ستیز با ظلم و دفاع از عدالت و حقوق مدنی در نظریات دکتر ناصر کاتوزیان

پنجشنبه, ۱۰ام مهر, ۱۳۹۳
اندازه قلم متن
دکتر منصور بیات زاده

دکتر منصور بیات زاده

نقدی بر نوشته ای بنام «بیوگرافی دکتر ناصر کاتوزیان/ پدر علم حقوق ایران»

دکتر امیرناصرکاتوزیان یکی از استادان صاحبنظر مسائل حقوقی وطنمان ایران بود. درگذشت آن استاد در روز سه شنبه یازدهم شهریورماه ١٣٩٣ ضایعه بزرگی برای جامعه فرهنگی و بخصوص جامعه حقوقی ایران می باشد.

با توجه به این واقعیت تلخ که چاپلوسی و تملق بخشی از فرهنگ حاکم بر وطنمان ایران می باشد؛ اما، دکتر ناصر کاتوزیان از زمره آن افرادی بود که با چنان وضعی همراه و همسو نشد. از اینرو ایشان اظهارمی دارد که:

«من خودم هم سعی میکنم به هیچ شهرتی پایبند نباشم و شخصیتها مرا مسخ نسازد. آنچه که فکرمیکنم درست است و حقیقت دارد، آن را بیان میکنم، ولو اینکه عقیده شاذ و نادری هم باشد. به همین دلیل عقاید تازه در نوشته های من فراوان است. من به سنت پیشینیان حرکت نکردم، بلکه با روشی خاص (که البته مورد تقلید دیگران هم بسیار قرار گرفته) به راه خودم ادامه دادم.».

و همچنین بر این موضوع تاکید داشت که:

«هدف من این است که هر گامی که در زندگی بر می دارم ستیزی باشد با ظلم و گامی به سوی عدالت.».(١)

همسر استاد کاتوزیان در مراسم تشییع دکتر امیرناصر کاتوزیان در مقابل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بیان داشت که:

«استاد هیچ گاه دست کسی را نبوسید ودر مقابل کسی تعظیم نکرد دست تنها استادی را که بوسیده بود استاد سنگلجی بود…استاد همیشه می گفت برای من مهم نیست که چه کسی می خواهد من باشم و چه کسی می خواهد من نباشم دانشگاه برای دانشجویان است.». (٢)

آشنا شدن با نظرات و عقاید چنین استادی می تواند به بحث در باره چگونگی شکل گیری مسائل حقوقی و تجدیدنظر و اصلاح در شیوه عملکرد قوه قضائی حاکم بر وطنمان ایران کمک نماید.

پس از مرگ دکتر ناصرکاتوزیان مطالب زیادی در باره نظرات سیاسی ـ اجتماعی و فعالیتهای فرهنگی آن استاد از طریق سایت های اینترنتی و نشریات منتشر شد. حتی بسیاری از مطالبی که سالهای قبل تحریر شده بودند و یا در آرشیو سایت های اینترنتی قرار داشتند، مجددأ به روز شد تا مورد استفاده علاقمندان و پویندگان قرار گیرند.

ـــ یکی از آن نوشته ها، متن مصاحبه ایست که آقای محمدحسین ساکت با دکتر ناصر کاتوزیان در اردیبهشت ۱۳۸۴( ٩ سال قبل از زمان درگذشت آن استاد) انجام داده است. (٣) ــ مطلبی خواندنی است که اطلاعات زیادی درباره زندگینامه و نظرات آن استاد در اختیار خوانندگان قرار می دهد ــ.

ـــ در وبلاگ هوادارن پرفسور امیرناصر کاتوزیان لیستی از آثار آن استاد منتشر شده است. آن لیست از دو بخش تشکیل شده است:

الف) فهرست کتابهای پروفسور امیرناصر کاتوزیان؛ و ب) فهرست مقالات و توضیحی از استاد ناصرکاتوزیان درباره لیست مقالات، مبنی بر:

با توجه به اینکه پاره ای از مقاله ها (مانند “اثر عقد ضمان” و “عدم تاثیر قوانین درگذشته” و “دوره مقدماتی حقوق مدنی” و “اعتبار قضیه محکوم بها”) به طور مسلسل و در چندین شماره مجله با موضوعهای مختلف چاپ شده و بسیاری از مقاله ها در دسترس نبود، تخمین زده میشود که جمع مقاله ها حدود ۴۰۰ بشود. ـ ناصر کاتوزیان. (۴)

ـــ نوشته دیگری که بخاطر تیترش توجه مرا به خود جلب نمود، نوشته ای تحت عنوان «بیوگرافی دکتر ناصر کاتوزیان/ پدر علم حقوق ایران» (۵) بود.

در آن نوشته اگرچه به لیست آثار علمی آن استاد اشاره رفته، ولی متن آن در رابطه با فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی دکتر ناصر کاتوزیان کمبود های زیادی را دربردارد.

کتابهای لغت از جمله فرهنگ فارسی معین، «بیوگرافی» را چنین تعریف می کنند.:« کتابی که در آن زندگی نامه شخصیتی شرح داده شده باشد، سرگذشت ، شرح حال ، زندگی نامه.».

با توجه به چنان تعریفی از واژه «بیوگرافی»، این انتظار از نوشته ای با چنان «تیتری» هست، که نویسنده به رئوس تمام فعالیتهای مهم سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی و پستی و بلندی های زندگی فرد مورد بحث، صادقانه اشاره نموده و در رابطه با مواضع و عملکردها، آنهم با توجه به مقطع تاریخی، توضیحاتی ارائه داده باشد. تنظیم و تحریر چنان نوشته هائی اگر در باره شخصیتهای برجسته و معروف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی باشد، احتیاج به تحقیقات و جمع آوری اطلاعات بسیار زیادی در باره شخص مورد بحث دارد. که این خود در گروی صرف وقت زیاد و پایبند بودن نویسنده به قبول مسئولیت در امانت داری در بیان وقایع و ارائه نقل قول مطالب مربوط به موضوع تحقیق و تفحص می باشد!

در حالیکه بدلایلی ناروشن، نویسنده آن نوشته («بیوگرافی …») ، بر بسیاری از عملکردها، نظرات و عقاید دکتر ناصرکاتوزیان که در واقع از محور های اصلی زندگی ایشان است و باید در بیوگرافی آن زنده یاد حتمأ انعکاس یابد، توجه ننموده است.

