دکتر علی غلام آزاد: جنگ و هژمونی تفسیرها – زمانی که حقوق بشر با سیاست قدرت برخورد می‌کند

سه شنبه, 18ام فروردین, 1405
اندازه قلم متن

دکتر علی غلام آزاد

 
 

خطاب به اپوزیسیون در تبعید: مسئولیتی که نمی‌توان به تعویق انداخت

در لحظه‌ای که جامعه ایران زیر فشار هم‌زمان سرکوب داخلی و بازی‌های قدرت در عرصه بین‌المللی قرار دارد، سکوت، پراکندگی یا درجا زدن در اختلافات، دیگر صرفاً یک ضعف سیاسی نیست — بلکه به معنای واگذاری میدان است. مسئولیت امروز، عبور از مرزبندی‌های فرساینده و رسیدن به یک صدای حداقلی اما مؤثر است؛ صدایی که بتواند مطالبات مشخص و غیرقابل تفسیر مردم ایران را به‌صورت منسجم به جهان منتقل کند. هر روز تأخیر در این مسیر، هزینه‌ای است که جامعه درون ایران می‌پردازد. آنچه در ادامه می‌آید، تلاشی است برای فهم این وضعیت و گامی در جهت شکل‌دادن به چنین هم‌صدایی‌ای

 

جنگ و هژمونی تفسیرها – زمانی که حقوق بشر با سیاست قدرت برخورد می‌کند

مقدمه: تلاقی قدرت و معنا در جنگ‌های معاصر

بحران پیرامون ایران نشان می‌دهد که چگونه روایت‌های دینی، منافع ژئوپلیتیک و استنادهای گزینشی به حقوق بین‌الملل درهم‌ تنیده می‌شوند — و چرا در نهایت بیش از همه، کسانی زیان می‌بینند که به نام آنان عمل می‌شود

تشدید بیش از پیش تنش‌ها میان رژیم خلافت ولایت فقیه و دستگاه حفاظت و سرکوب آن در ایران، اسرائیل و ایالات متحده بار دیگر نشان می‌دهد که جنگ‌های مدرن تا چه اندازه پیچیده شده‌اند. این مناقشه در عین حال بازتاب جهانی است که در آن نظم‌های هنجاری همچون حقوق بشر و حقوق بین‌الملل، بیش از پیش با واقعیت‌های سیاست قدرت در تعارض قرار می‌گیرند. این جنگ‌ها صرفاً حاصل منافع ژئوپلیتیک یا راهبردهای نظامی نیستند، بلکه در سطحی دیگر — یعنی در سطح تفسیرها، روایت‌ها و توجیه‌های ایدئولوژیک — نیز شکل می‌گیرند و گسترش می‌یابند. برای درک وضعیت کنونی، باید این دو سطح را هم‌ زمان در نظر گرفت — و در عین حال، به دیدگاه کسانی توجه کرد که در میان این سطوح گرفتار شده‌اند

 

 
 

توضیحی درباره مسیر و جمع‌بندی نهایی این تحلیل

 این نوشتار صرفاً به تحلیل وضعیت بسنده نمی‌کند، بلکه می‌کوشد افق عملی مشخصی را نیز پیشِ رو قرار دهد. از این‌رو، در بخش پایانی، یک «پیشنهاد مداخله عمومی» در قالب حداقلی از مطالبات مشترک ارائه خواهد شد که می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای کنش هماهنگ در سطح بین‌المللی مورد استفاده قرار گیرد. این پیشنهاد، به‌طور مشخص خطاب به اتحادیه اروپا و سازوکارهای ذی‌ربط در سازمان ملل متحد تنظیم شده و هدف آن، ترسیم چارچوبی روشن برای اعمال فشار مؤثر، حمایت هدفمند از جامعه مدنی و تقویت ظرفیت‌های درونی جامعه ایران در جهت عبور از وضعیت موجود است. چنین چارچوبی می‌تواند زمینه‌ساز هم‌صدایی و انسجام بیشتر در میان کنشگران و نیز جهت‌دهی عملی به حمایت‌های بین‌المللی در راستای تحقق مطالبات مردم ایران باشد

 

این چارچوب بر این پیش‌فرض استوار است که مسئله صرفاً اصلاح یک نظام ناکارآمد نیست، بلکه ضرورت پایان دادن به حاکمیتی است که بقای خود را بر سرکوب سازمان‌یافته، نقض مستمر حقوق بشر و انکار اراده عمومی بنا نهاده است. در این معنا، هدف نه مدیریت بحران، بلکه ایجاد شرایطی است که امکان گذار از نظم موجود و شکل‌گیری نظمی متکی بر اراده شهروندان را فراهم سازد

 

ژئوپلیتیک و منطق قدرت: بازیگران و منافع در تقابل

در سطح ژئوپلیتیک، این بحران در ابتدا به‌ صورت یک معضل کلاسیک قدرت و امنیت ظاهر می‌شود؛ معضلی که در آن هر کنش از سوی یک بازیگر، از سوی دیگران به‌ عنوان تهدید تلقی شده و به چرخه‌ای از واکنش و تشدید می‌انجامد. ایران به‌عنوان یک بازیگر منطقه‌ای، نه‌ تنها از طریق ائتلاف‌های راهبردی، بلکه با تکیه بر شبکه‌ای از نیروهای نیابتی و نفوذ نظامی در کشورهای مختلف، تلاش می‌کند موقعیت خود را در معادلات قدرت تثبیت و گسترش دهد. این سیاست، از منظر حاکمیت ایران، پاسخی به تهدیدات خارجی و ابزاری برای بازدارندگی تلقی می‌شود، اما در عین حال از سوی دیگر بازیگران به‌عنوان عامل بی‌ثباتی منطقه‌ای ارزیابی می‌گردد

در مقابل، اسرائیل این تحرکات را در چارچوب تهدیدی حیاتی تفسیر می‌کند؛ تهدیدی که نه‌ تنها به سطح نظامی محدود نمی‌شود، بلکه ابعاد ایدئولوژیک و سیاسی نیز دارد. براین اساس، راهبرد امنیتی اسرائیل بر اصل پیشگیری و مهار استوار است و در مواردی به اقدامات نظامی پیش‌ دستانه منتهی می‌شود، با این هدف که از شکل‌ گیری یا تقویت ظرفیت‌های تهدیدآمیز در نزدیکی مرزهای خود و حتی فراتر از آن جلوگیری کند

