کتاب‌های صد سال اخیر ایران؛ تاریخ مشروطه کسروی، حسرت یک انقلاب از دست‌رفته

یکشنبه, ۸ام اردیبهشت, ۱۳۹۸
اندازه قلم متن

احمد کسروی نویسنده تاریخ مشروطه ایران؛ طرح از افشین سبوکی

احمد کسروی نویسنده تاریخ مشروطه ایران؛ طرح از افشین سبوکی

تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی از مجموعه آثار برگزیده صدسال اخیر ایران است که توسط بی بی سی فارسی بازخوانی می شود. فهرستی از این متون را اینجا می توانید مطالعه کنید.


سی سال پس از نهضت مشروطه یعنی حوالی سال ۱۳۲۰ که احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران را می نوشت از آن نهضت فراگیر و خونین چیزی باقی نمانده بود. سلسله قاجار بر افتاد و رضا خان یکی از همان قزاقان که در صف دشمنان مشروطه و مجاهدین ایستاده بود به شاهی رسید و پادشاهی پهلوی به هر چیزی می مانست جز مشروطه سلطنتی.

تاریخ در ایران مثل برف آب می شود و سیر سریع وقایع چنان است که نه سند و مکتوبی باقی می ماند و نه حتی اثری از آفرینندگان تاریخ . این است که از ستار خان و باقر خان که نجات بخش مشروطه و شکننده استبداد صغیر بودند، نه خودنوشتی باقی ماند و نه روزنامه ای با ایشان به مصاحبه ای نشست.

دو روحانی سردمدار مشروطه، بهبهانی و طباطبایی هم بی اینکه از تاریخ و درباره سالهای مشروطه بگویند، به خاک رفتند. زوال تاریخ مشروطه، گویا چون عذاب وجدانی بر احمد کسروی سنگینی می کرد:

“سی سال گذشت و یکی از آنان که در جنبش پا در میان داشته بود و یا خود می توانست آگاهی هایی گرد آورد به نوشتن آن برنخاست و من دیدم داستانها از میان می رود و در آینده کسی گرد آوردن آنها نخواهد توانست. یک جنبشی که در زمان ما رخ داد اگر ما داستان آن را ننویسیم دیگران چگونه خواهند نوشت.”

از حوادث مشروطه البته نوشته بودند و یکی هم ناظم الاسلام کرمانی مدیر روزنامه کوکب بود که مجموعه روزنوشت هایش را از سالهای انقلاب به چاپ رساند، اما تاریخ بیداری ایرانیان که ناظم الاسلام نوشت، با علاقه و سلیقه ای که نویسنده داشت و تاکیدی که بر انجمن های سِری و نقش برخی روشنفکران در نهضت مشروطه می کرد از وجه مورخانه کار می کاست.

کسروی اما در کشاکش مشروطه نوجوانی بود که از بام خانه ای در تبریز، شورِ مجاهدین را در نبرد با عین الدوله و قوای حکومتی می دید. ناظر بودن در مشروطه و نه بازیگری، این توانایی را به کسروی می داد تا بی اینکه به کسانی حب و بغض داشته باشد، صرفا و تا حد امکان ،آنچه گذشته را روایت کند.

کتابهای کسروی پس از انقلاب اسلامی همه ممنوعه شد اما تاریخ مشروطه ایران، آنچنان یگانه بود که انتشاراتِ مصادره شده امیرکبیر در سال ۶۳ ناگزیرشد، دوباره آن را چاپ کند
تاریخ مشروطه روایت قصه واری است از آغاز نهضت در سال ۱۲۸۵ تا وقتی که پس از مقاومت تبریز و حرکت مجاهدین به سمت تهران ، در خرداد سال ۱۲۸۸ محمد علی شاه به قانون اساسی گردن نهاد.

من مورخ نیستم

کسروی در مقدمه تاریخ مشروطه می نویسد که خود را مورخ نمی داند. تاریخ نویسی مشروطه برای مولفش بیشتر یک ضرورت تاریخی است، در حفظ و صیانتِ خاطره انقلابی بزرگ و ناکام که کسروی هنوز به آرمانهای آن انقلاب از دست رفته، معتقد است.

کسروی سعی وافری کرده تا با برخی کسان که در مشروطه حاضر بوده اند به گفتگو بنشیند و اسناد و روزنامه های آن دوران را در نظر بگیرد و در این جمع آوری اسناد و عکس ها البته تنها هم نبوده است. کتاب تاریخ مشروطه ایران در واقع گسترش یافته کتاب تاریخ هجده ساله آذربایجان است و کسروی اذعان دارد که نمی توان از آذربایجان نوشت و از مشروطه و انقلابی که همه ایران را در بر گرفت چیزی نگفت.

