جمال صفری: جلد پانزدهم «مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران؛ دانلود رایگان کتاب»

یکشنبه, ۲۵ام اسفند, ۱۳۹۸
اندازه قلم متن


برای دانلود کتاب با فرمت پی دی اف لطفا اینجا کلیک کنید

پیشگفتار

هنری کیسینجر: هرکس نفت را کنترل کند ملت‌ها را و هرکس غذا را کنترل کند مردم را کنترل کرده است:

 «امریکا با طعمه‌ گذاشتن درحال به دام انداختن روسیه وچین است و ایران آخرین میخ براین تابوت خواهد بود که البته ایران هدف اصلی اسراییل هم هست. ما اجازه دادیم که چین ارتش خود را قوی کند و روسیه دوران شوروی خود را بازیابی نماید تا یک غرور کاذب به آنها دست دهد. این، یک مرگ وسیع‌تر را برای آنها خلق خواهدکرد. ما همچون یک تیراندازماهری بودیم که به تازه‌کارها جرأت می‌دهد به‌طور عادی تفنگ خود را بردارند و تا آنها متوجه شوند، شلیک می‌کند. جنگ آینده بسیار جدی خواهدبود که فقط یک ابرقدرت می‌تواند آن را ببرد وآن ما خواهیم بود. به همین دلیل است که اتحادیه اروپا عجله دارد که هرچه زودتریک ابردولت کامل برای حفظ خود تشکیل دهد.چون می‌داندچه پیش خواهد آمد. اروپا مجبور خواهد بود به شکل یک دولت منسجم درآید.

عجله آنها به من می‌گوید آنها به‌خوبی می‌دانند که مرحله نهایی متکی به ما خواهد بود. این، آن چیزی است که من خواب آن را دیده‌ام و این یک لحظه لذت بخش است.»

«هرکس نفت را کنترل کند ملت‌ها را و هرکس غذا را کنترل کند مردم را کنترل کرده است.»

«اگر شما یک آدم معمولی هستید، می‌توانید خود را برای جنگ آماده کنید. به این شکل که به روستا نقل مکان کنید و یک مزرعه ایجاد نمایید، اما باید اسلحه با خودتان داشته باشید که همچون مغولان گرسنگی کشیده، لشگر گرسنگان پرسه خواهد زد. همچنین حتی اگر نخبگان بهشت امن و سرپناه ویژه خود را داشته باشند، در دوران جنگ باید همچون افراد عادی، متوجه باشند که سرپناه آنها می‌تواند به خطر افتد.»

«ما به نظامیان گفته‌ایم که مجبوریم هفت کشور خاورمیانه را به خاطر منابع آنها در اختیار بگیریم و نظامیان تقریباً وظیفه خود را کامل انجام داده‌اند. در مورد نظامیان آنچه همه می‌دانیم، این است که تا به حال دستورات را بیش از حد، اطاعت کرده‌اند. آخرین سکوی پرتاب، ایران است که واقعاً تعادل را یک‌طرفه خواهد کرد. چین و روسیه تا کی می‌توانند منتظر باشند و امریکا را تماشا کنند که علف‌‌های هرزه را پاک کند؟ خرس بزرگ روسیه و داس چین از خواب غفلت بیدار خواهند شد و این موقعی خواهد بود که اسراییل مجبور است با تمامی زور و قدرت و سلاح خود بجنگد و هر چه بیشتر اعراب را بکشد.

اگر همه‌چیز، امیدوارانه پیش رود، نصف خاورمیانه اسرائیلی خواهد شد. نسل جوان ما در دهه‌های گذشته به‌وسیله جنگ‌های کامپیوتری، به‌خوبی تریبت شده است. جالب است که می‌بینیم، فراخوان انجام وظیفه برای مرحله سوم جنگ مدرن، همچون تصویر در آیینه، در آینده نزدیک طبق برنامه پیش‌بینی شده، تحقق خواهد یافت.

جوانان ما در ایالا‌ت‌‌متحده و غرب آماده‌اند، زیرا طوری برنامه‌ریزی شده‌اند که همچون سربازان خوب با مهمات و موقعی که دستور باشد به خیابان‌ها بیایند و با احمق‌های چینی و روسی بجنگند، دستورات را اطاعت خواهند کرد. از این خاکسترها جامعه‌ای نو خواهیم ساخت. یک ابرقدرت باقی خواهد ماند و او آنی خواهد بود که حکومت جهانی را برده است. فراموش نکنید، ایالات‌متحده بهترین سلاح را دارد. پرسنلی داریم که هیچ ملتی ندارد  و ما این سلاح را موقعی که لازم باشد به جهان معرفی خواهیم کرد.» «هرکس صدای جنگ را نمی‌شنود کر است.» 

«هنری کیسینجر در اجلاس ژئوپولیتیک و اقتصادی -۱۱ ژانویه ۲۰۱۲»(۱) 

کتابی که دردسترس شما خوانندگان عزیز است با متن کامل دفاعیه دکتر مصدق دردادگاه لاهه (۱۹ خرداد ۱۳۳۱) بعنوان یک سند مهم تاریخی  آغازمی کنم که دفاعیه ای است برعلیه  زور گویی، ظلم وستمی که سیاست انگلیس با غارتگری و چپاول  پنجاه سال نفت ایران و افزون به ان نادیده گرفتن حقوق مردم ایران ودخالت درامورداخلی کشور و قطع ایادی سلطه گران خارجی از ثروت ملی است، درمعرض افکار عمومی جهانیان قرار می دهد.    

متن کامل دفاعیه  دکتر مصدق در دادگاه لاهه

آقای رئیس، آقایان قضات، بشریت مدتی است به فکر افتاده که به جای توسل به زور وفشار، اختلافات خود را از طریق حق وعدالت و به وسیله ی دادگاههای دادگستری بین المللی حل و تصفیه نماید. منشا این فکر عالی و مقدس، تجربیات تلخ و خونینی است که در گذشته به انسان آموخت که هرگز زور و فشار از عکس العمل های تند و وحشت انگیزمصون نخواهد ماند. رشد عقلی و فکری بشریت، حکم می کند که اختلافات خود را منحصرا به وسایل مسالمت آمیز تصفیه نماید. یقین داشته باشید که آرزوی نیل به این آمال در اعماق قلوب ملت ایران که از روز اول به جامعه ملل و بعد از آن سازمان ملل متحد ملحق گردیده، ریشه گرفته است.

قضات محترم این دیوان بین المللی، تصدیق می فرمایند وقتی ملتی می تواند سرنوشت خود را کاملا تسلیم حکم دستگاه های بین المللی کند که نه تنها به بی طرفی و استقلال تام کسانی که عهده دار این مقام عالی هستند، ایمان کامل داشته باشد، بلکه به وقوف آنها از جریان اموروهمچنین به تجربه و به اصالت رأی آنها نیز معتقد باشد. بنابراین اگر به این حقیقت اعتراف کنیم که هنوز چنین اعتماد وسیع و اعتقاد محکمی در هیچ نقطه دنیا وجود ندارد نباید آن را به منزله اهانتی نسبت به موسسات سازمان ملل متحد تلقی نمود، چه در تمام منشورها و مقاولات و پروتکل ها و هر قرارداد دیگری که راجع به مؤسسات بین المللی بسته شده، دول سعی کرده اند حدود اختیارات این مقامات جدید را تعیین و آنچه را که در نظرشان از مختصات اصلی حق حاکمیت آنها و اساس استقلال شان است، از حدود صلاحیت واسطه ی حکومت آن مقامات خارج سازند

در جایی که دول بزرگی چون کشورهای متحده ی آمریکا و فرانسه، احتیاط را به پایه یی برسانند که تعیین حدود صلاحیت ملی را موکول به تشخیص خودکرده باشند، برملت کوچکی مانند ایران چه بحثی خواهد بود اگر صلاحیت دیوان را در حدود منشورملل متفق و اعلامیه خود محدود نموده، اجازه ندهند به هیچ عنوان به ان حدود تخطی شود

نباید ازآقایان این حقیقت را پنهان کنم که در نزدما ایرانیان، تشویش جلوگیری از هرگونه عملی که در حکم مداخله در صلاحیت ملی باشد، شدیدتر از سازمان ملل است و علت هم این است که ما ملل شرق، سالیان دراز مزه ی تلخ موسسات اختصاصی و استثنایی را که صرفا به منظور تامین بیگانگان به وجود آمده بوده، چشیده و به چشم خود دیده ایم که کشورما میدان رقابت سیاست های استعماری بوده و ضمنا پی برده ایم که متاسفانه علی رغم آن همه امید و آرزو، جامعه ملل و سازمان ملل متحد نتوانسته اند به این وضع اسفناک که شرکت سابق نفت ایران و انگلیس در پنجاه سال اخیر مظهر برجسته ی آن بود، خاتمه دهند.

ملت ایران از این وضع به ستوه آمده بود، در یک جنبش مردانه، با ملی ساختن صنایع نفت و قبول پرداخت غرامت، یک باره به سلطه ی بیگانگان خاتمه داد. در آن موقع، دولت انگلیس به یک سلسله عملیات تهدید و ارعاب متوسل شد. چتربازان خود را به مجاورت سرحدات ایران و ناوهای جنگی را به نزدیکی آب های ساحلی ما فرستاد. سپس دست به کار محاصره ی اقتصادی شد و خواست این منظور را با فشار اقتصادی و توقیف ارزهایی که در انگلستان داشتیم، عملی سازد. در داخله ی ایران، به کمک عمّال و ایادی خود، دسایسی علیه دولت و نهضت ملی برپا نمود و در اموراقتصادی ومالی و صنعتی ما کارشکنی را تشویق کرد. در خارج تبلیغاتی به راه انداخت تا در کشورهای دیگر و محافل بین المللی، موجبات بد نامی ما را فراهم سازد. در پایان، چون از این فعالیت های شوم نتیجه ای به دست نیاورد، قیافه ی مظلومانه به خود گرفت و به دستگاه های ملل متحد از قبیل دیوان بین المللی دادگستری و شورای امنیت شکایت نمود. شاید عدول دولت انگلستان از رویه ی سابق و توسل به موسسات بین المللی به صورت ظاهر پیشرفتی به نظر آید، ولی با سوابق ناگواری که از سیاست انگلیس در ایران وجود داشت، تاثیر این تغییر رویه در اذهان ملت ایران چنین شد که منظور انگلستان از عمل مزبور آن است با حیله ی توسل به وسایل قضایی و مسالمت آمیز دوباره همان رقیت سیاسی و اقتصادی را که به آن خاتمه داده بودیم، بر ما تحمیل کند و حال آن که ملت ایران به احیای وضع سابق هرگز تن در نخواهد داد با کمال اعتمادی که به حقانیت خود داریم و مخصوصا برای این که اعتماد ما خلل ناپذیر است، نمی توانیم قضیه ای را که برای ما حیاتی ست، در معرض خطر رای نامساعدی، ولو این که آن خطر غیر محتمل هم باشد، قرار دهیم.

با توجه به آن چه گفته شد، از آقایان تمنا دارم که بر این طرز تفکر ما خرده نگیرند و اگر ممکن است آن را تصدیق کنند ودرهر حال لااقل طرز فکر ما را درک کنند. به همین منظور بود که با وجود نقاهت وضعف مزاج که نتیجه ی کبرسن و مصایبی ست که در راه مبارزه برای آزادی متحمل شده ام و با وجود این که بار سنگین مسولیت مرا ناتوان ساخته است، از راه دور به این دیار آمده ام تا از طرفی با حضور خود حس احترام کامل ملت و دولت ایران را به دستگاه های بین المللی ثابت کنم وازطرف دیگربه آقایان مدلل سازم که گذشته ازایرادات حقوقی که نسبت  به صلاحیت دیوان داریم، اخلاًقاً به  صلاحیت دیوان داریم، اخلاقا و سیاستا در وضعی واقع شده ایم که دیگر نمی توانیم موضوع ملی شدن نفت را مورد بحث قرار دهیم. تاریخچه ی روابط ایران و انگلستان طولانی تر از آن است که بخواهیم در اینجا به تفصیل آن رابیان کنیم. همین قدر بایدبگویم که درقرن نوزدهم،ایران میدان رقابت دو سیاست امپریالیستی روس و انگلیس بود. چندی بعد دو حریف با هم کنار آمدند ودر ۱۹۰۷ کشور ما را به دو منطقه ی نفوذ تقسیم نمودند. سپس هنگامی که امپراتوری تزاری واژگون گردید و اتحاد جماهیر شوروی گرفتار انقلاب داخلی شد، بریتانیای کبیر که ازمیدان جنگ فاتح بیرون آمده بود و در خاورمیانه بلامنازع و بی رقیب بود، از فرصت استفاده نمود و خواست با عقد قرارداد ۱۹۱۹ که عنان امور کشوری ولشکری را به دست افسران و کارشناسان انگلیسی می سپرد، ایران را منحصرا در تحت اختیار و تسلط سیاسی و اقتصادی خود قراردهد. بالاخره چون آن قرارداد هم با مقاومت شدید آزادی خواهان ووطن پرستان مواجه گردید، دیپلماسی انگلیس برای این که نیات خودرا به صورت دیگری عملی سازد، رژیم دیکتاتوری را که بیست سال از آن حمایت نمود، بر سر کار آورد. منظور اقتصادی سیاست انگلیس از تمهید این وسایل این بود که بالانحصار، نفت کشور ما را تصاحب نماید. به این ترتیب، آن چه که می بایست موجب ثروت ملی ما بشود، منشا بلیات گوناگون و مصایب طاقت فرسای ما گردید. این سلطه به وسیله ی کمپانی صاحب امتیاز عملی می گردید، یعنی علاوه بر این که نفت ما را به سوی انگلستان می کشاند، به ضرر ایران فواید کثیر مالی عاید انگلستان می ساخت.

میزان این استفاده ها را نمی توان به طور تحقیق معلوم ساخت، چه ایران هیچ وقت نتوانست به اقلامی که در ترازنامه ی شرکت منظور شده بود، بررسی کند و نه از میزان و قیمت نفتی که به ثمن بخس و یا حتا به رایگان به بحریه ی انگلیس فروخته می شد، اطلاع حاصل نماید و هم چنین منافعی را که از راه انحصار حمل و نقل دریایی و معاف ساختن کالاهای وارده به ایران ازپرداخت حقوق گمرکی به اقتصاد انگلیس رسیده بود، نمی توانست تشخیص دهد. چنانچه ارقام ترازنامه ی شرکت را حجت بدانیم، باز ملاحظه می کنیم که مثلا در طی سال ۱۹۴۸، از ۶۱ میلیون لیره عواید خالص شرکت، دولت ایران از جمیع جهات فقط ۹ میلیون لیره دریافت کرده، در صورتی که تنها از بابت مالیات بر درآمد ۲۸ میلیون لیره عاید خزانه ی انگلیس شده است

علاوه برخسارات مزبور، کارگران و مستخدمین ایرانی همیشه در مقابل کارمندان خارجی خفیف و در وضع نامساعدی بودند. ده ها هزار کارگر ایرانی را در مساکنی که بیشتر به آغل حیوانات شبیه بود، جا می دادند وایرانیان را همواره از ترس آن که مبادا روزی برای اداره ی آن دستگاه آماده شود، از کلیه ی کارهای فنی بر کنارمی داشتند. ازطرف دیگر، شرکت به بهانه ی حفظ امنیت، پلیس مخفی واقعی به وجودآورده بود که با کمک« اینتلیجنس سرویس » نه تنها در خوزستان که حوزه ی استخراج نفت است، بلکه در کلیه ی نقاط کشور و در بین تمام طبقات رسوخ کند. ضمنا عملیات خودرا درتمام شئون اجتماعی توسعه می داد. مطبوعات وافکار عمومی راتحت تاثیر قرارداده وعمّال انگلیسی رااعم ازبازرگانان و نمایندگان سیاسی به دخالت در امورداخلی ایران تشویق می نمود. به این ترتیب، بدون این که ازجانب مجلسی که نمایندگان آن بر اثر اعمال نفوذ سیاسی بریتانیا و دسایس خود شرکت انتخاب شده و دولتی که افراد آن را نیز خودشان تعیین کرده بودند، مقاومتی ببیند، شرکت نفت ایران وانگلیس که درحقیقت دولتی در داخل دولت تشکیل داده بود، مقدرات مملکت را در دست داشت و مدت سی سال کشور ما را درمقابل وطن پرستان که محکوم به سکوت بودند، گرفتار رقیت وفساد نموده و هیچ اعتنایی به آمال ملت ایران که شیفته ی آزادی است، نداشت.

در ۱۹۵۱، با ملی ساختن صنایع نفت، یک باره به این وضع اسف بار خاتمه داده شد. توضیح آن چه چندسال قبل ازآن، مجلس شورای ملی با تصویب قانون خاصی، دولت را مکلف ساخته بود که از طریق مذاکره ی استیفای حقوق ملت را از شرکت بکند. در ۱۹۴۹، برای جلوگیری ازخطر قریب الوقوع کمپانی حاضر شد که سهم دولت ایران راازبابت حق الامتیازافزایش دهدو روی همین زمینه پیشنهادی به مجلس داده شد، ولی مجلس ازتصویب آن خودداری کرد. این پیشنهاد هم دیرداده شده بود وهم کافی نبود وموضوع مالی آن هم اثر مهمی نداشت که رضایت ملت ایران را فراهم کند و لذا جز ملی ساختن صنعت نفت چاره ای دیگر نمانده بود. امروز می خواهند آن عمل را به قضاوت و بررسی شما واگذار کنند. به چه حق؟

اصل ملی کردن از حقوق مسلمه ی هر ملتی ست که تاکنون بسیاری از دول شرق و غرب ازآن استفاده نموده اند. اصراروادعای انگلستان به این که ما را اسیر قرارداد خصوصی کند، آن هم قراردادی که دربی اعتباری آن شک و تردید نیست، جای بسی تعجب است چه علاوه بر این که ایران حاضر به پرداخت غرامات شده، دولت انگلیس هم ملی شدن صنایع نفت رادریک سندرسمی که به «فرمول هریمن» معروف شده و متن آن به استحضار دیوان رسیده است، شناخته و مطابق این سند دولت انگلستان به نام خود و به وکالت از طرف شرکت، اصل ملی شدن را که مطابق قانون تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره برداری باید در دست دولت ایران باشد، شناخته شد

این شناسایی را سرگلادوین جب، نماینده ی انگلیس هم درجلسۀ ۱۵ اکتبر ۱۹۵۱ شورای امنیت به مضمون ذیل صریحا تایید نمود:« تا آن جا که من از اظهارات آقای دکتر مصدق فهمیدم، مثل این بود که می خواهند بگویند که دولت انگلستان اصل ملی شدن را قبول ننموده وحال آن که همه می دانند ما آن را قبول کردیم.» بنابراین درحال حاضردیگر برای شرکت سابق ودولت انگلستان ممکن نیست که از شناسایی اصل ملی شدن صنایع نفت به طریقی که در فرمول هریمن پیش بینی شده، طفره زند و عدول نماید. در چنین موردی، فقط موضوع پرداخت غرامت است که می تواند محل اختلاف واقع شود و چنان که خواهیم دید، در این باب هم از طرف ما هیچ اشکال و ابهامی باقی نمانده است.

قانون ملی شدن، دولت را به طور صریح موظف ساخته که به دعاوی حقه ی شرکت برسد. در این زمینه لازم می دانم توضیح دهم که به موجب همان قانون تا ۲۵ درصد از عواید در صورتی که شرکت آن را تقاضا کند، باید در بانک مرضی الطرفین بودیعه گزارده شود. برطبق قانون، راه توافق راجع به تعیین غرامت برای شرکت مسدود نیست و برفرض عدم توافق درمحاکم ایران به روی شرکت سابق باز خواهد بود. بنابراین استنکاف از احقاق حق که به ما نسبت می دهند، مورد ندارد. با این مقدمات، آیا کدام شخص منصفی ست که پیشنهادهای ما را به حرف واهی تعبیر کند؟

در۱۹سپتامبر ۱۹۵۱،دولت ایران راجع به تعیین غرامات، پیشنهادی به دولت انگلیس  داد که متن آن را ذیلا نقل می کنم:

«اول،دولت ایران حاضر است به یکی از طرق سه گانه ی ذیل، دعاوی و مطالبات حقه ی شرکت سابق نفت را با رعایت دعاوی و مطالبات دولت ایران، تسویق نماید:

الف – از روی قیمت سهام شرکت سابق نفت (به قیمت قبل از قانون ملی شدن صنعت نفت)؛

ب – برطبق قوانین وقواعدی که در مورد ملی کردن صنایع در هر یک از کشورها به موقع اجرا گذاشته شده و شرکت سابق نفت آن را به نفع خود بداند؛

ج – به هر طریق دیگری که مورد توافق طرفین واقع شود

ضمنا برای این که وسیله ی پرداخت غرامات هم تامین شده باشد، در همان پیشنهاد قید شده که

دوم، دولت ایران حاضر است مقدارنفتی راکه دولت و ملت انگلیس سابقا خریداری می کرده اید، درآینده نیز به قیمت عادلانه ی بین المللی درهرسال تحویل بندر ایران (فوب) به دولت مذکوربرطبق قرارداد طویل المدت به فروش برساند. دولت انگلیس می تواند با برداشت نصف بهای نفت خریداری خود، غرامات موضوع بند پیک این نامه را استهلاک نماید.» اگر این پیشنهادها مورد قبول دولت انگلیس واقع نگردید، از این جهت بود که مساعی دولت مزبور متوجه امردیگری غیر از غرامات بود و به بهانه ی این که تا بهره برداری به طرز مفیدی اداره نشود دولت ایران نخواهد توانست غرامات را بپردازد، سعی داشت دولت ایران را مجددا در مقابل یک شرکت جدید انگلیسی که بهره برداری نفت را خواه از جهت صنعتی و خواه ازجنبه ی تجاری عهده دار شود، متعهد سازد.

برای من جای تردید نیست که مقصود ازمراجعه به شورای امنیت و دیوان بین المللی، آن است که باز از ما تعهدات مشابهی تحصیل کنند و حال آن که یادگاری های تلخ و اجحافات امتیاز ۱۹۳۳، هنوزازخاطره ها محو نشده واگربنا بود اداره ی صنایع ملی شده را دوباره تسلیم بیگانگان کنیم، اساسا چه حاجتی به ملی کردن صنعت نفت داشتیم؟

رویه ی دولت وملت ایران دراین قضیه مولمه به شرحی بودکه توضیح دادم و انصافا باید تصدیق کرد که رویه ی ما معتدل و منصفانه بوده. برای من درک این نکته دشوار است که چرا موضوع ادعای اشخاص راجع به خسارات ناشی از ملی شدن صنایع در مورد کشور ایران این همه محل گفت و گوقرا گرفته و حال در بسیاری از کشورهای دیگر از جمله انگلستان که صنایع خود را ملی ساخته، چنین اشکالی پیش نیامده است. ما این طور منصفانه عمل کرده ایم، معذلک با کمال تاسف ملاحظه می کنیم که تراست های بین المللی ما را مورد حمله و بایکوت خود قرار داده و از این راه خسارات عظیمی به کشور ما وارد می آورند.

آقایان قضات، من یقین دارم اگر رسیدگی به اصل موضوع به شما محول شده بود، حقانیت ما را تصدیق می فرمودید و پیشنهادهایی که به شرکت ایران و انگلیس داده ایم، عادلانه تلقی می نمودید، ولی به طوری که در ابتدای بیانات خود توضیح دادم، این امر به قدری در نظر ما حیاتی و مقدس است که به هیچ صورت نمی توانیم آن را در معرض خطررسیدگی بیگانه قراردهیم، ولوآن که آن خطر هم صرف تصور باشد. تصمیم ملی شدن صنعت نفت، نتیجه ی اراده ی سیاسی یک ملت مستقل و آزاد است. تمنا دارم به این نکته توجه بفرمایید که درخواست ما از شما این است که به اتکای مقررات منشور ملل متحد، از دخالت در موضوع خودداری فرمایید.

آقای رییس، موقعی که از تهران حرکت کردم، امیدواربودم مظالمی که به ایران وارد شده، به طور کامل به عرض آقایان برسانم و می خواستم مدارک بیشماری که در این زمینه دارم و فقط بعضی از آن ها را سابقا به استحضار شورای امنیت رسانده بودم، به شما ارایه دهم تا به مداخلات شدید شرکت نفت ایران و انگلیس در امور داخلی ما بهترپی ببرید، ولی چون مرامحدودساختیدکه ازحدود مطالب مربوط به عدم صلاحیت خارج نشوم، ناچارم که از خواسته های شما تبعیت کنم و از ارایه ی اسنادی که در دست دارم، خودداری نمایم. عرایض خود را به همین جا خاتمه می دهم واگر نتوانستم حقانیت و مظلومیت ایران را کاملا به معرض افکار عمومی مردم دنیا بگذارم، امیدوارم که لااقل حقانیت ما به دیوان ثابت شده باشد.(۲)

 خواننده گرامی! پانزدهمین جلد از سری مجلدّهای «مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصرایران»، پیش روی شما است.

موضوع « نفت» که  دردو جلد پانزدهم و شانزدهم و …بدلیل  تمدید ننگین قرارداد دارسی درزمان رضاخان  مورد بررسی قرار می گیرد، ازجمله به سیر مختصری به اوضاع عصر ناصری و مظفرالدین شاه  قاجاروتاریخ پیدایش نفت ایران وجهان وامتیاز و قرارداد دارسی درزمان مظفرالدین شاه و قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس با خان‌های بختیاری، سرنوشت تیمورتاش دررابطه با قرارداد نفت وبه قتل رساندن او،تمدید قرارداد ننگین دارسی واستراتژی نفت وانرژی غرب منطقه خلیج فارس وخاورمیانه  پرداخته ودردسترس شما خوانندگان ارجمند قرار می دهم.

◀ ابوالحسن بنی صدردرمقدمۀ  کتاب « نفت وسلطه» دربارۀ« نقش نفت در توسعه سرمایه داری در پهنۀ جهان و زمان  می نویسد:

«عصر انقلاب نفت»، «طلای سیاه» بلای جان ایران شد. ۷۵سال پیش ازاین وقتی ایران درسراشیب انحطاط دور برمی داشت، دو نیاز، یکی نیاز گروه های حاکم به منابع درآمد کافی ودیرپا که بدون آن حفظ سلطه طبقاتی وارضای حرص تشبث جوئی شان، میسرنمی شد ودیگری نیازکشورهای صنعتی به منابع کانی وغیر آن، همآغوشی کردند و یک رشته امتیازها به دولتهای مسلط یعنی روس و انگلیس داده شدند (۱)؛ «رجال» کشور درمزایده گذاشتن ایران بریکدیگرسبقت می جستند و خود بدنبال خارجیان می دویدند تا امتیازغارت ثروت های کشور را بدانها واگذارند (۲) ازجمله این امتیازها، امتیازنفت بود. درتاریخ ۱۹۰۱میلادی دستخط کوتاه زیر صادر شد:

    «با احترام به روابط فوق العاده دوستانه ای که بین دولت بریتانیا و دولت علیه ایران برقرار است، موافقت می شود که مهندس ویلیام ناکس دارسی و شرکاء، دوستان، اولاد، احفاد وارثین قانونی اوبه مدت۶۰سال در اراضی دولت شاهنشاهی بهرگونه عملی اعم ازکندن قنوات، حفر چاه ها، سوراخ کردن زمین، خاک ریزی، خاک برداری بهر عمقی که مهندس دارسی مایل باشد، مبادرت نموده و کلیه منابع زیرزمینی بدون استثناء ازهر نوعی که باشد متعلق به دارسی و یا اشخاص مذکوره در فوق خواهد بود».

   جریان ثروت بسوی غرب و نکبت و بلا به طرف ایران، با این چند سطر، تشدید شد …

   پنجاه سال پیش از این، در سوم اسفند ۱۲۹۹ کودتائی انجام گرفت. سلسله قاجار رفت و رضاخان شاه شد. وی در تاریخ ۶ آذر ۱۳۱۱ (۱۹۳۲ میلادی) امتیاز دارسی را لغو کرد. تقی زاده، وزیر دارائی وقت که حسب الامر قرارداد را لغو کرد، خود می دانست این لغو، مقدمه تمدید است چرا که از تدارک مقدمات کار، وقتی سفیر ایران در انگلستان بود، آگاه شده بود (۳). محض مشروعیت قانونی دادن به تمدید، به درخواست انگلستان، موضوع به جامعه ملل سابق ارجاع شد و این جامعه، با موافقت دولت ایران! در موضوعی که بدو مربوط نمی شد دخالت کرد و البته حق را به وی داد (۴). بدینقرار قرارداد نفت بدست یک آلت فعل به مدت ۶۰ سال تمدید گشت.

    زمان تمدید مقارن بود با شتاب گرفتن رشد اقتصادهای صنعتی و اهمیت روزافزون نفت در این اقتصادها. از اینرو لازم می شد، و هر روز بیشتر از روز پیش، که درآمدهای نفتی در اقتصاد زیر سلطه ما نقشی را که توقعات رشد اقتصادهای صنعتی مسلط ایجاب می کرد، بعهده بگیرد. بدینسان نفت عامل هدم و تخریب مبانی اقتصاد مستقل ایران گشت وایران را در راهی انداختند که هرگونه اختیاری در تعیین سرنوشت خویش از دست بدهد ومردمش جز از راه جریان دادن ثروت خود به خارجه نتوانند زندگی کنند.

   روزهائی که جنگ دوم به پایان نزدیک می شد، دُوَل متفق، امریکا و انگلستان و روسیه، راجع به مسئله قیمومت بر ایران بتوافق رسیدند. گروه های حاکم کشور شادمان بودند: دودولت سرمایه داری ویک دولت سوسیالیستی درمورد اداره کشور بدست آنها با همدیگرموافق شده بودند. ایران هنوز از تاریکی استبداد رضاخانی بیرون نیامده، بکام تاریکی دیگری می رفت. جانبداران سیاست موازنه مثبت یعنی جناح های مختلف طبقه حاکم با سکوت رضایت آمیز خود سلطه مستقیم خارجیان را بر کشور تدارک می دیدند. اما از میان خلق فریاد مصدق برخاست:

ایران رشید است و زیر بار قیمومت نمی رود.

 

    این فریاد هنگامی درایران و جهان طنین افکند که کارها بطور پنهانی درخط قیمومت بر ایران پیش می رفت. مقاومت یکپارچه ایرانیان و جریان امور در جهان دست بدست هم دادند و کار قرارداد سه جانبی به جائی نرسید (۵).

   امریکا از زبان وزیرکشورخویش هارولدآیک تشنگی شدید خودرا به نفت آشکار ساخت (۶): و گفت:

     «ایالات متحده ازیک کشور صادرکننده نفت به یک کشور وارد کننده نفت مبدل می گردد، … سرمایه امپراتوری نفت باید بسوی خاورمیانه، خلیج فارس و کشورهای مجاورآن: عراق، عربستان، کویت، بحرین و احتمالاً افغانستان سرازیر شد. اگر بایسته است که ما تمدن خود را بر پایه نفت استوار داریم و گسترش دهیم می باید همه جا نیز بدنبال نفت برویم.»

    در صحنه ای که تا این هنگام تنها دو قدرت در آن حضور داشتند و از حضور قدرت سوم باتفاق جلوگیری می کردند (۷) قدرت جدیدی ظهور می کرد و سهم خود را از تاراج می خواست. گروه های سیاسی وابسته به قشرهای حاکم و این دو قدرت خارجی، حزب توده و حزب فراماسونها منافع این دو قدرت را در ایران برسمیت می شناختند، حزب توده منافع انگلستان را در جنوب کشور به رسمیت می شناخت و همان منافع را برای روسیه در شمال می خواست. گروه های سیاسی نماینده طبقات زیر ستم و استثمار به رهبری مصدق جانبدار موازنه منفی بودند و می خواستند فرصت آشفتگی های پس از جنگ دوم جهانی را مغتنم شمرند و ایران را از همه روابط سلطه آزاد سازند و خلق زحمتکش ایران را از شرّ تارعنکبوتی که گروه های حاکم ایجاد کرده و مردم را در آن زبون ساخته بودند آزاد سازند.

   مصدق در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۲۳ قانون منع امتیاز بهره برداری از منابع طبیعی کشور را از مجلس گذراند و بی درنگ از جانب حزب توده متهم شد. از این زمان نمایندگان هر دو قدرت کوشیدند مصدق را عامل قدرت جدید یعنی امریکا وانمود سازند.: «دکتر مصدق عامل درجه اول امپریالیسم آمریکاست …» (۸) بعدها نیز باز از قول حزب توده مصدق نماینده «بورژوازی ملی» شد. این حزب که همواره جانبدار سیاست موازنه مثبت بسود روسیه بوده و هست و بدین اعتبار منعکس کننده منافع قشرحاکم است، تحت این عنوان که شعاراستقلال، شعار بورژوازی ملی است و مصدق به نمایندگی این طبقه، در تضاد خصومت آمیزش با امپریالیسم عمل می کند، وی را نماینده این طبقه و موازنه منفی را سیاست این طبقه معرفی می کرد. این حزب غافل بود که «بورژوازی» نمی تواند جانبدار سیاست موازنه منفی باشد.

   درحقیقت استقلال دارای دومفهوم جداومتضاد است:استقلال برپایه موازنه مثبت که همان شعار طبقات حاکم کشورهای مسلط است و استقلال بر پایه موازنه منفی که شعارشان قشرهای زیر سلطه است. استقلال در مفهوم اول عبارتست از ایجاد موازنه قدرت با کشورهای خارجی بسود گروه های حاکم. این موازنه قدرت به گروه های حاکم امکان می دهد از راه روابط آلی (ارگانیک) با گروه های حاکم کشورهای دیگر موقعیت خویش را هم در داخل یعنی در قبال قشرهای زیر سلطه، وهم درخارج حفظ کند. اما استقلال برپایه موازنه منفی عبارتست از حذف مجموع روابط آلی با قدرتهای خارجی، روابطی که به نحو استمرار از اسباب حاکمیت گروه بندی های قدرت است. در نتیجه شمار استقلال بر پایه موازنه منفی نه تنها شعار گروه بندیهای حاکم نبوده و نیست بلکه مایه تمیز و تشخیص طبقات زیر سلطه از گروه بندیهای حاکم است. (۹) بدینقرار تمامی گروه های جانبدار سیاست موازنه مثبت، نمایندگان گروه بندیهای حاکم و دارای روابط آلی همه جانبه با سلطه گران خارجی بودند وبا مصدق که نماینده بخشی از مستضعفین و دوزخیان روی زمین یعنی مردم محروم ساکن ایران بود ستیز داشتند اما متأسفانه همانطور که همواره گروه های حاکم خود را دلسوزمحرومین جا زده و آنها را علیه منافع اساسی شان بکار گرفته اند اینبار نیز چنین کردند.

    ایران بعد از جنگ صحنه برخورد قدرتها بود واین برخورد از یکطرف از طریق عوامل این قدرتها با یکدیگر صورت می گرفت و از طرف دیگر با مردم، (با واسطه نیروهای جانبداراستقلال بر پایه موازنه منفی) به ظهور می رسید. برای آنکه جای نفت در این برخوردها معلوم گردد، پرسش و پاسخ زیر را که در آن ایام میان خلیل ملکی و بوین وزیر خارجه حکومت کارگری وقت انگلستان واقع شده است ذکر می کنیم: (۱۰)

   «شما از جان ما چه می خواهید؟ چرا نمی گذارید مردم این کشور روی آسایش ببیند؟ چرا این باندهای فاسد و سیاهکار را تقویت می کنید؟ چرا نمی گذارید یک حکومت ملی و علاقمند ودلسوز بحال ملت ایران تشکیل گردد و چرا هر روز شکاف بین حکومتها و ملت را زیادتر می کنید؟ چرا و چرا و چرا … از جان ما چه می خواهید؟»

و بوین با خونسردی تمام پاسخ می دهد:

«اویل، اویل، اویل»

«نفت، نفت، نفت»(۳)

از اینرو، دراین پیشگفتاربه چهار نوشته ازکتاب دکتر فریدون آدمیت «اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار» باعنوان«نویسنده گمنامی دررساله شرح عیوب و علاج نواقص مملکتی ایران،رساله» ، مقدمۀ کتاب «عصر بی خبری» از ابراهیم تیموری و«گزارش سرمورتیمردوراند، وزیرمختاربریتانیا دربارۀ وضعیت ایران» و« نفت وبحران انرژی» از رضا رئیس طوسی بسنده می کنم که چگونه دربار قاجار وحکومتگران و اکثریت نخبگان آن به  پول بیگانگان  خود را آلوده کردند و  سر سپرده ونوکرانگلیس و روس شدند این خلقیات و رفتاروکرداریک مرض دیرپا در بین اکثریت سران ونخبگان و آخوندها وجود دارد و اکنون هم  بطور وضوح  لمس می کنیم.

چنانکه دکترمصدق می گوید: «من با دستگاهی کار میکردم که زیر نفوذ استعمار بود. پس از چند تغییر و تبدیل سرتیپ افشارطوس را در رأس ادارۀ کل شهربانی گذاردم شاید اصلاحاتی بکند. او را از بین بردند… دولت این جانب با چنین تشکیلاتی در ظرف آن دو روزچه می توانست بکند »(۴)

این نکته حائزاهمیت است که در حکومت های استبدادی قاجاریه، عصر پهلوی اول ودوم و حکومت سلسله جلیله روحانیت اکثریت قراردادهایی با سلطه گران خارجی برعلیه منافع وحقوق ملی مردم ایران بود، قراردادهایی نظیر رویتر، دارسی در زمان قاجاریه، پیمان سعد آباد ۱۷ تیر۱۳۱۶ ، تمدید قرارداد دارسی در عصرپهلوی اول و قرار داد کنسرسیوم ۱۳۳۳ رژیم کودتا،جدایی بحرین در عصر پهلوی دوم، بیانیه الجزایر ۱۳۵۹،  قرارداد وین موسوم به  برجام در زمان رژیم روحانیت شیعه و…اینگونه است. زیرا استبداد درایران با منافع سلطه گران خارجی همخوانی دارد، از اینرو:

«نویسنده گمنامی در رساله شرح عیوب وعلاج نواقص مملکتی ایران،رساله »

 

« دفتر تنظیمات را مغرضانه به باد انتقاد می‌گیرد و نویسنده آن را ترسابچه‌ای می‌خواند که به فکر

جرای قواعد فرنگیان در میان مسلمانان افتاده است. نویسنده با همه غرض‌ورزی به واماندگی ایران و سایر جامعه‌های اسلامی برخورده و به خطر استیلای مغرب بیناست و معتقد است: «از نوابغ علم و هنروسیاست، دیگر احدی بر جای نمانده است. دولت بیمار و سلطنت زار و نزار است.» حال اگر «آن مورخ چاپلوس کذاب‌باشی (مقصود سپهر مؤلف ناسخ التواریخ است) …

ذکر جهانگیری سلاطین جلیله قاجاریه و تفصیل کشف و کرامات میرزا آقا خان نوری را بیان می‌کند، حرفش مفت است.» وی مردم را به وطندوستی فرامی‌خواند و بیسر و سامانی کشور را چنین تصویر می‌کند: «دزدی و خوردن مال دولت و ملت علی الرئوس به اجازه سلطنت است؛ و این فقره اسباب افتخار سارقین دولت است.» حکام به هر ولایت پا نهند، آنجا را «با مملکت دشمن به یک شمار گیرند، به جای مالیات، اموال مردم را به غارت ببرند …

اموال ملت را حکام و پیشکاران می‌برند، جیره و مواجب نوکر را صاحبمنصبان و لشکرنویسان می‌خورند و جان و مال مردم از حرامیان و راهزنان و دزدان، و سیاست حکام و فساد لوطیان و افساد اطباء و جراحان پیوسته در معرض هلاکت است.» چگونه می‌شود که در کشور بیست کروری ایران در دوران «دودمان جلیله قاجاریه» مالیات آن زیاده از ده کرور تومان نباشد و از آن مبلغ نیم کرورش «مصارف تعیش شاه باشد و پنج کرور دیگر در میان سارقین و خوانین دولت تقسیم بشود؟» و حال آنکه این ده کرور را می‌توان بر قانون عدالت فقط از گیلان و مازندران وصول کرد ... مالیات دوره شاه سلطان حسین ۸۵ کرور تومان بود … همین «ایران ویران» را می‌توان ترقی داد که مالیاتش به هشتاد کرور تومان برسد … اما «هزار دریغ که عمر دولت از روی هوای نفس جاهلانه به بطالت و کسالت می‌گذرد … یک مشت میرزای بدگهر … ریشه دولت و ترقیات ملت و فواید مملکت را مثل موریانه روی هم ریخته می‌خورند …» قوام الملک شیرازی، مستشار خراسانی یا فلان الدوله آذربایجانی هرکدام به تفاوت، یک کرور آب و ملک دارند. می‌خواهم بدانم کدام ممیز به ممیزی آن ولایات رفته، جمع‌بندی مالیات ایران را سنجیده است؟ «تمام ولایات در تیول ابدی این اشخاص است.» تا این «بدعت ناهنجار» که بنیان دولت و ملت را می‌خورد … از بن کنده نشود، این مملکت روی آبادی نخواهد دید.» و بالاخره خطاب به شاه می‌گوید: «کی باشد، با اینهمه ستم مملکت آباد کنی و یا طرح نوبنیاد کنی؟» سپس در مقام انتقاد ازروشها وبدعتهای شاه می‌نویسد: شکار جاجرود، گردش چرخ دولت را ازکارانداخته است…صدراعظم که میرشکاریا رئیس آبدارخانه و یا پیشکار عمله‌های درباری نیست، مسؤول اداره مملکت است. در دولتهای بزرگ جز روز یکشنبه «محال است تمام کارخانجات انسانی و شعبات ادارات سلطانی یک ساعت تعطیل شود.» این رسم جدید ایران را حتی «در مملکت حبش و کاکاسیاههای وحشی» نشنیده‌ایم. سپس به جمعیت دائم التزاید شاهزادگان و روش غیر معقول خاقان مغفور اشاره می‌کند و می‌گوید، اکنون عده اولاد شاه را نمی‌توان به دقت به حساب آورد «هرکجا پا بگذاری خالی از وجود زاده‌های خاقان جنت‌مکان نخواهید دید.» باز خطاب به شاه می‌گوید: «خال اکرمت خانه‌های اصفهانیان را خراب کند، بر فقیر و غنی نبخشاید و از نقیر و قطمیر نگذرد، دود از دل آنها برآورد و فریاد ضعفا و عجایز را بر آسمانها رساند.» به علاوه «درمقابل این طایفه جلیله که منسوب سلطنت عالیه هستند، طایفه دیگری که آبروی دین مبین اسلامیه رابرده… سلسله سادات هستند.» شمار آنان به دوسه کرورخانوار می‌رسد. «داخل قطار سیدهای مصنوعی، سقا، گدا، دوره‌گرد به جهت تکدی پارچه سبزی بر سر و کمربسته … اولاد این کذابها تعدادشان همه روز بیشتر می‌شود.» برآن «دو طایفه شاهزادگان و سادات عظام» باید خوانین اهل قاجار را هم افزود. این سه قبیله «گدای مملکت» هرروز زاد و ولد می‌کنند.