ایالات متحده نیز به‌ عنوان یک بازیگر جهانی، این تحولات را در چارچوب گسترده‌ تری از رقابت‌های ژئوپلیتیک، امنیت انرژی و حفظ نفوذ در مناطق راهبردی تحلیل می‌کند. حضور و مداخله این کشور نه‌ تنها تابع ملاحظات امنیتی، بلکه در پیوند با منافع اقتصادی، توازن قوا در سطح بین‌المللی و مدیریت نظم منطقه‌ای تعریف می‌شود. در این میان، تلاش برای مهار ایران، حفظ امنیت متحدان منطقه‌ای و جلوگیری از تغییرات نامطلوب در موازنه قدرت، از جمله اهداف کلیدی سیاست آمریکا به شمار می‌رود

 

شکاف در غرب: میان منطق قدرت و ادعای نظم حقوقی

در عین حال، باید تأکید کرد که «غرب» دیگر یک کنشگر یکپارچه نیست. در حالی که ایالات متحده بیش از پیش به‌ صورت قدرت‌ محور و راهبردی عمل می‌کند، کشورهای اروپایی تلاش دارند بر استدلال‌های حقوقی و راه‌ حل‌های دیپلماتیک تکیه کنند — هرچند این رویکرد اغلب ناهماهنگ و تحت تأثیر منافع خاص خود آنها است. این شکاف به‌ ویژه در شرایطی برجسته شده است که تحولات سیاسی در ایالات متحده — از جمله در چارچوب شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» — سیاست خارجی این کشور را کوتاه‌ مدت‌ تر، ملی‌ گرایانه‌ تر و غیرقابل پیش‌بینی‌ تر ساخته است

برای کشورهای اروپایی، به‌ویژه آلمان، این وضعیت به یک معضل راهبردی تبدیل شده است: از یک سو بر حقوق بین‌الملل و نظم چند جانبه تأکید می‌شود، و از سوی دیگر، این کشورها عملاً به تصمیمات امنیتی ایالات متحده وابسته‌اند — تصمیماتی که الزاماً تابع این اصول نیستند. افزون بر این، استناد به حقوق بین‌الملل در اروپا تا حدی نیز ناشی از آن است که برخی بازیگران خود را در روندهای تصمیم‌ گیری اخیر مشارکت‌ داده‌ شده نمی‌بینند. در چنین شرایطی، انتقادها نه‌ تنها از منظر هنجاری، بلکه به‌عنوان واکنشی به کاهش نفوذ سیاسی نیز قابل فهم است

 

ساختار قدرت در ایران: ایدئولوژی، اقتصاد و بقا

در ایران، دین به‌ صورت ساختاری با قدرت سیاسی درهم‌ تنیده است. نظام مبتنی بر مشروعیت دینی، کنترل ایدئولوژیک را با هدایت اقتصادی پیوند می‌دهد. برای حاکمیت، سرمایه‌داری — که هم‌ زمان از آن بهره گرفته می‌شود و محدود می‌گردد — در تعارضی دائمی با اخلاقیات دینی قرار دارد. پیامدهای ناخواسته این وضعیت از طریق مجموعه‌ای از مقررات و محدودیت‌های دولتی مهار می‌شود: صنعت نفت تحت کنترل قرار دارد، روابط اقتصادی بین‌المللی محدود می‌شود و درعین حال، بخش بزرگی از جامعه با شرایط معیشتی دشوار مواجه است — وضعیتی که به‌عنوان پیش‌ شرط یک «زندگی خداپسندانه» توجیه می‌شود. در همین حال، بخش قابل توجهی از منابع مالی و اقتصادی کشور به ساختارهای نظامی، تثبیت حاکمیت و حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای اختصاص می‌یابد. این نوع «آمادگی دائمی برای جنگ» نه‌تنها به خارج از کشور معطوف است، بلکه در خدمت تثبیت ساختارهای قدرت در داخل نیز قرار دارد. دقیقاً در همین نقطه است که تضادی بنیادین با ایالات متحده شکل می‌گیرد: کشوری که در منطقه‌ای راهبردی مانند خلیج فارس از نفوذ قدرت‌های غربی خارج می‌شود، دیگر صرفاً یک مسئله سیاسی تلقی نمی‌شود، بلکه به‌عنوان یک چالش ساختاری در نظم جهانی درک می‌گردد. از این رو، این بحران از سطح یک منازعه منطقه‌ای فراتر رفته و به مسئله‌ای مرتبط با نظم جهانی و حوزه‌های نفوذ تبدیل می‌شود. در مجموع، آنچه در این سطح به‌عنوان «معضل امنیتی» ظاهر می‌شود، در عمل شبکه‌ای پیچیده از ادراکات متقابل، محاسبات راهبردی و رقابت‌های چندلایه است که هرگونه اقدام را به‌ سرعت در معرض تفسیرهای متضاد قرار داده و امکان خروج از چرخه تنش را دشوار می‌سازد

 

روایت‌های دینی: از معنا تا مشروعیت‌ بخشی به قدرت

در عین حال، روایت‌های دینی در دیگر زمینه‌ها نیز نقش‌آفرین هستند و به‌عنوان یکی از منابع مهم معنا و مشروعیت در منازعات سیاسی عمل می‌کنند. در بخش‌هایی از اسرائیل، تفسیرهای تاریخی-دینی از سرزمین و تعلق، به‌ویژه با ارجاع به متون مقدس و روایت‌های کهن، به بنیانی برای تعریف هویت ملی و حق حاکمیت تبدیل می‌شوند. این تفسیرها، در برخی قرائت‌ها، نه‌تنها پیوندی میان گذشته و حال برقرار می‌کنند، بلکه به سیاست‌های معاصر نیز جهت می‌دهند و گاه به‌ عنوان پشتوانه‌ای برای گسترش سرزمینی یا تثبیت موقعیت ژئوپلیتیک مورد استفاده قرار می‌گیرند

در ایالات متحده نیز، هرچند ساختار سیاسی رسمی بر پایه سکولاریسم بنا شده است، اما در عمل، عناصر دینی – به‌ ویژه در برخی جریان‌های سیاسی و اجتماعی – نقشی قابل توجه در چارچوب‌ بندی سیاست خارجی ایفا می‌کنند. در این زمینه، مفاهیمی چون «رسالت»، «انتخاب‌ شدگی» یا «مسئولیت اخلاقی جهانی» در برخی گفتمان‌ها به‌گونه‌ای تفسیر می‌شوند که اقدامات سیاسی و حتی نظامی را نه صرفاً به‌ عنوان تصمیماتی استراتژیک، بلکه به‌مثابه وظایفی اخلاقی یا تاریخی معرفی می‌کنند. این نوع از چارچوب‌ بندی، به سیاست قدرت بُعدی ارزشی می‌بخشد که می‌تواند آن را در افکار عمومی مشروع‌ تر جلوه دهد

