از جنگ تا آتش‌بس، از بحران تا فرصت

دوشنبه, 24ام فروردین, 1405
اندازه قلم متن

 

پارسا زندی

تحلیل کارشناسانه جنگ رمضان، آتش‌بس ۱۴ روزه، فروپاشی رهبری، اقتصاد پساجنگ، و آینده جنبش مدنی ایران

مقدمه: ایران در تقاطع تاریخ

تاریخ هیچ‌گاه به شکلی یکنواخت نمی‌گذرد. گاهی در ظرف چند هفته، آنچه طی دهه‌ها انباشته شده، منفجر می‌شود. ایران در اسفند ۱۴۰۴ و بهار ۱۴۰۵ چنین لحظه‌ای را از سر گذراند: دو دوره جنگ، کشته شدن رهبر، فروپاشی نظام فرماندهی، تخریب گسترده زیرساخت‌های اقتصادی، یک آتش‌بس شکننده، و اکنون لحظه‌ای تاریخی که سرنوشت ایران در آن رقم خواهد خورد.

دراین مقاله، با رویکردی تحلیلی و بدون پرده‌پوشی، هفت محور اصلی را بررسی می‌کنیم: واقعیت دو دوره جنگ، بحران رهبری جمهوری اسلامی، فاجعه اقتصاد پساجنگ، خطر رادیکالیسم حاکم، نقش اپوزیسیون وطن‌دوست در مقابل خیانتکاران پادشاهی‌طلب به رهبری فرزند شاه سابق، آینده جنبش‌های مدنی ایران، و سه سناریوی پیش‌روی جمهوری اسلامی.

۱ : دو دوره جنگ — از جنگ دوازده‌روزه تا بحران اسفند ۱۴۰۴

جنگ اول: خرداد ۱۴۰۴

جنگ دوازده‌روزه با حملات غافلگیرانه اسرائیل در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد. اسرائیل فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هسته‌ای و زیرساخت‌های پدافندی ایران را هدف قرار داد. ایران با موشک‌های بالستیک پاسخ داد. در روز نهم، آمریکا در «عملیات چکش نیمه‌شب» با ۱۴ بمب سنگرشکن و ۳۰ موشک کروز، سایت‌های هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان را منهدم کرد. با میانجیگری آمریکا و قطر، آتش‌بسی در ۳ تیر ۱۴۰۴ برقرار شد — اما این پایان داستان نبود.

جنگ دوم: اسفند ۱۴۰۴ و ضربه کاری به قلب نظام

در ۹ اسفند ۱۴۰۴، موج دوم حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد — این بار با هدف آشکارتر: تغییر رژیم. در این حملات، سیدعلی خامنه‌ای — رهبر ۳۶ ساله جمهوری اسلامی — در بیت رهبری کشته شد. علاوه بر او، ده‌ها مقام ارشد سیاسی و نظامی از جمله لاریجانی، شمخانی، و سرتیپ‌های ارشد سپاه حذف فیزیکی شدند. آنچه آمریکا و اسرائیل هدف گرفتند، نه فقط موشک و اتم، بلکه «مغز متفکر» نظام بود.

این ضربه مهلکی بود؛ اما نظام کاملاً فرو نپاشید. خامنه‌ای از پیش، چهار لایه جانشینی برای هر یک از فرماندهی‌های نظامی تعیین کرده بود. مجلس خبرگان در یک اجلاس اضطراری، مجتبی خامنه‌ای، فرزند رهبر، را با اکثریت آرا به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب کرد — اولین انتقال موروثی رهبری در تاریخ چهار دهه‌ای این نظام.

۲: بحران رهبری — نظامی که «رجل سیاسی» خود را از دست داد

خلأ پس از فقدان تجربه رهبری

جمهوری اسلامی در طول ۴۶ سال حیاتش، تنها دو رهبر داشته است. خامنه‌ای در طول سه دهه و نیم، تمام قدرت را به شکل شخصی تمرکز داده بود. فرماندهان نظامی، مراجع دینی، سیاستمداران ارشد — همه در مدار شخصیت و نفوذ او می‌چرخیدند. حالا این مرکز ثقل از میان رفته است.