با توجه به این واقعیت که دکتر ناصر کاتوزیان انسان آزاده ای بود که نه تنها در نوشته ها و آثارش در رابطه با «ستیز با ظلم و دفاع از عدالت» و «حقوق مدنی» مطالبی را تحریر نموده است، همچنین در فعالیتها و مبارزات سیاسی ـ اجتماعی، در مبارزه با استبداد، دیکتاتوری و استعمار نقش مثبت داشته است. با صراحت باید بیان داشت که نویسنده آن نوشته(«بیوگرافی …») ، بی جهت برای نوشته اش، تیتر «بیوگرافی دکتر ناصر کاتوزیان/ پدر علم حقوق ایران » را انتخاب کرده است! آیا صحیحتر نمی بود که بجای چنان تیتری که به خواننده چنین تفهیم می کند که آن نوشته دربرگیرنده اطلاعاتی زیادی درباره زندگی سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی دکتر ناصر کاتوزیان می باشد، «تیتری » انتخاب می نمود که از آن چنین برداشت شود، که آن نوشته بیانگر بخشهائی از «بیوگرافی (زندگینامه)» می باشد و در واقع آن نوشته کامل نیست ؟!

برای دقیق کردن بحث و روشن کردن کمبودها و نقائص عمده این نوشته مورد بحث («بیوگرافی دکتر ناصر کاتوزیان/ پدر علم حقوق ایران ») ، مطالبی از متن مصاحبه دکتر ناصر کاتوزیان و همچنین گوشه هائی از نوشته ها و اظهارات برخی از شخصیتهای سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی را نقل می کنم.

دکتر کاتوزیان در آن مصاحبه بیان می دارد:

«…پدرم اصرار داشت که من وارد دانشکده حقوق شوم و رشته علوم سیاسی بخوانم و در وزارت خارجه مشغول به کارشوم. من هم بر اثر همین تمایل او وارد دانشکده حقوق شدم، اما دانشجوی سال دوم بودم که، متاسفانه، پدرم فوت کرد. آن روزها در وزارت خارجه کسانی را که آشنا یا قوم و خویشی در آنجا داشتند می پذیرفتند و غالبا ورود افراد متفرقه ـ حالا هر چه قدر هم که لیاقت و شایستگی داشته باشند ـ دشوار بود. از همینرو، تصمیم گرفتم که به رشته قضایی بروم.
در رشته قضایی چون مغزم به ریاضیات و استدلال بیشتر توجه داشت تا به مسائلی که میباید “حفظ میشد”، توفیق بیشتری پیداکردم و در دانشکده حقوق دوباره صاحب رتبه اول شدم. در همین زمان قرار شد که محصلین برتر ایرانی را برای ادامه تحصیل به خارج بفرستند (۱۳۳۰). در آن دوران، مرحوم دکترمصدق به عنوان نخست وزیری بسیار محبوب که در دل غالب مردم و عمدتا جوان ها جای خاصی داشت، بر سر کار بود و شاه هم با مصدق سر ستیز داشت.

روزی که قرار بود شاه به من مدال درجه یک علمی بدهد، به عنوان اعتراض به رفتار شاه نسبت به مصدق، در آن جلسه اهدای مدال حاضر نشدم، و همین باعث شد که بورس تحصیلی را حذف نمایند و من از تحصیل در خارج محروم شوم.»(تاکید در همه جا از منصور بیات زاده)

جملاتی که از آن مصاحبه سال ۱۳۸۴ یعنی ٩ سال قبل از درگذشت ایشان نقل شد، دقیقأ بیانگر جهت گیری سیاسی آن استاد در دفاع و پشتیبانی از مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت برهبری دکتر مصدق می باشد؛ که این خود بیانگر یکی از ارزشهای هویتی آن استاد می باشد. باتوجه به این اصل مهم، کسی که اقدام به نگارش «بیوگرافی» و یا «زندگینامه» فردی می نماید، حتمأ باید توجه به خصوصیات و ارزشهای فکری و عملکرد فرد مذبور، یکی از مسائل محوری و اصلی آن نوشته باشد. موضوعی که روشن نیست چرا و بچه دلیل نویسنده ی «بیوگرافی…» بر آن سرپوش گذاشته است!

اگر آن موضع و تصمیم سیاسی دوران جوانی درسال ۱۳۳۰ ، بعنوان یکی از افتخارات سیاسی آن استاد تلقی نمی شد، گمان ندارم که اصولا ایشان این ضرورت را می دید تا بعد از گذشت ۵۴ سال از آن ماجرا، یعنی در سال ۱۳۸۴ به آن اشاره نماید و بخاطر اتخاذ چنان تصمیمی با افتخار از ضرری که متوجه ایشان شده بود ــ محروم شدن از بورس تحصیلی طی دوران دکترا در یکی از دانشگاههای اروپا ــ سخن گوید.

موضوع مهم دیگری که در آن «بیوگرافی…» بر آن سرپوش گذاشته شده است، موضوع شرکت آن استاد در هیئت حقوقدانان ازجمله آقایان دکترحسن حبیبی، دکتراحمد صدر حاج سید جوادی، دکتر ناصر میناچی، دکترکریم لاهیجی، دکترمحمدجعفرجعفری لنگرودی، ابوالفتح بنی‌صدر… (۶) بود که طرح اولیه «پیش نویس» قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین و تنظیم کردند؛ همان طرحی که بر پایه مواضع دمکراتیک و محترم شمردن حقوق بشر تنظیم شده بود، و کوچکترین اشاره ای به موضوعی بنام «ولایت فقیه» در آن وجود نداشت. در آن دوران انقلابی کمتر کسی حاضر بود پس از سرنگونی نظام استبدادی محمدرضاشاه پهلوی ، مجددأ از برقراری نظام استبدادی، آنهم برهبری عده ای از«روحانیون شیعه» سخن گوید. آیت الله العظمی خمینی ــ رهبر انقلاب ــ و تعدادی از آیات العظمی با تغییراتی در بعضی از مطالب آن پیش نویس ، موافقت خود را با آن متن اعلام داشتند. موضوعی که در بسیاری از روزنامه ها و نشریات آن زمان درج شد.

