
ایران وایر
«من وقتی به تو نگاه کردم با خودم میگویم هدیه پشت لباسش را ندیده؟ تو چربیهای بدنت را نمیبینی؟ اما یکجوری با اعتمادبهنفس رفتار میکنی که انگار بهترین انتخاب را داشتی و بهترین استایل را داری!»
این جملات بخشی از اظهارنظر «شیرین مقدم» یکی از داوران برنامه «زن روز» درباره بدن و استایل هدیه یکی از شرکتکنندگان این برنامه است.
برنامه «زن روز» یک مسابقه در حیطه مد و استایل است که زنان شرکتکننده روبهروی سه داور استایل خود را نمایش میدهند و از آنها نمره میگیرند. این برنامه از یوتیوب پخش میشود و مجری آن مهناز افشار، بازیگر مشهور ایرانی است.
بخشهایی از اظهارنظر داوران در برنامه زن روز با واکنشهای زیادی از سوی کاربران فضای مجازی روبهرو شده است. بسیاری رفتار داوران را از مصادیق شرم از بدن یا (body shaming) و در مقابل عدهای میگویند این برنامه درباره مد و بهتر شدن استایل آدمهاست بنابراین بهتر است داورها صادقانه صحبت کنند.
ما در این گزارش قصد نداریم به تحلیل برنامه زن روز بپردازیم اما به بهانه اتفاقات این برنامه و صحبت درباره شرم بدن سراغ افرادی رفتهایم که شرم از بدن را تجربه کردهاند و به این پرسش پاسخ دادهایم که شرم از بدن با روان و احساس ارزشمندی انسان چه میکند؟ و در آخر اگر شنونده عبارتهایی هستیم که به ما را از بدنمان شرمگین میکنند، چه کنیم؟
***
بادی شیمینگ (Body shaming) یا شرم از بدن به معنی تحقیر یک فرد با نقدهای منفی و نامناسب در مورد شکل و اندازه بدن او است. نظر دادن درباره وزن و شکل بدن دیگران یکی از مصادیق پرتکرار «شرم بدن» است.
عبارتهایی مثل «تو چرا نیقلیونی؟»، «لباسبهتنت زار میزنه»، «تو دیگه چرا ورزش میکنی؟ میخوای چیو آب کنی؟»، «یکم به خودت برس دیدی زیر چشمهاتو؟»، «اینهمه دندونپزشک خوب داریم این دندونه تو داری؟» و مواردی ازایندست، از کلیشهایترین عباراتی هستند که هرکدام بخشی از بدن را هدف قرار داده و مخاطب را بهواسطه شکل و فرم چهره و بدنش مورد قضاوت قرار میدهند.
درباره وزن آدمها نظر ندهید
«النا» زن جوانی است که در سالهای نوجوانی و ابتدای جوانی بسیار لاغر بوده است. دختری برخوردار از یک خانواده مرفه که اتفاقا پدری پزشک دارد. او به ایرانوایر میگوید: «من هرگز از یاد نمیبرم که چون پدرم پزشک اطفال بود خیلی مراقب سلامت ما بود و همیشه در برابر کسانی که به او میگفتند دخترت چرا اینقدر لاغر است پاسخش این بود که او سالم و سلامت است و فیزیکش همین است. پدرم خیلی پشت من بود اما واقعا این کافی نبود چون من که فقط در خانواده نبودم. بیرون میرفتم، دانشگاه میرفتم، فامیل داشتیم، دوست و آشنا داشتیم. مدام قضاوت میشدم. یادم هست در تابستان گرم من دوتا شلوار میپوشیدم که پاهایم از آن شکل لاغری که توجه دیگران را جلب میکرد خارج شود ولی خیلی رنج بزرگی بود از صبح که دارم به خاطراتم فکر میکنم اشکم بند نمیآید.»
این یکی از هزاران نمونه اظهارنظرهای مخرب درباره وزن و اندازه بدن دیگری است.
«ریرا» زن جوان دیگری است که به دلیل لاغری زیاد تحتفشار قرار میگرفت: به خانوادهام میگفتند دخترتان حتما بیماری یا مشکلی دارد.
مدام من را به آزمایش میبردند اما همهچیز نرمال بود. مدام توی گوشم میخواندند زنی که خیلی لاغر باشد شوهر پیدا نمیکند یا بچهدار نمیشود. در ۱۸ سالگی ۳۷ کیلو بودم و همهجا مثل بچهها با من رفتار میکردند. این باعث شده بود اعتمادبهنفسم پایین بیاید. درنتیجه همین واکنشهای بیپایان به وزن کم من باعث شد من بروم سراغ داروهای عطاری و با یک تصمیم اشتباه معدهام با مشکلات عجیبی مواجه شد که حاصلش شده تا همیشه مشکل معده.
