
ایران وایر
علیرضا فرامرزی، تصویرسازی است که از ترکیب نمادهای مقاومت و دادخواهی جنبشهای اجتماعی با اسطورهها داستان تازهای خلق کرده است.
او میگوید پس از کشته شدن ستار بهشتی و دیدن دادخواهی گوهر عشقی، تصمیمش را گرفته و دنیای هنرش تغییر کرده است. او از این که هنرمندان حوزه تجسمی در پی جنبشهای اجتماعی ایران کمتر از دیگر هنرمندان وارد عرصه هنر اعتراضی شدهاند، گلایه دارد و میگوید تلاش میکنم هنرم در خدمت مردم باشد.
***
«علیرضا فرامرزی» یک سال بعد از انقلاب ۱۳۵۷ در تهران متولدشده و به واسطه شغل پدرش در شهرهای مختلفی زیسته اما بخش زیادی از عمر خود را در سمنان گذرانده است. او نقاش و گرافیست است و دنیای هنریاش سرشار از دغدغههای انسانی است. علیرضا بر این باور است که هنر تجسمی که تخصص اوست باید در خدمت مردم باشد؛ چیزی که به باور او در ایران آنچنان که باید و شاید نبوده است.
او صاحب یک شرکت گرافیکی و آموزشگاهی هنری بوده و میتوانسته زندگی آسودهای داشته باشد اما بعد از کشته شدن ستار بهشتی در بازداشتگاه نیروی انتظامی تردیدهای ۱۵ ساله خود را کنار و قدم در مسیر تازهای گذاشت. مسیری که او عمیقا به درستیاش باور دارد.
او میگوید مرگ دردناک ستار و دیدن گوهر عشقی بهعنوان نماد دادخواهی برایش نقطه تحول حرفهای شد: «خوب یادم میآید بعد از کشته شدن ستار و یا در اعتراضات ۱۳۸۸ همه مردم و هنرمندان حوزههای مختلف به زبان آمده بودند. من دلم میخواست همصنفان من هم اعتراض بکنند اما هر کس سرش به کار خودش بود، گل مرغ و طرحهای آوانگارد و سورئال و رئال میکشیدند و پیش میرفتند. باورشان این بود که هنر برای سیاست ساخته نشده. این شد که بعد از ۱۵ سال خودم دست به کار شدم. پیرزن رنجور و خستهای مقابل چشمم بود که میخواست دادخواهی کند اما زورش نمیرسید. تصمیم گرفتم به کارکرد اصلی تصویرسازی یعنی روایتگری بازگردم و شروع کردم به خلق مجموعهای که یک داستان را بازگو کند.»
فرامرزی شیفته اساطیر ایران باستان است. او میگوید با شناخت تاریخ و اینکه اقوام ما چه بودند و چه شدند و حالا چه هستند میشود روایتهای دقیقی از سرنوشت انسان معاصر نقل کرد: «من هم علاقهمند بودم هم در این مسیر با باستانشناسان و تاریخپژوهان برجستهای حرف زدم و شروع کردم به ترکیب کردن تصاویر موجودات اساطیری ایران با افراد و اشخاصی که در جریان مبارزات اجتماعی دوران ما آسیبدیده بودند. گوهر عشقی برای من تبدیل شد به سوژه اصلی که حاصلش شد سیزده چهارده تابلوی نقاشی و چندین تندیس چوبی سه متری از ضحاک و برمایه و فریدون و مرد خردمند که تحت عنوان مجموعه بیداری آماده شدند.»