اما «مجلس خبرگان»، به خط محوری دمکراتیک آن «پیش نویس» کوچکترین توجه ای ننمود و با پیشنهاد یکی از همفکران دکتر مظفر بقائی کرمانی بنام دکتر حسن آیت که در آنزمان از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود و پشتیبانی عده ای از روحانیون از آن پیشنهاد، اصل«ولایت فقیه» با ۵۳ رای موافق، ۴ ممتنع و ۸ رای مخالف به تصویب رسید و به محور اصلی قانون اساسی تبدیل شد!(٧)

آقای دکتر کریم لاهیجی در رابطه با چگونگی انتخاب دکتر ناصر کاتوزیان به عضویت هیئتی که مأموریت نوشتن «پیش نویس قانون اساسی» را عهده دار شد، در مصاحبه ای با رادیو فردا ــ که در جمع مصاحبه شوندگان آقایان دکتر علی اصغر حاج سید جوادی و دکتر محمد ملکی نیز شرکت داشته اند، و متن آن مصاحبه تحت عنوان « کارنامه ناصر کاتوزیان در آینه نگاه آشنایان » منتشر شده است ــ ، (٨) بیان می دارد:

«علاوه بر مسئله تسلط ناصر کاتوزیان بر علم حقوق به ویژه حقوق مدنی و کتاب‌های پی در پی که منتشر می‌کرد چیزی که بیشتر مرا شیفته ناصر می‌کرد اخلاق ناصر بود. در این پیوندی که سعی می‌کرد بین حقوق و اخلاق بزند. موقع نوشتن قانون اساسی هم چون از روزی که آقای احمد صدر حاج سیدجوادی از شورای انقلاب با من تماس گرفت و آقای حسن حبیبی و گفت که از شما خواستند که پیش نویس قانون اساسی را تهیه کنید من بودم که به ناصر کاتوزیان و محمد جعفر جعفری لنگرودی دو استاد بزرگ دانشکده حقوق را معرفی کردم.

به ویژه با تسلطی که اینها و جایگاهی که اینها در حوزه فقه و حقوق اسلامی داشتند، می‌دانستم که با ورود اینها به جمع دیگر حضرات روحانیون و علما سعی می‌کنند زیاد پا توی کفش ما نکنند در بحث‌هایی که خواهیم داشت.

واقعا‌ً‌ فکر می‌کنم بهترین شکلی که می‌شد برای یک حکومتی که شکلش از طرف رهبر مشخص بود یعنی جمهوری اسلامی بود یک نظامی را پیش‌بینی کنیم که در این نظام هم اصل تفکیک قوا حفظ شود و هم آزادی‌ها محترم شناخته شود و به خصوص قوه قضائیه مستقل. سعی و کوشش ما در نوشتن آن طرح این بود که یک دادگستری مستقل به آینده ایران پیشنهاد کنیم و تقدیم کنیم.

فکر می‌کنم از این نظر بزرگترین ظلمی که نسبت به مردم ایران و آینده مردم ایران روا داشتند این بود که آن طرح را در هم کوفتند و از درون آن نه فقط اصل ولایت فقیه را به وجود آوردند بلکه پایه‌های دادگستری اسلامی را هم در قانون اساسی جدید ریختند. آن روز بر من و ناصر کاتوزیان و حقوق‌دانهای امثال ما مسلم شد که بعد از دادگستری اسلامی به طرف دانشکده حقوق هم خواهند رفت که دانشکده حقوق اسلامی درست کنند برای این که از آن شاگردها باید قاضی مرتضوی‌ها به وجود بیاید و چیزی از قضا و قضاوت و حقوق در ایران اثری نماند…» (تاکید از منصور بیات زاده)

و دکتر محمد ملکی رئیس دانشگاه تهران بعد از پیروزی انقلاب، درهمان مصاحبه با رادیو فردا در رابطه با «پیش نویس قانون اساسی» بیان می دارد:

“من فقط می‌خواهم در مورد قانون اساسی اولیه یک تکه از دکتر را بخوانم که ایشان چه رنجهایی کشید.

ایشان می نویسند: «روزی که رفتیم تا آن را به رهبر انقلاب تقدیم کنیم (آن پیش نویس قانون اساسی) من سراپا غرور و افتخار بودم. غرور از این که انقلاب به نتیجه رسید و بنیادهای اصلی آن معین شد و مفتخر از اینکه من هم سهمی در این راه داشتم. با خود می‌اندیشیدم و فکر می‌کردم شاید به پاس عمری قلم زدن خداوند چنین مقدور فرمورده است که پیش نویس قانون اساسی آینده ایران به قلم من ناچیز باشد. ولی حوادث بعدی نشان داد که چه خام طمع بودم».”

همچنین موضوع مهم دیگری که در آن «بیوگرافی…» از قلم افتاده است، موضوع مخالفت آن استاد با «قانون قصاص» و «اعدام مجرمان زیر ۱۸ سال» می باشد! مواضعی که طی بیانیه هائی باتفاق عده ای از صاحبنظران حقوقی اعلام شده بود.

آقای محمد‌حسین نیری در نوشته ای تحت عنوان «قصاص» و موضع دکترناصرکاتوزیان در آنباره می نویسد:

«… پس از طرح لایحه قصاص توسط شورای عالی قضایی و تقدیم آن به مجلس، مخالفت‌های صریح و مستقیمی نیز با آن به عمل آمد؛ ازجمله، بیش از یکصدنفر از حقوقدانان و قضات دادگستری در بیانیه‌ای که در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۶۰ در روزنامه «انقلاب اسلامی» منتشر شد به مخالفت با آن برخاستند و خواهان تجدید نظر کلی روی لایحه قصاص شدند.

این بیانیه با طرح لزوم «اجتهاد نو» در اسلام و عدم تناسب نظام کیفری اسلام با شرایط جامعه، لایحه قصاص را دارای اشکالات جدی حقوقی و اخلاقی و نقایص فقهی دانست که بدون توجه به نظرات حقوقدانان و دستاوردهای علمی جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی تنظیم شده است.