«البته واضح و آشکار است که… مخارج عیال و اطفال زیاد آنها از کجاست.»

از روحانیان بگوییم: «پیشوایان ملت ما که هریکی در مقام خود امیر الامرای ملت هستند، کسب و تجارت آنها، فلاحت آنها، خوردن خون و گوشت یک مشت رعیت بی صاحب بی‌پشت‌وپناه می‌باشد.» جناب مجدت الاسلام «نایب مناب پیغمبر اکرم» کالسکه چند اسبه سوارمی‌شود، عمارتهای رفیع و زنان متعدد دارد. هرکدام از آقازادگانش «به فراخور متاع دکانداری، پنج نفر عیار طرار به اسم محرری دارد» خرج آن دستگاه محترم را «از مال بیچارگان مسلمان بواسطه احکامات باطل و دست تصرفات در اموال صغیر و کبیر، و ظلم و تعدی در حق عموم برنا و پیر می‌نمایند، تا به کام دل در مسند رسالت ریاست کنند.» هیچکس نیست بپرسد: «بیت المال مسلمین تا کی به هرزه در میانه ملت تلف شود، و گاوان و خران را علف گردد. سال به سال اینهمه اموال به تبذیر هدر شود و مظلمه آن در گردن دهنده و برنده و خورنده بماند؟»

سپس نویسنده از قتل وزیر نامدار و بی نظیر ایران، امیر کبیر، اظهار تأسف می‌کند و می‌گوید، ای کاش می‌توانست «ده سال به اختیار صدارت کند» … «به خدا قسم قرنها بگذرد و ایران مثلش را پیدا نکند.» سپس از مظالم و اعمال ناروای میرزا آقا خان نوری سخن می‌گوید.

ضمن اندرزهای سیاسی فراوانی که می‌دهد به لزوم تفکیک شریعت از سیاست اشاره می‌کند و مانند ابو الفضل بیهقی معتقد است که دولت و ملت دو برادرند و باید بین آنها صلح و صفا حکومت کند و آرزو دارد که «دولت و ملت چون شیر و شکر به هم درآمیزد.»

به تأسیس عدالتخانه سخت معتقداست وبه شاه می‌گوید:«اگرتوامروزبنانکنی دیگران فردامی‌کنندکه گوشهاهمه آواز تربیت شنیده‌اند و چشمها همه اثر تربیت‌ دیده.»

در عزت قانون و مساوات می‌نویسد: ازارکان قوانینی که در فرنگستان جاری است اینکه هرکس از هر طبقه‌ای «در دیوان عدلیه مساوی است. امتیازی برای احدی در دیوانخانه عدلیه نداده‌اند.» چون بنیان حکمرانی بر قانون قرارگرفت، تزلزل و بی‌ثباتی از بین می‌رود.

اگر «وزیر عدلیه‌ای مرحوم یا معزول شد، قوانین مرحوم نخواهد شد؛ بلکه وزیر عدلیه باید همان قوانین را قوت داده تکمیل نماید.»

پس از عزل میرزا آقا خان نوری، ناصر الدین شاه، برای جلوگیری از تمرکز قدرت در دست شخص واحدی به نام «صدراعظم»، ظاهرا تصمیم گرفت این مقام را براندازد و با تأسیس شورای دولت و تقسیم مسؤولیت امور بین وزرا، به امور کشوری سروسامانی بدهد؛ ولی این نقشه نیز به ثمر نرسید؛ زیرا هر تصمیم ونقشه اصلاحی لازم بودقبل ازآنکه به مرحله اجرا وعمل درآید، به تصویب «همایون» برسد. چنانکه تاریخ زندگی ناصرالدین شاه گواه است، وی بزرگترین دشمن اصلاحات اساسی بود؛ بطوری‌که وجود مرد صدیق و خدمتگزاری چون امیر کبیر را به زحمت سه سال تحمل کرد، ولی عنصر فاسد و متملقی چون میرزا آقا خان نوری را با علم به خرابکاریهای او هفت سال در مسند صدارت باقی گذاشت. و این خود می‌رساند که سنخیت او با عناصر فاسد به مراتب بیشتر بود. تشکیل مجلس مصلحت‌خانه در سال ۱۲۷۶ تظاهر دیگری است به اصلاح‌طلبی؛ در نتیجه فشار عناصر اصلاح‌طلب، و آشفتگی وضع عمومی کشور، و انعکاس فساد و تباهی و نابسامانی ایران در کشورهای خارج، شاه با تأسیس مصلحت‌خانه موافقت می‌کند. در کتابچه مربوط به مصلحت‌خانه از قول شاه چنین می‌خوانیم:

پس مقرر فرمودیم که مجلس دیگری از کارگزاران [کذا] «تجربه آموخته» منعقد شود تا «در اموری که متضمن صلاح دولت و ازدیاد آبادی مملکت باشد، مشاوره و گفت وگو نمایند. و همچنین اذن عمومی دادیم که هریک از چاکران حضرت و عقلای مملکت و صاحبان افکار صائبه، آنچه برای منافع مملکت و صلاح امور خلق، تدبیر نموده باشند در آن مجلس حاضر شده، در حضور رئیس مجلس تقریر و بیان نمایند و اهالی مجلس در صحت و سقم آن امعان نظر کرده، هر کدام را از عیوب و نقائص مبرا…دانند در ورقه جداگانه مندرج سازند که ابتدا به عرض رای جهان آرا برسد تا به مجلس خاص مشورت وزرا رجوع شده، بعد از امضای مجلس مزبور حکم به اجرای آن صادر فرماییم و در مسائل مختلف فیها حکم طرف غالب [یعنی اکثریت] معتبر خواهد بود و اگر ادله رد و قبول در یک مساله ای جهت مساوات داشته باشد [یعنی عده موافقان و مخالفان برابر باشند] بعد از رجوع به مجلس خاص، دلیل هر کدام از طرفین را که آرای وزرا تقویت نماید، حکم طرف غالب خواهد داشت.»(۵)

ابراهیم تیموری:  عصر بی خبری

ابراهیم تیموری درکتاب«عصربی خبری یاتاریخ امتیازات درایران» براین نظر است که«حکومت  یکصد وپنجاه ساله قاجاریه درایران برای مردم این مملکت متضمن مفاسد زیادی بوده است » وآغا محمد خان مؤسس این سلسله را ازحکومت بقیه شاهان قجرجدامی کندومی نویسد: فتحعلیشاه، محمدشاه، ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمد علیشاه واحمدشاه نه تنها هیچ اقدام اساسی برای بهبود وضع مردم ومملکت بعمل نیامد بلکه هریک بنوبه خود واسطه بی اطلاعی وسوء سیاست مرتکب لغزش های جبران ناپذیری برای ملت ایران شده اند.

دراین مدت ملت ایران سراشیبی تند انحطاط وفساد را پیمود و مخصوصاً دردورۀ سلطنت پنجاه ساله ناصرالدین شاه بواسط شدت رقابتهای خانمانسوز دولت های انگلیس و روسیه تزاری به منظوربسط نفوذ خود درایران وجهالت و رشوه خواری وفساداخلاق رجال دربارناصری وتشکیلات فاسداداری کارمملکت رابجائی رسانید که اگرحوادثی بنفع ایران درجهان پیش نمی آمد امروزنه نامی ازایران بود نه ازایرانی.

ازناصرالدین شاه نوشته های زیادی بجای مانده که ممکن است تاحدی ازروی آنها بتوان بروحیات و افکاراو پی برد و اگر باعمال و رفتاراونیزنظرافکنیم مشاهده می کنیم که اوراق زندگی این مرد مجموعه  ایست ازاضداد.

ناصرالدین شاه می گفت درمملکت ایران همه مردم باید ازعدالت برخوردارباشند ولی دوران سلطنت اومشحون است ازبی عدالتی های بسیار.

ناصرالدین شاه به وزرای خود دستورمیداد برای عمران وآبادی کشورنقشه هاطرح کنند وخودش را موظف به اجرای آنها می خواند ولی هیچگاه نتوانست قدم مؤثری دراین راه بردارد ودرسالهای آخرگویا ازاین امرمأیوس گردیده بود منابع مختلف حیاتی مملکت را بعنوان امتیاز با ثمن بخس به اجانب واگذارمی کرد.

ناصرالدین شاه برجال دربارخود میگفت درکلیه اموربا هم مشورت کنند و آزادانه عقاید خویش بگویند ولی خودش بزرگترین مظهراستبداد بود.

ناصرالدین شاه درایران با اروپائیان خلطه وآمیزش داشت وسه سفرهم به اروپا رفت تابقول خودتمدن فرنگ را ازنزدیک ببیند وازاصولی که دردول اروپا  پیروی  می کنند برای ترقی مملکت استفاده نماید ولی دستورمی داد ازرفتن جوانان ایران به اروپاجلوگیری کنندومی گفت اگرپای ایرانی به اروپابازشود برای کشور« خیلی خیلی اثر بد  خواهد داشت.»(۶)

 «البته دوره سلطنت ناصرالدین شاه ازادواری است که ایران میدان زورآزمائی دورقیب نیرومندی مثل امپراطوری های روس وانگلیس بود و این دو دولت به شدیدترین وبی رحمانه ترین وجهی با یکدیگر دست و پنجه نرم میکردند وازهیچ نوع اقدام تخریبی خودداری نداشتند و هرکدام برای توسعه نفوذ و رسیدن به منظورخویش بهرعمل مخالف بشری متوسل می شدند و با اعمال زور و تهدید اشخاص سرسپرده و وابسته بخود را بنام صدراعظم و وزیر وحاکم وغیره به مردم این مملکت تحمیل می کردند.

 اینها صحیح است ولی ناصرالدین شاه درتمام مدت سلطنت خود حاضرنبود ذره ای ازاقتدار و خود مختاری حکومت مطلقه خویش بکاهد ومردم را تعیین سرنوشت خود آزاد گذارد وهمیشه ازانجام هرکاری که منافی منافع شخصی اوبود اجتناب داشت.

ناصرالدین شاه باختراعات وکشفیات مردم  اروپا  میل و رغبت بسیارنشان میداد ومی خواست آنها  را به ایران بیاورد ولی کارهایش بیشتر به اعمال اشخاص متلون و بوالهوس شباهت داشت و دراین مدت نیم قرن بیک کاری اساسی که آسایش مردم درآن باشد دست نزد.

ناصرالدین شاه نه تنها ازسفرهای اروپا تجربه ای که بدرد مملکت بخورد نیاموخت بلکه مشاهده آزادیهایی که درکشورهای مختلف اروپا مردم ازآن  برخوردر بودند او را بیمناک ساخت وبعدها از رفتن ایرانی به اروپا و بازشدن چشم وگوش آنها وحشت می کرد چنانکه ازدستوری که در ذیل تلگراف رمزی که تقریباً پنج ماه قبل ازکشته شدنش محمدعلی خان علاء السلطنه ازلندن مخابره کرده نوشته این نظر بخوبی درک می شود. این تلگراف عیناً گراور میگردد.

ناصرالدین شاه درذیل آن با خط  خود نوشته است.

  «آقاحسن بی‌اجازه رفته است، نمی‌دانم از شما اجازه گرفته است یا نه. درهر صورت باید او را زودتر به ایران مراجعت بدهید. خیلی خیلی بد است پای ایرانی این جورها به فرنگستان باز شود.

اگر جلوگیری نشود، بعدازاین البته ده هزار، ده هزاربه فرنگستان برای دیدن خواهند رفت و خیلی خیلی اثر بد خواهد داشت.»

منظورازنقل این نوشته ها آگاهی به افکارو روحیات مردی است که پنجاه سال با اختیارمطلقه برجان و مال افراد ایرانی حکومت کرده است ومتاسفانه دراینجا مجال وفرصت زیادی نیست که دراین باب به تفصیل بحث کنیم و ناچاریم این موضوع را به اختصار برگزارنمائیم.

 برای مزید اطلاع ازطرز فکروعقیده یکنفرمعاصر مطلع نسبت به ناصرالدین شاه قسمتی ازنامه ای  را که منسوب به میرزا ملکم  خان ناظم الدوله می باشد وظاهراً بعد از برکاری ازسفارت لندن نوشته  دراینجا می آورم.

لخت  کردن بدون  حق

آیا صحیح نیست که درمدت مدید سلطنت این شاه  تمام قوانین مملکتی و مذهبی ازمیان برداشته شده است وامروزجان ومال واحترام همه ایرانیها نه تنها بسته به بوالهوسی شاه است بلکه صرف میل نوکرهای جوان اوست که آنها را بوزارت  رسانده است.

آیا صحیح نیست که دارایی این پنج وزرای بزرگ میرزا آقا خان( میرزا آقا خان نوری اعتماد الدوله صدراعظم)- میرزا صادق(میرزا محمد صادق قائم مقام ملقب به امین الدوله که بعدازعزل میرزا آقاخان بوزرات داخله منصوب شد.)-سپهسالار (میرزامحمد خان سپهسالار)- مستوفی الممالک و میرزاحسین خان (میرزاحسین خان مشیرالدوله سپهسالاراعظم) و دارائی خیلی از سایر وزراء و شاهزادگان وصرافها وتجار مثل آصف الدوله وعیسی خان وعموی شاه وحاجی عبدالکریم وسایر مردمان بزرگ به اشاره شاه  ضبط وغارت شده است آیا صحیح است که  همین  شاه  از روی مرحمت میرزا تقی خان صدراعظم خود را وشوهرخواهرخود را که ازمعارف تاریخ ایران است خفه کرده است.

آیا صحیح است که همین سلطان که بقول روزنامۀ خیالات بلند او را تمام مردم میدانند درحضورخود وبدون هیچ حکمی یک پیرمردی را کلانترنام که درمدت شصت سال بدولت دراداره پلیس خدمت  کرده بود خفه کرد.

آیا صحیح است که این شاه که ازانسانیتش تعریف میکنندیک روزقبل ازسفر فرنگستان درشدت خشم و درمقابل چشم خود ۹ نفرسرباز را بی تقصیر سربرید.

آیا صحیح است که اعلیحضرت که بدون تردید درجاده ترقی میزند بمیل خود گوش ودماغ ودست  میبرد وبرعایای خود بشدتی عذاب میدهد که سنگدل ترین وحشی ها وحشت می کند واز وحشت از پس  میافتد.

 آیا صحیح است که پسرهای این سلطان بامرحمت فیمابین خود بیکدیگرمی نویسند که می ترسند شکم آنها را پاره کند مثل اینکه برای اغلب مردم اغلب مردم اتفاق افتاده است زیرا این شاهزادگان بیچاره خیلی خیلی خوب می دانند که پدراین شاه چشم های برادرخودش را بیرون آورد.

جواب اشخاصی که بهتان میزنند

یک نویسنده بمن تهمت متعصبی میزند آیا ازتعصب من است که حالا بیش ازبیست سال که ازخیال ترقی پرست شاه گذشته است که قدغن نماید کسی برای تحصیل بفرنگستان نرود آیا برای احترام تعصب من است که این شاه نمونه بواسطه ستمهای وحشیانه آسیایی که اختراع کرده سلطنت چهل و پنجساله خود را بخون آغشته است سلیمان را که بزجرکشت این زنهائی را که شکم پاره کرد، این دخترهای جوان که دچارسوء حرکت سربازها و گرفتاردست جلاد شدند، این کشت وکشتارتازه اصفهان ویزد که فرنگیها شهادت میدهند آیا دلیل تاریخ برای این مطلب نیست که درعهد سلطنت کسی ازظلم ووحشی گری سلطنت چیزی نشینده است.

سفرهای شاه

 

 اما درخصوص عشق شاه به سفرهای فرنگ برای تحصیل تمدن– خود وزیراعظم که ازنتایج  خانواده نامی گرجستان است درمونیخ بمن می گفت که شاه برای روز به فرنگستان نیامده بلکه برای شب آمده است و تفصیل هایی می کرد که هیچ  قلمی جرأت نگارش آنرا نمی کند وهمچنین ازاتفاقات شبانه که درهلند بوقوع رسیده وخود وزیراعظم برای شهرت سلطان احتیاط کارنقل می کرد نمی خواهم  صحبت بکنم…»

سفرهای اروپا

 گفتیم سفرهای ناصرالدین شاه به اروپا جز زیان برای مردم چیزی دربرنداشت وو بقول ناظم الاسلام  کرمانی نویسنده تاریخ بیداری ایرانیان« مسافرتهای اروپا باندازۀ این پادشاه را مرعوب ساخت که هر خواهش نامشروعی را ادنا دول اروپا می نمود، باسم صلح پسندی تسلیم می کرد.»

اولین سفرفرنگ در سال ۱۲۹۰ هجری قمری اتفاق افتاد ولی تصمیم آن سالها قبل گرفته شده بود. شاید میرزا حسین خان سپهسالار را بتوان ازمؤثرترین کسانی دانست که ناصرالدین شاه رابه اینکارتشویق می کرد مخصوصاً هنگامی که در استانبول سمت سفارت ایران را داشت با نوشتن گزارشهای مفصل و شرح ترقیات اروپا، او را تشنه این سفرها ساخته  بودورفتن اورا به فرنگ از واجبات امورمی شمرد.(۷)

 درموقعیکه سپهسالاربه صدارت ایران میرسد وناصرالدین شاه درماه صفر سال ۱۲۹۰ هجری قمری که تازه چهل وسومین سال زندگی را به پایان رسانده بود عازم اروپا می شود.

 دربردن« شاه ایران» به اروپا انگلیس ها نیز سهم عمده ای را داشتند وبرای نزدیک کردن ایران و انگلستان علیه روسیه تزاری این سفررا وسیله ای قرار داده بودند و در بریتانیا  کارخانه های صنعتی  و نیروی بحری  و بری  خود را  به رخ  او کشیدند تا ضمناً رعبی  دردلش  اندازند.

لردکرزن  ازقول سر چارلز مک گریگورمی نویسد:

« من تصور نمی کنم  پذیرائی های ما از پادشاهان ایران بیک نتیجه برسد ویا ازآنها فایده ای مترتب شود زیرا که ایرانیها خوب میدانند که ما از روسها در وحشت و اضطراب می باشیم واینرا مثل یک مسئله سیاسی تصورمی کنند پذیرائی ها که با آن شوق وذوق درلندن از شاه ایران بعمل آمد تمام باعث شد که درانظار ایرانیها  به مقامات شاه افزوده  شود. اما دراوضاع واحوال سیاسی ما درایران هیچ تغییری حاصل نگردید بعقیده من حقیقت مطلب دراین است که ما درمقابل خطرروس خیلی بی تابی می کنیم…»

یک سال قبل ازاین تاریخ ناصرالدین شاه امتیاز بارون جولیوس رویتر را به انگلیس ها داده بود که هنوزآثار شوم!  این اشتباه دامن گیرملت ایران است.

شوق وذوق رفتن به اروپا وتفریح و تفرج درانگلستان وسایرکشورهای اروپا و گرفتن چند لیره حق الامتیازجلوچشم وگوش زمامداران ایران را بطوری که خواهیم دید چنان گرفته بود که یکجا تمام مملکت را به انگلیسیها وا می گذارند.

سفردوم بطورغیررسمی درسال ۱۲۹۵ هجری قمری و آنهم بازبه راهنمایی سپهسالارو سوغات این سفر ایجاد قزاقخانه و آوردن قزاقان تزاری به ایران بود که مدت نیم قرن استقلال وآسایش مردم کشورما بدست این دژخیمان تزاری از بین رفت.

 سفرسوم درسال ۱۳۰۶ هجری  قمری وگرداننده صحنه آن میرزا علی اصغرخان امین السلطان بود.

دراین سفرگوئی ناصرالدین شاه ازاصلاح اموروادامه سلطنت خود مأیوس وخسته شده بود ومی خواست هرچه زودتر ایران را به اجانب بفروشد و خود را ازاین زحمت راحت کند.!

 امتیازات بی شماری که ازاین تاریخ ببعد به اجانب داده شده شاید هیچوقت درهیچ کشوری سابقه نداشته  باشد.

لرد کرزن می نویسد:«بعد ازمراجعت شاه ازسفرسوم فرنگستان نمایندگان سرمایه‌داران اروپایی برای گرفتن امتیازات مانند مور و ملخ به تهران هجوم آوردند. و معروف بودعده زیادی درطهران حاضر بودند امتیاز بگیرند ازقبیل امتیازکارخانه قند- شیشه– تلفون- چراغ الکتریک و برای احداث تاکستان و انحصارانواع واقسام محصولات فلاحتی وغیره شاه نیزحاضراست موافقت کند چونکه مبلغ کلی بحساب شخص شاه  داده می شود.»

پرفسورادوارد برون درکتاب انقلاب ایران راجع به سفر سوم ناصر الدین شاه  به اروپا می نویسد:

سفرسوم در سال ۱۸۸۹ و تا این تاریخ  مسافرتهای شاه مخارج زیاد داشته درصورتیکه  فایده ای از آنها مترتب نشده و بحال ملت ایران مفید واقع نگردید.  مخصوصاً سفر اخیر شاه که  سکه سفر، خوش یمن و خوبی نبود. قبل ا ز اینکه  شاه از طهران حرکت کند امتیاز بانک شاهنشاهی را ببارون  رویتر داد.»

 درتاریخ بیداری ایرانیان ضمن شرح حال ناصرالدین شاه راجع به سفرهای او می نویسد « اضافه  بر یکصد کرور خزانه  ایران صرف این مسافرت های  بی معنی  شد یکی  ازمورخین این پادشاه را عالم بی عمل می نویسد.درپنجاه سال سلطنت آنچه تصدیق شده هشتاد وسه مقولات تجارتی وسیاسی  وسرحدی و امتیازی  با دول و اتباع خارجه بست درجمیع آنها ایران مغبون گردید سی و پنج ازآن مقاولات وامتیازنامه بقوت رشوه واخذ پیشکش چشم بسته به صحه رسید که من جمله امتیاز رژی وبانک شاهنشاهی انگلیس وروس واجازه راه آهن وشوسه که مضارش برهر ذی جنسی  پوشیده نیست»

 سیدجمال الدین اسد آبادی ضمن شکوائیه ای ناصر الدین شاه را در سفر سوم اروپا امتیازانحصار دخانیات را به انگلیسها داده بود اینطور به مرحوم  میرزای شیرازی  معرفی می کند.

«…پیشوای بزرگ! پادشاه ایران سست عنصرو بد سیرت گشته، مشاعرش ضعیف شده، بدرفتاری را پیش گرفته، خودش ازاداره کشور وحفظ منافع عمومی عاجز است، لذا زمام کار را به‌دست مرد پلید بدکردار پستی داده که در مجمع عمومی به پیغمبران بد می‌گوید، به مردم پرهیزکار تهمت می‌زند، به سادات بزرگوار توهین می‌نماید، با وعاظ مثل مردم پست رفتارمی‌کند، از اروپا برگشته، پرده شرم را پاره کرده و خوی سری را پیش گرفته، بی‌پرده باده‌گساری می نماید، با کفار دوستی می‌ورزد، با مردم نیکوکار دشمنی می‌کند، این کارهای خصوصی اوست اما آنچه به زیان مسلمانان انجام داده این است که قسمت عمده کشور و درآمد آن را به دشمنان فروخته که به تفصیل عبارت است از:

۱- معادن و راههایی که به کانالها منتهی می‌شود وهمچنین خطوطی که از معادن به نقاط مهم کشور متصل است.

۲- کاروانسراهایی که در اطراف خطوط شوسه بنا می شود (در تمام کشور) به انضمام مزارع و باغستان هایی که در اطراف این راه ها واقع است.

۳ – رود کارون و مسافرخانه هائیکه  دردو طرف این رود ( تا منتهی  الیه آن)  ساخته می شود و همچنین  مراتع که تابع  این رود خانه است.

۴- راه از اهواز تا تهران آنچه از ساختمانها و مسافرخانه‌ها و باغستانها و مزارع در اطراف آن واقع است.

۵- تنباکو و آنچه لازمه این محصول است (از مراکز کشتزارها، خانه‌ها، نگاهبانان و متصدیان حمل و نقل و فروشنده ها هر کجا واقع شده و هر جا ساخته شود)

۶- جمع‌آوری انگور به منظور ساختن شراب و هر چه از دکان و کارخانه لازم دارد در تمام کشور

۷ – صابون، شمع و شکر و کارخانه‌هایی که لازمه  آنهااست.

۸- بانک (می‌دانی بانک چیست؟) بانک عبارت ازاین است که زمام ملت را یک‌جا به دست دشمنان اسلام داده و مسلمانان را بنده آنها نموده و سلطنت و آقایی کفار را بر آنها بپذیرند،

آن وقت این خائن احمق برای اینکه ملت را راضی نماید، دلیل پوچی برای کردار زشت خود اقامه کرده و می‌گوید اینها معاهده موقتی است که مدتش از صد سال تجاوز نخواهد کرد؛ چه برهانی برای رسوائی خیانتکاران از این بهتر؟!

نصف دیگر مملکت را هم به‌عنوان حق‌السکوت به دولت روسیه داده ــ که اگر ساکت شود ــ آنها هم عبارت است از:

مرداب رشت و راه انزلی تا خراسان وآنچه ازخانه‌ها و مسافرخانه ها وباغستانها تابع این راه است، ولی دولت روسیه به دماغش خورده واین هدیه را نپذیرفته، اودرصدد است اگر این معاهده‌ای که به تسلیم کشور منتهی می‌شود به هم نخورد، روسیه در واقع خراسان را مستعمره خود کرده و بر آذربایجان و مازندران نیز دست می‌اندازد، این اولین نتیجه‌ای است که به ریاست این احمق مترتب می‌شود؛ خلاصه این مرد تبهکار، کشور ایران را این‌طور به مزایده گذاشته وخانه‌های محمد صل‌الله علیه و آله و سلم و ممالک اسلامی را به اجنبی می‌فروشد ولی از پست فطرتی وفرومایگی که داردبه قیمتی کم و وجه اندک حاضربه فروش می‌شود ………»

ناصرالدین شاه دراین سفرها مبالغ زیادی ازپول ملت ایران را بعنوان دیدن ترقیات دول اروپا خرج تفریح وعیاشی های خود کرد. درمواقعی که ملت در فقر وبیچارگی می سوزد و رشته های مختلف صنعت و تجارت یکی بعد ازدیگری تعطیل می گردد و روسها وانگلیسها مترصد تسخیر ایران هستند، ناصرالدین شاه براهنمائی سپهسالار وملکم وامین السلطان بفرنگ می رود و ثروت این ملت را که حکام مستبد خود خواه با ظلم و جوراز یتیم و بیوه زن و بینوایان دیگر گرفته اند  بفلان رقاصه و بازیگر فلان سیرک یا فاحشه  فلان  کاباره میبخشد.

 منظور ناصرالدین شاه وکسانیکه او را به این سفرها می بردند متفاوت بود.

 عمده هدف ومقصود«شاه» دراین سفرها فقط تفریح وگردش وعیاشی است چنانکه ازملاحظه سفر نامه ها ی سه گانه اوبخوبی  این موضوع  را می توان دریافت.

سفرنامه‌های ناصر الدین شاه پر است از توصیف زن فلان آقا که در فلان شب‌نشینی فلان لباس را پوشیده و ناصر الدین شاه مفتون زیبایی و خوشگلی او شده، یا وقتی فلان رقاصه فلان سیرک مشغول بازی است تن و بدن سفید و اندام قشنگ و ظریفش شاه ایران را از حال برده یا با فلان حیوان در باغ  وحش فلان شهر به نظر« ظل الله» خیلی عجیب آمده و یا بالاخره از اینکه « جهان مطاع »  در بازی شطرنج، خانم لرد سالیسبوری نخست وزیرانگلستان را مات کرده بخود بالد . ازمهارت خویش  تعریف  کند.

گفتم دردوره سلطنت ناصرالدین شاه روسها وانگلیسی ها برای بسط نفوذ خود درایران شدیداً مشغول مبارزه بودند وازهیچ نوع اعمال تخریبی وخلاف انسانی هم خود داری نکرده اند وگاهی با تهدید و زمانی با دادن رشوه رجال دربار رامی فریفتند.آنها را به خیانت بوطن خود وادارمی کردند(۸)

 

قحط الرجال

 

بزرگترین بدبختی  ناصر الدین شاه  قلت رجال وطن دوست  و کار آموزده بود.

در تمام  این مدت شاید  بجز چند نفر هیچ مرد مقتدری را نمی توانید پیدا کنید  که با خارجی ها « بند بستی » نداشته باشد.

هر وزیری، هر حاکمی، هر خانی یا وابسته به سفارت روس و یا سفارت انگلیس بود واغلب هم با کمک یکی از دو سفارتخانه روی کار آمده بودند و باستظهار و پشتیبانی آن دو دولت مرتکب هر خیانت  و جنایتی  می شدند.

ایجاد کنندگان این مکتب بیگانگان بودند ولی ناصرالدین شاه با روش غلط حکومت خود عامل اساسی و پرورش دهنده  این اشخاص بود.

 هرچند اگرمرد مجرب ومقتدری مثل میرزا تقی خان امیرکبیر دردستگاه  سلطنت ناصری پیدا شد بجرم کبرو نخوت از صدارت معزول و بعد مقتول گردید ولی پس از آن همیشه ناصر الدین شاه خود از فقدان رجال ورزیده وکار آموزده متأثر بودو این تأثراودراو دراغلب نوشته هایش نمایان است.

 چنانکه هنگام مراجعت ازعتبات  در سال ۱۲۸۷ درنامه ای  بعنوان میرزا حسین  خان سپهسالار( که آنوقت  ملقب  به مشیرالدوله  وسفیر ایران در عثمانی بود) با خط خود اینطور می نویسد:

« مشیر الدوله

 من دراموردولتی افکارخوب دارم که انشاء الله دولت ترقی کند و کارهای  بزرگ دردنیا بکند و این کارها اسباب می خواهد ازمن تنها هرچه باشم چه ساخته می شود ازشماها بهتراسبابی البته نخواهد بود خدمات سابق لاحق بخصوص خدمات سفرعراق عرب ما هیچوقت فراموش نمی شود حالا را دیگر خوب است که دراسلامبول مشغول سفارت باشد باید خدمات رکابی را چندی متصدی باشد بخصوص درشعبات بزرگی که مقصود ترقی آنجاهاست انشاء الله قرار خدمات شما در طهران داده خواهد شد، البته دررکاب بیائید به طهران من مثل شما آدم ها را ده دستی نگاه می دارم  و ازدست  نمی دهم آسوده باشد.» عین  این نامه درصفحه مقابل گراور شده است.

 و درنامه  دیگر می نویسد.

« مشیرالدوله، عرایض شما رسید گفتگوئی که با عالی پاشا کرده بودید درفقره معهود و قبولی عالی پاشا اراده ما را در مسافرت نمی دانی چقدرها مایه خوشحالی شد واز طرز گفتگوی شما وغیرت و صداقت شما زیاده  ازحد خرسند شدم و بخصوص ازاین جهه زیادترازهمه چیزمشعوف ترهستم  که یک نفرمثل شما آدمی درایران هست که درد کاربداند غیرت دولت را بکشد وعاقل وزیرک وکاردان باشد وبفهمد چه می کند وچه شنود می داند که این قسم آدم درایران بسیاربسیار نادرو بلکه هیچ  نیست والبته باید از وجود یکنفر ازاین نمونه  نوکرخوشحال  بشوم…»

 و درذیل نامه میرزا حسین خان که ازسعایت وسخن چنینی دیگران شکایت واظهارناراحتی می کند و بعداً عین  آنرا در جای خود نقل خواهم کرد چنین نوشته:

« از کاردانی وعقل شما بسیار بعید میدانم که این نوع خیالات بکنید من نوکرخوب را که واقعاً  ظاهراً باطناً نوکرباشد وبکارخدمت امروزه دولت بخورد ازهمه چیزدنیا بهترمی دانم وچهاردستی او را نگاه میدارم. میدانید که درایران نوکرنماینده است یکی دو تا هم مثل پیدا شود بحرف مردمان پوچ بی معنی چطورمی شود در حق او بی التفاتی بشود  اولا هر وقت مثل تو نوکری پیدا شد حرف اواثر دارد  یقین است شما درنوکری خود حقیقتً مثل ندارید.

ثانیاً تا امروزاحدی جرئت سعایت ازشما پیش ما ندارد وبخدا قسم  نشینده  ام…»

ناصر الدین شاه رجال دربارخودرا کاملا می شناخت ومی دانست که این افراد اکثراً فاسد الاخلاق ومتملق وچاپلوس هستند وکارعمده شان « دعا گوئی » و« مفتخوری » وسعایت از این وآن است ولی هیچگاه درصدد تصفیه آنها برنیامد وزمینه ای برای تربیت رجال لایق و وطن پرست فراهم نساخت و اگرکسانی پیدا شدندکه ممکن بود وجودشان منشاء اثری بشود بعلت سعایت اشخاص بیکاره و بواسطه رعب وهراسی که ازکاردانی آنها دراو ایجاد می گشت ازکاربرکنارواحیاناً بدیارعدم رهسپارمی شدند.

مستر بنجامین، اولین وزیرمختار امریکا در ایران که از ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۲ ه. ق. در تهران بود و پس از مراجعت به وطن خود کتابی به عنوان ایران و ایرانیان، نوشته، در جایی ازآن کتاب می‌گوید: «دراین اواخر در تابستان روزی اعلیحضرت شاه در عمارت ملوکانه سلطنت‌آباد دراز کشیده بودند، در صورتی که امنای ایشان در پایین نشسته با پادشاه و ولینعمت خود بطور محرمانه صحبت می‌داشتند. در اثنای صحبت، شاه گفت چرا انوشیروان را عادل می‌گفتند مگر من هم عادل نیستم، احدی جسارت نمی‌کرد که جواب دهد، چه سؤال سختی بود، شاه دوباره پرسید آیا میان شما هیچکس نیست که جواب دهد، باز احدی جواب نداد تا اینکه این سکوت موجب ناراحتی بلکه خطر برای همه گردید. آخر الامر حکیم الممالک مرگ را در پیش نظر آورده با تردید و تعلل گفت، قربانت شوم انوشیروان را عادل می‌گفتند برای اینکه عادل بود. شاه ابروی خود را درهم کشید. گفت آیا ناصر الدین شاه هم عادل نیست؟

احدی جواب نداد، فقط حکیم الممالک شانه‌های خود را حرکت داده دست خود را باز کرد.

آن وقت شاه با کمال تغیر جواب داد، ای فلان فلان‌شده‌ها من یقین دارم که اگر انوشیروان مثل شماها الواط رشوه‌خوار نادرست در دور و کنار خود داشت هیچوقت ممکن نبود که او را عادل گویند. همه جواب دادند، قربانت گردیم قبله عالم حقیقت را فرمودند.»[ در باب عادل بودن ناصر الدین شاه چنانکه خود او ادعا کرده البته بسیار حرف می‌رود، اما در باب حقیقتی که آن «قبله عالم» بیان کرده و همه متملقین دور او نیزآن را تصدیق نموده‌اند گویا هیچ شک و شبهه‌ای نباشد. فقط بحث در اینجاست که پادشاهی که عالما عامدا یک مشت الواط رشوه‌خوار نادرست را در دور و کنار خود نگاه می‌داشته و به معاشرت با آنها خوش بوده و با داشتن کمال قدرت، ایشان را در الواطی و رشوه‌خواری و نادرستی آزاد می‌گذاشته، بدیهی است که خود چگونه می‌زیسته و تا چه حد به حال تباه مردم و مملکت که ملعبه همین رجال الواط رشوه‌خوار و نادرست بوده‌اند، توجه داشته است.»]

سر پرسی سایکس نیزاین موضوع را با جزئی اختلافی درکتاب  خود نقل کرده است. دراغلب مجالس  ومحافلی که ناصرالدین شاه با حضور رجال دربار و دولت یک امرسیاسی ومحرمانه راطرح می کرد چون می دانست یکدسته وابسته بسفارت انگلیس ودسته دیگرمربوط به سفارت روس هستند بگوشه و کنابه به آنها میگفت که ازجاسوسی برای بیگانه خود داری کنند واخبارمحرمانه مملکتی را به آنها ندهند ولی متاسفانه ازاین دستور وسفارش خود هیچوقت نتیجه نمی گرفت.

مشکل دیگری که ناصرالدین شاه همیشه ازآن مینالید وآنرا مانع عمده ترقی ایران می خواند وجود علمای روحانی متعصب بود.

 دراین مختصرمجال بحث در باره این طبقه نیست فقط برای مزید اطلاع باید گفته شودهرچند درتاریخ ایران علمای دینی برای حفظ استقلال ایران درمقابل اجانب مبارزه ها کرده اند که پرارزش ترین آنها برای نمونه باید قضیه تحریم تنباکورا ذکرکرد وهمچنین دراغلب مواقع تنها ملجاء و پناهگاه مردم محروم ومظلوم در برابر دستگاه ظالمانه استبداد روحانیون بوده اند معهذا متاسفانه بواسطه بی اطلاعی ازدنیا و تعصبات خشک و بی معنی ومخصوصاً بعلت فساد اخلاق و ریا ودوروئی که عده زیادی ازآنها بدان مبتلی بودند سد راه اصلاحات مملکت بشمار می رفت.

 این عده با هرچیز نو وتازه یا مخالفت می ورزیدند واختراعات واکتشافات اروپا را برای ایران مضر می شمردند و برای رونق بازارخود مردم را درجهل ونادانی وخرافات نگاه می داشتند وهرگاه در نظرگرفته شود که این دسته تا چه حد درکلیۀ شئون مردم صاحب نفوذ و تأثیربودند وتا چه اندازه درهمه موارد مردم آنها را از روی ایمان وعقیده بجان ودل پیروی می کردنداهمیت طبقه روحانی درعقب ماندگی ایران خوب آشکارخواهد شد.

 ناصرالدین شاه برای تضعیف واز بین بردن نفوذ این طبقه خیلی کوشید ولی درقضیه تحریم تنباکو تمام رشته هایش پنبه شد.

 

فساد اخلاق وخرابی تشکیلات اداری

.. برای اطلاع ازاخلاق عمومی واعمال ورفتاررجال دربارقاجاروتشکیلات اداری مملکت درآن زمان بطورکلی وچگونگی قضاوت بیگانگان دراین مورد چند کلمه ای نیزگفتگو کنیم.

 یکی ازامراض خطرناک برای ملت ایران رشوه است که مانند میکرب جذام ازقرنها پیش موجب فساد اخلاق هیئت حاکمه این مملکت وفروریختن ارکان هستی این ملت شده است.

