امیر طاهری – فدرالیسم: راه‌حل مشکلی که وجود ندارد

Friday, 11th September, 2026
اندازه قلم متن

ایندیپندنت فارسی – امیر طاهری

قدرت‌های بیگانه‌ای که تلویحا یا گاه صریحا، از تجزیه ایران سخن می‌گویند، باید بدانند که آب در هاون می‌کوبند

مردم ایران با لباس‌های محلی دور هم حلقه زده‌اند/هوش مصنوعی-ایندیپندنت فارسی

سخنان بعضی مقامات اسرائیلی درباره احتمال یا حتی ضرورت تجزیه ایران و انتشار کتابی از سوی بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها در آمریکا در همین زمینه هم خشم بسیاری از ایرانیان را برانگیخته است و هم نیاز به گشودن این بحث را زیر ذره‌بین قرار داده است.

در این زمینه چه باید کرد؟ پیش از آنکه به این پرسش پاسخ دهیم، دو نکته را باید تاکید کرد. نخست اینکه ایران یک ملت‌ــ‌کشور واحد و تجزیه‌ناپذیر است و در نتیجه، دسایس دشمنانش در این زمینه ناکام خواهد ماند. دوم اینکه همواره یک اقلیت کوچک اما فعال تجزیه‌طلب داشته‌ایم که با تکیه به بیگانگان، این فکر شوم را به شکل‌های گوناگون مطرح کرده‌اند.

آنچه اکنون می‌تواند مایه نگرانی باشد، این است که بعضی مقامات پیشین جمهوری اسلامی از جمله محمد خاتمی و حسن روحانی، دو حجت‌الاسلام که در نقش رئیس‌جمهوری نیز ظاهر شدند، با طرح گزینه فدرالیسم، گوشه‌چشمی به تجزیه‌طلبان نشان داده‌اند. دکتر مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری اسلامی کنونی نیز با طرح زیرلبی «افزایش اختیارات استان‌ها» چنین وانمود کرده است که تجزیه‌طلبان احتمالا خواست‌های برحقی را مطرح کرده‌اند.

جالب اینجا است که مظنونان به تجزیه‌طلبی همواره با نقاب به میدان آمده‌اند و با طرح کلیشه‌هایی مانند خودگردانی، رفع تبعیض قومی و فرهنگی و در حال حاضر فدرالیسم، هویت واقعی خود را پنهان نگاه داشته‌اند. البته در فرهنگ مشروطیت ایران، عرضه و تبلیغ هیچ فکری ممنوع نیست و بارها دیده‌ایم که تجزیه‌طلبان بی‌نقاب مثلا فرقه دموکرات آذربایجان با حمایت شوروی امکان تبلیغ نظرات خود را داشتند. آنچه پذیرفتنی نیست، تجزیه‌گری است، یعنی هنگامی که اندیشه تجزیه وارد مرحله عمل می‌شود.

برگردیم به بحث فدرالیسم که پژواک آن در تهران نیز حضور دارد. ریشه این واژه یک واژه لاتین است به معنای وفادارسازی یار همیشگی. در اروپای سده‌های میانی، بارون‌ها‌ــ یعنی مقام‌های مشابه خان‌های ملوک‌الطوایفی در خاور‌ــ با سوگند وفاداری به یکدیگر نوعی فدراسیون تشکیل می‌دادند. در همان زمان، راهزنان، دزدان دریایی و شبکه‌های قاچاق نیز فدراسیون‌های خود را داشتند. در مقیاسی گسترده‌تر، ۳۲ بندر بزرگ دریای شمال و دریای آدریاتیک فدراسیون معروف به هانزاتیک را تشکیل می‌دادند.

در همه موارد، فدراسیون عبارت بود از پیوستن واحدهای جغرافیایی‌، سیاسی و مدنی مستقل به یکدیگر در چارچوب تفاهمی که همکاری در زمینه‌های موردتوافق همگان را ممکن می‌ساخت. هیچ موردی نبوده است که در آن یک کشور مستقل با تمامیت ارضی شناخته‌شده تکه‌تکه شود و سپس آن تکه‌ها به هم وصل شوند تا یک فدراسیون بسازند. کسانی که از فدرالیسم برای ایران سخن می‌گویند، در واقع خواستار تکه‌تکه کردن ایران هستند، با این تصور که این تکه‌ها بعدا به هم وصل شوند. به عبارت دیگر، آنان مانند کسی هستند که می‌خواهد یک فیلم سینمایی تمام و کمال را تکه‌تکه کند و سپس با مونتاژی دیگر، روی پرده قرار دهد.

