
با آغاز دوباره جنگ و حملات گسترده ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به هزاران هدف در خاک ایران و همچنین شکست یک دور دیگر از مذاکرات هستهای، برنامه اتمی جمهوری اسلامی بار دیگر به صدر اخبار بازگشته است.
در عین حال، با گذشت بیش از دو دهه از اولین مذاکرات اتمی، یک پرسش کلیدی همچنان بیپاسخ مانده است: اصولا چرا رژیم ایران بر غنیسازی اورانیوم اصرار دارد؟
در اقتصاد مهندسی، همواره عواملی مانند نسبت فایده به هزینه، نرخ بازگشت، دوره بازگشت سرمایه، مهندسی ارزش و شاخصهای مشابه در نظر گرفته میشوند. به عبارت دیگر، برای تعیین این که آیا یک پروژه از نظر اقتصادی قابلقبول است، این عوامل باید ارزیابی شوند تا مشخص شود آیا پروژه از منظر هزینه و فایده توجیهپذیر است یا نه.
برنامه هستهای جمهوری اسلامی نیز که هزینه آن از منابع ملی تامین شده، از این قاعده مستثنا نیست. اما به نظر میرسد، اگر هدف، آن طور که ادعا میشود، مقاصد صلحآمیز از جمله تولید برق و امنیت انرژی بوده، این پروژه به لحاظ اقتصادی توجیهپذیر نیست.
حکومت ایران اعلام کرده است که در چارچوب راهبرد بلندمدت خود تا سال ۲۰۴۱ قصد دارد ظرفیت تولید برق هستهای کشور را به ۲۰ گیگاوات افزایش دهد.
این در حالی است که در حال حاضر، نیروگاه بوشهر در جنوب ایران با ظرفیت ۱۰۰۰ مگاوات همچنان تنها تاسیسات هستهای فعال کشور است و تازه از سال ۲۰۱۳ فعال شده است.
در واقع از آن جایی که انرژی هستهای تنها حدود یک درصد از تولید برق ایران را تشکیل میدهد. برای جبران کمبود ۲۵ هزار مگاواتی موجود در شبکه برق ایران، باید حدود ۲۵ نیروگاه مشابه بوشهر ساخته شود. کافیست در نظر بگیریم که ساخت نیروگاه بوشهر توسط روسیه حدود ۲۰ سال به طول انجامیده است.
بر اساس برخی برآوردها، هزینه تکمیل این تاسیسات حدود ۵ میلیارد دلار شده که برخی از کارشناسان میگویند این میزان، پنج برابر برآورد اولیه بوده است. برخی برآوردها حتی فراتر میروند و نشان میدهند که بدون در نظر گرفتن هزینههای سنگین تحریمها و تنها با در نظر گرفتن هزینه نهایی و عملکرد نیروگاه بوشهر، این پروژه احتمالا تا ده برابر برآورد اولیه برای ایران هزینه داشته است.
خروجی نسبتا پایین تولید برق این نیروگاه، به خودی خود نشاندهنده کسب منفعتی بسیار محدود در برابر هزینهای بسیار بالا است. اصرار جمهوری اسلامی بر غنیسازی اورانیوم تحت عنوان تولید برق، کشور را در معرض تحریمهای سنگین قرار داده است که برخی برآوردها میزان زیان مستقیم اقتصادی آن را بین دو تا سه تریلیون دلار میدانند.
دکتر امید شکری، استراتژیست انرژی و پژوهشگر مهمان ارشد در دانشگاه جرج میسون، به دویچه وله فارسی میگوید: «برنامه هستهای ایران، زمانی که صرفا به عنوان یک پروژه انرژی غیرنظامی در نظر گرفته شود، از نظر اقتصادی منطقی به نظر نمیرسد. ایران دارای برخی از بزرگترین ذخایر گاز طبیعی و نفت در جهان است که امکان تولید برق با هزینهای بهمراتب کمتر از انرژی هستهای را فراهم میکند. در عمل، ترکیب تولید برق آن همچنان تحت سلطه گاز طبیعی باقی مانده است، در حالی که انرژی هستهای تنها سهم کوچکی از طریق تنها رآکتور فعال بوشهر دارد.»

شکری میگوید: «ساختار هزینه نیز بهطور قابلتوجهی با برنامههای معمول هستهای غیرنظامی تفاوت دارد. واحد اول نیروگاه بوشهر با دههها تاخیر و افزایش هزینه مواجه بوده است و هزینه کل ساخت آن در بازهای بین ۸ تا ۱۱ میلیارد دلار برآورد میشود که آن را از نظر هزینه به ازای هر کیلووات بهطور غیرمعمولی گران میکند. فراتر از این، ایران سرمایهگذاری سنگینی در زیرساختهای غنیسازی و چرخه سوخت انجام داده است که هزینه قابلتوجهی را اضافه میکند، اما با توجه به منابع محدود اورانیوم و دسترسی به سوخت وارداتی، توجیه اقتصادی محدودی دارد.»