کسروی در چند شماره ماهنامه اش “پیمان” نوشتن از تاریخ مشروطه را شروع می کند و این نوشته اقبالی می یابد و خوانندگان مشتاقانه اسناد و روزنامه و عکس و اطلاعات تاریخی به دفتر ماهنامه می فرستند و کسروی دلگرم و تاریخ مشروطه نوشته می شود. با اینکه سِره نویسی و پارسی نگاری کسروی گاه دشوار و دیر یاب است اما شرح قصه وار آنچه گذشته، روایتی ساده و دلنشینی ساخته که گاه رنگ شاهنامه می گیرد و گاهی عبرت انگیز مثل تاریخ بیهقی است.

کسروی می دانست برخی کلمات که به کار می برد، برای خوانندگان نامفهوم است و از همین است که در آغاز کتاب، واژه های فارسی را که به جای لغات عربی به کار برده، شرح داده است. هر چند واژگانی مانند “دستینه ” به جای” امضا ” و “کتیبه” به جای “عکس” جا نیفتاد اما خودکامگی به جای استبداد و همپایه این لغت عربی بر زبان نویسندگان، بسیار رفت و شاید هم دلیل اش استمرار استبداد و خودکامگی بود.

کسروی در روایتِ تاریخ، قصد کرده تا القاب را جز به ضرورت نیاورد و جای اینکه در بازگویی حوادث به دنبال مشهورین و صاحب منصبان بدود، از گمنامانی می گوید که نقش بسیار در انقلاب داشته اند و از این رو به دیگر راویانِ تاریخ مشروطه، معترض است که گاهی مخالفان مشروطه را به سبب نام و اعتبارشان در سِلک مدافعان نشانده اند و اصلا این دگرگونی نقش ها در گذر زمان را از عیوب ملی بسیاری از ایرانیان می داند:

“شیوه مردم سست اندیشه این است که همیشه در چنین داستانی، کسان توانگر و بنام و با شکوه را به دیده گیرند و کارهای بزرگ را به نام آنان خوانند…جنبش مشروطه را آقایان طباطبایی و بهبهانی پدید آوردند، ولی دیده شده در کتابها و روزنامه ها مشیرالدوله را بنیادگذار آن ستودند…در تاریخ بیداری ایرانیان چاپلوسانه امیر اعظم را که هیچ کاری نکرده از سران آزادی شمرده است”.

چرایی ها

ذهن دقیق کسروی همواره به دنبال چرایی ها و به جستجوی علت های آغازین است. در مقدمه کتاب دلایل انقلاب مشروطه را می شمارد و نکته یابی های بسیار دارد. کسروی در علت یابی انقلاب، تک بعدی نیست. از دربار تا جامعه دوران ناصری را در نظر می گیرد و از نام بردن شخصیت ها هم فروگذاری نمی کند. از جمال الدین اسدآبادی می گوید که او را مردی دلیر می داند اما این نقد را هم دارد که به جای اینکه دنبال اصلاح مرم باشد به کار بیهوده اصلاح سلاطین می پرداخت. از میرزا حسین سپهسالار صدر اعظم ناصر الدین شاه یاد می کند که سالها پس از امیر کبیر، برنامه ای اصلاحی داشت.

از انتشار روزنامه های متعدد و کتابهای طالبوف و کتاب سیاحت نامه ابراهیم بیگ می گوید که همگی ممنوعه بودند و بسیار هم خوانده می شد و اثر می گذاشت و عاقبت از میرزا حسن رشدیه می گوید که یک تنه مدارس به سبک جدید را در ایران به راه انداخت و در مدارسش از ضرب و شتم کودکان خبری نبود و الفبای سواد با شیوه ای ساده آموخته می شد.

تاریخ مشروطه در دو روایت موازی پیش می رود و کسروی از پنجره دو شهر ناظر انقلاب است: تهران و تبریز. خواننده همان طور که از طباطبایی و بهبهانی می شنود که متحصن در شاه عبدالعظیم می شوند، سری هم به تبریز می زند و در جریان کوششهای مخالفان محمد علی میرزای ولیعهد قرار می گیرد که آن زمان در تبریز بوده است و به سرکوب مشغول.

با این حال قصه مشروطه تنها روایت نیست، شخص کسروی گاهی می ایستد و سر در گریبان و غمگین با خواننده سخن می گوید از حسرت و عبرت و ای کاشها.