روایت‌های دینی از بیرون دین پدید نمی‌آیند، بلکه از درون سنت‌های دینی و متون مقدس برمی‌خیزند و در فرآیند تفسیر، بازخوانی و بازتولید اجتماعی شکل می‌گیرند. همین امر موجب می‌شود که این روایت‌ها واجد نوعی اقتدار نمادین باشند، چراکه خود را به منابعی فراتر از اراده انسانی ارجاع می‌دهند. در عین حال، این روایت‌ها یک‌ دست و تغییرناپذیر نیستند؛ بلکه بسته به شرایط تاریخی، زمینه‌های سیاسی و موقعیت‌های اجتماعی، دستخوش تفسیرهای متفاوت می‌شوند

به همین دلیل، روایت‌های دینی می‌توانند کارکردی دوگانه داشته باشند: از یک‌سو، امکان ارائه چارچوبی اخلاقی برای نقد قدرت، دعوت به صلح، عدالت و کرامت انسانی را فراهم می‌کنند؛ و از سوی دیگر، در صورت پیوند با ساختارهای قدرت، می‌توانند به ابزاری برای مشروعیت‌ بخشی به سلطه و حتی توجیه خشونت بدل شوند

در درون جوامع دینی نیز این تفسیرها به‌ طور یکسان پذیرفته نمی‌شوند. برخی آن‌ها را بیان اصیل و مشروع ایمان می‌دانند و بر پیوند میان دین و حیات سیاسی تأکید می‌کنند. برخی دیگر نسبت به این پیوند رویکردی انتقادی دارند و آن را نوعی تقلیل‌گرایی می‌دانند که پیچیدگی‌های دین را به ابزار قدرت فرو می‌کاهد. گروهی نیز این نوع از قرائت‌ها را در تعارض با اصول بنیادین اخلاقی دین – همچون عدالت، رحمت و حرمت جان انسان – ارزیابی می‌کنند و خواستار تفکیک روشن‌تر میان ایمان دینی و اعمال قدرت سیاسی هستند. در نتیجه، آنچه در سطح سیاسی به‌عنوان «روایت دینی» ظاهر می‌شود، در واقع محصول یک میدان تفسیری پیچیده است که در آن دین، قدرت، هویت و منافع به‌ هم گره می‌خورند و مرز میان ایمان و سیاست به‌ سادگی قابل تفکیک نیست

 

دوگانگی مردم ایران: میان رهایی و ویرانی

جنگ علیه ایران به‌طور فزاینده‌ای به‌عنوان پاسخی ضروری به تهدید ناشی از حاکمیت دینی در تهران معرفی می‌شود؛ روایتی که در آن، مداخله نظامی نه‌ تنها به‌عنوان یک اقدام امنیتی، بلکه به‌ مثابه گامی در جهت مهار یک نظام سرکوبگر و حتی زمینه‌ سازی برای آزادی مردم ایران تصویر می‌گردد. تردیدی دراین نیست که این نظام طی دهه‌ها با سرکوب گسترده، محدودسازی آزادی‌های فردی و سیاسی، برخورد خشونت‌آمیز با اعتراضات و نقش‌آفرینی در منازعات منطقه‌ای، هزینه‌های سنگینی را بر جامعه ایران و محیط پیرامونی تحمیل کرده است. این واقعیت‌ها، زمینه‌ای فراهم می‌کنند که در آن، برخی مداخلات خارجی در نگاه بخشی از افکار عمومی قابل درک یا حتی قابل توجیه جلوه می‌کنند

با این حال، تجربه زیسته مردم ایران و نیز بازتاب آن در میان ایرانیان خارج از کشور، نشان می‌دهد که این تصویر به‌هیچ‌ وجه یک‌دست و ساده نیست. بسیاری از مردم — چه در داخل ایران و چه در میان دیاسپورا — در وضعیتی از دوگانگی عمیق قرار دارند: از یک‌ سو خشم، ناامیدی و فرسودگی ناشی از سال‌ها سرکوب، فساد و انسداد سیاسی؛ و از سوی دیگر، ترس از آینده‌ای که در آن، جنگ، بی‌ثباتی و فروپاشی زیرساخت‌های اجتماعی و اقتصادی می‌تواند شرایط را به‌ مراتب وخیم‌تر کند. این ترس نه‌ تنها ناشی از وضعیت کنونی، بلکه ریشه‌ دار در تجربه‌های تاریخی منطقه است، جایی که مداخلات نظامی اغلب به فروپاشی نظم موجود بدون ایجاد نظمی پایدار منجر شده‌اند

در این میان، یک معضل اساسی شکل می‌گیرد: نظامی که در داخل به‌ عنوان منبع سرکوب شناخته می‌شود، در سطح بین‌المللی به هدف یک جنگ بدل شده که خود را حامل وعده آزادی معرفی می‌کند، اما در عمل با تخریب، تلفات انسانی و ازهم‌گسیختگی ساختارهای حیاتی همراه است. این وضعیت، مردم را در موقعیتی قرار می‌دهد که میان دو گزینه نامطلوب گرفتار شده‌اند: تداوم یک نظم سرکوبگر از درون، یا مواجهه با پیامدهای ویرانگر مداخله از بیرون

افزون بر این، باید توجه داشت که چنین جنگی لزوماً به تضعیف پایدار ساختارهای قدرت در ایران منجر نمی‌شود. در بسیاری از موارد، تهدید خارجی می‌تواند به انسجام بیشتر نیروهای حاکم، تشدید فضای امنیتی و محدودتر شدن هرگونه امکان کنش مستقل در جامعه بینجامد. به این ترتیب، همان جنگی که با هدف «آزادی» توجیه می‌شود، درعمل فضا را برای تغییرات درونی تنگ‌تر می کند و هزینه‌های آن را عمدتاً بر دوش همان مردمی بگذارد که به‌نام آن‌ها سخن گفته می‌شود

