پروفسور داود غلام آزاد(*)
ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی
مقدمه
این متن نمیپرسد: «چرا اپوزیسیون ایران همکاری نمیکند؟»
پرسش این است: چرا همکاری حتی در جایی دشوار است که اهداف مشترک روشناند — آزادی، عدالت اجتماعی، مشارکت سیاسی و حقوق شهروندی؟
پاسخهای رایج چنیناند:
«گروههای اپوزیسیون خودخواهاند.»
«ایدئولوژیک فکر میکنند.»
«ارزشهای غلط دارند.»
این جملات ظاهراً قاطعاند، اما هیچ چیز را توضیح نمیدهند.
آنها مسئله را از سطح ساختار اجتماعی به سطح اخلاق فردی منتقل میکنند.
در حالی که آنچه همکاری را دشوار میسازد، الگوهای احساسی و ذهنیِ موروثی اجتماعی است که در نظامهای قدرت گذشته شکل گرفتهاند.
تز اصلی:
مسئلهٔ اپوزیسیون «نبود ارادهٔ دموکراتیک» نیست؛ مسئله این است که گذشتهی سیاسی ایران الگوهایی برجای گذاشته که امروز همکاری را «ریسک» جلوه میدهد — حتی زمانی که اهداف مشترکاند.
۱) کجا تعارضها ی اجتماعی آغاز میشوند — و چگونه به «تعارض قومی» تبدیل میشوند
جامعهٔ ایران متکثر است: زبانها، مناطق، شیوههای زندگی.
این تکثر مسئله نیست.
مسئله زمانی ایجاد میشود که تعارضهای اجتماعی — بر سر قدرت، منابع، سهمگیری سیاسی و شأن اجتماعی — به تعارض قومی بازتعریف میشوند:
- بهاینترتیب، کنترل بر توسعهٔ منطقهای «تجزیهطلبی» نامیده میشود؛
- خودگردانی محلی «فروپاشی ایران» تعبیر میشود؛
- توزیع عادلانهٔ منابع «امتیازخواهی قومی» معرفی میشود؛
- و حفاظت از زبانهای منطقهای «حمله به هویت ملی» خوانده میشود.
این بازتعریفها نه تصادفیاند و نه نتیجهٔ سوءتفاهم ساده؛ بلکه کارکرد دارند: جلوگیری از همکاری و مشروعیتزدایی از مطالبات اجتماعی.
بهمحض آنکه مطالبات در قالب «مسئلهٔ قومی» صورتبندی شوند، طرف مقابل دیگر بهعنوان رقیب سیاسی دیده نمیشود، بلکه به هیئت دشمن اخلاقی ظاهر میشود — و با دشمن اخلاقی مذاکره نمیکنند. بهتدریج این نوع تفسیر از سطح دولت به لایههای مختلف جامعه رسوخ میکند: مدرسه، رسانه، ادبیات و گفتمانهای امنیتی و حتی گفتوگوهای روزمره، تصاویر سادهسازیشدهای از «گروههای ضدخودی» را بازتولید میکنند — حتی برای کسانی که هیچ تجربهٔ مستقیمی با این گروهها ندارند..
بدینترتیب نوعی وراثت اجتماعی شکل میگیرد که سوءتفاهمها و بیاعتمادیها را تثبیت و ماندگار میکند..
۲) دولت بهعنوان منشأ قومیتسازی تعارضهای اجتماعی
قومیتسازیِ تعارضهای اجتماعی تنها «از پایین» و بر اثر سوءتفاهم میان گروهها رخ نمیدهد؛ بلکه پیش از هر چیز «از بالا» و از منطق و ساختار خودِ دولت ناشی میشود.
دولت ایران یک دولت رانتیِ متمرکز است:
• بقای مالیاش به مالیات و رضایت شهروندان وابسته نیست،
• بلکه بر رانتهای برونزا مانند نفت و گاز استوار است.
تا زمانی که این رانت وجود دارد، دولت برای تضمین بقا نیازی به تقسیم قدرت ندارد.
به همین دلیل، عدم تمرکز نه یک «اصلاح اداری» بلکه تهدیدی وجودی تلقی میشود — زیرا توزیع منطقهایِ منابع، اختیار و قدرت تصمیمگیری، مرکز قدرت را بهطور ساختاری محدود میکند.
از همین روست که مباحث مربوط به عدم تمرکز بهسرعت به مسئلهٔ قومی تبدیل میشوند:
• نه به این دلیل که تنوع قومی خطرناک است،
• بلکه چون تقسیم قدرت برای کسانی که قدرت را متمرکز نگاه داشتهاند خطرناک است.
۳) پویایی «مستقرها–حاشیهنشینها» (غالب -مغلوب) و شکلگیری الگوهای ذهنی
در چنین ساختارهایی، قدرت فقط یک مزیت سیاسی نیست، بلکه به معیار شأن اجتماعی و تعیین کننده احساس ارزشمندی فرد و گروه تبدیل میشود: هرچه قدرت بیشتر باشد، شأن اجتماعی و احساس ارزش بیشتر است.
