
خالقی مطلق باور داشت که ایرانیان، ملیت خود را تا حد زیادی مدیون زبان فارسیاند و زبان فارسی نیز بخش بزرگی از پایداری خود را وامدار شاهنامه است
استاد جلال خالقی مطلق، زبانشناس، ادیب و شاهنامهپژوه برجستهای که بیش از پنج دهه از عمرش را صرف مطالعه و پژوهش درباره شاهنامه فردوسی و دیگر متون بنیادین ادبیات فارسی کرده بود، شامگاه هشتم اسفندماه ۱۴۰۴ در سن ۸۸ سالگی در بیمارستانی در هامبورگ چشم از جهان فروبست.
او از تاثیرگذارترین چهرهها در تاریخ معاصر زبان و ادبیات فارسی به شمار میرفت که با تصحیح علمی و انتقادی شاهنامه، این حوزه را چند گام پیش برد و نوشتهها و تحقیقاتش درباره فردوسی و اثر سترگ او امروز در شمار معتبرترین منابع پژوهشی و استنادی قرار دارد. این دستاورد حاصل سالهای طولانی کار بیوقفه بود؛ سالهایی که خود چنین توصیفشان میکرد: «هفتهای هفت روز و روزی ۱۰ ساعت، از شنبه و آدینه گرفته تا عید و عزا.»
او میدانست چنین تلاشی خستگی و بیماری به همراه میآورد و محرومیتهایی نیز در پی دارد. از جمله دوری از خانواده و ندیدن بزرگ شدن فرزندان که آن را بزرگترین محرومیت زندگیاش میدانست. با این همه، کار کرد و از کار کردن لذت برد، زیرا باور داشت که «هر کشتی نیاز به ساحل و لنگر دارد، وگرنه در اقیانوس مدتی سرگردان میراند تا سرانجام به دست طوفانی نابود شود. ملتها نیز در اقیانوس حوادث همچون کشتیاند. دیرزمانی است که تنها ساحل هویت ملت ایران زبان و ادب فارسی بوده و لنگر آن، شاهنامه است». از نگاه او، «شاهنامه چشمه درخت ملیت ایرانی است. چشمهای که ریشههای هویت ما از آن آب مینوشد، آبی شیرین و گوارا».
تولد، تحصیل و مهاجرت
جلال خالقی مطلق بیستم شهریور ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد؛ شهری که در دهههای میانی قرن چهاردهم خورشیدی، همزمان میدان کشاکش سنت و تجدد بود. خانواده او به گفته خود، گرچه سنتی محسوب میشدند، گرفتار تعصبهای رایج زمانه نبودند. همین فضای نسبتا آزاد خانوادگی، امکان پرورش زودهنگام علاقههای فکری و ادبی را برای او فراهم کرد.
دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند. نخست در دبستان نوشیروان خیابان مولوی و سپس در دبیرستان مروی خیابان ناصرخسرو. نشانههای گرایش او به ادبیات از همان سالهای کودکی آشکار بود. انشاهای او چنان موردتوجه معلمان قرار میگرفت که گاه برای خواندن به کلاسهای دیگر برده میشد.
در سالهای دبیرستان، فعالیتهای ادبی او شکل سازمانیافتهتری پیدا کرد و خالقی مطلق به عضویت و سپس ریاست انجمن ادبی مدرسه درآمد، در نشریه دانشآموزی «پیک مروی» قلم زد و در شکلگیری محافل ادبی مدرسه نقش فعالی داشت. حضور چندباره او در برنامههای رادیویی نیز نشان میداد که استعداد ادبیاش از فضای مدرسه فراتر رفته است.
با این حال جرقه علاقه عمیق او به شاهنامه فردوسی در محیط خانواده زده شد. یکی از بستگان نزدیکش هنگام تمرین کشتی، ابیاتی از شاهنامه را با صدای بلند میخواند؛ صحنهای که در خانه پدربزرگ تکرار میشد و خالقی مطلق نوجوان را مجذوب خود کرده بود. تصویر رستم در نبرد با اشکبوس و روایت حماسی آن داستان، برای او تنها یک قصه نبود؛ نخستین پیوند عاطفی با جهانی بود که بعدها محور اصلی زندگی علمیاش شد.