 مهمترین علت پیدایش این مرض راباید روش نکبت بارحکومت ایران دانست. دردوره قاجاریه و قبلا  آن مناصب والقاب واحکام خرید وفروش می شد دراین معامله فروشنده شخص«شاه» بودوهرقلدرظالم وپولداری هم می توانست خریدار باشد. به عبارت دیگرحکومت فلان محل رابمزایده می گذاردند، هرکس تعهد پرداخت بیشتری می کرد به حکومت فلان محل منصوب میگشت و بعد از آن این شخص فرمانفرمای مطلق وفعال مایشاء آن ناحیه  بشمارمیرفت وبا جوروظلم، اموال رعایای بدبخت و پیره زنان مفلوک وایتام بینوا را می چاپید وبساط عیش وعشرت خود واطرافیان خویش را فراهم  می ساخت.

 اگرگاهی هم کسی دست ازجان خود می شست و به مرکزشکایت می کرد و بر حسب اتفاق ناله این بیچاره بسمع اولیای امورمی رسید و حاکم جابرمورد بازخواست قرارمی گرفت مجازاتش پرداخت مبلغی پول اضافه تربه « خزانه عامره»  بود و لکه هر ننگ وگناهی را میتوانست با داد « پیشکشی » و « تقدیمی» پاک کند و سپس با خیال راحت بیش ازپیش مشغول غارت اموال مردم  شده و خانواده ها را بخاک  سیاه نشاند.

 قسمت عمده عایدی دولت ایران ازاین نوع درآمدها بود و بطوریکه سرجان ملکم نماینده انگلستان نوشته در دوره فتحعلی شاه مقدار پیشکشی ها به دو پنجم  بودجه کل کشورمی رسیده است.

اصولاً از دوره فتحعلیشاه ببعد بواسطه مخارج گزاف حرمسرا وعیاشی بی معنی شاهان مخارج دولت افزایش می یافت- محل مالیاتها به پرداخت« وظیفه دعا گویان» و« مقرری چاکران درباری»  اختصاص پیدامی کردند و ناچار « شاه»  مجبورشد کم کم  کسری بودجه را با گرفتن  پول بعناوین مختلف ازقبیل« تقدیمی» و« پیشکش» و« مداخل» و« سیورسات» و« عایدی»  وغیره تأمین  نماید  و هرروز نیز دامنه این نوع  درآمد را توسعه  دهد. پیشکشی وتقدیمی ومداخل که درابتدا ظاهراً فقط برای احترام وقدرشناسی کوچکترازبزرگتر بود رفته رفته از صورت اول خارج وحکم  رشوه را پیدا کرد این عمل « شاه» گذشته از خرابی کشوروظلم و جور حکام  برعایا بمضمون « الناس علی دین ملوکهم » خود سر مشخص بود برای رشوه گری  مأمورین  دولت.

لرد کرزن تحت عنوان «سلطنت مطلقه» راجع به اختیارات « شاه» می نویسد:

«…شاه در عمل هر چه بخواهد  می کند و گفتارش در حکم قانون است… ممکن است تمام وزراء  افسران،  کارمندان و قضات را عزل یا نصب کند. زندگی و مرگ تمام فامیل و خانواده سلطنتی وهمچنین کلیه افراد کشوری و لشگری بدون آن که به محکمه ای مراجعه نماید بدست اوست  اموال هر فردی  که محکوم باعدام  یا هتک حرمت می شود  متعلق  به شاه  خواهد بود.

حق حیات وسرنوشت مردم  مخصوص او و در دست اوست ولی ممکن است حکام  و مأمورین نیز از طرف  او در این موارد نمایندگی  داشته باشند.

تمام اموال  و ثروتی که سابقاً بالا حقا مصادره یا خریداری  شده ( ودر حقیقت  نمی توان گفت از راه مشروع  بدست آمده) دراختیار اوست ومی تواند  در راه عیاشی های خود به مصرف برساند.

تمام حقوق و امتیازات امورعمومی– استخراج معادن-  ایجادتلگراف – راههای شوسه – راه آهن- تراموای وغیره ودر حقیقت  بهره برداری کلیه منابع کشورمتعلق باوست و قبل ازاینکه بدست دیگران بیفتد باید ازاوخریداری شود. قوای سه گانه حکومت یعنی مقننه و مجریه و قضائیه شخص اوست.

هیچگونه تعهدی جز رعایت ظاهری مذهب عمومی بر او تحمیل نشده است. شاه محور اصلی است که دستگاه زندگی اجتماعی بدور او می گردد.

و در جای دیگر زیر عنوان « فساد  اداری  نوشته است»

 این یک نتیجه بارزسیستم اداری و رواج پیشکش است که  بشرح آن پرداختیم زیرا مردان محترم  برای احراز مقامات اتکائی جزعقل ودرایت مقام سلطنت ندارند. ازهمانوقت که ترقی واحرازمقام با شل بودن بند کیف بستگی یافته فساد وخرابی باید ادارات را فراگیرد ومردان شریف ومحترم ازکارکناره گیری کرده ومنزوی شوند حتی اگرشخص محترمی هم بکسب مقامی توفیق یابد دسیسه ها و رشوه های نهانی حریف هرلحظه ممکن است او را ازپای درآورد واز کار برکنارش  دارد…

هم اکنون ازکسیکه دراثردردست داشتن قدرت این مداخل پی در پی وپیشکشی های مقررباو منتهی  می گردد. سخن  گفتم اما کشورتنها از ظلم وستم و حرص و طمع درباریان لطمه نمی بیند بلکه از آنچه که نسبت به مردم  مضایقه می کنند نیزصدمه می بیند. مقدار مخارج برای کارهای عامه المنفعه مثل حقوق لشگریان تأسیس کارگاههای عمومی ساختمان پلها ومرمت جاده ها ازطرف خزانه سلطنتی مقرر می گردد این وجوه نیزهیچوقت به مصرف حقیقی خود نمی رسد بلکه مقدارکمی از آن جان به سلامت می برد و بقیه در بین راه  پخش می گردد وبجیب مسئولین امور می رود شاه ازجریان امر اطلاع ندارد و یا از کشف آن ناتوان است. دزدی واختلاس بین زیردستان او رواج کامل دارد وبا فقدان نظارت ومسئولیت از طرف مقامات بالا وعدم انتقاد عمومی مراقبت درکارآنان تقریباً محال است.

وقتی حرص وآز درمحیط اداری تا این حد رفته و وسیله معشیت گردیده معلوم است که سیستم موجود تا چه اندازه در قبال هررفورم واصلاح اداری مانع ورادع ایجاد می کند و آشکار می شود امیدواری  ایرانیان که بدون کمک برای نجات و رهائی خود تلاش می کنند چقدرضعیف است.

 لرد کرزن « مداخل» را اینطورشرح می دهد.

 « آنچه که برای حفظ مقام یا کسب جاه ومنزلت حتی بیشترازهدیه و رشوه اثر بخش و مورد علاقه ایرانیان است مداخل یعنی عوض پاداش یا فایده ای که برای جبران کمبود مخارج شخصی ضرور است و آن یک مطالبه جابرانه است که میلیونها صورمختلف دارد واستادی ومهارتی که دردریافت آن بکارمی رود دارای تنوع بیشماراست و آنرا یکی ازافتخارات وموجب خرسندی  می شمارند.

به نظر واتسون این کلمه مهم در زبان انگلیسی معادل ندارد اما ممکن است آنرا به تناسب جمله و قرینه  کمیسیون- عایدی متفرقه – عوض- برداشت – دزدی ومنفعت ترجمه کرد. بطور کلی مداخل عبارت ازدرآمدی است که بصورت نقدی برای کمبود مخارج به صورت وعنوانی حتی بزور و جبردریافت  میگردد. درایران اگر هم دو طرف معامله که دهنده و گیرنده – رئیس  و مرئوس  و یا دو نماینده  برای انجام آن حاضرباشند  بازممکن نیست معامله ای  بدون دخالت یک واسطه که مدعی دریافت حق العمل برای انجام کارمی باشد صورت گیرد. البته ممکن است گفته  شود که طبیعت بشر درهمه جا یکسان است و یک روش مشابهی درهمه جای دنیا درتمام ممالک بنام های مختلف رائج است و ایران  نیز مثل سایرجاهاست.

 این سخن ازبعضی جهات درست است ولی تا آنجا که من اطلاع دارم درهیچ کشوری مانند ایران این امرتا به این حد علنی وبدون خجالت وعمومی نیست.

ممکن است گفته شود که درنتیجه این عمل سخاوت و کرم وخدمت مجانی ازمبحث خصائل ملی می گردیده وحرص ومال اندوزی بنهایت درجه رسیده و یک اصل  اخلاقی شده است.

چون امثله وشواهد بهترازحرفهائی که برزبانهاست می تواند بشرح مطلب پردازد بنابراین درصدد هستم که نشان بدهم چگونه عادت بگرفتن مداخل درتمام مراحل زندگی ایرانی ها نفوذ یافته واجراء می گردد.

واتسون(ٌWatson) نویسنده دیگرانگلیسی درکتاب تاریخ قاجاریه می نیوسد:« یکی ازعادات مذموم ایرانیها موضوع مداخل است این کلمه بماسمع ایرانی بسیارخوش آیند می باشد مستخدمین دولت  فقط  با مداخل خوشحال می باشند مواجب  و مقرری  آنها چندان مورد توجه نیست وفقط  مداخل یک شغلی است که تمام حواس آنها را بطرف آن شغل جلب  می نماید.»

 بدبختانه دراغلب مواقع پیشرفتهائی که نصیب  مأمورین بیگانه دراین کشورشده  بزور رشوه بوده است و نویسندگان آنها در کتب خود راجع  به این رویه زشت و ناپسند  داستانها نوشته اند.

جان ویلیام کی(J.W. Kaye) نویسنده انگلیسی کتاب « تاریخ جنگ های افغانستان» درباره مأموریت سرجان ملکم  نماینده  انگلستان  دردربار فتحعلی شاه  می نویسد:

«ملکم مأموریت داشت که ازدو طریق با ایران وارد مذاکره شود، اول اینکه سالی  سه یا چهارلک روپیه( صدهزار روپیه) برای مدت سه سال بدولت ایران بدهد. طریق دوم با دادن رشوه به شاه و وزراء او آنها را با خیالات خود همراه  گرداند. ملکم طریق اخیررا اتخاذ نموده درکیسه  پول را باز کرد و به مقصود خویش نائل شد. هراشکالی درتحت تأثیر ولمس طلای انگلیس بطور معجزه مانندی  از میان بر داشته  میشد.»

ودرجای دیکرراجع  بموفقیت های مأموردیگرانگلیسی بنام سرهارفوردجونس (Sir Harford Jones) می نیوسد:

« موفقیت های سرهارفورد جونس تماماً بوسیله رشوه بود چونکه درآن اوقات بدون رشوه غیرممکن  بود موفقیت حاصل شود حتی تمام قضایای سیاسی درایران فقط  بوسیله طلا قطع وفصل میشد- هرگاه  یکی ازعمال دولت فرانسه باید اخراج شود قیمت اخراج اودرست مثل تعیین قیمت یک اسب خریداری است.ایران مملکتی است که درآن بدون  صرف پول زیادنمی توان یک قدم  برداشت.»

ژنرال تره زل (Trezel) فرانسوی می نویسد:

« عیب  کلی اعیان ایران که برطرف کردن  آن مشکل می نماید حرص ایشان است پول در این مملکت معبود ملی است بهترین طرح ها اگراندک معارضه با منفعت فلان وزیر داشته باشد زیر  پا میرود.

متأسفانه همانطورکه گفته شد بواسطه شیوع این مرض بین هیئت حاکمه ایران نویسندگان خارجی مطالب زیادی دراین باب نوشته ونسبت های ناروائی به ملت محروم وبدبخت ایران وارد ساخته اند – البته حاجت به توضیح نیست که منظور نویسندگان خودی وبیگانه ازکلمه «ایرانی» همان هیئت حاکمه وآن عده معدود نادرست که همیشه در کارها  دخیل  و واسطه  بوده اند می باشد زیرا دراین بده  و بستانها آنچه  که بحساب نمی آمده همان توده ملت ایران بوده است.

درخاتمه این بحث بی مناسبت نیست چند مقاله ازچند روزنامه مختلف اروپائی که درزمان ناصرالدین شاه به چاپ رسیده دراینجا نقل کنم تا خوانندگان این کتاب به ماهیت حکومت ایران درآن دوره بهترآشنا شده ونحوه قضاوت بیگانگان وافکارآنان را درباره ایرانی بدانند وبه ببینند اروپائی ها ما را  چگونه می شناختند وبرای مطامع پلید دولت های ظالم و استعماری خود دردنیا چطورمعرفی می کردند.»

 ترجمه مقالات روزنامه های مزبورکه دراینجا یا درقسمت های دیگر این کتاب نقل می گردد توسط  مأمورین ایران دراروپا تهیه ودرهمان زمان به تهران فرستاده شده است من متن آن ترجمه رابا عبارات همان روز با مختصری  تغییری که معنی آن بهترمفهوم  شود دراینجا میاورم.

 رزونامه روسی « نوی وریمیا» ( عصرجدید) چاپ پطرزبورغ درشماره مورخه ۲۷ نوامبرسال ۱۸۸۸ ضمن مقاله ای راجع به ایران می نویسد:

« ازاخبارنگارطهران درباب امورات ایران کاغذ با فایده رسیده؛ اول کاغذ در خصوص امورسلطنت وامنای دولت و طبیعت وحالت آنهاعنوان می کند که دروغ گوئی ایشان همیشه دراول مسئله است در نهایت بیشرمی با اهل اروپ [اروپا] دروغ می گویند بطوریکه طبیعت ازدروغ آنها منزجرمی شود و اسم آنرا دیپلمات گذاشته اند. یک وقتی یکی از دیپلمات های انگلیسی بوزیر بزرگ ایران میرزا آقا خان عارض شد که به هیچوجه نمی توان بحرف شما اطمینان حاصل کرد. ایشان جواب دادند شما این مسئله را بدانید هرچه من میگویم کذب صرف است مگر وقتی که می نویسم تخلف ندارد آنهم نه همه وقت ولی حسن و خوبی شان این است وقتیی که به آنها می گویند تو دروغ می گوئی وگول میزنی و درمقابل باآنها دعوا می کنی وسخت میگوئی نمی رنجند وهمه اهل ایران درنهایت بی باکی دروغ می گویند.»

با وجود اینکه حالت ایرانیها را دیپلماتهای روس می دانستند که دروغ می گویند ملاحظه طرفین را کرده بطورخوش درامورات دولتی محض اخذ منفعت خودشان درمقابل انگلیس هابه دیپلمات ایران  اصرارنکرده سلوک و رفتارمی نمودند اگرچه خیلی وقت است آنها ازاین مقدمه منفعت  میبردند ولی  کارشان را بانجام  نرسانیدند بجهه اینکه دولت انگلیس نخواست  مبلغ  گزافی از بابت پیشکش آماده  کند….»

 روزنامه دیگر روسی بنام(هرولد) که بزبان اطریشی درپطرزبورغ به چاپ  میرسیده . دریکی از شماره های همان سال خود تحت عنوان «وضع جدید پولتیک ایران با دولتین انگلیس و روس» می نویسد»:

نه تنها وزراء ایران بلکه کلیه جمیع اهالی این مملکت اگرچه درسرهرمطلب قسمی یادمی کنندباوجود این براستگوئی وصداقت اعتنائی نداشته بگفته شاعر مشهور سعدی دروغ مصلحت آمیزبه از راست فتنه انگیزاسست عمل می نمایند.

 یک وقتی معمول این قول سعدی درمیان یکنفردیپلمات انگلیسی و وزیر اول ایران اتفاق افتاده بود و دیپلومات مزبورازعدم تحقق حرفهای وزیر مزبور بخودش شکایت کرده بود وزیردرجواب گفته بود که قاعده کلیه دردست شما باشد من هرچه می گویم دروغ است وآنچه می نویسم شاید راست باشد ولی نه همیشه.

وزیرمزبورمیرزا آقاخان صدراعظم بود که خود ایرانیها هم بدروغگوئی او معتقدند واو را فضول می نامیدندوحالاهم اکثر رجال دولت ایران او را سرمشق خود قرار می دهند.

درایران فضول کسی را می گویند که از برای جلب منفعت وبا مداخل با مردمان متناقض وضد هم راه ودوستی داشته و بدانوسیله ضدیت ازهردوطرف مداخل نماید. فضول عبارت ازشخص بی انصاف ورذلی است که درمقابل رؤسا و بزرگان که زورشان ازاوبیشتراست خود را بخاک میمالد ولی با زیردستان خود مغرورومتکبر وخود پسندانه رفتارمی کند و بقاعده مالوفه خودهیمشه دروغ می گوید و از دهنش قول راست در نمی آید مگر وقتی که حرف دروغ را فراموش کرده باشد و یا اینکه بهره و صرفه راستگوئی تفوق برمنفعت داشته باشد غالباً به دروغهای خود ازاشعارسعدی و فردوسی شاهد و تصدیق می آورد تا درنظرمردم مثل حرف راست جلوه نماید و از وزیرگرفته تا فراش بکارهمه می خورد و در سر هرکلمه ، قَسمی یاد می کند تا همه باورش کنند و وقتی که دروغ او را گرفتند بدون  خجالت وانفعال بدروغگوئی خوداعتراف کرده ومی گویدگُه خوردم درزبان فارسی با آنهمه وسعتی که دارد با وجود آن برای کلمات ذیل لغت مناسبی وجود ندارد.

شرف – عرض – ناموس – عصمت وعفت – نادم شدن – حق شناسی – وجدان

 معانی این کلمات در فرنگستان هم کم کم ازمیان برداشته می شود نبودن لغات مزبور، در زبان ایران دلیل است براینکه ایرانیها ازمعانی آنها بکلی بی اطلاع هستند.

 ایرانیها طالبند با آنها با وضع خودشان رفتار شود یعنی به آنها هم دروغ بگویند وچاپ بزنند. وقتی که یکنفر ایرانی را دردروغ گفتن گرفتند با خنده بدروغگوئی خود اعتراف می کند وخجالت هم نمیکشد زیرا که با قانون تقابل ومعاوضه بمثل یکنوع حقی درخود بدروغ گفتن میداند درعوض پول قلب سکه  قلب میدهد ونه خود را فریب دهند می داند ونه دیگری را مقبون. بیانات فوق را برای دیپلماتهای  خودمان که درایران هستند. قبل ازآنکه از پولیتیک ایران شرح دهم نوشتم تا اینکه درفرنگستان اظهارتعجب نکنند ازاینکه وزیرایران با شاه ایران بعد ازاینکه بموجب سند ممضی به چیزی تعهد کند می تواند عکس اورا کرده ودیپلومات اروپائی را گول بزند، دراین صورت دیپلومات اروپائی هرقدربا فراست وبا احتیاط باشد باز درایران باوجود فراهم بودن اسباب پیشرفت کارخودنمی تواند بمقاصدخود برسد اگر طرف مقابل او محیل وموشکاف بوده وکیسه بزرگ پرازطلا در بانکی که همان جاست واز  آنجا بوزرای ایران پیشکش های زیاد میفرستد داشته باشد.

بتوسط پول که جان و روح دیپلماسی است درتمام ایران ازفراش گرفته  تا وزیراول می توان همه چیز را کرد دراین صورت درپیشرفت امورمقاصد دیپلومات هائیکه هم پول دارند وهم حیله، شکی نمی تواند باشد. بخصوص که غیراز پول وحیله تقویتی هم ازجانب دولت درحق آنها بشود – این امتیازتقویت را وزیر مختارانگلیس در طهران ازطرف دولت خود در کمال درجه داراست.

دیپلوماتهای روسی درایران که تا حال درامورات محوله خود پیشرفتی نداشتند ازاین بات بود که بامور دولتی اقدامات کرده و درامورداخله ایران مداخله نداشتند ولی بعکس انگلیس ها هیمشه درخیال مداخله بکارها داخله درایران بودند وبمقصود خودشان رسیدند.

 درعهدوزیرمختارراولینسون دولت انگلیس ووجهی را که مشارالیه برای حصول نتایج اقدامات خود  می خواست نمی داد وبعد ازاحضار وزیر مختار مزبور دو طومسون ونیکولسون به طهران مأمورشدند ولی از مأموریت آنها هم ثمری درمقابل پولیتک جوانمردانه روس که سد محکمی بود حاصل نشد تا اینکه ولف مأمورشد وبا وضع جدید خود به طهران رسید گاه بگاه بکنند معنی جوانمردانه را که من به پولیتیک روس صفت قراردادم ازنیکیهای دولت روس که درعرض پنجاه سال آخر درحق ایرانیها کرده است خوب می فهمند- دولت روسیه به اینکه تنها درجنگ سال ۱۸۳۷ که ایران با افاغنه کرد به ایران  قولا وفعلا کمک کرد بلکه درسال ۱۸۵۷ وقتی که انگلیسها می خواستند وسط مملکت را بواسطه خلیج فارس متصرف شوند ایران را ازدست و تصرف انگلیس ها خلاصی داد واز خیوه هزارتا هزارتا اسرای ایرانی گرفت و باوطان خود فرستاد و تبریز را درسال ۱۸۸۰ ازحمله وهجوم اکراد بتوسط جماعت قشونی که درسرحد جلفا داشت حفظ کرد و به موحب عهد نامه سان اسطفانومحال قطور را از عثمانی ها برای ایران گرفت…»

بعد شرحی راجع به کمک روسها به ایران درباره تصرف کووک تپه و جلوگیری ازتراکمه وعدم دخالت درامورایران و دخالت  انگلیس ها اینکه به سردورد موند ولف وزیرمختارانگلیس وعده  سفارت  استانبول را دادند به شرط اینکه به طهران رفته سیاست روسها را ازبین ببرد وایران نباید گول انگلیسها را بخورد نوشته است.

  روزنامه انگلیسی(وسترن پرس) چاپ شهربریستول درتاریخ ۵ دسامبر۱۸۹۴ ضمن مقاله ای راجع بازدیاد نفوذ روسها درایران پس ازاشاره به اینکه این وضع قابل دوام نبوده دیریا زود قراردادی برای تقسیم ایران مثل کشور لهستان که بین همسایگان خود قسمت شده بین روس و انگلیس منعقد می گردد نوشته است:

« پادشاه ایران به هیچوحه پادشاه بی توجه وملاحظه ای نیست ولی مثل اکثرمأمورین ایران ازمسائلی که بفواید شخصی برمیخورد احتیاط دارد و اگر بداند که ازکمک های انگلیس درجاده ترقی فوایدی حاصل است اجتنابی نخواهد داشت.

 درایران ازبزرگ تا کوچک یک ممر درخود پیشکش وتعارف می دانند تا این رسم درمیان است  طبقات مختلف بهم اعتنائی ندارند و بیکدیگراعتماد نمی کنند وکارمملکت مختل است.

ناصرالدین شاه بعدازنیم قرن سلطنت درتاریخ جمعه هفده ماه ذی القعده ۱۳۱۳ هجری قمری درحرم حضرت عبدالعظیم بضرب گلوله میرزا رضا کرمانی در سن ۶۷  سالگی به قتل رسید.

 میرزا رضا دربازپرسی علت اقدام به اینکار را بواسطه خرابی کشوروظلم وجور حکام وشیوع فساد وبالاخره وجودهیئت حاکمه خائن بیان می کند وازاینکه امتیازات زیادی بخارجی ها داده شده و مملکت« مسلمانها بدست اجنبی» خواهد افتاد نگرانی داشته ومعتقد بوده است پادشاهی که پنجاه سال سلطنت کرده ونتیجه کارش خرابی و تباهی کشور ورجال مکتبش یک عده اراذل اوباش باشد باید از بین برود ومی گوید« چنین شجر را باید قطع کرد که دیگراین نوع ثمرندهد.»

مظفر الدین شاه  مرد ضعیف النفس

بهرحال ناصرالدین شاه کشوری که«تا مغز استخوان » آنرا فساد گرفته وهرقسمتش بعنوان امتیازدراختیاراجانب بود با یک مشت رجال طماع  وبی اطلاع و خائن بجانشین  خود  یعنی مظفرالدین شاه سپرد.

مظفرالدین شاه نه تنها جربزه وسیاست پدررا نداشت بلکه ساده لوح و ضعیف النفس و بی اطلاع ومتلون بود واغلب اوقاتش به خواندن نمازهزارقل هوالله و شنیدن ذکرمصائب ائمه دین و گریه کردن می گذشت.

این« شاه»باگروگذاردن گمرکات مملکت وفروختن بقیه منابع کشورباجانب وامهای کمرشکن از بیگانگان گرفت ومانند پدرش سه سفربه اروپا رفت.

حرکات کودکانه « شاه» و درباریانش دراروپا مورد تمسخراروپائیان وباعث آبرو ریزی ایران بود. بی حالی این مرد موجب سر کشی حکام و شدت ظلم  وجور و خرابی  کشورشد.

 مرحوم سید محمد طباطبائی درهنگام نهضت مشروطیت درنامه ای به مظفر الدین شاه  چنین می نویسد:

«…اعلیحضرتا مملکت خراب، رعیت پریشان و گدا، دست تعدی حکام و مأمورین بر مال و عرض وجان رعیت دراز، ظلم حکام و مامورین اندازه ندارد از مال رعیت هر قدر میلشان اقتضا کند می‌برند، قوه غضب و شهوتشان به هر چه میل و حکم کند از زدن و کشتن و ناقص کردن اطاعت می‌کنند، این عمارت و مبل‌ها و وجوهات و املاک دراندک زمان از کجا تحصیل شده؟ تمام مال رعیت بیچاره است. این ثروت همان فقرای بی مکنت‌اند که اعلیحضرت بر حالشان مطلعید. دراندک زمان ازمال رعیت صاحب مکنت و ثروت شدند. پارسال دخترهای قوچانی را درعوض سه ری گندم مالیات که نداشتند بدهند گرفته به ترکمن‌ها و ارامنه عشق آباد به قیمت گزاف فروختند. ده هزار رعیت قوچانی از ظلم به خاک روس فرار کردند. هزارها رعیت ایران از ظلم حکام و مأمورین به ممالک خارجه هجرت کرده به حمالی و فعلگی گذران می‌کنند و در ذلت و خواری می‌میرند. بیان حال این مردم را از ظلم ظلمه به این مختصر عریضه ممکن نیست. تمام این قضایا را از اعلیحضرت مخفی می‌کنند و نمی‌گذارند اعلیحضرت مطلع شده در مقام چاره برآید. حالت حالیه این مملکت اگر اصلاح نشود عنقریب این مملکت جزء ممالک خارجه خواهد شد، البته اعلیحضرت راضی نمی‌شود در تواریخ نوشته شود درعهد همایونی ایران ببادرفت،اسلام ضعیف ومسلمین ذلیل شدند ….» (۹)

ناظم الاسلام کرمانی درتاریخ بیداری ایرانیان راجع به مظفرالدین شاه می نویسد:

«… روس‌ها حسب العاده دیرینه رسوخ و نفوذ خود را از ایام ولیعهدی سخت درقلب این پادشاه جای دادند. درایام ولیعهدی دعوی اصلاح‌خواهی و حریت‌ پسندی می‌فرمود، اخبار ناصری هم در تبریز به تشویق شاهانه اشاعت یافت و قانون که ممنوع از دخول به ایران بود، درلف پاکت به ایشان می‌رسید. دانشمندان به ملاحظه‌ی بی‌کفایتی ذاتی وعدم جودت طبیعی خصوصا بعد از طغیان شیخ عبید اللّه و بروز آن درجه‌ی جبنیت امید خوشبختی به سلطنت ایشان نداشتند».

«درآغاز جلوس سخنان دل‌خوش‌کن پوک که دال بر توجهات ملوکانه به اصلاحات ملکی و نظام ادارات دولتی، به‌ویژه نظامی بود، می‌فرمود. ازاین‌رو تا درجه (ای) توجه‌ی عامه را مبذول به خودنمود؛ خصوصا در سال ۱۳۱۵ که میرزا علی اصغرخان (امین السلطان) مطرود و میرزا علی خان امین الدوله به وزیر اعظمی انتخاب شد، اصلاح‌خواهان را تا اندازه‌ای امیدوار ساخت».

«این پادشاه زایدالوصف ساده‌لوح، سهل القبول، متلون المزاج، مسخره و مضحکه‌ پسند، بدخلوت و با شرم حضوربود. امورسلطنت با میل عمله‌جات خلوت با وزرا خود غرض اداره می‌شد. خلوتیان پادشاه گویا ازپست‌فطرتان و پست‌نژادان و بی‌تربیت و بداخلاقان انتخاب شده بودند. ازاین‌رو وضع دربار ملاعبه بود. پادشاه شخصا با آن‌همه تعلیم وتربیت دارای هیچ علم نبود وازاطلاعات سیاسی و تاریخی وغیره که لازمه‌ی جهانداری است بی‌بهره بود واز این‌رو مآل‌بینی وعاقبت اندیشی ، حتی برای خود اخلاف خویش هم به خاطرش خطور نمی‌کرد».

«چون این پادشاه را شخصا قوه‌ی متصرفه در مهام امور جمهور نبود اگر وزیری کاردان وکافی او رادچارمی‌شد وخلوت اورا صاف و پاک می‌کرد، رشته‌ی امور به این قسمت‌ها از هم نمی‌گسیخت. در عهد این پادشاه در هیچ شعبه‌ای از شعبات دولتی و ملکی اصلاح نشده بلکه نسبت به ایام پدرش تمام خراب‌تر گردید. حکومت علانیه حراج و القاب و نیاشین و فرامین به دست کهنه‌فروشان داخله و خارجه‌ی آشکارا به معرض بیع می‌رسید. اعتبار دستخط و فرامین دولتی یک دفعه زایل گردید».

«یکی ازمورخین در توصیف این پادشاه چنین نویسد: آنچه را به زبان می‌گفت کله‌اش خبرنمی‌شد. خیلی مایل به تقلید از پدر بود ولی آن ماده و جودت را نداشت. یک مسافرت‌نامه هم نوشت. به تعزیه‌داری راغب معلوم می‌شد، در فن توپچیگری بی‌مهارت نبود. اگرچه مانند جدش محمد شاه موهوم‌پرست نبود ولی دماغش مانند پدر ازخرافات صاف و پاک نبودی. شوق بسیار به گربه داشت و حکایات غریبه‌ای در این باب ذکر می‌نمایند».

«این پادشاه خیلی بذال و منتها درجه‌ی جبان بود ازاغتصاب اموال رجال و متمولین مملکت و قتل نفس برخلاف پدر، اجتناب می‌نمود. جبنیت پادشاه عاقبت به حال ایران مفید واقع گردید که به یک جنبش ملی، مشروطیت سلطنت را تسلیم نمود. این پادشاه عاقبت به خیر شد و در آخر عمر جلب نام نیک کرد و محبوب القلوب رعایای خویش بلکه عامه نوع خواهان عالم گردید».

«از تمام اجدادخود معارف دوست‌تر بود. به ترقی مملکت هم مایل‌تر بود ولو اندکی هم ازاقتدارات او کاسته می‌شد، حرفی نداشت مشروط بر این‌که به دلخواه هرگونه تصرف در خزینه بخواهد بنماید».

«در عهد این پادشاه آنچه رسما از ایران کاسته شد (فیضان رود) هیرمند بود که در تصفیه‌ی سرحدی سیستان و افغان قطع گردید و عثمانی هم به دعوی سرحدی به خاک ایران قدری تجاوز نمود. بحرین علنا خودسر یا زیر بار انگلیس رفت. چند بندر و جزیره‌ی کوچک هم در خلیج‌فارس و برخی مقامات نیز در بلوچستان از ایران موضوع شد. امتیازات بسیار مضر به خارجه داد من‌جمله تجدید امتیازراه‌آهن به روس، بانک آلمان، حفر شوش کهنه برای آثار عتیقه به فرانسه، معادن نفت قصر به انگلیس و غیره، اگرچه گفتگوی بعضی از این امتیازات در زمان ناصر الدین شاه شد ولی اتمام و اجرایش در عهد این پادشاه بود. هرگاه چشم از همه این‌ها پوشیده شود، قبول شرایط استقراض که پنجه‌ی روس را به جسم ایران جای داد در اضمحلال این سلطنت کافی بود. در سال ۱۳۲۴ با نیکنامی تمام این پادشاه صافی‌درون خوش عقیدت ترک جان و جهان فرمود ».(۱۰)

 

گزارش سر مورتیمر دوراند، وزیرمختار بریتانیا در بارۀ وضعیت ایران

 

“باید منافع ایران را با روسیه تقسیم کنیم”

  سرمورتیمردوراند، وزیرمختار بریتانیا درایران دردهه ۱۸۹۰، گزارشی در بارۀ وضعیت ایران درحدود ده سال قبل از انقلاب مشروطه نوشته است  و نظرش را در بارۀ اوضاع  آن موقع  ایران اینگونه بررسی کرده است:

تهران، ۲۷ سپتامبر ۱۸۹۵

اسناد محرمانه: شماره ۶۷۰۴

از آن جا که نزدیک به یک سال است که درایران هستم بدنیست نظرم را در باره شرایط کنونی کشور و همچنین درباره آنچه که برای بهبود وضع خودمان باید انجام بدهیم بنویسم.

چندی قبل من ازسرهنگ پیکو، آتاشه نظامی‌مان درتهران که اطلاعات قابل توجهی درباره ایران دارد خواستم تا سازمان اداری کشوررا بررسی کرده و همه اطلاعاتی را که جمع‌آوری کرده برای من بفرستد. شماری از مقالات جالب او را ضمیمه این گزارش کرده‌ام. به گمان من داده‌های سرهنگ پیکو در وجه عمده درست‌‌اند، اگرچه هیچ دورنمایی وجود ندارد که اصلاحات جدی که او از آنها صحبت می‌کند انجام بگیرد. اگرچه پیشنهادهایش بسیار با ارزشند. من همچنین گزارشی از نواب حسن علی‌خان، منشی بخش شرق شناسی را درباره درآمدهای کشور و یادداشتی درباره شخصیت صدراعظم را هم ضمیمه کرده‌ام. این مقالات و همچنین گزارش‌های نمایندگان پیش ازمن درباره شرایط داخلی ایران و همچنین روابط خارجی آن اطلاعات زیادی می‌دهند که مرا از بررسی جزئیات شرایطی که در آن هستم بی‌نیازمی‌کند. درخصوص هرطرحی که داشته باشم فقط کافی است که من داده‌های اصلی را ردیف کنم.

تردیدی نیست که اگر براساس معیارهای اروپایی بخواهیم قضاوت کنیم، شرایط داخلی ایران اصلا رضایت بخش نیست. حکومت ایالات و مقامات بالای دولتی به طور منظم ازطرف شاه به کسی که بیشترین پول را بپردازد برای مدت کوتاه فروخته می‌شود. به همین خاطر، کشور را غارت می‌کنند و اداره امور به شدت سازمان نیافته است. دولت مرکزی ضعیف است ونه فقط از سوی حکمرانان محلی بلکه از سوی روحانیون هم نادیده گرفته می‌شود که قدرت شان بسیار بیشتر از آن است که باید باشد. وضعیت مالی بسیار نامنظم و مغشوش است و در طول سه سال گذشته میزان کسری سالانه ۵۰۰۰۰ لیره استرلینگ بود. بخش قابل توجهی از حقوق سربازان و کسانی که در دیگر بخش‌های دولتی کار می‌کنند، پرداخت نشده مانده است. ارتش در ایران گروهی از مردمان فاقد ارزشند که نه سلاح شان کار می‌کند و نه چیزی به اسم نظم دارند. در کشور هیچ گونه دادگاه عدل قابل اعتمادی وجود ندارد. عملا جاده‌ای وجود ندارد ودرنتیجه گسترش تجارت به شدت با مانع روبه‌رو است. سرانجام، سیل واره‌ای ازپول‌های مسی که به شدت به ضررفقراست کشور را فراگرفته است و در بسیاری ازمناطق شاهد شورش‌هایی برای نان هستیم. درمیان عوامل عمده این وضعیت، حرص و آز و بی‌عرضگی شاه عامل مهمی است. تقاضای دائمی شاه برای پول فقط با کاستن از بودجه شاخه‌های عمومی دولت می‌تواند برآورد شود. (۱)

شیوه‌هایی که شاه از مردم پول می‌گیرد متنوع و گاه عجیب‌اند. قبل از اینکه تهران را در ماه مه گذشته ترک کنم بارها او را در سفرهای دورواطراف تهران همراهی کرده بودم. هر آدم سرشناسی که مورد تفقدشاه قرار می‌گرفت باید «‌پیشکش» می‌داد که معمولا بین ۵۰ تا ۲۰۰ لیره استرلینگ می‌شد. اگر شاه برای شکار قوچ کوهی خوب تیر می‌انداخت که اغلب اینگونه بود، کسانی که دور و بر او بودند باید کیسه‌ای انباشته از سکه‌های طلا را به نشانه ستایش خویش تقدیم می‌کردند. شاه به بازی شطرنج بسیار علاقه دارد و اغلب هم برسر دو یا سه سکه طلا با بزرگان حکومتی شطرنج بازی می‌کند. بزرگان حکومتی همیشه بازی را می‌بازند و شاه هم سکه‌های طلا را به جیب می‌زند. گفته می‌شود که مدتی پیش که برای شکار رفته و گرفتار برف سختی شده بود شبی در خانه‌ای محقر درپای تپه‌ای سرکرد. صبح هنگام ترک خانه محقر از صاحبخانه پرسید که چه «پیشکشی» به شاه می‌دهد. صاحبخانه هم ۶ سکه امپریال روسی (حدودا ۵ لیره) به شاه «پیشکش» داد که شاه با خود برد. البته شاه تنها کسی نیست که از این کارها می‌کند. ولیعهد او آدمی است که شخصیت ضعیفی دارد و اجازه داده که ایالت آذربایجان به طرز خطرناکی بد اداره شود. ظل السلطان هم اجازه داده است که بی‌نظمی درجنوب همه جا گیر بشود، البته اگر خودش در این بی‌نظمی نقش نداشته باشد. سومین و محبوب‌ترین پسر شاه، نایب السلطنه که فرمانده کل قشون است به هزینه سربازان ثروتمند می‌شود یعنی از رفاه آنها غفلت کرده و آنها را می‌چاپد. صدراعظم هم همه کارهای دولت را دردست خویش گرفته است که قادربه انجامشان هم نیست. اگرچه در مدیریت شاه و در مبارزه با دشمنان متعددش بسیار هوشمند است ولی برای اداره امور بی‌قابلیت است و قدرت سازمان‌دهی ندارد. به هیچ کس اعتماد نمی‌کند و می‌کوشد همه کارها را خودش انجام بدهد و نتیجه اینکه بسیاری از ادارات عمومی عملا به حالت تعطیل درآمده‌اند و صدراعظم هم زیادی سرش شلوغ است و مملکت هم بدون هیچ روشمندی و با شلختگی اداره می‌شود.(۲)

اداره صدراعظم به واقع یک کیف سیاه چرمی است که هرنامه یا تلگرامی که به او می‌رسد را در آن انبار می‌کند. درباره هر موضوعی که تصورش را بکنید به صدراعظم نامه می‌نویسند و به همین خاطر این کیف همیشه از زیادی نامه و تلگرام دارد می‌ترکد. گاه و بیگاه نامه یا تلگرامی را از کیف در می‌آورد و در پیوند با آنها دستور اجرایی صادر می‌کند. همین که نامه از کیف در می‌آید دیگر فراموش می‌شود و به احتمال زیاد مفقود می‌شود. بی‌قابلیتی و بی‌عرضگی دو نفری که به عنوان منشی‌اش کار می‌کنند غیرقابل توصیف است. تازه همه مکاتبات مهم دولت ایران را هم اینها جواب می‌دهند. از این‌ها گذشته، تمرکز قدرت در دست صدراعظم به مصیبت‌های دیگری هم دامن زده است. چون همه چیز در دست اوست او از همه این منابع، درآمد دارد و به همین خاطردرآمد سالانه او بین ۷۰ هزار تا ۱۰۰ هزار لیره استرلینگ است. هر کدام از این کمبود‌های اداری اگر برطرف شود باعث خواهد که صدراعظم بخشی از درآمد خود را از دست بدهد. صدراعظم مدعی است که درآمد مقامات متعددی که دارد نصیب فامیلان و بستگان و زیردستان او می‌شود که حتی اگر راست هم بگوید، تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کند. متاسفم اعلام کنم که یکی از موانع جدی اصلاحات در ایران صدراعظم است. در نهایت باید بگویم که ضعف کسانی که اکنون در قدرتند تنها دلیل شرایط نامطلوب کنونی نیست. اداره مملکت نه تنها در حال حاضر بلکه برای نسل‌ها به شدت فاسد بوده است. اولین ایده‌ای که به ذهن یک مامور ایرانی می‌رسد، درآمدهای نامشروع او است. تردیدی نیست که شیوه کار شاه و دیگران که باید نمونه‌های خوبی به دست بدهند، [ولی نمی‌دهند] موجب تشدید فساد می‌شود ولی شاه و قدرتمندان دیگر این وضعیت کاملا فاسد کنونی را به وجود نیاورده‌اند. ریشه‌هایش به طور خیلی عمقی در شخصیت ملی ایرانی‌ها نهفته است. صدراعظم به من می گفت که تازگی‌ها متوجه شده است که وزیر پست، پسر رییس هیات دولت،شخصا از بسته‌های پستی که فکر می‌کند با ارزش‌اند، می‌دزدد. صدراعظم کاری نمی‌تواند بکند چون رییس هیات به کارهای پسرش می‌خندد و قدرتمندتر از آن است که بتوان به او حمله کرد و اما از غیر اعتماد بودن‌شان، من با هیچ سیاستمدار ایرانی تاکنون درباره سیاستمدار دیگری صحبت نکرده‌ام که به من نگفته باشد، تو هرگز نباید به حرف آن سیاستمداراعتماد بکنی.(۳)

هیچ وطن دوستی که برآن اساس بتوان کار کرد، وجود ندارد. وطن‌پرستی با فریب ملی جایگزین شده است که موجب می‌شود تا ایرانی‌ها به دیگران به دیده تحقیر بنگرند، ولی باعث نمی‌شود تا برای بهبود وضعیت درایران از کوچک‌ترین منافع شخصی خود بگذرند. به طور کلی، نمی‌توان منکر شد که وضع داخلی ایران اصلا رضایت‌بخش نیست.