مجتبی خامنه‌ای، جانشین، با چند معضل اساسی روبروست: نخست، فاقد پایگاه دینی مستقل است — در حوزه‌ها مرجعیت ندارد و لقب «آیت‌الله» او مورد تشکیک است. دوم، هیچ تجربه اجرایی در مقیاس کلان ندارد.

سوم، به نوشته تحلیلگران مجله معتبر فارن‌افرز (Foreign Affairs)، نشریه‌ای که از سوی شورای روابط خارجی آمریکا منتشر می‌شود و یکی از تأثیرگذارترین منابع تحلیل سیاست خارجی در جهان به شمار می‌رود،

«محتمل‌ترین آینده برای ایران، تبدیل شدن به یک دولت مقتدر نظامی با پوششی تئوکراتیک است» چرا که سپاه پاسداران اکنون هیچ رقیب هم‌ترازی برای خود نمی‌بیند.

خطر نظامی‌سالاری

نتیجه منطقی این تحولات روشن است: سپاه پاسداران — که در دوران خامنه‌ای از یک نیروی نظامی به رکن اصلی سیاست و اقتصاد تبدیل شده بود — اکنون در قوی‌ترین موقعیت تاریخی خود قرار دارد. فرماندهان سپاه عمدتاً تندروهایی هستند که حیات خود را در تداوم ستیز با غرب، اسرائیل، و جریان‌های دموکراسی‌خواه داخلی می‌بینند. رهبر جدید، برای تثبیت قدرتش، ناگزیر است به همین جریان تکیه کند.

این به معنای یک معادله خطرناک است: هرچه رهبری جدید احساس ضعف کند، اتکا به سرکوب داخلی بیشتر می‌شود. ایران پساجنگ احتمالاً کمتر ایدئولوژیک، اما عمل‌گراتر و در عین حال نظامی‌تر خواهد بود — و این یعنی جامعه مدنی در تنگنای سخت‌تری قرار می‌گیرد.

۳ : فاجعه اقتصادی — ارقام بی‌رحم

آنچه جنگ با اقتصاد ایران کرد

آمار خود سخن می‌گوید. پس از جنگ دوازده‌روزه، بیش از ۶۵۰ هزار نفر شغل خود را از دست دادند. رشد تولید ناخالص داخلی در تابستان ۱۴۰۴ به منفی ۱.۳ درصد رسید. ۹۰ درصد کسب‌وکارها دچار افت یا توقف تولید شدند. بیش از ۲۰ شهرک صنعتی و بیش از ۲۰ هزار واحد تجاری تخریب یا اختلال پیدا کردند. صنایع بزرگ از جمله فولاد مبارکه، پتروشیمی‌ها، بلبرینگ‌سازی تبریز، و پارس جنوبی آسیب مستقیم دیدند.

پس از موج دوم حملات در اسفند ۱۴۰۴ و با ادامه بحران تنگه هرمز، وضع بدتر شد. کارشناسان هشدار می‌دهند که بیکاری می‌تواند به بیش از دو میلیون نفر برسد. شبیه‌سازی‌های اقتصادی نشان می‌دهد رشد واقعی تولید ناخالص داخلی در مقایسه با سناریوی بدون جنگ، بین ۸.۸ تا ۱۰.۴ واحد درصد کاهش یافته است. ۳۹ درصد از شاغلان که در بخش غیررسمی فعالیت می‌کنند، بیشترین آسیب را دیده‌اند.

زخم‌هایی که دیر التیام می‌یابند

آنچه اقتصاددانان نگران‌کننده‌تر می‌یابند، نه فقط خسارت فوری، بلکه «خروج سرمایه» و «فرار فعالان اقتصادی» است. بسیاری از بنگاه‌ها فعالیت‌هایشان را به کشورهای همسایه منتقل کردند. زیرساخت‌های انرژی و حمل‌ونقل که ستون فقرات تولید هستند، آسیب جدی دیده‌اند. بازسازی اینها، در شرایط تحریم و بی‌اعتمادی بین‌المللی، سال‌ها طول خواهد کشید.

