شرایط لازم و شرایط کافی برای وقوع انقلاب در ایران و ضرورت مدیریت انقلاب برای استقرار دموکراسی در کشور

پنجشنبه, ۲۱ام آذر, ۱۳۹۸
اندازه قلم متن

بخش اول: شرایط لازم برای وقوع انقلاب در ایران

مقدمه
در آبانماه گذشته گروه هایی از جوانان، تهی دستان، حاشیه نشینان شهرها و هموطنانی از طبقات متوسط از جمله دانشجویان که وضعیت زندگی و آینده خود، بیکاری گسترده و گرانی کالاها و خدمات، تبعیضها، فسادهای گسترده مالی-اداری و سوء مدیریت اقتصاد کشور توسط مقامات بی کفایت رژیم ولایت فقیه به ستوه آمده‌اند به خیابانها ریختند تا خشمشان را از افزایش ناگهانی قیمت بنزین ابراز و اعتراضشان به نحوه اداره کشور را بیان کنند. در دو سال اخیر و پس از تشدید تحریم‌های اقتصادی آمریکا که به جهش سه برابری نرخ ارز، رکود اقتصادی و تورم بی سابقه قیمتها منجر شد و نیز فاش شدن فساد گسترده مالی کارگزاران نظام، نا امیدی از آینده کشور و انزجار از رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که این وضعیت را ایجاد کرده به حدی رسیده است که شعارهای مردم در تظاهرات اخیر بلافاصله از گرانی بنزین به علت العلل این نابسامانیها که همانا رهبری بی بصیرت نظام ولایت فقیه و کل سیستم رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی باشد، معطوف شد. هر چند رژیم با قطع بی سابقه اینترنت تلاش در پنهان نگهداشتن ابعاد خیزش داشت اما با گزارش هایی که در روزهای پس از این خیزش بتدریج منتشر شد و همچنان ادامه دارد، دامنه وسیع و گستردگی بی سابقه تظاهرات بتدریج روشنتر شده است. تظاهرات در بیش از صد شهر به درگیری با نیروهای انتظامی و امنیتی رژیم انجامید و به خشونت کشیده شد. گزارش هایی از تخریب مراکز انتظامی و امنیتی، و آتش سوزیهایی در ساختمانهای بانکها و مراکز مختلف مانند حوزه‌های علمیه برخی از شهرها منتشر شده است. شمار کشته شدگان و مصدومین تظاهرات بسیار بالا بوده و سبعیت رژیم در سرکوب تظاهرات خشم و نفرت ایرانیان در داخل و خارج از کشور و حیرت ناظران بین المللی را بر انگیخت.
خامنه‌ای که از دوسال پیش و تظاهرات دیماه سال ۱۳۹۶ سیستم سرکوب خود را تقویت و آنرا با پیش بینی نتایج سیاست “نه مذاکره و نه جنگ” و تشدید تحریم‌ها برای اجرای سیاست “النصر بالرعب” و تضمین بقاء رژیم آماده کرده بود (به نظر میرسد حتی انتصاب رییسی، با آن گذشته شرم آور و بدون داشتن صلاحیت‌های علمی لازم، به ریاست قوع قضاییه بخشی از ایجاد این آمادگی بوده است) با شروع اعتراضات در آبانماه با عجله به میدان آمده و بدون سنجیدن جوانب امر با اشرار خواندن تظاهرات کنندگان دستور سرکوب بی رحمانه آنها را داد. او، شاید هم تحت تاثیر اتاقهای فکر مرتبط با بیت رهبری، این تصور واهی را داشت که باید با سرعت و شدت عمل اعتراض‌ها را سرکوب و ثبات و آرامش را اعاده کرد تا از گسترش اعتراض‌ها جلوگیری شود. اما اکنون و پس از گذشت چند روز و با ملاحظه عکس العمل‌های مردم عادی و گروه‌های نخبه (الیت) جامعه (جامعه هنرمندان، نویسندگان، ورزشکاران، دانشگاهیان، روحانیون، سیاسیون، از جمله میر حسین موسوی، کروبی..) و نیز دولتهای اروپایی و آمریکایی و سازمانهای بین المللی ناظر بر رعایت حقوق بشر، متوجه خطای فاحش خود در سرکوب خونین و خارج از تناسب اعتراضهای مردم آنهم در نزدیکی انتخابات مجلس شده و با تزویر و نفاقی که خاص خود اوست از در اسلام رحمانی درآمده و خواستار دلجویی از خانواده‌های جانباختگان و رافت اسلامی با دستگیر شدگان شده است. آیا این عمل مزورانه خامنه‌ای میتواند مردم را بفریبد و آنها را آرام سازد؟ در این نوشته به این نکته می‌پردازیم که خامنه‌ای با خطاهای فاحش اخیر خود نه تنها نمی‌تواند آب رفته را به جوی باز آرد بلکه احتمالا ناخواسته چرخه فروپاشی رژیم ولایت فقیه و گرودنه انقلاب سکولار دموکراسی را زودتر از آنچه انتظار میرفت به حرکت دراورده است. زنجیره‌ای از کنش‌ها و واکنش‌ها که با درایت اوپوزیسیون میتواند به سقوط رژیم ارتجاعی ولایت فقیه و استقرار دموکراسی در کشور منتهی شود.