پس از پایان دبیرستان، او برای ادامه تحصیل راهی آلمان شد. در دانشگاه کلن، همزمان در سه رشته شرقشناسی، مطالعات آلمانی و مردمشناسی تحصیل کرد. آشنایی با روشهای علمی بررسی اسطورهها و حماسههای اروپایی، نگاه او را به متون حماسی دگرگون کرد و اگرچه پیشتر از سر علاقه شخصی شاهنامه را خوانده بود، آشنایی علمی با حماسه ملل دیگر در دانشگاه، او را به مطالعه علمی و تحلیلی این اثر سوق داد.
پژوهشهای مردمشناسانه او در آغاز بر فرهنگ مایاها و جوامع بومی قاره آمریکا متمرکز بود، اما تجربه مطالعه تطبیقی اسطورهها، سرانجام او را به میراث حماسی ایران بازگرداند و سرانجام رساله دکتری خود در دانشگاه کلن را هم با عنوان «زنان شاهنامه» به پایان برد.
یک سال پس از پایان تحصیلات، خالقی مطلق به هامبورگ رفت و این شهر تا پایان عمر به محل زندگی و فعالیت علمی او تبدیل شد. با وجود اقامت طولانی در آلمان، ارتباط او با فضای فرهنگی ایران هرگز قطع نشد و بارها برای انتشار آثار، شرکت در همایشها و حضور در برنامههای علمی به ایران سفر کرد.
تصحیح شاهنامه فردوسی
جلال خالقی مطلق در سالهای پایانی دهه ۱۹۶۰ میلادی (اواخر دهه ۱۳۴۰)، زمانی که در دانشگاه کلن آلمان مشغول نوشتن رساله دکترای خود بود، با مسئلهای مهم روبرو شد و هنگام مطالعه نسخههای مختلف شاهنامه، دریافت که چاپهای شناختهشده این اثر خطاها و کاستیهای جدی دارند و هیچیک برای تحقیقاتعلمی دقیق کاملا قابلاعتماد نیستند.
این کشف پرسشی اساسی پیش روی او گذاشت: اگر متن موجود شاهنامه دقیق نباشد، چگونه میتوان درباره آن پژوهش علمی انجام داد؟ پاسخ روشن بود؛ برای رسیدن به متنی معتبر باید تعداد زیادی از نسخههای خطی شاهنامه را که کاتبان مختلف طی قرنها نوشتهاند، با هم مقایسه کرد. بدون چنین کاری، هر چاپ تازه هم تفاوت چندانی با نسخههای قبلی نخواهد داشت.
به همین دلیل، خالقی مطلق، حتی بدون آنکه در آغاز برای تصحیح کامل شاهنامه تصمیم قطعی داشته باشد، بررسی نسخههای خطی این اثر را آغاز کرد. این کار در روزگاری انجام میشد که هنوز ابزارهای دیجیتال وجود نداشت و پژوهشگران ناچار بودند همهچیز را به روش سنتی و دستی انجام دهند.
او از سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) تا ۱۹۸۰ (۱۳۵۹) به مدت یک دهه، تمام وقتش را صرف یافتن و مطالعه نسخههای خطی شاهنامه کرد. بدون حمایت مالی هیچ نهاد دولتی یا دانشگاهی، با هزینه شخصی سراغ کتابخانههای مختلف رفت و از ۴۶ نسخه خطی عکس و فیلم تهیه کرد. سپس همه آنها را با دقت بررسی و نتایج تحقیقاتش را در مقالههای متعدد منتشر کرد. این بررسیها بعدها پایه اصلی کار بزرگ او برای تصحیح شاهنامه شد.