از این منظر، معضل موجود نه صرفاً یک تعارض میان «جنگ» و «صلح» است، بلکه تقابلی پیچیده میان اشکال مختلف قدرت و پیامدهای آن‌هاست؛ وضعیتی که در آن، هیچ‌ یک از گزینه‌های موجود به‌ تنهایی افق روشنی برای رهایی ترسیم نمی‌کند و ضرورت بازاندیشی در منطق‌های مسلط بر این تعارض را بیش از پیش آشکار می‌سازد

 

منطق مداخله و نقد جنگ: استدلال‌های حامیان اقدام نظامی / حقوق بین‌الملل و پیامدهای انسان

حامیان مداخله نظامی استدلال می‌کنند که تنها از طریق فشار خارجی می‌توان نظام را تضعیف کرد. این دیدگاه قابل درک است، اما مسئله‌دار نیز هست، زیرا فرض می‌کند که مداخله نظامی به نظم سیاسی منجر می‌شود — فرضی که تجربه‌های تاریخی آن را تأیید نمی‌کند. در مقابل، مخالفان جنگ بر نقض حقوق بین‌الملل، پیامدهای انسانی فاجعه‌ بار و منافع ژئوپلیتیک غرب تأکید می‌کنند. با این حال، این دیدگاه نیز ناقص است، اگر ساختارهای قدرت درون ایران را نادیده بگیرد یا واقعیت سرکوب را کم‌رنگ جلوه دهد

واقعیت این است که بازیگران اصلی این جنگ دولت‌ها هستند — نه مردمی که به نام آنان عمل می‌شود. مردم به موضوع تصمیمات ژئوپلیتیک تبدیل می‌شوند، بدون آنکه بتوانند بر روند آن تأثیر بگذارند. در ایران، این وضعیت به‌ ویژه آشکار است: با تشدید بحران، فضای کنش اجتماعی محدودتر می‌شود، سرکوب افزایش می‌یابد و امکان تعیین سرنوشت سیاسی کاهش پیدا می‌کند. مردم در وضعیت ناتوانی مضاعف قرار دارند — میان یک نظام اقتدارگرا در داخل و فشار نظامی از خارج. آن‌ها نه حامل این منازعه، بلکه محل وقوع آن هستند. میان امید به رهایی و تجربه ویرانی، وضعیتی شکل می‌گیرد که در آن مردم گرچه متأثرند، اما از تبدیل شدن به سوژه‌های فعال سیاسی بازداشته می‌شوند. نمایش جنگ به‌ عنوان «نجات» به‌ شدت مسئله‌برانگیز است. در حالی که به نام مردم عمل می‌شود، زیرساخت‌ها و بنیان‌های زندگی آنان نابود می‌گردد. این راهبردها نه‌ تنها به ثبات نمی‌انجامند، بلکه اغلب ساختارهای اقتدارگرا را تقویت می‌کنند. وحال پرسش اساسی این نیست که چه کسی از نظر ژئوپلیتیک حق دارد، بلکه این است که چه کسی امکان تعیین سرنوشت را برای مردم فراهم می‌کند

 

مسئولیت اروپا: میان ادعا و عمل

اروپا در این زمینه با مسئولیتی ویژه مواجه است: یک سیاست معتبر و قابل اتکا باید به‌ طور پیوسته از حقوق بین‌الملل دفاع کند، ساختارهای اقتدارگرا را به‌ صراحت نام ببرد و هم‌زمان جامعه مدنی را تقویت نماید. در عین حال، نوعی ناهماهنگی مسئله‌ برانگیز نیز آشکار می‌شود: کشورهایی مانند آلمان امروز به اصول حقوق بین‌الملل استناد می‌کنند، در حالی که طی دهه‌ها، با وجود آگاهی از سرکوب‌های گسترده، روابط اقتصادی، فناورانه (انتقال دانش) و دیپلماتیک خود را با این رژیم حفظ کرده‌اند — از جمله ارسال پیام‌های تبریک به مناسبت سالگرد به قدرت رسیدن نظام روحانیت در سال ۱۳۵۷. چنین کاربرد گزینشی اصول هنجاری، در بلندمدت اعتبار مواضع اروپا را تضعیف می‌کند

در غیر این صورت، اتخاذ اقدامات سیاسی مشخص علیه نظام ناعادلانه حاکم و مرکز نظامی آن، یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کاملاً امکان‌پذیر است. این اقدامات می‌تواند شامل بستن نمایندگی‌های دیپلماتیک، اعمال ممنوعیت سفر برای شخصیت‌های کلیدی رژیم حاکم، مسدودسازی دارایی‌های خارجی، اعمال فشار دیپلماتیک برای حمایت از کنشگران جامعه مدنی، مطالبه آزادی زندانیان سیاسی و نیز مشارکت جدی و ساختاریافته با طیف متنوعی از نیروهای اپوزیسیون در چارچوب تلاش‌های بین‌المللی باشد. آنچه تعیین‌کننده است، سیاست‌های نمادین نیست، بلکه حمایت مؤثر از کسانی است که در ایران برای آزادی مبارزه می‌کنند

 

نقش جامعه مدنی: مسئولیت در بازنمایی واقعیت

در کنار بازیگران دولتی، جامعه مدنی و افکار عمومی نیز نقشی اساسی و تعیین‌ کننده ایفا می‌کنند؛ نقشی که اغلب کمتر به آن توجه می‌شود، اما در شکل‌دهی به جهت‌گیری‌های سیاسی و مشروعیت‌بخشی به تصمیمات نقش بنیادین دارد. در جوامع دموکراتیک، کیفیت و جهت واکنش‌های سیاسی صرفاً در سطح دولت‌ها و نهادهای رسمی تعیین نمی‌شود، بلکه در عرصه عمومی و در تعامل میان شهروندان، رسانه‌ها، نهادهای مدنی و گفتمان‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. این عرصه، فضایی است که در آن معنا تولید می‌شود، روایت‌ها تثبیت یا به چالش کشیده می‌شوند و چارچوب‌های اخلاقی و سیاسیِ ارزیابیِ رویدادها شکل می‌گیرند

در چنین زمینه‌ای، سازمان‌های مدنی، رسانه‌ها و ابتکارات اجتماعی مسئولیتی مضاعف بر عهده دارند. آن‌ها نه‌تنها ناقل اطلاعات، بلکه شکل‌دهنده افکار و داوری‌های عمومی هستند. از این‌ رو، وظیفه دارند از بازتولید تفسیرهای یک‌ جانبه، قطبی‌ سازی‌های ساده‌انگارانه و تقلیل مسائل پیچیده به دوگانه‌های اخلاقیِ سطحی پرهیز کنند. زیرا هرگونه ساده‌ سازی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌ مدت فهم را آسان‌تر کند، در بلند مدت به تحریف واقعیت و کاهش توان تحلیل جمعی می‌انجامد