پس از بی‌توجهی شورای عالی قضایی و عدم استرداد لایحه، برای بار دیگر در تاریخ ۲۲ اردیبهشت بیانیه‌ای با امضای شمار بیشتری از حقوقدانان منتشر شد. در این بیانیه به ناکارآمدی میزگرد‌های تلویزیونی نمایشی اشاره شده بود و ضمن اعتراض به انتساب عناوینی چون «مغرضان» و «منافقان» به مخالفان لایحه، مجدداً بر لزوم رعایت «اقتضای زمانه و مصلحت اسلام» و خودداری از «رونویسی قوانین از کتب فقهی» تاکید شد.

در میان امضاکنندگان این بیانیه‌ها، نام شماری از استادان رشته حقوق، قضات و وکلای دادگستری همچون دکتر ناصر کاتوزیان، دکترعلی آزمایش، دکتر جمشید ممتاز، دکتر صدرزاده افشار، دکتر عبدالحمید ابوالحمد، دکتر عبدالکریم لاهیجی و… به چشم می‌خورد….» (٩)

آقای عبدالرضا تاجیک در نوشته ای تحت عنوان « دکتر ناصر کاتوزیان؛ از تاثیرگذاری بر قانون اساسی ایران تا مخالفت با اعدام کودکان» بخشی از بیانیه ای که دکتر ناصر کاتوزیان و شماری از کارشناسان فقه و حقوق در رابطه با “مخالفت با مجازات مرگ برای کودکان” منتشر کرده بودند، نقل کرده است. در آن نوشته می خوانیم.:

«هنگامی که قرآن کریم حتی نسبت به کسی که مرتکب قتل عمد شده ما را به عفو و بخشش دعوت می کند، بی تردید اسلام با اعطای موهبت حیات به افراد زیر ۱۸ سال که هنوز زندگی و خوبی ها و بدی های آن را درک نکرده اند، موافق است… ما اکیدا خواستار متوقف ساختن صدور حکم اعدام و اجرای آن در مورد افرادی که زیر ۱۸ سال مرتکب بزه می شوند و اصلاح قوانین موجود در این جهت هستیم». (١٠)

دکتر ناصرکاتوزیان از زمره انسانهای آزاده ای بود که حاضر نشد خود را به یکی از مهره های تبلیغاتی حاکمین وقت و توجیه گر عملکردهای استبدادی و قانون شکنانه آنان تبدیل کند. بخاطر چنین شیوه عملی ، اجحافات و ناراحتی های زیادی به ایشان تحمیل شد.

متأسفانه در نوشته ای که بنام «بیوگرافی دکتر ناصر کاتوزیان/ پدر علم حقوق ایران » تنظیم و تحریر شده است، همچنین کوچکترین اشاره ای به آن اجحافات نشده است. در حالیکه تحمل آن اجحافات و ستم و رنج ها بخشی از زندگینامه آن استاد بوده است.

در زیر به نمونه هائی از آن اجحافات اشاره می کنم. دکتر ناصر کاتوزیان در مصاحبه با آقای دکتر محمدحسین ساکت می گوید:

«…پس از مدتی رئیس دادگاه شعبه ۲۷ دادگاه شهرستان شدم. در دادگاه شهرستان هم مدتها کار حقوقی و تجاری میکردم; از قضا در دوره وزارت دکتر امینی، مرحوم الموتی و دکتر مبشری رئیس بازرسی کل کشور، ما را برای بازرسی به استان خراسان فرستادند. من مدتها به کمک دو نفر از دوستانم مامور رسیدگی به کار قضات استان خراسان ـ از مشهد تا بیرجند ـ شدم. در بیرجند متوجه شدم که چه ظلمهایی خانواده علم (وزیر دربارشاه) در آنجا به مردم کرده اند. میدیدیم که قضات دادگستری آن ناحیه همه جزو نوکران خانواده علم هستند و تا چند فرسخی، دادستان به پیشواز علم میرفت و با چه بوق و کرنایی او را مشایعت میکرد.

بسیاری از تجاوزات و قتلها را به کمک پزشکی قانونی رفع و رجوع کرده و بدون کمترین رسیدگی ای به این فجایع، اعوان و انصارشان مشغول غارت و چپاول مال و ناموس و جان مردم بودند. گزارشی که من به دادگستری ارائه کردم موجب شد که دادگستری بیرجند تعطیل شود; دادستان را منتظر خدمت کنند و قضات دیگر را به پای میز محاکمه بکشانند.

بعد از آن به تهران برگشتم و مستشار شعبه ۱۳ دادگاه استان تهران شدم. در دادگاه استان مشغول کار بودم که، خوشبختانه یا بدبختانه، کابینه علم بر سر کار آمد و تصدی امور دولت را به عهده گرفت. وزیر دادگستری دولت علم، مرحوم خوشبین بود. و به خاطر آن گزارشی که من از وضعیت دادگستری بیرجند تهیه کرده بودم در صدد انتقام جویی برآمد و با اینکه من در منصب قضاوت نشسته بودم و کسی حق نداشت که شغل مرا عوض نماید ابلاغی صادر شد مبنی بر اینکه شعبه ۱۳ دادگاه استان (که آخرین شعبه نیز بود) از تشکیلات دادگستری حذف شود و من هم منتظر خدمت باقی بمانم.

من نیز بی آن که چیزی بگویم به خانه آمدم، و به دادگستری مراجعه نکردم. همان روز مرحوم سرشار وآقا سیدهاشم وکیل که از اعضای کانون وکلا بودند با اینکه سالها بود در حوزه تهران به کسی پروانه وکالت نداده بودند وچون من قاضی بسیار خوشنامی بودم، تصمیم گرفتند که پروانه درجه یک وکالت به من بدهند.».

و در همان مصاحبه می گوید:

«…در زمان دکتر باهری که وزیر دربار بود، از عده ای از قضات دعوت کردند که طرحهای انقلاب سفید شاه و مردم (۱۳۴۲) را به صورت قانون درآورند. من در آن کمیسیون نوشتم که شاه در زمان تعطیل مجلسین، حق قانونگذاری ندارد و معنی قانون اساسی که میگوید قوه مقننه منشعب میشود از اعلی حضرت همایونی شاهنشاه ایران و مجلس سنا و مجلس شورا، مبتنی است بر دخالت شاه در توشیح قوانین، نه اینکه شخص شاه خودش به طور مستقل قادر باشد قانونگذاری کند.

