
رحیم کاظمی سرشت
۲۷ دی ۱۴۰۴
هشداری به مردم، و اعلام دادخواهی
جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، یکی از گستردهترین و الهامبخشترین خیزشهای مردمی تاریخ معاصر ایران بود. جنبشی که با شجاعت زنان آغاز شد، بهسرعت به یک حرکت جهانی بدل گشت؛ تا آنجا که در پارلمانهای مختلف جهان، بهصورت نمادین زنان موهای خود را کوتاه کردند، هنرمندان نامدار جهان سرود «برای» شروین حاجیپور را به زبانهای مختلف بازخوانی کردند و افکار عمومی جهانی با مردم ایران همصدا شد. این جنبش، افقی، مردمی و فاقد رهبری فردمحور بود و دقیقاً قدرتش در همین ویژگی نهفته بود.
اما در اوج این خیزش، آقای رضا پهلوی با پروژهی موسوم به «من وکالت میدهم» وارد صحنه شد؛ تلاشی برای تبدیل یک جنبش مردمی به سکوی پرش سیاسی شخصی. هدف روشن بود: القای رهبری جنبش، کسب مشروعیت بینالمللی، و معرفی خود بهعنوان آلترناتیو سیاسی. این پروژه، با وجود حمایت سنگین رسانههایی مانند «منوتو» و «ایران اینترنشنال»، نهایتاً با ادعای حدود سیصد هزار امضا (که صحت آن هرگز بهطور مستقل تأیید نشد) با شکستی مفتضحانه پایان یافت.
این اقدام، در معنای دقیق سیاسی، تلاشی برای مصادره و ربایش یک جنبش مردمی بود؛ آنچه میتوان از آن بهدرستی بهعنوان کودتای نمادین و گفتمانی علیه جنبش زن، زندگی، آزادی یاد کرد.
امسال نیز شاهد شکلگیری جنبشی دیگر بودیم؛ جنبشی که این بار نه از دل مطالبات هویتی، بلکه از بطن فشار اقتصادی و معیشتی برخاست. اعتراضاتی که از بازار آغاز شد، در واکنش به سقوط ارزش پول ملی و افزایش افسارگسیختهی دلار. این حرکت، در روزهای نخست، مسالمتآمیز بود؛ بازاریان، سپس دانشجویان و در ادامه بخشهایی از مردم به آن پیوستند. یک اعتراض صنفی–مدنی که میتوانست در همان چارچوب ادامه یابد.
اما بار دیگر، همان الگوی خطرناک تکرار شد. آقای رضا پهلوی و جریان پیرامون او کوشیدند بر این جنبش نیز سوار شوند و آن را به نفع پروژهی سیاسی خود مصادره کنند. این بار، با پیوند خوردن این تلاشها به پروژههای بیرونی و حمایتهای آشکار خارجی ـ از جمله نقشآفرینی دولت اسرائیل ـ و با اظهارات مداخلهجویانهی دونالد ترامپ که شرط «خشونت» را برای ورود خود مطرح کرد، مسیر جنبش بهسمت فاجعه تغییر یافت.
در عمل، با تحریک به خشونت، آتشزدن اماکن عمومی، و کشاندن اعتراضات به درگیریهای مخرب، به رژیم جمهوری اسلامی ـ این حکومت جنایتکار و آدمکش ـ بهانهی سرکوب داده شد. نتیجه، فاجعهبار بود: شلیک گلوله، کشتار گسترده، و جان باختن هزاران جوان؛ جوانانی که میتوانستند آیندهی این سرزمین را بسازند، اما زیر آتش سرکوب جان دادند. مسئولیت مستقیم این جنایات با جمهوری اسلامی است، اما مسئولیت سیاسی و اخلاقیِ انحراف جنبش و کشاندن آن به خشونت، بر دوش کسانی است که آگاهانه این مسیر را هموار کردند.
از همینرو، این نوشته هم هشدار است و هم فراخوان.
هشدار به مردم آزادهی ایران:
به همهی کسانی که دل در گرو رنج مردم، آزادی، استقلال و آیندهای عاری از استبداد دارند، هشدار میدهیم که هوشیار باشند. اجازه ندهند جنبشهای مردمیشان بهصورت ناجوانمردانه مصادره شود، به خشونت کشانده شود و به قتلعام فرزندان این سرزمین بینجامد. جنبش مردمی، ابزار قدرتطلبی هیچ فرد یا خاندان سیاسی نیست.
و هشدار به جریان پهلوی و اطرافیان آن:
به کسانی که شب و روز در اندیشهی بازگشت به قدرت، تصاحب مناصب و چپاول این سرزمین هستند، هشدار میدهیم که دادخواهی مردم دیر یا زود گریبان شما را خواهد گرفت. تاریخ نه فراموش میکند و نه میبخشد.
در همین راستا، امیدوارم و فراخوان میدهم که یک جریان جدی دادخواهی شکل بگیرد. از همهی وکلای مستقل، کارکشته و متعهد دعوت میکنم که در کنار مردم ایران بایستند و با بررسی نقشآفرینیها، تحریکها و مداخلات سیاسی، امکان طرح شکایت علیه رضا پهلوی و شبکهی پیرامون او را ـ بهسبب عاملیت سیاسی در انحراف جنبشها و پیامدهای خونین آن ـ در دادگاههای بینالمللی پیگیری کنند.
دادخواهی، نه انتقام است و نه تسویهحساب سیاسی؛
دادخواهی، حق مردم است و شرط آیندهای انسانی و آزاد.