دورنمای مناسبات ایران با قدرت خارجی از نظر ما رضایت بخش تراز اوضاع داخلی‌اش نیست. اگرچه ایران آنقدرضعیف و نالایق است که هر متجاوزی می‌تواند به او زور بگوید ولی در برابر دیگر قدرت‌ها به استثنای یکی، زبان تهورآمیز و آمرانه‌ای به کار می‌گیرد. ایران اگرچه به مرزهای کلات، افغانستان و ترکیه تجاوز می‌کند ولی تکیه‌اش به طبیعت خوب انگلستان آن قدر کامل است که اغلب به خودش اجازه می‌دهدتا بانمایندگان مابا غفلت و حتی در مواقعی با چنان سبک ‌سری وجلفی برخورد کند که کمتر از بی‌احترامی و تحقیر نیست.

برخوردش با روسیه از سوی دیگر، همراه با احترام و واهمه است. فشار روسیه را روی مرزهای شمالی خود از قفقاز تا مشهد احساس می‌کند و تقریبا تردیدی ندارد که ایالات شمالی سرانجام به سلطه حکومت تزاری درخواهند آمد. تقریبا همه مردان قدرتمند در دولت، شمالی‌اند و حتی پایتخت کشور هم در شمال واقع است و این دو مهم روی سیاست‌ها تاثیردارد. شاه ودولت او تقریبا به طور دائمی از نزدیکی خود به روسیه واهمه دارند و مورد ستم قرار می‌گیرند. در واقع تردیدی نیست که نفوذ روسیه در تهران غالب است و متاسفم اضافه کنم که این نفوذ در تناقض با نفوذ ما قراردارد. باید اضافه کنم که اعتقاد عمومی براین است که نفوذ روسیه که به طور روزافزونی اعمال می‌شود هر کوششی برای اصلاح و پیشرفت در ایران را خنثی کرده و در برابرش کارشکنی می‌کند یعنی جلوی هرچه که باعث قدرتمند شدن و جلوگیری از این روند قهقرایی کشور می‌شود را می‌گیرد.

این یکی از آن مواردی است که باید بپذیریم که چه در پیوند با شرایط داخلی ایران و چه دررابطه با مناسبات ایران با قدرت‌های خارجی، ما در وضع نامناسبی هستیم و باید در فکر چاره باشیم. صدراعظم هروقت که خیلی افسرده باشد، می‌گوید که هیچ امیدی نیست و در هیچ گوشه‌ای هیچ جرقه نوری نیست. با این همه، باید درباره احتمال بهبود هم سخن گفت و من در صفحات دیگر از آن رویه دیگر که مایه امیدواری است هم سخن خواهم گفت.

درابتدای امر، باید بگویم که درخصوص وضعیت داخلی ایران، که آشفتگی سازمانی در آن موجود است به خودی خود طبیعت ناامیدکننده‌ای ندارد. این حقیقت دارد که از ‌نظر اروپایی ما، هیچ چیزی برسرجایش نیست ولی هنوزبه صورتی که غیرقابل اصلاح باشد درنیامده است. این را هم بگویم که من مطمئن نیستم که در مقایسه با وضعیت عادی دریک دولت آسیایی، وضع ایران خیلی آشفته‌تر باشد. دربعضی زمینه‌ها در بیست سال گذشته پیشرفت‌های قابل توجهی حاصل شده است. برای مثال، تجارت افزایش یافته و یک نظام منظم پست و تلگراف ایجاد شده است. اگر با معیارهای آسیایی اوضاع را بسنجیم ایران در واقع، خیلی عقب نیست. من در ایالات هندوستان اوضاعی به مراتب وخیم‌تر از اوضاع ایران دیده‌ام ولی وقتی دولت هندوستان کنترل اوضاع را دردست گرفت، شرایط به سرعت بهبود پیدا کرد و اقتصاد رونق گرفت. اگرچه وضعیت مالی بسیار وخیم است ولی ایران منابع طبیعی زیادی دارد و عملا هیچ قرضی ندارد. این وضعیت اساس خیلی چیزها است و یک مدیر قابل با قدرت سازمان‌دهی در طول چند سال، اگر از سوی شاه حمایت شده وآزادی عمل داشته باشد می‌تواند ایران را به صورت یک کشورموفقی در بیاورد. مردم با همه ضعف‌هایی که دارند بسیار هوشمند و حرف‌شنو هستند. آنها مطیع شاه که اورا اولین شاه جهان می‌دانند،می‌باشند و طبیعت تنبل و دلپسندشان و اینکه متحجر و فناتیک نیستند مدیریت برآنها بسیار آسان است. حتی در ایران کمبود مالی که هر ساله اتفاق می‌افتد برخلاف دیگر کشورها خیلی جدی و اساسی نیست. تقریبا همگان به بی‌نظمی در پرداخت حقوق عادت دارند و حقوق و مزد هم به نسبت بخش ناچیزی از درآمد یک ایرانی است. چه حقوق باشد و چه نباشد، زندگی یک ایرانی به یک نحوی می‌گذرد.سربازش باقرض زندگی می‌کند وکارمندانش هم با اخاذی‌های گوناگون زندگی می‌کنند. بخش قابل توجهی از کمبود مالی به خاطروجود یک لیست طولانی بازنشستگان است. وقتی خزانه خالی باشد،حقوق تقاعد،که بودنش از نبودش بهتراست.(۴)[در واقع یک امتیاز است تا اینکه چیز بدی باشد گفته می‌شود که با پرداخت حقوق تقاعد یک ساله به شاه، پرداخت‌کننده برای همه عمر حقوق تقاعد دریافت خواهد کرد. شاه پول نقد را دریافت می‌کند و خزانه‌داری هم مسوول پرداخت حقوق تقاعد است. چند هفته پیش شخصی که ۱۵۰ لیره به شاه پرداخته بود، برای همه عمر حقوق تقاعدی معادل ۲۰۰ لیره درسال گرفت.] به طورکلی اگرچه وضعیت کلی ایران به یقین خیلی خطرناک است ولی به عقیده من، واقعا ناامیدکننده نیست یعنی آن گونه نیست که سریعا به خاطر عوامل داخلی فروبپاشد. اگر ایرانی‌ها را به خودشان واگذاریم، به احتمال زیاد برای نسل‌ها همچنان به همین زندگی بی‌نظم و شلخته‌شان ادامه خواهند داد و انجام یک سری اصلاحات خیلی متوسط می‌تواند کشور را به صورتی که مورد نیاز است بهبود بخشد.

اگرچه نفوذ روسیه با قدرت‌ترین نفوذ خارجی در تهران است و اگرچه باورعمومی براین است که روسیه به طور ناجوانمردانه‌ای دارد برای نابودی ایران کار می‌کند- البته من هیچ سندی در این راستا ندارم- ولی درعین حال کاملا مشهود است که نفوذ روسیه منحصر به فرد و نامحدود نیست. می‌توان با اعتماد قابل توجهی گفت که هیچ کشور اروپایی دیگر نفوذ قابل‌توجهی درایران ندارد ولی نفوذ انگلستان بدون تردید بسیار چشمگیر است. با توجه به موقعیت جغرافیایی روسیه، من گاه متعجب می‌شوم که چگونه است که نفوذ ما دراین کشوراین همه زیاد است. اگرچه گاه بی‌تفاوت عمل کرده‌ایم ولی ارتباطات ما با ایران برای سال‌های متمادی کافی بود تا از تجاوز به سرزمین ایران جلوگیری شود و جلوی اضمحلال استقلال ایران را بگیریم و فکر می‌کنم که ایرانی‌ها به خوبی این مسائل را می‌دانند. هر چند که روس‌ها خیلی دلشان برای نسیم کوهستانی و دشت‌های حاصل‌خیز خراسان غش و ضعف می‌رود ولی ناچار شده‌اند که خط مرز پیشروی‌شان در آسیا را از یک صحرای شنی بگذرانند. درعمل، مرزهای ایران همان است که۷۰سال پیش بود. من فکر می‌کنم باید اذعان کنم که این به خاطر احترامی است که روس‌ها برای قدرت بریتانیا قائل هستند و مردم اینجا نیز این واقعیت را می‌دانند. تردیدی نیست که ما فرصت‌هایی را از دست داده‌ایم وباید ازآنچه که هستیم قوی‌تربوده باشیم ولی دولت ایران از ما انتظار دارد که در برابر زورگویی روس‌ها ازآنها حمایت کنیم و روس‌ها نیز همچنان دو دلند که در پیوند با این کشور کاری نکنند که باعث رنجش ما بشود. در نتیجه من فکر نمی‌کنم که ما باید از میزان نفوذ خود در ایران ناراضی بوده و نگران یک حرکت ناگهانی از سوی روسیه علیه ایران باشیم.

گرچه ممکن است نظر من نادرست باشد و مرگ شاه فعلی [ناصرالدین شاه] علامت لازم رابدهد- همان طور که خیلی‌ها چنین پیش‌بینی می‌کنند- روسیه پیشروی کرده و یک کشور تحت‌الحمایه خود ایجاد کند یا بعضی از ایالات را غصب کند. ولی من دلیلی ندارم فکر کنم که روسیه چنین خیالاتی دارد. درحال حاضر، به گمان من روسیه به خوبی به ضعف‌های خودش در آسیا آگاهی دارد. ماموران مرزی‌اش در نگرش شان اغراق‌آمیز و خشن‌اند، ولی درعین حال روسیه درباره سرزمین‌های آسیای میانه به شدت نگران است و من بر این باورم که نگرانی روسیه کاملا طبیعی است. وقتی به آسیای میانه می‌نگرد، آنچه روسیه می‌بیند نیروهای ناچیز و بسیار پراکنده او است که با جمعیتی محاصره شده است که خلق و خوی شان مشکوک است. به عوض مارا می‌بیند با نیروهای برترو بیشتر، که با سلاح و عرضه منابع فوق‌العاده زیاد که می‌توانیم ده‌ها میلیون جمعیت جنگجو را بسیج نماییم آن هم نیروهایی که قابل اعتماد ما هم هستند به عوض روس‌ها نمی‌توانند به ازبک‌ها وترکمن‌ها اعتماد کنند. توسعۀ  سیاسی دراروپا، که پی آمدهای آن را این جا نمی توان یاد کرد، ممکن است هرلحظه روس ها رابه جنگ ما  برانگیزد، ولی اگر براساس رفتارشان درچند سال گدشته کنم، باید بگویم که به گمانم روسیه، همان قدرکه ما از آن می ترسیم – بلکه بیش ازآن؛ ازما بیم دارد. حتی ازایران، که آن جا سربازنداریم، می توانیم یا اندکی تحریک عاقلانه درمرزهای ترکمن ها، احساسات را ازدریای خزرتا مرو  برانگیزیم. ازاین پس، فرضتً اگرجنگ کریمه وجنگ ترکیه چنین کرد- وبتواند تمام توانش را صرف شرق کند، وپیشروی های اخیرش را تحکیم بخشد، بعید نیست برای ما هم درآسیا دردسردرست کند. درحال حاضر،به نظرنمی رسدکه روسیه تمایلی به این کار داشته باشد. واگراین نظردرست باشد، دلیلی ندارد که روسیه برای برهم زدن وضعیت فعلی ایران کار خاصی بکند.

اگر اوضاع تقریباً به همین  صورت باشد که می گویم،  نتیجۀ  کلی این است که اوضاع داخلی ایران رضایت بخش نیست وتا حدودی هم خطرناک است وبسیارتحت نفوذ روسیه است. ولی از بابت هیچ یک ازاین ها نگرانی نیست؛ چون ایران اگربه حال خود رها شود، می تواند مدت ها یکپارچه باقی بماند وبه نظرنمی آید روسیه  بخواهد کاری کنئ که در گیری جدّ است  با ما را به دنبال داشته باشد.

 پرسش بعد این که چه قدم هایی باید برداریم تا نه فقط وضع فعلی را خفظ، بلکه بهتر کنیم و در برابر خطرات احتمالی آینده هم بتوانیم از خود دفاع کنیم و در برابر خطرات احتمالی آینده هم بتوانیم ازخود دفاع کنیم. ازاین نکته درمی گذرم که آیا اصولاً باید قدمی برداشت یا نه. ممکن است کسی بگوید که اوضاع به همان  صورتی که هست، مناسب است و ما عملاً چیزی فراترازآن چه که به دست آورده ایم از او نمی خواهیم؛ ولی من با این نظر مخالفم.

 موقعیت ما درایران به عنوان مانعی در برابر توسعه طلبی روسیه، در کل  چندان  بد نیست  ولی به آن خوبی که باید باشد نیست. واگر حواسمان جمع نباشد و از فرصت ها استفاده نکنیم، بعید نیست آنچه هست بدتر شود. اگرایران ورشکست شود یا گرفتار بی نظمی واغتشاش شود، شرایط به سرعت وخیم خواهد شد و به روسیه این بهانه ومشروعیت را خواهد دادکه مداخله کند. به علاوه، ما باید به ایران  به عنوان بازاری برای تجارت خود بنگریم. ناکفته  روشن است که این نظر، وضع فعلی هنوز خیلی مانده تا مطلوب  شود.

اولین کاری که باید کرد، ایجاد تغییری اساسی درسیاست هایی است که مورد حمایت سر هنری درموند وولف بود.اگر روسیه نخواهد جدی دراوضاع داخلی ایران خرابکاری کند، به نظرممکن می آیدکه سعی کنیم با روسیه برسرایران به توافق برسیم ودراقدامات مشترک برای تجدید سازماندهی و توسعه این کشوربا آن ها همکاری کنیم. چنین طرحی به نظرخیلی جذاب است. در حال حاضر،‌ دولت ایران، روسیه وانگلیس را به جان هم می‌اندازد ودرنتیجه هیچ‌کدام نمی‌توانند کار زیادی ازپیش ببرند و ایران بد اداره می‌شود وتوسعه نایافته مانده است. اگرروسیه وانگلیس به هم نزدیک شوند وبا یکدیگر همکاری کنند، ما می‌توانیم آسیا را بین خودمان تقسیم کنیم وبدون کوچکترین مشکلی هرکاری که می‌خواهیم درایران بکنیم. خواستۀ مشترک ما و روس ها برای اصلاحات مقاومت ناپذیرمی شود و بعید  است مقاومتی دربرابرآن صورت گیرد. یک وام ضمانت شده، به میزانی  که برای سازماندهی وضعیت مالی و احداث کارخانه های دولتی کافی باشد، به آسانی می تواند تأمین شود وبعد، می توانیم میزانی که برای ساماندهی وضعیت مالی واحداث کارخانه های دولتی کافی باشد، به آسانی می تواند تأمین شود و بعد، می توانیم ایران را با ارتباطات زمینی وآبی توسعه دهیم، زمین های زیر کشت را گسترش بدهیم تا درآمد دولت افزایش یابد واز نظرتجاری پیشرفت کند. ایران امتیازات طبیعی فراوان دارد واز بسیاری جهات همین حالا هم خوب است، طوری که مداخله در جزئیات آن لازم نیست. اعمال اندکی فشارمستمربرسرچند نکته اساسی ازسوی نمایندگان روس وانگلیس– اگرمتحد عمل کنند- ایران را ظرف تنها چند سال به کشوری بدون بدهی، درحال توسعه، ودرگذارزمان، به کشوری نسبتاً ثروتمند تبدیل خواهدکرد.(۵) دراین صورت، هم انگلیس وهم روسیه منافع بازرگانی زیادی کسب می کنند ولی سئوال این جاست  که آیا روسیه با چنین طرحی موافقت خواهد کرد یا نه وحتی اگر موافقت کند، آیا می توان چنین طرحی را بدون اختلاف نظرودرگیری به پایان برد؟ این به نظرم نامحتمل است. امکان دارد که اگر این طرح را به روسیه پیشنهاد کنیم، آن ها بپذیرند؛ مخصوصاً اگرآن را درقالب بخشی ازبرنامه ای بزرگ تربرای رسیدن به یک تفاهم عمومی درباب روابطمان درآسیا ارائه کنیم. البته آینده هم ممکن است که اگرچنین پیشنهادی بکنیم، روسیه ازهمکاری با ما برای نجات ایران از هرج مرج وفرو پاشی احتمالی خود داری کند. درمقابل، تجارت سودآورش را با ایران گسترش دهد. حداقل منفعت این طرح این است که روس ها را ناچارمی کنیم دستشان را رو کنند. با این همه، مطمئن  نیستم که باید این کاررا بکنیم یا نه. به اعتقاد من،  روس ها  طرح  ما را نادیده می گیرند ومی کوشندبا بدگویی ازما پیش شاه ودولتمردانش، که همگی می خواهند وضع کنونی برقراربماند، ازاوضاع به نفع خود و به ضررما بهره برداری کنند.  حتی اگر روسیه با این طرح موافقت کند، دیر یا زود، به ما خیانت می کند و ما رابه حال خود رها می کند تا باراین اصلاحات نا خوشایند را به تنهایی به دوش  بکشیم و خودش هم، در نهان، با آن ها  مخالفت خواهد کرد. راه ما از راه  روس ها  جداست وسرانجام ، ما ازاین که سعی کردیم  با روس ها همکاری کننیم، پشیمان خواهیم بود.  روسیه ممکن است با ما برسرتقسیم ایران به توافق برسد ولی فکر نمی کنم که روس ها با ما برای بازسازی واحیای ایران کمک مهمی بکنند.

باید به خاطرداشت که فشارروسیه و انگلیس برایران، به شیوه ای که ذکرشد ، هرگونه روحیۀ  استقلال طلبی درایران را ازبین می برد و ایران عادت می کند که با همچون دولتی دست نشانده رفتارکنند. این به نظر من درس خطرناکی است که می توانیم به ایران بدهیم.

با این همه، هرچنداین طرح جذاب به نظربرسد، فکر نمی کنم امیدزیادی به موفقتیش باشد. البته این فقط نظر من است وشاید بهترباشد که نظر دولت  روسیه  را دربارۀ  اصول  این طرح جویا شویم.

 دربارۀ نظرنمایندۀ روسیه درتهران نخواستیم چیزی بگویم. نمایندۀ روسیه درتهران، ام. دی بوتزوف، آدم خیلی خوبی است ولی خیلی محتاط و کم حرف  است. تقریباً مطمئنم که او خود را به هیچ نظری متعهد نخواهد کرد و فکرمی کنم حتی اگردستور بدهید که نظرش را بپرسم، دردی دوا نخواهد شد. چند بارسعی کردم با او، دوستانه، دربارۀ مسائل ایران صحبت کنم ولی به نظرمی رسد که از صحبت  کردن  با من  دراین باره واهمه  دارد.

اگرنتیجه این باشد که نخواهیم همراه روسیه  در احیای ایران بکوشیم، بلافاصله با این پرسش رو به  رو خواهیم شد که به تنهایی چه می خواهیم بکنیم. ازهمین آغاز، به گمان  من، باید این ایده را کنار  بگذاریم که دست روسیه را کوتاه کنیم یا ضعیفش کنیم وخودمان تسلط انحصاری پیدا کنیم. این واقعیت دارد که اسلام هنوز نیرویی زنده است. اگربتوان کشورهای عمدۀ اسلامی را که هنوزاستقلال خود را حفظ کرده اند، به منافع اتحاد بایکدیگردربرابرقدرت هایی که همۀ آن ها را تهدید می کنند، متقاعد کرد، در آن صورت بریتانیا، با۶۰ میلیون هندی مسلمان خود، رهبر طبیعی چنین اتحادی خواهد بود که می تواند بخش های جنوبی آسیا را ازبوسفورتا پنجاب حفظ کند ودراین راستا، ازحمایت همۀ کشورهای برخوردار خواهد بود. وقتی درکابل بودم، امیراغلب ازاختلافات مرگبارقدرت های مسلمان غصه دار بود؛ این قدرت ها زیادی با هم اختلاف دارند وخود خواه ترازآن اند که برای هدفی نهایی متحد شوند. شاید بد هم نیست که چنین است. با توجه به منافع مااحتمالاً دوراندیشانه نیست اسلام مستقل حتی اگرممکن بود، خیلی قدرتمند شود.

اگراین ترکیب شکست خورد– که به گمان من کاملاً محتمل است– بسیار بعید است که بتوانیم نفوذ روسیه درایران را پایان دهیم وکشوررا تحت نفوذ کامل سیاسی خود درآوردیم. به گمانم، فعلاً باید به دنبال اهداف کوچک ترباشیم.

فکرنمی کنم با همراهی کشورهای دیگر، غیراز روسیه، بتوان کارزیادی برای بهبود اوضاع درایران  کرد. ازیک سو، هرقدرسرمایۀ خارجی بیش تربه ایران بیاید بهتراست. عواملی ازاین دست باعث تحکیم موقعیت کشور وجلب توجه اروپا خواهد بود؛ ولی ایران درموقعیتی نیست که بتواند سرمایه خارجی جذب کند وتازمانی که این وضع اصلاح نشود، ملل خارجی در بارۀ ایران خود را به درد سر نخواهند انداخت. من رفتارنمایندگان آلمانی، اتریشی وبلژیکی ساکن تهران را بسیاردوستانه دیدم و درمواردی هم ازهمراهی شان برخورداربوده ام، ولی عملاً فکرمی کنم روسیه وانگلیس تنها قدرت های مطرح درتهران اند. ما باید برای انجام هرکاری دراین جا به خودمان متکی باشیم.

 همان طورکه یکی ازنمایندگان فرانسوی درتهران، باراول که به اینجا آمده بوددم، به من گفت:« شما وروس هابا هم بازی می کنید و بقیۀ  ما فقط  امتیازات  طرفین  را می شماریم.»

حال که اوضاع چنین است، به گمانم باید دست ازاصلاحات عمومی وکلی بکشیم و ایران را کشوری قانونمند و درحال توسعه بسازیم. بعضی اصلاحات اداری را می شود به تدریج اجرا کرد ولی کار ساده ای نیست؛ حتی اگر روس هابا ما مخالفت نکنند.البته هراصلاحاتی به ضررقدرتمندان ومنافع آنها خواهد بود و درایران کسی نیست که حقیقتاً وطن پرست وخواهان بهبود اوضاع  باشد.

برای مثال، فروش حکومت منشأ ستم گری های بی حساب است. دوست بزرگ ما، فرمانفرما اخیراً به حکومت  کرمان منصوب شده است برای این منصب، او۱۰۰۰۰ لیره به شاه و۲۰۰۰ لیره به صدراعظم و مبالغی کمتر از این به چند تن دیگر پرداخته است و اگر خواست منصبش یک سال دیگر تمدید شود، سال آینده‌ می‌بایست همین مبلغ- و چه بسا بیش ازاین – بار دیگر را بپردازد. می گویند مردم را سخت تحت فشار قرار داده است تا این مبالغ  را باز ستاند و همچنین مالیات های دولتی را جمع آوری کند. در شهر های دیگرهم اوضاع همین است. بنابراین، حمایت از پرداخت حقوق  مناسب به مقامات و نادیده گرفتن شرایطی که شاه و صدراعظم در تداوم آن منافع عظیمی دارند  بیهوده است درخواست مشترک و آمرانۀ انگلیس و روسیه کم ترین کاری است که برای پایان  بخشیدن به این وضعیت  لازم است. شاه ازاین بابت شاید  سالی ۰۰۰, ۱۰۰ لیره  و صدراعظم  هم سالی ۰۰۰, ۱۰ تا ۰۰۰, ۲۰  لیره به جیب  می زند.

مثال دیگری می زنم: ارتش منظم از نیازهای اولیۀ ایران است تا ازاقتدار دولت حمایت کند. اما هر کوششی برای اصلاح ارتش، موجب ناراحتی پسرمحبوب شاه است؛که هرسال ازتأخیردر پرداخت حقوق سربازان وبه جیب زدن بودجۀ اونیفورم وسلاح آن ها، درآمد هنگفتی دارد. بنابراین، اگربر پرداخت منظم حقوق سربازان اصرارکنیم، شاه  برپسرش فشارنخواهد آورد و روس ها هم که  با پسر شاه روابط دوستانه دارند احتمالاً از او حمایت خواهدکرد.

یا ضرب بیش ازحد سکه، یا به قول ایرانی ها« پول سیاه» که به واقع دردسرهای زیادی دارد و بعید نیست به مشکلی جدی تبدیل شود. دلیلی که برای ادامۀ این وضع نامطلوب می آورند، این است که با پرداخت « پیشکشی» که شاه برای واگذارکردن امتیازضرب سکه طلب کرده است – سالی  ۰۰۰ ۲۶   لیره – ضرب سکۀ  نقره  دیگرسودآورنیست. به نظرم حق باآنهاست و اوضاع  پیچیده تر می شود اگردرنظر داشته باشید که پیمانکار اصلی ضرب سکه خود صدراعظم است که  به من گلایه می کرد که ظلم شاه و این نوع پول گرفتنش دارد مملکت را نابود می کند.

 ازمیان مشکلاتی که بر سر راه اصلاحات اداری قراردارند، یکی هم اوضاع گمرک است. تردیدی نیست که اگرگمرک خوب اداره شود می تواند منبع درآمد قابل توجهی باشد ولی صدراعظم  گمرک کشوررا ازشاه، سالانه ۰۰۰, ۲۰۰ لیره ، اجاره کرده است و با اجاره دادن بخش های گمرک به دیگران، سالی ۰۰۰٫ ۴۵ لیره به جیب می زند. طبیعتاً هراصلاح واقعی درنظام گمرکی، که موجب ازدست رفتن این منافع می شود، ضربۀ سنگینی به صدراعظم خواهد بود، اگرچه اوادعا می کند که این پول ها به جیب برادرش وعده ای دیگر می روند.

 این نمونه ها احتمالاً برای نشان دادن مشکلاتی که دراصلاح جدی امورایران داریم کافی است. اگر بدون توجه به همۀ جوانب، دراصلاحات پافشاری کنیم، نه تنها احتمال شکست مان زیاد است، بلکه ازچشم شاه وصدراعظم ودیگر قدرتمندان خواهیم افتاد وعملاً آن ها را به آغوش روسیه خواهیم فرستاد.

 درنتیجه درقلمرو اقدامات ما عملاً محدودترمی شود. ما می توانیم با توسل به حرص وآز شاه،  بعضی اصلاحات را اعمال کنیم. شاه برای پول تقریباً هر کاری می کند. مثلاً می توانیم  به او وامی بدهیم تا بتواند بدهی اش بابت « رژیم» را بپردازد ومبلغ  قابل توجهی هم برای خودش بماند تا ترغیب شود که مدیریت گمرک جنوب را به ما بسپارد وبگذارد اوضاع مالی را سامان دهیم ولی نگرانم که این طرح به سقوط  صدر اعظم، که با نفوذ ترین  دوست ما  در ایران است بینجامد.  در این صورت،  او قبل از سقوط ، به کمک  نمایندگی روسیه در ایران با هر گونه  اصلاحی  مقابله خواهد کرد. البته با معیارهای اروپایی، خود اوهم بسی تقصیرنیست وگاه رفتارش باما رضایت بخش نبوده است.  البته ممکن است که همانطورکه دراین جا می گویند، اورا ازسال۱۸۹۲– مخفیانه – متمایل به روس هاست و لی به یقین زمانی باما بود و برای گسترش منافع ما بسیار کوشید. گرچه مدیرخوبی نیست؛ ازدیگران بدترنیست. البته شخصاًآدم دلپذیری است. چنین به نظرمی رسد که اوباما دوستانه رفتارمی کند.به نظرم عاقلانه نیست به خاطر اصلاحاتی که عملاً بعید نیست شکست بخورد، او را به مخالفت واداریم. به اعتقاد من، چندان دشوارنیست که صدراعظم را ساقط کنیم واز جهاتی شاه به مراتب مطیع ترازاواست. با این همه، فکرمی کنم بهتراست او را به حال خود واگذاریم تا این درآمدها را داشته باشدوایران رابه شیوۀ ایرانی اداره کند ودل به اصلاحاتی خوش کنیم که باهمکاری صدراعظم  می توان به آن دست یافت.

حالابرای سازماندهی اوضاع ایران نمی توان طرحی کلی داد وازطرفی، با اعمال فشاربرای اصلاحات اساسی هم موافق نیستم، تنها پیشنهادم این است که همان سیاست هایی را که دراین سال ها درپیش رفته بودیم، ادامه دهیم. تلاش ما باید عمدتاً درراستای حفظ تمامیت ایران باشد تا حسن نیت، اعتماد و احترام دولت ومردم ایران را کسب کنیم. باید ازایران حمایت کنیم تا بتواند درمقابل فشارها مقاومت  کند. مواظب اقدامات روس ها هم باید باشیم. همچنین باید تجارت با ایران را گسترش دهیم وبرای بهبود اوضاع ایران ازهرفرصتی استفاده کنیم. می ماند این که برای رسیدن به این اهداف چه سیاست هایی  باید درپیش بگیریم.

دربارۀ حفظ تمامیت ایران، پیش ترگفته ام که باورعمومی براین است که مرگ شاه کنونی موجب  پیشروی روسیه خواهد شد. من این را بسیار بعید می دانم. با این وصف، باید پذیرفت که چه بسا روسیه چنین برنامه ای داشته باشد وحتی الامکان آمادگی خود را برای مقابله با آن حفظ کنیم. هرچند شاه در سلامت کامل است، دیگرجوان نیست و بهتراست قبل از مرگش خودمان را آماده  کنیم تا وقتی مُرد، باید بدانیم دقیقاً چه باید کرد. روسیه بارها دفاع از تمامیت ایران را تضمین کرده است وهم روسیه وهم انگلیس به شیوه های گوناگون اعلام کرده اند که ولیعهد رابه عنوان جانشین پدربه رسمیت می شناسند. به نظرم ما وروس ها باید طرحی درپیش بگیریم که اگر مرگ شاه در زمان زندگی ولیعهد رخ  دهد، بدانیم چه باید بکنیم. انتشار اعلامیۀ مشترک روسیه وانگلیس درحمایت ازولیعهد، بلافاصله پس از مرگ شاه، برادرانش را، درتهران واصفهان، از هر گونه  کوششی برای به دست آوردن تاج وتخت بازمی دارد. ولی ما باید از قبل توافق کنیم که چه می خواهیم بکنیم و درضمن به روس ها نشان بدهیم که به ماجرا بی اعتنا نخواهیم بود. اگرنمایندگان انگلیس وروسیه درتهران دستورلازم را دریافت  کنند، می توانند بر سرجزئیات توافق و طرح را برای تأیید و تصویب ارائه کنند. پرسش این است که آیا روسیه وانگلیس از ادعای ولیعهد برای جانشینی پدر، حفظ تمامیت ارضی ایران وحقوق سیاسی آن حمایت  می کنند یا نه؟

 به احتمال زیاد روسی با ما  دراین مورد همکاری خواهد کرد چون ظل السلطان دوباره فعال شده است وروسیه همچنان به او بدگمان است. درهرحال، به نظرمی رسد باید درهمکاری با روسیه  بکوشیم . ما نباید در وضعیتی باشیم که با مرگ شاه هیچ گونه نقشه ای درسرنداشته باشیم و ندانیم روسیه چه می خواهد بکند، یا درشرایطی باشیم که ناگزیر ازروسیه تبعیت کنیم وبه اقداماتش تن در دهیم.

خودِ ولیعهدهم عیب های بزرگی دارد؛ضعیف النفس وبزدل است ودرمحیطی نامطلوب تربیت شده  است ودسته ای ازافراد بی کفایت خاندانش ومقامات غیرقابل اعتماد او را در برگرفته اند که آذربایجانی اند وبسیار تحت نفوذ روسیه. البته ولیعهد کاملاً دراختیارروسها نیست. او اخیراً با اقدامات فرمانفرما که خویشاوند او وازعیان ترین هواداران ماست، قوی تر شده است. او همچنین یک پزشک انگلیسی را علی رغم مخالفت های کنسول گری روسیه به خدمت گرفته است. حتی بعضی مأموران آذربایجانی اش هم اخیراً باعث نارضایتی روس ها شده اند وازاین بابت هم می توان به آن ها امیدوار بود. بد نیست  دربارۀ  شاهزاده هم، که چند ماه پیش درتهران بود، بگویم که اگر چه صراحتاً درجهت منافع ما عمل نمی کند، خصلت های مطلوب خودش را دارد. فریبکاری وخشونت طلبی اواز برادرانش کم تراست ودرمقایسه با شاه، گشاده دست تراست. با صدراعظم  هم روابط  بسیار خوبی دارد. اگراو زنده بماند وشاه شود به احتمال زیاد از پدرش شاه بهتری خواهد بود وهیچ نمی دانم چرا او باید بیش ازدیگران تحت اختیار روس ها باشد. مگراین که مخفیانه با آن ها به توافقاتی رسیده باشد. البته دلیلی براین مدعا نیست.

دراین شرایط، به نظرم بهتر است با ولیعهد روابط خوبی داشته باشیم و او را بیشتر تحت نفوذ خود درآوریم. البته ازاعطای نشان لیاقت به برادرش کمی دلخوراست وصدراعظم فکرمی کند بهتراست که مدال “صلیب باث ” رابه او بدهیم. با وجود شواهدی که برای مخالفت با این کاردارم، اگرنا آرامی اخیرتبریز– که نتیجۀ ضعف اووبی کفایتی مأمورانش بود– پیش نیامده بود، این کاررا توصیه می کرد؛  اما الان وقت مناسبی برای مدال دادن به او نیست ولی دو کاردیگرهست که به نظرم باید بکنیم. پزشک انگلیسی خیلی دوست دارد که پزشک مخصوص کنسولگری باشد وسالانه۱۵۰ لیره  مقرری بگیرد. درآمدش اندک است و ولیعهد هم در مضیقه است؛  مگرما این پول را تأمین کنیم.  نگرانم که دکترادکاک مجبور شود او را ترک کند که مایه تأسف است چون دکترادکاک آدم خوبی است و برای ما  مهم است که یک انگلیسی همیشه درکنار ولیعهد باشد. اگر ولیعهد قبل از پدرش بمیرد، که اصلاً نامحتمل  نیست، این مقرری برای ما هزینۀ سنگینی دارد اگرهم زنده بماند وجانشین پدرشود، ما این پول را جای خوبی خرج کرده ایم. دیگر این که به نظرم حقوق کنسول کل ما در تبریزباید دست کم به سالی  ۲۰۰ لیره افزایش یابد. حقوق فعلی اوبرای حفظ موقعیتش کافی نیست. اطلاعاتی که ضمیمه کرده ام اوضاع نامناسب او را در قیاس با همتایان روسی، فرانسوی و ترک اونشان می دهد. فکرمی کنم  کنسول کل ما لااقل باید به اندازۀ کنسول کل فرانسه حقوق بگیرد. اگر نتوانیم این مبلغ را از راه های دیگرتأمین کنیم پیشنهاد من این است که ازحقوق کنسول کل دررشت کم کنیم وبرحقوق اوبیفزاییم؛  چون رشت آن قدرها برای ما مهم نیست. این مهم است که درمرکز اقامت ولیعهد تاج و تخت ایران،  مأمورانی  حافظ  منافع ما شرایط مناسبی داشته باشند.

بایدسعی کنیم، با سیاست هایی که پیشنهاد کردم نفوذمان را بر ولیعهد بیشتر کنیم و برای آینده آماده باشیم. دراین صورت ، کارهای ما مورد توجه دیگر پسران شاه هم قرار می گیرد وآنها را متقاعد خواهد کرد  – البته اگرتردید داشته باشند- می خواهیم ازولیعهد حمایت کنیم. این اقدامات بر آذربایجان-  و تمام ایران – اثرآرامبخش دارد. نباید نگران باشیم دیگر فرزندان شاه از ما برنجند. اگرولیعهد بمیرد، ولیعهد بعدی با آمادگی بیش تری به سمت ما خواهد آمد؛ چون می داند که اگراو را به ولیعهدی بپذیریم، ازاو فعالانه  حمایت  خواهیم کرد.

البته این را هم درنظردارم که  پیشنهاد من ممکن است روس ها را حساس ترکند تا برای نفوذ بیش تردر تبریز بکوشند. ولی آقای “وود” و” دکترادکاک” معتقدند چنین خطری وجود ندارد. اگرچه ممکن است تا حدودی مغرضانه  باشد، ولی عقیدۀ آن ها  به نظر من هم منطقی است.

ضرورتی برای بررسی این موضوع که اگرولیعهد زودتر از شاه بمیرد چه باید بکنیم، نمی بینیم. تعیین ولیعهد جدید از اختیارات  شاه است و دراین  بابا جداگانه  خواهم نوشت.

نمی دانم دیگرچه پیشنهادی می توان کرد تا درصورت مرگ شاه ، ولیعهد به آرامی بر تخت  بنشیند. و بتوانیم دربرابر پاره پاره شدن کشور، ازمنافع خود دفاع کنیم؛ مگراین که دولت علیاحضرت ملکۀ [انگلستان] آشکارا مصمّم باشد که اگر روسیه بخش هایی ازشمال ایران را اشغال کرد،ما هم بخش هایی ازجنوب ایران را اشغال کنیم. به نظرمن، روس ها حاضرند برای دورنگه داشتن ما از جنوب ایران خیلی کارها بکنند؛ چون حضورما، مزاحم همیشگی آن ها درشمال است و راه خلیج فارس را– که امیدوارند سرانجام به آن برسند – برآنان سد خواهد کرد.