بر اساس روایتهای اساطیری، ایرانیان پیش از اینکه به زرتشت ایمان بیاورند «عدو پرست» یا «دیو پرست» بودند. مردمان باور داشتند که ریختن خون بیگناهان خدایان عدو را بیدار میکند و ستار یکی از بیگناهان روزگار ما بود.
علیرضا فرامرزی درباره ۱۳ تابلویی که بعد از کشته شدن ستار خلق کرده به ایرانوایر میگوید: «مجموعه بیداری که مرگ ستار انگیزه کارکردن روی آن را به من داد از تابلویی شروع میشود که در واقع آخر ماجراست و در آن ضحاک به بند کشیده شده و در حال محاکمه شدن است. بعد مبارزات گوهر عشقی در تلفیق با اساطیر تصویرسازی شده است. ریختن خون ستار باعث میشود گوهر به سراغ تکتک خدایان و اساطیر ایران برود. از دیو سپید و رستم تا الهههایی مثل آناهیتا را بیدار میکند و آنها برای دادخواهی در کنارش قرار میگیرند و وقتی زورشان به اهریمن ضحاک نمیچربد در نهایت همه با هم نزد پیر فرزانه (فردوسی) میروند عدو یا خدایان دیو هم بیدار شدهاند و همه با هم راهی مییابند که به بیداری جمعی و گرفتن داد مظلوم از ضحاک ختم میشود.»
به عقیده فرامرزی، هنرمندان تجسمی در زمان پهلوی و بعدازآن به خصوص در دوران جنگ ایران و عراق در زمینه هنر اعتراضی فعال بودند اما انگار رفتهرفته انگیزه خود را در زمینه تولید آثاری که نوعی مبارزه باشد از دست داند و نتوانستند خودشان را همپای هنرمندان عرصههای دیگر مانند سینما موسیقی پیش ببرند: «امروز و بهویژه پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» در عرصه موسیقی و سینما آثار اعتراضی درخشان و درخوری کارشده اما هنرمندان تجسمی در لاک دفاعی خود باقیماندهاند. حتی بزرگان هنری این عرصه یا آثاری خلق میکنند که به دیده جامعه فرهیخته زمان خودشان ارزنده باشد یا واقعا ترس موجب شده که هیچ کار شجاعانهای که شاید برایشان هزینه داشته باشد خلق نکنند. انگار همکاران من پی این که کاری بکنند که از نقطه امنشان خارج شوند، به تن نمالیدهاند در حالی که من به چشم دیدم در تابستان ۱۴۰۱ به چشم بچههای شلیک شد که پنج شش سال از دختر من بزرگتر بودند؛ سر بر بگردانی اینها سراغ ما میآیند و این زنجیره اگر مقابلش نایستی هرگز متوقف نمیشود.»
تابستان ۱۴۰۱، آسیبدیدگان چشم ادامه خلق آثار اعتراضی
نگاهی به آثار علیرضا فرامرزی بعد از اعتراضات ۱۴۰۱ نشان میدهد که او قصد جدی دارد راوی رنج مادران دادخواه و همه آسیبدیدگان جنبش زن، زندگی، آزادی و جانباختگان سرکوب در جمهوری اسلامی باشد. تابلوهایی تلفیقی با چهرههای آشنا و طرح فرشهای بلوچی.
او میگوید: «ما در جهان به فرش و سفال و کاشیهای آبی ایرانی شناخته میشویم در یک مجموعه تلاش کردهام مرسده شاهین کار، سپیده رشنو، ناهید شیربیشه و ریحانه جباری و دیگر جوانان شجاع این سرزمین را ترسیم کنم.»

علیرضا فرامرزی بسیار تلاش کرد تا در ایران آثار اعتراضی خود را نمایش دهد اما هیچ گالری ریسک برگزاری نمایشگاه با مضمون اعتراضی را نمیپذیرفت: «خیلی سرخورده و افسرده بودم. بعد از تمام شدن کارها با خیلی از گالری دارها تماس میگرفتم ولی در نهایت به یک بهانهای کارها رد میشد. بااینکه در اعتراضات زن زندگی آزادی گالری دارها اعتصاب کردند اما بعد از شکسته شدن اعتصاب همه برگشتند سرکار عادیشان انگارنهانگار که اتفاقی افتاده. از گالری گلستان تا شیرین و دیگران هیچ ریسکی نمیکرد. وقتی همه تلاشهایم را کردم و بینتیجه ماند قصد کردم کارها را از ایران خارج کنم. خیلی استرس داشتم اما بههرحال موفق شدم کارهایم را به آلمان بیاورم و معرفیشان کنم.»

ایران وایر
به گفته این هنرمند و گرافیست هنر باید مستقل و البته در خدمت مردم باشد: «وضعیت زندگی و شرایط امروز من در یک سال بعد از مهاجرت و پناهندگی جوری است که باید روی زبان و ساختن دوباره از نو تمرکز کنم اما من باانگیزههای بزرگی مشغول خلق این آثار شدم. تصاویر مادران دادخواه و بچههای آسیبدیده اعتراضات سوژه اصلی کارهای من هستند. تن به این که گروهها و افراد مختلف آنها را برای پیشبرد هدف خود مصادره کنند اما به شکل مستقل حتما تلاش میکنم با کمک افرادی که دل در گروه آزادی ایران دارند در آینده نمایشگاهی از آنها ترتیب بدهم. برای این نمایشگاه ایدههایی هم دارم و هنوز هم دارم روی یک سری تابلو که سوژه اصلی در آنها صدف باغبان است کار میکنم.»

علیرضا فرامرزی تاکید میکند برای نشان دادن عمق شقاوتی که بر جوانان و دادخواهان ایران رفته باید عمیقتر کارکرد: «دستکم در حوزه هنرهای تجسمی ما آنچنان که باید در بازنمایی تحولات اجتماعی و سرکوبهای سیاسیکار نکردیم. با چند تا اتود مدادی و کارهای خرد و ریز هنری نمیشود ظلم را نشان داد. باید تاریخ و اسطوره و فرهنگ را به کمک بطلبیم.»