عبور از نقطه بی بازگشت

خلبانان اصطلاحی دارند که مفهوم عبور از نقطه بی بازگشت (The point of no return) را میرساند. یعنی اگر هواپیما در مختصاتی با نقص فنی مواجه شود یا سوخت آن به دلایلی ته بکشد، اگر از نقطه بی بازگشت (مثلا نیمه راه) گذشته باشد دیگر برای بازگشت به مبدا دیر شده است ناچار باید مسیر را ادامه داد. در این موقعیت بهترین کاری که خلبان و خدمه پرواز میتوانند انجام دهند تلاش برای یک فرود نرم (Soft landing) است تا از سقوط و متلاشی هواپیما و از بین رفتن همه سرنشینان نجات یابند. نشانه‌های زیادی وجود دارد که نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران پس از چهل سال پیگیری یک راهبرد فاجعه بار و مخالف منافع ملی ایرانیان که به منزوی شدن ایران در دنیا و ورشکستگی اقتصاد کشور منتهی شده است اکنون و پس از کشتار سبعانه مردمی که در اواخر آبانماه در اعتراض به سیاستهای خانمان برانداز آن به خیابانها آمده بودند از نقطه بی بازگشت عبور کرده و بکلی مشروعیت خود را از دست داده است. رژیم اینک با تکیه بر زور عریان حکومت میکند و چون این زور عریان با وخیمتر شدن اوضاع اقتصادی و کاهش توان تامین مالی ماشین سرکوب از یک سو و گستردگی نارضایتی‌ها، حتی در درون حامیان سنتی رژیم، در حال استهلاک و زوال و است، ترس و وحشت سران رژیم را در بر گرفته است و آهنگ خروج و فاصله گرفتن از نظام توسط نخبگان سیاسی و غیر سیاسی جامعه بتدریج سرعت میگیرد. به نظر میرسد استعفای وزرا، عدم شرکت برخی از نمایندگان و مخصوصا علی لاریجانی در انتخابات مجلس، اظهارات صریح افرادی مانند صادق زیبا کلام به عدم شرکت در انتخابات به دلیل کشتار اخیر مردم، اعلام انزجار هنرمندان شناخته شده کشور از اقدامات سرکوبگرانه رژیم و.. همه در جهت فاصله گرفتن نخبگان از او و انزوای بیشتر رژیم در جامعه است. حال تلاش اوپوزیسیون و نخبگان سیاسی و اجتماعی ایران باید معطوف به آن باشد که یک گذار مسالمت آمیز و کم هزینه‌ای را از این رژیم سیاسی ناکارامد، قرون وسطایی و نامشروع به یک نظام سیاسی برتر که برای این مرحله از توسعه اجتماعی-اقتصادی در ایران غیر از یک دموکراسی سکولار نمی‌تواند باشد امکان پذیر کنند.