این ماجرا بسیار بالا گرفت و دکتر باهری مرا احضار کرد وگفت شما با برنامه های شاه مخالف هستید. من هم به ایشان جواب دادم که من مامور اجرای برنامه های شاهنشاه نیستم، مامور اجرای قانونم، و میخواهم قانون را اجراء کنم. دکتر باهری بسیار عصبانی شد و مرا با اینکه دارای رتبه ۹ قضایی بودم به دادگاه مازندران منتقل کرد، تا با سمت دادیاری به شغل قضایی ادامه دهم. من هم سر پیچی کردم و نرفتم. در نتیجه دکتر باهری پرونده مرا به محکمه انتظامی فرستاد…»
و در همان مصاحبه به اجحافاتی که بعد از پیروزی انقلاب و حاکم شدن نظام جمهوری اسلامی ، تحت عنوان «پاکسازی دانشگاه» و اخراج از دانشگاه بر ایشان تحمیل می شود ــ اجحافاتی که همچنین بنام انقلاب و حکومت اسلامی از سوی نیروهای معروف به «طرفداران خط امام» برصدها استاد و استادیار دانشگاه ها تحمیل شد ــ اشاره کرده و می گوید:

«…در بحبوبه فعل و انفعالات انقلاب،من تقریبا تمام وقت دو سه سالی در خدمت انقلاب بودم. درآن زمان اکثر نوشته هایم رنگ و بوی اجتماعی و سیاسی در تایید انقلاب و مذمت حکومت سلطنتی گرفته بود، تا اینکه با رای دانشجویان و کارمندان و استادان دانشکده حقوق به ریاست دانشکده حقوق برگزیده شدم (۱۳۵۸). در آن دوران بسیار بحرانی، من حدود یک سال و نیم رئیس دانشکده حقوق بودم.

پس از مدتی، حکمی مبنی بر “پاکسازی دانشگاه” از طرف یکی از دانشجویان رشته دامپزشکی و استادی که خود امروز شرمنده و پشیمان است، به دستم رسید و در آن حکم مرا محکوم کردند به انفصال ابد از خدمات دولتی; و من مدت ۱۱ سال خانه نشین شدم.» (تاکید از منصور بیات زاده)

و پس از مرگ استاد ناصر کاتوزیان، آقای فرشید اسماعیلی تحت عنوان «وصیت کاتوزیان معنا دارد» در باره عملکرد و نظرات آن شخصیت بزرگ اجتماعی نوشت:

«یک جشن و یک رنجور: جشن امسال استقلال کانون جشن نبود. همه چیزش نارحت کننده بود. خطر دست اندازی به استقلال کانون بیشتر شده بود. تعداد زیادی از نامزدهای هیات مدیره رد صلاحیت شده بودند. در سخنرانی ریاست کانون هیچ اشاره ایی به رد صلاحیت ها نشد. هیچ اشاره ایی به وکلای زندانی نشد. کیفیت مراسم در شان وکلا نبود و وقتی دکتر ناصر کاتوزیان خسته و تکیده پشت تریبون رفت ناراحتیمان بیشتر شد و این شد که جشن امسال جشن نشد.

اما دکتر ناصر کاتوزیان با حال نزارش از تخت بیمارستان بلندنشده بود که صدای سوت و کف وکلا و دانشجویان را بدرقه خودش کند. چرا که همیشه هستند کسانی که برای آدم سوت و کف بزنند اما دکتر مریض بود پشت تریبون رفت و با صدای خش دار و بیمار گفت آمده ام که بگویم هیچکس حق ندارد برای وکلا تصمیم بگیرد غیر خودشان و از وکلا خواست که به این رد صلاحیت ها اعتراض کنند. حرفی که شاید بهتر بود دیگران می زدند اعتراضی که شاید بهتر بود ریاست کانون می کرد. کوتاه گفت و به جا و باز از جلوی جمعیت سوت و کف زنان رد شد و رفت روی تخت بیمارستان.». (١١) (تاکید از منصور بیات زاده)

با توجه به اشاراتی که رفت، ضروریست بر این امر تاکید بکنم، یکی از مسائلی که اصولا سبب شد تا من نقدی درباره محتوی آن نوشته ی باصطلاح « بیوگر افی …» بنویسم، جمله ی « که منظور فقه وحقوق اسلامی است» بود که نویسنده «بیوگرافی …» بعد از ذکر نقل قولی از استاد ناصر کاتوزیان به آن نوشته اضافه کرده بود؛ آنهم در آن بخش از نوشته که به آن سوتیتری بعنوان «۴- توصیه های دکتر کاتوزیان» داده بود. جمله ای نامفهوم که با توجه به محتوی نوشته ها و آثار آن استاد در رابطه با«فقه و حقوق اسلامی»، نارسا و در واقع گمراه کننده است.

در نوشته مورد بحث (بیوگرافی دکتر ناصر کاتوزیان/ پدر علم حقوق ایران ) می خوانیم:

«۴-توصیه های دکتر کاتوزیان:

۱-جمله اى کوتاه، پرمغز و ماندنى. حکایت آینه و جوان و پیر و خشت خام. «به جوانها مى گویم اگر از چیزى عصبانى هستید مراقب باشید، میراث گرانبهاى چندین و چندساله پدرانتان را از روى عصبانیت به زمین نزنید…» که منظور فقه وحقوق اسلامی است.و این تمام پختگى و حوصله پیرمردى سفیدموى و مرتب را نشان مى دهد که شمرده شمرده سخن مى گوید و هیچ عجله اى براى گفتن ندارد. ..». (تاکید از منصور بیات زاده)

روشن نیست که نویسنده (« بیوگر افی …») چرا مطلب نقل قول را بطور کامل بصورتی که گویا آن استاد مطرح کرده، نقل ننموده است. بلکه تفسیرخودش را بعنوان «توصیه» آن استاد ضمیمه آن نقل قول کرده است! و اصولا توضیح نداده است که استاد کاتوزیان چنان نظراتی را در کدام یک از آثارش و آنهم در چه رابطه ای مطرح کرده است. چنان نتیجه گیری ناقص از نظرات دکتر ناصر کاتوزیان درباره «فقه و حقوق اسلامی» بهیچوجه بازگو کننده صحیح نظرات فکری آن استاد درآنباره نیست و در واقع خلط مبحث است!

