مزدک لیماکشی: استراتژی سترونِ سرنگونی و هزینه‌های آن

Friday, 8th May, 2026
اندازه قلم متن

مزدک لیماکشی

مقدمه

چهار دهه گذشته، عرصه‌ی تجربه‌های تلخ و پرهزینه‌ای در سیاست ایران بوده است. بخشی از این تجربه‌ها به راهبردهایی بازمی‌گردد که بر “سرنگونی” به‌عنوان تنها راه تغییر تأکید داشتند، اما در عمل نه‌تنها به هدف خود نرسیدند، بلکه هزینه‌های سنگینی بر جامعه و نیروهای سیاسی ایران تحمیل کردند. اکنون، پس از سال‌ها آزمون و خطا، بازنگری در این تجربه‌ها ضرورتی تاریخی و سیاسی است.

ارزیابی عملکرد اپوزیسیون سرنگونی‌طلب در این ۴۷ سال، در مجموع تصویری فاجعه‌بار به دست می‌دهد. بسیاری از این نیروها در تحلیل خود از موقعیت حکومت و ظرفیت‌های جامعه دچار خطا بودند و همین خطاها گاه به فجایع انسانی برای اعضا و هوادارانشان انجامید. سازمان مجاهدین خلق، که زمانی قدرتمندترین نیروی این طیف به شمار می‌رفت، با این تصور که می‌توان حکومت را از طریق ترور و جنگ سرنگون کرد، هنگامی که با واقعیت‌های سخت سیاسی و اجتماعی روبه‌رو شد، راهی جز پناه بردن به صدام حسین نیافت. در پایان جنگ ایران و عراق نیز رهبری این سازمان، با ارزیابی نادرست از توان حکومت، نیروهای غیرحرفه‌ای را به نبردی نظامی فرستاد که به کشته شدن بسیاری از فرزندان ایران در هر دو سوی درگیری انجامید. حکومت نیز با اعدام هزاران زندانی سیاسی نشان داد که تا چه اندازه می‌تواند خشن و جنایت‌پیشه باشد.

دیگر نیروهای سرنگونی‌طلب نیز کمابیش سرنوشتی مشابه داشتند. پس از پایان جنگ، شرایط تازه‌ای در کشور شکل گرفت و روند اصلاحات آغاز شد، اما آن روند نیز در نهایت ناکام ماند و نیروهای موسوم به «میدان» به قدرت اصلی بدل شدند. با این همه، در تمام این سال‌ها، سیاست نیروهای سرنگونی‌طلب تغییری نکرد و همچنان بر همان راهبرد پیشین پافشاری شد.

هرچه جمهوری اسلامی سرکوب را افزایش داد و مردم بیشتر دچار ناامیدی شدند، اسرائیل و آمریکا سرمایه‌گذاری بیشتری روی جریان سلطنت‌طلب انجام دادند. این جریان در خارج از کشور بیش از پیش بزرگ شد و وابستگی‌اش به قدرت‌های خارجی آشکارتر گردید. این بار نیز همان تصور قدیمی تکرار شد: اینکه می‌توان حکومت را از راه‌های خشونت‌آمیز یا مداخله خارجی سرنگون کرد. در جریان جنگ دوازده‌روزه نیز این «مثلث شوم» با این گمان که همزمان با آغاز بمباران‌ها مردم به خیابان خواهند آمد و حکومت فرو خواهد پاشید، به اقداماتی دست زدند که نتیجه‌ای جز کشتار و ویرانی برای مردم و کشور نداشت.

در مقابل، جنبش‌های صنفی، مدنی و مقاومت مدنی مردم ایران، تا پیش از جنگ دوازده‌روزه، توانسته بودند تا حد زیادی میدان را در دست بگیرند و حتی پس از آن جنگ 12 روزه  نیز تلاش‌ها برای گسترش این حرکت‌ها ادامه داشت. اما در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، پروژه‌ای مبتنی بر فریب و وعده‌ی “کمک‌های در راه” مردم را به خیابان فراخواندند و زمینه را برای دور تازه‌ای از سرکوب و جنایت حکومتی فراهم کردند. اندکی بعد نیز بار دیگر جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران آغاز شد. با این حال، این پروژه نیز شکست خورد و بار دیگر روشن شد که راهبرد سرنگونی، راهبردی سترون و ناکارآمد است.

امروز بیش از گذشته آشکار شده است که مسیر تحول دموکراتیک از درون، که نیروهای ملی، جمهوری‌خواهان، جنبش‌های صنفی، مدنی و اجتماعی در تمام این سال‌ها دنبال کرده‌اند، واقع‌بینانه‌تر و پایدارتر بوده است. هرچند این نیروها نیز گاه در ارزیابی میزان قدرت و ظرفیت حکومت دچار خطا شده‌اند، اما اصل استراتژی تحول دموکراتیک و تدریجی از درون جامعه، راهی درست‌تر و کم‌هزینه‌تر بوده است.

استراتژی سترونِ سرنگونی، و نیز پیوستن بخشی از گرایش‌های سیاسی ایرانی به قدرت‌های خارجی، بی‌تردید به‌عنوان تجربه‌ای تلخ در تاریخ معاصر ایران باقی خواهد ماند. لازم است پژوهشگران و تحلیلگران سیاسی به‌طور جدی به بررسی این تجربه ها بپردازند. همچنین جا دارد نیروهای جمهوری‌خواه، ملی و میهن‌دوست با تشکیل نهادهای همکاری و ایجاد اتحادهای گسترده ملی، برای تحقق تغییر و تحول دموکراتیک از درون جامعه، همکاری و همگرایی بیشتری را سازمان بدهند.

 

نتیجه گیری

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت سیاسی، پرهیز از خشونت و اتکا به نیروی جامعه نیاز دارد. تجربه نشان داده است که تغییر پایدار نه از مسیر جنگ و مداخله خارجی، بلکه از راه سازمان‌یابی اجتماعی، گسترش نهادهای مدنی و تقویت همبستگی ملی به دست می‌آید. آینده‌ی دموکراتیک ایران تنها زمانی ممکن خواهد شد که نیروهای سیاسی و اجتماعی، منافع ملی و خواست مردم را بر توهمات قدرت‌طلبانه و پروژه‌های وابسته ترجیح دهند.

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.