
آتشسوزی سینما ایران در لالهزار، بار دیگر بیتوجهی به سینماهای تاریخی تهران، رهاشدگی بناهای فرهنگی و روند هدفمند حذف حافظه شهری پایتخت را در کانون توجه قرار داد
در نخستین ساعات بامداد یکشنبه ۲۳ آذر، سینما ایران، یکی از قدیمیترین و خاطرهسازترین سالنهای سینمای تهران در خیابان لالهزار، دچار آتشسوزی گسترده شد. این حادثه، بار دیگر نگاهها را به وضعیت نگرانکننده سینماهای قدیمی، متروک و رهاشده پایتخت معطوف کرد- سالنهایی که نهتنها بخشی از تاریخ سینمای ایران، که جزئی جداییناپذیر از حافظه فرهنگی و شهری تهران به شمار میآیند.
جلال ملکی، سخنگوی سازمان آتشنشانی تهران، با تایید این خبر اعلام کرد: «آتشسوزی در یک سینمای متروکه در محدوده خیابان لالهزار، پایینتر از خیابان جمهوری رخ داد. بلافاصله پس از اعلام حادثه، نیروهای عملیاتی به محل اعزام شدند و عملیات مهار آتش آغاز شد.» به گفته او، خوشبختانه این حادثه تلفات جانی نداشت، اما خسارت واردشده به بنا گسترده بوده است.
سینما ایران اگرچه از ابتدای دهه ۱۳۷۰ از چرخه اکران و فعالیت رسمی سینمایی خارج شده بود، همچنان نماد دوران طلایی سینمای ایران به شمار میآمد. آتشسوزی این بنا، فراتر از تخریب یک ساختمان متروک، بهنوعی سوزاندن خاطرات جمعی چند نسل از شهروندان تهرانی بود. بر اساس بررسیهای اولیه، رها شدن ساختمان و تردد افراد بیخانمان و معتادان در آن، ازجمله علتهای احتمالی این حادثه است؛ موضوعی که پیشتر نیز درباره دیگر بناهای تاریخی و متروک تهران بارها هشدار داده شده است.
لالهزار؛ حافظه متروک سینمای تهران
آتشسوزی سینما ایران تنها یک حادثه شهری نبود، بلکه زنگ خطری جدی درمورد وضعیت کلی سینماهای قدیمی تهران، بهویژه در خیابان لالهزار به شمار میرود. لالهزار که زمانی به «شانزهلیزه تهران» شهرت یافته بود، دههها قلب تپنده فرهنگ و هنر پایتخت محسوب میشد. این خیابان میزبان سالنهای سینمای پررونقی بود که جدیدترین فیلمهای ایرانی و خارجی را به نمایش میگذاشتند و محل تجمع هنرمندان، روشنفکران و علاقهمندان به سینما بودند.
امروز اما از آن شکوه و پویایی جز نامی ویرانشده باقی نمانده است. بسیاری از سینماهای لالهزار یا تعطیلاند، یا به انبار و پارکینگ تبدیل شدهاند، یا در آستانه تخریب کامل قرار دارند. سینما ایران نیز یکی از نخستین سینماهای مدرن تهران بود که ابتدا فیلمهای صامت و سپس ناطق را به نمایش درآورد و نقش مهمی در شکلگیری فرهنگ سینما در ایران داشت.
این سینما بخشی از مجموعه سینماهای زنجیرهای وابسته به «شرکت سهامی ایران» بود، شرکتی که با تاسیس چندین سالن سینما، نقشی تاریخی در توسعه صنعت سینما ایفا کرد. این شرکت به آرنولد یاکوبسون و الکساندر لوین تعلق داشت و افرادی مانند امیل زورکوف، اسحاق قزلباشزنجانی و علی وکیلی نیز در آن نقش داشتند. هرچند نخستین سینمایی که نام «ایران» را یدک میکشید، در سال ۱۲۹۶ خورشیدی و در محل مهمانخانه ایران، در خانه ناظمالسلطنه تاسیس شد، بنایی که اکنون در آتش سوخت نیز یکی از مدرنترین سینماهای زمان خود بود که در سال ۱۳۳۴ و در لالهزار، اندکی پایینتر از خیابان جمهوری کنونی، افتتاح شد.
در تاریخچه سینماهای تهران آمده است: «سینما ایران جدید با ظرفیت هزار و ۲۰۰ صندلی، مجللترین و باشکوهترین سینمای زمان خود بود و به ممتازترین سالن سینمای کشور تبدیل شد.» این سینما در سال ۱۳۳۴ برای نخستینبار نمایش واید اسکرین (نمای عریض) را در ایران باب کرد و با نمایش فیلم «دلاوران میزگرد» در قالب سینمااسکوپ، امکان پخش صدای مجزا را برای تماشاگران فراهم آورد. در ۲۹ مهر ۱۳۳۵ نیز راج کاپور، بازیگر سرشناس هندی، به ایران دعوت شد و فیلم «آقای ۴۲۰» را در همین سینما افتتاح کرد، رویدادی که نشاندهنده جایگاه ویژه این سالن در تاریخ فرهنگی ایران است.
زنجیرهای از سالنهای فراموششده
سینما ایران تنها یکی از دهها سینمای متروک لالهزار است، سالنهایی که روزگاری مهمترین خیابان تفریحی و فرهنگی تهران را زنده نگه میداشتند؛ سینماهایی که اگرچه دهههاست تماشاگری ندارند، همچنان حامل خاطرات شبهای پرنور تهراناند، از سینما کریستال و متروپل، که در دورههای مختلف زمزمههایی درباره احیای آنها شنیده شد، تا سالنهای کوچکتری که به انبار، کارگاه یا پاتوق معتادان تبدیل شدهاند. سینماهای لاله، ایران، رکس، البرز، مرجان و سارا نیز همگی بخشی از این فهرست بلندبالا محسوب میشوند.
