سايت مليون ايران: جمهوری اسلامی حکومت فقها در ایران است. این حکومت علاوه بر اینکه طبعا متحجر و عقب گراست و از نظر فکری تناسبی با نیازهای قرن بیست و یکم ندارد، توسط حکومت خودکامه ولی فقیه اداره میشود. آیت الله خمینی در مقام ولی فقیه با بی توجهی نسبت به سرنوشت مردم و کشور، ایران را گرفتار جنگی نمود که سرمایه های عظیم انسانی و مادی آن را بباد داد. علی خامنه ای آنطور که سالهاست شاهدیم با ادامه همان بی توجهی، ایران را به سوی تنش های بیشتر در داخل و خارج سوق داده و زندگی را بر مردم ایران تباه نموده است …
5 ماه قبل از حمله صدام به ایران (30 فروردین 1359 دراوج بحران گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا) روزنامه کیهان با تیتربزرگ نوشت: امام ارتش عراق را به قیام دعوت کرد.
خاطره اي از مرحوم مهندس بازرگان:
سال 1359 از من خواستند برای مشورت در مسئله مهمی در جلسه شورای انقلاب شرکت کنم . آقای دعائی سفیر ایران در عراق نیز حضور داشت.. آقای دعایی گفت که در ماههای اخیر هر چند وقت یکبار مرا به وزارت امور خارجه احضار و با ارائه مدارکی به دخالتها و کوشش ایران برای اخلال و اشفتگی در عراق اعتراض مینمایند و من توضیح میدهم که این ها کار دولت ایران نیست و گروههای خود سرند که دنبال قدرت نمایی هستند و نظایر این نوع استدلالها. اما هفته گذشته صدام حسین مرا احضار کرد و پس از بیان اعتراض شدید به دخالتها و اخلالها گفت این وضع برای من قابل تحمل نیست. شما به آقای خمینی بگویید من اولین دولتی بودم که جمهوری اسلامی را به رسمیت شناختم و اگر اجازه بدهند من (صدام) خودم شخصا به ایران میایم تا با مذاکره اختلافاتمان را حل کنیم اگر مایل نیستند با من مذاکره کنند من یک هیئت عالیرتبه به ایران میفرستم و یا دولت ایران یک هیئت عالی برای مذاکره به عراق بفرستد تا اختلافات فیمابین حل شود. و من برای خاتمه دادن به این وضع به ایران حمله نظامی خواهم کرد. سپس اقای دعائی تاکید کرد که این آدمی است که حمله خواهد کرد
شورای انقلاب تصمیم میگیرد که آقای دعایی به اتفاق آقای مهندس بازرگان و آقای دکتر بهشتی برای بیان ماجرا و تعیين تکلیف به دیدار رهبر انقلاب بروند. در این دیدار ابتدا آقای دعایی شرح کامل ماجرا و نهایتا تهدید صدام را بیان میکند رهبر انقلاب در پاسخ به او میگویند محلش نگذارید. سپس آقای مهندس بازرگان به استدلال میپردازد که باید توجه کرد که امروزه موقعیت ما به علت اعمال تندی که شده ومواضع تندتری که اتخاذ گردیده است در بین ملل جهان چندان مطلوب نیست و اگر گرفتار جنگ شویم کسی از ما حمایت نخواهد کرد بلکه از طرف مقابل ما حمایت خواهند کرد. از این گذشته وضعیت ارتش به علت اعدام بسیاری از فرماندهان و اهانت های بسیاری که به ارتش و ارتشیان شده و میشود وضع بسیار نامناسبی دارد و بکلی فاقد روحیه لازم است. از این گذشته تسلیحات نظامی ما عمدتا امریکایی است و با مشکلات میان دو کشور دیگر دسترسی به لوازم یدکی مشکل و شاید غیر ممکن باشد.
غرب و حتی کشورهای عربی محال است بگذارند ما پیروز شویم. بنابراین باید از وقوع جنگ جلو گیری کنیم. رهبر انقلاب در پاسخ میگویند گفتم محلش نگذارید.
مجددا آقای دکتر بهشتی شروع به استدلال میکند اما آیت الله خمینی تا سخن او پایان گیرد تحمل نمیکنند واز جایشان برمیخیزند و برای بار سوم تکرار میکنند که گفتم محلش نگذارید و بطرف اندرونی حرکت میکنند . آقای دعایی که بسیار ناراحت شده بود میگوید آقا من به بغداد نخواهم رفت آقای خمینی پس از تامل کوتاهی رویشان را بطرف دعایی برگردانده ومیگویند وظیفه شرعی ات می باشد که بروی و بدون اینکه منتظر پاسخ شوند به اندرونی ميروند. آقای دعایی بسیار ناراحت بود و در حال گریه میگوید به خدا قسم او (صدام) حمله خواهد کرد. هیچ کس کاری نمیتواند بکند و مدتی بعد عراق به ایران حمله میکند.