گفتوگو در برنامه «میدان» صدای آمریکا با حضور مهرداد درویشپور، محسن مدیرشانچی و روحالله رحیمپور

مهرداد درویش پور
در گفتوگویی به میزبانی فهیمه خضر حیدری در برنامه «میدان» صدای آمریکا، همراه با محسن مدیرشانچی و روحالله رحیمپور، درباره جاهطلبیهای هستهای جمهوری اسلامی، غنیسازی اورانیوم و نقش این سیاست در تعمیق بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی ایران سخن گفتیم. این برنامه در آستانه نشست شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی برگزار شد، در شرایطی که پرونده هستهای ایران بار دیگر با بنبستهای حقوقی، نظارتی و دیپلماتیک روبهرو شده است.
در این گفتوگو هم به بررسی پروژه هستهای جمهوری اسلامی، مستقل از ادعاهای ایدئولوژیک و حیثیتی حکومت و سود و زیان آن برای مردم ایران و هم نقش دولت آمریکا و اسرائیل در کشاندن اوضاع به این جا پرداختم که محور آن از این قرار بود:
1 تفکیک حق ملی از سیاست ماجراجویانه حکومت
من تحلیل خود را بر یک تمایز اساسی استوار کردم: از یک سو، ایران در چارچوب معاهدات بینالمللی و نظارتهای پادمانی، از حق برخورداری از دانش و فناوری صلحآمیز هستهای برخوردار است؛ از سوی دیگر، سیاست هستهای جمهوری اسلامی را نمیتوان صرفاً با استناد به این حق توجیه کرد.
حق یک کشور برای استفاده صلحآمیز از فناوری هستهای، مستقل از ماهیت حکومت آن کشور، باید به رسمیت شناخته شود. اما این حق به معنای تأیید غنیسازی گسترده، نزدیک شدن به آستانه نظامی یا تبدیل پروژه هستهای به ابزار هویتسازی ایدئولوژیک و بقای سیاسی حکومت نیست.
جمهوری اسلامی برنامه هستهای را از یک پروژه علمی و صنعتی قابل نظارت، به مسئلهای امنیتی، حیثیتی و مناقشهبرانگیز تبدیل کرده است. حاصل این سیاست نه افزایش امنیت ملی، بلکه تشدید انزوای بینالمللی، تحریم، فرسایش اقتصادی، گسترش فقر و افزایش خطر جنگ بوده است.
بنابراین، دفاع از منافع ملی و حق استفاده صلح آمیز از انرژِ هسته ای، نباید با دفاع از سیاست هستهای جمهوری اسلامی یکسان گرفته شود. همانگونه که مخالفت با سیاست حکومت به معنای انکار حقوق علمی و صنعتی ایران نیست، دفاع از این حقوق نیز نباید به توجیه ماجراجویی هستهای و تحمیل هزینههای آن بر مردم بینجامد.
2 مسئله اصلی، امنیت حکومت یا امنیت جامعه؟
در این گفتوگو تأکید کردم که ارزیابی سیاست هستهای باید از منظر امنیت و رفاه مردم صورت گیرد، نه از منظر حفظ موقعیت حکومت. امنیت ملی را نمیتوان به افزایش ظرفیت غنیسازی، گریز هستهای یا قدرت چانهزنی نظامی فروکاست. امنیت واقعی جامعه با رفاه، توسعه، کاهش فقر، حفظ محیط زیست، مناسبات صلحآمیز با جهان و دور نگه داشتن کشور از جنگ پیوند دارد.
پروژه هستهای جمهوری اسلامی، به جای تأمین این نوع امنیت، منابع عظیمی را از توسعه اقتصادی و اجتماعی منحرف کرده و تحریمهایی را در پی آورده است که مستقیماً بر معیشت مردم اثر گذاشتهاند. به آمارهایی اشاره کردم که نشان میدهند در نتیجه تحریمها و بحران اقتصادی، میلیونها نفر دیگر به زیر خط فقر رانده شدهاند. بدین ترتیب، هزینه سیاست هستهای فقط در بودجه تأسیسات و سانتریفیوژها خلاصه نمیشود، بلکه در کوچکتر شدن سفره مردم، سقوط ارزش پول، کاهش فرصتهای شغلی، مهاجرت متخصصان و گسترش ناامنی اجتماعی نیز نمایان است.