اهمیت این سالنها تنها به نقششان در رونق سینما محدود نمیشود، بلکه نام معمارانی که این بناها را طراحی کردهاند، سبب شده است آنها بخشی از تاریخ معماری تهران نیز به شمار آیند: از وارطان هوانسیان، معمار سینما متروپل، تا هوشنگ سیحون و حیدر غیابی که در نقاط دیگر شهر سالنهایی شاخص بنا کردند، آثاری که امروز در معرض فراموشی یا تخریب قرار دارند.
در روزهای اخیر، تغییر نمای سینما آسیا، ساخته هوشنگ سیحون و یکی از نمادهای معماری مدرن تهران در دوره پهلوی دوم، بار دیگر مسئله بیتوجهی به هویت شهری را برجسته کرده است. فعالان میراث فرهنگی این اقدام را نمونهای از بیاعتنایی عامدانه مدیران شهری به حافظه معماری شهر ارزیابی میکنند.
تهران و فهرست سینماهای ازدسترفته
دامنه این بیتوجهی تنها به لالهزار محدود نمیشود. آگهی فروش نصبشده بر دیوار سینما عصر جدید، تخریب کامل و تغییر کاربری سینما بولوار ــ که زمانی مهمترین مرکز نمایش فیلمهای کودک و نوجوان بود ــ هر یک زخمی تازه بر پیکر حافظه شهری تهراناند.
بر اساس گزارشها، در سالهای اخیر بیش از ۲۰ سینمای قدیمی در تهران تعطیل یا متروکه شدهاند و برخی از آنها به پاتوق معتادان بدل شدهاند. سینما رادیوسیتی، که پس از انقلاب مصادره شد و اکنون تنها تابلو آن باقی است، در سال ۱۳۹۶ در فهرست آثار ملی ثبت شد، اما این ثبت نیز نتوانست مانع از فرسایش و تخریب احتمالی آن شود. فعالان میراث فرهنگی معتقدند رادیوسیتی نیز سرنوشتی جز نابودی در پیش ندارد.
سینما تمدن در خیابان مولوی سالها بدون مخاطب ماند و سرانجام تعطیل شد، چراکه با تغییر بافت اجتماعی منطقه جاذبه سینما از دست رفته بود. سینما نادر (رویال سابق) با پیشینهای نزدیک به یک قرن، مجوز تخریب گرفت و سقف سینما فلور فرو ریخت. از دست رفتن سینما مایاک، که در سالهای ۱۳۰۹ و ۱۳۱۲ میزبان اکران فیلمهای شاخصی چون «آبی و رابی» و «دختر» بود، هنوز برای حافظه سینمای ایران زخمی التیامنیافته است.
سینما گلریز یوسفآباد در بهمن ۱۳۹۹ پلمب شد و در همان سال، حکم دیوان عدالت اداری مبنی بر الزام شهرداری به صدور پروانه تخریب و نوسازی سینما ایران صادر شد، حکمی که فعالان فرهنگی درمورد پیامدهای آن هشدار دادند. آنان تاکید کردند این تصمیم میتواند آغازگر تخریب زنجیرهای ۱۸ سالن رهاشده لالهزار باشد، در حالی که احیای این سالنها میتوانست زمینهساز ایجاد گذری فرهنگی و بازگشت هویت تاریخی به این خیابان باشد.
در نظر بسیاری از شهروندان، تقارن آتش و سینما یادآور آتشسوزی سینما شهرفرنگ ــ که پس از انقلاب آزادی نام گرفت ــ در فروردین ۱۳۷۶ است. آتشی که حتی ساخت پردیس سینمایی آزادی در همان محل نیز نتوانست داغ خاطرات ازدسترفته را التیام دهد.
تهرانِ بیحافظه؛ سیاست یا تصادف؟
ماجرا به از دست رفتن سالنهای سینما محدود نمیشود. در سالهای گذشته، بیتوجهی به تاریخ و هویت پایتخت به روندی مستمر بدل شده است، روندی که از تخریب بناهای قدیمی تا تغییر هویت بصری فضاهای خاطرهساز را دربر میگیرد. کارشناسان شهری این الگوی تکرارشونده را تلاشی هدفمند برای حذف نشانههای تهران پیش از جمهوری اسلامی میدانند- الگویی که نمونه آن در تغییرات پیرامون تئاتر شهر نیز دیده شد، بیآنکه اعتراض فعالان میراث فرهنگی مانعش شود.
تبدیل تهران به شهری بیحافظه، مسیری است که در آن حتی بناهای تاریخی نیز در امان نماندهاند. وضعیت بحرانی عمارت مسعودیه، ساختوسازهای پرحاشیه در اطراف کاخ گلستان و وضعیت وخیم محله عودلاجان، همگی نشان میدهد که احتمالا در پس زدودن خاطرههای تاریخی پایتخت سیاست و برنامهای هدفمند نهفته است.
آتشی که امروز سینما ایران را دربر گرفت، هشداری جدی است، که اگر نادیده گرفته شود ممکن است فردا به جان دیگر سینماهای تاریخی لالهزار، از متروپل تا کریستال، بیفتد و راه را برای تخریب کامل آنها هموار کند. همانگونه که چند سال پیش آتشسوزی کافه آیبتا در ابتدای لالهزار، یکی از شاخصترین بناهای این خیابان را از میان برد. تهرانِ بیحافظه، نه نتیجه غفلت، که حاصل سیاستی است که مشخص میکند مدیران شهری اعتقادی به حفظ هویت تاریخی پایتخت ندارند.


