
احمد پورمندی
در روز شنبه چهارم مرداد ۱۴۰۴ یک گردهمایی تحت عنوان «همایش همگرائی ملی برای نجات ایران» به ابتکار و دعوت رضا پهلوی در شهر مونیخ برگزار شد. در شب قبل از این همایش، هم شاهد تظاهراتی از سوی نیروهای پهلوی طلب در میدان مرکزی شهر بودیم. در این یادداشت گزارشگونه، سعی میکنم به برخی از جوانب مثبت و منفی این اکسیون بپردازم.
۱- بنا بر تخمینهای بیطرفانه، در تظاهرات شب شنبه جمعیتی بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ نفر شرکت داشتهاند. اقلیت بسیار کوچکی از حاضرین از شهر مونیخ بودند و بقیه بر اساس شواهد میدانی و گزارش اقای پهلوی، از کشورهای مختلف، از استرالیا تا آمریکای شمالی و همه کشورهای اروپایی به مونیخ آمده بودند تا بخش قابل بسیج دارایی میدانی جریان پهلویست را به نمایش بگذارند. تظاهرکنندگان شعارهای همیشگی خود نظیر «رضا شاه روحت شاد»، «کینک رضا پهلوی»، «جاوید شاه»، «مرگ بر سه فاسد؛ ملا، چپی، مجاهد» را سر میدادند و در کنار پرچم شیر و خورشید، پرچم فیروزهای دربار پهلوی و پرچم اسرائیل را هم حمل میکردند.
نظر به تدارکات وسیعی که برای این تجمع به عمل آمده بود، میتوان آن را تظاهراتی به لحاظ کثرت حاضرین، بسیار ناموفق و به لحاظ محتوای شعارها، مطلقا بیربط با شعار «همکاری ملی برای نجات ایران» دانست.
۲- نشست روز شنبه اما، برخلاف تظاهرات جمعه کیفیت و برنامه دیگری داشت. در این همایش حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر شرکت داشتند. مراسم در سالن مجللی که بوسیله تشکل محلی «حلقه مونیخ» یا «مونشنر سیرکل» تهیه شده بود، با پخش سرود شاهنشاهی (شاهنشه ما زنده بادا، باید به فررش جاودان!…..) و زیر شعار محوری «ایران را پس میگیریم!» آغاز شد. بر اساس فیلمهای موجود، هنگام پخش سرود مذکور، همه حاضران به پا خاستند و خاطره سینماهای دوران پهلوی دوم و اجباری بودن برخاستن در هنگام پخش سرود را زنده کردند و به همه بینندگان میزان «ملی و فراگیر» بودن گردهمایی را خاطر نشان نمودند!
۳- نشست مونیخ ۲ به شدت حرفهای و مدرن، بر اساس اصول «مارکتینگ» و «برند سازی» برنامهریزی شده بود و همهچیز، با نظمی عالی و بدون وقت تلف شده، به اجرا در آمدند. بخشهای مختلف برنامه از سخنرانی تا موسیقی و اجراهای زنده، تا پیامهای تصویری و تا اعلام وفاداری زندانیان و آسیبدیدگان حامی پهلویسم، به گونهای سنجیده و هارمونیک عرضه شدند. به گونهای که برخی از حاضران، بارها از شوق یا اندوه گریستند. در همه بخشها، همه چیز طبیعی بود. احساسات و سخنان، شاید تمرین شده بودند، اما فیک نبودند.
۴- در این همایش، آقای پهلوی همه سرمایه قابل انتقال خود در خارج از کشور را که درصد بالایی به شمار میرود، به صحنه آورد. تیم پهلوی موفق به دریافت پیام از زندان، خانوادههای زندانیان طرفدار پهلویها، خانم عبادی و گوگوش شد و درجریان نشست هم، علاوه بر کسانی از طیفهای حامی سلطنت نظیر نوری علا، افرادی از اقوام مختلف ایرانی، اغلب با لباسهای محلی، در کنار شماری از زندانیان رها شده و آسیبدیدگان خیزش مهسا و برخی از اعضای خانواده زندانیان و جانباختگان، به ایراد سخن پرداختند.

شماری از خلبانان ارتش شاهنشاهی که با موهای سپید و سلامهای نظامی به آقای پهلوی، خاطرات حامیان پنجاه و هفتی محمدرضا شاه را زنده کردند.
حضور شماری از کادرهای سابق حزب توده و سازمان اکثریت که به اردوی حامیان رضا پهلوی پیوستهاند، به تکمیل پازل «همگرایی ملی» کمک کرد.
۵- ارائه رئوس برنامههای مربوط به دوره گذار، دوره صد روز اول پس از سرنگونی ج.ا. و دوران سازندگی پس از استقرار نظام جدید، بوسیله شماری از کارشناسان، بخشی از برنامه نشست بود. این پرفورمنس، گرچه یک برنامه محتوایی نبود و هیچ چیز برای گفتگو، عرضه نکرد، اما یک برنامه تبلیغاتی قوی بود که به رد اتهام بیبرنامه بودن پهلویگراها در نزد مخاطب عام کمک میکرد، بدون آنکه بتواند «برنامه داشتن» را برای نخبهگان سیاسی اثبات کند.