یک افکار عمومی نقاد، در چنین شرایطی، باید قادر باشد دو سطح متفاوت اما مرتبط را هم‌ زمان در نظر بگیرد: از یک‌سو، تشدید نظامی، منطق مداخله و پیامدهای انسانی و سیاسی آن را به‌ طور جدی به پرسش بکشد؛ و از سوی دیگر، بدون افتادن در دام نسبی‌ گرایی یا توجیه‌ گری، ماهیت اقتدارگرایانه و سرکوبگرانه رژیم حاکم در ایران را نیز به‌ روشنی و بدون ابهام بیان کند. این دو سطح نه متضاد، بلکه مکمل یکدیگرند و تنها در ترکیب آن‌هاست که می‌توان به تحلیلی مسئولانه و واقع‌ بینانه دست یافت

چالش اصلی دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد: هرگاه یکی از این ابعاد نادیده گرفته شود، تحلیل به‌ سمت یک‌ سویه‌ نگری میل می‌کند. در برخی گفتمان‌ها، نقد قدرت‌های غربی چنان برجسته می‌شود که به نادیده‌ گرفتن یا کم‌ رنگ‌ کردن سرکوب درونی در کشورهایی مانند ایران می‌انجامد. در مقابل، در برخی دیگر، تمرکز بر ماهیت اقتدارگرایانه نظام‌ها به‌ گونه‌ای است که منطق‌های قدرت، منافع ژئوپلیتیک و پیامدهای مخرب مداخلات نظامی به حاشیه رانده می‌شود

هرجا که چنین روایت‌های یک‌ سویه‌ای غالب شوند — چه در قالب نوعی ضدیت گزینشی با امپریالیسم، که هر نیروی مخالف غرب را به‌ طور ضمنی قابل دفاع می‌سازد، و چه در قالب پذیرش غیرانتقادی توجیهات ژئوپلیتیکی قدرت‌های بزرگ — واقعیت دچار تحریف یا برداشت نادرست می‌شود. این تحریف یا برداشت نادرست  نه‌ تنها فهم عمومی را مخدوش می‌کند، بلکه توان کنش سیاسی آگاهانه را نیز تضعیف می‌سازد، زیرا تصمیم‌ گیری جمعی بر پایه تصویری ناقص یا تحریف‌ شده از واقعیت شکل می‌گیرد

در نتیجه، مسئولیت جامعه مدنی و افکار عمومی تنها در «موضع‌گیری» خلاصه نمی‌شود، بلکه در کیفیت تحلیل، دقت در تفکیک سطوح مختلف واقعیت و مقاومت در برابر ساده‌ سازی‌های فریبنده نهفته است. تنها از خلال چنین رویکردی است که می‌توان فضایی ایجاد کرد که در آن، سیاست نه بر پایه واکنش‌های احساسی یا روایت‌های غالب، بلکه بر مبنای درکی چندلایه و مسئولانه از پیچیدگی‌های جهان شکل گیرد

 

نظم بین‌الملل: میان رقابت قدرت‌ها و ناتوانی نهادها

در عین حال، این بحران بخشی از یک نظم جهانی چند قطبی است که در آن بازیگرانی مانند چین و روسیه منافع راهبردی خود را دنبال می‌کنند و از مناقشات بین‌المللی برای تغییر توازن قدرت جهانی بهره می‌برند. همچنین بسیاری از کشورهای  در حال توسعه با دیده تردید به سیاست‌های غرب می‌نگرند — به‌ ویژه به دلیل تجربه‌های تاریخی از اجرای گزینشی حقوق بشر و حقوق بین‌الملل

هم‌ زمان، این بحران محدودیت‌های ساختاری نظم بین‌المللی را آشکار می‌سازد. سازمان ملل متحد به‌ طور رسمی مسئول حفظ صلح و اجرای حقوق بین‌الملل است، اما درعمل اغلب ناتوان باقی می‌ماند، به‌ ویژه زمانی که منافع ژئوپلیتیک بر تصمیم‌گیری‌ها غالب می‌شود و پیام‌های متناقض از سوی قدرت‌های تأثیرگذار ارسال می‌گردد. در ایران، نظام اقتدارگرای دینی طی سال‌ها اپوزیسیون را سرکوب کرده، حاکمیت قانون را از میان برده و شمار اعدام‌ها را در سطح بالایی نگه داشته است. با تشدید بحران کنونی، این سرکوب‌ها افزایش یافته‌اند — اغلب در سایه کم‌ توجهی بین‌المللی، از طریق قطع اینترنت و محدودسازی کامل ارتباطات با جهان خارج تحت عنوان تهدیدات خارجی. از این‌رو، پرسش اساسی این است که جامعه بین‌المللی چگونه می‌تواند به‌ طور مؤثر عمل کند، بی‌آنکه خود به بخشی از چرخه تشدید بحران تبدیل شود. نقش معتبر سازمان ملل مستلزم مواضعی روشن و منسجم، سازوکارهای حمایتی برای حفاظت از غیرنظامیان و ابزارهای فشار غیرنظامی است. سناریویی که در آن ابتدا تشدید نظامی صورت گیرد و سپس توافق‌هایی با همان ساختارهای باقیمانده از قدرتی انجام شود که مسئول سرکوب هستند، به‌ ویژه مسئله‌ برانگیز خواهد بود. چنین روندی نه‌ تنها اعتبار سیاست بین‌المللی را تضعیف می‌کند، بلکه نظام‌های اقتدارگرا را تثبیت کرده و امیدهای مردم را بار دیگر ناامید می‌سازد

 

اپوزیسیون ایران: میان امید، فشار و پراکندگی

اپوزیسیون ایران — چه در داخل کشور و چه در دیاسپورا — در یکی از پیچیده‌ترین و چندلایه‌ترین وضعیت‌های سیاسی معاصر قرار دارد؛ وضعیتی که در آن، امید به تغییر با محدودیت‌های ساختاری، فشارهای امنیتی و شکاف‌های درونی درهم‌ تنیده شده است. در داخل کشور، مردم در سال‌های اخیر بارها شجاعت، پایداری و اراده خود را برای تغییر نشان داده‌اند؛ از اعتراضات گسترده گرفته تا اشکال متنوع نافرمانی مدنی. با این حال، این ظرفیت کنشگری با سرکوب سیستماتیک، کنترل شدید امنیتی، محدودیت‌های ارتباطی و هزینه‌های سنگین فردی و جمعی به‌ شدت محدود شده است. در چنین شرایطی، حتی ابتدایی‌ترین اشکال سازمان‌دهی سیاسی با خطرهای جدی همراه است و امکان تداوم کنش جمعی به‌ سختی فراهم می‌شود