تماشای دیروز از امروز

کسروی سی سال بیشتر با انقلاب فاصله ندارد اما آن کارزارِ از دست رفته گاهی چنان دور به نظر می آید و گردش روزگار چندان نقش تازه زده است که مولف گویا درباره گذشته ای دور و از یاد رفته می گوید، هر پیروزی در نظر کسروی که عاقبت کار را می داند، غم انگیز می شود و خواننده را انذار می دهد که اگر این اشتباه نبود، شاید کار به اینجا نمی رسید.

وقتی قانون اساسی به تصویب می رسد و تهران چراغان می شود و برای اولین بار آتش بازی مفصلی راه می افتد و مردم شربت و شیرینی پخش می کنند، کسروی به میدان می آید و می گوید: “این بسیار ارج می داشت که کشوری که قرنها با خودکامگی و دردست هوسبازان و ستمگران زندگی کرده بود کنون دارای یک قانونی می باشد و دیگر دست ستمگران نباشد…. ما به این خرده نمی گیریم ،ایراد ما از آن است که سادهدلانه تنها داشتن این قانون را چاره همه دردها می شمردند.”

در جای جای تاریخ مشروطه، کسروی به تفسیر و تحلیل می نشیند و دیدگاهش را درباره اتفاقی که چند صفحه قبل افتاده، شرح می دهد. این اظهار نظرها در روایت تاریخ، خلل می اندازد ولی خواننده را با نوعی سیاست ورزی و نقد عقلانی گذشته هم آشنا می کند.

کسروی از ترکیب مجلس شورای اول راضی نیست و خوشایندش نیست و می نویسد “در این مجلس نامهای مشهدی باقر بقال و حاجی علی اکبر پلو پز دیدنی است. از اینگونه کسان ناآگاه چه کار برخاستی؟ در این هنگام که رشته کارها از چنگ دربار در آورده و به دست توده می‌افتاد، مردان کاردان و کار آزموده می بایست که به جایی رسید”.

با این حال کسروی به حکومت فرهیختگان و آریستوکراسی معتقد نیست بلکه حرفش این است که فقدان آموزش باعث شد تا مردم کوچه و بازار مشروطه را نفهمند: “نمی گویم مشروطه برای ایران زود بود، می گویم جنبش خام بود. در این هنگام پیشوایانی می بایست که با گفتن و نوشتن ،معنای درست تر مشروطه و راه کشور داری و چگونگی گرفتاری های ایران را به گوش ها رسانند.”

پس از درگذشت مظفرالدین شاه که فرمان مشروطیت را صادر کرده بود و با مجلس سر سازگاری داشت، محمد علیشاه به تخت و تاج رسید که اعتقادی به مشروطه نداشت و در نهان می کوشید تا مجلس را بر اندازد. یکسال و نیم پس از فرمان مشروطیت، مشروطه خواهان در دو جبهه می جنگیدند. یک سو درباریان و دیگر سو هواداران شیخ فضل الله نوری که مشروطه مشروعه می خواستند و دستشان با دربار به یک کاسه بود.

محمد علیشاه، اتابک اعظم را به صدر اعظمی انتخاب کرد و این اتابک که پیشتر صدر اعظم ناصرالدین شاه و مظفرلدین شاه بود به پنبه سر می برید و آنچنان که کسروی می گوید به رسم دوستی، دشمن مشروطه بود و عاقبت به دست عباس آقای صراف تبریزی ترور شد و به قتل رسید. ضارب پس از ترور، خودکشی کرد و گویا این ترور سیاسی درباریان را لرزاند چه اینکه بسیاری از ایشان به مجلس آمدند و اعلام وفاداری به مشروطه کردند.

در اینجا کسروی یکی از پر بحث ترین اظهار نظرهای تاریخی اش را ابراز می کند و با دفاع تمام قد از ترور اتابک می نویسد: “عباس آقا جانبازی بسیار مردانه ای نمود. بدترین دشمنان کسی است که در جامه دوستی رخ نماید…. عباس آقا با خون سرخ خود آزادیخواهان را روسفید کرد.” از قتل اتابک به بعد، تاریخ مشروطه کسروی حماسی می شود و مولف درهر جا که رفتاری آشتی جویانه با دربار می بیند یا اینکه دو سید بهبهانی و طباطبایی سعی در آرام کردن اوضاع می کنند ، گوشزد می کند که چنین مصالحه و رفتاری ،سخت اشتباه بوده است.

عاقبت محمد علیشاه مجلس را به پشتوانه روسیه به توپ می بندد و روایت کسروی از روزی که شاه با کالسکه عزم باغ شاه – مرکز فرماندهی سرکوب مشروطه – می کند، دیدنی است.