۶- نشست مونیخ با مشخصاتی که به اختصار بدانها پرداختم، نه نشستی برای مشورت، گفتگو، رایگیری بر سر اسناد «همکاری ملی برای نجات ایران» بود و نه اساسا سازوکاری بدین منظور داشت. این نشست، دو هدف مهم را پی گرفته بود:
اول- «بیعت» با آقای پهلوی به عنوان «رهبر انقلاب ملی ایران» که به خوبی انجام شد. جدای از، افتادن یک هواخواه به پای شاهزاده و مدیحهسرائیهای امثال علیرضا نوریزاده، تقریبا همه کسانی که به جایگاه رفتند، سخنان خود را با حمد و ثنای «خاندان ایرانساز پهلوی» آغاز کردند و با اعلام بیعت با رضا پهلوی، پایان دادند. تنها دو – سه تن از سخنرانان از این قاعده مستثنا بودند. این افراد احتمالا به عنوان مدرک و سند برای اثبات فراگیر و ملی بودن گردهمایی، در درون آن بر خورده بودند.
دوم- تولید محتوا برای تبلیغات! در این زمینه هم همایش بسیار موفق بود. رضا پهلوی بعد از رسوایی ناشی از همراهی با بمباران ایران بوسیله اسرائیل و فراخوان به قیام در پناه آتش ارتش اسرائیل و ریزش شدید محبوبیتش در داخل کشور، به یک دوپینگ تبلیغاتی نیاز داشت تا روحیه خود را باز یابد. همایش، این وظیفه را هم به خوبی انجام داد.
۷- رضا پهلوی که بدون همسرش یاسمین و آجودان مخصوصش، امیر حسین اعتمادی و به اتفاق دخترش، نور پهلوی وارد سالن شد، در تمام مدت همایش در ردیف اول و در بخش مدعوین جای گرفت و جز پاسخ به ابراز احساسات، سخنی بر زبان نیاورد.
۸- سخنرانی اختتامیه همایش که بوسیله آقای پهلوی ایراد شد، شامل دو بخش بود. در بخش اول که فی البداهه و بدون نوشته ایراد شد، او از هوادارانش خواست که برای نامیدن او از هیچ عنوانی جز «پدر» استفاده نکنند و توجه داشته باشند که او علاقهای به داشتن هیچ مقامی بعد از پیروزی ندارد و تنها دغدغه او، رهبری دوران گذار، برگزاری انتخابات آزاد و سپردن کشور بدست صاحبان آن است و همین صاحبان، شکل نظام آینده را که ممکن است جمهوری یا پادشاهی باشد، تعیین خواهند کرد.

در بخش مفصل سخنرانی که از روی کاغذ قرائت شد، آقای پهلوی با تاکید، مدعی شد سقوط رژیم بسیار نزدیک شده است و او برای گذار و دورانهای تثبت و شکوفایی کشور برنامه دارد و کسی نباید نگران خلا قدرت ناشی از سرنگونی نظام ج.ا. باشد. او اعلام کرد که علاوه بر مسیر تماسی که با انتشار «کیو آر» کد در تلویزیون ایران اینترنشنال برای نیروهای نظامی و امنیتی، ایجاد کرد، به زودی از وب سایتی رونمایی خواهد کرد که امکان تماس همه ایرانیان با دفتر او و مسولین مربوطه را فراهم میآورد. او پیشتر در مصاحبه با پولتیکو مدعی شده بود که شمار مرتبطین نظامی، دولتی و امنیتی از ۵۰ هزار نفر گذشته است. در این سخنرانی او اعلام کرد که به مقادیر متنابهی از اطلاعات ذیقیمت از طریق این مرتبطان دست یافته که در بانکهای طلاعاتی خاص مورد پردازش و بهره برداری قرار خواهند گرفت.
آقای پهلوی همچنین از تشکیل دو نهاد اجرایی و راهبردی زیر رهبری خودش خبر داد و یادآور شد که کار نهاد اجرایی پس از سرنگون کردن رژیم پایان مییابد و نهاد راهبردی وظایف پارلمان موقت را برعهده خواهد گرفت.
رضا پهلوی حملات شدیدش را روی شخص خامنهای متمرکز کرد و از جمله، او را به خاطر آنکه نتوانست از آسمان کشور در مقابل جنگندههای «کشور کوچک اسرائیل» دفاع کند، به باد سرزنش گرفت! او به روی خود نیاورد که خودش مشوق این حملات بود و با تصور پیروزی اسرائیل و قیام مردم در پناه آتش ارتش اسرائیل، وعده پرواز پیروزی به تهران را هم داده بود!
آقای پهلوی سخنرانی خود را با این شعار به پایان برد:
ما ملت کبیریم!
ایران را پس میگیریم!
در یک جمع بندی کلی:
همایش مونیخ ۲ یک برنامه تبلیغاتی قوی، حرفهای و موثر بود. فضای همایش به بوی بسیار تند ناسیونالیسم اقتدارگرا آلوده بود. حضور شماری افراد بدون نمایندگی از اقوام ایرانی، نمیتوانست این بوی تند را بپوشاند.
این همایش، مراسم «بیعت» مونیخ ۱ را که به دوازده گروه کوچک سلطنتطلب محدود بود، تا حدودی گسترش داد، بدون آنکه از محدوده پهلویستها خارج شود و تمایل ملیون و جمهوریخواهان را جلب کند. معدود افراد با پیشینه چپ، که روی تغییر رفتار پهلوی شرط بسته بودند، جز تکمیل کردن پازل تبلیغاتی، دستاوردی نداشتند.
رضا پهلوی همه همّ خود را بر پذیراندن نقش خود به مثابه رهبر انقلاب ملی متمرکز کرد و تلویحا اذعان نمود که بدون حمایت جمهوریخواهان، او شانسی برای رسیدن به این هدف ندارد. او این بار به جد کوشش کرد تا به هواداران متعصب و افراطی خود بفهماند که باید دست از شعارهایی از جنس «کینگ رضا پهلوی» بردارند تا راه برای پیشرفت او به سوی اهدافش ناهموار نشود.
ایران امروز