نامه سرگشاده چهارم به آقای رضا پهلوی؛ در نقد سیاستی که در جامه نجات، سایه جنگ و مداخله بر سر یک ملت می‌افکند!!!

Wednesday, 1st July, 2026
اندازه قلم متن

پارسا  زندی (مشاور حقوقی)

به نام آنان که در این خاک جان باختند و صدایشان در غوغای قدرت‌ها خاموش شد.

آقای رضا پهلوی

این چهارمین بار است که قلم بر کاغذ می نهم و روی سخن با تو می کنم. نه از سر کینه، که از سر اندیشه ای که گمان می رفت سرنوشت این خاک را بتوان از مسیر دیگری رقم زد. اما این بار سخن تنها اندیشه نیست، خشمی نیز بر آن نشسته است که خاموش داشتنش روا نبود.

خبر آوردند که در گفتگویی اخیر، سخنی بر زبان راندی که در آن، آنچه در این ماه های پر آشوب میان اسرائیل و امریکا از یک سو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر رفته است، به سفری نسبت داده شد که دو سال پیش به آن دیار داشته ای. و این سخن نه از زبان دشمنان تو، که از زبان خودت نقل شد، و چون چنین است، دیگر نه جای انکار می ماند و نه مجال تاویل آسان.

اکنون از تو می پرسم، و این پرسش را نه از سر جدل، که از سر تامل ناگزیر بر زبان می آورم: این افتخار را که باید به نام نوشت؟ به نام ملتی که زیر سایه همان تنش ها روزگار می گذراند، یا به نام آنان که در هر پیچ تاریخ از ضعف ما توشه برده اند؟

ای کاش پیش از آنکه راهی آن دیار شوی و آن دیدارها را سامان دهی، لحظه ای درنگ می کردی و می پرسیدی که حاصل این همه گفتگو و نزدیکی سیاسی بر کدام خرمن خواهد نشست. مگر آتش جنگ چون بر خرمن افتد از صاحب خانه نشان می پرسد که دوست است یا دشمن؟ مگر تحریم آنگاه که بر زندگی مردمان سایه می افکند میان موافق و مخالف فرق می گذارد؟ پاسخ این پرسش ها را هر صاحب اندیشه ای اگر از هیاهوی روزگار فاصله گیرد در درون خویش خواهد یافت.

سخن اما در اینجا متوقف نمی ماند. از حلقه نزدیکان تو کسی به شادمانی سخنی بر زبان رانده بود که چرا تنها جزیره سیری آماج حمله قرار گرفته و نه جاهای دیگر. و این سخن اگر در خلوتی گفته بود شاید به غفلت حمل می رفت، اما چون در فضای عمومی نقش بست ناگزیر باید آن را در ترازوی معنا نهاد. چه در زبان سیاست، گاه یک جمله کوچک بار معنایی یک کتاب را بر دوش می کشد.

و نیز آنجا که از وطن دوستی و غیرت ملی سخن می رود، چگونه می توان پذیرفت که کسانی در جایگاه مشورت و معاونت، چنان از مفهوم وطن تهی باشند که سرنوشت خاک و مردم در نظر ایشان به میزان حساب های سیاسی فروکاسته شود. و این تناقض اگرچه در زبان پنهان شود، در عمل آشکار می گردد و از دیده تاریخ نهان نخواهد ماند.

و اکنون روی سخن با ملت شریف ایران است:

ای مردمی که چهل و چند سال است میان دو آتش گرفتار آمده اید؛ آتش استبداد خانگی از یک سو، و آتش وعده هایی که از بیرون مرزها به نام آزادی عرضه می شود از سوی دیگر. بدانید و تاریخ نیز بارها گفته است که آزادی کالایی نیست که از بیرون مرزها به خانه ملتی آورده شود. هیچ قدرتی سرزمینی را که خود زخمی کرده به آسانی مرهم نمی نهد. تاریخ عراق و لیبی و سوریه و افغانستان و …نه یک بار که بارها این حقیقت را پیش چشم نهاده است. 

در این میان، آنان که خود را هوادار یک جریان سیاسی می دانند، در این سالیان اخیر چنان در گفتار و رفتار تند شده اند که گویی هر صدای مخالفی را باید از میدان بیرون راند و هر نقدی را به خاموشی کشاند. و این خود آیینه ای است که چهره هر جریان را بی پرده باز می تاباند، که قدرت اگر بی مهار باشد در هر جامه ای که باشد به یک سرشت میل می کند.

