ف. م. سخن: یک خاطره از پرواز من به ساری و نقش با مزه هواشناسی!!

دوشنبه, ۶ام فروردین, ۱۳۹۷
اندازه قلم متن

«تقدیم به آقای جمشید چالنگی عزیز که در اثنای نوشتن این مطلب، به من تلفن کردند و از گفت و گو با ایشان بسیار لذت بردم و محبت ایشان بسیار دلنشین بود…»

چندی پیش ویدئویی منتشر شد از کلاس درس یک استاد دانشگاه که علت سقوط هواپیمای تهران-یاسوج را تعطیل بودن بساط هواشناسی، و صبح، گزارشِ شبِ قبل را به خلبان دادن بیان کرد و گویا به خاطر همین صحبت ها از دانشگاه هم او را اخراج کرده اند!

البته به این جریان که تعداد زیادی از هموطنان مان جان باخته اند نمی شود خندید، ولی خاطراتی کمیک/تراژیک از این حکایت به ذهن ام آمد که گفتم برای انبساط خاطر خوانندگان عزیز یکی از آن ها را بیان کنم:

روز قبل، به من تلفن شد که فردا دو مسافر VIP از تهران به ساری داریم، صبح خودتان را به فرودگاه برسانید.

صبح به فرودگاه رفتم، و اگر چه هواشناسی گزارش داده بود که آسمان ساری و فرودگاه دشت ناز ابری و پوشیده است، وقتی به پنج مایلی فرودگاه رسیدیم دیدیم هوا صاف صاف است و دید، بیشتر از ۱۰ کیلومتر است! در همان فاصله طبق مقررات با برج مراقبت تماس گرفتیم و گفتیم که فلان هواپیما هستیم و می خواهیم در فرودگاه دشت ناز بر زمین بنشینیم!

به پیام ما پاسخی داده نشد! یک بار دیگر تقاضای اجازه ی فرود کردیم! جوابی داده نشد! دو بار سه بار چهار بار! جوابی داده نشد.

به بالای فرودگاه رسیدیم. دیدیم یک وانت با سرعت زیاد دارد از فرودگاه خارج و دور می شود. ما همین طور در اطراف فرودگاه به پرواز خودمان ادامه دادیم و تقاضای فرود کردیم ولی جوابی نیامد. برج، اطلاع داشت که ما داریم به آن جا می آییم و مسافر داریم! حالا ما مانده ایم که چرا برج، جوابی نمی دهد. فرستنده و گیرنده ی ما هم سالم بود.

در این لحظات صبر و تردید، دیدیم که وانتی که با سرعت رفت، با سرعت دارد بر می گردد! لحظاتی بعد یک نفر نفس نفس زنان از برج با ما با انگلیسی لهجه ی شمالی تماس گرفت! گفتیم ما فلان هواپیما هستیم و می خواهیم فرود بیاییم! گفت: اجازه ی فرود داده می شود! ما رفتیم هواپیما را در امتداد خط «فاینال» قرار دادیم، دیدیم که یک تراکتور در حال عبور از عرض باند است. دهقانی بود که چوب جمع کرده بود و داشت آن را با خود می برد. به برج گفتیم که یک «فروند» تراکتور وسط باند است! شما چطور اجازه ی فرود دادید؟! طرف که حتی باند را نگاه نکرده بود و به ما اجازه ی فرود داده بود، با دستپاچگی به ما گفت شما فرود نیایید، ما باند را «کلییر» Clear می کنیم! 🙂

همان وانت مزبور، دوباره به حرکت در آمد و به طرف باند و تراکتور مذکور رفت و او را از باند خارج کرد که به ما به سلامتی و میمنت اجازه ی فرود دادند و ما فرود آمدیم.

مسافران وی. آی. پیِ ما که فکر می کردند مشکلی برای هواپیما پیش آمده و زهره ترک شده بودند، با سلام و صلوات از هواپیما خارج شدند و اتومبیلی آمد به دنبال آن ها و آن ها را به جایی که می خواستند برد. ما به صورت پیاده به طرف ترمینال به راه افتادیم.

در این لحظه ماشین آتش نشانی لکنته ای به طرف ما آمد.

راننده، پس از سلام علیکی گرم به ما گفت که سوار شید می برم تان ترمینال. ما نخواستیم محبت اش را بی پاسخ بگذاریم و به جای چند قدم پیاده رفتن، سوار ماشین آب پاش چرب و چیلی آتش نشانی شدیم.

چشم تان روز بد نبیند، بعد از دنده چاق کردن و دنده جا انداختن با صدای «خار خار»، ماشین عهد عتیق آتش نشانی به راه افتاد. راننده با لبخندی گسترده داشت لطف خود را به ما نشان می داد. با سرعت ده کیلومتر در ساعت چند ده متری جلو رفتیم و با صدای کمپرس ترمز و فشار مکرر بر پدال ترمز، ماشین دم در ترمینال نگه داشت.

آمدیم پیاده شویم، دیدیم در باز نمی شود. آقای راننده با لطف بسیار به ما گفت که در خراب است و باید از بیرون باز شود. هر چه سعی کردیم از پنجره، دکمه ی باز کردن در را فشار دهیم، زورمان نرسید. آقای راننده، لطف را به اوج خود رساند و خودش از ماشین پیاده شد. البته درِ او هم باز نمی شد و ایشان از پنجره بیرون رفت!

خلاصه در با تلاش و سعی راننده ی آتش نشان باز شد و ما بارها خدای عالمیان را شکر کردیم که هواپیمای مان دچار آتش سوزی نشد و دعا کردیم هفته ای دو سه پرواز شرکت های هوایی به ساری هم دچار سانحه و آتش سوزی نشوند که عاقبت اش با این ماشین لکنته، جزغاله شدن است.

باری. کاشف به عمل آمد که مسوول برج مراقبت، در لحظاتی که ما برج را صدا می کردیم و اجازه ی فرود می خواستیم برای صرف ناهار به خانه ی خودشان رفته، و وقتی راننده ی فرودگاه از بی سیم صدا شنیده، با وانت رفته و او را به سرعت به فرودگاه آورده است. علت تاخیر چنین بود.

بعد از ظهر که آقایان وی.آی.پی را می خواستیم به تهران بازگردانیم، گزارش هواشناسی نشان می داد که هوا صاف و دید بیشتر از ده کیلومتر است در صورتی که هوا ابری و بارانی و پر از تکان و توربولنس بود و ما و مسافران مان از سطح ابر تا سقف ابر، در حال خواندن اشهدمان بودیم! 🙂

پرواز های قدیمی اینجوری بود! ان شاءالله که الان همه چیز مدرن شده است! 🙂

از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.