
حسن بهگر
مدتی است سردمداران حکومتی صحبت از بناپارتیسم می کنند.
واضح است که ایران در بحران دست و پا می زند و بحران کنونی ناشی از آنست که نظام قدرت مقابله با مشکلات را ندارد و مشروعیت و اعتماد ملی را از دست داده است . در چنین شرایطی امکان خیزش مردمی موجود است و حکومت به شدت از آن در هراس است و می ترسد سلطه خود برکشور را از دست بدهد و این جاست که می خواهد با استفاده از زور و ایجاد رعب و وحشت به حیات خودادامه دهد و به این منظور مترسک بناپارتیسم را علم کرده است .
ببینیم منظور از بناپارتیسم چیست ؟ این اصطلاح که توسط کارل مارکس ابداع شده است، به معنای محدود برای اشاره به افرادی استفاده میشود که امیدوار بودند خاندان بناپارت و سبک حکومت آن را احیا کنند. در این معنا، بناپارتیست شخصی بود که یا به طور فعال در جناحهای سیاسی امپراتوری در فرانسه قرن نوزدهم شرکت میکرد یا از آنها حمایت میکرد.
بناپارتیسم به صورت کلی معنایی جز حکومت اتوریتر ندارد. رژیم با رسیدن به بن بست و ناتوانی از حل مشکلات میخواهد به قیمت رقیق کردن ایدئولوژی ، با ابزارهای دیکتاتوری حکومت کند تا بتواند بین طبقات و گروههای مختلف جامعه تعادل برقرار کند تا قدرت خود را تضمین نماید.
در تاریخ ایران میتوان کودتای سیدضیاء و رضاخان را از جنس بناپارتیسم شمرد. حکومت مدت ها سرگردان بود و ضعیف عمل می کرد و مردم به سلسله قاجار و رجال فاسد بی اعتماد بودند و سید ضیاء با زندانی کردن آن رجال ژست اصلاح طلبانه گرفت و رضاخان با ادامه اصلاحات توانست حکومت خود را تحکیم بخشد.
مشکل در ایران اینست که جمهوری اسلامی سال هاست با دیکتاتوری و نظامیگری حکومت کرده است . بقول معروف نظامی ها از اول طبل بزرگ را نواخته است و بالاتر از طبل بزرگ نداریم .
گفته می شود برای اینکه بناپارتیسم موفق شود بین طبقات مختلف جامعه تعادل برقرار کند باید فراطبقه ای عمل کند. در نمونه کودتای رضاخان و سید ضیاء آنها متعلق به قاجار و به طبقهُ حاکم نبودند. این رژیم چه کسی را کاندیدای این کار می کند که فراطبقاتی عمل کند؟
قالیباف یا هرکس دیگری که از این حکومت بیاید حافظ بخشی از منافع این رژیم است و بقول معروف کارد دسته ی خودش را نمی برد و این بی اعتمادی مردم فرودست و طبقه متوسط را پاسخ نخواهد داد و بدون جلب اعتماد آنها ادامه حکومت ممکن نیست . به علاوه هیچ معلوم نیست که بخواهد و بتواند فراجناحی عمل کند.
از رژیم پرون به عنوان یک بناپارتیست موفق یاد می شود که از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ در قدرت بود ، او با تکیه بر طبقه کارگر قدرتمند آرژانتین و اعطای امتیازات بزرگی به این گروه مانند تشکیل اتحادیههای کارگری قدرتمند، افزایش دستمزدها و سایر اصلاحات به قدرت رسید. پرون با تکیه بر طبقه کارگر، از امتیازات طبقهی دامداران و سرمایهداران بزرگ، کاست که هیچ وقت به او نبخشیدند. در جمهوری اسلامی کسی را نداریم که دارای چنین قدرت و جربزه ای باشد. پس کدام بناپارت؟ مگر این که این همه هیاهو برای بناپارتیسم به کودتای خارجی بیانجامد که تبلیغاتش را شاهدیم.
نظام جمهوری اسلامی نه فقط با بحران مشروعیت بلکه با بحران اقتصادی و با بحران عقلانیت روبروست و بناپارتیسم قرار است کدام یک از این بحران ها را حل کند؟
در جمهوری اسلامی سیستم سنتی دینی همراه با بی اعتبار شدن ایدئولوژی دینی از هم گسسته است و فقط با ایجاد وحدت ملی و همبستگی اجتماعی با ارجاع به ملت ایران می توان کشور از اختلاف داخلی نجات داد و از خطر خارجی حفظ نمود. حکومت نه تنها از انجام چنین کاری و تکیه به مردم عاجز است بلکه ارگان هایش بشدت به سوی آشفتگی و اختلال می روند و فاصله شان با مردم بیشتر می شود. چپاول اموال و سودجویی، آن هم به صورت آشکار جریان دارد و کسی جلودارش نیست. این بدان علت است که از روز نخست این رژیم خود را نیازمند جلب رضایت مردم نمی دید و فقط به منافع گروهی و حفظ حکومت می اندیشید.
بن بستی که همه می بینند، این گونه به وجود آمده. همه نگران خروج از آن هستیم. بناپارتیسم راه حل آسانی است که به نظر کارساز می آید و در نهایت نخواهد بود. راه درست همانی است که مصدق از زمان کودتای رضاخانی پیشنهاد کرد: دمکراسی و بس. دمکراسی با تمام مشکلاتش، ولی دمکراسی.
از: ایران لیبرال