و شگفت آنکه در این میان حتی شادی های کوچک مردمان نیز بی نصیب از داوری نمی ماند. مردمی که سال هاست بار سنگین اندوه را بر دوش کشیده اند، اگر روزی لحظه ای به بهانه ای لبخند زنند، گروهی بر آنان خرده می گیرند که چرا و چگونه و به چه دلیل. گویی خنده نیز باید از صافی سیاست آنان بگذرد تا مجاز شمرده شود.

و در این میان حکایتی است که از یاد بردنش روا نیست؛ چه آن نیز آیینه ای است که حال مردمان و زبان مدعیان را آشکار می کند.

یاد آید روزی که در میدان فوتبال جهان، جوانانی از این دیار، با همه کمبودها و رنج ها، قدم در عرصه ای نهادند که چشم جهانیان بدان دوخته بود. آنان که از خاکی برآمده بودند که سال هاست شادی در آن اندک و اندوه بسیار است، با هزار شوق و امید پای در میدان نهادند، نه از برای جاه و مال، که به امید آنکه لحظه ای دل مردمانی را که سال ها طعم خنده از یاد برده اند روشن کنند.

و چون یکی از ایشان در پایان آن کارزار، در برابر دیدگان جهانیان با چشمانی اشکبار گفت که مراد ما تنها شادی مردمانمان بود، این سخن نه از دهان سیاست برآمد که از دل ساده و صادق جوانی برآمد که هنوز بار سنگین حقیقت را با فریب نیامیخته بود. و چه نیکوست آن دم که انسان حقیقت خویش را بی پرده بر زبان آورد.

لیک شگفت آنکه در پی آن جماعتی برخاستند که به نام حمایت و غیرت و داوری، زبان به طعن و دشنام گشودند و آن جوانان را به انواع ملامت ها بنواختند، بی آنکه در دل خویش لحظه ای درنگ کنند که اینان اگرچه در میدان ورزش اند اما بار امید ملتی را بر دوش می کشند.

و آخرین سخن را با تو می گویم، ای آقای رضا پهلوی،

روزی که جمهوری اسلامی فروریزد، و آن روز اگرچه در دست زمان است اما از امکان تاریخ بیرون نیست، بی گمان روزی خواهد بود که دیوان عدل برپا شود و هر کردار در ترازوی داوری نهاده گردد. در آن روز نه نام ها سپر خواهند بود و نه نسب ها پناه، که میزان نه ادعاست و نه شعار، بلکه اثر است و نتیجه.

در آن محکمه نه تنها کارنامه حاکمان کهن بررسی خواهد شد، بلکه هر آن کس که در این سالیان در تحولات سرنوشت این سرزمین دخیل بوده، به زبان یا به عمل یا به تایید یا به تحریک، نیز در برابر پرسش تاریخ خواهد ایستاد، نه از سر انتقام، که از سر ضرورتی که عدالت نام دارد.

و این سخن نه تهدید است و نه وعید، که تذکاری است از جنس تاریخ. تاریخی که دیر می نویسد اما اگر نوشت نه از یاد می برد و نه از قلم می اندازد.

و ما نیز اگر می نویسیم نه از آن است که گمان بریم کلام ما جهان را دگرگون می کند، بلکه از آن است که فردا چون آیندگان این روزگار را ورق زنند نپرسند که در این زمانه همه خاموش بودند. چه بیهقی نوشت تا حقیقت در میان غبار گم نشود، سعدی نوشت تا پند در میان غوغا نرود، و ما نیز می نویسیم تا اگر روزی تاریخ به داوری نشست، بگوید که همه چیز گفته شد هرچند همه چیز شنیده نشد.

پارسا زندی (مشاور حقوقی)

 

 

—————————————————————

منابع:

1- مصاحبه رضا پهلوی با تینا قاضی مراد (تلویزیون انقلاب ملی ایران)
https://podcasts.apple.com/de/podcast/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%AA%DB%8C%D9%86%D8%A7/id1665791722?i=1000595109646

2- توییت سعید قاسمی‌نژاد مشاور ارشد رضا پهلوي (شبکه ایکس)
https://x.com/SaeedQasemiNezhad


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.