به باور من، پروژهای که به نام «اقتدار ملی» پیش برده میشود، اما جامعه را فقیرتر، منزویتر و در برابر جنگ آسیبپذیرتر میکند، نمیتواند در خدمت منافع ملی باشد.
3 مسئولیت جمهوری اسلامی و نقش خروج آمریکا از برجام
در این بحث، ضمن تأکید بر مسئولیت جمهوری اسلامی در امنیتی و بحرانزا کردن برنامه هستهای، با روایتهای یکجانبهای که تمام مسئولیت بحران را تنها بر عهده ایران میگذارند نیز مخالفت کردم.
خروج یکجانبه دولت دونالد ترامپ از برجام، با وجود پایبندی ایران به مفاد اصلی توافق در آن مقطع، ضربهای جدی به دیپلماسی و اعتماد متقابل وارد کرد. این اقدام فقط یک تصمیم حقوقی یا سیاسی نبود، بلکه موازنه اقتصادی و روانی توافق را نیز فروپاشاند، نیروهای مخالف مذاکره را در ایران تقویت و راه را برای افزایش سطح غنیسازی تا ۶۰ درصد هموارتر ساخت.
اشاره به مسئولیت دولت ترامپ به معنای تبرئه جمهوری اسلامی یا توجیه غنیسازی ۶۰ درصدی نیست. جمهوری اسلامی میتوانست به جای استفاده از خروج آمریکا برای تشدید سیاست هستهای، راههای دیگری برای حفظ اجماع جهانی، کاهش تنش و دفاع از منافع مردم دنبال کند. اما برای فهم دقیق بحران باید میان مسئولیت جمهوری اسلامی در ماجراجویی هستهای و نقش تشدیدکننده یکجانبهگرایی آمریکا در فروپاشی دیپلماسی تمایزگذاشت.
به همین ترتیب، سیاست استانداردهای دوگانه غرب را نیز نمیتوان نادیده گرفت. برخورد متفاوت با ایران و متحدان منطقهای غرب، از جمله عربستان سعودی، اعتماد به نظم بینالمللی و ادعای جهانشمول بودن قواعد آن را تضعیف میکند. نقد این استانداردهای دوگانه، البته، نباید پوششی برای توجیه سیاست جمهوری اسلامی شود.
4 نه تسلیم بیقیدوشرط، نه ادامه ماجراجویی هستهای
تفاوت اصلی دیدگاه من با دو مهمان دیگر برنامه در صورتبندی راه برونرفت از بحران بود. محسن مدیرشانچی و روحالله رحیمپور، با تمرکز بر هزینههای اقتصادی و امنیتی پروژه هستهای، برچیدن کامل و بدون قیدوشرط چرخه غنیسازی و دنبال کردن راه کره جنوبی را تنها راه جلوگیری از ویرانی بیشتر کشور میدانستند.
من نیز نفس گذار از غنیسازی 3.67 درصدی برپایه توافق برجام به غنی سازی 20 درصدی و ۶۰ درصدی و سیاست نزدیک شدن به آستانه هستهای را برای مردم ایران به شدت زیانبار و خطرناک میدانم. اما برچیدن یکجانبه و بدون دریافت تضمینها و امتیازهای متناسب نیز نمیتواند راهبردی واقع بنینانه، کامل و پایدار باشد. هرگونه عقبنشینی هستهای باید بخشی از توافقی روشن و قابل نظارت باشد که در برابر آن، تحریمها بهطور مؤثر رفع شوند، خطر حمله نظامی کاهش یابد و حق ایران برای برخورداری از فناوری صلحآمیز هستهای محفوظ بماند.
مسئله انتخاب میان «تسلیم» و «بمب اتمی» نیست. میتوان از توقف غنیسازی در سطوح بالا، نظارت گستردهتر آژانس و رفع ابهامهای نظامی دفاع کرد و همزمان خواهان لغو تحریمها، تضمینهای امنیتی، عادیسازی روابط اقتصادی و حفظ حقوق علمی و صنعتی ایران شد.