 پیشنهاد ایجاد حکومت تحت الحمایۀ انگلیس یا ضمیمه کردن ایران نیزسیاست بسیارخطرناکی است؛ چون ازطرفی نمی توان گفت این کارتا چه حدودی ممکن است و ازسوی دیگر، نمی دانیم برای انجام آن چه میزان نیروی نظامی لازم است. این راهم باید گفت که نیروی نظامی را نمی توان نا محدود گسترش داد. ولی نظرم این است که حتی  اگرلازم باشد ازبنادربه سوی ایالات داخلی ایران پیشروی  کنیم، ازنظرنظامی عقل حکم می کند که بخشی از پادگان های ما درهندوستان – اروپاییان وبومی ها – درزمین های مرتفع اسکان بدهیم تا هستۀ اصلی نیروی نظامی بسیاربزرگ تری باشند که با عرب ها ، بختیاری ها ودیگر قبایل  تشکیل می دهیم.  به هرتقدیر، روس ها وایرانی ها به گمان من باید بفهمند که هرگونه پیشروی روس ها درشمال موجب می شود که ما اقدام لازم را برای اطمینان ازدسترسی  به بنادرخلیج  فارس انجام دهیم. این یک عامل  بازدارنده است.(۶)

دربرشمردن اهداف سیاست ما تا جایی که به نظرمن می رسد، گفته ام که باید بکوشیم که احترام، اعتماد وحسن نیت دولت ومردم ایران را جلب کنیم. ممکن است چنین هدفی قدری مبهم به نظربرسد اما این سخن گزافه نیست.  درسرتاسرایران، ما اکنون ازحسن نیت، احترام واعتماد قابل توجهی بر خورداریم و راه های مشخصی هم برای افزودن بر این احساسات  وجود دارد که عملاً به سود ماست. در شهرهای بزرگ، البته ما به بقیۀ خارجی ها فرقی نداریم  ولی درکشور به طور کلی، نام انگلیس همچنان بسیاربرجسته است. برای نمونه که می توانم به اتفاقی که چند روز پیش افتاد، اشاره کنم؛ یکی از حاکمان محلی در نواحی اطراف همدان، که مثل دیگرحاکمان ایرانی برای ثروتمندشدن عجله  دارد، دراین راه با رئیس سالخوردۀ یکی از قبایل کرد مرز نشین ختلاف پیدا کرد. این شخص که وجوه  درخواستی حاکم را نپرداخته بود، وآن گونه که شایعه است عادت داشته گاوهای همسایگانش را بدزدد، اخیراً با هجوم ۶۰۰ سوارغافلگیرشد. آن ها روستایش راآتش زدند و اموالش رابردند وعده ای از رعایای او- از زن ومرد – را کشتند. اوپس از نبرد، سرانجام فرارکرد و همراه پسرش و یکی، دو نفر دیگر، پس از طی مسافتی ۲۵۰ مایلی، خود را به سفارتخانۀ ما رساند، وتقاضا کرد که درپناه پرچم انگلیس قراربگیرد. اوگفت که شنیده است که انگلیسی ها برعدالت همگان تأکید می کنند. البته شاه وصدراعظم به اوامان داده اند وبا شادمانی به روستای خود بازگشته است. چنین وقایعی را نباید بی اهمیت تلقی کرد. گزارش مقامات انگلیسی، که  درمیان ترکمن ها، بختیاری ها و طوایف دیگرسفر می کنند، نشان می دهد که احساسات دوستانه ای نسبت به ما دارند. اگرعلاقۀ بیش تری به آن ها نشان دهیم، این احساسات صمیماترخواهدشد ودرسرتا سرایران، عدۀ زیادی جذب ما خواهند شد. برای  نمونه، ایجاد کنسولگری در کرمان و انتصاب آقای سایکس به این مقام  حرکت بسیار  خوبی بود. آقای سایکس جوان لایقی است و برای این مقام بسیارمناسب است. او به فرمانفرما، که یکی از با نفوذترین دولتمردان ایران وحافظ منافع ماست، بسیارنزدیک شده ومیان مردم شهرت خوبی کسب کرده است. اگردربخش های دیگرایران هم افرادی مثل آقای سایکس داشته باشیم، نفوذ ما درکشوربه طورچشمگیری بیش تر خواهد شد واگرنمایندگان ما در بوشهر، اصفهان وخراسان به مسافرت درداخل  کشورو ایجاد  روابط دوستانه با سران قبایل تشویق شوند، نفوذ ما بیش ترخواهد شد.

لازم نیست با مسافرت های مکرردرمناطق مرزی ایران و روسیه، احساسات روس ها را تحریک کنیم؛ ولی فکرمی کنم  برای مسافرت دردیگرمناطق باید کمی بیش ترهزینه کنیم ودرنقاط مهم هم باید  دفترنمایندگی تأسیس  کنیم.

 برای مثال، من فکرنمی کنم مخالفت دولت هندوستان با ایجاد نمایندگی در سیستان درست باشد، ودرشرایط ویژه، به نفع ماست که نماینده ای در شوشترداشته باشیم که به بازشدن راه ها درمناطق لُرو بختیاری کمک کند. ولی باید مأمورانی لایق و کاردان را انتخاب کنیم که طبق دستورالعمل معین کار کنند، نه بچه های کم سن وسال وبی تجربه ای که بیهوده می چرخند ودرد سر درست کنند.

راه های دیگری هم برای جلب نظر مردم ایران هست؛ ازجمله تأمین پول رایج ومطمئن. اگربتوانیم  اعتبارات لازم را برای به جریان انداختن پول نقره به دست بیاوریم وطبقات فرودست را از مصائبی  که به خاطر« پول سیاه»  متحمل می شوند خلاص کنیم، می توانیم تمام – حتی بیش تراز تمام –  زیان ناشی از قضیۀ تنباکورا جبران کنیم. مس این روزها با تخفیف  ۱۵ تا ۲۵ درصد معامله می شود و دستمزدهمه رابا سکه های مسی می پردازند. ولی چنان که پیش ترگفتم، اصلاحاتی ازاین دست چندان آسان نیست.

واما تاآنجا که به دولت ایران مربوط می شود، من مطمئنم که اعتمادآنها را جلب کرده ایم، یعنی می دانند که ما لطمه ای به آن ها نمی زنیم؛ ولی فکرمی کنند که ما خود خواهیم ومایل نیستیم کارزیادی برای آن ها بکنیم. بنابراین، اعتماد آن ها- چنان که باید وشاید- جلب نشده است. دست کم آن ها این احترام را به طرزغریبی ابرازمی کنند. بسیاراتفاق افتاده است که از لحن آمرانۀ  مأموران ایرانی یا حتی بی توجهی بی شرمانۀ آنان که درموارد مختلف، خیرخواهی ما را رد کرده یا نادیده گرفته اند، غافگیرشده ام. این موضوع دلایل متعددی می تواند داشته باشد؛ ازجمله می توانم به تمرکزبیش ازحدکارها یا کارزیاد و یا تنبلی شرقی، ونخوت بی حد وحصرایرانی ها وعلاقۀ آن ها به تظاهرو اطمینان از نیک سرشتی پایان ناپذیرما، اشاره کنم ولی این رفتارها را– هرعلتی که داشته باشد– نباید نادیده گرفت. عملاً اشتباه  استکه منتظربمانیم تا دولت های آسیایی به میل خود به ما احترام بگذارند. بنابراین، من دومورد انتخاب کردم که به نظرم رفتاردولت ایران با ما محترمانه نبوده است  و سعی کردم  که این نکات  را با جدیت  به آن ها  یاد آوری  کنم. یکی از این موارد را که دولت ایران دریک درگیری در مناطق مرزی ازخشونت خود داری نکرد وبسیارهم درد سرسازشد، پیش تربه تفصیل گزارش کرده ام. در مورد دوم ، دریافتم که بسیاری ازادعاهای به حق مالی تجارانگلیسی ودیگران، که مورد حمایت این نمایندگی هم بوده اند، سال ها نادیده گرفته شده و بعضی از وزرای اصلی شاه، ازجمله وزیرعدلیه و وزیربازرگانی ورئیس هیئت دولت، شخصاً ازعدم رسیدگی به این ادعا ها سود می برده اند. به نظرم موضوع مناسبی بود که باید به آن می پرداختم ووقتی صدراعظم گفت که دربرابرمقاومت افراد با نفوذ کاری نمی تواند بکند، موضوع را مستقیماً به شاه اطلاع دادم. نتیجه آن شدکه اگرچه وزرای بازرگانی وعدلیه استعفای خود را تسلیم کردند، شاه – که هر وقت بخواهد می تواند دیگران را وادارد که مطابق میل اورفتارکنند – برفیصله یافتن ماجرا تأکید کرد وسرانجام همگی خلاص شدند.(۷) امیدوارم این دواقدام درتهران نتایج خوشایندی داشته باشد.

 نظرمن این است که دررفتارمان با دولت ایران، از هیچ مهربانی دریغ نکنیم، ولی درعین حال نباید بگذاریم وخواهان بهروزی آن؛ اما دولت ایران، که وجودش کاملاً به حمایت ما وابسته است، باید  بفهمد که تمام اظهارات ما را باید بسیارجدی بگیرند. اندکی ترس توأم با اعتماد به تمایلات ما، باعث می شود که روابط ما با ایرانیان ازاین که هست، بسیارراضی  کنند تر شود.

 دربارۀ به دست آوردن حسن نیت دولت ایران، مسئله این است که ما برای آنها چه می توانیم بکنیم.  پاسخش– متاسفأنه – بسیارساده است. شاه وصدراعظم – در واقع دولت ایران – عملاً ازما چیزی جز پول نمی خواهند. بی تردید، شاه دوست دارد که اورا دربرابرمطالبات نامناسب روس ها حمایت کنیم وصدراعظم هم بی گمان خوش دارد که، اگردوباره با شاه اختلاف پیدا کرد، ازاو حمایت کنیم. ولی هیچ کدام نگران این مسائل نیستند. فعلاً خواستۀ حقیقی هردو رهایی ازبدهی رژی است واین که بگذاریم  مملکت را، هرطورخواستند، اداره کنند. شاه، ازآغاز، این بدهی را یک اخاذی نفرت انگیزمی دانست. اکنون نفرتش بسیاربیشترشده؛ چون با سقوط ارزش نقره، نرخ بدهی، به قِران، بسیاربیش تر شده است و باید پول بیش تری بپردازد. اوفکرمی کندکه ما – اگر بخواهیم – می توانیم او را ازاین بدهی  خلاص کنیم واگر واقعاً دوست اوهستیم باید این کاررا بکنیم. باورنمی کند که دولت سلطنتی بریتانیا قدرت نقض حقوق شرکت های تجاری را ندارد وهرگز هم باور نخواهد کرد. صدراعظم مسئله را کمی بهتردرک می کند، ولی اوهم معتقد است که  باید کمکش کنیم. استدلال صدراعظم این است که شاه یک روزخوش هم برایش باقی نگذاشته است و مدام اورا به خاطرمعرفی رژی سرزنش می کند و می  گوید صدراعظم شخصاً مسئول این بدهی است و باید پولش را بپردازد. صدراعظم می گویدکه این کاربسیاردشواراست واصراردارد که حالاکه حفظ منافع ما اورا به دردسرانداخته است، کم ترین کاری که ما می توانیم بکنیم، پرداخت بدهی است. والاحضرت ازیاد برده اند که در واقع حمایت ما  ایشان را تا امروز درقدرت نگاه داشته است. با این همه، فکرمی کنم طبیعی است که اواین طورفکرکند. او وشاه  باید هم اوقاتشان ازقرارداد رژی تلخ باشدچون در قضیۀ رژی هردو را به شدت تحت فشارگذاشتیم. مبلغی که باید سالانه  بپرازند، برای ما چیزی نیست ولی تمام درآمد سالانۀ دولت ایران اندکی بیش ازیک میلیون لیره و میزان  کسری سالانه هم درسال های اخیر۵۰ هزارلیره بوده است وپرداخت سالی۴۰هزار لیرۀ دیگربه عنوان بهره، مالیات ناچیزی  نیست. (۸ و۹)

ضرورتی به تأکید دوباره نیست که وقتی حقوق سربازان ودیگر کارمندان دولت پرداخت نمی شود، بدهی بابت رژی ما را در ایران محبوب تر نمی کند. همیشه بسیاری از مردم می گویند خارجی ها در در آمد ایران را می چاپند و چیزی  به ایرانیان نمی رسد.

 نمی دانم حسن نیت دول ایران آنقدرمهم هست که ناچارشویم تعهدات مالی به گردن بگیریم و حتی نمی دانم که می شود با سهامداران رژی دراین باره به توافق رسید یا خیر. ولی آن چه هم صدر اعظم را خلاص می کند وهم امتیازبزرگی برای ماست، این است که ما- پس ازگرفتن ضمانت – پرداخت بدهی  را تعهد کنیم و بعد نرخ بهره را به ۳ یا ۴ درصد کاهش بدهیم. به این ترتیب، دولت ایران سالی چند هزارلیره پس انداز می کند واین در نظر ایرانی ها مطلوب خواهد بود. از قرارمعلوم، برای ما هم هزینه ای نخواهد داشت؛ چون خودمان می توانیم این پول را با بهرۀ  کم تر وام بگیریم و این برای ما اهرم بسیارمؤثری خواهد بود. ازسوی دیگر، شکی نیست که این کار مارا مجبور میکند که برای گرفتن بهرۀ خودمان تلاش کنیم ولی عملاً ، حالا هم همین کاررا می کنیم واین نمایندگی، برای   دریافت اقساط ، صدراعظم را تحت فشارمی گذارد. به نظرنمی رسدکه اگراین پول مال خودمان  باشد،  نفرت ایرانی ها از ما بیش ترشود؛ واگرشرایط  مناسب برای باز پرداخت اصل را فراهم کنیم، تسلط مابردولت ایران بسیاربیش ترخواهد شد. به نظرم، هرضمانتی که بخواهیم به ما خواهند داد، مشروط به این که خودمان را به جنوب ایران محدود کنیم.(۱۰)

بایداعتراف کنم که این کارباعث منظم شدن وضع مالی کشورنمی شود ولی بی تردید، کمک  محسوسی خواهد بود. و من بسیارنگرانم که اگرچیزی شبیه آن چه گفتم انجام نگیرد.، ممکن است صدر اعظم  را که مسلماً از زمان  رژی ازما رنجیده است، ازدست بدهیم. همچنین می ترسم که درآن صورت، از روس ها کمک بخواهند. روس ها  با وام دادن به ایران مشکلی ندارند و صدر اعظم به من هشدارداده است  که اگر کمکش نکنیم، او نخواهد توانست جلوی شاه را برای کنارآمدن با روس ها بگیرد.  البته  ممکن است قصدشان ترساندن ما باشد ولی معتقدم سخن صدراعظم حقیقت دارد. اندکی قبل نوشته بودم که وقتی بانک عثمانی  می خواست به شاه قرض بدهد،  اوبه راستی وسوسه شده بود.

علاوه بر جلب حسن نیت دولت ایران، اعطای کمک مالی باید طوری باشدکه ما را در رسیدن سیاست های دیگرمان یاری دهد. این کمک ها باید به گونه ای باشد که توصیۀ ما درمخالفت با پیشروی روس ها را محکم ترکند تا درتجارت و دیگرعرصه ها هم منافع آشکاری کسب کنیم. اگرخواسته های شاه  را برآورده سازیم، طبیعی است که انتظارداشته باشیم شاه هم برای ما کاری کند وشاه این را می داند. او صراحتاً به خود من گفت که اگردربدهی رژی کمکش کنیم ، او بخش علیای رود کارون را برتجارت انگلیس می گشاید ومسئولیت حفظ امنیت این راه تجاری درمسیرشرق و شمال، از شوشترتا اصفهان و بجنورد، را عهده دارمی شود. این نشان می دهد که اعلیحضرت حاضراست به ما امتیازبدهد؛ او پیش ازاین نسبت به مداخلۀ ما درمنطقۀ کارون علیا خیلی حساس بود. اگردولت اعلیحضرت ملکه آماده است تا استمداد شاه را بررسی کند، ماباید – به گمان من- ازقبل متن کامل قرارداد وجزئیات دقیق امتیازاتی را که می خواهیم مشخص کنیم. این مسائل را نمی توان به صراحت با ایرانی ها درمیان گذارد؛ چون درمسائل مالی هیچ ظرافتی ندارندوشیوه شان این است که تا می توانند، بگیرند وحتی الامکان چیزی برنگردانند. درمورد منافع تجاری، مشکل این است که بتوانیم طرحی دقیق برای مصالح عمومی تجارت بریتانیا راازخود بازرگانان بگیریم. بهبود وضعیت راه نه چندان مناسب بین بوشهروشیرازیکی ازاین موارد است و بی تردید، بهبودجاده های داخلی ایران باعث می شود تولیدات این مناطق مورد استفاده قراربگیرد. به نظرمن کاری مهم تراز رسیدگی به جاده ها نیست ودولت ایران پولی ندارد که صرف این قبیل مصارف عمومی کند. تهران حتی۲۰ یارد راه مناسب ندارد. وخیابانهای اصلی آن برای عبوروسایل نقلیه نامناسب است. گشودن کارون علیا برای تجارت وایجاد یک مرکزتجاری درشوشتر، به نظرمن، دستاوردهای مهمی است. به خصوص اگر سد اهوازهم تعمیرشود ومشکلات انتقال اجناس ازیک کشتی به کشتی دیگرمرتفع  شود ولی بنگاه های انگلیسی باید پول لازم برای این کار را با فروش آب به کشورهای مجاور برای آبیاری، به دست بیاورند ودرباب نتایج این کار، نمی توانم با اطمینان سحن بگویم.

ازمسائل تجاری که بگذریم به نظرم کمک مالی به دولت ایران فرصت خوبی فراهم می کند تا جا پای خود را درجنوب ایران محکم تر کنیم. تأکید می کنم که تحدید مرز ایران – بلوچ ضروری است؛  زیرا یارانی ها دائماً پیشروی می کنند و ارگ دولت هندوستان دلایل مکفی به دولت علیا حضرت ارائه کرده باشد، حتی فشارمی آورم تا پرچم ایران را ازجزیرۀ سیری جمع کنند.  براین نکته هم باید تأکید  کنم  که با توجه به منافع عظیم ما درجنوب ایران، دولت ایران باید درعز ل ونصب حکمرانان خواسته های ما را هم درنظر بگیرد. البته بعید است بتوانیم رسماً چنین چیزی بخواهیم یا برای کمک مالی چنین شرطی بگذاریم؛ ولی دولت ایران دراین موارد معمولاً با  دولت صحبت  کنم و قرار بگذارم. نباید بگذاریم دربوشهرومناطق مشابه، کسانی را به ما تحمیل کنند که با آنها موافق نیستیم، فقط به این دلیل که پول بیشتری به شاه پرداخته اند. فکرمی کند بتوانیم برانتخابات های نامناسب– با به کار گیری عوامل بازدارنده – اثربگذاریم وفکرنمی کنم کنترل این مسائل چندان دشوارباشد؛به ویژه اگردولت علیاحضرت به این مسائل عنایت داشته باشد. دربارۀ جنوب ایران، هیچ امتیازی برای ما ازاین بهترنیست که بدانیم حاکمی که مورد قبول ما نباشد، منصوب نخواهد شد. تا چند سال پیش ، روال دقیقاً همین بود و دوست دارم  ببینم این وضع  رضایت بخش دو باره  برقرارشده است.

حتی درحوزۀ اصلاحات اداری درایران، فکرمی کنم که کمک مالی به دولت ایران احتمالاًبه ما امکان می دهد که بتوانیم دراین حوزه ها هم خوب عمل کنیم. من تردید ندارم  که اگر کمک مالی چشمگیری بکنیم، چنین خواهد شد. مثلاً دربارۀ  اصلاح واحد پولی، اطمینان دارم که این کاربه تطمیع شاه وابسته است. اگر« پیشکش» ی را که فعلاً دریافت می کند، تضمین کنیم ومبلغی هم نقداًبه او بپردازیم ، شکی نیست که ضرب سکه را به بانک شاهنشاهی یا هرکسی که ما بخواهیم،واگذارخواهدکرد. دربارۀ مسائل دیگرهم همین طور.اگربه این نمایندگی اجازه بدهیدکه پولی کلانی به شاه بپردازد، این نمایندگی می تواند تقریباًهرکاری که دوست دارد– به دست شاه – به انجام برساند. هیچ چیزبی فایده تراز پرداخت یارانۀ سالانه به شاه –  همان چیزی که ازما انتظار دارد – نیست. اگربرسر این یارانه  توافق شود ومقدارش ضمانت شود. اودیگرکاری نخواهد کرد ولی با یک نظام روشن پرداخت، به ازای بهای دریافتی، عملاً هرچه بخواهیم، می توانیم ازشاه بگیریم. شاه هرحاکمی که ماتعیین کنیم، منصوب خواهدکرد. بی تردید، صدراعظم را برکنارخواهد کرد. اوتنها به این دلیل درقدرت مانده است که می تواند پول نیازشاه راتأمین کند. تنها چیزی که اعطای امتیازات ازجانب شاه را محدود می کند ترس اوازتهدید روس ها یا شورش مردم است. برای من دشواراست که این نکات را واضح تربگویم.

 حدس می زنم که دولت علیاحضرت مایل نیست سیاستی را که به اختصار توضیح دادم درایران اِعمال  کند؛ مثلاً به شما یک میلیون لیره قرض بدهد تا اوضاع مالی مملکت را طبق طرحی که بانک عثمانی داده است، سامان دهدکه پیامد احتمالی آن برکناری صدراعظم است. بنابراین خودم را به این محدود می کنم که چگونه می توانیم – فقط درقضیۀ بدهی رژی- به دولت ایران کمک کنیم.

 پیش ازپرداختن به این پرسش، باید اشاره کنم که درهمین روزهای اخیر، شاه- که همچنان دربارۀ  رژی کمک می خواست – دوبار رسماً ازمن خواست برایش توضیح دهم که به نظردولت علیاحضرت چه اصلاحاتی باید صورت بگیرد، « چه دراوضاع مالی، چه ارتش، چه عدلیه.»باید برای اجتناب از بدفهمی، بگویم، من به اودربارۀ رژی مطلقاً  وعده ای ندادم تا این را بپرسد. برعکس، هیچ وعده ندادم که دولت علیاحضرت این نکته را بررسی کند. وحتی وعده ندادم که موضوع را به اطلاع دولت علیاحضرت برسانم. حتی گفتم که کمک مالی انگلیس بی فایده خواهد بود وایران را ازورشکستگی نجات نخواهد داد ومنطقی نیست که ایران در شرایطی که کاری برای خودش نمی کند، ازانگلیس انتظارکمک داشته باشد.

چه بساشاه ازاین گفت و گو نتیجه گرفته است که خوب است ازما برای اصلاح امور راهنمایی  بخواهد؛ ولی تقاضای شاه کاملاً خود انگیخته وبی قید و شرط بود. البته خیلی هم نباید حرفش را جدی گرفت. شاه همین که پول بگیرد، همیشه ممکن است بهانه ای بیابد وبه رهنمودها عمل نکند وچنان که به خودش گفته ام، اوباید بهترازهر کسی علت اوضاع کنونی را بشناسد. با این همه، معتقدم که هم شاه و هم صدراعظم دراین مقطع زمانی متوجه هستند که در وضعی  بحرانی قرار دارند و چه بسا مایل باشند، اگرفداکاری زیادی لازم نباشد، دست به اصلاحات هم بزنند. صدراعظم به من می گوید که تداوم نگرانی مالی او را به شدت فرسوده است وشاه درآخرین گفت وگویمان قویاً برهمین مشکل تأکید کرد. ممکن است دراین شرایط، اگر رهنمودی بدهیم به آن عمل کنند.

درهرحال، شاه آشکارا رهنمود خواسته است وبه آن عمل کند یا نه، خوب است راهنمایی اش کنیم. دست کم فرصتی است تابا شاه بی پرده حرف بزنیم و اگرسودی نداشته باشد، ضررهم ندارد.

 نمی دانم انتظاردارید دراین باره پیشنهادی کنم یا نه؛ ولی امیداوارم معذورم بدارید اگرچند کلمه ای دراین باب خواهم گفت.

 در بارۀ عدلیه، پیشنهاد می کنم وارد جزئیات شویم. هرچه بگوئیم تحریف وحمله به روحانیون تلقی می شود؛ که آن چه را این جا عدلیه می نامند، آنان اداره می کنند. این تازه جزء مهم ترین مسائل نیست. ایرانیان نیازی به نظام قضایی پیچیده ودقیق ندارند ونمی توانند آن را اداره کنند. درمورد ارتش، کارمنطقی این است که حقوق سربازان را منظم بپردازند وازهرجهت رفاه آن ها درنظرگرفته شود تا نیرویی مطمئن باشند ودولت ایران بتواند برای نظم عمومی به آنها تکیه کند. به طورمرتب، شاه برای حفظ ارتش پول می فرستد ولی بعید است پسرمحبوب خود را ازفرماندهی برکنار کند تا پول ها به خود سربازان برسد. به نظرمن، پرداخت منظم حقوق سربازان وتأمین رفاه آنان ضرری ندارد. دست کم صدر اعظم را – که ازنایب السلطنه متنفراست- خوشحال می کند وشاه هم ممکن است آن را برای کنترل پسرش به کارگیرد.

 اگربخواهیم ارتش ایران کارکردی فراترازحفظ نظم داخلی داشته باشد بدون افسران اروپایی ممکن نیست. نمی دانم دولت علیاحضرت ملکه معتقد است که بخشی ازاین ارتش برای آموزش باید به ما واگذارشود یا خیر. این برنامه، اگرچه منافع خاص خودش را دارد، به یقین روس ها با آن مخالفت می کنند؛ حتی اگر حوزۀ فعالیت افسران مابه مناطق جنوبی محدود شود. درضمن، شاه هم احتمالاً زیر بارآن نخواهد رفت؛ چون خرج دارد. اگرترتیبی دهیم که ازاین کارسودی هم به شاه برسد، احتمالاً موافقت خواهد کرد.

در بارۀ پول ، پیشنهاد می کنم  که به دولت ایران بابت واداشتن ادارۀ  ضرب سکه به ضرب بی رویۀ پول خُرد؛ هشدارجدی دهیم. علتش این است که شاه اجارۀ زیادی ازاین بابت می گیرد و دراین مورد  باید صدراعظم را نیز با خودهمراه کنیم. این اقدام، حتی اگر نتایج مثبت چندانی نداشته باشد، لااقل به ما اعتبار می دهد که کوشیدیم سیلِ « پول سیاه» را مهارکنیم.

احتمالاً مفید خواهد بود اگرچند مأمورتعلیم دیدۀ انگلیسی به ایران بفرستیم تا به دولت ایران در بارۀ نظام مالی واصلاحات مورد نیازگزارش دهند. البته روس ها به آنان حسادت خواهند کرد ومأموران اعزامی برای غلبه برآنان کارسختی درپیش خواهند داشت. اما صدراعظم احتمالا این پیشنهاد رابا ملاحظاتی خواهد پذیرفت. اگرمردی کاردان بیابیم که به آرامی کارش را بکند و سعی نکند همه چیز را زیر و رو کند، احتمالاً پس از مدتی  نتایج خیلی خوبی کسب خواهیم کرد. اما این پیامد را هم دارد که دولت ایران متخصصان آلمانی وفرانسوی را هم به کار خواهد گرفت.

برای لغو نظام فروش مقامات حکومتی واصلاح نظام حسابداری وخیمی که سرهنگ پیکو در گزارش خود به آن اشاره کرده است باید شاه را تحت فشار قرارداد. راهنمایی ما دراصلاح نظام حسابداری احتمالاًفرصتی دراختیار صدر اعظم قرارخواهد داد.

دربارۀ اصلاح نظام گمرکی – که بزرگترین منبع افزایش درآمد است –  چیزی ننوشته ام.(۱۱) همگان  باوردارند که ابقای صدراعظم یا عزل او به اجارۀ گمرکی بستگی دارد و فکرمی کنم  به نفع ماست که اوبماند.

هشداربرای کاهش اسراف درپرداخت حقوق تقاعد ومستمری نیزخالی ازفایده نیست.

سرانجام این که، بررسی جزئیات هزینه های شاه برای ما دشواراست، ولی نظر به این که ازما راهنمایی خواسته است، می توانیم به اویاد آوری کنیم که توجه به این مسئله هم بسیارمهم است. او، اگربخواهد، می تواند با بررسی فهرست کارمندان دولت، بسیارصرفه جویی کند. شاه پول را درکمال بی ملاحظگی هدرمی دهد. فکرمی کنم که صدراعظم این هشدارها را با کمال میل می پذیرد وشاه هم بعید نیست به آن ها توجه کند.

شاید بتوان گفت که اگرقراراست به شاه کمک مالی بکنیم، باید مجبورش کنیم که به این هشدارها  توجه ومطابق آن ها عمل کند. البته درست است که اگرکمک مالی کنیم، می توانیم انتظار داشته باشیم که رهنمودهای ما را بکلی نایده نگیرند؛  ولی اصراری ندارم که همۀ اینها یکباره انجام  شود. این به نظرم خطاست. نباید توقع زیادی داشته باشیم واین اصلاحات بسیارگسترده است. فکرمی کنم بهتراست  دولت ایران را از وظایفی که می کوشد به ما محول کند، آگاه کنیم. من بهترین پیشنهادی را که ازما  برمی آید، ارائه خواهم کرد ولی دولت ایران را تنها می گذارم که تمام جوانب را بسنجد واگرقرار است کمک مالی بکنیم، باید شرط کنیم که دولت ایران ما را ازتوانایی وتمایل خود به افزودن  درآمد و کاستن هزینه ها، یا ترکیبی ازاین دو، برای موازنۀ حسابش درآینده قانع کند. من معتقدم که صدراعظم می تواند پیشنهادی ما را به عنوان اهرم به کاربندد وبه آن عمل کند و دراین صورت، کارها به مقدار  زیادی اصلاح خواهد شد.

  پیش ازآن که این گزارش را تمام کنم، که تا همین  جا هم طولانی تراز آن شده است که انتظارداشتم، به یک موضوع دیگرهم باید به اختصاراشاره کنم وآن، گوش به زنگ بودن دربارۀ کارهای روس هاست. موضوع تنها مربوط  به ایران نیست. تا وقتی که صدراعظم  دوست ماست ، ما را درجریان آن چه روس ها درایران می کنند، قرارخواهد داد؛ ولی او که ازآن چه  در بیرون از ایران می گذرد خبرندارد و برای دولت هندوستان واین نمایندگی بسیارمهم است که دربارۀ این اموراطلاع دقیق داشته باشیم. دربارۀ این امورنمایندگی ما در مشهد تاکنون تنها منبع اطلاعاتی مابوده است ولی به نظرنمی رسد که این ترتیبات به اندازۀ  کافی  موفق  بوده باشد. به همین سبب من از سرهنگ پیکو خواسته ام به این نکته هم،به ویژه با توجه به مسائل نظامی  بپردازد و  گزارشی  را که نوشته است ضمیمه  می کنم. فکرمی کنم  اگر به واقع  بخواهیم  بدانیم  که چه  می گذرد ، باید در خود روسیه، کارهای روس ها را رصد  کنیم نه خارج از ان کشورنمی خواهم از قلمرو خودم  شوم و در نتیجه دیگر چیزی  از آن کشور. نمی خواهم از قلمرو خودم خارج شوم ودر نتیجه دیگر چیزی دراین باره  نمی گویم ولی اگردولت علیاحضرت می خواهد که مراکز اطلاعاتی  درمناطق  دیگرایجاد کند، این کارمی تواند با کاستن ازهزینه های  مشهد  و رشت تأمین  شود. واحد مشهد البته دراختیار دولت هندوستان است وشاید آن ها با عقیده  موافق  نباشند.

 اکنون من نظرم را دربارۀ اوضاع این کشوربیان کرده ام . اگربخواهم جمع بندی کنم باید بگویم:

 ایران بسیاربد اداره می شود وشرایط کلی اش رضایت بخش نیست. وضع مالی اش خراب است. منابعش دست نخورده مانده است وتجارتش رونقی ندارد. بعضی نشانه های شورش ونا آرامی هم در کشوردیده می شود. ضمناً ارتشی هم وجود نداردکه دولت بتواند با استفاده ازآن اقتدارخود راحفظ کند. نفوذ روسیه ی، که در مقابل ماقراردارد، درتهران غالب است وگمان می رود برضد منافع  کشورباشد.

ازسوی دیگر، ایران تقریباً بدهی ندارد ومنابع طبیعی اش هم قابل توجه نیست که باعث نگرانی جدی باشد. نفوذ روسیه اگرچه غالب است، کامل نیست انگلیس هنوز درسرتاسرکشورموقعیت بسیارمستحکمی دارد وروسیه – که ازضعف هایش در آسیا با خبر است – بعید است درایران کاری کند  که ناراحتی جدی ما  را در پی  داشته باشد.

بنابراین، شرایط کلی ممکن است بد باشد ولی با این وضعیت ما نمی توانیم دست روی دست بگذاریم  و راحت  کنار بکشیم.

بعید به نظرمی رسدکه روسیه با انگلیس دربازسازی ایران و بهبود وضع تجاری آن همکاری کند. از دیگرکشورهای اروپایی هم نمی توان انتظار مساعدت داشت؛ چون در تهران  نفوذ زیادی ندارند.

انگلیس به تنهایی، مخصوصاً اگر روسیه هم چوب لای چرخ بگذارد، نمی تواند با مخالفت صاحبان قدرت وافراد ذینفع درمقامات بالا مقابله کند و برنامه ای اصلاحی برای احیای ایران اجرا کند. در واقع انگلیس به احتمال زیاد نمی تواند هیچ گونه اصلاحات ریشه ای درایران انجام دهد وبهترین کاری که می تواند هیچ گونه اصلاحات ریشه ای درایران انجام  دهد و بهترین کاری که می تواند بکند، این است که سیاست فعلی اش رادنبال کند؛یعنی بکوشد ضمن حفظ یکپارچکی واستقلال ایران، مراقب تجاوز روسیه هم باشد و آن را کنترل کند. حسن نیت مردم  و اعتماد دولت ایران را به دست بیاورد، تجارتش را افزایش بدهدودرهرفرصتی که پیش می آید، دولت ایران راترغیب کند تا سیاست هایی را که به نفع کشوراست اجرا کند.

 برای حفظ یکپارچکی واستقلال ایران، یکی ازکارهایی که باید بکنیم این است که شرایط را برای به سلطنت رسیدن آرام وبدون دردسر ولیعهد پس ازمرگ شاه کنونی،آماده کنیم و باید بکوشیم نفوذمان بر ولیعهد بیش تر شود. باید یک پژشک انگلیسی همراه ولیعهد کنیم و وضعیت دفتر نمایندگی مان در تبریزرا هم سامان دهیم. وخلاصه، هرکاری که دراین راه  لازم است باید بکنیم. باید کاری کنیم که همه بدانندهرگونه اقدام متجاوزانۀ روس هادرشمال، فوراً با اقدام مشابه ما درجنوب پاسخ داده خواهد شد.

 برای افزایش نفوذمان ونیزحفظ احساسات دوستانه نسبت به انگلیس دربخش های مختلف کشور، کارگزاران منتخب ما باید ترغیب شوند که درمیان رؤسای  قبایل ودرداخل کشور بگردند ودرمناطق مهم باید نمایندگی های تازه تأسیس کنیم. همچنین  باید سعی کنیم که وضع واحد پولی به نفع مردم بهبود  یابد.

 باید بدولت ایران بفهمانیم که دیگر نمی تواند با ما بازی کند؛ چنان که درگذشته به ندرت این کار را کرده است. اما باید بکوشیم  که حسن نیت دولت ایران را جلب کنیم وهرطورمی توانیم، به آن ها کمک کنیم. اکنون موقعیتی فراهم شده است که با سبک کردن باربدهی شان به رژی، که برایشان بسیار دشوار  شده است، بتوانیم تعهدات لازم را ازآن ها بگیریم. شاه عاجزانه خواسته است که در این مورد کمکش کنیم و رسماً ازما برای اصلاحاتی که باید درادارۀ امورانجام بگیرد، رهنود خواسته است. فکر می کنم تا جایی که برای ما ممکن است باید رهنمود بدهیم  وبرای پرداخت بدهی رژی به دولت پانصد هزار لیره، با ۳ یا ۴ در صد بهره، قرض بدهیم؛ البته مشروط به ارائۀ تضمین کافی وبا شرایط کاملاً مشخص. این شرایط بایدشامل امتیازات تجاری برای ما باشد؛ازجمله گشودن کارون علیا برای  تجارت ونیز ضمانت رضایت بخشی که درآمد وهزینه های دولت، درآینده به تعادل خواهد رسید.

 نتیجۀ احتمالی این اقدام، تا جایی که به ما مربوط می شود، اتخاذ اصلاحات مشخص درادارۀ امورو افزایش نفوذ ما درایران، مخصوصاً مناطق جنوبی است؛ تا بتوانیم موقعیت خود را مستحکم کنیم.

 اگربه شیوه ای که گفتم،دولت ایران را کمک نکنیم، این خطرهست که صدر اعظم را که تا همینجا بابت بدهی رژی ازما رنجیده است، ازدست بدهیم و اورا به سمت شاه سوق دهیم، که هرچه پیرترمی شود، حرصش به پول بیش ترمی شود وبعید نیست با روسیه سازش کند.

 این را هم بگویم که شرایط کنونی، به نظرمن، کاملاً استثنایی است. هرچه سعی کردم امید واهی ندهم؛ شاه و صدراعظم انتظارعحیبی ازنتایج اخیرانگلیس دارند. به این انتخابات امید بسیارومطمئن اند که انگلیس  ازاین پس توجه بیش تر وجدی تری به اوضاع ایران نشان خواهد داد. آن ها همچنین بیش از پیش ازحرف دیگران تأثیرمی پذیرند. رفتاردولت علیاحضرت ملکه را به دقت می پایند و هرکاری کنیم، به نظرم، اثرقابل توجه وماندگاری بر روابط آیندۀ ما با ایران خواهد داشت.(۱۱)

تهران، ۲۷ سپتامبر ۱۸۹۵

مور تیمر دوراند

 رضا رئیس طوسی:  « نفت وبحران انرژی

رضا رئیس طوسی در کتاب پژوهشی خود تحت عنوان « نفت و بحران انرژی » می نویسد: امروز کمتر کالامحصولی را می توان یافت که نفت به صورت یک عنصر اساسی درتولید آن چه به صورت مستقیم وچه به  صورت واسطه نقش کلیدی نداشته باشد. اکنون نیازهای انسان ازلحاظ مواد غذایی، پوشاکی، دارویی و ساختمانی گرفته  تا عظیم ترین و پیچیده ترین تأسیسات صنعتی به نفت  وابسته است. جهان بدون نفت، درحال حاضر،جهانی را تداعی می کند که انسان برای امرارمعاش خود، با وسائلی بسیارساده وبه کمک حیوانات، زمین را شخم بزند ومحصول بردارد، با دوک پنبه  و پشم بریسد و با کارگاههای  ساده لباس ببافد، درچهار دیواری های ساده ومحقردست ساخته ای در کنار مزارع خود مسکن داشته باشد، و یا در شهرهای کوچکی درقلب مراکز روستایی سازنده ابراز  ساده یا واسطه مبادله محصولات کشاورزی باشد، و یا به کارخدمات دیگرمربوط به آن اشتغال ورزد. در چنین حالتی، تصورسفینه های فضایی یاماهواره هایی که هردم به کارعلمی وشناسایی طبقات زیر زمین وفعالیتهای اطلاعاتی درمدارهای زمین درحرکتند،افسانه تلقی می شود و پدیده هایی نظیر انتقال امواج رادیویی وتصویر تلویزیونی ازچهارگوشۀ جهان وپخش آن دراقصی نقاط دیگر داستانهایی تخیلی به شمارآمده، خبری ازمسافرت انسان برفراز آسمانها، ازکنکاشش دراعماق اقیانوسها و ازجستجویش دردل زمین نیست. روابط وارتباطات انسان وجوامع ، بکندی و بسرعت  چهارپایانی که در اختیار دارد صورت می گیرد… تمدن فعلی بدون نفت، غیر قابل تصور است. جایگزین کردن کامل انرژیهای دیگر به جای آن نیز اقلاً  تا چند دهۀ آینده عیر ممکن است.

سهولت و استفاده ی چند گانه از نفت به نفت خواران غربی فرصت داد تا با استفاده ازآن،  به ثروت و قدرت خیره کننده ای دست  یابند. سهولت و استفاده ی چند گانه از نفت به نفت خواران غربی فرصت داد تا با استفاده ازآن،  به ثروت و قدرت خیره کننده ای دست  یابند.[ بدینسان]، با استفاده ازاین قدرت وثروت، سلطۀ خود را بتدریج نه تنها درکشورهای تولید کنندۀ  نفت، بلکه درقسمت اعظمی از جهان تحکیم بخشند. امتیازنفت ایران که اولین تولیدکننده نفت درخاورمیانه بود، به وسیله انگلیسیها ربوده شد. اولین چاه ایران دوسال قبل ازانقلاب مشروطیت به نفت رسید از آن پس علاوه بر موقعیت حساس استراتژیک، نفت عمل دیگری شد تا انگلستان با تمام قوا سلطه خود را در ایران بگستراند و دسترسی  به نفت  در تشویق انگلستان به انعقاد قرارداد شوم ۱۹۰۷ نقش داشت. قرارداد مزبور، ایران را به مناطق تحت نفوذ روسیه وانگلیس تقسیم کرد و نتایج انقلاب مشروطیت را که هنوزحدود یکسال ازعمرش نگذشته بود برباد داد. با انعقاد این قرارداد، انگلستان نفوذ خود را درایران ومنطقه بیشترتحکیم  بخشید. قرار داد مزبور، ایران را به سه  منطقه تقسیم کرد، منطقه وسیعی از شمال ایران از ذوالفقار، اولین نقطه  تلاقی مرز ایران با افغانستان درشرق تا امتداد آن به یزد در مرکز وقصر شیرین درغرب جزو منطقه  تحت  نفذ روسیه تزاری  شناخته شد.

منطقه ای در محدوده  تلاقی خطی از بیرجند به مرزافغانستان در شرق، واز بیرجند به کرمان واز کرمان به قشم درساحل خلیج فارس به عنوان منطقه ای نفوذ انگلستان  شناخته شد.  منطقه ای بین این  دوناحیه بی طرف خوانده شد و دوقدرت، نفوذ سیاسی واقتصادی برابری را دراین منطقه برای یکدیگر شناختند.

اما منطقه بیطرف،عملاً تحت نفوذغیرقابل رقابت انگلستان قرارداشت. ایلات اصلی این منطقه عبارت بودندازایلات لر،عرب، بختیاری و خزیمه علم. ایلات لر در شمال وغرب این منطقه زندگی می کردند. آنها به دو شاخه اصلی به نامهای ایلات پیشکوه و پستکوه تقسیم شده بودند. منطقه پیشکوه، شامل قسمت شرقی استان لرستان،ازشمال به کرمانشاه، از مشرق وجنوب به منطقه بختیاری واز غرب  به رودخانه کرخه محدود بود.