اغلب آدمها میدانند که نباید صریح و مستقیم درباره کم یا زیاد بودن وزن دیگران صحبت کنند. گاهی حتی تعریف کردن از کاهش یا افزایش وزن که به قول گویندگانش با هدف تشویق افراد صورت میگیرد رنگی از شرم بدن دارد. مثلاً وقتی به کسی میگویید: «چه خوب وزن کم کردی» این پیام را میرسانید که پیشازاین ظاهر خوبی نداشته است و همین بهویژه در زنان احساس شرم از بدن ایجاد میکند.
ضمن اینکه ما اغلب نمیدانیم کاهش یا افزایش وزن بدن آدمها حاصل یک دوره سخت بیماری است؟ به دلیل افزایش اضطراب است؟ موضوعی طبیعی مثل بارداری یا یائسگی در جریان است یا ژنتیکی است؛ بنابراین خوب است در این موارد از خودمان بپرسیم «آیا به ما ربطی دارد که درباره خوب یا بد شدن فردی با کم شدن یا افزایش وزن، نظر بدهیم؟»
تفاهم یعنی توانایی تحمل تفاوتها
شرم بدن فقط جایی نیست که کسی را به خاطر وزن و استایل بدنش قضاوت میکنند. بسیاری از زنان به خاطر فرم بینی، شکل دندانها، پوست و موهایشان تجربه شرم از بدن را دارند.
حقیقت این است که شرم بدن دست در دست استانداردهای برساخته زیبایی دارد. استانداردهایی که در زمان مصرفگرایی و مد و فشن به جامعه بهویژه جامعه زنان تحمیل میشود.
«ژینوس» زنی است که میگوید سالها بهواسطه فرم بینی خود شرم از بدن را تجربه کرده است: «مادر و خواهرم بینیهای بسیار خوشفرم و زیبایی دارند. من اما بینیام را از پدرم به ارث بردم. یادم میآید در کودکی هر وقت میگفتند شبیه پدرت هستی خشمگین میشدم. فکر میکردم باید زیبا باشم و زیبایی وقتی کامل بود که شبیه مادرم میشدم. ۱۸ ساله که بودم وقت عمل بینی گرفتم اما مشکلی پیش آمد و نشد و بعدازآن هم گرفتار زندگی و درس و کار شدم. شاید تنها بازمانده دوستان دبیرستانم باشم که هیچ عمل زیبایی نکرده. از آن حساسیت گذشتهام اما همچنان وقتی کسی میگوید صورت به این قشنگی چرا بینیات را عمل نمیکنی چند روزی به هم میریزم.»
تجربه «هلیا» از شرم بدن اما متفاوت است. او به بیماری «ویتیلیگو» مبتلاست. یک بیماری پوستی با ریشه ژنتیکی و خودایمنی که موجب ایجاد لکههای سفید روی پوست بدن میشود.
هلیا به ایرانوایر میگوید: «من در همه دفتر خاطرات دوران نوجوانیام نوشتهام که من هرگز نمیتوانم ازدواج کنم و باید مستقل باشم چون چه کسی حاضر است با کسی که پوستش لکه دارد زندگی کند. مادرم من را هزاران بار به دکترهای مختلف برد و برای بهبود من توانش را به کار گرفت. فکرش را بکنید آدمها مثلاً میخواستند خیرخواهی کنند میگفتند خوب شد روی صورتت نیست. یا همچنان میپرسند شوهرت مشکلی ندارد؟ روی همه اعضای بدنت این لکهها را داری؟ اما بهمرورزمان و افزایش آگاهی به این پذیرش رسیدم که باید تفاوتهای خودمان با بقیه را بپذیریم. هرکسی شبیه خودش است.»
آیا شرم بدن فقط زنان را هدف قرار میدهد؟
اگرچه فشار جامعه برزنان در مورد قرار گرفتن در چارچوبهای استانداردهای زیبایی بیشتر است اما این بدان معنا نیست که تنها زنان شرم بدن را تجربه میکنند.
«آرش» یکی از معدود مردانی است که درباره تجربه خود از شرم بدن حرف میزند. او به ایرانوایر میگوید: «گمانم من هم فرق زیادی با بقیه ندارم. اغلب میشنیدم وای خیلی چاق شدی بیشتر گویندهها هم برای سلامتیام ابراز نگرانی میکردند که اگر سکته کنی و از دستوپا بیفتی کسی نیست تر و خشکت کند.»
او میگوید با شنیدن این جملهها این احساسات را تجربه کرده: «افسرده شدم ناامید شدم اعتمادبهنفسم از بین رفت از خودم و تصویر خودم متنفر شدم. هر لباسی نمیپوشم. نهفقط مدل و برش و سایز لباس، بلکه حتی رنگش هم سعی میکنم آنقدر خنثی باشد که به چشم نیاید. در رابطه عاطفی هم نهتنها خودم را با او مقایسه میکنم مدام حس میکنم دیگران هم دارند ما را باهم مقایسه میکنند.»