مدلهایی مانند کره جنوبی نیز تنها زمانی قابل بررسیاند که تفاوتهای ژئوپولیتیکی و امنیتی در نظر گرفته شوند. کره جنوبی در چارچوب یک اتحاد امنیتی و اقتصادی گسترده با آمریکا قرار دارد. نمیتوان صرفاً از ایران خواست ظرفیتهای فنی خود را برچیند، بدون آنکه درباره رفع پایدار تحریمها، تضمینهای امنیتی و موازنه قدرت در منطقه سخن گفته شود.
5 نقد «عقل سرد» و ضرورت توجه به پیامدهای انسانی
محسن مدیرشانچی با تأکید بر رئالیسم در روابط بینالملل و آنچه «عقل سرد» نامید، بنیانهای اقتصادی و فنی پروژه هستهای را نقد کرد. او این پروژه را فاقد توجیه اقتصادی و توسعهای دانست و استدلال کرد که برنامه غنیسازی، به جای ایجاد بازدارندگی، ایران را ناامنتر کرده است.
بخش مهمی از نقد او به هزینههای عظیم پروژه هستهای و پیامدهای ضدتوسعهای آن قابل تأمل است. با این حال، تعبیر «عقل سرد» ممکن است ابعاد انسانی، اخلاقی و حقوقی بحران را به حاشیه براند. سیاست هستهای را نمیتوان تنها براساس محاسبه قدرت دولتها تحلیل کرد. باید دید که تحریم، فقر، انزوا و خطر جنگ چه تأثیری بر زندگی روزمره مردم، بهویژه گروههای کمدرآمد، زنان، کودکان و حاشیهنشینان گذاشته است.
6 مسئله مشروعیت داخلی و ادعای دفاع از حقوق ملی
روحالله رحیمپور نیز بهدرستی بر رابطه میان بحران مشروعیت داخلی و سیاست هستهای تأکید کرد. حکومتی که حقوق بنیادین شهروندان خود را سرکوب میکند، نمیتواند بدون تناقض خود را نماینده بلامنازع منافع و حقوق ملت معرفی کند. جمهوری اسلامی از برنامه هستهای برای تولید نوعی «ابهام استراتژیک» و تضمین بقای خود استفاده کرده است؛ اما این سیاست، به جای بازدارندگی مطمئن، خطر حمله و درگیری را افزایش داده است.
بااینحال، مشروعیت داخلی، هرچند متغیری مهم و تعیینکننده است، بهتنهایی برای تحلیل روابط فنی، پادمانی و ژئوپولیتیکی کافی نیست. حقوق بینالمللی و علمی یک کشور را نمیتوان فقط براساس مشروعیت یا عدم مشروعیت حکومت آن سنجید. مردم ایران نباید به دلیل سیاستهای سرکوبگرانه جمهوری اسلامی، از حقوق بلندمدت علمی و توسعهای خود محروم شوند.
همچنین نمیتوان تأثیر واقعی خروج یکجانبه آمریکا از برجام را نادیده گرفت یا فرض کرد که برچیدن کامل ظرفیتهای فنی ایران، بدون دریافت بهایی متناسب، ضرورتاً به امنیت و ثبات خواهد انجامید.
7 نقطه اشتراک و اختلاف سه دیدگاه
نقطه مشترک هر سه ما، نقد خسارتبار، ضدتوسعهای و فلاکتبار بودن سیاست غنیسازی جمهوری اسلامی برای معیشت و رفاه مردم ایران بود. اختلاف اصلی بر سر ریشهیابی بحران، نحوه تقسیم مسئولیت میان جمهوری اسلامی و قدرتهای خارجی و چگونگی خروج از بنبست کنونی قرار داشت.
محسن مدیرشانچی و روحالله رحیمپور بر برچیدن کامل چرخه غنیسازی بهعنوان شرط خروج از بحران تأکید داشتند. من، ضمن مخالفت صریح با سیاست غنیسازی پرهزینه و خطرناک جمهوری اسلامی، بر ضرورت یک راهحل متوازن، دیپلماتیک و صلحمحور پای فشردم و تاکید کردم می بایست دو طرف به جای جنگ و تحریم، با مذاکره و توافق برد/برد به بحران کنونی پایان دهند.
