فراخوان شب یلدا، وقتی‌ شکست‌ حتی به خبر هم تبدیل نشد

پنجشنبه, 4ام دی, 1404
اندازه قلم متن

بهروز ورزنده

طبق وعده‌ها قرار بود شب یلدا بلندترین شب جمهوری اسلامی باشد.

۴۲ سازمان، تشکل، شبکه، شورا و احتمالاً چند «گروه واتس‌اپی»ِ هوادار رضا پهلوی فراخوان دادند تا مردم «به خیابان‌ها بیایند».

قرار بود تاریکی بشکند، نور بتابد و—طبق معمول—«لحظهٔ تاریخی» رقم بخورد.

اما صبح که شد،

نه از خیابان خبری بود،
نه از خیزش،
و نه حتی از سرکوب.

این‌بار ماجرا از شکست هم عبور کرد:

 فراخوان آن‌قدر بی‌اثر بود که حتی حکومت هم زحمت واکنش به خود نداد.

تورم سازمانی، فقر اجتماعی

۴۲ سازمان امضا کردند؛

اما گویا کسی نپرسید:
این ۴۲ سازمان دقیقاً کجای جامعه ایستاده‌اند؟

بسیاری از آن‌ها نه پایگاه اجتماعی دارند، نه حضور میدانی، نه حتی نامی آشنا برای مردم داخل کشور.

۴۲ سازمان، تشکل، شبکه، شورا و احتمالاً چند «گروه واتس‌اپی».

حاصل کار، نمایشی بود از تورم تشکیلاتی در خارج و خلأ اجتماعی در داخل.

انگار با جمع‌کردن لوگوها و امضاها، قرار است خیابان پر شود.

اما نه گزارشی از حضور گسترده منتشر شد،

نه تصویری که قابل دفاع باشد،

و نه روایتی که بتوان آن را بزک کرد.

این‌بار حتی امکان مظلوم‌نمایی هم فراهم نشد:.

نه بازداشتی، نه ضرب‌وشتمی، نه «سرکوب خونین».

فقط بی‌اعتنایی مطلق.

اگر شکست معیار قدرت باشد، این یکی واقعاً یک شاهکار بود.

برای جریانی که سال‌هاست مدعی «رهبری آلترناتیو» است، این شاید تلخ‌ترین پیام باشد.

این شکست نه اتفاقی است و نه مقطعی؛

ادامهٔ زنجیره‌ای است از پروژه‌های پر سر و صدا و بی‌سرانجام:

از شوراها و کمپین‌ها تا وکالت و فراخوان‌های مناسبتی.

همه با یک مشکل مشترک: تورم سیاسی بدون پایگاه اجتماعی.

اینجا است که سیاست از واقعیت جدا می‌شود و به ژانر کمدی نزدیک.

مسئله این نیست که مردم «جرأت» نداشتند.

مسئله این است که دعوت‌کننده اعتباری نداشت.

برای مردم، این فراخوان‌ها بیش از آن‌که امیدبخش باشند،
یادآور یک شکست قدیمی‌اند:
شکست اپوزیسیونی که خیال می‌کند خیابان با هشتگ و امضا تسخیر می‌شود.

اما خیابان جای کسانی است که
یا از دل رنج مردم آمده‌اند،
یا دست‌کم زبان آن را می‌فهمند؛
نه کسانی که بعد از هر شکست، با تعجب می‌پرسند:
«چرا مردم نیامدند؟»

یلدایی که واقعیت را عریان کرد

شب یلدا قرار بود نماد پیروزی نور بر تاریکی باشد.
اما برای ۴۲ سازمان هوادار رضا پهلوی، بیش از هر چیز نماد یک واقعیت عریان شد:
کنف‌شدن در سکوت کامل.

تلخ‌ترین بخش ماجرا این بود که حتی «سرکوب» هم رخ نداد:
نه نیروی ویژه،
نه گاز اشک‌آور،
نه بازداشت گسترده.

حکومت تشخیص داد این فراخوان حتی ارزش برخورد ندارد.
این یعنی کنف‌شدن سیاسی در خالص‌ترین شکلش:
وقتی حتی دشمن هم تو را جدی نمی‌گیرد.

رضا پهلوی؛ رهبری بدون پیرو

این الگو تازه نیست.
از «وکالت» تا «ائتلاف»،
از «همبستگی» تا «فراخوان»،
همیشه یک فرمول تکرار شده است:
تبلیغ پرصدا،
نتیجهٔ کم‌صدا،
و بعد توجیه‌های تکراری.

مشکل اما نه زمان است،
نه مردم،
و نه سرکوب.

مشکل، نبود پیوند زنده با جامعهٔ واقعی ایران است.

رضا پهلوی همچنان بیش از آن‌که رهبر یک جنبش باشد،
چهرهٔ یک پروژهٔ رسانه‌ای است؛
پروژه‌ای که «مخاطب» دارد،
اما پیرو ندارد.

پیام یلدا

شب یلدا گذشت و مردم، طبق معمول، زندگی خودشان را کردند.
پیام این شب ساده و بی‌رحمانه بود:

خیابان ملک شخصی هیچ خاندان، عنوان یا امضایی نیست.

و شاید بدترین خبر برای آن ۴۲ سازمان همین باشد:
شکست‌شان حتی به خبر هم تبدیل نشد—
چون برای جامعه، این فراخوان از همان ابتدا جدی نبود.

بدون مردم، هیچ خیابانی فتح نمی‌شود.


پس نوشت:

تیم تحریریهٔ کیهان لندن در پاسخ به مقاله ارسالی من، «فراخوان شب یلدا»، پیام داده است که:

«جهت اطلاع شما دبیرخانهٔ شاهزاده تاکنون فراخوانی برای برگزاری تجمعات یلدا در ایران صادر نکرده است و «کیهان لندن» نیز هیچ‌گونه بیانیه‌ای از سوی این گروه‌ها دریافت نکرده است. خواهشمندیم توضیح دهید  اطلاعات شما بر چه اساس و منابعی استوار است».

به این‌جهت در اینجا آدرس این بیانیه را جهت اطلاع و بررسی برای شما نیز ارسال می‌کنم:

https://www.instagram.com/p/DSb0U8lDVK1/?igsh=MTJzZGllM3d1NHdpbA%3D%3D


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.