دکتر علی غلام آزاد
جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران اغلب بهعنوان واکنش نظامی لازم به تهدیدات رژیم ایران معرفی میشود. این رژیم طی دههها شبکههای تروریستی را حمایت کرده، موجودیت اسرائیل را زیر سوال برده و به شکل خشونتآمیز با مردم خود رفتار کرده است. سرکوب خونین اعتراضات و نابودی جامعه مدنی مستند شده است.
با حمله نظامی علیه رژیم اسلامی – فاشیستی در ایران، رهبر دینی و سیاسی ولایت فقیه و همچنین تعدادی از فرماندهان نظامی سپاه پاسداران کشته شدند. با توجه به برخوردهای گذشتهٔ آنان که به شدیدترین شکل با مردم رفتار کردهاند و افرادی را که طبق تفسیر خود از پیروزی اسلام بر کافران میبینند، بهعنوان غنیمت جنگی در نظر میگیرند، بسیاری از قربانیان رژیم به همین دلیل احساس خرسندی میکنند وقتی مسئولان نظامی یا سیاسی اصلی این سیستم میمیرند. این احساس انسانی قابل درک است، اما نباید منطق نظامی بیحد و مرزی را توجیه کند
با این حال یک پرسش اساسی باقی میماند: چرا آنچه «جهان آزاد» نامیده میشود – از جمله دولتهای مختلف ایالات متحده – طی دههها هشدارهای اپوزیسیون ایران را نادیده گرفت؟ چرا بارها و بارها بر مذاکرات دیپلماتیک با رژیمی تکیه شد که هنجارهای بینالمللی را نقض میکند، از گروههای تروریستی حمایت میکند و مردم خود را سرکوب میکند؟
واقعیت سیاست بینالملل ناخوشایند است: هر دولت اساساً هم میتواند واحد دفاعی باشد و هم واحد تهاجمی. رژیم اقتدارگرای حاکم بر ایران طی دههها خود را عمدتاً به عنوان یک قدرت تهاجمی نشان داده است – چه از نظر ایدئولوژیک، چه نظامی و چه ژئوپلیتیکی. در چنین چارچوبی قابل فهم است که اسرائیل موجودیت خود را در معرض تهدید ببیند و بخواهد از خود دفاع کند
با این حال تحلیل در همینجا پایان نمییابد. اسرائیل نیز از زمان تأسیس خود بارها دست به گسترش نظامی زده، در جنگها شرکت کرده و مطالبات سرزمینی مطرح کرده است. اظهارات و راهبردهای برخی دولتهای این کشور نشان میدهد که این دولت نیز صرفاً بهعنوان یک واحد دفاعی عمل نکرده است
مشکل دیگری در بحثهای بینالمللی این است که انتقاد از این سیاستها اغلب بهسرعت بهعنوان یهودستیزی تعبیر شده است؛ در حالی که در بسیاری موارد، موضوع نقد تصمیمهای مشخص سیاسی و راهبردهای توسعهطلبانهٔ یک دولت بوده است، نه یهودیت بهعنوان یک دین یا مردم یهود
از همین رو تأکید بر یک نکته اهمیت دارد: بسیاری از یهودیان – چه در داخل اسرائیل و چه در سراسر جهان – نیز این سیاستها را بهروشنی و با خشم نقد میکنند. نقد صادقانهٔ سیاستهای یک دولت حمله به یک دین یا یک ملت نیست، بلکه بخشی ضروری از گفتوگوی دموکراتیک است. این تناقض به ویژه در آلمان نیز به روشنی دیده میشود. به دلیل مسئولیت تاریخی ناشی از دوران ناسیونال سوسیالیسم، حساسیت ویژهای در برخورد با اسرائیل شکل گرفته است. این مسئولیت واقعی و مهم است. اما اگر این حساسیت به جایی برسد که تصمیمهای سیاسی یک دولت اساساً دیگر قابل نقد نباشد، نوعی عدم تعادل سیاسی ایجاد میشود که در بلندمدت نه به اعتبار سیاست بینالملل کمک میکند و نه به فرهنگ بحث دموکراتیک
در کنار این موضوع، تحول خطرناک دیگری نیز دیده میشود: فرسایش فزایندهٔ نظم بینالمللی. بهویژه در سالهای اخیر، قواعد و هنجارهای بینالمللی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بودند، هرچه بیشتر نسبیسازی یا نادیده گرفته شدهاند. قدرت نظامی و اقتصادی بهتدریج جای حقوق بینالملل را میگیرد