بدتر از همه: اقتصاد ایران پیش از جنگ هم بیمار بود. تورم بالا، رکود ساختاری، فساد سیستماتیک و وابستگی به درآمد نفت — همه اینها بر آسیب‌های جنگ اضافه شده‌اند. آنچه ملت ایران با آن روبروست، یک بحران اقتصادی «چندلایه» است که هیچ راه‌حل کوتاه‌مدت ساده‌ای ندارد.

۴ : خطر رادیکالیسم — بحران اقتصادی و سرکوب جامعه مدنی

سناریویی که باید از آن ترسید

تاریخ درس مکرری دارد: حاکمیت‌هایی که از درون تضعیف می‌شوند، معمولاً به سرکوب بیشتر متوسل می‌شوند تا نشانه‌های ضعف را پنهان کنند. جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی در معرض این خطر جدی قرار دارد.

رهبری جدید که مشروعیت دینی کافی ندارد، ناگزیر است مشروعیت خود را از دو منبع بگیرد: اول، سپاه پاسداران و دستگاه امنیتی؛ دوم، بهره‌برداری از احساسات ملی‌گرایانه ناشی از «مقاومت در برابر تجاوز». هر دو مسیر به سرکوب جامعه مدنی ختم می‌شوند.

اقتصاد ورشکسته، فشار اجتماعی بی‌سابقه

اعتراض کارگران بیکار، معلمانی که ماه‌هاست حقوقشان پرداخت نشده ،بازاریانی که کسب‌وکارشان نابود شده — همه اینها «تهدیدهای امنیتی» تلقی می‌شوند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که دولت‌های در تنگنا، بیش از دوران رفاه به سرکوب متوسل می‌شوند.

خطر سکوت اجباری در برابر مطالبه‌گری

آنچه جنبش‌های مدنی را در تهدید قرار می‌دهد این است: آتش‌بس می‌تواند به بهانه‌ای برای «سکون امنیتی» تبدیل شود. هر صدای اعتراضی به‌راحتی «دشمن‌شادکن» یا «ابزار دشمن» معرفی می‌شود. فضای پساجنگ، اگر توسط جامعه مدنی هوشمندانه مدیریت نشود، می‌تواند به فضای سرکوب سازمان‌یافته‌تری تبدیل شود.

به قول یکی از تحلیلگران: «صلح، اگر به درستی فهم و مدیریت نشود، می‌تواند به سکونی فریبنده بدل شود» ، و این سکوت فریبنده، دقیقاً آن چیزی است که جناح‌های تندرو در نظام به دنبالش هستند.

۵ : آزمون اپوزیسیون — میان خیانت و وطن‌دوستی

جنگ، آینه‌ای که دروغ نمی‌گوید

جنگ رمضان، بزرگ‌ترین آزمون اپوزیسیون ایران در چهل سال اخیر بود. و این آزمون، بی‌رحمانه افراد را از هم جدا کرد.

در یک سو، بخشی از اپوزیسیون با وجود مخالفت عمیق با جمهوری اسلامی، در برابر تجاوز به خاک ایران صریحاً ایستادند. آنها میان «نظام» و «ایران» تمایز گذاشتند، و این تمایز، قلب اخلاق سیاسی است. در «کنگره آزادی ایران» در لندن، صدها کنشگر با صراحت اعلام کردند: «تعیین سرنوشت ایران باید توسط خود ایرانیان انجام شود. هیچ کشور خارجی دموکراسی برای یک ملت نمی‌سازد.»

رضا پهلوی و فرقه سلطنت‌طلب: تاریخ داوری کرده

و در سوی دیگر: رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب.

واقعیت‌ها را با صراحت بگوییم. رضا پهلوی جنگ را «فرصتی تاریخی برای پایان کامل جمهوری اسلامی» نامید. او اعلام کرد هر چیزی که رژیم را تضعیف کند «مورد استقبال» است ، جمله‌ای که حتی بسیاری از هواداران پدرش نیز با آن مخالفت کردند.