منطقه ایلات پشتکوه، بین پیشکوه و مرزعراق ( درآن زمان جزو قلمروعثمانی ) قراراست. این منطقه شامل رشته کوههای تقریباً نفوذ ناپذیری بود که درطرف راست ساحل رودخانه کرخه تا مرز عراق کشیده شده بود. انگلستان توانسته بود به طرق مختلف همکاری هردوایل را تا سال ۱۹۰۷  به نفع  خود به دست آورد.

سه ایل بزرگ دیگرمنطقه یعنی ایلهای بختیاری، کعب وخزیمه علم در طول قرن نوزدهم از نزدیک با دولت بریتانیا همکاری داشته وعملاً تحت کنترل و حمایت آن کشوربودند. بختیاریها برای قرنها، قسمتهای مرکزی کوهستانی را که از شمال از بروجرد تا دامنه های اصفهان امتداد می یابد وازغرب به دزفول، شوستر، رامهرمرزومنطقه بهبهان در جنوب ادامه دارد تحت کنترل داشتند. درادامۀ  قلمرو بختیاریها به سمت غرب، حوزه قلمرو ایل کعب قرارداشت. ایل کعب عملاً منطقه ای را از بالاتر از بند قیرتا خرمشهر در سراسر طول رودخانه کارون در اختیار داشتند آنها نفوذ خود را  حتی  بر ایلات عرب شرق رودخانه در نیزگسترده بودند.

 ازخرمشهر  و قشم کلیه بنادرمهم ساحلی خلیج فارس یعنی بندر بوشهر، بنرلنگه و بندرعباس تحت نفوذ  شدیدانگلستان بود. قاینات، بخش شرقی این منطقه به اصطلاح بیطرف دراختیارخانواده خزیمه علم بود که ازدیرگاه تحت نفوذ وحمایت انگلستان بودند.

از زمان افتتاح رودخانه کارون برروی کشتیرانی بریتانیا درسال ۱۸۸۸ این امپراطوری آن چنان نفوذ سیاسی واقتصادی خود را در جنوب ایران گسترش داده بود که هیچ حاکمی درمنطقه بدون موافقت  آنها منصوب نمی شد. بنا به نوشته لرد کرزن، در سال ۱۸۹۰ تجارت عمده تمام منطقه جنوب «انحصاراً در دست بریتانیا بود». سرمورتیمردوراند سفیرانگلستان درایران درگزارش محرمانه سالانه سال ۱۸۹۹ خود به وزارت خارجه انگلیس درمورد نفوذ بریتانیا درجنوب ایران می نویسد که نفوذ آن کشور دراین منطقه غیر قابل رقابت است. اوبا اشاره  به فرمانبرداری فرمانداران، شیخ وسران ایلات محلی از نمایندگان سیاسی بریتانیا در محل نوشت:

آنها می بینند که مرزما، صرف نظر از مرزافغانستان و ایران، از کلات تا دریا در طول ۱۵ هزار مایل در امتداد مرزآنهاست. آنها  بخوبی  می دانند که روسها  نمی توانند درجنوب و جنوب شرقی به آنها کمک کنند. آنها می دانند  قدرتی که هنوز درایلات خلیج فارس اعمال می کنند بستگی به تحمل، اگر  نه به حمایت ما دارد وبرای مثال، بندر لنگه دراختیار یک شیخ عرب که ازطرف دولت ایران فرمانداراست می باشد که اکنون شورش کرده و ایران  قدرتی  برای سرکوبی او ندارد. از من خواهش  کرده اند تا یک قایق توپدار برای سرکوبی او بفرستیم. حاکم مزبور با خوشحالی زیاد حاضر است پرچم  ما را در بندر لنگه به اهترازدرآورد. در( منطقه)  کارون عربها مستقرند و حاضرند با شنیدن کلمه ای ازطرف ما کوچکترین نشان تفوق ایران را در آنجا محو کنند. بنادر خلیج، محمره ( خرمشهر) ،  بوشهر، بندرلنگه و بندرعباس درحمایت کشتیهای ما هستند…(۲ )

بدین ترتیب، انگلستان در این منطقه از نفوذ غیر قابل رقابتی برخوردار بود. حوزه های عظیم نفت که امتیاز آن دراختیاربریتانیا بود درهمین منطقه قرارداشت. بدون شک به این دلیل انگلیس در قرارداد تقسیم ایران، با بیطرف بودن این منطقه  موافقت کرد. علاوه براین، انگلستان همزمان با دست  اندازی بر نفت ایران، پیود خود را با ایلات جنوب محکمتر ساخت. این پیوند ازطریق امضای تعهد نامه های محرمانه ای صورت می گرفت که در آن ها انگلستان ضمن شناختن خود مختاری واستقلال ایلات، جان ومال آنها را نیزتحت حمایت خودقرارمی داد. انگلستان درازای چنین حمایتی ازایلات از آنها می خواست تا مجری سیاست آن کشوردرجنوب ایران باشند. امضای چنین قرار دادهایی باعث  شده بود که مهمترین ایلات منطقه بدون مشورت و دریافت نظرازمأمورین بریتانیا دست به هیچ کاری نمی زدند.

درملاقاتی که در۱۹۰۳ بین لرد کرزن نایب السلطنه حکومت هند بریتانیا با سرآرتورهاردینگ سفیر انگلستان درایران درخلیج فارس  صورت گرفت، سیاست بریتانیا در مورد ایلات جنوب ایران مورد  تجدید قرارگرفت.  دراین مذاکرات خصوصاً مسئلۀ افزایش نفوذ بریتانیا برایلات لرمورد ملاحظه  قرارگرفت. دراین مذاکرات تصمیم گرفته شد که لرها را مانند ایل بختیاری و ایل کعب تقویت نمایند. «سرهنگ جیمز داکلاس» وابسته نظامی سفارت انگلیس که درمذاکرات حضور داشت در مورد نتایج تصمیمات اتخاذ  شذه چنین نوشت:

به نظر می رسد سیاست ما توسعه نفوذ هرچه بیشتر درمیان تمامی این ایلات خواهذ بود  تا ازآنها به عنوان مانعی دربرابر هر پیشروی خصمانه ای ازهرقسمت ازشمال ایران بسوی دشتهای عربستان * (خوزستان) ، استفاده  گردد، و به مشکل  پیشروی دولت مرکزی با روسها به سوی شیراز وبوشهر بیفزاید. (۳)

برای تحقق این سیاست سرگرد برتون یکی دیگرازمأمورین مستشاری نظامی بریتانیا برای تماس با رؤسای ایلات لربه دزفول فرستاده شد.

منطقه پیشکوه که ایلات آن دارای ۴۱ هزار نفرجمعیت بودند ازلحاظ استراتژیک حائزاهمیت بسزایی بود چه، راه دزفول – خرم آباد – بروجرد ازاین منطقه می گذشت واین راه مستقیم ترین راهی بود که هر نیرویی که می خواست از شمال  به دشت خوزستان دست یابد می بایست  ازآن  می گذشت.

مأمورین انگلیس قراردادهای مالی مختلفی برای حفظ این راه با سران ایلات لربسته بودند، اما در عین حال، تا اواخرسال ۱۹۰۶ نتوانستند ایلات پیشکوه را تحت سلطه خود درآورند. سرانجام انگلیس با تدابیرمختلف وسرکوبی بعضی از رهبران آنها به وسیله دوست قدیمی خود« فرمانفرما» ضرب شصتی به آنها نشان داد. بدین ترتیبب مأمورین انگلیس موفق شدند احترام  ترس آمیز بعضی از سران ایلات را نسبت به خود جلب وبا بعضی از با اهمیت ترین آنها  همکاری دوستانه ای برقرار سازند.

ایلات پشتکوه که آنها را ایلات« فیلی لر» نیزمی نامیدند دارای ۰۰۰ / ۲۱۰  نفرجمعیت بودند. رهبری آنها را محمد حسین خان ولی پشتکوه بعهده داشت. آنها در منطقه  خود کاملاً مستقل ازحاکمیت دولت ایران زندگی می کردند. بعد از برقراری رابطۀ مأمورین انگلیس با ایلات پشتکوه، بنا به گزارش «ربرتسون» مأمورسیاسی بریتانیا دربصره، این ایلات آمادگی خود را برای تجهیز سی هزار مرد جنگجو در دهه  ۱۸۹۰ اعلام  کرده بودند . (۴)

بی ثباتی وآشفتگی شهرهای ایران  و به خصوص لرستان پس از انقلاب مشروطیت، به انگلستان فرصت داد تا برای  برقراری نفوذ دلخواه خود در میان ایلات لر،(پیشکوه وپشتکوه)قدمهای مؤثرتری بردارد. آنها موفق شدند بین سران ایلات پیشکوه و پشتکوه وحدت به وجود آورند و با این کار، امنیت راهها را که از لحاظ تجاری و نظامی برای انگلستان جنبه استراتژیک داشت تضمین نمایند. ستوان آرنولد ویلسون یکی از رابطین بریتانیا درمیان ایلات جنوب سرانجام توانست درسال ۱۹۱۱ بین ولی پشتکوه وشیخ خزعل رئیس ایل کعب عرب نیزوحدت ایجاد کند.(۵)  بدین ترتیب پیمان دوستی مشابهی که قبلاً میان ایل خزعل وبختیاری به دست آمده بود به وحدت تمام این ایلات درحفظ  منافع بریتانیا در منطقه کمک کرد.

ازقدرت ایلات بزودی برای گسترش فعالیتهای شرکت نفت استفاده شد. درسال ۱۹۰۵« جان پریس» ژنرال کنسول انگلستان دراصفهان ازطرف وزارت خارجه انگلیس دستوریافت تا به نمایندگی از طرف ویلیام ناکس دارسی صاحب امتیاز نفت ایران، با رؤسای بختیاری دراصفهان وارد مذکره شود. هدف ازمذاکرات این بود که بین سران بختیاری تسهیلاتی برای شرکت نفت فراهم آورند. نتیجه  مذاکرات، در۱۵ نوامبر ۱۹۰۵ منجربه امضای قراردادی بین شرکت نفت وسران بختیاری گردید.

به موجب این قرارداد، دارسی کلیه زمینهایی را که  برای انجام عملیات خود نیازداشت به رایگان از بختیاریها دریافت می کرد و فقط مقداری پول بابت خرید اراضی زیرکشت کشاورزی که برای  ساختن محل سکونت کارگران یا ایجاد تأسیسات دیگر به کار می رفت می پرداخت.

سران بختیاری در ازای دریافت سالانه دوهزار پوند متعهد می شدند که از کلیه راهها و تأسیسات  و نیز ازافراد شاغل درعملیات نفت محافظت کنند.رؤسای بختیاری در قبال دزدی، خسارت ویا هرنوع خرابکاری که ممکن بود در  منطقه بختیاری  به وسیله افراد ایل بختیاری یا دیگران نسبت به تأسیسات،  ماشین آلات، اموال، کارگاهها و اشخاص رخ دهد مسئول شناخته می شدند وباید خسارت آن را می پرداختند.

طبق قرارداد بختیاریها موظف شدند رؤسای مخصوص ومورد احترامی در رأس نیروهای محافظ خود قراردهند. رؤسای مزبور کارکنترل نیروهای محافظ و کارگران ایران را که به وسیله شرکت  استخدام می شدند  به عهده داشتند. درقرارداد تصریح شده بود که اگر« محافظین، کارگران یا کارمندان ایرای کارشان تنبلی کنند، رؤسای نیروهای محافظ بختیاری موظفند آنها را پس ازتوصیه نماینده  شرکت تنبیه کرده وادار به کارسازند ونگذارند درآینده مشکلاتی ایجاد نمایند.» همچنین درقرارداد پیش بینی شده بود که اگر دولت ایران مفاد آن را نپذیرفت و مشکلاتی در راه اجرای آن به وجود  آورد، بختیاریها خود مسئول برخورد  با دولت ایران هستند. (۶)

با امضای این قرارداد، عملاً همه مسئولیتهای حفاظت کارکنان وتأسیسات شرکت نفت به عهده  بختیاریها درآمد. مهمتر ازآن، دولت انگلستان که بخوبی آگاه بود که امضای قرارداد توسط آن کشور با اتباع ایران بدون اطلاع دولت و تصویب مجلس شورای ملی، غیر قانونی و مغایر با خود مختاری و استقلال ایران است، سرانجام با مقاومت ملی روبرو خواهد شد، مسئولیت هر نوع درگیری با دولت ایران را به عهدۀ سران بختیاری گذاشت. شکی نیست انگلستان  بدین وسیله  در نظرداشت در صورت  مخالفت جدی دولت ایران با این قرارداد ، در صورت لزوم ایل بختیاری را به جنگ با دولت ایران وادار و خود به حمایت  از آن برخیزد.

 دومین چاه نفت ایران در ۲۶ مه ۱۹۰۸ به نفت رسید. بهره برداری از این چاه کاملا اقتصادی  بود. سال  بعد، از چاه  مزبور روزانه ۰۰۰ / ۴۵۰  گالن نفت  تولید شد.  به علت توسعه  بهره برداری  در جنوب ، شرکت نفت درنظر داشت پالایشگاهی درآنجا احداث نماید. « آرنولد ویلسون» دستیار معاون  کنسول بریتانیا دراهواز مأمور شد محل مناسبی را برای تأسیس پالایشگاه درجنوب شناسایی کند. جزیرۀ الخضراه( که بعدا آبادان خوانده شد) برای این منظورمناسب تشخیص داده شد. این جزیره در قلمرو شیخ خزعل قرارداشت. سرگرد پرسی کاکس ژنرال کنسول بوشهرومأمور ویژۀ بریتانیا درخلیج فارس دستور یافت تا برای خرید زمینهای آبادان برای شرکت نفت با شیخ خزعل وارد مذاکره شود. شیخ خزعل از توسعۀ عملیات شرکت نفت درمنطقه تحت قلمرو خود نگران بود. او فکر می کرد که گسترش چنین تأسیسات با اهمیتی درمنطقه اوسرانجام دولت ایران را مجبوربه از بین بردن حکومت خود مختاراوخواهدکرد. ازاین رو شیخ خزعل ازدولت انگلستان خواستار تعهدات بیشتری درمورد حفظ استقلال خود شد.

شیخ خزعل پس ازبه قتل رسیدن برادرش « مزعل خان»، که رئیس ایل کعب بود وبا شرکتهای انگلیسی درخلیج به رقابت پرداخته بود به سرپرستی ایل گماشته شد بود. شواهد موجود نشان می دهد که این اقدام به دستور وهدایت انگلستان صورت گرفت. درسال ۱۸۹۹« سرمورتیمر دوراند » طی نامه ای خزعل را به عنوان با نفوذترین شخص درخوزستان شناخت وحکومت او را به نفع دولت بریتانیا خواند. «دوران » درهمین  نامه قصد دولت بریتانیا را برای حمایت ازاو اعلام کرد. (۷)  در دسامبرسال ۱۹۰۲ سرآرتورهاردینگ جانشین دوراند درایران طی نامه ای به شیخ خزعل اطمینان داد. تا زمانی که او رفتار دوستانه خودرا با انگلستان حفظ کند می تواند مطمئن باشد که دولت بریتانیا  ازوی حنایت خواهد کرد ودولت بریتانیا این حق را برای اعقاب او نیزمحفوظ نگاه خواهد داشت. همچنین دولت بریتانیا دولت ایران را از هرکوششی برای کاهش نفوذ خزعل ویا مداخله دراموراو باز خواهدداشت. علاوه برای براین، دولت بریتانیا خرمشهررا درمقابل حمله خارجی محافظت خواهد کرد. (۸) 

درهمان سال هاردینگ ازعلی اصغرخان امین السلطان صدراعظم ایران خواست که به گونه ای، حاکمیت خود مختارانه خزعل را درخرمشهرتأیید نماید. امین السلطان طی فرمانی به این درخواست سفیرانگلیس پاسخ مثبت داد. به دنبا فرمان او، دو فرمان دیگر از طرف مظفرالدین شاه صادر شد. این فرامین بدون شک به تشویق امین السلطان و بنا به توصیه سفیرانگلیس صادر شده بود. وبه تقویت موقعیت شیخ خزعل کمک شایانی کرد. شاه درفرمان نخست، کلیه زمینهای دولتی خرمشهر، جزیره الخضراء ( ابادان) بهمنشیر و کارون را برای همیشه به خزعل بخشید، و تحت مالکیت او در آورد. در فرمان دوم، کلیه سرزمینهای فلاحیه، هندیان، ده ملا و زمینهای شرق رودخانه  کارون تحت مالکیت  دائمی خزعل قرار گرفت.(۹) به این ترتیب خزعل بزرگترین قدرت جنوب ایران شد. قدرتی  که همه  امکانات  خود را  در خدمت  توسعه  نفوذ  اقتصادی  و سیاسی  انگلستان قرار داده بود.

در سال ۱۹۰۸ در حالی  که شمال  ایران  تحت سلطه روسیه و جنوب  تحت  تسلط عملی انگلستان  بود. جنبش آزادی خواهی واستقلال طلبی هنوزدرسراسر کشورجریان داشت. حکومت مرکزی بی ثبات محمد علیشاه، به قتل عام آزادی خواهان مشغول بود وهیچ گونه چشم اندازی برای ثبات حکومت مرکزی  پیش بینی نمی شد.

در چنین جو سیاسی، خزعل ازانگلستان خواست تا در ازای همکاری او با آن کشور و شرکت  نفت خود مختاری اورا رسماً اعلام نماید. بدنبال این درخواست، وزارت خارجه انگلیس به سرگرد کاکس که زمینهای آبادان را به قیمت ناچیزی از خزعل برای شرکت نفت اجاره کرده بود دستورداد تا به خزعل اطمینان دهد که  هر تغییری که در شکل حکومت ایران ایجاد شود، دولت بریتانیا به حمایتی که درسال  ۱۹۰۲ نسبت به آن تعهد کرده است عمل خواهد کرد و این حمایت  شامل  فرزندان و جانشینان اونیزخواهد شد.(۱۰) تعهد مزبورباعبارات محکمتری دراکتبرسال ۱۹۱۰ تکرار شد دراین تعهد ذکرشده بود که:

صرف نظرازهرگونه تغییری که دردولت ایران صورت گیرد، خواه دولتی ازطرفداران شاه تشکیل  شود وخواه ملیون دولت را دردست گیرند، در صورتی که دولت ایران به قلمرویا حقوق شناخته  شده و یا داراییهای شما درایران تجاوز کند، دولت اعلیحضرت آماده خواهد بود برای به دست آوردن راه حل رضایت بخش حمایت لازم خود را عرضه نماید. بهمین ترتیب دولت بریتانیا با تمام قدرت خود، شما را درمقابل حملات یک قدرت بیگانه وهر تجاوز بیگانه ای در قلمرو حقوق  شناخته شده و املاک شما در ایران حفاظت خواهد کرد.

 این حمایت درمورد فرزندان ذکورخزعل تا زمانی که ازدستورات دولت انگلستان سرپیچی نکنند اجرا می شد. (۱۱)

رؤسای ایلات بخوبی می دانستند که خود مختاری و استقلال آنها که مغایر اصل حاکمیت ملی ایران است تا زمانی می تواند محفوظ بماند که آنها، خود را در خدمت انگلستان قراردهند. دولت انگلستان با حمایت از منافع و ضمانت خود مختاری آنها دقیقاً همین هدف را پیگیری می کرد. درنتیجه اعمال این  سیاست بود که انگلستان توانست ازنفوذ ایلات به نفع گسترش سیاست اقتصادی- سیاسی خود در جنوب ایران بهره برداری نماید. انگلستان در طول چندین دهه در مسلح کردن و تعلیم دادن ایلات بختیاری  و خزعل  کوشیده بود، بطوری  که قدرت نظامی آنها عملاً بیش از حکومت مرکزی ایران بود.

انگلستان قدمهای موفقیت آمیزی دراز بین بردن اختلافات سران دوقبیله بزرگ هفت لنگ و چهار لنگ بختیاری برداشته بود ومی کوشید  وحدت این ایل را که به نفع  قدرت آن کشور در جنوب بود حفظ  نماید. همچنین سیاست نزدیکی ایل بختیاری با خزعل به مراحل کاملاً رضایت بخشی رسیده و با پیوند زناشویی فرزندان طرفین  بایکدیگر  تحکیم یافته بود.

اتکا به این قدرتهای محلی، این اطمینان خاطر را برای دولت بریتانیا به وجود آورده بود که عملیات نفت بدون هیچ مشکلی درجنوب ادامه خواهد یافت و درنتیجه جریان نفت به آن کشوربه امنیت صورت  خواهد گرفت.

دسترسی به ذخایرعظیم نفت ایران موجب شد که انگلستان به بزرگترین آرزوی خود که برای امپراتوری اهمیت  استراتژیک داشت، یعنی تغییرسوخت کشتیهای جنگی ازذغال سنگ به نفت جامه عمل بپوشاند. سرمایه داران بریتانیایی ازسال ۱۸۸۲به دنبال اجرای این طرح درجستجوی نفت بودند. شرکت نفت برمه امتیاز نفت را دربرمه به دست آورد. صاحبان این شرکت، بریتانیایی بودند. شرکت مزبورعملیات خود را درسال ۱۹۰۲ آغاز کرد. دوسال بعد ، « سرجان فیشر» اولین  نیروی دریایی بریتانیا یک کمیته چهار نفری رابه ریاست معاون نیروی دریایی مأمور بررسی تغییر سوخت نیروی دریایی کرد. یکی از اعضای آن « سرفردریک بلک» بود که بعدها رئیس شرکت نفت  ایران-  انگلیس   شد. اما بزودی آشکار شد که نفت برمه  نیازعظیم بریتانیا را تأمین نمی کند و با اتکا به آن بریتانیا نمی تواند طرح تغییر سوخت کشتیهای خود را عملی سازد. با دسترسی به نفت ایران زمینه اجرای این طرح آماده شد.  طرح فیشر سرانجام به دست وینستون چرچیل که از سال ۱۹۱۱ پست او را در نیروی دریایی بریتانیا به عهده گرفت به مورد اجرا درآمد. فیشر خود به سرپرستی کمیسیون سلطنتی بریتانیا برای تحقیق دربارۀ منابع  تدارکاتی نفت گماشته شد. این کمیسیون پس از جلسه ای  با شرکت چرچیل  و« هربرت اسکویث» نخست وزیرانگلیس(۱۹۱۵ – ۱۹۰۸ )  درماه مه ۱۹۱۲  کارش آغازکرد. در حالی که کمیسیون سلطنتی مشغول تحقیق بود، چرچیل هیأتی را به ریاست دریادار« سرادموند اسلید» ( که  پس ازسهیم شدن دولت بریتانیا درشرکت نفت، رئیس شرکت نفت ایران-  انگلیس شد)  برای تهیه گزارشی ازمنابع نفت شرکت نفت ایران– انگلیس به ایران فرستاد. درمیان این هیأت پرفسورجان گدمن استاد معدن شناسی دانشگاه بیرمنگهام ومشاور نفتی اداره متسعمرات دول بریتانیا  نیزحضور داشت( اوبعدها رئیس شرکت نفت ایران – انگلیس شد) شرکت نفت ایران – انگلیس که از سال  ۱۹۱۲ به نیروی دریایی برتانیا  نفت می داد خواهان شرکت دولت  بریتانیا در نفت ایران  شد. بر اساس گزارش هیأت اسلید، چرچیل در خطابه ای درژوئیه ۱۹۱۳ درمجلس عوام  گفت: «  هدف نهایی  ما این است که نیروی دریایی، مالک و تولیده کننده  مستقل ذخایرسوخت مایع خود بشود… ما باید  مالک، یا بهر قیمتی که شده است لااقل کنترل کنندۀ ذخایر نفت طبیعی مورد نیاز خود باشیم.» (۱۲)

چرچیل این سخنان را در رابطه با کنترل نفت ایران می گفت: زیرا، روشن شده بود که میدانهای نفت برمه قادر به رفع نیازهای هنگفت  نیروی دریایی نیستند. گرچه میدانهای نفت ایران خارج ازحوزه امپراتوری بریتانیا قرارداشت اما نفوذ بریتانیا در ایران آن چنان بود که رئیس شرکت نفت درپایان همان سال گفت، ایران یکی از مناطق بسیار معدود در جهان است که منابع عظیم نفت درآن وجود دارد و کشورمزبوردر قلمرو نفوذ بریتانیا قرار دارد. (۱۳)

 بدین ترتیب، چرچیل که از کنترل  نفت ایران  به وسیله دولت بریتانیا اطمینان  داشت، حتی قبل از  آنکه لایحه خرید سهام شرکت نفت ایران – انگلیس  درسال ۱۹۱۴توسط  دولت بریتانیا به پارلمان  آن کشور درسال ۱۹۱۴ برده شود، بنا به اظهارات لرد« چارلز بریسفورد»  نماینده پورت موث در مجلس عوام، ۱۶۶ کشتی مختلف جنگی برای ناوگان های نیروی دریایی ساخته بود که سوخت همه آنها با نفت بود. (۱۴ ) چرچیل در ساختن این گونه  کشتیها تلاش زیادی کرد،  به طوری که از سال ۱۹۱۲ تا مارس۱۹۱۴ تعداد  ۱۰۴  فروند ازاین کشتیها ساخته  شد و تعداد آنها شش ماه  پس از ان  به ۱۶۶ فروند رسید. برای اینکه تصوری از میزان نیازاین کشتیها به نفت به دست آید باید خاطر نشان ساخت که تنها دوکشتی اژدر افکن، بنا به محاسبه بریسفورد، درطول سه روز  پنج هزار تن  نفت مصرف می کردند.  نیروی دریایی قبل از اینکه نفتی در انبارداشته باشد این کشتیها را ساخته  بود،  در حالی که قبل از اینکه بتواند این کشتیها سنگین جنگی را به آب  بیندازد، بنا به تخمین  نماینده  مزبور، نیاز به ذخیره ای  بیش از ۰۰۰/ ۰۰۰/۲  تن نفت  داشت (۱۵)  این واقعیت که از یک  طرف دیگرامکان تغییرسوخت این کشتیها از نفت  به ذغال سنگ وجود نداشت، و از سوی دیگر حفظ  تفوق نیروی دریایی بریتانیا  بر آلمان درآستانه جنگ  جهانی اول امری حیاتی  برای انگلیس  بود همه حاکی ازاین بود که نیروی دریایی  بریتانیا کوچکترین شکی دردسترسی وکنترل نفت ایران نداشت و براساس  چنین اطمینانی طرح ریزیهای خود را انجام داده بود.

آخرین گفتگودربارۀ لایحه خرید سهام نفت شرکت ایران– انگلیس به وسیلۀ دولت بریتانیا، در جلسه ۱۶  ژوئن ۱۹۱۴ مجلس عوام انجام گرفت. پیشنهاد چرچیل این بود که دولت با پرداخت ۰۰۰ / ۲۰۰/ ۲ پوند ۵ / ۵۲ در صد سهام شرکت نفت ایران- انگلیس را خریداری نماید.(۱۶) اودر نطق خود در مجلس عوام گفت:« امروز تقریباً تمام  یاقسمتی از۲۵۰کشتی جنگی مختلف ناوگانهای بریتانیا وابسته به نفت است». چرچیل افزود:« وسعت میدانهای نفت ایران آن چنان است که ما را قادرمی سازد برای سالیان دراز تمامی نیازهای نفتی و شاید بیش از نیاز خود را، ازآن کشوربه دست آوریم»(۱۷).  در واقع  مسئلۀ  کنترل کامل ایران که نیروی دریایی بریتانیا حتی تا آن زمان وابسته به آن شده بود، مسئله مرگ و زندگی امپراتوری بریتانیا بود. زیرا، درآن هنگام رقابتهای مستعمراتی بین قدرتهای بزرگ اروپایی به حادترین مرحله خود رسیده وآنها را درآستانه جنگ با یکدیگر قرارداده بود. درفاصله دهه های ۱۸۷۰ و۱۹۱۴، این قدرتهای نفوذ مستعمراتی خود را که برای برخی از آنها سابقۀ چهارصد ساله داشت برسراسرجهان گسترده بودند. درآستانه سال ۱۹۱۴، توسعه مستعمراتی آنها به سرحد نهایی خود رسیده بود. بن بستهای اقتصادی ، هریک از قدرتهای استعماری را مجبورکرده بود تابرای  ادامه حیات خود نظم مستعمراتی جهان را به سود خود تغییردهند. تغییر نظم مستعمراتی جهان با هدفهای  چهارگانه زیر مورد نظرقرارگرفته بود:

الف – یافتن  روزنه ای برای سرمایه  گذاری انباشته شده.

ب –  یافتن بازارهای جدید برای محصولات  صنعتی.

ج – جستجو برای دسترسی به مواد خام .

د – یافتن راه حل برای مسئله افزایش جمعیت.

تا سال۱۹۱۴، قدرتهای استعمارگربزرگ اروپایی به صورت سرمایه گذاران عمده درکشورهای مستعمره در آمده بودند. بریتانیا تا آن هنگام ، ۲۰ میلیارد دلار درآفریقا، کانادا، استرالیا، آمریکا و… سرمایه گذاری کره بود. فرانسه ۵ / ۷ میلیارد دلاردرکشورهای اروپای شرقی و روسیه سرمایه گذاری کرده و آلمان ۶ میلیارد دلاردرجنوب شرقی اروپا، ترکیه وخاوردورسرمایه گذاری کرده بود. علاوه براین هلند دراندونزی، بلژیک وسویس وکشورهای اسکاندیناوی در دیگر کشورهای توسعه نیافته  دست به سرمایه گذاری زده بودند.(۱۸)

 تولید کنندگان قماش ولوازم خانگی وماشینی بریتانیا، تا سال ۱۸۷۰بازارخوبی برای کالاهای خود در اروپا داشتند. ازآن سال به بعد آلمان، فرانسه، بلژیک وکشورهای دیگراروپایی قادرشدند با گسترش تولیدات خود، بازارهای داخلی خود را به دست گیرند. درنتیجه، این کشورها جلوی واردات کالاهای بریتانیا را از طریق تعرفه های  گمرکی گرفتند. کشورهای مزبورحتی به تولید بیشترازسطح نیازداخلی پرداخته وبرای فروش تولیدات خود درجستجوی بازار خارجی بودند. با اشباع  روزافزون  بازار اروپا، رقابت برای یافتن  بازارهای  تازه افزایش  یافت.

بدین ترتیب، تا سال ۱۹۱۴ گسترش کارخانجات صنعتی درکشورهای عمده اروپا به حد اشباع رسیده در نتیجه این کشورها در داخل مرزهای خود محل مناسبی برای سرمایه گذاری نمی یافتند. درنتیجه  رقابت برای  سرمایه گذاری بیشتر درسرزمینهای توسعه نیافته آفریقا وآسیا افزایش یافت. تا همراه  با حل مشکل انباشت سرمایه، مشکل پیدا کردن بازار برای فروش کالاهای صنعتی ودسترسی به مواد خام مورد نیاز برطرف گردد. اما به نظر می رسد که گسترش رقابت درآفریقا و آسیا نیزنمی توانست  بن بست قدرتهای استعماری اروپا را حل کند زیرا، این قدرتها درخلال سالهای ۱۸۸۹تا ۱۹۱۴ در این مناطق به حادترین شکل با یکدیگر به رقابت پرداخته بودند. گسترش رقابتهای استعماری به صورتی  بودکه تا سال ۱۸۷۵ کمتر از یک دهم آفریقا به صورت مستعمرات اروپا در آمده بود. اما بیست سال بعد  (۱۸۹۵)  تنها یک دهم آفریقا ازچنین تجاوزی مصون مانده بود. درطول سالهای ۱۸۷۱ تا ۱۹۰۰  بریتانیا ۵ /۴ میلیون هکتارمایل مربع و۶۶ میلیون نفردر قلمرو خود افزوده بود و فرانسه ۵ / ۳ میلیون هکتارمایل مربع زمین و۲۶ میلیون نفر، روسیه نیم میلیون مایل مربع با ۶۵ میلیون نفر، بلژیک  ۹۰ هزارمایل مربع با ۵ /۸ میلیون نفرو بالاخره ایتالیا ۱۸۵هزارمایل مربع و۷۵۰هزار نفر به مستعمرات خود افزوده بودند. (۱۹)

تا سال ۱۹۰۰، قدرتهای بزرگ اروپا تمام قاره آفریقا را غیر از چهارکشور(۲۰)  به صورت مستعمره  خود درآورده بودند. مستعمرات سه قدرت عمده یعنی بریتانیا، فرانسه و آلمان به شکل  پراکنده، سراسر آفریقا را فرا گرفته بود. این قدرتها برای متصل کردن مستعمرات خود به یکدیگربه یک رشته  جنگهای  مستعمراتی  میان  خود دست زده بودند.

آلمان درآغاز قرن بیستم، بزرگترین قدرت اروپا وامپراتوری بریتانیا، بزرگترین قدرت جهان بود. آلمان با برخورداری از۵۶ میلیون نفرجمعیت درقلب اروپا وبا اقتصاد درحال گسترش، به سرعت اقتصاد بریتانیا را دربخش صنعت تحت الشعاع خودقرارمی داد.این کشور قوی ترین ومجهزترین ارتش قاره اروپارا دراختیار داشت. اما بریتانیا به علت تفوق نیروی دریایی هنوز ازلحاظ نظامی، قدرت اول جهان بود.این امپراتوری، یک چهارم کرۀ زمین ویک چهارم جمعیت آن را در اختیار داشت. نیمی از ظرفیت کشتبهای تجاری جهان متعلق به آن بود. اما جمعیت بریتانیا برخلاف آلمان دریک نقطه متمرکزنبود.بیشتر جمعیت آن، درمناطق پراکنده هندوستان، سراسرآفریقا، کانادا استرالیا وجزایر  کوچک بسیاری ازاقیانوسهای جهان وجزایر بریتانیا پراکنده بودند و امپراتوری بریتانیا درمقایسه با آلمان ازجهت قدرت تمرکزدراروپا مرکزی، درموضع ضعف قرار داشت. آلمان نیزدر مقتیسه با قدرت نیروی دریایی بریتانیا دراقیانوسهای جهان برخوردار از موضع ضعف  بود.

با توسعه قدرت نیروی دریایی آلمان ازسالهای ۹ – ۱۸۹۷، وحشت اروپا فرا گرفت* در سال ۱۹۰۰ قانونی درآلمان به تصویب رسید که بر طبق آن قدرت  نیروی دریایی به دو برابر ظرفیت آن می رسید. هدف ازتصویب  این قانون این بود که نیروی دریایی آلمان نسبت به نیروی دریایی بریتانیا، تفوق یابد. در واکنش نسبت به این اقدام آلمان، بریتانیا از سال ۱۹۰۳ به صورت جدی به تقویت نیروی دریایی خود پرداخت. ازاین رو تغییرسوخت ناوگانهای جنگی بریتانیا از ذغال سنگ به نفت به وسیله چرچیل مسئله ای حیاتی برای حفظ وگسترش مستعمرات امپراتوری بریتانیا بود. بررسیهای علمی  نیروی  دریایی بریتانیا  نشان می داد که  با تغییرسوخت ذغال  سنگ به نفت علاوه  برتسهیلات بی شماری که برای نیروی دریایی فراهم می شد، سرعت و کارآیی ناوگانهای جنگی بریتانیا به بیش از۵۰ درصد افزایش می یافت. امتیازمهم دیگر نفت این بود که ناوها برای سوختگیری مجدد نیاز به مراجعت  به بندرگاهها را نداشته  بلکه در همان محل  مأموریت خود در اقیانوسها نفت مورد نیاز خود را سوختگیری می کردند. توجه به این تحولات جهانی،  بخوبی اهمیت کنترل منابع عظیم نفت ایران را برای ادامه حیات امپراتوری بریتانیا نشان می دهد.

کمتر نماینده ای درمجلس عوام  بریتانیا  نسبت به ضرورت  تغییرسوخت کشتیها ازذغال سنگ به نفت  تردید داشت. اما کمتر نماینده ای هم وجود داشت که در مورد حفظ امنیت منطقه نفت خیز ایران و استمرار جریان نفت که اینک حیات بریتانیا به آن وابسته بود نگران نباشد.

مسئله چگونگی حفظ امنیت مناطق نفت خیزایران درجلسه ۱۷ ژوئن ۱۹۱۴ مجلس عوام که یکی از طولانی ترین جلسات پارلمان بریتانیا بود مطرح شد. مشکل نمایندگان این بود که گرچه حوزه های نفت ایران درمنطقه ای ظاهراً بیطرف قرارداشت اما از طرفی هم  دو قدرت روس وانگلیس طبق قرارداد ۱۹۰۷حق داشتند به گسترش  نفوذ سیاسی و اقتصادی خود درآن منطقه بپردازند.

یکی ازنمایندگان استدلال می کرد با وجود اینکه اوبا تغییرسوخت ناوگانها ازذغال سنگ به نفت موافق است اما اگردولت نتواند نیازهای نفتی را به موقع تأمین کند ویا درهنگام جنگ دچارکمبود نفت شود کشوررابه ورطۀ جدی ترین خطرات خواهد کشاند. زیرا دولت اکنون قادرنیست کشتیهای نفت سوز فعلی را به سوخت ذغال سنگ برگرداند مگراینکه تمامی کشتی را کالاً نوسازی کند. نماینده مزبور   با توجه به اینکه ایتالیا واطریش نیزمشغول گسترش ناوگانها خود بودند به اهمیت دفاع ازدریای مدیترانه، کانال سوئزوخلیج فارس ازلحاظ استراتژیک اشاره می کرد. اوگفت که با وابسته شدن انگلیس  به نفت ایران اهمیت  دفاع  از این نقاط « هزار برابرمی شود.» مدیترانه  مهمترین بزرگراه  برای بریتانیا است. ۶۴ درصد مواد غذایی ومقدارعظیمی ازمواد خام امپراتوری از آن می گذرد. « و اکنون ما می خواهیم با درآوردن آن به صورت یکی ازعظیم ترین راهها نفت جهان به اهمیت آن بیشتر بیفزاییم.» او با این نظرکه می توان برای کاستن خظرات امنیتی حمل نفت ازمسیرخلیج فارس – دریای سرخ –  کانال  سوئز– مدیترانه به بریتانیا مسیر خلیج  فارس دماغه امید به بریتانیا را انتخاب  کرد مخالفت می ورزید. مسیردوم که دارای مسافتی به طول ۱۲هزارمایل بود نسبت به مسیراول که  دارای ۶ هزار مایل  فاصله  بود از نظر وی عملی نبود.(۲۱)

 عمده ترین اتقادات دیگر ین  نماینده و چند تن دیگراز نمایندگان روی چگونگی کنترل تأسیسات نفت درداخل ایران متمرکزبود. آنها نسبت به علاقه بودن سیاست دولت بریتانیا در واگذاری امنیت منطقه نفت به بختیاریها تردید داشتند. این سئوال از طرف آنها مطرح  بود که اگر سران ایل بختیاری به توافق  خودعمل نکنند و چاهها و بخشی از لوله های نفت را تهدید کنند چه خواهد شد.آیا دولت که اکنون مسئولیت شرکت نفت را با خرید اکثریت سهام آن به عهده می گیرد مجبورنخواهد شد برای تنبیه بختیاریها به ایران اعزام دارد؟  آیا این مداخله موجب گسترش بیشتر نفوذ روسیه در ایران نخواهد شد؟ آیا بهتر نیست دولت بریتانیا ازسیاست تضعیف دولت ایران که تا کنون درپیش گرفته است دست برداره ودولت مرکزی را تقویت نماید ؟ زیرا اگردولت ایران مسئول  حفاظت خظ  لوله باشد آنگاه دولت بریتانیا ناچار نیست برای تنبیه تخریب کنندگان لوله های نفت به ایران نیرو اعزام کند. بلکه دولت ایران خود مسئول نظم وقانون خواد بود.