دو حجت‌الاسلام یادشده در بالا مدعی‌اند که فدرالیسم می‌تواند خطر تجزیه را از ایران دور کند، اما این ادعا نیز نادرست است. تجزیه‌طلبی بیماری است که با هیچ دارویی حتی با تجزیه، درمان نمی‌شود. در این زمینه نمونه‌های بسیار داریم.

هند پس از استقلال از انگلیس، در هیأت یک جمهوری فدرال به خانواده ملت‌ــ‌کشورها بازگشت، اما فدرالیسم نتوانست تجزیه‌طلبان را آرام کند. تجزیه‌طلبان در ایالات ناگالند و میزورام بیش از ۴۰ سال با دولت مرکزی جنگیدند و سرانجام گاه به فجیع‌ترین شکل، سرکوب شدند. در کشمیر، تجزیه‌طلبی ترسیم‌گر تاریخی از تنش، ترور و تنبیه جمعی مردم بوده و هست. جالب اینجا است که دولت مرکزی هند امتیازات ویژه‌ای برای کشمیر قائل شده است و حتی اجازه نمی‌دهد که شهروندان از دیگر نقاط هند برای اقامت و کار دائم به کشمیر بروند، زیرا حضور آنان ممکن است ترکیب جمعیتی آن ایالت را تغییر دهد.

در چارچوب فدرالیسم در هند، ایالت بنگال غربی‌ــ که اکنون فقط بنگال خوانده می‌شود‌ــ برای نزدیک به چهار دهه زیر حکومت حزب کمونیست بود و عملا مانند یک نظام مستقل عمل می‌کرد، اما این موهبت فدرالی باعث نشد که حزب کمونیست آرمان تجزیه‌طلبی را به بایگانی بفرستد.

در آن سوی دنیا، برزیل، برجسته‌ترین کشور آمریکای لاتین، نیز یک جمهوری فدرال است اما آنجا هم فدرالیسم نتوانسته است بیماری تجزیه‌طلبی را درمان کند. در استان پورتوآلگره، تجزیه‌طلبان که غالبا از سفیدپوستان برتری‌خواه هستند، سال‌ها با کمک مالی و معنوی بیگانگان، برای جدا شدن از برزیل می‌کوشند.

در شمال جهان نو، یعنی کانادا، نیز با یک نظام فدرال دموکراتیک و پادشاهی روبرو هستیم. هیچ فرد منصفی نمی‌پذیرد که دولت مرکزی کانادا در اتاوا در این یا آن ایالت مرتکب تبعیض قومی یا نژادی یا زبانی شده است. دولت اتاوا دو زبان فرانسوی و انگلیسی را زبان‌های رسمی کشور اعلام کرده است و حکومت‌های محلی در هر ایالت در همه زمینه‌ها به جز دفاع و سیاست خارجی، اختیاراتی گسترده دارند.

با این حال، کانادا نیز تجزیه‌طلبان خود را دارد. ایالت کوبک یا کبک سال‌ها زیر کنترل احزاب تجزیه‌طلب بود. برگزاری چند رفراندوم که به رد جدایی از کانادا منجر شد، سبب نشد که تجزیه‌طلبان شکست را بپذیرند و از رینگ خارج شوند. در یک لحظه شگفتی‌آور، حتی ژنرال دوگل، رئیس‌جمهوری وقت فرانسه، به کبک رفت و از استقلال آن سخن گفت.

این در حالی بود که کبک هرگز زندانی سیاسی نداشته است و همواره بیش از سهم عادلانه خود، از سرمایه‌گذاری‌های مستقیم دولتی بهره گرفته است. دولت مرکزی هرگز مانعی در برابر رشد و توسعه زبان و فرهنگ و ادبیات محلی کبک برپا نکرده است. در آنجا نیز تجزیه‌طلبی راه‌حلی است برای مشکلی که وجود ندارد.

از جهان نو به اروپای کهن برگردیم. اسپانیا یک پادشاهی با مناطق خودمختار است که در آن، ایالات تشکیل‌دهنده فدراسیون از تقریبا تمامی صلاحیت‌های یک دولت مستقل، به جز دفاع و سیاست خارجی، برخوردارند. در آنجا نیز مانند کانادا، البته پس از پایان کابوس دیکتاتوری فرانکو، هیچ تبعیض قومی، زبانی و فرهنگی در کار نیست. با این حال، تجزیه‌طلبان باسک برای چندین دهه، با عملیات تروریستی و بهره‌گیری از روش‌های مافیایی، هزاران قربانی گرفتند. خشونت و تروری که به کار می‌بردند، سبب شد که بقایای نظام فرانکو با عرضه میهن‌پرستی دروغین، بخشی از نفوذ خود را در کل جامعه حفظ کنند.

