حسن اعتمادی:
در این گفتوگو با آقای کاظم کردوانی دربارهی دور تازهی اعتراضها چند موضوع مطرح شد. این اعتراضها که از ده روز پیش از بازار موبایل فروشان (پاساژ علاءالدین) تهران آغاز شد و به برخی دیگر از صنفها رسید و سپس گسترده شد علتها و پی آمدهای فراوانی دارد و یک بار دیگر نیروهای اپوزیسیون را نیز دربرابر وضعیت بغرنج کنونی ایران و وظیفهی آنان برای کوشش جهت راهحلی در برون رفت از ناتوانیشان قرار داد.
افزایش لحظهای قیمت ارز و شتاب کم سابقهی افزایش آن طی هفتههای اخیر که امکان قیمتگذاری دقیق کالا و انجام معاملات را از فعالان بازار گرفته و باعث خودداری فروشندگان و مشتریان منتظر ثبات ارزی بازار از انجام معامله شده و به گرانی افسار گسیختهی قیمتها در ایران دامن زد.
یکی از علتهای این وضعیت اقتصادی ایران دستاندازی همه جانبهی الیگارش های اقتصادی و سیاسی است که بخشهایی از این حکومت هستند و از سوی آنان فربه شده اند و امروز هیچ دولتی قادر به مقابله با آنان نیست. تنها به یک رقم اشاره کنم از حدود ۵۰ میلیارد دلار صادرات ایران که ۴۰ میلیارد آن، معادل ۸۰ درصد آن محصولات پترو شیمی، فرآوردههای نفتی و دیگر محصولاتی است که پایه معدنی دارند، مانند فولاد، مس و سنگ آهن و این صادرات را به بنگاههای بزرگ حکومتی داده اند، به گفتهی چندی پیش معاون ارزی بانک مرکزی تنها در سال گذشته ۱۸ میلیارد دلار ارز صادراتی برنگشته است.
از سوی دیگر، خط فقر در تهران به ۴۰ میلیون تومان رسیده و سفرههای مردم کوچکتر از همیشه است؛ افزایش حقوق ها در سال جدید هم بیش از یک مسکن کوتاه مدت نیست و تا تورم واقعا مهار نشود، همین بساط است.
حداقل حقوق کارگران در سال ۱۴۰۴ تنها بین ۱۲ تا ۱۴ میلیون تومان تعیین شده است؛ رقمی که با خط فقر ۴۰ میلیونی در تهران فاصلهای قابل توجه دارد.
بر اساس گزارشهای آماری، در سال ۱۴۰۳ حدود ۳۱ میلیون نفر زیر خط فقر قرار گرفتند؛ پژوهشگران میگویند همزمان با افزایش فقر، سهم یک درصد بالای جامعه از ثروت کشور به ۲۹ درصد رسیده است.
آمارها نشان میدهد جمعیت زیر خط فقر در ایران طی سال ۱۴۰۳ به ۳۶ درصد رسیده و حدود پنج میلیون نفر به فقیران کشور اضافه شدهاند. و براساس گزارش تکان دهندهی صندوق بین المللی پول، ایران سومین اقتصاد رو به زوال جهان در سال ۲۰۲۵ است.
درکنار این وضعیت، در این سال ۲۰۲۵ برای ایران سال «همگرایی بحرانها» بود. بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و احیای سیاست «فشار حداکثری» تنها آغاز ماجرا بود؛ جنگ ۱۲ روزه ی آمریکا و اسراییل علیه ایران و خسارتهای میلیاردی به زیرساختهای حیاتی کشور وارد کرد؛ ضربه ی اواخر سپتامبر و فعال شدن «مکانیسم ماشه» و بازگشت تمام تحریمهای سازمان ملل متحد که اقتصاد ایران را در یک محاصره کامل دریایی، بانکی و نفتی قرار داد.
در حوزهی سیاست و مشکلهای برون رفت از این وضعیت بحرانی به نبود تشکلها و سازمانهای سیاسی برای رهبری این اعتراضها و مهمتر از همه به نبود «مرجعیت مدیریت اختلافهای مخالفان رژیم» اشاره شد و این که جریان سلطنتطلبان نهتنها برای بهوجود آمدن این «مرجعیت» کمک نمیکنند که خود به یک مانع بزرگ برای رسیدن به آن تبدیل شده اند. «دوگانه سازی» سلطنتطلبان یکی از مشکلهای بزرگ اپوزیسیون است.
