
حامد آئینهوند (عضو همبستگی جمهوریخواهان ایران)
🔻 آنچه ظرف دو روز گذشته در ایران رخ داد، یک تحقیر بزرگ ملی است و کتمان آن فایدهای ندارد. ایرانیان، صرفنظر از مخالف یا حامی جمهوری اسلامی، از برونداد این وضعیت نباید خوشحال باشند. جغرافیای امروز ایران، قریب نیم قرن تحت کنترل حکومت مستقری است که وارث زیرساختها، ثروت و مجموعه امکانات زندگی برای امروز و فردای ایران است. صرفنظر از مخالفت با استبداد دینی مستقر و سیاستهای احمقانهٔ داخلی و خارجی این حکومت، نمیتوانم بر این تحقیر چشم بپوشم که کشور کوچک، تازهبناشدهای، پس از جنگ جهانی دوم، چنین در ساختار نظامی و سیاسی ما نفوذ کرده که ظرف کمتر از ۴۸ ساعت میتواند تعداد زیادی از نیروهای مؤثر، از جمله فرماندهان ارشد نظامی، مقامات سیاسی و دانشگاهی ما را از بین ببرد. خوشحالی قابلدرک مردم ستمدیده از حذف فیزیکی فرماندهان فاسد سپاه، نباید چشم ما را بر واقعیت اشراف کامل اطلاعاتی اسرائیل – با بدترین سوابق نقض حقوق بشر – بر ساختارهای سیاسی و نظامی ایران کور کند.
🔻 این واقعیت، مرا بهعنوان یک چهرهٔ مخالف جمهوری اسلامی که هیچ نقشی در سیاستهای جمهوری اسلامی نداشته و بهخاطر نقد آنها نیز زندان را تجربه کردهام، سرافکنده و عمیقاً نگران کرده است. آیا وقت آن نرسیده است که چهرههای ارزشی، نیروهای بسیجی، اصلاحطلبان و سایر نیروهای ذینفع در سفرهٔ انقلاب، از «ولیامر مسلمین» و منصوبانش – که جملگی تحلیلها و پیشبینیهای آنان غلط از آب درآمده است – پرسشگری کنند که به کدامین حق، ایران را در این مسیر قرار دادند؟ بپرسند چقدر زمان نیاز دارند تا وضعیت نظام بینالملل و میزان قدرت و توان واقعی خود و امکانات کشور را درک کنند و تصمیمات معقول بگیرند؟ تجربهٔ جنگ و دههٔ اول انقلاب را کنار بگذاریم؛ نیروهایی جوان، خام و بیتجربه بودند. اما بعد از نزدیک نیم قرن حکمرانی، باز هم در بر همان پاشنه باید بچرخد؟ بر پایهٔ کدام امکانات و آفاق، بر این سیاستهای احمقانه با هزینههای کمرشکن پای فشاری کردند؟ آیا در ترور سلیمانی، فخریزاده، فرماندهان ارشد سپاه در سوریه، هنیه، سران حماس، حزبالله و زنجیرهٔ وقایع منتج به فروپاشی رژیم اسد در سوریه، نشانههای کافی برای تغییر وجود نداشت؟
🔻 من در جریانم که بهترین و زبدهترین اساتید روابط بینالملل و علوم سیاسی کشور، به مقامات رسمی هشدار داده بودند که از خیال خام دستیابی به تسلیحات هستهای چشمپوشی کنند و پول ملت را در چاه ویل غنیسازی هدر ندهند و اطمینان کنند که غرب به هیچ قیمتی اجازهٔ دستیابی به چنین تسلیحاتی به رژیم مستقر در ایران نخواهد داد. آنها حتی به رژیم پهلوی هم، اگر همچنان در قدرت بود، اجازهٔ دستیابی به چنین تسلیحاتی را – که مجال چرایی آن اینجا نیست – نمیدادند، چه رسد به جمهوری اسلامی که وصلهٔ ناجوری در خاورمیانه است. از این مطلب که بازدارندگی هستهای ضامن رفاه و توسعه – که البته دغدغهٔ سران نظام نیست – هم بگذریم، اما مصلحت و عقلانیت در این بود که هشدارهای مرتبط با بقای خودتان را جدی بگیرید و بپذیرید پیگیری آن با غنیسازی، مسیر سراسر اشتباهی است.
🔻 هیچ دیکتاتوری تنها نیست و همهٔ آنها، حامیان و همپیمانان آشکار و خاموشی دارند که توان و اجازهٔ ادامهٔ حکمرانی را برایشان فراهم میکند. بدون تردید، آیتالله خامنهای در اتخاذ تصمیماتی که به اینجا رسید، تنها نبوده است و همهٔ رؤسای جمهور بلهقربانگو و وزرا و مدیران معتاد به پست و مقام به هر قیمت، در این وضع سهیم هستند؛ نه صرفاً این رئیس دفتر جدید که محصول حذف ابراهیم رئیسی برای هموار کردن مسیر مجتبی خامنهای برای رهبری بعدی است.
🔻 همهٔ کسانی که به این ساختار فاسد، در ادوار مختلف انتخابات – بهویژه پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ – مشروعیت دادند، به سهم خود مقصر هستند و مسئولیت دارند. واقعیت روی زمین، همین شکاف عمیق میان دولت و ملت است که از کشته شدن فرماندهان سپاه شادمانند؛ و سوگمندانه و قطعاً به اشتباه، سرکوب خونین مطالبات آزادی و دموکراسی را در پس حملهٔ نظامی جستوجو میکنند؛ در صورتیکه بهای آزادی و استقرار دموکراسی را ما خودمان باید بپردازیم و بیگانگان در این مسیر، هیچ کمکی به ما نمیکنند. و اگر هم کمکی کنند، تقاضاهای بعدی دارند که در راستای منافع ملی و استقلال ما نیست.
🔻 پنجرهٔ فرصتها برای نظام بسته شده است. امیدوارم همهٔ نیروهایی داخل کشور که دلی در گرو ایران و آیندهٔ آن دارند، و تا امروز به وظایف خود برای توقف تصمیمات اشتباه رهبری و حلقهٔ نزدیکش عمل نکردهاند، تا دیر نشده وارد عمل شوند و نقطهٔ پایانی بر سندرم شعارزدگی و حکمرانی احمقانهٔ نظام مستقر بگذارند و پروسهٔ سیاسی نجات ایران و عبور مسالمتآمیز از جمهوری اسلامی را وارد فضای عملیاتی کنند.