در توضیح این نکته که چرا فکر میکنیم رژیم ولایت فقیه از نقطه بی بازگشت عبور کرده است توجه شود که جوامع بشری یک ساختار متصلب و انعطاف ناپذیر نیستند. حاکمیت در هر جامعه در مقابل منابعی که از جامعه در اختیار میگیرد (به صورت مالیات و یا بهره برداری از منابع طبیعی) کالای عمومی مانند دفاع و رعایت نظم و قانون را تامین میکند. نخبگان جامعه از سوی دیگر فعالیتهای سیاسی، اقتصادی، علمی، فرهنگی، مذهبی و آموزشی و تحقیقاتی را سازمان می‌دهند. آنها در مجموع باورها و رفتار مردم عادی جامعه را شکل میدهند، اعضای جدید جامعه نخبگان را تربیت و به کار میگیرند و نقشی حیاتی در ادامه ثبات و تاب آوری جامعه در برابر شوکهایی که به آن واردد میشود بازی می‌کنند. حکومتها در برابر حمایت نخبگان آنها را از پاداشهای مادی معنوی برخوردار می‌کنند. بالاخره، خانوارهای عادی در جامعه در فعالیتهای اقتصادی اجتماعی شرکت کرده، ارزش افزوده اقتصادی ایجاد می‌کنند، خانواده تشکیل میدهند و جمعیت را بازسازی می‌کنند، مالیات و عوارض می‌پردازند و در مقابل تبعیت از قوانین و مقررات از حمایت‌های قانونی و امنیت برخوردار میشوند. کل جامعه با روابط متقابل و پوششی متعدد مداوما در حال بازسازی خود است.
تا زمانی که نخبگان یک جامعه متحد و حامی رژیم سیاسی باشند، و بیشتر مردم عادی از زندگی خود راضی بوده و سرگرم کار و زندگی خود هستند، رژیم سیاسی میتواند علیرغم بحرانها و فشارها دوام بیاورد. از انجا که اکثر مردم و نخبگان از این شرایط منتفع میشوند و در آن سرمایه گذاری کرده‌اند خود را برای تغییر شرایط به مخاطره نمی‌اندازند. چنین جامعه‌ای را میتوان در حال “تعادل با ثبات” دانست. جامعه در این وضعیت در مقابل شوکهایی مانند قحطی‌ها، خشکسالیها، جنگها، شورشهای محلی، اپیدمی‌ها و سایر بحرانها مقاوم بوده و قادر است خود را بازسازی کند و به شرایط عادی برگردد. متقابلا اگر بخش بزرگی از مردم از شرایط زندگی خود ناراضی بوده و شمار قابل توجهی از نخبگان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی عملکرد حکومت را برخلاف مصالح و منافع بلند مدت جامعه ارزیابی کرده به مخالفت با آن برخیزند، در این شرایط تعادل موجود در جامعه بی ثبات شده و زمینه‌های انقلاب آماده میشود. رژیم ایران به دلیل ماهیت ارتجاعی و ساختار نامناسب خود همه فرصتها برای اصلاحات ساختاری از درون را از دست داده است. اصلاحاتی که میتوانستند حداقل در میان مدت و با ایجاد رشد اقتصادی و وضعیت بهتر اجتماعی همراه با آزادیهای مدنی و سیاسی تعادل باتباتی برقرار کنند. هر چند رژیم ولایت فقیه اصولا در بلند مدت شانسی برای بقا آنهم در کشوری مانند ایران ندارد. اما از دست دادن همه فرصتهای اصلاحات و اصرار شخص آقای خامنه‌ای بر پیگیری راهبرد ویرانگر و سیاست خارجی انتحاری رژیم ساختار آنرا بی ثبات و ایران را مستعد انقلابی دیگر کرده است که در زیر به آن می‌پردازیم.