دکترناصرکاتوزیان در همان مصاحبه مورد بحث، بیان داشته که تز دکترای خود را تحت عنوان « وصیت در حقوق مدنی » نوشته است. و خود را «سرباز عدالت» و طرفدار «قوانین مدنی» معرفی کرده است. همچنین متذکر شده است که علاقه زیادی به آشناشدن با فقه و فرهنگ اسلامی داشته و در آنباره دست به مطالعه و تحقیقات فراوانی زده است. و ازفقهای صلحبنظر شیعه و سنی نام برده و درباره نظرات و عقاید آنان مطالبی را بیان کرده است. در آنباره می خوانیم:

«…از فقهای معاصر نیز صرف نظر از شیخ و صاحب جواهر که در واقع قطب واستاد فقهای معاصر هستند، من بیشتر به عقاید سید محمد کاظم طباطبایی یزدی تمایل دارم، عمدتا به این دلیل که ایشان با زندگی مردم و با عرف آشنایی بیشتری داشته و ملاکش رفع نیازهای انسان است، و هر چیزی که مرکزش انسان و نیازهایش باشد و منطق را به پای آنها بریزد، من با آن بیشتر موافقت و همدلی دارم.

از طرفی میرزای نائینی نیز فقیه بسیار برجسته ای است، ولی تفاوت سبک وی با سید محمد کاظم در آن است که مرحوم طباطبایی به عرفیات اهمیت بسیار زیادی میدهد. مثلا از فتاوای مشهور اوست که میگوید: “زن اگر در مضیقه باشد و زندگی اش عسرت آور، و قابل تحمل نباشد، میتواند تقاضای طلاق نماید”. این نظر جالب که در حمایت از حقوق زن بیان شده، وقتی در آن زمان ابراز شد بسیار به ایشان حمله کردند، ولی نفوذ این عقیده چنان بود که در قانون مدنی ما رخنه کرده و ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی بر اساس آن تنظیم شده است…» (تاکید از منصور بیات زاده)

«ــ از بین فقهای اهل تسنن من با مغنی (ابنقدامه) بسیار نزدیک هستم و عقایدش را مرتبا مرور میکنم، زیرا همین عقاید الهام بخش کتابهای علامه هم بوده و به روایتی، کتابهای علامه از آن اقتباس شده و گاهی اوقات بعینه میبینید که شاید علامه چندین سطر را از ابن قدامه گرفته و فتاوای خودش را به آن افزوده است…»

و همچنین می گوید:

«…مقارن همان ایام، همپای عرفانی که مرحوم سنگلجی در من می دمید مرا هدایت کرد تا در بند الفاظ و عبارات و منطق نباشم. سالیان دراز منطق بر انسان حکومت کرد. منطق صوری ما را به هر جا که می خواست میبرد و حالا چرخه تاریخ عوض شده. لذا دورانی فرا رسیده که ما باید سوار بر منطق باشیم و از منطق، که صرفا ابزاری بیش نیست، برای کشاندن قواعد به سوی عدالت استفاده کنیم.
بدین ترتیب عشق به عدالت ـ که بعدها من خودم را دربسیاری از مقالاتم “سرباز عدالت” نامیدم ـ در من تقویت شد. اگر کسی نوشته های مرا در دورانی که وارد دادگستری شدم با سالهای اخیر مقایسه کند، در مییابد که چه اندازه تفاوت دارد.»(تاکید از منصور بیات زاده)

«طبعا این ویژگی در روحیه استادان و کسانی که پیشگامان حقوق کشور ما بودند نضج گرفته بود که پا را از متن قانون فراتر نگذاریم و فقط به “عبارات” قانون توجه بکنیم و نظر قانون گذار را مورد توجه قرار دهیم. رعایت خواسته های انسان و شرافت و حیثیت و منابع تمدن و اخلاق به مجری قانون ارتباط ندارد، و جزء سیاست قانونگذاری است. قانونگذار میباید دستور بدهد و ما اطاعت کنیم.

ولی در نوشته های امروزین حقوق، آنچه که باید “مرکز” قرار بگیرد “انسان” و خواسته ها و آرمانها و تاریخ و اخلاق و نیازهایش است، و مسائل دیگر، صرفا جنبه فرعی دارد و اصل “انسان” است. من معتقدم که فلسفه حقوق دارای دو وظیفه و ندای مختلف است: ندای نخست به کسانی است که ابتدایی (توده مردم) هستند و ناگزیر باید از قانون اطاعت کنند، زیرا اگر نظمی وجود نداشته باشد قانونی هم وجود نخواهد داشت و ارکان جامعه و مناسبات اجتماعی بر هم خواهد خورد. ولی، ندای دیگر معطوف به خاصان است. مبنی بر این که انسانیت را قربانی قانون نکنید. شما به عنوان انسان اندیشمند، در اجرای قانون نقش دارید، سعی کنید آن را به عنوان یک “وسیله”، بیش از پیش، به طرف “عدالت” هدایت کنید… (تاکید از منصور بیات زاده).

استاد ناصر کاتوزیان در باره چگونگی عملکرد حقوقدانان ایرانی و نظرات برخی از استادان صاحبنظردانشگاههای ایران توضیحاتی داده است و در آن رابطه، برای «حقوق مدنی» در مقابل «فقه ـ حقوق اسلامی» و «حقوق اروپائی»، اصالت مستقل قائل می شود. در زیر بخشی از گفتار ایشان را نقل می کنم. تا دقیقأ روشن گردد که چرا و بچه دلیل من، نتیجه گیری نویسنده (« بیوگرافی …») از اظهارات آن استاد را که در جمله ی « که منظور فقه وحقوق اسلامی است» تحریر کرده بود، ناقص و در واقع خلط مبحث دانستم.

دکتر کاتوزیان می گوید:

«ــ حقوقدانان ایرانی از یک عیب مشترک رنج میبرند (که البته این عیب مشترک دارای یک “دلیل تاریخی” نیز هست) وآن این است که آنها همه چیز را در قالب قانون جستجو میکنند و برای اخلاق و عرف و انسان و خواسته های انسانی، کمترارزشی قائل هستند. به روایتی عنان آنها به دست منطق است وحتی بعضی هایشان هیچ ابائی ندارند که بگویند منطق حقوق منطق ریاضی است.