در خارج از کشور، اپوزیسیون ایران از نظر حضور رسانه‌ای، شبکه‌ سازی بین‌المللی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی قابل مشاهده‌ تر و در برخی موارد اثرگذارتر است. این فضا امکان طرح مطالبات، جلب توجه نهادهای بین‌المللی و ایجاد فشار سیاسی بر حکومت را فراهم می‌کند. با این حال، اپوزیسیون در دیاسپورا با چالش‌های جدی مواجه است: پراکندگی سازمانی، اختلافات ایدئولوژیک، رقابت‌های سیاسی و نبود یک چشم‌انداز مشترک و منسجم برای آینده. این ناهمگونی راهبردی نه‌ تنها از قدرت چانه‌ زنی آن می‌کاهد، بلکه در مواردی موجب سردرگمی در پیام‌ها و کاهش اعتماد عمومی نیز می‌شود

در این میان، بسیاری از نیروهای مخالف در موقعیتی قرار دارند که می‌توان آن را «فضای سوم» نامید: آن‌ها هم‌زمان هم با نظام حاکم مخالفت می‌کنند و هم مداخله نظامی خارجی را رد می‌نمایند. این موقعیت، از نظر اخلاقی و سیاسی قابل تأمل است، اما در عرصه بین‌المللی اغلب کمتر دیده یا درک می‌شود، زیرا گفتمان‌های غالب تمایل دارند واقعیت را به دوگانه‌های ساده‌ تری تقلیل دهند: یا حمایت از مداخله، یا مخالفت با آن. در نتیجه، صدای این بخش از اپوزیسیون که به‌دنبال راه‌ حل‌های غیرنظامی، تدریجی و مبتنی بر امکان حق تعیین سرنوشت مستقل وآزاد است، کمتر شنیده می‌شود

افزون بر این، حتی در خارج از کشور نیز فعالیت اپوزیسیون خالی از مخاطره نیست. فشارها، تهدیدها، نظارت‌های فرامرزی و اشکال مختلف ارعاب، بخشی از واقعیت زندگی بسیاری از فعالان سیاسی است. این امر نشان می‌دهد که مرزهای جغرافیایی لزوماً به معنای رهایی کامل از فشارهای ساختاری رژیم نیستند

با وجود این محدودیت‌ها، اپوزیسیون همچنان نقش مهمی ایفا می‌کند: آشکارسازی و مستند سازی سرکوب، ایجاد شبکه‌های ارتباطی میان داخل و خارج، تأثیرگذاری بر رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی و زنده نگه‌ داشتن افق تغییر در افکار عمومی. به‌ویژه در شرایطی که فضای داخلی به‌ شدت محدود شده، این کارکردها اهمیت دوچندان می‌یابند

با این حال، باید به یک محدودیت اساسی توجه داشت: در شرایطی که هم جنگ خارجی در جریان است و هم ساختارهای اقتدارگرایانه در داخل پابرجاست، دامنه کنش اپوزیسیون به‌ طور ساختاری محدود باقی می‌ماند. نه فشار خارجی به‌ تنهایی و نه کنش داخلی به‌ تنهایی قادر به ایجاد تحول پایدار نیستند. آینده ایران تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا می‌توان نوعی پیوند معنادار و غیرابزاری میان فشارهای داخلی و خارجی ایجاد کرد؛ پیوندی که نه به تشدید خشونت، بلکه به گشایش فضای سیاسی و شکل‌گیری امکان واقعی برای تعیین سرنوشت توسط خود مردم بینجامد

با این حال، حتی این چارچوب تحلیلی نیز ناقص خواهد بود، اگر مسئولیت این فرآیند پیچیده و نامتجانس صرفاً بر دوش قربانیان قرار گیرد. نمی‌توان از مردمی که تحت سرکوب، جنگ و محدودیت‌های گسترده زندگی می‌کنند انتظار داشت که به‌ تنهایی بار تحول سیاسی را بر دوش بکشند، در حالی که ساختارهای قدرت در سطح ملی و بین‌المللی همچنان نقش تعیین‌کننده‌ای در محدود یا ممکن‌ ساختن این تحول دارند

 

مسئولیت جوامع آزاد: فراتر از منافع ملی

در بسیاری از مباحث، مسئله تغییر — یا دقیق‌تر، گذار از نظام موجود — به‌طور ضمنی به اپوزیسیون ایران واگذار می‌شود؛ چه در داخل کشور و چه در خارج. اما چنین رویکردی، نه‌ تنها ناکافی، بلکه از نظر تحلیلی نیز نادرست است. نمی‌توان انتظار داشت مردمی که تحت فشار هم‌ زمان سرکوب سیاسی، بحران اقتصادی و تهدیدهای ناشی از جنگ زندگی می‌کنند، به‌ تنهایی بار طراحی و تحقق یک تحول پیچیده سیاسی را بر دوش بکشند یا حتی بتوانند به‌ طور مؤثر برای جلب حمایت بین‌المللی عمل کنند

در اینجا، مسئولیتی مستقل و بنیادین متوجه جوامع آزاد و دموکراتیک است؛ مسئولیتی که نه از فشارهای بیرونی، بلکه از درون منطق و اصولی برمی‌خیزد که این جوامع خود به آن‌ها متعهد می‌دانند: حقوق بشر، حاکمیت قانون و پایبندی به حقوق بین‌الملل. اگر این اصول صرفاً در سطح گفتمان باقی نمانند، بلکه به‌ عنوان معیار واقعی کنش سیاسی پذیرفته شوند، آنگاه نمی‌توان سیاست را صرفاً تابع منافع ملی، ملاحظات ژئوپلیتیک یا محاسبات کوتاه‌مدت قدرت قرار داد

