وقتی شهرت جای سیاست را می‌گیرد

Sunday, 30th August, 2026
اندازه قلم متن

حامد آئینه وند

اختلافات اخیر در میان جریان سلطنت‌طلب و فاصله گرفتن برخی چهره‌های شناخته‌شده، از جمله علی کریمی، از رضا پهلوی و اطرافیانش، بار دیگر یک پرسش مهم را مطرح کرده است: آیا میتوان آینده سیاسی یک کشور را با شهرت، شعار و هیجان ساخت؟

در سال‌های گذشته، حلقه اطراف رضا پهلوی بارها تغییر کرده است. چهره‌هایی آمده‌اند، مدتی در کنار او قرار گرفته‌اند و سپس کنار رفته یا از او فاصله گرفته‌اند. ترکیب این حلقه نیز در مقاطع مختلف بسیار متنوع بوده است. اما مسئله اصلی، پیشینه تک‌تک این افراد نیست؛ مسئله این است که در طول این سال‌ها، یک ساختار سیاسی منسجم، برنامه روشن و تعریف مشخصی از آینده سیاسی ایران حول ایشان شکل نگرفته است.

بخشی از هواداران این جریان تصور کرده‌اند که با تکرار شعارهایی مانند «جاوید شاه»، حمله و فحاشی به مخالفان و استفاده از شهرت چهره‌های محبوب می‌توان یک جنبش سیاسی ساخت. این تصور بیش از آنکه نشانه بلوغ سیاسی باشد، نشان‌دهنده فقر نظری و سازمانی است.

البته باید میان این افراد تفاوت گذاشت. برخی ممکن است واقعاً از روی ناآگاهی و هیجان سیاسی چنین رویکردی داشته باشند؛ اما در کنار آنها کسانی نیز هستند که آگاهانه از این فضای هیجانی استفاده می‌کنند. کسانی که با مشاهده نارضایتی عمومی از جمهوری اسلامی، تصور کرده‌اند می‌توانند با سوار شدن بر این موج و تبدیل چند شعار ساده به یک پروژه سیاسی، برای خود سرمایه سیاسی بسازند.

مشکل بزرگ‌تر اما جایی است که شهرت حرفهای با صلاحیت سیاسی اشتباه گرفته می‌شود.

یک فوتبالیست ممکن است بازیکنی بزرگ و محبوب باشد؛ یک بازیگر یا رپر ممکن است میلیون‌ها دنبال‌کننده داشته باشد. همه آنها، مانند هر شهروند دیگری، حق دارند درباره سیاست موضع بگیرند و از هر جریان سیاسی که می‌خواهند حمایت کنند. اما شهرت اجتماعی به‌خودی‌خود دانش سیاست، تجربه حکمرانی، شناخت نهادهای دولت یا توانایی طراحی یک نظم سیاسی را به همراه نمی‌آورد.

سیاست علم  است و دانش و تجربه خاص خود را میخواهد.

از همین منظر، تصویری که رضا پهلوی و بخشی از اطرافیانش از مفهوم «ائتلاف سیاسی» ارائه می‌کنند، بیشتر تصویری کاریکاتوری از ائتلاف است. گرد آوردن تعدادی ورزشکار، بازیگر، رپر و دیگر چهره‌های مشهور در کنار یکدیگر، صرفاً به دلیل شهرت و تعداد دنبال‌کنندگانشان، به معنای نمایندگی «آحاد مردم» نیست.

جامعه ایران بسیار متکثرتر و پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن را در چند چهره مشهور خلاصه کرد. ائتلاف سیاسی واقعی بر اساس اشتراک برنامه، اصول، اهداف و سازوکار روشن برای همکاری و تقسیم قدرت شکل میگیرد؛ نه بر اساس تعداد فالوئرها.

اشتباه گرفتن «نمایش حمایت» با «ساختن نمایندگی سیاسی» یکی از مشکلات اصلی این رویکرد است. یک فوتبالیست می‌تواند میلیون‌ها طرفدار داشته باشد، اما این محبوبیت به معنای نمایندگی سیاسی میلیون‌ها ایرانی نیست. یک هنرمند می‌تواند مخاطبان فراوانی داشته باشد، اما تعداد دنبال‌کنندگان او نمی‌تواند جایگزین سازمان سیاسی، برنامه سیاسی و نمایندگی دموکراتیک شود.

از سوی دیگر، عملکرد رضا پهلوی در چند دهه گذشته نیز قابل نقد است. او بیش از آنکه یک پروژه سیاسی منسجم ایجاد کرده باشد، در موقعیت همراه شدن با موجهای اعتراضی داخل ایران قرار گرفته است.

هرگاه جنبش یا اعتراضی در ایران شکل گرفته، نام او نیز به شکلی در کنار آن مطرح شده است. اما فاصله میان «حضور در کنار یک موج اعتراضی» و «ساختن یک جنبش سیاسی» بسیار زیاد است.

ساختن یک جنبش سیاسی به برنامه، سازمان، کادر سیاسی، ائتلاف‌سازی و تعریف روشن از آینده نیاز دارد. مهم‌تر از همه باید پاسخ دهد که پس از جمهوری اسلامی چه نظامی قرار است جایگزین آن شود و قدرت چگونه محدود، توزیع و منتقل خواهد شد.

این پرسشها با شعار «جاوید شاه» پاسخ داده نمیشوند.

مخالفت با جمهوری اسلامی یک موضع سیاسی است؛ صلاحیت برای ساختن نظام سیاسی پس از جمهوری اسلامی، چیز دیگری است. اولی می‌تواند حاصل خشم و نارضایتی میلیون‌ها انسان باشد، اما دومی به دانش، تجربه، سازمان، برنامه و پذیرش قواعد دموکراتیک نیاز دارد.

شاید وقت آن رسیده باشد که از این تصور سادهانگارانه عبور کنیم که هرکس مشهورتر است، سیاسیتر است و هرکس دنبالکننده بیشتری دارد، نماینده مردم بیشتری است.

آینده ایران را نه با تعداد فالوئرها، نه با شعارهای نوستالژیک و نه با گردآوردن سلبریتی‌ها می‌توان ساخت؛ آینده ایران به سیاستمدارانی نیاز دارد که سیاست را بشناسند و به شهروندانی که حاضر نباشند شهرت را با صلاحیت اشتباه بگیرند.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها: ,

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.