در سالهای بعد نیز چند نسخه مهم دیگر به دست او رسید. از جمله نسخهای متعلق به قرن نهم هجری و نسخهای بسیار ارزشمند که بعدها در بیروت شناسایی شد. خالقی مطلق در مجموع، ۵۱ نسخه خطی شاهنامه را بررسی کرد؛ کاری که پیش از او در این گستردگی انجام نشده بود.
همزمان با این پژوهشها، او روشهای علمی تصحیح متون در دانشگاههای غربی را نیز مطالعه کرد و کوشید ببیند کدامیک از این روشها با زبان و ویژگیهای ادبیات فارسی سازگارند. نتیجه این تجربهها بعدها در مقالهها و همچنین در مجموعه «یادداشتهای شاهنامه» منتشر شد.
او سرانجام از سال ۱۳۵۹ کار اصلی تصحیح شاهنامه را آغاز کرد. متن نهایی بر پایه ۱۶ نسخه معتبرتر و نیز ترجمه کهن عربی شاهنامه، نوشته بنداری اصفهانی، تنظیم شد. این ترجمه اهمیت ویژهای داشت، زیرا بر اساس نسخهای بسیار کهن متعلق به قرن ششم هجری تهیه شده بود؛ دورهای که هیچ نسخه کامل فارسی از آن زمان تاکنون باقی نمانده است.
انتشار این کار بزرگ بهتدریج و دفتر به دفتر انجام میشد و سالها به طول انجامید. پروژهای که بهتنهایی پیش میرفت، فشار جسمی و روحی زیادی بر خالقی مطلق وارد کرد و حتی نگرانی ناتمام ماندن آن را در پی داشت. به همین دلیل، در میانه راه از چند پژوهشگر دیگر کمک گرفت. محمود امیدسالار در تصحیح دفتر ششم و ابوالفضل خطیبی در دفتر هفتم با او همکاری کردند، اما تمامی مراحل زیر نظر مستقیم خالقی مطلق انجام میشد. همکاران بخشهای آمادهشده را برای او میفرستادند و او بیت به بیت آنها را بررسی و اصلاح میکرد.
این پروژه عظیم سرانجام در اواخر سال ۲۰۰۵ (زمستان ۱۳۸۴) به پایان رسید و شاهنامه تصحیحشده در هشت دفتر منتشر شد. انتشار این مجموعه به همت بنیاد میراث ایران در نیویورک انجام گرفت و بهتدریج به یکی از معتبرترین متنهای شاهنامه در جهان تبدیل شد.
خالقی مطلق در کنار این کار، بیش از ۱۰۰ مقاله درباره جنبههای گوناگون شاهنامه نوشت و مجموعهای مفصل با عنوان «یادداشتهای شاهنامه» فراهم آورد. در این کتابها، او واژهها، ترکیبها، نکات دستوری و معنای بیتها را توضیح داده و به خواننده در فهم دقیقتر متن فردوسی کمک کرده است.
فردوسی از نگاه جلال خالقی مطلق
نگاه جلال خالقی مطلق به فردوسی که بیش از نیمقرن از زندگی خود را صرف پژوهش درباره اثر او شاهنامه کرد، نه ستایشگرانه و اغراقآمیز، بلکه تحلیلی و تاریخی بود. او بارها تاکید میکرد که نباید نقش فردوسی را در تثبیت زبان فارسی بهگونهای بیان کرد که گویی پیش از او هیچ تلاشی برای حفظ این زبان انجام نشده است. به باور او، زبان فارسی پیش از فردوسی نیز مسیر تثبیت را آغاز کرده بود، اما شاهنامه نقطه اوج این روند تاریخی بود.
او نقش مردم را هم در حفظ زبان مادری مهم میدانست، اما معتقد بود بقای یک زبان تنها با خواست عمومی ممکن نیست. چنانچه تاریخ ملتهایی چون مصر نشان میدهد که بدون پشتوانههای فرهنگی و ادبی نیرومند، زبانها میتوانند جای خود را به زبانهای دیگر بدهند. از نظر خالقی مطلق، شاهنامه همان پشتوانهای بود که فارسی را از چنین سرنوشتی دور کرد.
