als Instrument der emotionalen Bewertung und sozialen Strukturierung.
So stabilisiert Klatsch asymmetrische Beziehungen, indem er die Werte der Etablierten hervorhebt und zugleich die Außenseiter moralisch abwertet. Der Gruppenselbstwert wird durch Aussagen wie „Wir sind die wahren Nationalisten“, „Wir sind die wahren gläubigen“ oder „Wir sind sauberer, disziplinierter, zivilisierter“ gepflegt.
- Soziale Bewertung als Beziehungsmacht
Durch ständiges moralisches Bewerten, Vergleichen und Stigmatisieren entsteht eine kollektive Identität der Etablierten, die sich im Gegenüber zu den Außenseitern definiert. Diese Identitätsbildung ist nicht isoliert-individuell, sondern eine Beziehungsleistung, deren Mikropraktik der Klatsch ist. - Klatsch als alltagsweltliche Diskurspraxis
Klatsch trägt zur Reproduktion bestehender Herrschaftsverhältnisse bei. Wer diesen Zusammenhang erkennt, versteht seinen eigenen Beitrag zu jener Machtordnung, die man eigentlich ablehnt. Klatsch ist eine informelle, emotional geführte Kommunikationsform, die symbolische Grenzziehungen, moralische Urteile und Rufregime etabliert.
Im digitalen Zeitalter verstärkt sich diese Wirkung: Anonymität in sozialen Medien fördert Enthemmung, und Klatsch wird zur Waffe politischer Auseinandersetzung.
- Klatsch und Diskurs – zwei Seiten symbolischer Macht
Diskurse strukturieren, was sagbar ist, wer sprechen darf und welche Wahrheiten gelten. Klatsch wiederum ist eine emotionsgeladene Kleinform solcher Diskurse. Er operiert beziehungsbezogen und affektiv und stabilisiert so soziale Machtverhältnisse im Mikromaßstab. - Der iranische Kontext: Ethnisierung und Konfessionalisierung durch Klatsch und Diskurs
Im Iran haben sich ethnisch-konfessionelle Spannungen durch historisch gewachsene Diskurse und Klatschregime verfestigt: - a) Vor der Revolution: „Einheit der Nation“ als Ausschlussprinzip
Die Pahlavi-Ideologie stützte sich auf das Bild einer homogenen, arisch-schiitisch-persischen Nation. Ethnisch-religiöse Diversität galt als Bedrohung. Minderheiten wurden als rückständig oder separatistisch diskreditiert. - b) Nach der Revolution: Ideologische Verschärfung der Ausgrenzung
Die Islamische Republik verschmolz diesen „Nationalismus“ mit einem schiitischen Sendungsbewusstsein. Sünniten, Bahá’ís, Derwische und andere wurden als „Andere“ diffamiert:
- Aktivisten der Belutschen wurden zu Separatisten erklärt,
- Kurden als grausam, Separatist,
- Araber als Verräter,
- Sünniten als Sicherheitsrisiko.
Diese Diskurse wurden medial, schulisch und im Alltag weitergetragen. Sie zielen auf die Spaltung der Unterdrückten.
- c) Gesellschaftliche Folgen
- Ausschluss der Minderheiten von Macht und Medien,
- Selbstzensur aus Angst vor Repression,
- Fortdauer stereotyper Bilder auch unter Modernen und Säkularen.
- Ziviler Ungehorsam gegen Klatsch und Diskurs
Ziviler Ungehorsam bedeutet, sich dieser Mechanismen zu entziehen und aktiv neue Kommunikationsformen zu schaffen: - a) Klatschverweigerung
Nicht mitreden, wenn über „Sündenböcke“ getratscht wird. Nicht weiterverbreiten, nicht zustimmen, nicht schweigen. Beispiel: In einer Nachbarschaft kursieren Gerüchte über politische Abweichler – eine Person verlässt bewusst solche Gespräche oder tritt für die Betroffenen ein. Da sGleiche gilt für soziale Medien. - b) Sprachliche Interventionen
Diskriminierende Alltagssprache hinterfragen, alternative Narrative schaffen. Beispiel: „Nicht alle Kurden sind gewalttätig oder Separatisten – ich kenne ganz andere Geschichten.“. Vor allem sollte durch Darstellung der Geschichte aus der Perspektive der Stigmatisieren zur Förderung der Empathie beitragen. - c) Sichtbarmachen von Vielfalt
Erzählprojekte, die das Leben von Minderheiten ohne Klischees dokumentieren. Identität neu erzählen: Iranisch sein heißt auch, kurdisch, arabisch, sunnitisch oder baha’isch zu sein. Damit wird die Reichweite der Identifikation der Menschen mit einander jenseits der Gruppenzugehörigkeit gedehnt und zur gefühlten nationalen Einheit der Staatsbürger beigetragen.
Fazit:
Wer den Zusammenhang zwischen Klatsch, Diskurs und Herrschaft erkennt, kann beginnen, symbolische Gewalt im Alltag zu durchbrechen. Ziviler Ungehorsam beginnt mit der Weigerung, an alltäglichen Mechanismen der Ausgrenzung mitzuwirken. Es braucht Mut, aber auch Wissen – und die bewusste Entscheidung für neue Formen solidarischer Kommunikation.
واژهنامه (Glossar)
|
واژه آلمانی |
معادل فارسی |
توضیح |
|
Etablierte |
جاافتادگان |
گروههایی با جایگاه تثبیتشده در جامعه |
|
Außenseiter |
بیرونیها |
گروههایی که بهصورت نمادین یا عملی طرد شدهاند |
|
Figuration |
پیکربندی اجتماعی |
شبکهای پویا از روابط اجتماعی متقابل |
|
Klatsch |
غیبت |
گفتوگوی غیررسمی دربارهی دیگران، اغلب با بار ارزشی منفی |
|
Gerücht |
شایعه |
اطلاعات تأییدنشده که دهانبهدهان میچرخد |
|
Diskurs |
گفتمان |
الگوهای مسلط زبانی و دانشی در جامعه |
|
symbolische Gewalt |
خشونت نمادین |
شکلهایی از سلطه که در زبان و نمادها اعمال میشوند |
|
ziviler Ungehorsam |
نافرمانی مدنی |
نافرمانی آگاهانه و بدون خشونت از نظمهای ناعادلانه |
|
moralische Bewertung |
داوری اخلاقی |
ارزشیابی رفتاری افراد بر مبنای معیارهای اخلاقی مسلط |
Hannover, 27.05.2025
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