روزنامه هاآرتص اسرائیل، با مشارکت موسسه Citizen Lab دانشگاه تورنتو، افشا کرد که شبکه‌ای از صدها حساب جعلی فارسی‌زبان، با بودجه نهادهای وابسته به دولت نتانیاهو، کمپین سازمان‌یافته‌ای برای «مردِ لحظه» جلوه دادن رضا پهلوی راه انداخته بودند. این حساب‌ها پیام‌های حمایت از پهلوی را عمدتاً در اوج بمباران ایران منتشر می‌کردند.

پیام این واقعیت برای ملت ایران روشن است: کسی که برای رسیدن به تخت قدرت، زیر بمباران وطنش از متجاوزان تشکر می‌کند، کسی که اقلیمی خیالی از آرزوهای خود در رسانه‌های خارجی می‌سازد، کسی که برخی مشاورانش در طراحی نقشه حمله به ایران شرکت داشتند ، این شخص نه گزینه تغییر دموکراتیک، بلکه ابزار قدرت‌های خارجی است.

تفاوت میان این دو اردوگاه از اپوزیسیون، تفاوت میان «کسی که ایران را دوست دارد» و «کسی که قدرت می‌خواهد» است. و این تفاوت، در آینه جنگ، برای همیشه ثبت شد.

۶ : نقش جنبش مدنی در ایران پساجنگ — مسیرها و چالش‌ها

ایران در لحظه‌ای استثنایی

ایران اکنون در یکی از نادرترین لحظه‌های تاریخ خود ایستاده است. رهبری قدیم رفته، رهبری جدید در آستانه تثبیت، اقتصاد در بحران، جامعه خسته اما بیدار، و جهان با کنجکاوی ایران را نگاه می‌کند. این لحظه، فرصت است ، اما فرصتی که می‌تواند به سرعت از دست برود.

جنبش مدنی چه باید بکند؟

اول — مطالبه بر مطالبه: خطرناک‌ترین اشتباه، سکوت در دوران آتش‌بس است. جنبش‌های مدنی باید با صدای بلند و بی‌وقفه، از آزادی زندانیان سیاسی، توقف اعدام‌ها، رفع فیلترینگ، و پایان سرکوب مطالبه کنند. ثبات سیاسی واقعی، نه با سکوت، بلکه با گفتگوی آزاد شکل می‌گیرد.

دوم — تمایز قاطع از جریان‌های ضدملی: جنبش مدنی باید به صراحت و بدون ابهام اعلام کند که هیچ ربطی به کسانی که جنگ علیه ایران را «فرصت» می‌دانستند ندارد. اعتبار جنبش مدنی در ماندن بر مواضع ملی‌وطنی است ، نه اتحاد با جریان‌هایی که تاریخ خیانتشان را ثبت کرده.

سوم — اقتصاد سیاسی، سلاح مدنی: یکی از قوی‌ترین اهرم‌های جنبش مدنی در این دوره، «اقتصاد» است. بازاریان، کارگران، معلمان، پزشکان، مهندسان ، همه اینها در اثر بی‌کفایتی و جنگ‌طلبی نظام آسیب دیده‌اند. این نارضایتی اقتصادی می‌تواند به انرژی سیاسی مدنی تبدیل شود، اما تنها اگر رهبری آگاه و مسئولانه داشته باشد.

چهارم — وحدت بر پایه ایران، نه ایدئولوژی: نسل جوانی که هیچ پیوندی با انقلاب ۵۷ ندارد، سیاسی‌ترین و پرانرژی‌ترین نسل تاریخ ایران است. این نسل نظام را با فساد، تنگناهای اجتماعی، و جنگ می‌شناسد،  نه با شعارهای انقلابی. این نسل می‌تواند سپر اصلی دموکراسی ایران باشد، به شرطی که جنبش مدنی بتواند پل ارتباطی با آن بسازد.

پنجم — هوشیاری در برابر رادیکالیسم نظام: جنبش مدنی باید آماده باشد که نظام، از بحران اقتصادی برای توجیه سرکوب بیشتر استفاده کند. هر موجی از دستگیری فعالان، هر محدودیت جدیدی بر مطبوعات، هر حکم اعدام سیاسی ،  باید بلافاصله با صدای بلند و منسجم پاسخ داده شود.