برخی ازاین نمایندگان استدلال می کردند اگرنیروی پلیس ایران را تقویت کنیم واستقلال وتمامیت آن را محترم بشماریم این مآلاً به سود ایران وامپراتوری بریتانیا خواهد بود: « با تقویت ایران و حفظ آن به صورت یک کشورمستقل، منافع  جهانی ما بسیاربهترتأمین می شود  تا تقسیم  آن بین روسیه  و بریتانیا  کبیر»  و بالاخره  آیا دردست گرفتن نفت ایران منجربه برانگیختن رقابت بیشترهمسایگان ایران به خصوص روسیه وترکیه نخواهد شد؟ آیا ارتش آنها جریان نفت را مورد تهدید  قرار نخواهد داد.(۲۲)

پاسخ « سرادوارد گری » وزیرامورخارجه بریتانیا به این نمایندگان به طور خلاصه به شرح زیر بود:

 دولت بریتانیا ازچاهها ولوله های نفت در وهله اول با دادن کمک مالی به ایلات محلی وباگرفتن  کمک ازدولت ایران محافظت خواهد کرد. اما اگر اقدامات ایلات ودولت ایران درمحافظت ازنفت شکست بخورد، دولت بریتانیا برای این کاردوئیت از نیروهای خود را به ایران اعزام خواهد کرد. و نیزاگر شرایط اضطراری مهمی پیش بیاید که لازم باشد بلاانقطاع  نفت فراهم کرده وذخیره نماییم و وقت برای استفاده از وسایل دیگر برای امنیت نفت نباشد بریتانیا به آن کشورنیرواعزام خواهد کرد.  اگرشورشی اتفاق افتدکه عملیات حفاظتی به وسیله نیروی  نظامی  ضرورت یابد ، به جای استفاده  از نیروهای بریتانیا درهندوستان، ترجیح داده می شود که ازنیروهای ایرانی که تحت فرماندهی افسران انگلیسی خواهند  بود استفاده  شود.

 وزیرخارجه بریتانیا افزود:

اگرما برای سازمان دادن ژاندارمری ایران افسران خود را به آن کشورقرض دهیم  این کار خدشه دار کردن استقلال وتمامیت ارضی ایران نیست زیرا سالیان درازی است که موقعیت ایران  به این صورت  است که نمی تواند بدون استخدام افسران خارجی ایران پیشرفت ایران کند. اما من فکرمی کنم که به جای برقرارکردن ژاندارمری تحت فرماندهی افسران بیگانه، خود ایلات خواهند توانست خطوط لوله را محافظت کنند و احتمالاًهمین کارعملی خواهد شد. ازابتدای بهره برداری از نفت ایران چاههای  ایلات به علت علاقه مادی که دارند  تمایل شدیدی به ادامه جریان بهره برداری ازچاههایشان نشان  داده اند.

 ادوارد گری ادامه داد: ) بدیهی است با هر قدمی که برای تقویت منافع خود درجنوب ایران برمی داریم باید به تعهدات خود برای حمایت ازآن بیفزاییم. بعلت رضایت بخش نبودن وضع ایران، روسیه راههای  تجاری را در شمال حمایت کرده است ودر نتیجه تجارت آن کشوربدون انقطاع در شمال جریان دارد و تجارت بریتانیا درجنوب به علت عدم امنیت راهها زیان می بیند. ما نباید بگذاریم شرایط آن چنان بد شود که تجارت بریتانیا ازجنوب برچیده شود و روسیه تجارت خود را در آنجا گسترش دهد. دولت انجام این کار را یکی از تعهدات خود می داند ما باید درکار استخدام افسران انگلیسی به وسیله دولت ایران  برای تضمین امنیت این راهها تسریع  کنیم. لذا با توجه  به تعهدات ومنافعی که از پیش درجنوب ایران داریم  این پندار درست نیست که بدست آوردن  نفت در جنوب  به طور جدی به تعهدات ما خواهد افزود.

وزیرخارجه انگلیس اضافه می کند که اگر چه دولت بریتانیاهیچ تعهد مستقیمی نسبت به شرکت نفت  ایران وانگلیس ندارد، اما با توجه به اینکه آن شرکت را درسالهای گذشته برای به دست آوردن نفت ترغیب کرده است به شرکت مزبورحق می دهدکه مانند دیگر شرکتهای تجاری بریتانیا وقتی که داراییهایش به خطر افتاد ازدولت  قویاً تقاضای حمایت نماید.

وزیرخارجه انگلستان نتیجه گرفت که به نظرنمی رسد که دولت با خرید سهام شرکت نفت واقعاً  متحمل تعهدات بزرگتری بشود. گری تأکیدمی کرد:«ما ازپیش دارای تعهدات اخلاقی به تمام شرکتهای  بریتانیایی سهیم شرکت نفت اگردولت سهمی هم در آن نداشته باشد یکی  از آن شرکتهاست.»

ادوارد گری  درمورد تهدید احتمالی روسیه  وترکیه گفت:

ما با این دوقدرت دارای روابط خوبی هستیم. حفظ روابط خوب ما و ترکیه بسیارمهم است، ونیزداشتن بهترین روابط با دولت روسیه اهمیت حیاتی داشته وبه نفع صلح است. بریتانیا و روسیه درآسیا دارای منافع زیادی هستند. همکاری آنها با یکدیگربه حفظ این منافع بیشتر کمک می کند. هدف وزارت خارجه این است که علی رغم مشکلات و تیرگیهایی که براثرمسائل کوچک بین دو کشور به وجود  می آید روابط فی مابین  را دوستانه نگهدارند، روسیه نیز چنین هدفی دارد.

ادوارد گری افزود:

 ما مشکلات عظیمی در مذاکرات داشته ایم. کارتعدیل برخی ازحوادث ، فوق العاده دشواربوده است. اما من احساس می کنم هرچه مشکل بیشتربوده لزوم حفظ روابط صمیمانه تربیشتر به چشم خورده  است تا امکان بخث در بارۀ  این حوادث را به طوردوستانه میسرسازد. من عقیده دارم که این احساس   دوجانبه بوده است. فرض کنیم که مشکلات عظیمی در روابط  مابا ترکیه فراهم شود. فرض کنیم که به علت تغییرات تأسف آوردرسیاست هر یک از طرفین، روابط  با روسیه  بخوبی آنچه که  اکنون هست پیش نرود. ذخایر نفت که درجنوب ایران قرار گرفته اگرچه درفاصله قالب ملاحظه ای با مرز روسیه ودرسرزمین بسیارصعب العبوری قراردارد، اما بدون شک حمایت عملی ازان موجب  نگرانی  خواهد بود. این نگرانی شامل حمایت ازتجارت بریتانیا وحمایت از چیزهای زیاد دیگری نیزخواهد بود.

وزیرخارجه بریتانیا تأکیدکرد که درهرقسمت ازجهان که امکان به دست آوردن امتیاز نفت وجود داشته  باشد، دولت با چنین نگرانی روبروخواهد بود به جز در حوزۀ امپراتوری بریتانیا که درآن این خط کمتراست. او افزود:« آیا کسی می تواند به نقطه ای  ازجهان خارج از قلمرو امپراتوری بریتانیا اشاره کند که بتوان درآنجا با خطرکمتری به امتیازنفت دست یافت؟»

 ادوارد گری پافشاری کرد که آیا آقایان می توانند ذخایر نفتی دیگری را درگوشه ای از جهان  نام برند که برای جوابگویی به نیازهای نیروی دریایی کافی باشد و « نیروی دریایی بتواند  قیمتها  را تحت  کنترل  بیگیرد.» و مشکلاتی که از لحاظ  سیاسی  یا استراتژیک برای  گرفتن این امتیازمطرح شد در آنجا بیش از ده برابر نباشد.

درپاسخ این سئوال «رمزی مک دونالد» پرسید آیا قدمهایی که برای حمایت از منافع نفتی برخواهیدداشن موجب تشویق روسیه به پیشروی در شمال ایران نخواهد شد. وزیرخارجه بریتانیا پاسخ داد:«این استدلالی است که می توان درمورد حمایت کلی ازتجارت بریتانیا درجنوب ایران نیز مطرح کرد. اما من نمی توانم فکرکنم که ما احتمالا با صرف نظرکردن از کسب منافع برای بریتانیا، یا با صرف نظرکردن ازحمایت تجارت بریتانیا درجنوب ایران جلوی پیشروی روسها را درشمال ایران بگیریم. (۲۳)

ازسخنان گری درپاسخ به نمایندگان مجلس عوام اهمیت نفت ایران برای بریتانیا درمورد آن اشکار می شود ..وزیر خارجه اقدامات دولت را برای حفظ جریان نفت به آن کشورتشریح می کند. محور سیاست  بریتانیا با توجه به این سخنان بشرح زیر است:

 ۱- بریتانیا درهیچ جای جهان غیرازایران نمی تواند منافع نفتی به دست آورد که جوابگوی نیازهای  امپراتوری به خصوص نیاز  نیروی دریایی آن باشد.

۲ – تنها درایران است که نیروی دریایی بریتانیا می تواند قیمت نفت را تحت کنترل خود در آورد.

۳ – دولت بریتانیا با دادن کمک به ایلات محلی ازنیروی آنها برای حفاظت منابع ولوله های نفت استفاده می کند.

۴ – بریتانیا به دولت ایران فشارمی آورد تابا استخدام افسران انگلیسی به تربیت نیرویی تحت فرماندهی این افسران  برای حفظ  منافع بریتانیا درجنوب مبادرت ورزد.

۵ – درصورت عدم موفقیت موارد۳ و ۴ بریتانیا برای حفظ منافع خود هروقت لازم بود دو تیپ به ایران اعزام خواهد کرد ودرموارد، برای حفظ جریان نفت، بریتانیا به هر میزان لازم به ایران نیرو  اعزام خواهد کرد.

۶ – بریتانیا از ترس پیشروی روسها درشمال، ازگسترش منافع خود درجنوب نمی گذرد. به عبارت  دیگر با توجه به نفوذ روسیه درشمال، بریتانیا به سیاست تقسیم عملی ایران به صورت منافع  روس و انگلیس عمق می دهد.

اما بخش بسیاری ازآنچه سرادواردگری درمجلس عوام درپاسخ نمایندگان گفت خود شخصاً از اواخر   سال ۱۹۰۴ درمقام  وزیرخارجه بریتانیا، در مورد ایران اجرا کرده بود. ازلحاظ نفوذ درمسائل داخلی ایران، همان طورکه در صفحات پیش دیدم، مهمترین ایلات جنوب آن زمان تحت کنترل بریتانیا درآمده  بودند. ایلات مزبوربدون اجازه  مقامات انگلیسی دست به کوچکترین اقدامی نمی زدند. از لحاظ  برخی کشمکشهای مستعمراتی با قدرتهای دیگر، به دنبال وحدتی که دراین خصوص میان آلمان، اطریش  مجارستان وایتالیا درسال ۱۸۸۲ به وجود آمده بود، وزیرخارجه دولت لیبرال درسال ۱۹۰۴ به حل  منازعات خود را فرانسه درمورد مصر وسودان ومراکش پرداخت. فرانسه، مصر وسودان را به صورت قلمرو ومستعمراتی بریتانیا شناخت وخودبه تحکیم جا پای خویش درشمال وغرب آفریقا پرداخت. باادامه مذاکراتی که ازهمان سال ادواردگری باروسیه برای پایان دادن به رقابتهای  مستعمراتی درآسیای مرکزی آغازکرد، سرانجام درسال ۱۹۰۷ موفق به امضای قراردادی با آن کشور شد. به موجب این قرارداد، دوقدرت، تبت را به عنوان کشوری مستقل وبیطرف شناختند. روسیه  تعهد کرد مستقیماً با افغانستان تماس نگیرد، وایران به قلمرو نفوذ دو قدرت تقسیم شد. با موافقتنامه ۱۹۰۷بین روس وانگلیس، بسرعت زمینه وحدت سه کشور فرانسه، بریتانیا و روسیه  فراهم شد. زیرا فرانسه از سال ۱۸۹۳ از ترس آلمان با روسیه  پیمان دوستی بسته بود.

تا سال ۱۹۱۴، هنگام بحث نهایی مجلس عوام درمورد سهیم شدن دولت بریتانیا در نفت ایران، روسها درشمال وانگلیسیها درصفحات جنوبی کشورعملاً حاکم بودند. قدرت دولت ایران ( اگر بتوان برای آن قدرتی قایل شد)  به زحمت  فراترازمحدوده تهران می رفت.

پس ازامضای قرارداد تقسیم ایران در۳۱  اوت ۱۹۰۷، روس و انگلیس با توافق وهمکاری یکدیگر به تجاوزات آشکارخود درکشور شدت بخشیدند. روسیه که به لحاظ موقعیت استراتژیک، نسبت به رقیب خود ازتفوق بیشتری برخوردار بود و اندیشه انضمام شمال ایران را درسرداشت، برای سرکوبی جنبش مشروطیت واشغال قلمرو نفوذ خود، به ایران نیرواعزام کرد.  پس از به توپ بستن مجلس اول در۲ خرداد  ۱۲۸۷ هـ. ش ( ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸)، روز هشتم ژانویه  ۱۹۰۹ رسماً دوهزار سپاه روسی از بادکوبه وارد ایران شدند وتا ۱۱ ژانویه به قزوین رسیدند. چهارماه بعد در۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۸ هجری شمسی (۳۰ آوریل ۱۹۰۹) ۴ هزارسرباز دیگر روسی برای درهم کوبیدن مقاومت  مردم قهرمانن تبریزبه آن شهر وارد شدند. پنج ماه بعد( سپتامبر ۱۹۰۹ )  روسها، ایل شاهسون را به رهبری رحیم خان تشویق کردند تا به اردبیل حمله کند. این تجاوزات درسالهای بعد همچنان گسترش  یافت. تا پایان سال ۱۹۱۱ دوازده هزار قشون روسیd  تمام حوزه های نفوذ روسیه را درایران  تصرف کرده بودند. در حالی که دو هزار ترکمن  به تشویق و پشتیبانی روسها از حدود مازندران گذشته و به دامغان رسیده بودند، ترکمنان از دامغان برای اجرای خواسته های روسها تهران را  تهدید می کردند و روسها نیز برای عملی ساختن اولتیماتومی که به ایران داده بودند فشار می آوردند. اجرای این اولتیماتوم آخرین نشانه استقلال ایران را که در تصمیم گیری نمایندگان مردم ایران در مجلس  شورای ملی متبلور بود از بین می برد. دولت بریتانیا نیز برای پذیرفتن اولتیماتوم روسها از طرف دولت ایران پافشاری می کرد.

تجاوزات دو دولت هماهنگ  با یکدیگربه پیش می رفت. آنها اغلب  برای  از بین بردن  سریع و عملی  استقلال ایران توافق وهمکاری نزدیک داشتند. بلافاصله پس ازقرارداد ۱۹۰۷، در پاسخ به تقاضای هرگونه استقراضی از طرف دولت ایران، دوقدرت توافق کردند قرض مشترکی بدهند. وقتی کابینه «محمد ولی خان سپهدار» که پس از خلع  محمد علیشاه(۳۰ نومبر ۱۹۰۹ – ۹ آذر ما ۱۲۸۸ هـ. ش) روی کارآمد از دو دولت روس وانگلیس تقاضای وام کرد، دو قدرت طی یادداشتی با پرداخت وام مشترک با تعیین شرایطی توافق کردند.  ماده سوم این توافقنامه، دولت ایران را ملزم می ساخت تا نیروی منظمی برای امنیت راههای جنوب به فرماندهی افسران انگلیس تشکیل دهد.

تشکیل نیرویی به سرپرستی افسران انگلیسی درایران به طورجدی ازسال ۱۹۰۳ به وسیله « لرد  هنری لنزدان» سلف سرادواردگری پیگیری می شد. سیاست بریتانیا این بود که آنها هم مانند روسیه  که سازمان بریگارد قزاق را تحت فرماندهی و نفوذ افسران خود درایران تشکیل داده بودند، به تشکیل سازمان مشابهی درجنوب ایران اقدام کنند. اگرچه آنها بعللی گوناگون به تشکیل چنین سازمانی در سال ۱۹۰۳ توفیق نیافتند، اما به فعالیتهای خود درمیان ایلات جنوب افزودند تا به طورغیر رسمی چنین تشکیلاتی را پی ریزی کنند. همکاری آنها با روسها باعث شد که اکنون ازفشارآنها برای تحقق خواسته های خود نیز استفاده نمایند.

اما مجلس شورای ملی با گرفتن قرضی که از یک طرف به قرارداد ننگین ۱۹۰۷ رسمیت می داد و از طرف دیگربه طرح خیانت بارانگلستان جامعۀ عمل می پوشاند، قاطعانه مخالفت کرد. با جلوگیری از اجرای این طرح سفارت انگلیس در۱۴ اکتبر۱۹۱۰ ( ۲۲ مهرماه ۱۲۸۹) بدولت ایران اولتیماتوم داد. این اولتیماتوم بدولت سه ماه فرصت می دادد تا امنیت راههای بوشهر، شیراز واصفهان را برقرار سازد. درصورت عدم امنیت راهها در پایان این مهلت، انگلستان خود مستقیماً برای این کار نیرو پیاده می کرد. اولتیماتوم را دولت ایران بریتانیا هم علی رغم کوششهای جدی دولت ایران، برای تشکیل ژاندارمری، دراکتبر۱۹۱۱( مهرماه ۱۲۹۰) به نام تقویت نگهبانان کنسول گری های جنوب دو اسواران سوار ویک گروهان پیاده از نیروهایش را وارد ایران کرد. بدین ترتیب« ادوارد گری» سه سال قبل ازطرح مسئلۀ امکان پیاده کردن نیروبرای امنیت راهها در مجلس عوام آن کشوردر ایران  نیرو پیاده  کرده بود.

به دنبال این اقدام بریتانیا طرفداران سیاست خود درایران راکه اتفاقاً پستهای کلیدی کشوررا هم در اختیارداشتند تشویق می کرد تا اولتیماتوم روسیه رانیز بپذیرند. لذا صمصام السلطنه، رئیس ایل بختیاری که پست نخست وزیری را به عهده داشت، خواهان تسلیم کشوربه اولیتماتوم روسیه شد. متعاقب آن، دولت به مجلس شورای ملی فشار آورد تا اولتیماتوم روسیه را بپذیرد. وقتی که اکثریت نمایندگان  مجلس شورای ملی تن به این ننگ نداده واولتیماتوم روسیه را علی رغم فشارهای روس وانگلیس رد کردند، بختیاری ها علیه مجلس کودتا کردند. آنها درهای مجلس شورای ملی را بروی نمایندگان بستند. بدین ترتیب ، دورۀ دوم مجلس شورای ملی به خواستۀ دوقدرت بیگانه درسوم مهرماه ۱۲۹۰( ۱۴  دسامبر ۱۹۱۱ ) تعطیل شد.

با بسته شن مجلس، دیگردست دو قدرت روس وانگلیس درکلیه شئون کشورکاملاً بازشد. چه تا آن هنگام طرفداران خائن دو قدرت درسراسرکشورحاکم شده بودند.« ناصر الملک»، دوست وهم کلاس « لرد جرج کرزن»، « سرادوارد گری»، « سرآرتورهاردینگ» وچهره سرشناس طرفدارسیاست انگلیس درایران با موافقت دوقدرت روس وانگلیس از۱۹ بهمن ماه ۱۲۸۸( ۸  فوریه ۱۹۱۰) نیابت سلطنت ایران را به عهده داشت. اودر مدت  سه سال تعطیل مجلس شورای ملی، حاکم خود مختار ایران و مجری دستورات دوقدرت  بیگانه وبه خصوص انگلستان بود.

با توجه به چنین نفوذی بود که سرادواردگری اطمینان یافته بود که منابع نفت ایران را – خواه به وسیله ایلات، خواه به وسیله دولت و خواه با اعزام مستقیم نیرو- حفظ خواهد کرد. در فضای رقابتهای شدید امپریالیستی زمان، مسئلۀ استقلال ایران بیش ازهروقت قربانی حفظ  نفت برای امپراتوری بریتانیا شده بود. این واقعیتی  بود که « جان  دیلون»  یکی از نمایندگان مجلس عوام بدان اعتراف کرد . او پس از ایراد سخنان  گری گفت:

نتایجی که از سخنان وزیر خارجه به دست می آید این است که پیشنهاد کنترل منابع میدانهای عظیم  نفت به وسیله دولت بریتانیا قسمت اساسی طرحی است که به آرامی وکم و بیش محرمانه درطول سالیان دراز برای تقسیم ایران صورت گرفته است. انگلستان به گرفتن شمال ایران به وسیله روسها  رضایت داده واین کاراکنون تحقق یافته است. سه استان شمالی اکنون دردست روسها است. کنترل  روسها براین استانها چنان زیاد است که مانند کشوری می ماند که برای سالیان متمادی با امپراتوری ما همکاری داشته است. بنا به تأیید وزیر خارجه روسیه هم اکنون روسیه با به کار بردن دهقانان روسی به استعمار قسمتهایی ازاین استانها  پرداخته است.

  جان دیلون ادامه داد که نتیجه واگذاری شمال ایران به روسیه گرفتن جنوب ایران به وسیله بریتانیا است. این سیاست مهلکی است که منجربه هزینه های مالی سنگین وگرفتاریهای عظیم بی شماری برای بریتانیا می شود. اگر طرح مشارکت دولت درشرکت نفت ایران– انگلیس پیش برود که به دلیل زنجیره ای ازعلت و معلولهای غیر قابل مقاومتی پیش خواهد رفت، « شما خواهید دید که سربازان بریتانیا و پرچم بریتانیا به دنبال کمپانی حرکت خواهند کرد وافکارعمومی دراین کشورمجبور خواهد شد به لزوم حمایت ازاین شرکت بزرگ تن دردهد. نتیجه چه خواهدشد؟ شما، یک شریک فعال درتقسیم  امپراتوری  باستانی ایران خواهید شد.»(۲۴)

سرانجام مجلس عوام که کرسیهای آن را به طورعمده لیبرالها پرکرده بودند لایحه سهیم شدن دولت بریتانیا را درشرکت نفت ایران – انگلیس  تصویب کرد. یک روز پس از آغازجنگ جهانی اول مجلس عوام برای پرداخت وجوهات دولت بریتانیا به شرکت نفت ایران – انگلیس  رأی داد.

 سال بعدکه پیروزی چشمگیرآلمان متفقین را بسختی به وحشت انداخته بود، دولت بریتانیا قرارداد  سری دیگری را با روسیه تزاری امضاء کرد. به موجب این قرارداد ، بریتانیا توافق کرد روسیه بتواند به قسطنطنیه و بغارهای بسفور و داردانل دست یابد. بدین ترتیب، روسها می توانستند درصورت پیروزی درجنگ به آرزوی خود یعنی دسترسی به اقیانوسهای جهان از طریق آبهای گرم دریای سیاه  و مدیترانه که قرنها  برای آن تلاش می کردند جامه عمل بپوشانند.

روسها نیزدر ازای این امتیاز بزرگ قسمت اعظم منطقۀ بیطرف درقرارداد ۱۹۰۷ تقسیم ایران رابه انگلیسیها واگذارکردند. باآن توافق، مناطق نفت خیزایران نیزرسماً دراختیارانگلستان قرارگرفت.

 وینستون چرچیل درکتابی که به سال ۱۹۲۳ راجع به بحرانهای جهان منتشر ساخت، ازسود سر شاری  که اقدام او درخرید سهام  شرکت  نفت ایران – انگلیس برای بریتانیا به ارمغان آورد با غرور صحیت  می کند. او می نویسد: 

دولت بریتانیا ۰۰۰/۲۰۰/ ۲ پوند به صورت سهام یک پوندی درشرکت نفت ایران – انگلیس سرمایه گذاری کرد. در حالی که ارزش واقعی این سهام به قیمت جاری ۰۰۰ / ۰۰۰/ ۱۶ پوند بود. درطول  مدت تقریباً ۹ سال ۰۰۰/ ۵۰۰ /۶ پوند به عنوان  سود سهام درآمد مالیاتی، منافع اضافی، گمرک و مالیات ازشرکت نفت به دست آورد ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۷ پوند خرید نفت ارزان تراز قیمت جاری (  برای نیروی دریایی) صرفه جویی کرد و۰۰۰ / ۰۰۰/ ۱۰  پوند  دیگر از طریق رقابت با دیگر شرکتها  و تأمین  نفت ارزان ازشرکت نفت ایران – انگلیس  به دست آورد.

براساس محاسبات چرچیل، دولت بریتانیا درازای ۰۰۰/ ۲۰۰/۲ پوندسرمایه گذاری اولی۰۰۰/ ۰۰۰ / ۴ پوند درطول ۹ سال سود برده است.(۲۵)

پرفسورالول ساتن – استاد دانشگاه ادینبرو درکتاب خود تحت عنوان « نفت ایران» می نویسد که اگر  نیروی دریایی بریتانیا تا سال ۱۹۲۳ کل تولید نفت ایران را که تا آن سال ۰۰۰/ ۵۰۰ / ۱۲ تن بوده است خریداری کرده باشد( که  نکرده) برای به دست آوردن ۰۰۰/ ۵۰۰ / ۷  پوند صرفه چویی از طریق خرید نفت ارزان  می بایست  کل تولید نفت راتنی ( هر تن = تقریباً ۳/ ۷ بشکه) ۸ شلینگ  خریده باشد درحالی که قیمت جاری نفت تنی یک پوند ( هر پوند = ۲۰ شلینگ) بوده است.(۲۶)  از این رو که شرکت نفت ایران – انگلیس هیچگاه بیلان درستی از شرکت نفت به دولت ایران نداده است، و نیزهیچگاه هیچ حسابرسی ازطرف دولت اجازه نیافته است جسابهای شرکت را مورد بررسی قرار دهد، لذا معلوم نیست که شرکت نفت اولاً چه میزان نفت درایران تولید و صادر می کرده وچه مبلغی در ازای آن می پرداخته است. اما اعترافاتی که بندرت، مقامات مسئول بریتانیا برای نشان دادن خدمات خود به امپراتوری در رابطه با چپاول گری منابع ایران کرده اند، عظمت این عارتگری ها را نشان  می دهد. چرچیل در کتاب « بحرانهای جهان»  یکی از نتایج اولیه به دست آوردن کنترل نفت ایران  را به وسیله برتاینیا  نوسازی و گسترش  نیروی دریایی آن کشورمی داند بدون اینکه یک شاهی برای آن   از طرف مالیات دهندگان بریتانیایی پرداخت شده باشد. او دراین مورد با افتخارمی نویسد که دولت بریتانیا می تواند ادعا کند که: « ناوگانهای قدرتمندی که در طول سالهای ۱۹۱۲ ، ۱۹۱۳ ، ۱۹۱۴  ساخته شد از بزرگترین ناوگانهایی بود که تاکنون به وسیله هر یک ازقدرتهای در زمان مشابهی ساخته شده  است، بدون اینکه یک قران به مالیات دهندگان تحمیل شود….(۲۷)  

مقامات بریتانیا عموماً اذعان می کنند که کنترل وجریان مداوم نفت ایران،  یکی از اساسی ترین عامل  پیروزی بریتانیا وهم پیمانان آن در جنگ جهانی اول بوده است. ازمیان آنها چرچیل درمجلس عوام انگلیس چنین اظهار  کرد: –

« شکی نیست که اگرمتفقین توانستند کشتی جنگی را به ساحل پیروزی برسانند به خاطر جریان   پیوسته نفت بودد.» اهمیت نفت ایران برای بریتانیا چنان بود که وی صراحتاً اذعان  داشت « حیات ما به آن وابسته بود»(۲۸)

ازآن پس، شرکت  نفت به تاراج  بی حساب وکتاب  نفت بدون اینکه هیچگونه پای بندی حتی نسبت به قراردادی که خود تحمیل کرده  بود داشته باشد ادامه  داد و به صورتهای مختلف، از پرداخت حق الامتیاز نفت به دولت ایران (۱۶ در صد از منافع خالص شرکت) برای چندین  سال خود داری کرد. از جمله نفت شرکت را به شرکت به ظاهر مستقل دیگری با قیمتی ارزانتر از قیمت تمام شده می فروخت، تا بیلان شرکت همیشه به جای سود، ضررنشان دهد. اما شرکت فرعی،  شرکت وابسته ای بود که خود تشکیل داده بود. علاوه بر آن شرکت نفت با استفاده از ذخایرعظیم نفت ایران هرروز با تأسیس شرکتهای تابعه درسراسر[ جهان با  ترغیب بریتانیا تأسیس شد. درجنگ  دوم جهانی کشور ایران ] به وسیله  روس و انگلیس  در ۲۵  اوت ۱۹۴۱ ( ۴ شهریور۱۳۲۰) اشغال شد. دو کشوربا اشغال ایران مسئله کنترل مأمورین آلمان رابهانه  کردند.(۲۹)  متعاقب آن نیروهای نظامی ایالات  متحده آمریکا بدون هیچگونه محرمانه نگهداشته میشود تا از افشای این چپاولگری های افسانه ای برای جهان خود داری شود.

حریان عظیم نفت ایران به بریتانیا اگرچه به بهای فقرروزافزون مردم ایران وگسترش ثروت چپاولگران بریتانیا می افزود، اما در ورای آن، سلطه سیاسی بریتانیا برامورکشورآن چنان بود که  حتی مسئلۀ  نفت را تحت الشعاع  قرار داده بود. بریتانیا با تجارب استعماری چندین صد ساله، بخوبی می دانست که نفت، بدون تحکیم سلطه سیاسی برتمام شئون کشورما، جریان نخواهد یافت. تحولات جهانی نیز به هدفهای  تجاوزگرانه بریتانیا کمک کرد.  پس از انقلاب اکتبر۱۹۱۷ روسیه ، دولت جدید  بتدریج از امتیازات امپریالیستی خود در ایران چشم پوشی کرد. با خارج  شدن این رقیب از صحنۀ  سیاسی ایران، انگلستان عملاً یکه تازمیدان شد و کوشید با امضای قرارداد ۱۹۱۹ با وثوق الدوله  نخست وزیر وقت ایران که از طرفداران سیاست انگلستان درایران بود این کشوررا مستقیماً تحت قیمومت خود درآورد. این توطئه با گسترش مخالفتهای  داخلی و فشارهای خارجی خنثی شد.

اما انگلیس، طرح استعماری کهنۀ خود را با کودتای ۱۲۹۹ ( ۱۹۲۱۰) رضاخان و صرف نظر کردن از قرارداد ۱۹۱۹  تبدیل به استعمار نوکرد. رضا خان بتدریج به نام نامدارملی، حافظ منافع  انگلیس  در ایران شد. در طول زمامداری  وی انگلیس برای پایدار ساختن استعمار نو طرحهای دراز مدتی را پیاده کرد. تا پایان حکومت رضاخان دیگر ایران ازلحاظ اقتصادی، مذهبی وفرهنگی از خود بیگانه شده و به صورت زائده  غرب  در امده بودد.

درخلال جنگ جهانی دوم، موضع استراتژیک ایران و نیزاهمیت روز افزون نفت کشور، متفقین را بر آن داشت تا علی رغم اعلام بیطرفی ، ایران را اشغال نمایند.  با ورود  ایتالیا به جنگ، نفت بریتانیا که ازمدیترانه حمل می شد  به مخاطره افتاده وتولید آن موقتاً کاهش یافته بود. با فتح هند شرقی هلند (اندونزی) به وسیله ژاپن، نفت ایران به صورت مهمترین منبع نفت متفقین درآمد. با توجه به اینکه  موضع استراتژیکی ایران به اندازه نفت آن مهم بود، کشوربا جهان به صورت غول عظیم اقتصادی جهان درمی آمد، اما شرکتهای تابعه را از لحاظ حقوقی از شرکت اصلی جدا می کرد، تا هیچ زمانی جوابگوی پرداخت منافع ایران ازاین شرکتها نباشد. .. [ متفقین] درعملیات خوددرایران،[ بدون هیچگونه]مجوزی واردخاک ایران شدند. راه آهن سراسری ایران که از جنوب به مرزشوروی کشیده شده بود مصادره ودربعضی ازبخشها توسعه یافت تاسلاحهای آمریکا وبریتانیا را به روسیه  برساند.

 فقر وقحطی در سالهای اشغال کشور گسترش یافت. پول ایران ۶۰۰ درصد تنزل پیدا کرد. تعداد زیادی ازمردم ایران به هلاکت رسیدند. اما کشور پل پیروزی متفقین گردید. متفقین پس از خلع رضا خان فرزند بیست و یکساله اش را به قدرت نشاندند تا مجدداً رسالت پدر را تداوم بخشد. توطئه های  بیگانه که همیشه  با استقامت نیروهای ملی روبروبود این بارنیزتدریجاً اوج گرفت. حرکت نیروهای  ملی سرانجام شرکت نفت ایران – انگلیس را با طرح شعارملی کردن  صنایع  نفت آماج حمله قرارداد. با این کارنهضت ملی انگشت بر روی اساسی ترین مرکز استعمار واستثمار خارجی گذاشت. قانون  ملی کردن صنایع نفت دراوج مبارزات نهضت ملی ایران در ۲۹  اسفند ماه ۱۳۲۹ ازمجلس شورای ملی گذشت. با تصویب این قانون دست  بریتانیا از منابع نفت ایران کوتاه  شد. به دنبال آن سفارت انگلیس از ایران  برچیده وانگلیسها ازایران اخراج شدند.(۱۲)

 

◀با توجه به مطالبی که به نقل ازکیسینجر، سرمورتیمر دوراند، چرچیل ، ابراهیم تیموری و رضا رئیس طوسی  … دراین «پیشگفتار» اشاره رفت، محتوی  آن نقل قولها بخوبی از ماهیت ماجرای چگونگی کسب امتیاز نفت، که با خود استیلای دولتهای استعمارگر بریتانیا(انگلیس) و ایالات متحده آمریکا بر کشورهای نفت خیز، که از آن طریق، «کنترل» آن جوامع را هدف داشت، پرده برداشت. سیاست وخواستی که  در مغایرت کامل با استقلال و حاکمیت ملی آن کشورها ، ازجمله وطنمان ایران بود.

از سوی دیگر، مطالبی که از ابوالحسن بنی صدر، و یا  … نقل شد ، مطالبی  است که بیانگر بخشهائی از سیاست و تصمیمات دکتر مصدق درمجلس شورای ملی دورۀ چهاردهم و شانزدهم ودوره ۱۶می باشد، ، که آن فعالیتها ، مبارزات و روشنگریها، که دقیقاً سمت و سو و خواست و اهداف مبارزات نهضت ملی ایران برهبری دکترمصدق علیه سیاست وعملکرد دولت استعمارگر انگلیس را روشن می کرد؛ مبارزاتی که سرانجام، پیروزی ملی شدن صنعت نفت  ایران را با خود بهمراه داشت. پیروزی که نتیجه اش، کسب استقلال و حاکمیت ملی ایران بود. با توجه به این واقعیت که درآنزمان همچون  امروز، ۵ کشور جهان ، ازجمله بریتانیا و ایالات متحده آمریکا … از حق «وتو» در سازمان ملل برخوردار بودند و حتی کشتیهای دولت استعمارگر بریتانیای(انگلیس) درخلیج فارس، دولت ایران را برخلاف تمام قوانین بین المللی و منشور سازمان ملل متحد، تهدید می کردند.

در آنزمان،دولت ایالات متحده آمریکا سعی داشت درآن ماجرا،نقش «میانجیگری» را بازی کند؛ وبرای حل مسئله مورد اختلاف ایران و بریتانیا، پیشنهادی ارانه داد که، بجای شرکت نفت بریتانیا، بانک بین الملل کنترل و اداره شرکت نفت را تا پایان زمان برطرف شدن اختلاف بین ایران و بریتانیا را عهده دار شود.

خواستی که بدرستی با مخالفت دکتر مصدق روبرو می شود؛ آنهم به این دلیل که محتوی آن پیشنهاد در مغایرت با محتوی قانون ملی شدن صنعت نفت ایران بود. قانون ملی شدن صنعت نفت که آخرین مراحل قانونی خود را در روز ۲۹ اسفند سال ۱۳۲۹ در مجلس سنا طی کرد، عبارت بوداز:

«به نام سعادت ملت ایران و به منظور تامین صلح جهان، امضاءکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی شود، یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری، در دست دولت قرار گیرد.»

اما، حکومت ملی دکتر مصدق بخاطر تاکید بردفاع از حقوق ملت ایران، آنهم با درنظر گرفتن منشور سازمان ملل متحد، و روشنگری علیه سیاست های استعماری دولت های استعمارگر، بسیاری از ملل تحت استعمار را در پشتیبانی از خواست های خود به حرکت درآورده بود. چونکه دکتر مصدق در اثر اتخاذ تصمیمات صحیح  و روشنگری در آن مورد،  و برخورداری از پشتیبانی بخش بزرگی از ملت ایران، درآن مبارزه، علیه یکی از بزرگترین قدرتهای استعمارگر جهان، پیروز شد.

حتی قاضی انگلیسی در دادگاه بین المللی لاهه به نفع ایران رأی داد.

 قدرتها و دولتهای سلطه گردرآنزمان مشاهده کردند که از طریق تکیه بر قوانین بین المللی، حریف حکومت ملی و قانونمدار دکتر مصدق نمی شوند و بخاطر اینکه مردم دیگر کشورهای تحت استعمار، خواست و اهدافی، همچون ایران را سرلوحه مبارزات خود قرار ندهند که نمایانگر این است که  از این  اهداف ترس و واهمه داشتند، وتصمیم می گیرند که با کمک شاه ودربارفاسد وبخشی ازنیروهای وابسته به بیگانگان ونیروهای ارتجاعی و تمامیت خواه ایرانی به رهبری جاسوسان «انتلیجنت سرویس» و «سیا»، با پخش دلار بین عده ای از اراذل و اوباش و تعدادی از رهبران مذهبی ارتجاعی و تمامیت خواه امثال کاشانی و بهبهانی …. وبحرکت درآوردن تانگ های ارتش شاهنشاهی، در۲۸ مرداد ۱۳۳۲ حکومت  ملی و قانونی دکتر مصدق را سرنگون کنند. و رژیمی سرکوبگر و فاسد و وابسته را به مدت ۲۵ سال بر وطنمان ایران حاکم نمایند!! (۱۳)

از فصل  اول تا فصل پنجم سیری در پیدایش و تاریخ نفت  ایران،  نفت و گاز در روایات اساطیری و  کاربرد قیر در ایران باستان، سوخت دموکراسی، از زغال سنگ تا نفت، تاریخ نفت ایران و خاورمیانه، تاریخ پیدایش نفت در جهان . از فصل ششم  تا  فصل نهم، سابقه‌ی امتیاز نفت‌ ،امتیاز دارسی‌،عصر قاجاریه و اعطای امتیازات، از فصل دهم تا فصل یازدهم مقالاتی از الول ساتن، ابراهامیان، فاتح و… . از فصل  دوازدهم تا فصل پانزدهم  چگونگی قرارداد نفتی میان دارسی و خوانین بختیاری و فصل شانزدهم بررسی عملکرد شرکت نفت ایران و انگلیس در اسناد ۱۹۰۱- ۱۹۱۴ در متن  کتاب از دید گاهها و زوایای  مختلف مورد پژوهش  و بررسی قرار گرفته است.

 

 جمال صفری

فرانکفورت – اسفند  ۱۳۹۸

 

توضیحات و مآخذ:

 

۱- هنری کیسینجر در مصاحبه ۱۱ ژانویه ۲۰۱۲ در اجلاس ژئوپولیتیک و اقتصادی به نقل از ماهنامه «چشم انداز ایران» – شماره ۸۱ آبان و آذر ۱۳۹۲

۲ – دکتر سعید فاطمی « متن نطق دکتر محمد مصدق در دادگاه لاهه»  نشریه ماهانه حافظ –شماره ۱۵ خرداد ۱۳۸۴ – صص ۶۴ – ۶۲

۳ – ابوالحسن بنی صدر «نفت و سلطه » یا «نقش نفت در توسعه سرمایه داری در پهنۀ جهان و زمان» ، انتشارات مصدق (۱۲)-  ۷ شهریور۱۳۵۶، صص ۹ – ۳

۴-  «خاطرات و تالمات دکتر مصدق» بقلم  دکتر محمد مصدق – بکوشش ایرج افشار-  انتشارات علمی – ۱۹۶۵ –  ص۲۷۲

۵- مرتضی راوندی « تاریخ اجتماعی ایران» جلددوم – نشرنگاه -۱۳۸۳- صص ۵۶۶ – ۵۶۳ و بنگرید به کتاب فریدون آدمیت« اندیشه ترقی حکومت قانون عصر سپهسالار»، انتشارات  خوارزمی،  ۱۳۵۱ – صص ۴۴ – ۱۵

۶- ابراهیم تیموری «عصربی خبری یا تاریخ امتیازات درایران»،انتشارات اقبال – ۱۳۳۲ ، ص۲ – ۱

۷ – پیشین ، صص ۹ – ۵

۸ –  پیشین ، صص   ۱۳ -۹

۹ – پیشین ،  صص ۲۹ – ۱۸

۱۰ – علی اصغر شمیم «ایران در دوره سلطنت قاجار» نشر  افکار، ۱۳۷۴٫،  صص ۲۸۵ – ۲۸۴

 * برای آشنایی بیشتربا روحیات و خلقیات مظفر الدین شاه بطور مفصل  به نقل ازخاطرات  احتشام السلطنه، محمد علی فروغی ( ذکاءالملک) و پژوهش هما ناطق تحت عنوان «عدل مظفری» در فصل هفتم متن  کتاب آورده ام.