به همین دلیل، این استدلال اخلاقی که این جنگ میتواند آرزوی آزادی مردم ایران را برآورده کند، بسیاری از مردم را قانع نمیکند. این مسئله به ویژه برای آن دسته از ایرانیانی تلخ است که در ژانویهٔ امسال به خیابانها آمدند – بخشی از آنان با وعدههایی که از خارج کشور داده شده بود تشویق شده بودند. آنان باور داشتند که حمایت بینالمللی ممکن است. اما در عوض، دهها هزار نفر بیدفاع قربانی خشونتهای وحشیانه شدند. بار دیگر جمعیت غیرنظامی به قربانی تبدیل شد – و در عین حال به ابزاری سیاسی در یک مناقشهٔ ژئوپلیتیکی بدل گردید
در طول دههها، کشورهای غربی نیز سیاستی متناقض در پیش گرفتهاند: از یک سو اقدامات تروریستی رژیم ایران را محکوم کردهاند، و از سوی دیگر بارها در برابر گروگانگیریها و باجگیریهای سیاسی امتیاز دادهاند؛ امری که در درون جوامع خود هرگز نمیپذیرند. هنگامی که قواعد بینالمللی به طور گزینشی اجرا شوند یا نادیده گرفته شوند، اعتبار خود را از دست میدهند. در نهایت این به معنای تداوم نوعی دوگانگی اخلاقی کلاسیک در سیاست بینالملل است – در مورد تشخیص حق و ناحق در روابط داخلی و خارجی دولتها
در چنین وضعیتی، ما بهتدریج با جهانی روبرو خواهیم شد که در آن دولتها بیش از هر چیز بهعنوان واحدهای تهاجمی عمل میکنند. برخی تحولات سیاسی بالفعل به همین سمت اشاره دارند. اگر مفاهیم نظم بینالمللی نسبی شوند و قدرت نظامی بیش از پیش بر حقوق مقدم گردد، خطر بازگشت به جهانی مبتنی بر صرفاً سیاست قدرت وجود دارد. اگر حقوق بینالملل تنها در جایی اجرا شود که از نظر سیاسی مناسب باشد، محکوم کردن سایر تجاوزها نیز دشوارتر میشود – مانند جنگ روسیه علیه اوکراین یا تهدیدهای احتمالی نظامی چین علیه تایوان
بنابراین حمایت صادقانه از مردمی که در ایران برای آزادی مبارزه میکنند باید شکل دیگری داشته باشد. سالهاست بخشهایی از اپوزیسیون ایران – چه در داخل کشور و چه در میان ایرانیان خارج از کشور – خواستار مشارکت جدیتر جامعهٔ بینالمللی برای ایجاد یک گذار سیاسی از طریق برگزاری همه پرسی آزاد دربارهٔ شکل آیندهٔ حکومت شدهاند. چنین روندی باید تحت نظارت ناظران مستقل بینالمللی انجام گیرد تا مردم واقعاً بتوانند دربارهٔ سرنوشت سیاسی خود تصمیم بگیرند
اما بهجای چنین چشمانداز سیاسی، بار دیگر این خطر وجود دارد که منطق نظامی دست بالا را پیدا کند. در این میان الگوی آشنای دیگری نیز در حال شکلگیری است: بار دیگر نیروهای کرد بهعنوان نیروهای زمینی یا پیشقراول در منازعات منطقهای مورد توجه قرار میگیرند. تجربهٔ دهههای گذشته – بهویژه در عراق و سوریه – نشان داده است که این گروه تا چه اندازه بهعنوان «نیروی پیاده نظام» در منازعات مورد استفاده قرار گرفتهاند. پس از فداکاریهای بزرگ در مبارزه با دشمنان مشترک، حقوق سیاسی و امنیتی آنان اغلب نادیده گرفته شده یا قربانی ملاحظات ژئوپلیتیکی شده است. به همین دلیل هر راهحل سیاسی جدی باید مانع آن شود که گروههای اتنیک بار دیگر به ابزار تبدیل شوند
در نهایت یک حقیقت ساده باقی میماند: آزادی را نمیتوان بهطور پایدار با بمبها وارد کرد. دقیقاً به همین دلیل این بحران به چیزی بیش از پاسخهای نظامی نیاز دارد: بازگشت به حقوق بینالملل، معیارهای روشن سیاسی – و حمایت صادقانه از مردمی که در ایران خود برای آزادی، تعیین سرنوشت و آیندهای دموکراتیک مبارزه میکنند. حمایت واقعی از مردمی که در ایران برای آزادی، تعیین سرنوشت و آیندهای دموکراتیک مبارزه میکنند نباید در حد بیانیههای سیاسی یا تهدیدهای نظامی باقی بماند. این حمایت باید شامل گامهای مشخص باشد: فشار بینالمللی برای برگزاری یک همه پرسی آزاد دربارهٔ شکل آیندهٔ حکومت کشور تحت نظارت ناظران مستقل بینالمللی – همانگونه که بخشهایی از اپوزیسیون ایران سالهاست خواستار آن هستند. همچنین حفاظت مؤثر از جامعهٔ مدنی ایران ضروری است، بهویژه از روزنامهنگاران، فعالان، جنبشهای حقوق زنان و سازمانهای مستقل
