حمید آصفی
در تاریخ سیاسی ایران همیشه کسانی پیدا شدهاند که نه خود صاحب اندیشهاند و نه حامل امید؛ بلکه هنرشان مصادره حقیقت، جابهجا کردن جای قربانی و جلاد، و چسباندن هر صدای مستقل به برچسب «دشمن» بوده است. حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، در این میان جایگاه ویژهای دارد: او نه روزنامهنگار است، نه تحلیلگر؛ بلکه کارگزاری است که وظیفهاش تولید غبار و هیاهو برای پوشاندن زخمهای نظام است.
چهار دهه است که شریعتمداری قلم را نه برای روشن کردن تاریکی، که برای تیرهتر کردن حقیقت به کار گرفته. در قاموس او، آزادیخواهی مترادف مزدوری است؛ مطالبه مردم برای قانون اساسی نوین، پروژهای «آمریکایی»؛ و رفراندوم، که روزگاری با آن جمهوری اسلامی موجودیت پیدا کرد، امروز «توطئه صهیونیستی» معرفی میشود. تناقض در این حد، نه نشانه تحلیل، بلکه سند مأموریت است.
او در برابر خواست مهندس موسوی برای برگزاری رفراندوم، تشکیل مجلس مؤسسان و تغییر قانون اساسی، و نیز بیانیه جبهه اصلاحات که محافظه کارتر از مواضع مهندس موسوی است، بار دیگر همان آهنگ زنگزدهاش را تکرار کرده: اینها دقیقاً همان چیزی است که آمریکا و اسرائیل میخواهند. شریعتمداری حتی در انتخاب واژههایش هم تکراری و فرسوده است: دشمن، توطئه، پروژه، براندازی. گویی چهل سال است یک نوار ضبطصوت در گلویش گیر کرده و جز بازپخش، هنری ندارد.
حقیقت این است که شریعتمداری در ذهن خویش دو ایران ساخته: یکی ایران واقعی با ۸۵ میلیون انسان زنده، خسته و معترض؛ و دیگری ایران خیالی، که فقط در اتاقهای بسته سپاه و کیهان نفس میکشد. او هرگاه از زبان مردم حرف میزند، صدای مردم را خفه میکند و پژواک قدرت را به جای آن مینشاند.
اما پرسش اصلی اینجاست: چرا هر بار که سخن از تغییر ساختار، بازگشت به رأی مردم یا حتی بازنویسی قوانین بنیادین کشور میشود، شریعتمداری اولین کسی است که با هراس فریاد میزند «دشمن»؟ پاسخ روشن است: چون او بهتر از هر کس میداند که اساس جمهوری اسلامی روی تکیهگاه رأی مردم دیگر دوام نمیآورد. او میفهمد که اگر یک روز صندوق واقعی و آزاد رفراندوم در برابر مردم قرار گیرد، هیچ نشانی از این نظام باقی نمیماند. و از همین رو، راهی جز پناه بردن به هیولای آمریکا و اسرائیل ندارد تا با ترساندن مخاطب، اصل مطالبه مردم را بپوشاند.
شریعتمداری نه یک تحلیلگر سیاسی، که یک بازجوی قلمی است. روش او همان روش اتاقهای بازجویی است: اول اتهام را میچسباند، بعد قربانی باید بیوقفه اثبات کند که بیگناه است. او بهجای گفتوگوی سیاسی، پروندهسازی رسانهای میکند؛ بهجای نقد منطقی، برچسب میزند؛ بهجای دفاع از نظام، به تخریب مردم میپردازد. در ذهن او، جامعه ایران چیزی جز تودهای از عناصر «فریبخورده» یا «وابسته به بیگانه» نیست.
آقای شریعتمداری! شما بارها کوشیدهاید هر مطالبه مردمی را به خارج نسبت دهید؛ اما نسلهای آینده خواهند خواند که رفراندوم و مجلس مؤسسان، نه اختراع اسرائیل، که خواست ملی ایرانیان و آرزوی میلیونها شهروند بود.
و اینجاست که خطر اصلی پدیدار میشود. وقتی یک کشور به جایی میرسد که بلندترین صدای رسانهایاش، مردی چون شریعتمداری است که همه را جز خود خائن میبیند، آن کشور از درون پوسیده است. او با همان زبان تند و تحقیرآمیزش، هر روز پلهای بیشتری میان نظام و مردم را میسوزاند. گویی مأموریت دارد فاصلهها را بیشتر کند، بیاعتمادی را عمیقتر سازد و سرانجام هر امکان گفتوگوی ملی را نابود کند.
شما میپندارید با فریادهای «توطئه دشمن» میتوانید حقیقت را دفن کنید. اما حقیقت مانند چشمهای است که از دل سنگ هم سر برمیآورد. شما بارها کوشیدهاید با چند تیتر تهدیدآمیز تاریخ را متوقف کنید. اما واقعیت این است که تاریخ در حال عبور است؛ نه از واشنگتن و تلآویو، بلکه از خیابانهای همین سرزمینی که شما چهار دهه است بر گردهاش شلاق کلمه میزنید.
تاریخ شما را نه بهعنوان متفکر، که بهعنوان بازجوی رسانهای ثبت خواهد کرد: کسی که چهار دهه زبانش به جای مردم، برای قدرت چرخید؛ قلمش برای خاموش کردن حقیقت تراشیده شد؛ و گمان میکرد «نظریهپرداز» است، اما هیچگاه از چارچوب بازجویی رسانهای پا بیرون نگذاشت.
روز خواهد آمد که نسلهای آینده وقتی نام شما را در صفحات کهنه کیهان بخوانند، با تعجب خواهند پرسید: چگونه ممکن بود یک ملت، چهار دهه در برابر چنین ابتذالی در سیاست و رسانه تاب آورد؟ پاسخ روشن است: شما تنها نبودید؛ قدرتی عظیم پشت سرتان بود.
اما همانگونه که همه قدرتها فرومیریزند، این نیز فرو خواهد ریخت.
و آنگاه، تنها تصویری که از شما باقی خواهد ماند، تصویر مأموری است که به جای شنیدن صدای مردم، در گوش قدرت زمزمه میکرد:
«دشمن، دشمن، دشمن.»
https://t.me/hamidasefichannel2