۱۱ -«گزارش سر مور تیمر دوراند» (اسنادی در بارۀ وضعیت ایران در دهۀ پایان قرن بیستم) – ترجمۀ احمد سیف –  نشر نی – ۱۳۹۲ –  صص ۴۰ – ۷

۱۲- دکتررضا رئیس طوسی«نفت وبحران انرژی» سازمان انتشارات کیهان- ۱۳۶۳ – صص ۳۳ – ۳

۱۳ –  نگاه کنید به  کتابهای  حسین کی استوان « سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم» جلد اول و دوم – ۱۳۲۷ و تجدید چاپ «انتشارات مصدق ۱۳۵۵» – و« نطق های ومکتوبات دکترمصدق» ،(دردوره های پنجم، ششم، شانزدهم وهفدهم مجلس شورای ملی  ودورۀ اول مجلس سنا)  از انشتارات مصدق و…

◀ لازم به یادآوری است «شورای امنیت تصمیم گرفت درتاریخ هشتم مهرماه ۱۳۳۰به درخواست و شکایت دولت انگلستان رسیدگی کند. روزششم مهر به دولت ایران اطلاع داده شد که نماینده خودرا به شورای امنیت بفرستد»

روزچهاردهم مهرماه۱۳۳۰، دکتر مصدق در رأس هیئت نمایندگی ایران عازم آمریکا شد. وروز۱۵ مهرماه در میان استقبال گروه کثیری از ایرانیان مقیم آمریکا وارد نیویورک گردید.

جلسه شورای امنیت در روز سه‌شنبه، ٢٣ مهرماه ١٣٣٠، تشکیل شد وتا چهار روزادامه یافت. سخنرانی مصدق درروز اول بود. ابتدا نماینده دولت انگلستان، سرگلادوین جب درخواست دولت انگلستان را قرائت نمود. سپس دکترمصدق به دفاع از حقانیت ایران ورویدادهای دولت انگلیس پرداخت وطی بیانات مشروحی تعدیات شرکت سابق  را درایران بوسیله  عمال خود و مداخله در امور داخلی مملکت و غارت عواید نفت و در نتیجه  محروم ساختن مردم ایران از برخورداری حداقل زندگی برشمرد. او گفت : «پس از۵٠ سال بهره‌برداری از نفت به وسیله یک شرکت خارجی هنوز کارشناسان ایرانی کافی در اختیار نداریم و مجبوریم که از کارشناسان خارجی دعوت کنیم. برای آنکه شّمه‌ای از منافع انگلیس را از این قسمت عظیم برای شما مجسم کنیم، کافی است که بگویم در سال ١٩۴٨ بر طبق دفاتر شرکت سابق نفت ایران درآمد خالص شرکت در حدود ۶١ میلیون لیره بوده که فقط ٩ میلیون لیره آن به ایران داده شده و هشت‌ میلیون لیره آن هم بابت مالیات به خزانه‌داری انگلیس تحویل داده شده است. در اینجا باید اضافه کنم مردمی که در آبادان یعنی جایگاه معروف‌ترین تصفیه‌خانه نفت جهان زندگی می‌کنند، با فقر و پریشانی بی‌حدوحساب دست‌به‌گریبان هستند و حتی از ضروریات اولیه زندگی نیز محروم می‌باشند. اگر بنا باشد که در آینده نیز مانند گذشته درآمد نفت ما را خارجیان ببرند، اگر قرار باشد که کارگران ایرانی در اراضی نفت‌خیز مسجدسلیمان، آغاجاری، کرمانشاه و تصفیه‌خانه آبادان در بدترین شرایط به سر برند و استثمارچیان خارجی همچنان عملا همه درآمد نفت را تصاحب کنند، مردم ایران تا ابدالآباد در فقر و پریشانی خواهند ماند. به همین دلیل‌ها بود که پارلمان ایران به نفع ملی‌شدن نفت در سراسر کشور رأی داد و در واقع نظر پارلمان ایران نظر قاطبه اهالی این کشور بود که اکنون دولت انگلیس با شکایت به شورای امنیت می‌خواهد با نظر تمام مردم ایران مخالفت کند. جنبشی که در ایران در جریان است، مورد پشتیبانی کامل کلیه افراد ملتی است که به حقوق خود آشنایی کامل دارند. ملت ایران مصمم است از این منبع حیاتی که میراث ملی آن به شمار می‌رود، برای بالابردن سطح زندگی افراد خود و حفظ صلح جهان استفاده کند. »  آنگاه چگونگی  ملی شدن صنعت نفت و پیشنهادهای عادلانه  دولت ایران را برای رسیدگی  به دعاوی طرفین و بی اعتنایی شرکت را  به خواستهای  مشروع  ایران شرح داد.

او نطق خود را به زبان فرانسه شروع کرد و باقی آن را اللهیار صالح از روی متن انگلیسی خواند. بخش دیگری از سخنرانی مصدق هم در آخرین روز رسیدگی ازسوی اردلان قرائت شد.

«بعد ازسخنرانی قاطع محمد مصدق، شورای امنیت اعلام کرد بر‌اساس پیشنهاد «فرانسیس لاکوست»، نماینده دولت فرانسه موضوع شکایت انگلستان رابرای رهایی ازاین وضعیت دشوارتا اظهارنظر دادگاه لاهه درخصوص صلاحیت خود در امر رسیدگی به ‌اختلاف ایران و انگلیس مسکوت خواهد گذاشت که با رأی موافق اکثریت تصویب شد.

اما انگلیس در چهارم بهمن ۱۳۳۰، شکایت خود را مبنی بر مغایرت ملی‌شدن نفت با قوانین بین‌المللی و تقاضای محکومیت ایران، به خاطر اجرای خلع ید را به دیوان دادگستری لاهه تسلیم کرد و به این ترتیب،  نخست‌وزیر ایران و همراهانش‌ در هفتم خرداد ۱۳۳۱ راهی لاهه شدند. اعضای هیات ایرانی که به ریاست دکتر مصدق در دادگاه حاضر شدند عبارت بودند از: ‌مهندس کاظم حسیبی، الله‌یارصالح، کریم سنجابی، مظفربقایی، ‌دکتر محمد حسین علی آبادی، حسن صدر، عبدالحسین دانشپور و عیسی سپهبدی، که بعد از چند روز دکتر علی شایگان نیز به آنها اضافه شد.‏

جلسات  دیوان دادگستری بین المللی از ۱۹ خرداد تا ۲ تیر (۹ تا ۲۳ ژوئن ۱۹۵۲) طول کشید. دکترمصدق نیز در این دادگاه« بر مظلومیت ایران در باب زور و فشار و مداخله جویی های بریتانیا تأکید نهاد و ملی کردن صنعت نفت را تصمیمی برخاسته از ارادۀ سیاسی ملت ایران در مقابله با آن تصویر »  دفاع کرد. ایران دکتر کریم سنجابی را به عنوان قاضی اختصاصی خود در این پرونده به دیوان دادگستری بین‌المللی معرفی کرد و پرفسور«هنری رولن»، استاد حقوق بین‌الملل در دانشگاه بروکسل و رئیس پیشین مجلس سنای بلژیک نیز وکالت ایران را برعهده داشت و دفاع مؤثری از ایران انجام داد.

در جلسات دادگاه، پرفسور رولن وکیل ایران و سر اریک بکت، وکیل انگلستان بحث‌های مفصل حقوقی در اثبات نظرات خود انجام دادند. دادگاه بعد از شنیدن نظرات دو طرف در روز دوم تیر به کار خود پایان داد و به طرفین اعلام کرد که در روزهای آتی نظر خود را اعلام خواهد کرد.

سرانجام دادگاه لاهه پس از ١٢ جلسه با ۹ رأی مخالف در برابر ۵۶ رأی موافق، حکم خود را مبنی بر عدم صلاحیت دیوان دادگستری بین‌المللی در رسیدگی به دادخواست انگلستان صادر کرد و دیوان، نظر دولت انگلیس را موجه ندانست.. خلاصه رأی دیوان درعباراتی مختصر چنین آمده بود: «…دیوان چنین نتیجه می‌گیرد که صلاحیت رسیدگی به شکایتی را که دولت انگلیس طرح نموده است ندارد و ورود در مسائل دیگری را هم که درصلاحیت دیوان طرح شده است لازم نمی‌داند. طی قراری که دیوان درتاریخ پنجم ژوئیه ۱۹۵۱صادر نمود،اعلام گردید که اقدامات تأمینه مصرح در قرار مزبور به طور موقت و در انتظار صدور رأی قطعی دیوان تجویز شده است. اینک که رأی دیوان صادر گردیده بدیهی است که قرارموقت مزبورازاعتبار ساقط است وهیچ‌گونه اثری بر آن مترتب نخواهد بود».

به‌این‌ترتیب، در ٣١ تیر ١٣٣١ رأی دادگاه لاهه به نفع ایران داده شد. این برگ برنده بزرگی برای مصدق بود که بعد از ملی‌کردن صنعت نفت توانسته بود بار دیگر حقانیت ایران را در مجامع بین‌المللی ثابت کند. **

شاین ذکر است که دکتر سنجابی  در خاطرات خود می گوید:«بنده باید اقرار بکنم که به ایشان عرض کردم رفتن ما به  دیوان لاهه به منزله رفتن گوسفند به پای خودش به قربانگاه است، اینقدر وحشت  داشتیم از آن قرار ناحقی که قبلاً دویان بدون  به صلاحیت  خودش صادر کرده بود که بیم آن  داشتیم این بار مارا در مذبح  استعمار جهانی قربانی بکنند! دکتر مصدق به من جواب داد اگر درصد شانس ده شانس یا پنج شانس داشته باشیم من باید این کار را که مصدق هستم انجام بدهم که فردا ملت ایران نگوید یک شانس هم در این جا بود و من در انجام آن کوتاهی کردم.(امیدها و نا امیدی ها – ص ۱۱۵ »

* * در این باره نگاه کنید به:

۱-  گزارش شورای امنیت  به نقل از«نطق ها و مکتوبات دکتر مصدق» – جلد دوم ، دفتر اول – انتشارات مصدق ۵ – ۱۹ آبان ۱۹۴۸ – صص ۹۰ – ۸۶

۲- مصطفی فاتح « پنجاه سال نفت ایران» – انتشارات پیام – ۱۳۵۸ – صص ۵۷۱ – ۵۶۸ و ۵۹۶ – ۵۹۲

۳- الول ساتن « نفت ایران» ترجمۀ رضا رئیس طوسی-مؤسسه انتشارات صابرین – ۱۳۷۲ – صص ۳۳۴ – ۳۳۰

۴- فؤاد روحانی « تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران» ، شرکت سهامی کتابهای جیبی – ۱۳۵۲ – صص ۱۸۷ – ۱۸۱  و صص ۲۷۸ – ۲۶۱

۵ – سرهنگ غلامرضا نجاتی « جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران» و کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲» شرکت سهامی انتشار – ۱۳۷۸- نجاتی – صص ۱۹۸ – ۱۹۴ و صص  ۲۱۷ – ۲۱۳

۶ – محمد علی موحد « خواب آشفته ، دکتر مصدق و نهضت ملی  ایران» جلد دوم –  نشر کارنامه – ۱۳۷۹

 صص ۲۸۷ – ۲۸۴  وصص ۴۳۰ – ۴۱۱

۷- « سید علی شایگان – زندگی نامه ی سیاسی، نوشته ها و سخنرانی ها» جلد یکم – گرد آورنده احمد شایگان –  مؤسسه  انتشارات آگاه – ۱۳۸۴ – صص ۴۴۲ – ۴۲۶

۸- خاطرات سیاسی دکتر کریم سنجابی « امیدها ونا امیدی ها» از انتشارات  جبهه ملیون ایران – چاپ  لندن-۱۳۶۸ – صص ۱۲۱ – ۱۱۵

۹ – فؤاد روحانی « زندگی سیاسی مصدق» انتشارات زوار –  ۱۳۸۰ ، صص ۲۷۵ – ۲۶۹

هنری  کیسینجر

 

 هنری آلفرد کیسینجر Henry Alfred Kissinger) ) در ۲۷ مه ۱۹۲۳ در خانواده‌ای یهودی‌الاصل در شهر فورت(Fürth )، آلمان به دنیا آمد. او در سال ۱۹۳۸ به همراه خانواده از آلمان تحت کنترل نازی‌ها به ایالات متحده آمریکا گریخت، در نیویورک ساکن شد و در ۱۹۴۳ تابعیت این کشور را کسب کرد.

کیسینجردر در رشته علوم سیاسی در دانشگاههای هاروارد و واشینگتن تدریس کرده است. مشاور نلسون راکفلر نوه زنده جان دی راکفلر سرمایه‌دار افسانه‌ای و بنیانگذار شرکت « نفتی استاندارد»  Standard Oil)) واولین شرکت نفتی چندملیتی آمریکایی. الهام بخش سیاست نیکسون (از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۴) و وزیر امورخارجه از سال ۱۹۷۲در دوران ریاست جمهوری نیکسون و جرالد فورد بود،. او در سال ۱۹۶۹ به عنوان رئیس شورای امنیت ملی منصوب شد. کیسینجر در تمام دوران ریاست جمهوری نیکسون در این سمت فعالیت داشت. در دوره دوم ریاست جمهوری نیکسون، با حفظ سمت قبلی در زمان  ریاست جمهوری ریچارد نیکسون به عنوان وزیر امور خارجه آمریکا مشغول به کار شد و پس از پایان دوره نیکسون به خاطر ‏رسوایی واترگیت در همان سمت با جرالد فورد به همکاری ادامه داد.‏

از کیسینجر به عنوان یکی از مهمترین استراژیست ها و معماران سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد یاد می شود، اما بسیاری وی را به دلیل ایفای نقش ‏در حمله نظامی به ویتنام و حمایت از رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی، جنایتکار جنگی می دانند.‏

در سال ۱۹۷۱ در کودتای بولیوی، ایالات متحده و هنری کیسینجر بعنوان مشاور امنیتی نقش فعالی داشتند.

در یازده سپتامبر سال ۱۹۷۳، ارتش با بودجه ایالات متحده تحت رهبری ژنرال آگوستو پینوشه General Augusto Pinochet))، سالوادور آلنده رئیس جمهور منتخب دموکراتیک شیلی را سرنگون کرد. ارتش با دخالت شرکت های چند ملیتی مانند ITT و Hoechst، هزاران نفر را قتل عام کرد.  استادیوم های فوتبال شیلی که به اردوگاه های زندان تبدیل شده اند  فراموش نشدنی است.

 در زمان رئیس جمهور فورد، وی حمله غیرقانونی به اندونزی در زمان سوهارتو به تیمور شرقی (۱۹۷۵- ۱۹۷۵) را مجاز ساخت، که در آن حدود ۶۰۰۰۰ نفر به قتل رسیدند.

در مارس ۱۹۷۶، ارتش تحت رهبری خورخه رافائل ویدلا( Rafael Videla) را به دست گرفت. هنری کیسینجر طبق اسناد آمریکایی، دیکتاتوری ارتش آرژانتین را برای از بین بردن مخالفان رژیم تشویق کرده و در عین حال از آنها خواست که عجله کنند. این نتیجه پروتکل هایی است که اخیراً منتشر شده از وزارت امور خارجه ایالات متحده وبه تازگی سازمان غیر دولتی “بایگانی امنیت ملی” ارزیابی کرده است

به عنوان یک مشاور امنیتی و بعداً به عنوان وزیر امور خارجه، هنری کیسینجر یکی از مسئولان اصلی جنایات جنگی است که تحت دولت نیکسون در ویتنام انجام شده است. گسترش جنگ در آن زمان به کشورهای همسایه لائوس و کامبوج مستقیماً به ابتکار عمل وی بر می گردد. کیسینجر نیکسون را ترغیب کرد که جنگ را به سمت کامبوج و لائوس با بمبارانهای گسترده گسترش دهد.مردم این کشورها هنوز از عواقب آن جنایات رنج می برند.

طبق برآوردهای محافظه کارانه، ایالات متحده ۶۰۰۰۰۰ غیرنظامی را در کامبوج و ۳۵۰،۰۰۰ را در لائوس کشته است. – کمیته جایزه نوبل به جای قراردادن این مرد در برابر دادرسی مناسب برای جنایات جنگ، با تشویق از تاسیس، جایزه صلح نوبل را در سال ۱۹۷۵ به کیسینجر اهدا کرد.

«در جنگ امریکا در ویتنام طی سال ۱۹۵۷ الی ۱۹۷۵، بیش از سه میلیون ویتنامی کشته شده و میلیون‌ها تن دیگر مجروح و معیوب شدند و اثرات مواد شیمیایی استفاده شده از سوی امریکا به نام «عامل نارنجی» تا امروز از این ملت قربانی می‌گیرد. امریکا با ریختن هفت میلیون تن بمب (دو برابر مجموع بمبی که در جنگ جهانی دوم به کار رفت) روی سر مردم ویتنام، کامبوچ و لائوس جنایت بی‌نظیر تاریخی را مرتکب شد.»

«در طول جنگ خلیج فارس، فشار کیسینجر بر هرگونه و تمامی شبکه های خبری بود که از رئیس جمهور جورج اچ بوش درخواست مینمود که با قدرت و سریع حمله کند. به طور مشابه، پس از  واقعه ۱۱ سپتامبر، سیاست تجاوز نظامی تحت عنوان «محور شرارت » از طریق رسانه های جمعی به افکار عمومی دنیا اعلام نمودند. «رئیس جمهور جورج دبلیو بوش اعلام کرد که “مسئولیت امریکا” پاک کردن ” شراز جهان است.” با توجه به سابقه ای که توسط کیسینجر در کامبوج در جریان جنگ ویتنام ونیز به قدرت رسیدن پل پوت( Pol Pot) در کشتار بیرحمانه و دیوانه وار مردم کامبوج بجا گذاشته شده بود، بوش و “مردم” آمریکا احساس کردند که استفاده در هر سطحی از قدرت نظامی، لازم و توجیه پذیر میباشد.». و این دروغ را او و یارانش ساختند، که رژیم عراق طرح تولید آنتراکس (سیاه زخم) و گاز اعصاب وسلاح اتمی را برای بیش از یک دهه ادامه می‌دهد… و صلح جهانی را تهدید می کند بدون مجوز شورای امنیت که ناقض اصل بنیادین «منع توسل به زور در روابط بین‌المللی دولت‌ها » و مغایر با بند ۲ ماده ۴ منشور ملل متحد بود، بوسیله نیروی تجاوزگر نظامی خود وانگلیس کشور عراق را اشغال کردند. و…

 بیشتر جنایات جنگی توسط دیوان بین‌المللی کیفری، کنوانسیون ژنو، و قوانین جنگی مربوط به حقوق بین‌الملل کاملاً تعریف شده‌اند. اتهامات جنایات جنگی آمریکا درهیچ دادگاه بین‌المللی پیگرد واثبات نگردیده، بنابراین ایالات متحده آمریکا (برخلاف اکثرکشورهای اروپایی وهمانندبرخی کشورهای دیگر همچون جمهوری اسلامی ایران ، روسیه، چین، و هند[۲]) به عضویت دیوان بین‌المللی کیفری درنیامده. یکی از شروط دولت آمریکا برای پذیرش عضویت در این دادگاه عدم امکان بررسی جنایات جنگی سربازانش است چون معتقد است که اینگونه دادگاه‌ها براحتی «می‌توانند باعث رسوایی اشکارا و محکوم شدنشان در مقابل دیده جهانیان شود» زیرا کارنامه سیاست خارجی آمریکا کودتا درچند کشور، مداخلات بانیروی تجاوزگر وسربکوبگر نظامی خود، جنایات جنگی  می باشد که  مسئولین این همه جنایات ویرانگر را  نتوانستند  بازداشت در یک دادگاه  بین الملل دادگاهی کنند…..

* «دکتر ابراهیم تیموری،‌(تولد ۱۳۰۳ – در گذشت۲۸ آذر  ۱۳۹۸ ) –  تیموری  پس از فارغ التحصیل در  رشته حقوق  در سال ۱۳۲۷ باستخدام  وزارت امور خارجه در آمد و بیش از ۳۰ سال در ادارات مختلف سیاسی و اداری، در مرکز و نمایندگی‌های ایران در اروپا و خاورمیانه خدمت کرد اما آخرین و شاید مهم‌ترین سمت او عنوان «آخرین سفیر ایران پیش از انقلاب» در امارات متحده عربی باشد. هر چند ابراهیم تیموری در رشته علوم سیاسی و اداری، دکترای خود را اخذ کرده اما سال‌هاست که روی تاریخ تمرکز دارد و چند کتاب ارزشمند تاریخی به خصوص در زمینه ایران در دوران قاجار و روابط ایران و بریتانیا تالیف کرده است. کتاب عصر بی خبری یکی از مهمترین آثار وی است و همه این کتاب‌ها و مقالات، ماحصل چند سال جمع‌آوری اسناد مربوط به ایران در زمان خدمت و سال‌ها پژوهش در سال‌های بازنشستگی است.»

 

** سرمورتیمردوراندSir Henry Mortimer Duranad ))، ( ۸ ژوئن ۱۹۲۴-۱۴ فوریهٔ۱۸۵۰) ، اودرسالهای ۱۸۹۴ – ۱۸۸۴ وزیرخارجه حکومت نایب السلطنه هند بود. مورتیمردوراند همچنین در۱۸۹۴ به عنوان وزیرمختاردولت لندن در تهران منصوب شد و وزیرمختار انگلیس  را در واشنگتن در سالهای ۱۹۰۶ – ۱۹۰۳ بعهده داشت . وی در  سه کتاب دربارهٔ ایران و نادرشاه نوشته است .

***دکتررضا رئیس طوسی دراسفندماه ۱۳۱۵ در مشهد متولد شد، از مبارزین قدیمی  نهضت ملی ایران  است و از سال ۱۳۶۲ به تدریس در دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی مشغول گردید .

 پی نوشتها : ابوالحسن بنی صدر «نفت و سلطه » 

۱- برای اطلاع از این قراردادها نگاه کنید به:

– محمود محمود: تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن ۱۹، ۸ جلد.

– ابراهیم تیموری: عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات

۲- اعتمادالسلطنه (صنیع الدوله) میرزا محمد حسنخان:

– خوابنامه (خلسه)، مشهد: بنگاه بازرگانی زوار، ۱۳۲۴٫

– خوابنامه (خلسه)، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۵٫

۳-  حسن تقی زاده وزیردارائی دوره استبداد رضاخانی، درمجلس پانزدهم خود را اینطور وصف کرد: «من شخصاً هیچوقت راضی به تمدید مدت نبودم و دیگران هم نبودند و اگر قصوری در اینکارویا اشتباهی بوده تقصیر آلت فعل نبوده بلکه تقصیر فاعل بوده.»  نگاه کنیدبه سند مندرج در ص ۱۲۵، انتشارات مصدق، شماره ۴٫

۴- ابوالفضل لسانی: طلای سیاه یا بلای ایران، ص ۵۰٫ دکتر حسین فاخر در اثر خود: جریان الغای امتیاز نفت دارسی به شرح این ماجرا پرداخته است.

۵- تاریخ این مبارزه بزرگ مصدق راکی استوان در دو جلد تحت عنوان سیاست موازنه منفی درمجلس چهاردهم گرد آورده است. برای متن قرارداد سه جانبی رجوع کنید به انتشارات مصدق شماره ۲ (نطق های دکتر مصدق در دوره ۱۶ مجلس شورای ملی) صص ۷۹-۷۸

۶- برای این مطلب و رقابت های دُوَل بزرگ درباره نفت ایران نگاه کنید به صص ۴۱-۶

Dr. Sh. Amiralai: Pétrole et Independence de l´Iran, 1961.

۷- گفته می شودعلت خودکشی داوروزیردارائی دوران پهلوی، اعطای امتیازنفت شمال به امریکائیان بود. امتیازی که به مرحله اجرا در نیامد.

نگاه کنید به: جنگ سرد نفت تألیف پیر فونتن، ترجمه شمس الدین امیرعلائی، ص ۲۳۲، این کتاب درصص ۲۵۲-۲۰۶ تاریخ جنگ قدرتها را بر سر نفت ایران بازگو می کند.

۸- جمله متن را دکتررادمنش در کنگره نوزدهم هم حزب کمونیست روسیه گفته است. (نگاه کنید به ایران آزاد، شماره ۲۷) و نیز این قسمت از نامه «سفیر کبیر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» را که در ۲۸ آبانماه ۱۳۲۶ به نخست وزیر وقت ایران نوشته است با نوشته احسان طبری مقایسه کنید: قسمتی از نامه سفیر روسیه:

« دولت شوروی نمی تواند متذکر نشود که تصمیم مجلس راجع به بی اثر بودن قرارداد تشکیل شرکت مختلط نفت ایران و شوروی برای شمال ایران با وجود بقای امتیاز نفت ایران وانگلیس در جنوب ایران تبعیض فاحشی نسبت به اتحاد جمهوری شوروی است.» (این نامه در ۳۸۲ و این قسمت از نامه در ص ۴۹۰، پنجاه سال نفت ایران چاپ شده است).

اما «اظهار نظر» احسان طبری:

« ما به همان ترتیب که برای انگلستان در ایران منافعی قائلیم و بر علیه آن سخنی نمی گوییم، باید معترف باشیم که شوروی در ایران منافع جدی دارد. باید به این حقیقت پی برد که مناطق شمال ایران در حکم حریم امنیت شوروی است و عقیده دسته ای که من در آن هستم این است که دولت به فوریت برای دادن امتیاز نفت شمال به روس ها و نفت جنوب به کمپانی های انگلیسی و امریکایی وارد مذاکره شود.»

مردم شماره ۱۲، مورخ آبانماه ۱۳۲۳ به نقل چگونگی غارت نفت ایران، از انتشارات جامعه سوسیالیست های ایرانی در اروپا، پاییز ۱۹۷۱، ص ۲٫ اما این جمله را که نوشته های بسیاری نقل کرده اند، هنوز بیانگر سیاست آن حزب است. نطق ایرج اسکندری رهبر این حزب در کنگره حزب کمونیست شوروی همین سخن است در بیانی دیگر (این نطق در روزنامه کیهان، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۵۴ چاپ شده است).

۹- سخن لنین در این باره صریح است:

« پرولتاریا به گونه ای منفی (یعنی) بدون آنکه امتیازی را برای ملتی تضمین کند یا تعهدی را در قبال ملت دیگری بر عهده بگیرد، به این خواست یعنی به خواست بازشناسی حق تعیین آزاد سرنوشت، بسنده می کند. [می گویند] اینکار عملی نیست؟ [پاسخ می دهیم] باشد، اما واقع آنست که این سیاست بهترین تضمین ها برای دمکراتیک ترین راه حل هاست. آنچه پرولتاریا را بایسته است، فقط همین تضمین هاست. حال آنکه بورژوازی هرملتی مایل است امتیازات خودش را تضمین کند. و اعتنایی (به عواقب احتمالی تضمین این امتیازات) و وضعیت ملت های دیگر نمی کند.»

نگاه کنید به جلد اول آثار منتخب لنین به زبان فرانسه تحت عنوان:

  1. Lenine: Oeuvres Choisies

چاپ مسکو، صص ۷۱۱-۷۱۰

و در زمان خود لنین بود که حکومتش عکس این سیاست را درباره ایران به اجرا گذاشت. منتخب آثارش را به فارسی ترجمه کرده اند و از اتفاق در سال ۱۹۵۱ در دوران حکومت ملی و همزمان با ملی شدن صنعت نفت انتشار داده اند. در این ترجمه هر جایی را که به حقوق ملت ها در تعیین آزاد سرنوشت و وجدان ملی و موازنه منفی مربوط می شود، تحریف و بلکه قلب کرده اند و کار را به مرحله ای رسانده اند که استقلال را خواست بورژوازی و موازنه منفی را روزی سیاست بورژوازی و روز دیگر شعار خرده بورژوازی خوانده اند و می خوانند.

۱۰- طلای سیاه یا بلای ایران، ص ۹

 

پی نوشت ها :  دکتررضا رئیس طوسی«نفت وبحران انرژی»

 

۱- George Nathaniel Curzon: Persia and the Persian Question,(London, Longmans, Green an., 1892 0,Vol. II, P. 327.

 این کتاب تحت نام«ایران وقضیۀ ایران» توسط وحید مازندرانی ترجمه واز طرف مرکزانتشارات علمی وفرهنگی به چاپ رسیده است.

۲- Mortimer Durand, Memorandum on the Situation in Persia, No. 16, Tehran, February 12, 1899Y F.O. 60/608

* انگلیسیها، همیشه واژه عربستان را به جای خوزستان به کار می بردند. انتخاب این واژه مغرضانه و حاکی ازمقاصد احتمالی آنها درجدا ساختن این منطقه از ایران بود.

۳- Memorandum on the Bakhtiaris and other tribs of South – Wesat Persia by Lieutenant – Colonel Douglas, inclosure 2 in No. 134Y F.O, 416/16.

۴- Report on the Organiسسation  of the Persian army by Lieutenant – Colonel H.P. Picot, inclosure in sir M. Durands No. 1 of 18 January , 1900;  F.O. 60 / 629.

۵- Sardar Akram to the Sheikh of Mohammerah, june 1, 1911; inclosure 8 in No , 564; F.O. 416 / 49.

۶- Agreement between Messrs. W.K. D`Arcy and the Concession Syndicate (Ltd.) with Bakhtiari Khans regarding the right to drill for petroleum on  the  isnds of  the Latter ; inclosure 3 in  No. 54 ; F.O. 416 / 26

۷- Inclosure in Mr. Spring Rice’s No. 15 , March 20, 1900; F.O. 416/52

۸- Hardinge to the Shikh of Mohammerah, December 7, 1902, British assurances given to the sheikh of Mohammerah , 1899 and 1902 -10; F.O. 416 / 52.

۹- Farmanfor Territory at mohammerah, Jazirat – ul Khazra, Bahmanshir and Karun, dated Shawal 1320 ( January 1903 )  inclosure3 , 4and 5 in No. 101; F.O. 416 / 45.

۱۰ – Consul – General Percy Cox  to the  Sheikh of Mohammerah, December, 1908;  British assurances given to the  sheikh  of Mohammerah ; F.O. 416 /52

۱۱ – Consul – General Percy Cox  to the Sheikh of Mohammerah, October 15, 1900;  F.O. 416 /52

۱۲ – Elwell – Sutton , Persian Oil ( London, Lawrence and Wishart, 1955), pp. 22- 23 .

۱۳- Ibid.

۱۴- Parliamentary Debate, House of Commons, Vol. 63, June 6 to 26 , Lord Charles Beresford’s Speeches, pp. 1208 – ۱۱۲۱۷٫

۱۵ – Ibid.

۱۶ – دارسی امتیازاستخراج و بهره برداری ازنفت ایران رادرسراسر کشوربه جز۵ استان شمالی باپرداخت ۰۰۰/۰۰۰/ ۲  پوند برای مدت ۶۰ سال به دست آورده بود. او متعهد شده بود که ۱۶ در صد از سود خالص شرکت را سالانه به عنوان حق الامتیاز به دولت ایران بپردازد. با پرداخت ۰۰۰/۲۰۰ / ۱ پوند توسط دولت بریتانیا، شرکت   افزایش سرمایه می داد و دولت بریتانیا با دردست داشتن ۵ / ۵۲ در صد سهام و در نتیجه کنترل شرکت نفت ایران – انگلیس  را به دست می گرفت.

۱۷ – Parliamentary Debate. Op. cit., pp. 1131 – 1132

۱۸ – Thomson David Europa Since Napoleon , (Pelican Books, 1967), pp.  ۴۹۰٫

۱۹ – Ibid., p. 498.

۲۰ – این چهارکشور عبارت بودند از لیبریا، اتیوبی،بوئرو ترانسوال

* در سال ۱۸۹۸ دوازده  کشتی  به هفت کشتی  جنگی  موجود آلمان، ده رزمناو به دو رزمناو آن، بیست و دو رزمناو  کوچک  به هفت فروند  موجود آن کشور اضافه شد.

۲۱ – – Parliamentary Debate. Op. cit., Speeches of Lord Charles Beresford ,   pp,. 1208 – ۱۲۱۸

۲۲ – Parliametry Debate . op. cit.,  Speeches  of  George Lioyds pp. 1155 – ۱۱۵۹٫  Ramsay Mac Donald pp, 1163 – ۱۱۶۸ ;  Mr. Ponsonby pp. 1174 -1178 ; Mr. Harvey pp. 1205 – ۱۲۰۸; and  Mr. Morrell p. 1215 – ۱۲۱۸

۲۳ – Parliametry Debate . op. cit.,   Sir Edward Grey’ s  Speeches, pp. 1178 – ۱۱۸۹

۲۴ – Parliamentary Debate. Op. cit., Mr. John Dillon’s  Speech , pp. 1196 – ۱۲۰۱٫

۲۵- Churchill Winstons. The  World Crisis , ( Londom, Thornton Butterworth, 1923) Vol. I. P. 134

۲۶- Elwell – Sutton . Persian Oil, op. cit., p. 24

۲۷- Churchill Winstons. Op. cit., p. 135

مشهور ترین کشتیهایی که چرچیل دراین دوران ساخته است عبارتند ازکشتیهای جنگی کوئین الیزابت، وارپایت، مابرهام، و الیانت و مالایا که بخش کشتیهای سریع السیرنیروی دریایی بریتانیا را تشکیل  می داده اند خود او قیمت تمام شده هر یک ازکشتیها ی جنگی  را ۰۰۰/۲۵۰ / ۲  پوند و نوع کوئین الیزابت را بیش از ۰۰۰/۰۰۰/ ۳ یوند برآورد کرده است. چرچیل مخارج  تسهیلات ذخیره سازی  نفت برای نیروی دریایی را نیز۰۰۰/ ۰۰۰/ ۱۰  بوند ثبت کرده  است ( همان ، صفحات  ۱۳۵ – ۱۳۲ )

۲۸- Ibid., p. 131

۲۹ –  چرچیل  خود به شرح سیاست  بریتانیا  در ضرورت  اشغال  ایران با همکاری  شوروی  و بر کناری رضاخان قلم زده است. او برای مشروعیت بخشیدن به این کارهمه جا روی نفوذ آلمان در ایران وخود داری  رضاخان ازاخراج آنها  تأکید می کند. ( نگاه کنید به

Winston Churchill.The Second World war.( Cassell and Co. 1950) Vol.iii pp. 423 – ۳۳)

مطالعات آقای دکتر همایون الهی که متکی  به اسناد بریتانیا است ادعای نادرست زمامداران این کشور  را در این مورد رد می کند و به شرح عوامل دیگری که موجب  اشغال ایران دردوران جنگ جهانی  دوم شد می  پردازد. نگاه  کنید به دکتر همایون الهی ، «اهمیت   استراتژیکی  ایران در جنگ دوم»  ( چاپ دانشگاه تهران ، ۱۳۶۱ )

پی نوشت ها:« گزارش سرمورتیمردوراند»(اسنادی در بارۀ وضعیت ایران در دهۀ پایان قرن بیستم)  

 

  ۱ – شیوه های پول گرفتن شاه ازمردم متنوع وگاه عجیب اند. قبل ازاین که درماه مه  گذشته تهران را ترک کنم بارها او را درسفر های دور واطراف تهران همراهی کرده بودم. هرآدم سرشناسی که مورد تفقد شاه قرار می گرفت باید « پیشکش»می دادکه معمولاًبین ۵۰  و ۲۰۰ لیرۀ استرلینگ می شد. اگر اعلیحضرت برای شکار قوچ کوهی خوب تیرمی انداخت، که اغلب این گونه بود، کسانی که  دورو براو بودند باید باید به نشانه ستایش کیسه ای انباشته ازسکه های طلا تقدیم می کردند. شاه به بازی  شطرنج علاقۀ بسیاردارد واغلب برسردو یا سه سکۀ طلا با بزرگان حکومت شطرنج بازی می کند. بزرگان همیشه می بازند و شاه  سکه های طلا را به جیب می زند.  می گویند مدتی پیش که برای شکار رفته  وگرفتار برف سختی شده، شبی در خانه ای محقر، پای تپه ای، سرکردوصبح، هنگام ترک خانه محقر،ازصاحبخانه پرسیدکه درمقابل این افتخارچه « پیشکشی» خواهد پرداخت. سرانجام صاحبخانه۶ سکۀ امپریال روسی ( تقرباً معادل ۵ لیره)« پیشکش » داد که شاه  با خود برد.

۲ – ادارۀ صدراعظم در واقع یک کیف سیاه چرمی  است که هرنامه یا تلگرامی را که به او می رسد درآن انبارمی کند. دربارۀ هر موضوعی که تصورش را بکنید به صدراعظم نامه می نویسند وبه همین علت این کیف همیشه ازانبوهی نامه وتلگرام دارد می ترکد.  کاه وبی گاه نامه یا تلگرامی ازکیف  بیرون می آورد ودر بارۀ آن دستوری صادرمی کند. همین که نامه ازکیف خارج شد، فراموش وبه  احتمال زیاد مفقود می شود. بی کفایتی وبی عرضگی دومنشی اووصف ناپذیر است.  تازه تمام مکاتبات مهم  دولت ایران  را هم  این ها  جواب می دهند.

۳ – صدر اعظم به من گفت که تازگی فهمیده است وزیر پست، پسر رئیس هیئت وزیران، شخصاً بسته های پستی راکه با ارزش به نظرمی آیند،می دزد. صدراعظم  کاری نمی تواند بکند چون رئیس هیئت درمقابل  کارهای پسر خود فقط می خندد و قدرتمند تر از آن است که بتوان به اوحمله  کرد. اما غیرقابل اعتماد بودن آن ها؛  به ندرت پیش آمده است که با یکی ازمقامات ایرانی دربارۀ مقامات  دیگر صحبت  کنم و به من هشدار ندهد که هرگز نباید حرف دیگران را باور کنی.

۴ – می گویند کسی که حقوق تقاعد یک سالش رابه شاه تقدیم کند، تا آخرعمرحقوق تقاعد دریافت خواهد کرد. شاه پول را نقدً دریافت می کند وخزانه داری مسئول پرداخت حقوق تقاعد است. چند هفته  پیش شخصی یک صد و پنجاه لیره به شاه پرداخت  و تا پایان عمر سالیانه  دو یست لیره حقوق تقعد  برای او تضمین  شد.

 ۵- ییلاقات اطراف تهران نمونۀ خوبی است. با اندکی آب که با قنات از۶ یا ۷ مایل آن طرف تر، می  آید، درخت ها و محصولات زیادی به عمل می آید.  ولی بخش عمدۀ آب دراین جا به هدرمی رود. هرسال که برف ها آب میشود، سیلاب های گل آلود راه می افتد ودردشت کانال های متعددی ایجاد می کند، آن چه به اصطلاح جاده می نامند هم غیرقابل عبورمی شود وبا درشکه نمی توان از شهر بیرون  رفت. با احداث چند سد خوب درکوهپایه، می توان بسیاری از زمین های حاصلخیز بایررا زیرکشت برد.

۶ – اندکی قبل، صدراعظم  به من می گفت که هیچ فکرنمی کند روسیه وانگلیس ایران را بین خودشان تقسیم کنند؛ چون روس ها بسیارحریص اند و ازخیر خلیج فارس نمی گذرند. ازاین روی، ترجیح  می دهند منتظرفرصتی بمانند تا این قسمت  از ایران  را بگیرند وبگذارند ما هم سهمی  ببریم.

۷ – می خواهم ازفرصت استفاده  واین اضافه  کنم که شاه یک مقام تشریفاتی نیست. تمام مسائل مهم را تسلیم او می کنند و سپس با نامه هایی از کاخ، با حواشی مفصل، به ادارات مربوط عودت داده می شود. این حواشی اغلب کاملاً نا مربوط آن ولی تمام تقصیرمتوجه او نیست اسناد واطلاعات مناسبی دراختیار او نمی گذارند واغلب باید پایۀ اطلاعات بسیارناقص تصمیم بگیرد. این را هم بگویم که شاه اغلب مقامات را پسربچه ای بیش نمی شمارد و برای عقایدشان ارزشی قائل نیست.

۸ –  البته درآمد سالانه  باید ۵ /۱ میلیون لیره باشد ولی درسال های اخیر، تمام وکمال پرداخت  نمی شود.

۹ –  بهره را هم ازمنابع مشخصی نمی پردازند. آخرین قسطی  را که  پرداختند، قرض گرفته بودند.

۱۰ –  ممکن است دولت ایران فکرکنداگرپول مال ما باشد، مشکل  کم تری با آن ها خواهیم داشت.  باید آن ها  را  از این بابت آگاه  کنیم.

۱۱ – عموم مردم معتقدند که اجاره کنندگان  فرعی وتاجران-  که هرگزبه مقداری که باید، مالیات  نمی دهند – به اندازۀ صدراعظم ازاین محل درآمد دارند. به سخن دیگر،احتمالاً ۲۵۰ هزار لیره از خزانه حیف ومیل می شود.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.