یک سیاست معتبر و قابل اتکا باید از درون همین مبانی هنجاری شکل گیرد: منسجم، قابل پیش‌بینی و مستقل از تغییرات مقطعی در توازن قدرت. این به معنای آن است که معیارهای اخلاقی و حقوقی، نه در واکنش به بحران‌ها، بلکه به‌عنوان چارچوبی پایدار برای تصمیم‌ گیری عمل کنند. در مورد ایران، به‌ وضوح می‌توان دید که این انسجام اغلب وجود ندارد: مواضع سیاسی تغییر می‌کنند، اقدامات به تأخیر می‌افتند یا به‌ صورت گزینشی و نابرابر اعمال می‌شوند — اغلب در چارچوب رقابت‌های جهانی یا ملاحظات اقتصادی و امنیتی. با این حال، عبور از این وضعیت صرفاً یک مطالبه نظری نیست، بلکه مستلزم اقدامات عملی و مشخص است. از جمله

حمایت هدفمند از جامعه مدنی ایران از طریق اقدامات و برنامه‌های آموزشی، رسانه‌ای و ارتباطی که امکان دسترسی به اطلاعات آزاد و ابزارهای ارتباطی امن را فراهم کند؛

اعمال فشار حقوقی و سیاسی بر ساختارهای سرکوبگر از طریق تحریم‌های هوشمند و هدفمند که نهادها و افراد مسئول نقض حقوق بشر را هدف قرار دهد، نه کل جامعه را؛

اعمال ممنوعیت ورود برای کارگزاران و عوامل رژیم و شبکه‌های وابسته به آن، اخراج نمایندگان دیپلماتیک و مسدود کردن دارایی‌های منتقل‌شده به خارج از کشور

طرح و پیگیری یک مطالبه صریح، قاطع و غیرقابل مذاکره از سوی جهان آزاد مبنی بر آزادی فوری و بی‌قیدوشرط تمامی زندانیان سیاسی در ایران، و توقف فوری اعدام‌ها که به‌مثابه ابزار ارعاب، گروگان‌گیری و سرکوب سیستماتیک جامعه به‌کار گرفته می‌شوند؛ با تأکید بر این‌که استمرار این اقدامات، نشانه‌ای از فقدان مشروعیت مردمی و تکیه بر خشونت سازمان‌یافته برای حفظ قدرت است و نمی‌تواند مبنای هیچ‌گونه تعامل عادی دیپلماتیک قرار گیرد؛

ایجاد مسیرهای حمایتی برای فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران و مدافعان حقوق بشر، از جمله تسهیل ویزا، حمایت‌های حقوقی و پناهندگی؛

تقویت سازوکارهای بین‌المللی پاسخگویی، از جمله مستند سازی نظام‌ مند نقض حقوق بشر و پیگیری آن در نهادهای بین‌المللی؛

پرهیز از مشروعیت‌ بخشی دیپلماتیک به ساختارهای سرکوبگر در قالب روابطی که بدون شرط و بدون توجه به وضعیت حقوق بشرادامه می‌یابند؛

و در نهایت، ایجاد فضاهای گفت‌ وگوی فراگیر با حضور طیف‌های مختلف اپوزیسیون، بدون تحمیل یک الگوی از پیش تعیین‌ شده، با هدف تقویت امکان شکل‌ گیری بدیل‌های سیاسی از درون جامعه ایران

نکته کلیدی در همه این اقدامات آن است که هدف، جایگزینی یک مداخله بیرونی با مداخله‌ای دیگر نیست، بلکه گسترش ظرفیت کنش مستقل در درون جامعه ایران است

حقوق بشر تنها زمانی معنا و اعتبار واقعی می‌یابد که به‌ صورت جهانی، غیرگزینشی و فارغ از ملاحظات مقطعی به کار گرفته شود. از این‌رو، مسئولیت جوامع آزاد آن است که نه صرفاً در واکنش به فشارها یا تحولات، بلکه بر اساس اصول خود عمل کنند — در جهت تقویت توان کنش مردمی که امکان عمل از آنان سلب شده است، و در چارچوب همان ارزش‌هایی که خود به آن‌ها استناد می‌کنند. این اصول تنها زمانی ارزش واقعی خود را آشکار می‌کنند که نه به‌ صورت گزینشی، بلکه به‌طور منسجم و پیوسته اجرا شوند

 

جمع‌بندی: میان قدرت، روایت و مسئولیت

این بحران نشان می‌دهد که جنگ‌ها نه‌ تنها از منافع، بلکه از تفسیرها نیز ناشی می‌شوند — از روایت‌ها، ایدئولوژی‌ها و تصورات اخلاقی که خشونت را مشروع جلوه می‌دهند و تصمیمات سیاسی را توجیه می‌کنند

 چارچوب‌های دینی و ایدئولوژیک این روند را تشدید می‌کنند، زیرا ادعاهای قدرت را به‌عنوان ضرورتی اجتناب‌ ناپذیر یا حتی اخلاقاً موجه بازنمایی می‌کنند

در عین حال، روشن می‌شود که کنشگران اصلی این جنگ دولت‌ها هستند — نه مردمی که به نام آنان عمل می‌شود. مردم به موضوع تصمیمات سیاسی تبدیل می‌شوند، بی‌آنکه بتوانند بر مسیر آن تأثیر بگذارند. و با هر مرحله از تشدید بحران، دامنه کنش آنان محدودتر می‌شود

نه مداخله نظامی و نه تفسیرهای یک‌ جانبه ژئوپلیتیک، هیچ‌ یک چشم‌اندازی پایدار ارائه نمی‌دهند. همچنین کافی نیست که مسئولیت به‌ طور ضمنی بردوش کسانی گذاشته شود که خود تحت سرکوب و جنگ قرار دارند

یک رویکرد سیاسی و اجتماعی مسئولانه باید هر دو بُعد را در نظر بگیرد: هم ساختارهای اقتدارگرا را به‌ روشنی نقد کند و هم منطق تشدید نظامی را به پرسش بکشد. اما مهم‌تر از همه، باید مسئولیت را در جایی قرار دهد که قدرت عمل واقعی وجود دارد: نزد دولت‌ها و جوامعی که خود را متعهد به حقوق بشر، حاکمیت قانون و حقوق بین‌الملل می‌دانند

این اصول تنها زمانی معنا و اعتبار می‌یابند که نه به‌ صورت گزینشی، بلکه به‌ طور پیوسته و منسجم به کار گرفته شوند