یعنی ما متنی داریم به عنوان اصل موضوع که با یک قیاس منطقی نتایج را باید از قانون بیرون بکشیم. در حالی که به تصور من منطق حقوق منطق خطابی است. زیرا ما در مقام رو به رو شدن با یک دعوای پیچیده، آن چیزی که از راه عرفان، عدالت مییابیم، مسیر حرکت فکر ما را تعیین میکند و سعی میکنیم که منطق را چنان بیاراییم که طرف را قانع سازیم تا به آن عدالت پای بند شود. در واقع ما از نتیجه شروع میکنیم و به مقدمه میرسیم به جای اینکه از مقدمه شروع کنیم و به نتیجه برسیم …

…پس از ذکر این مقدمه باید بگویم منصور السلطنه عدل از نخستین کسانی است که در حوزه حقوق مدنی کار کرده است.او سعی کرد که به شیوه اروپایی، مفاهیم حقوق مدنی را با زبان فارسی سلیس ارائه بدهد. الحق میتوان گفت کتابی که منصورالسلطنه عدل نوشته و به عنوان اولین کتاب در حقوق مدنی محسوب میشود، در نوع خودش در آن زمان یک شاهکار بود. البته منصورالسلطنه به فقه که جزو مبانی حقوق ماست، آشنایی چندانی نداشته و در نتیجه گاهی اوقات درکتابش خطاهایی به چشم میخورد.

کتاب مرحوم دکتر شایگان نیز از حیث روانی و برای استفاده دانشجو در آن زمان نعمتی محسوب میشد. دکترشایگان از نظر اجتماعی و اخلاقی و علمی و اندیشه برای ما نوعی “مدل” بود و هر وقت در جایی

به سخنرانی میپرداخت (ما که آن وقت دانشجو بودیم) با کمال میل در آن سخنرانی حاضر میشدیم.کلاس دکتر شایگان همیشه جزو شلوغترین کلاسها بود. ایشان از جمله کسانی بود که در دوره رضاشاه برای تحصیل به اروپا رفت و در واقع “خوب” تحصیل کرد.

بعد از این دوره، کتاب مرحوم دکتر امامی، در حقیقت، فتح بابی است. چرا که نویسندگان پیش از آن، اصالت را یا به فقه میدادند و یا به حقوق اروپایی. ولی دکتر امامی اصالت را به قانون مدنی بخشید; یعنی، برای خود قانون مدنی یک شخصیتی قائل شد. در واقع در تفسیرهایی که از خود قانون میتوان انجام داد و در اموری که از خود قانون میتوان استخراج کرد ایشان پیشگام و پیشکسوت هستند و برای اولین بار در حقوق مدنی ۶ جلد کتاب نوشته اند که هنوز هم دانشجویان اقبالشان به این کتاب زیاد است. (تاکید از منصور بیات زاده)…

«…کتاب مرحوم بروجردی عبده از جهتی جالب توجه است، اما در مجموع شاید شایسته مقام علمی ایشان نباشد. ولی حسن بزرگ این کتاب آن است که در اثر تسلط ایشان به کتابهای فقهی ترجمه بسیاری از کتب فقها را میتوان در آن دید و استفاده نمود. این کتاب به تازگی چاپ شده و من به دانشجویانم توصیه کردم که حتما آن را خریداری نمایند و مورد استفاده قرار دهند، اما از سبک آن تقلید نکنند، زیرا ایشان فقه را مبنای اصلی قرار داده و قانون مدنی را به عنوان مثال ذکر کرده ; در حالی که وقتی ما از حقوق صحبت میکنیم محک اصلی قانون است و این دقیقا عکس نظرات آقای حائری شاهباغ است….» (تاکید از منصور بیات زاده)

«…سبک من شیوه خاصی است که به انسان و اخلاق و عرفان بیشتر نزدیک است تا به منطق خشک حقوقی. در جاهایی که من نیت داشتم کار فقهی انجام دهم کاملا کار فقهی و اصولی کردم، اما پیوسته اعتراف میکنم که این کارها به عنوان ابزاری مطرح بوده صرفا برای رسیدن به عدالت، نه اینکه من عنانم را به دست قواعد حقوقی و منطق بسپارم.

آن دردی که من در خودم احساس میکنم در دیگران کمتر دیده ام. هدف من این است که هر گامی که در زندگی بر می دارم ستیزی باشد با ظلم و گامی به سوی عدالت.» (تاکید از منصور بیات زاده)

نوشته را با نقل قولی از نوشته آقای جلال رفیع ، که در دوران جوانی یکی از شاگردان استاد کاتوزیان بوده پایان می دهم .

او در نوشته ای تحت عنوان: « دکتر ناصر کاتوزیان چنانکه من شناختم »،می نویسد:

«دکتر کاتوزیان سنت فکری، فرهنگی و تاریخی این سرزمین و به اقتضای رشته تخصصی‌اش متون معتبر فقهی را نیزبه خوبی می‌شناخت. این در حالی بود که می‌دیدم به حسب ظواهر، نوع لباس و سلوک ظاهری و رفتار فردی، بیشتر یک استاد تحصیل‌کرده در اروپا به نظر می‌آید و ابتدا احساس می‌کردم او نسبتی با عالم مذهب و سنت ندارد. سپس دریافتم که وقتی وارد مباحث حقوق مدرن می‌شود، بازهم همان‌قدر تسلط و اشراف دارد. کاتوزیان این دو وجه را به صورت یک امتزاج طبیعی (نه تصنعی) جمع کرده بود. در تمام دوران تحصیل، معروف بود که کاتوزیان در یک صفحه به شیخ محمد نجفی (صاحب جواهر) و شیخ مرتضی انصاری (صاحب مکاسب) استناد می‌کند و در صفحه دیگر به حقوقدانان فرانسوی و بلژیکی. او به صورت التقاطی یا تصنعی این دو وجه را با هم نمی‌آمیخت، ذات هر کدام را تشخیص داده و چنان پیوند زده بود که بسیار طبیعی جلوه می‌کرد. به عبارتی دیگر ترکیبی طبیعی و امتزاجی درون‌خیز می‌آفرید…» (١٢)

دکتر منصور بیات زاده

دوشنبه ٧ مهر ۱۳۹۳ – ٢٩ سپتامبر ۲۰۱۴


dr.bayatzadeh@ois-iran.com

 

پانویس:

١ ـ مصاحبه دکتر محمدحسین ساکت با دکتر ناصر کاتوزیان ـ به نقل از وبلاگ هواداران پرفسورامیر ناصرکاتوزیان

http://drkatouzian.blogfa.com/post/39

ـــ و درسایت سازمان سوسیالیست های ایران

www.ois-iran.com/2014/mehr-1393/ois-iran-6856-mosahebahe_dr_Saket_ba_dr_Naser_Katouzian.htm

٢ ـ پیکر استاد کاتوزیان تشییع شد/ استاد عاشق دانشگاه و دانشجویان‌اش بود

http://www.ois-iran.com/2014/shahriwar-1393/ois-iran-6823-peykare_ostad_Naser_Katouzian.htm

ــ و وداع با ناصر کاتوزیان در مقابل دانشکده حقوق

http://www.ois-iran.com/2014/shahriwar-1393/ois-iran-6825-wedaa_ba_Dr_Naser_Katouzian.htm

٣ ـ پانویس شماره ١ همین نوشته.