در کاتالونیا، یکی دیگر از مناطق خودمختار اسپانیا، نیز خودمختاری حداکثری نتوانسته است بیماری تجزیه‌طلبی را درمان کند. کاتالونیا نیز مانند باسک و دیگر ایالات عملا از همه اختیارات یک دولت مستقل برخوردار است و مانند دیگر ایالات و همچنین کبک کانادا که از آن یاد شد، حتی در خارج سفارتخانه‌های نیمه‌رسمی خود را دارد. با این حال دیدیم که تجزیه‌طلبان کاتالون که قدرت را در بارسلون به دست داشتند، با اجرای یک رفراندوم، کوشیدند تا استقلال خود را اعلام کنند و در نتیجه کل کشور را به لبه پرتگاه کشاندند.

در کاتالونیا و باسک، این ادعا که زبان‌های محلی در برابر اسپانیولی که زبان اکثریت شهروندان پادشاهی اسپانیا است، موردتبعیض هستند، چیزی جز بهانه‌ای برای توجیه تجزیه‌طلبی نبوده است، اما گاه می‌شود که تبعیض زبانی نیز مطرح نیست. مثلا ایالت آلبرتای کانادا مانند اکثریت کاناداییان انگلیسی‌زبان است. با این حال هفته گذشته تجزیه‌طلبان آلبرتا بار دیگر پرچم جدایی از فدراسیون را برافراشتند.

جمهوری فدرال آلمان نیز با پیوستن ایالات و شاه‌نشین‌های سده‌های میانی بر ویرانه‌های «رایش» پس از پایان نظام پادشاهی به وجود آمد. در آنجا نیز مسئله تبعیض زبانی و فرهنگی مطرح نبوده است و اختلاف میان دو مذهب کاتولیک و پروتستان نیز هرگز شکافی عمیق به وجود نیاورد. با این حال گرایش‌های تجزیه‌طلبانه در زارالند پس از جنگ جهانی دوم و هم اکنون در ایالاتی که برای چند دهه بخشی از آلمان دموکراتیک‌ــ زیر سلطه شوروی‌ــ بودند، حضوری کم‌وبیش پررنگ داشته‌اند. در انتخابات اخیر ایالت زاکسن‌ــ‌آنهالت، حزب راست‌گرای گزینه‌ای برای آلمان (AFD) با یک برنامه رادیکال که هدفش تجزیه سیاستی فدراسیون است، به میدان آمد و مقام اول را به دست آورد. به عبارت دیگر، فدرالیسم نه تجزیه‌طلبی جغرافیایی را حذف می‌کند و نه جلو تجزیه‌طلبی ایدئولوژیک را می‌گیرد.

نمونه‌ای از این تجزیه‌طلبی ایدئولوژیک را در ایالات متحده آمریکا می‌بینیم که اکنون سال‌ها است با یک جنگ فرهنگی و هویتی درگیر است. از آنجا که نظام آمریکا یک نظام جمهوری مشروطه است، ایالات از اختیارات فراوان برخوردار هستند. در نتیجه امروز می‌بینیم ایالاتی که در حال حاضر در کنترل حزب دموکرات هستند، در بسیاری زمینه‌ها از جمله اقتصاد، محیط زیست، برخورد با مهاجران و حتی موضع‌گیری در برابر مسائل سیاست خارجی، از روش‌ها و سیاست‌هایی بهره می‌گیرند که گاه در جهت عکس روش‌ها و سیاست‌های دولت فدرال قرار دارند. در آمریکا نیز نظام فدرال نتوانسته است نیروهای مرکزگریز، اگر نخواهیم بگوییم تجزیه‌طلب، را راضی یا مهار کند.

برگردیم به منطقه خودمان. پاکستان در همسایگی ایران یک جمهوری فدرال است، اما نخستین ضربه به این نظام با جدایی پاکستان شرقی‌ــ که اکنون بنگلادش شده است‌‌ــ وارد شد. تجزیه‌طلبان بلوچ در هفت دهه گذشته همواره چالشی برای دولت مرکزی اسلام‌آباد بوده‌اند و گاه با کمک از هند و شوروی، شورش‌های مسلحانه‌ای برپا کرده‌اند.

 البته بلوچستان پاکستان نارضایتی‌های قابل‌فهمی را مطرح می‌کند. سهم سرمایه‌گذاری مستقیم دولتی در آن ایالت به نسبت جمعیتش چیزی در حدود ۳۰ درصد است. در حال حاضر سرمایه‌گذاری سنگین جمهوری خلق چین در پاکستان اساسا در بلوچستان متمرکز است، اما سهم بلوچان از شغل‌های ایجادشده و پیمانکاری‌های کوچک و بزرگ هنوز به‌راستی ناچیز است. این واقعیات سبب شده است که تجزیه‌طلبان بلوچ بار دیگر پرچم استقلال را نیمه‌افراشته کنند.