شرایط لازم برای وقوع انقلابهای اجتماعی-سیاسی

تشخیص اینکه تعادل‌های ساختاری یک جامعه شکننده و بی ثبات شده است چندان آسان نیست. زیرا علیرغم تغییرات زیرینی و نامرئی در جامعه ساختار رژیم سیاسی ممکن است برای دوره‌ای طولانی با ثبات به نظر برسد. اعتصاب‌ها، اعتراض‌ها، تظاهرات یا شورشها تا زمانی که نیروهای انتظامی و نظامی، که ماشین سرکوب حاکمیت غیر دموکراتیک را تشکیل میدهند، قادر و علاقمند به سرکوب آنها هستند ممکن است بی اهمیت تلقی شوند. رژیم‌های غیر دموکراتیک حتی برای کاهش نارضایتی‌ها و ناآرامیهای اجتماعی ممکن است تلاش کنند اصلاحات اقتصادی-اجتماعی به عمل آوردند اما این اصلاحات به دلیل طراحی‌های غلط یا کارشکنی ائتلافهای سیاسی قدرتمند (احتمالا دارای فعالیتهای غیر قانونی نیز هستند- مافیاها) نا موفق بماند. زمانی که گروههای بزرگ مردم عادی از یک سو و نخبگان جامعه از سوی دیگر نسبت به سیاستها و عملکرد رژیم ناراضی بوده و با مخالفان و اعتراض کنندگان احساس همدردی و همبستگی کنند و نهایتا نیروهای انتظامی و نظامی هم مایل و یا قادر به سرکوب مخالفان و معترضان به رژیم نباشند رژیم سیاسی دچار بی ثباتی شده و شرایط لازم برای انقلاب آماده میشود. ازاین نظر انقلابهای مدیریت نشده مانند زمین لرزه‌ها هستند. زمین شناسان ممکن است گسل‌های عمده‌ای را در یک سرزمین شناسایی کنند. گسسل هایی که ظرفیت ایجاد زلزله‌های بزرگ را هم داشته باشند. اما پیش بینی زمان دقیق زلزله ممکن است امکان پذیر نباشد. بطور مشابه، صاحبنظران علوم اجتماعی و سیاسی نیز میتوانند گسل‌های اجتماعی را شناسایی کنند که ظرفیت بالقوه بالقوه تنش‌ها و نا آرامیها در جامعه را داشته باشند اما این به معنی پیش بینی دقیق وقوع انقلابهای هدایت شده در یک کشور نیست.
در ادبیات مربوط به نظریه‌های انقلاب‌ها و حرکتهای اجتماعی بطور کلی پنج شرط لازم برای بی ثبات شدن تعادل اجتماعی-سیاسی جوامع مورد بحث قرار گیرند:
۱. شرایط بحرانی اقتصاد و وخامت وضعیت مالی دولت. در رکودهای عمیق اقتصادی، مانند وضعیت دو سال اخیر ایران، تولید کشور کاهش می‌یابد، به تبع آن درامد مردم عادی و عواید نخبگان کاهش و میزان مالیاتها و منابع مالی دولت در فشار قرار میگیرد. این فشارها معمولا منجر به افزایش مالیاتها و قیمت کالاها و خدمات عرضه شده توسط دولتها میشود که ممکن است از سوی مردم نا عادلانه تلقی شده و نارضایتی‌های عمومی را برانگیزد. کاهش درامد دولت هم چنین امکان تامین هزینه‌های فزاینده نیروهای انتظامی و نظامی را که لازم است دایما در حال آماده باش برای سرکوب خیزش‌های مردم علیه حکومت باشد کاهش داده و امکانات دولت برای پرداخت پاداش به فعالیتهای نخبگان اجتماعی سیاسی فرهنگی جامعه برای جلب حمایتهای آنها را محدود کند.
۲. بیگانگی فزاینده و مخالفت نخبگان با حکومت. نخبگان همواره برای موقعیت بهتر در رقابت با هم هستند. حکومتها معمولا سعی میکنند از رقابت نخبگان سیاسی، اجتماعی- فرهنگی به نفع خود استفاده کنند. مثلا ممکن است نخبگان، اعم از علمی، فزهنگی، سیاسی، اقتصادی، هنری و غیره در دو اردوی بزرگ لیبرال یا چپ، مخافظه کار یا دموکرالت، اصول گرا یا اصلاح طلب قرار گیرند. در هر حال یک ویژگی مشترک نخبگان در هر رشته‌ای مرجعیت آنها برای دیگران و مردم عادی است و برای حفظ جایگاه خود نخبگان ناگزیرند استانداردهایی را رعایت کنند. بیگانگی نخبگان از حکومت همگامی اتفاق می‌افتد که عملکرد حکومت موجه نیست و نخبگان قادر به تایید آن نیستند در این حالت نخبگان احساس می‌کنند آنها را از تصمیماتی که گرفته میشود کنار گذاشته‌اند. ممکن است گروه کوچک با نفوذی که ارتباط نزدیکی با حاکم دارد سهم بزرگتری از قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و امتیازها را به خود و حامیان خود اختصاص میدهد. در این حالت این بخش از نخبگان ممکن است خواهان اصلاحات ساختاری در رژیم سیاسی شوند و اگر جلوی این اصلاحات هم گرفته شود چه بسا از انقلاب طرفداری کنند. مثلا گفته میشود در حال حاضر اکثر چهره‌های شناخته شده سیاسی در کشور از هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب با سیاستهای خارجی تحمیلی آقای خامنه‌ای و نیز سیاستهای اقتصادی دولت (که آنهم تابعی از سیاستهای خارجی و اقتصاد مقاومتی آقای خامنه ای) است مخالفند اما جرات ابراز مخالفت خود را ندارند.