۴ ـ فهرست کتابهای پروفسور امیرناصر کاتوزیان؛ و ب) فهرست مقالات و توضیحی از استاد ناصرکاتوزیان درباره لیست مقالات.

به نقل از وبلاگ هوادارن پرفسور امیرناصر کاتوزیان

http://drkatouzian.blogfa.com/post/76

ـــ و درسایت سازمان سوسیالیست های ایران

http://www.ois-iran.com/2014/mehr-1393/ois-iran-6859-fehreste_ketabha_wa_maghalate_dr_Katouzian.htm

۵ ـ بیوگرافی دکتر ناصر کاتوزیان | پدر علم حقوق ایران

به نقل از وبلاگ بچه های حقوق ٩٠ حکیم سبزواری

http://www.lawyers90.blogfa.com/post/32

ـــ و در سایت سازمان سوسیالیست های ایران

http://www.ois-iran.com/2014/mehr-1393/ois-iran-6857-biografi.htm

۶ ـ ناصر کاتوزیان؛ قانون‌نویسی که دموکراسی می‌خواست ـ سرگه بارسقیان

به نقل از سایت تاریخ ایرانی

http://www.tarikhirani.ir/fa/news

و در سایت سازمان سوسیالیست های ایران

http://www.ois-iran.com/2014/mehr-1393/ois-iran-6858-Naser_Katouzian-ghanoun_newiecie_ke_demokracie_mikhast.htm

٧ ـ همان

٨ ـ کارنامه ناصر کاتوزیان در آینه نگاه آشنایان به نقل از سایت سازمان سوسیالیست های ایران

http://www.ois-iran.com/2014/shahriwar-1393/ois-iran-6827-KARNAMAHE_Naser_Katouzian_DIDGAHHA.htm

٩ ـ قانون قصاص ـ محمد‌حسین نیری

http://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/08/25/6480

و در سایت سازمان سوسیالیست های ایران

http://www.ois-iran.com/2014/mehr-1393/ois-iran-6857-ghasas-Mohammad_Hossein_Nayyeri.htm

١٠ـ  دکتر ناصر کاتوزیان؛ از تاثیرگذاری بر قانون اساسی ایران تا مخالفت با اعدام کودکان ـ عبدالرضا تاجیک روزنامه نگار

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/09/140902_nm_obituary_katouziyan_at

١١ ـ “وصیت” کاتوزیان معنا دارد ـ فرشاد اسماعیلی به نقل از سایت سازمان سوسیالیست های ایران

http://www.ois-iran.com/2014/shahriwar-1393/ois-iran-6824-Farshad_Esmalilie_wasiyate_dr_Katouzian_maana_darad.htm

١٢ ـ دکتر ناصر کاتوزیان چنانکه من شناختم ـ جلال رفیع به نقل از سایت سازمان سوسیالیست های ایران

http://www.ois-iran.com/2014/shahriwar-1393/ois-iran-6822-Jalal_Rafi-dr_Naser_KAtouzian.htm

تاریخ انتشار  در سایت سازمان سوسیالیستهای ایران در روز دوشنبه ٧ مهر ۱۳۹۳ – ٢٩ سپتامبر ۲۰۱۴

 

درهمین رابطه:

ـــ  مجموعه ای به مناسبت درگذشت دکتر ناصر کاتوزیان

http://www.ois-iran.com/2014/shahriwar-1393/ois-iran-6826_bemonasebate_dargozashte_dr_Naser_Katouzian.htm

ـــ مقالاتی در نقد نظرات روشنفکران دینی ــ در رابطه با سکولاریسم،حقوق شهروندی ، ارزشهای دمکراسی…

http://www.tvpn.de/sa/sa-ois-iran-2688-nagd%20be%20roshanfekrane%20dinie.htm

ـ در باره مشکلی که حجت الاسلام سید محمد خاتمی با تعریف «جمهوری» دارد، و اشاره ای کوتاه به نظرات و مواضع سیاسی آیت الله خمینی در دوران مبارزه با رژیم شاه  و بعد از استقرار« نظام جمهوری اسلامی»!! ــ بخش اول ــ****تأملی بر اظهارات سیدمحمد خاتمی در نوشته ی: “«جمهوری» یک تعارف نیست/ خطر تحجر و اخباری‌گری انقلاب را تهدید می‌کند” ـ  ـ سوسیالیست های طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/2014/tir-1393/ois-iran-2009-dr_Mansur_Bayatzadeh-darbarahe_moshkelie_ke_Khatemi_darad.htm

ــ بخش دوم ــ در باره مشکلی که حجت الاسلام سید محمد خاتمی با تعریف «جمهوری» دارد

http://www.ois-iran.com/2014/shahriwar-1393/ois-iran-2012-dr_Mansur_Bayatzadeh-darbarahe_moshkelie_ke_Khatemi_darad-bakhshe_dowom.htm

ــ  متن سخنرانی دکتر منصور بیات زاده در رابطه با « یاد روز آیت الله العظمی منتظری و مهندس مهدی بازرگان» ــدر شهر کلن ـ آلمان ــ  شنبه ١٣ فوریه  ٢٠١٠ (٢۴ بهمن ١٣٨٨ ) ــ به نقل از سایت سازمان سوسیالیست های ایران

http://www.ois-iran.com/2010/bahman-1388/ois-iran-1141-matne_sokhanraniye_dr_bayatzadeh_dar_bozorgdashte_koeln.htm

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.