یکی دیگر از نکات اساسی، حفاظت از زندانیان سیاسی است. هزاران نفر در حال حاضر در شرایطی غیرانسانی در زندانهای ایران به سر میبرند؛ بسیاری از آنان به دلیل فعالیتهای سیاسی مسالمتآمیز یا شرکت در اعتراضات بازداشت شدهاند. گزارشهای متعددی نیز وجود دارد که نشان میدهد برخی زندانیان به مکانهای نظامی منتقل میشوند یا در تأسیسات حساس نگهداری میشوند و عملاً بهعنوان سپر انسانی در برابر حملات احتمالی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند. از این رو یک سیاست بینالمللی معتبر باید خواستار آزادی فوری آنان شود، دسترسی سازمانهای مستقل بینالمللی به زندانها را ممکن سازد و اقدامات حقوقی و سیاسی هدفمند علیه مسئولانی اتخاذ کند که در شکنجه، بازداشتهای خودسرانه و سرکوب سیاسی نقش دارند
تنها زمانی که حفاظت از حقوق بشر، آزادی زندانیان سیاسی و حق مردم برای تصمیمگیری آزاد دربارهٔ آیندهٔ سیاسی خود در مرکز توجه قرار گیرد، حمایت بینالمللی میتواند واقعاً معتبر باشد
در کنار همه این موارد، نباید فراموش کرد که نیروی اصلی تغییر در ایران همواره از درون جامعه آمده است. جنبشهای اجتماعی، به ویژه جنبش زنان، دانشجویان، کارگران، معلمان و روزنامهنگاران مستقل، طی سالهای گذشته بارها نشان دادهاند که جامعهٔ ایران از ظرفیت بالایی برای مطالبهٔ آزادی و عدالت برخوردار است. شعار «زن، زندگی، آزادی» تنها یک شعار سیاسی نبود، بلکه بیانگر خواست عمیق بخش بزرگی از جامعه برای کرامت انسانی، برابری و آیندهای دموکراتیک بود
با این حال، تجربهٔ کشورهای منطقه نشان میدهد که فروپاشی ناگهانی یک نظام سیاسی بدون وجود ساختارهای دموکراتیک جایگزین میتواند به بیثباتی طولانیمدت، جنگ داخلی و مداخلهٔ قدرتهای خارجی منجر شود. بنابراین حمایت بینالمللی از مردم ایران باید نه تنها بر تغییر سیاسی، بلکه بر ایجاد شرایطی برای یک گذار مسالمتآمیز، قانونمند و مبتنی بر مشارکت گستردهٔ اجتماعی تمرکز داشته باشد. چنین گذاری تنها زمانی میتواند پایدار باشد که همهٔ گروههای قومی، مذهبی و فرهنگی کشور – از جمله کردها، بلوچها، عربها، ترکها و دیگر اقلیتها – احساس کنند که در آیندهٔ سیاسی ایران جایگاهی برابر و حقوقی تضمینشده دارند. احترام به تنوع فرهنگی و تضمین حقوق شهروندی برابر، شرط اساسی برای ثبات و دموکراسی در ایران آینده است
در نهایت، آیندهٔ ایران نه در میدانهای جنگ قدرتهای منطقهای و جهانی، بلکه در ارادهٔ مردم آن کشور تعیین خواهد شد. جامعهٔ جهانی اگر واقعاً میخواهد در کنار مردم ایران بایستد، باید به جای بهرهبرداری ژئوپلیتیک از بحران، از حق آنان برای تعیین سرنوشت، آزادی، عدالت و کرامت انسانی حمایت کند
در نهایت، آیندهٔ ایران نه در معادلات قدرتهای ژئوپلیتیک، بلکه در ارادهٔ مردم آن رقم خواهد خورد؛ مردمی که خواهان آزادی، عدالت و کرامت انسانیاند. جامعهٔ جهانی اگر واقعاً میخواهد در کنار آنان بایستد، باید از گذار مسالمتآمیز به نظامی دموکراتیک و پارلمانی حمایت کند؛ نظامی که در آن همهٔ شهروندان و همهٔ اقوام کشور ــ از کرد و بلوچ و عرب و ترک تا دیگر گروههای فرهنگی ــ در چارچوب حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران و در قالب ساختاری پارلمانی و غیرمتمرکز از حقوق برابر و مشارکت واقعی در تعیین سرنوشت مشترک خود برخوردار باشند