به باور او، در دورهای طولانی پس از فردوسی زمانی که ایران میان حکومتهای گوناگون تقسیم شده بود، آنچه هویت ایرانیان را حفظ کرد، زبان فارسی بود. در واقع، «میهن» ایرانیان در آن قرنها زبانشان بود؛ زبانی که شاهنامه استوارترین ستون آن محسوب میشد.
خالقی مطلق در عین حال، شاهنامه را صرفا یک اثر ادبی نمیدانست و این اثر را حلقه پیوند تاریخ و فرهنگ ایران پیش و پس از اسلام میدانست و حتی در یکی از نوشتههایش آن را «بزرگترین شاخص هویت و ملیت ایرانی» نامید. از نگاه او، شاهنامه مجموعهای است که در آن اسطوره، تاریخ، اخلاق، سیاست، آیینهای اجتماعی و تجربههای انسانی کنار هم قرار گرفتهاند و تصویری جامع از جهان ایرانی ساختهاند.
او معتقد بود «از هر صفحه شاهنامه میتوان نکتهای آموخت»؛ از تاریخ و فرهنگ گرفته تا اخلاق، کشورداری، زبان و هویت ملی. به همین دلیل، اهمیت زبان فارسی و هویت تاریخی ایرانیان در این کتاب از یکدیگر جدا نیستند و هر دو کنار هم معنا پیدا میکنند.
از دید خالقی مطلق، اگر شاهنامه نوشته نمیشد، بخش بزرگی از اسطورهها و روایتهای کهن ایران برای همیشه از میان میرفت، اما فردوسی توانست روح اسطورهای آنها را حفظ کند و به نسلهای بعدی برساند.
او حتی تاثیر شاهنامه را در زندگی روزمره ایرانیان نیز تحلیل میکرد؛ از نامهایی که مردم برای فرزندان خود انتخاب میکنند تا زبان و تصویرهای ذهنی شاعران پس از فردوسی.
به باور او هیچ شاعر بزرگی در زبان فارسی نیست که از شاهنامه اثر نپذیرفته باشد و به تعبیر او، فردوسی «پدر آثار ادبی فارسی» است، زیرا بر همه آثار بعدی سایه انداخته است.
با این حال، شاید مشهورترین تصویر خالقی مطلق برای توضیح جایگاه فردوسی، تشبیهی باشد که در یکی از گفتگوهایش بیان کرد: «برخی آثار ادبی مانند باغچهایاند که زیباییشان با یک نگاه دیده میشود. برخی دیگر باغیاند که باید در آن قدم زد تا عظمتشان آشکار شود. اما شاهنامه «جنگلی است که سالها باید در آن حرکت کرد تا شناخته شود و من بیش از ۵۰ سال است که جنگلبانی میکنم.»
خالقی مطلق باور داشت که ایرانیان ملیت خود را تا حد زیادی مدیون زبان فارسیاند و زبان فارسی نیز بخش بزرگی از پایداری خود را وامدار شاهنامه است؛ پیوندی که ادبیات را به هویت تبدیل کرده است.
در نهایت باید گفت که خالقی مطلق کسی بود که شیوه خواندن شاهنامه را برای نسل جدید دگرگون کرد. او با دههها بررسی نسخههای خطی، استفاده از روشهای دقیق متنشناسی و پرهیز از داوریهای ذوقی، متنی فراهم آورد که پژوهشگران امروز میتوانند با اطمینان بر آن تکیه کنند. خالقی مطلق در واقع پلی میان سنت ادبی ایران و دانش نوین دانشگاهی بود. پژوهشگری که نشان داد میراث فرهنگی تنها با علاقه حفظ نمیشود، بلکه نیازمند صبر، دقت و کار علمی طولانیمدت است.
اگر فردوسی حافظه اسطورهای ایران را در شعر نگاه داشت، خالقی مطلق یکی از مهمترین کسانی بود که این حافظه را در روزگار معاصر از آشفتگی و تحریف رهانید و دوباره در دسترس خوانندگان و پژوهشگران قرار داد.



