آیا جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است؟ دو رویداد، یک نتیجه‌گیری حساس

پنجشنبه, 18ام دی, 1404
اندازه قلم متن

iri.jpg

خبرنامه گویا – تحولات پرشتاب هفته‌های اخیر، بار دیگر این واقعیت را به رخ کشید که تاریخ گاه نه در طول دهه‌ها، بلکه در عرض چند روز ورق می‌خورد. بازداشت نیکلاس مادورو در ونزوئلا و هم‌زمانی آن با اوج‌گیری اعتراضات در ایران، دو صحنه متفاوت اما به‌هم‌پیوسته از بحران مشروعیت رژیم‌های اقتدارگرا را پیش چشم ناظران جهانی قرار داده است. پرسش اصلی امروز دیگر این نیست که «آیا» جمهوری اسلامی دچار بحران شده، بلکه این است که «چگونه» و «چه زمانی» این بحران به نقطه بی‌بازگشت می‌رسد.

واشینگتن‌تایمز: مقایسه ایران با ونزوئلا می‌تواند گمراه‌کننده باشد

واشینگتن‌تایمز به‌درستی هشدار می‌دهد که مقایسه ساده‌انگارانه ایران با ونزوئلا می‌تواند گمراه‌کننده باشد. هرچند هر دو نظام با اعتراضات گسترده مردمی و فشار خارجی روبه‌رو هستند، اما تفاوت‌های ساختاری عمیقی میان آنها وجود دارد. جمهوری اسلامی، برخلاف دولت مادورو، بر نهادی متکی است که هم‌زمان قدرت نظامی، امنیتی، اقتصادی و ایدئولوژیک را در خود متمرکز کرده است: سپاه پاسداران. همین ستون فقرات، بقای رژیم را تا امروز تضمین کرده است.

با این حال، تاریخ نشان داده که حتی سخت‌ترین و مسلح‌ترین ساختارها نیز در برابر فرسایش درونی مصون نیستند. عملیات آمریکا برای بازداشت مادورو و صحبت‌های علنی واشینگتن درباره اداره موقت ونزوئلا، پیام روشنی برای دیگر رژیم‌های سرکوبگر داشت: مصونیت ابدی وجود ندارد. اظهارات دونالد ترامپ درباره آمادگی برای حمایت از معترضان ایرانی، هرچند هنوز در حد تهدید لفظی باقی مانده، اما به‌وضوح سطح محاسبات سیاسی در تهران را تغییر داده است.

در ایران، آنچه بیش از هر چیز رژیم را نگران کرده، نه فشار خارجی بلکه لرزش در درون ساختار سرکوب است.

به نوشته واشینگتن‌تایمز، اگر قرار است جمهوری اسلامی سقوط کند، این تحول باید در نهایت از درون جامعه ایران رقم بخورد. کمک خارجی ممکن است نقش حمایتی داشته باشد، اما سرنوشت نهایی حکومت ایران به اراده و کنش خود ایرانیان گره خورده است.

آیا ایران به «لحظه گورباچف» خود نزدیک شده است؟

گزارش دیلی‌وایر با طرح مفهوم «لحظه گورباچف»، توجه را به شاخصی کلیدی جلب می‌کند: وفاداری نیروهای امنیتی. تجربه فروپاشی شوروی نشان داد که هنگامی که شکاف در صفوف نیروهای مسلح و امنیتی عمیق شود، حتی ابرقدرت‌ها نیز در برابر فروپاشی ناتوان می‌مانند.

جمهوری اسلامی امروز دقیقاً با چنین کابوسی روبه‌روست. هرچند حاکمیت می‌کوشد تصویری یکپارچه از سپاه و نیروهای امنیتی ارائه دهد، اما نشانه‌های ریزش، نافرمانی پنهان و نارضایتی درونی را نمی‌توان برای همیشه پنهان کرد. همان‌گونه که دیلی‌وایر اشاره می‌کند، جدایی‌های خاموش گاه بسیار خطرناک‌تر از انشقاق‌های علنی‌اند؛ چرا که اعتماد درونی ماشین سرکوب را از درون می‌پوسانند.

نفوذ گسترده اسرائیل در ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی، که بدون همکاری عناصر ناراضی درون سیستم ممکن نبود، نشانه‌ای جدی از همین پوسیدگی است. رژیمی که مدعی کنترل همه‌جانبه است، اکنون با این واقعیت تلخ روبه‌روست که حتی حساس‌ترین لایه‌های امنیتی‌اش نیز از درون قابل نفوذ شده‌اند. این وضعیت، بیش از هر حمله خارجی، مشروعیت و اقتدار نظام را زیر سوال می‌برد.

واکنش حکومت به این بحران، مطابق الگوی همیشگی، تشدید سرکوب بوده است: بازداشت‌های گسترده، موج بی‌سابقه اعدام‌ها و خشونت عریان در خیابان‌ها. اما تاریخ بارها ثابت کرده که سرکوب خونین همیشه به تثبیت قدرت منجر نمی‌شود؛ گاه دقیقاً برعکس، روند سقوط را شتاب می‌بخشد. رژیم با هر گلوله، شکاف میان خود و جامعه را عمیق‌تر می‌کند.

در کنار سرکوب، فروپاشی کارکردی حکومت نیز فشار مضاعفی بر جامعه وارد کرده است. بحران کم‌آبی، قطع مکرر برق و گاز، تعطیلی مدارس و ناتوانی در تامین ابتدایی‌ترین نیازهای مردم، چهره واقعی نظامی را آشکار کرده که دیگر حتی قادر به اداره روزمره کشور نیست. این ترکیب خطرناکِ سرکوب و ناکارآمدی، سرمایه اجتماعی رژیم را به صفر نزدیک کرده است.

برخلاف تصور حاکمیت، مسئله فقط تهران و شهرهای مرکزی نیست. ایران کشوری چندقومیتی است و هرچند اقلیت‌های قومی در استان‌های مرزی هنوز به‌طور گسترده وارد میدان نشده‌اند، اما تجربه شوروی نشان می‌دهد که در لحظه تغییر موازنه، همین مناطق می‌توانند نقشی تعیین‌کننده ایفا کنند. شرط این ورود، شکل‌گیری چشم‌اندازی روشن و قابل اعتماد برای دوران پس از جمهوری اسلامی است.

در این میان، تفاوت ایران با ونزوئلا بار دیگر خود را نشان می‌دهد. اگر در کاراکاس سناریوی انتقال قدرت با دخالت مستقیم خارجی پررنگ است، در ایران وزن تحولات داخلی و شکاف در نیروهای امنیتی به‌مراتب تعیین‌کننده‌تر خواهد بود. آینده جمهوری اسلامی نه در کاخ سفید، بلکه در پادگان‌ها، بازداشتگاه‌ها و خیابان‌های ایران رقم می‌خورد.

پرسش «آیا ایران به لحظه گورباچف خود نزدیک شده است؟» شاید هنوز پاسخی قطعی نداشته باشد، اما یک نکته روشن است: رژیمی که بقایش تنها بر زور عریان و ترس استوار باشد، دیر یا زود با لحظه‌ای مواجه می‌شود که دیگر هیچ‌یک کارساز نیست. تاریخ معمولاً زمان دقیق فروپاشی را لو نمی‌دهد، اما نشانه‌ها را با صدای بلند فریاد می‌زند. جمهوری اسلامی امروز در محاصره همین نشانه‌هاست.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.