۳. همگرایی افکار عمومی حول سیاستهای تبعیض آمیز و ناعادلانه و اقدامات و عملکرد منفی حکومت. خشم مردم از اقدامات تبعیض آمیز و ناعادلانه حکومت و امتیازهای خاصی که گروه‌های کوچکی از نزدیکان شخص حاکم و یا هیات حاکمه در مقابل اکثریت از آن برخوردار میشوند نه تنها از اختلافات طبقاتی و نابرابری فاحش درامدی و فقر و فلاکت بخش بزرگی از جمعیت کشور بلکه از احساس فراموش شدن و از دست دادن هرگونه جایگاه اجتماعی از دید محرومان جامعه نیز می‌باشد. این گروه‌های اجتماعی ممکن است روستاییان و یا حاشیه نشینان شهرها باشند. در مورد کشور ما علاوه بر بسیاری از روستایان و حاشیه نشینان، زنان سرپرست خانوارهای کم درامد، اقلیت‌های دینی و یا اقوامی که در نقاط مرزی و دور از مرکز ساکن هستند خود را قربانی سیاستهای ناعادلانه حکومت می‌یابند. این گروه‌های اجتماعی خود را فاقد جایگاه مناسب در جامعه و مورد تبعیض‌های ناعادلانه حکومت احساس می‌کنند. طبعا با وخامت وضع اقتصادی کشور و افزایش خانوارهای کم درامد، مادران بدون شغل رسمی سرپرست خانوار، حاشیه نشینان شهری، مرز نشینانی که اشتغال و درامد مناسبی ندارند و… شمار این گروهای اجتماعی و نسبت آنها به کل جمعیت جامعه افزایش می‌یابد. این گروه‌های اجتماعی هستند که با وخیمتر شدن شرایط ریسک اعتراض علیه حاکمیت و پیوستن به مخالفان و معترضان را به جان میخرند. این گروه‌های مردمی ناراضی ممکن است در اعتراضات محلی، تجمعات مختلف و گردهماییهایی که توسط احزاب مخالف حکومت ترتیب داده میشود شرکت کنند. تحرکات حاشیه نشینان تهران و شهرهای بزرگ در اعتراضات اخیر کشور، اعتراضات خونین مردم عراق به فساد گسترده اداری -مالی در آن کشور، تظاهرات گسترده در لبنان در ماه‌های اخیر و در سودان و الجزایر در ماه‌های گذشته و نیز تظاهرات گسترده و اشغال میدان تحریر در قاهره در جریان انقلاب سال ۲۰۱۱ مصر همه نمونه هایی از مشارکت مردم فرو دست، حاشیه نشینان، جوانان بیکار و محرومان این جوامع درجنبشهای اجتماعی-سیاسی این کشورها در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا هستند. چنانچه این تحرکات محدود به گروه‌های کوچک اجتماعی یا مناطق خاصی از کشور بمانند سرکوب آنها توسط حکومت دشوار نخواهد بود. اما با گسترش مخالفتها و اعتراضها به تمام کشور و تمام گروه‌های اجتماعی اعم از محرومان و حاشیه نشینان، کارگران و دهقانان، دانشجویان به طبقه متوسط و نخبگان جامعه سرکوب آنها توسط حکومت آسان نیست و در مرحله‌ای از نهضت دستگاه سرکوب از کشتار مخالفان سر باز خواهد زد که در این صورت تغییر حکومت یا با خشونت و زور و یا با مذاکره بین انقلابیون و سران هیات حاکمه انجام خواهد گرفت.