8 به باور من، راهحل پایدار باید بر چند اصل استوار باشد:
توقف غنیسازی در سطوح بالا و رفع هرگونه ابهام درباره اهداف نظامی؛
گسترش همکاری و نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی؛ بازگشت به مذاکره و دیپلماسی؛ رفع مؤثر و قابل راستیآزمایی تحریمها؛ حفظ حق ایران برای استفاده صلحآمیز از دانش هستهای؛ دریافت تضمینهای متناسب در برابر محدود کردن یا برچیدن بخشی از ظرفیت غنیسازی؛ مخالفت با حمله نظامی و هر سیاستی که مردم ایران را قربانی رقابت قدرتها کند؛ قرار دادن رفاه، توسعه و امنیت انسانی در مرکز سیاستگذاری.
صلح، نه جنگ و فقر
جان کلام اصلی من در این گفتوگو این بود که نه ادامه ماجراجویی هستهای جمهوری اسلامی و نه تشدید تحریم، تهدید و حمله نظامی، هیچیک راه نجات مردم ایران نیست. سیاستی که جامعه را میان حکومت اقتدارگرا از یک سو و فشار و تهدید خارجی از سوی دیگر گرفتار کند، چشماندازی برای رهایی نمیگشاید. باید از حق بهرهبردای صلحآمیز ایران از فناوری هستهای دفاع کرد، اما همزمان با غنیسازی بحرانزا، نظامیگری، سیاست ابهام هستهای و تبدیل منافع مردم به ابزار بقای حکومت مرزبندی داشت. همچنین باید یکجانبهگرایی آمریکا، استانداردهای دوگانه قدرتهای غربی و هرگونه تهدید نظامی علیه ایران را نقد کرد. در شرایطی که مردم ایران زیر فشار همزمان استبداد، فقر، تحریم و خطر جنگ قرار دارند، راه فوری و مسئولانه، بازگشت به دیپلماسی، توقف سیاستهای تنشزا و ترجیح صلح و رفاه مردم بر حیثیتطلبی هستهای و رقابتهای ژئوپولیتیکی است.
پی نوشت:
پی نوشت: در این گفتوگو به استاندارد دوگانه در برخورد به قرارداد هسته ای آمریکا با عربستان سعودی اشاره کردم که میهمان دیگر اشاره کرد که در این قرارداد مسئله غنی زاده درکار نیست و من اشاره کردم که به جزئیات آن نپرداختم، اما استانداردهای دوگانه را نباید پذیرفت.
اگرچه دونالد ترامپ پس از امضای توافق با عربستان اعلام کرده بود که «هیچ غنیسازیای در کار نخواهد بود»، اما متن توافق و تحلیلهای منتشرشده نشان میدهد که مسئله غنیسازی نه حذف شده و نه برای همیشه منتفی اعلام شده است. برعکس، توافق یک سازوکار دو ساله برای بررسی امکان و توجیه اقتصادی و فنی غنیسازی در عربستان پیشبینی کرده و تصمیم نهایی را به آینده موکول کرده است.
به بیان دیگر، این توافق: غنیسازی را به طور قطعی ممنوع نکرده است؛ بلکه حق فوری غنیسازی را نیز به عربستان نداده است و به عبارت روشن تر راه را برای بررسی و احتمال پذیرش آن در آینده باز گذاشته است.
از این رو، کسانی که مدعی هستند این توافق نمونهای از قرارداد هسته ای است که در آن مسئله غنی سازی منتفی است، با واقعیت متن توافق فاصله دارند. تجربه عربستان نشان میدهد که حتی نزدیکترین متحدان واشنگتن نیز لزوماً از حق بالقوه غنیسازی محروم نمیشوند، بلکه این موضوع در قالب مذاکرات، شروط فنی و ملاحظات سیاسی به آینده واگذار میشود. این همان نکتهای بود که در گفتوگوی خود با صدای آمریکا در پایان تدقیق کردم: در قرارداد جدید آمریکا و عربستان، غنیسازی اورانیوم منع نشده، بلکه مسئله آن باز گذاشته شده است و از آینده آن نمی توان با صراخت سخن گفت.
گفتوگوی کامل را میتوانید در لینک زیر ببینید و بشنوید:
https://www.youtube.com/watch?v=fC_dOVnY9as