یک طرف کالسکه شمشیر به دست “شابشال خان” معلم روسی شاه ایستاده و طرف دیگر هم لیاخوف تفنگ به دست عربده می کشد. قزاق ها قبل از حمله به مجلس، سیمهای تلگراف را قطع می کنند و تهران در بی خبری ایران، سقوط می کند.

کسروی پس از آن دست خوانندگان را می گیرد و به تبریز می رود و قیام ستارخان از محله امیر خیز را مثل نقالی های شاهنامه روایت می کند. “از مشروطه تبریز مانده بود و از تبریز یک محله امیر خیز”.

روحانیت و مشروطه

کسروی سال ۱۳۲۴ به دست فداییان اسلام ترور شد و ضاربان با فشار حوزیان که کسروی را مهدور الدم می دانستند، از مهلکه مجازات به در رفتند.
کسروی سال ۱۳۲۴ به دست فداییان اسلام ترور شد و ضاربان با فشار حوزیان که کسروی را مهدور الدم می دانستند، از مهلکه مجازات به در رفتند.

می دانیم که کسروی تشیع را “فرقه ای جعلی” می دانست و بیشترینه روحانیان را مروجان خرافات مذهبی و ابایی هم نداشت که این عقاید را صریح و راست بگوید اما در تاریخ مشروطه که می نوشت حساب اعتقادات را از عملکرد روحانیان بازیگر در تاریخ جدا می کرد و از همین است که درباره روحانیت انصاف کامل به خرج می دهد.

کسروی دو سید بهبهانی و طباطبایی را رهبران صادق مشروطه می داند و درباره شیخ فضل الله هم داوری دارد که به منافع شخصی شیخ بازنمی گردد: “دو سید راستی را مشروطه و قانون می خواستند، ولی حاجی شیخ فضل الله رواج شریعت را می طلبید و به یکبار از هم جدا می بودند. دو سید ناتوانی و پریشانی ایران را دیده و توانایی و سامان کشورهای اروپایی را می شنیدند و همچون بسیاری از کوشندگان انگیزه و چشمه کار را جز بودن قانون و مشروطه در اروپا و نیودن آن در ایران نمی دانستند.”

پشتیبانان بزرگ مشروطه در نجف دو مرجع پر نفوذ آخوند خراسانی و شیخ مازندارانی بودند که کسروی در تحلیلی درخشان که نشان از آگاهی کامل نویسنده تاریخ از جنس تفکر حوزوی دارد، اختلاف بین مشروعه خواهان و مشروطه خواهان را بر سر قرائت ایشان از دین می داند و می نویسد: “آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی گاهی در پاسخ پرسش هایی که می رفت ، اندیشه خود را بازنموده اند و می گفتند اکنون که صاحب شریعت امام زمان ناپیداست و اجرای شریعت نمی شود و خواه نا خواه حکام جور چیره گردیده اند،باری بهتر است برای جلوگیری از خودکامگی ایشان ،قانونی در میان باشد و عقلای امت، مجلسی بر پا کرده در کارها شور کنند. این اندیشه آنان میبود و باید گفت مشروطه را از شریعت جدا می گرفتند.”

یادآر ز شمع مرده یاد آر

کسروی سال ۱۳۲۴ به دست فداییان اسلام ترور شد و ضاربان با فشار حوزیان که کسروی را مهدور الدم می دانستند، از مهلکه مجازات به در رفتند. کتابهای کسروی پس از انقلاب اسلامی همه ممنوعه شد اما تاریخ مشروطه ای که او نگاشته بود، آنچنان یگانه به شمار می رفت که انتشاراتِ مصادره شده امیرکبیر در سال ۶۳ ناگزیرشد، دوباره آن را چاپ کند. در اهمیت تاریخ مشروطه همین بس که در مقدمه کتاب، ناشر یادداشتی نوشته و با ابراز خرسندی از معدوم شدن کسروی ، کتابش را شایسته انتشار تشخیص داده است.

“عقیده سخیف و منحرف کسروی، سرانجام حوصله مردم مسلمان را به سر آورد و خشم انقلابی در صفیر گلوله به دست یکی از فداییان اسلام به حیات او پایان داد. با تمام این اوصاف انتشار تاریخ مشروطه ایرانِ کسروی، نظر به مستندات فراوان تاریخی ضروری به نظر رسید.”

هر چه هست گویا که کسروی چنین روزهایی را پیش بینی می کرده که در ابتدای تاریخش نوشته است: این کتاب از روی جستجو و فهم و اندیشه نوشته گردیده و در خور آن است که از سندهای تاریخ ایران شمرده شود. دیگران هم اگر خواهند از نوشته های این بردارند و به نام کتاب و نه به نام من، میان نوشته های خود یاد کنند.”

از: بی بی سی


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.