۴. وجود یک گفتمان فراگیر با ویژگی پوشش دهنده وجوه اشتراک دیدگاه‌های مخالفان رژیم. همگرایی و هم آوایی گروه‌های مخالف یک رژیم استبدادی اعم از طبقات محروم، کارگران، دهقانان، طبقه متوسط و نخبگان بدون گفتمانی که روایت متقاعد کننده‌ای از وجوه اشتراک دیدگاه‌های گروه‌های مخالفت با رژیم ارایه دهد امکان پذیر نیست. در شرایط کنونی ایران و صدماتی که کشور و همه گروه‌های اجتماعی از اسلام (تشیع) سیاسی خورده‌اند این گفتمان طبعا باید سکولار باشد که خواهان جدایی حکومت از دین و مذهب است. از سوی دیگر اعمال تبعیض‌های سیستماتیک علیه زنان و گروه‌های قومی و عقیدتی در کشور در چهل سال گذشته و پایمال شدن حقوق اولیه و آزادیهای مدنی بسیاری از هموطنان ما مخصوصا طبقه متوسط شهری توسط رژیم جمهوری اسلامی ایجاب می‌کند که رژیم سیاسی آینده متعهد به دموکراسی و عدالت اجتماعی و برابری آحاد جامعه در برابر قانون مبتنی بر بیانیه حقوق بشر باشد. بنابراین گفتمان پوشش دهنده دیدگاه‌های گروه‌های مخالف رژیم اعم از حاشیه نشینان، کارگران، دانشجویان، طبقات متوسط و نخبگان کشور غیرر از سکولار دموکراسی نخواهد بود. مشاهدات هم نشان میدهد که در سالهای اخیر گفتمان سکولار دموکراسی در جامعه ما بین مردم گسترش بسیاری پیدا کرده است و هم اکنون اکثر رهبران و فعالان سیاسی اوپوزیسیون خود را سکولار دموکرات میدانند.
۵. شرایط مساعد بین المللی برای انقلاب. پیروزی یک انقلاب مستلزم شرایط مساعد بین المللی است. در بسیاری از موارد عدم حمایت قدرتهای خارجی از حکومت مستقر در یک کشور شرط مهمی برای پیروزی انقلابی است که خواهان تغییر رژیم حاکم بر کشور است. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ نیز بدون پایان حمایت غرب از رژیم سلطنتی شاه ممکن نمی‌بود. خوشبختانه در شرایط کنونی یک انقلاب اجتماعی-سیاسی که خواهان استقرار یک دموکراسی سکولار در ایران باشد حداقل در دنیای غرب با استقبال مواجه خواهد شد. علت نیز آن است که رژیم جمهوری اسلامی در دنیا به دلیل پیگیری یک راهبرد فاجعه آمیز دشمنی با آمریکا و غرب بطور کلی و شعار نابودی اسرائیل و نیز تلاش برای ایجاد یک جریان شیعه سیاسی در منطقه خاورمیانه موجب بی ثباتی سیاسی در منطقه شده است و طبعا انتظار میرود تغییر این رژیم افراطی با یک نظام سیاسی دموکراتیک که مخالف اسلام سیاسی است بطور کلی از حمایت قدرتهای غربی در آمریکا و اروپا برخوردار شود.
در ادبیات مربوطه بی ثباتی رژیم‌های سیاسی را نتیجه اجتناب ناپذیر برقراری همزمان شرایط پنجگانه بالا دانسته‌اند. در چنین وضعیتی اگر شرایط کافی نیز برقرار شود یک رژیم سیاسی قادر به حفظ ثبات نشده و سرانجام سقوط می‌کند. زیرا در این وضعیت که با یک تعادل شکننده و یا بی ثبات همراه است سازوکارهای معمولی برای اعاده تعادل در صورت وقوع یک بحران و یا شوک اقتصادی اجتماعی کار نمی‌کند. در واقع هر شوک اقتصادی اجتماعی در این شرایط این ظرفیت را دارد که ماشه سلسله‌ای از رویدادها را بچکاند ک نهایتا به تغییر رژیم مستقر منتهی شود. اما باید توجه کرد که احتمال وقوع همزمان شرایط پنجگانه بالا نادر است. دولتها معمولا وضعیت وخیم مالی خود را پنهان میکنند تا زمانی که بالاخره موضوع فاش شود، نخبگان جامعه عدم باور و وفاداری خود به هیات حاکمه و رهبری یک رژیم دیکتاتوری را تا زمانی که رژیم تضعیف شده و اظهار نظر صریح یا اقدامات سیاسی علیه رهبر خطری برایشان نداشته باشد به تعویق می‌اندازند، مردم عادی نیز ممکن است به دلیل فقدان سازماندهی و تشکل سیاسی مناسب خواست واقعی و آرزوی خود برای تغییر رژیم را به دلیل ریسک مخالفت با حاکمیت پنهان سازند. گفتمان‌های جایگزین گفتمان رسمی نیز در جوامع غیر دموکراتیک معمولا بصورت پنهانی و انتشار زیر زمینی کتابها و نشریات ممنوع الانتشار و یا بحث‌ها و پیام‌های غیر مستقیم در فضای مجازی صورت میگیرد و بنابراین ممکن است کمتر توجه‌ها را جلب کند.