۷ : آینده جمهوری اسلامی ، سه سناریو

سناریوی اول: نظامی‌سالاری تثبیت‌شده

قوی‌ترین سپاه در تاریخش، رهبری ضعیف که به آن متکی است، اقتصادی که بازسازی‌اش به سرمایه‌گذاری خارجی نیاز دارد ولی دسترسی به آن مسدود است. در این سناریو، ایران به دولتی شبیه کره شمالی ، البته با مقیاسی بزرگ‌تر و جامعه‌ای پیچیده‌تر ، تبدیل می‌شود: سرکوب داخلی شدید، اقتصاد نیمه‌دولتی زیر سلطه سپاه، و تقابل مزمن با غرب.

سناریوی دوم: اصلاح محدود از درون

برخی تحلیلگران به «فرصت بی‌سابقه‌ای» اشاره می‌کنند که حملات اخیر برای نفوذ میانه‌روها فراهم آورده ،  چرا که رده‌های بالایی تندروها تضعیف شده‌اند. در این سناریو، شبکه‌ای از مدیران میانی، تکنوکرات‌ها، و روحانیون اصلاح‌طلب می‌توانند از خلأ قدرت بهره بگیرند. بازاریان و اصناف که زمانی متحد اصلی نظام بودند، اکنون از رژیم رویگردان شده‌اند ،  این تغییر می‌تواند فشار از پایین را برای اصلاح تقویت کند.

سناریوی سوم: گذار دموکراتیک مردم‌محور

این محتمل‌ترین سناریو نیست، اما امیدوارانه‌ترین آن است. اگر جنبش مدنی بتواند انرژی بحران اقتصادی، خستگی ملی از جنگ، و بی‌اعتمادی نسل جوان به نظام را در قالبی سازمان‌یافته و غیرخشن کانال‌بندی کند، می‌تواند فشاری ایجاد کند که نظام را به سمت عقب‌نشینی تدریجی در برابر مطالبات مدنی سوق دهد.

این مسیر دشوارترین مسیر است ، اما تنها مسیری است که به ایرانی آزاد و آباد منتهی می‌شود. نه از طریق بمب خارجی، نه از طریق شاهزاده‌ای که در غرب زندگی می‌کند و با اسرائیل عکس می‌گیرد ، بلکه از طریق میلیون‌ها ایرانی که در این خاک نفس می‌کشند و آینده‌اش را می‌خواهند.

—————————————————

نتیجه: لحظه‌ای که تاریخ فراموش نخواهد کرد

جنگ رمضان و آتش‌بس ۱۴ روزه، ایران را تغییر داد ، و شاید جهان را نیز. اما مهم‌تر از آنچه رخ داد، آن چیزی است که هنوز رخ نداده.

رهبری نو و ضعیف، اقتصادی که زانو زده، جامعه‌ای که جنگ و سرکوب و تنگدستی را با هم چشیده، و اپوزیسیونی که در آزمون جنگ هویت واقعی‌اش را نشان داد ، همه اینها معادله‌ای را شکل می‌دهند که نتیجه‌اش هنوز نوشته نشده.

جنبش مدنی ایران ، اگر از درس‌های این جنگ بیاموزد، از خیانتکاران خود را جدا کند، بر مطالبات اساسی پافشاری کند، و به توانایی مردم ایران ایمان داشته باشد ، می‌تواند در این فصل تاریخی، فصل‌ساز باشد.

هیچ‌کس از بیرون آزادی ایران را نخواهد آورد. نه آمریکا، نه اسرائیل، نه رضا پهلوی. آزادی ایران، اگر بیاید، از دل همین مردم خواهد آمد. از دل همان‌هایی که در خرداد ۱۴۰۴ زیر موشک ایستادند و نه نظام را تأیید کردند، نه متجاوز را.

این مردم شایسته بهتر از این‌اند. و تاریخ، حافظه‌ای دارد که دروغ نمی‌گوید …

پارسا زندی (مشاور حقوقی) 

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها: ,

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.