آرش از احساس ناامنی ناشی از تجربه شرم بدن بیش از هر چیزی رنجبرده است: «اندر این حس ناامنی زیاد و قوی بود که اگر کسی که به من نزدیک است از تیپ و هیکل کسی تعریف کند من معذب میشوم. حس میکنم اگر معیار خوبی آن فرد است پس مسلما من بههیچوجه انتخاب کسی نیستم. تا یک جایی شاید بشود آدم به خودش بگوید عوضش من باهوشم یا هنرمندم یا باسوادم یا مهربانم اینها میشوند بهایی که حس میکنی باید درازای تحمل شدن بهعنوان یه آدم بدهیکل و بدهیبت بپردازی حسی که نادرست است اما متاسفانه هست.»
بدن تو و اثر نظر دیگری بر روح و روان
شرم بدن برای انسانهایی که به لحاظ فرهنگی و ژنتیک، در مقایسه با بدنهای ایدهآل متفاوت به نظر میرسند و احساس ناکافی بودن میکنند، یک حس دائمی و درونی است.
کیانا بنیهاشمی، رواندرمانگر درباره درونی بودن احساس شرم به ایرانوایر میگوید: «افراد اگر در کودکی ارزشمندیشان به یک سری شروط وابسته شده باشد وقتی وارد جامعه میشوند مدام به دنبال تأیید و پذیرفته شدن از طرف جامعه هستند. روبروی فرد کلی آدم قرار میگیرند که جلب رضایت همهشان طبیعتاً ناممکن است به همین دلیل شرم و ناکامی در افراد عمیقتر میشود.»
به گفته این رواندرمانگر شرم درونی که مشمول شرم از ظاهر ما هم میشود مثل عینکی روی چشم و مثل سمعکی روی گوش قرار میگیرد: «اغلب آدمها دنیا را با این فیلتر درک میکنند. بگذارید یک مثال شخصی بزنم. من هر بار تصویری از خودم به اشتراک میگذارم پیامهایی میگیرم با این مضمون که چقدر خستهای! اول آرایش کن بعد عکس بگذار یا چیزهایی ازایندست. اینها ورودیهایی است که مغز من دریافت میکند و طبیعتاً من کنترلی روی آنها ندارم چون این پیامها همیشه هست؛ اما بهعنوان یک بزرگسال باید بتوانم آنها را مدیریت کنم.»
کیانا بنیهاشمی میگوید کسانی که به دیگران شرم بدن میدهند پروسه معینی را طی میکنند: «اغلب کسانی که چنین نظراتی درباره ظاهر بقیه میدهند در اولین مرحله تصویری میبینند که با استانداردهایشان همخوان نیست، در مرحله دوم با خودشان میگویند من باید به اینطرف بگویم که این چیزی که دیدهام بد است و چطوری باید بهترش کرد. این افراد عموماً همین استانداردهای سختگیرانِ را در مورد خودشان هم دارند.»
این رواندرمانگر میگوید بهترین روش برای اینکه جلوی شرم بدن دادن به دیگری را بگیریم پرسیدن چند سؤال ساده از خودمان است: «چه اتفاقی افتاده که من دارم از دیدن بدن لاغر یا تصویر بیآرایش یا بینی عمل نشده دیگری اذیت میشوم؟ دوم اینکه چه شده که من فکر میکنم باید بهطرف مقابل بگویم این غلط است و چیزی که من فکر میکنم درست ماجراست؟ آیا اگر دیگری با من این کار را بکند احساس خوبی خواهم داشت؟ خودم را با استاندارد دیگران تغییر میدهم؟»
اگر شنونده عبارتهایی هستیم که به ما حس شرم از بدن میدهند چه کنیم؟
کیانا بنیهاشمی میگوید اگر کسی با شرم درونی شده رشد کرده باشد وقتی شنونده چنین عبارتهایی است نمیتواند در برابر توپی که به سویش پرتابشده جاخالی بدهد: «صداهایی که این دسته از آدمها میشنود با صدای سرزنشگر درونی آنها همسو است. درنتیجه این توپ را میگیرند و وارد بازی میشوند. گفتگوی درونیشان میشود ایوای زشت و خستهام پس بهتر است عکسم را پاککنم. چاقم بهتر است این لباس را نپوشم. لاغرم بهتر است داروی اشتهاآور بخورم. هرچقدر هم این کامنتها از طرف آدمهای نزدیکتر به افراد داده شود قدرت تخریب ارزشمندی و عزتنفس بالاتر میرود؛ بنابراین یادمان باشد از احساسات ناخوشایندی که سراغمان میآیند بهعنوان یک چراغراهنما استفاده کنیم. جستجو کنیم که چه چیزی در این سوال یا کامنت وجود دارد که حال ما را بد کرده؟ جواب به این سوال سرنخی است برای اینکه بدانیم چرا چنین کامنتی را نتوانستیم نشنیده بگیریم و از آن عبور کنیم.»