بررسی وضعیت سیاسی ایران نشان میدهد که در حال حاضر تقریبا تمام شرایط یاد شده در بالا در کشور وجود دارد و تعادل شکننده موجود در کشور یک حالت تعادل سیاسی بی ثبات است. به عبارت دیگر شرایط لازم برای وقوع انقلاب اجتماعی-سیاسی در کشور کم و بیش به وجود آمده اما شرایط هنوز کافی نیستند. اما شرایط کافی ممکن است در دو سناریو اتفاق افتد: یک سناریو با مدیریت یک رهبری اوپوزیسیون منسجم و توانمند (سناریو مطلوب) و یک سناریو بدون رهبری و مدیریت اوپوزیسیون و به دلیل وقوع حوادث و رویدادهای سیاسی اجتماعی که منجر به کشیده شدن ماشه یک سلسله شورشها، اعتصابات و خیزش‌های خونین اجتماعی و نهایتا منجر به سقوط رژیم شود (سناریو نامطلوب). طبعا دوستان و عاشقان ایران دنبال اجرای سناریو اول و دشمنان ایران به دنبال اجرای سناریو دوم هستند. زیرا در آن صورت هر چیزی حتی حوادث هولناکی که تصور آنها قلب انسان را به درد می‌آورد، میتواند اتفاق بیفتد. هر گاه انقلاب مدیریت نشود یک شوک بزرگ سیاسی-اجتماعی میتواند منجر به شورشها، اعتصابات و خیزشهای خونین‌های بزرگ و منتهی به تغییر سیستم سیاسی شود. این حوادث به دلیل ماهیت خود میتوانند بسیار خشونت آمیز و برای کشور پر هزینه بوده و بدتر از همه آنکه نتایج نا مطلوب به بار آورند. یعنی بجای استقرار یک دموکراسی سکولار مبتنی بر اعلامیه حقوق بشر منجر به هرج و مرج، بر سرکار آمدن دولتهای پاپولیست و برقراری دیکتاتوری با عناوینی دیگر و خونریزیهای بسیار شود. این موضوعی است که بسیاری از ناظران سیاسی بین المللی و نیز برخی از رهبران سیاسی اوپوزیسیون اذعان کرده‌اند.
در حالیکه یک رهبری سیاسی اوپوزیسیون منسجم و قدرتمند می‌تواند با حل معضل “پارادوکس انقلاب” نهضت استقرار سکولار دموکراسی در ایران را مدیریت کرده و به نتیجه برساند. نمی‌توان بیش از این به اهمیت و ضرورت تشکیل یک اوپوزیسیون سیاسی منسجم و توانمند برای مدیریت انقلاب برای استقرار دموکراسی سکولار در کشور تاکید کرد. زیرا تفاوت نتایج دو سناریو یاد شده در بالا برای هر فعال سیاسی که با شرایط ایران و منطقه آشنایی دارد کاملا واضح و آشکار است. ما در بخش دوم و پایانی این نوشته شرایط کافی برای وقوع انقلاب و نحوه حل معضل “پارادوکس انقلاب” را مورد بحث قرار میدهیم. بطور کلی شرایط لازم به موارد ساختاری و بنیانی که در بالا به آنها اشاره شد و شرایط کافی به شوکها یا تکانه‌های با ماهیت کوتاه مدت و گذرا اما موثر بر بسیج معترضان و تحرکهای اجتماعی اشاره دارند.

از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.