اما آنان متوجه نیستند که اگر پاکستان تجزیه شود، چین نفعی در سرمایه‌گذاری در آن ندارد. افزودن بر سهم بلوچان از توسعه اقتصادی تنها در چارچوب یک پاکستان فدرال ممکن می‌شود. تجزیه می‌تواند به ایجاد یک کشور فقیرتر در کنار یک کشور فقیر بینجامد.

تجزیه‌طلبی هرگز نتیجه‌ای جز جنگ و عقب‌گرد اقتصادی نداشته است. تقسیم یوگوسلاوی به شش کشور با سال‌ها جنگ و خونریزی در مقیاس گسترده ممکن شد، اما اکنون جداشدگان می‌کوشند تا به فدراسیون بزرگ‌تری به نام اتحادیه اروپا بپیوندند. روند تجزیه تمامی ایالات جمهوری فدرال یوگسلاوی را از مسیر توسعه اقتصادی و فرهنگی برای سال‌ها بیرون راند.

در آفریقا، نیجریه نیز به شکل یک جمهوری فدرال روی نقشه قرار گرفت، اما با ظهور تجزیه‌طلبی در میان اقوام ایگبو، با سال‌ها جنگ داخلی روبرو شد. امروز نیز تنش، بحران و تروریسم زیر پرچم جدایی‌خواهان هوسا، یوروبا و فولانی، ناتوانی نظام فدرال را در درمان بیماری تجزیه‌طلبی تاکید می‌کند.

جمهوری دموکراتیک کنگو‌ــ‌‌کینشاسا نیز دارای یک نظام فدرال است، اما از آغاز استقلال، با تجزیه‌طلبی در کاتانگا به رهبری موییز چومبه و کیووی به رهبری آلبر کالونجی روبرو شد. امروز نیز جنگ میان دولت مرکزی و تجزیه‌طلبان در کیووی جنوبی با حمایت روآندا ادامه دارد.

بریتانیای کبیر را نیز‌ــ به‌ویژه پس از اصلاحات ساختاری در دوران نخست‌وزیری تونی بلر‌ــ می‌توان نوعی پادشاهی فدرال دانست که در آن، اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی حکومت‌های محلی با اختیارات فراوان دارند، اما در آنجا نیز داروی فدرالیسم معجزه نکرده است و تجزیه‌طلبان اسکاتلندی، ولش و ایرلندی همچنان در آرزوی برافراشتن پرچم استقلال هستند. 

در دهه‌های اخیر شاهد دو نمونه از تجزیه‌طلبی ناموفق بوده‌ایم. نخستین نمونه کشورک کوزوو است که با کمک نظامی پیمان آتلانتیک شمالی از صربستان جدا شد و به‌عنوان «تازه‌ترین کشور مسلمان» با کف زدن‌ها در جهان اسلام روبرو گردید. با این حال همان جهان اسلام هنوز استقلال کوزوو را به رسمیت نشناخته است و سازمان ملل متحد نیز درخواست عضویتش را به بایگانی فرستاده است.

نمونه دوم سودان جنوبی است که به‌عنوان «تازه‌ترین کشور مسیحی» خوشامد گرفت، اما این کشورک جنگ‌زده نیز هنوز از شناسایی گسترده جهانی محروم است و روزبه‌روز در منجلاب خشونت، ترور و فقر فروتر می‌رود.

سرانجام یک نمونه از تجزیه‌طلبی «لایت» را در عراق دیدیم. حکومت خود مختار کردستان هنوز دو شاخه است؛ دو شاخه‌ای که در آن، هر دو طرف خنجر را پشت سر نگاه می‌دارند. در آنجا نیز علی‌رغم اختیارات گسترده مقامات محلی، وسوسه تجزیه‌طلبی به برگزاری یک رفراندوم غیرقانونی منجر شد که سرانجام با درایت مقامات اربیل و بغداد مسکوت ماند.

برگردیم به ایران خودمان. من ترجیح می‌دهم که تجزیه‌طلبان بدون ماسک به میدان بیایند و حرف خود را بزنند. آنان باید بگویند تجزیه‌طلبی زیر هر نقاب از جمله فدرالیسم درمان کدام یک از دردهای ما است؟ حل کدام یک از مشکلات ما را عرضه می‌کند و چگونه به آزادی، کرامت انسانی و توسعه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ملت ایران کمک می‌رساند.

قدرت‌های بیگانه‌ای که تلویحا یا گاه صریحا، از تجزیه ایران سخن می‌گویند، باید بدانند که آب در هاون می‌کوبند و نتیجه‌ای جز برانگیختن خشم مردم ایران نخواهند گرفت.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.