اپوزیسیون ایران، در داخل و دیاسپورا، با وجود اهمیت و اثرگذاری، تحت فشار سرکوب، پراکندگی و محدودیت‌های ساختاری قرار دارد و به‌ تنهایی قادر به تعیین مسیر تحول سیاسی نیست تا زمانی که رژیم تحت حمایت های مستقیم وغیرمستقیم ازطریق مماشات های دیپلماتیک به حیات سرکوبگر خود ادامه می دهد

صلح نه از طریق عمل به نام مردم، بلکه از طریق ایجاد شرایطی شکل می‌گیرد که در آن خود مردم بتوانند به سوژه‌های سیاسی بدل شوند — آزاد، حمایت‌ شده و قادر به تصمیم‌ گیری درباره آینده خویش

 

در پرتو آنچه بیان شد، و با توجه به ضرورت تبدیل مطالبات پراکنده به چارچوبی منسجم، قابل ارائه و قابل پیگیری در سطح بین‌المللی، می‌توان گامی عملی و مشخص را پیشنهاد کرد: تدوین و ارائه یک سند واحد در قالب «قطعنامه پیشنهادی»، که به‌طور هم‌زمان و موازی خطاب به نهادهای کلیدی بین‌المللی — از جمله سازوکارهای حقوق بشری سازمان ملل متحد و نهادهای تصمیم‌گیر در اتحادیه اروپا — تنظیم و ارائه شود

چنین سندی، ضمن ایجاد هم‌صدایی و انسجام در مطالبات، این امکان را فراهم می‌ سازد که خواسته‌های مشخص، قابل سنجش و غیرقابل تفسیر جامعه مدنی ایران در قالبی رسمی و قابل ارجاع مطرح شوند. در ادامه – همانگونه که در آغاز این مقاله به آن اشاره شد – نمونه‌ای از این چارچوب پیشنهادی ارائه می‌شود که می‌تواند مبنایی برای اقدام مشترک کنشگران و نیروهای اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور قرار گیرد

 

 

قطعنامه پیشنهادی مشترک
خطاب به نهادهای بین‌المللی در حمایت از حقوق بشر و جامعه مدنی در ایران

(قابل ارائه هم‌زمان به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد و نهادهای ذی‌ربط در اتحادیه اروپا)

¦خطاب به
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد ◄
و
نهادهای ذی‌ربط در اتحادیه اروپا ◄

با تأکید بر اصول مندرج در منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر، با یادآوری تعهدات بین‌المللی دولت‌ها در قبال احترام، حمایت و تحقق حقوق بنیادین انسان‌ها، با ابراز نگرانی عمیق نسبت به تداوم و تشدید نقض نظام‌مند حقوق بشر در ایران، از جمله محدودیت‌های گسترده بر آزادی بیان، تجمع و تشکل، با توجه به گزارش‌های مستند درباره بازداشت‌های خودسرانه، فشار بر فعالان مدنی، روزنامه‌ نگاران و مدافعان حقوق بشر، با ابراز نگرانی ویژه نسبت به افزایش اجرای مجازات اعدام، به‌ ویژه در مواردی که در پیوند با اعتراضات اجتماعی و با هدف ایجاد ارعاب عمومی صورت می‌گیرد و با  تأکید بر ضرورت پاسخگویی، شفافیت و حمایت مؤثر از جامعه مدنی

¦از نهادهای مخاطب درخواست می‌شود که

حمایت هدفمند و پایدار از جامعه مدنی ایران را از طریق توسعه برنامه‌های آموزشی، رسانه‌ای و ارتباطی که

 دسترسی آزاد و امن به اطلاعات را تضمین می‌کنند، تقویت نمایند؛

 

 اعمال فشار حقوقی و سیاسی مؤثر بر اشخاص و نهادهای مسئول نقض حقوق بشر را از طریق تحریم‌های هوشمند، هدفمند  مبتنی بر شواهد دنبال کنند، به‌گونه‌ای که از آسیب به کلیت جامعه جلوگیری شود؛

 

اعمالِ فوریِ ممنوعیت ورود برای کارگزاران و عوامل رژیم و شبکه‌های وابسته به آن، اخراج نمایندگان دیپلماتیک و مسدودسازی دارایی‌های منتقل‌شده به خارج از کشور باید در دستور کار قرار گیرد

 

به‌ صورت صریح، مستمر و غیرقابل مذاکره، خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط تمامی زندانیان سیاسی در ایران شده و توقف فوری اجرای مجازات اعدام را مطالبه نمایند، با تأکید بر این‌ که استفاده از اعدام به‌عنوان ابزار ارعاب، سرکوب سیستماتیک و گروگان‌ گیری سیاسی، ناقض اصول بنیادین حقوق بشر و مغایر با تعهدات بین‌المللی است؛

 

مسیرهای حمایتی مؤثر برای فعالان مدنی، روزنامه‌ نگاران و مدافعان حقوق بشر ایرانی را، از جمله از طریق تسهیل صدور ویزا، ارائه حمایت‌های حقوقی و امکان پناهندگی، تقویت نمایند؛

 

سازوکارهای بین‌المللی پاسخگویی را از طریق مستند سازی نظام‌مند، مستقل و دقیق موارد نقض حقوق بشر و پیگیری آن‌ها در مراجع ذی‌صلاح بین‌المللی تقویت کنند؛

 

از هرگونه مشروعیت‌ بخشی دیپلماتیک به ساختارهای ناقض حقوق بشر، به‌ ویژه در قالب روابطی که بدون پیش‌شرط و بدون توجه به وضعیت حقوق بشر استمرار می‌یابند، خودداری نمایند؛

 

از ایجاد و گسترش فضاهای گفت‌ وگوی فراگیر با مشارکت طیف‌های متنوع نیروهای سیاسی و مدنی ایرانی، بدون تحمیل الگوهای از پیش تعیین‌شده، با هدف تقویت ظرفیت‌های درونی جامعه برای شکل‌ گیری بدیل‌های مشروع حمایت کنند؛

 

تأکید می‌شود که هدف اقدامات فوق، نه جایگزینی یک مداخله بیرونی با مداخله‌ای دیگر، بلکه تقویت ظرفیت کنش مستقل، آگاهانه و پایدار در درون جامعه ایران است؛

 

بار دیگر تصریح می‌شود که اعتبار حقوق بشر در گرو اجرای جهانی، غیرگزینشی و مستمر آن است، و از این‌رو انتظار می‌رود نهادهای مخاطب در چارچوب اصول اعلامی خود، به‌صورت منسجم و بدون تبعیض عمل نمایند


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.