از اینرو بهتدریج روابطهی پایدار میان دو موقعیت اجتماعی شکل میگیرد:
• مسلطان [غالبان] (خودیها): گروههایی با امتیازات پایدار در قدرت، منابع، رسمیت و شأن اجتماعی و توانایی تعریف واقعیت
• حاشیهنشینها [مغلوبان] (غیر خودیها): گروههایی بدون دسترسی به این امتیازات، که «کمارزش» یا «نیازمند کنترل» دیده میشوند.
این روابطه از طریق الگویی خاص از تحریف ادراکی تثبیت میشود؛ به این معنا که بخشی از واقعیت بهجای کل واقعیت تعبیر میشود. از اینطریق واقعیتی اجتماعی ساخته میشود که در آن یک برش محدود از رویدادها — بهعنوان تصویر مطلوب و تصویر تهدیدآمیز— بهکل تعمیم داده میشود و از رفتار یا مواضع چند بازیگر، دربارهٔ »ماهییت« یک گروه حکم صادر میشود. کافی است چند رویداد یا چند صدای رادیکال دیده شوند تا یک جمعیت بطور مجموع به لحاظ اخلاقی و سیاسی تعریف شود.
نمونههای تاریخی از ایران به وضوح این الگو را نشان میدهند:
- اقدامات برخی از بازیگران ناسیونالیست کرد و آذربایجانی در دهه ۱۹۴۰ به ویژگی تعیینکننده «کردها» و «آذربایجانیها» به طور کلی تبدیل شد.: «کل کردها» و «کل آذریها» تجزیهطلب خوانده شدند.
- یک گروه سلفی منشعب در سیستان و بلوچستان به مبنای روایتی برای به تصویر کشیدن «بلوچها» به عنوان یک مشکل امنیتی تبدیل ش: «کل بلوچها» تهدید امنیتی نام گرفتند.
- مطالبات فعالان عرب در خوزستان برای سهم عادلانه از درآمدهای نفتی نه به عنوان مطالبات اجتماعی، بلکه به عنوان «حمله قومی به وحدت ملی» تفسیر شد.
- در مقابل، چند صدای فارسیزبان در تبعید که هرگونه عدم تمرکز را نفی می کردند به «موضع کل فارسیزبانان» به مثابه موضع »قوم فارس« تلقی شدند.
الگو همیشه یکسان است: یک جزء به گونهای تعمیم داده میشود که نمایانگر کل باشد – و واقعیت سیاسی با مفاهیم اخلاقی قومیشده جایگزین میشود.این سازوکار تحریف، شناختی باقی نمیماند؛ بلکه احساسی میشود: بیاعتمادی، ترس از دست دادن قدرت، ترس از تحقیر و اضطراب جایگاه اجتماعی ایجاد میشود – و حتی زمانی که زمینه تاریخی شان مدتها پیش تغییر کرده است، همچنان ادامه مییابد.
بازتولید در اپوزیسیون:
این منطق نه تنها در درون دولت، بلکه در میان گروههای اپوزیسیون نیز خود را بازتولید میکند.:
- برای تمرکزگرایان، فدرالیسم یعنی “راهی برای از دست دادن مجدد قدرت” که بعنوان «تهدید برای یکپارچگی » ترجمه میشود.
• برای »فدرالیستها،« همکاری با تمرکزگرایان مساوی «بازگشت سلطهٔ گذشته»است.
به این ترتیب، وضع موجود تثبیت میشود – بدون اینکه کسی مجبور باشد به طور فعال از آن دفاع کند. مواضع افرادی به کل جریان تعمیم داده میشوند، و بدین شکل گسست بازتولید میشود.
۴) چرا گسست «عاقلانه» بهنظر میرسد
تجربهٔ تاریخی ایران، همکاری را پرریسک و گسست را پاداشدهنده کرده است:
• همکاری = خطر فروپاشی، کنترل از بیرون، از دستدادن پایگاه
• گسست = هویت، دیدهشدن، وفاداری پایگاه
هر گروه یک حافظۀ جمعی از آسیبهای تاریخیِ ویژهٔ خود دارد ؛ رنج گذشته یعنی انتظار امروز.
بنابراین اکنون از چشمانداز آسیب گذشته دیده میشود — و همکاری پیش از تجربهشدن غیرعملی بهنظر میرسد.
۵) چگونه این الگوها تغییر میکنند:
الگوهای ذهنی با موعظهٔ اخلاقی و شعار وحدت تغییر نمیکنند. این لگوها راهم نمیتوان از طریق درخواستهای احساسی تغییر داد:
– نه از طریق میهنپرستی،
– نه از طریق اتهامات اخلاقی،
نه از طریق شعارهای وحدت. –
تفکر جدید منجر به همکاری جدید نمیشود – بلکه همکاری جدید منجر به تفکر جدید میشود. تجربهها انتظارات را تغییر میدهند، نه برعکس. بنابراین، آنچه حیاتی است، فرصتهای ساخته شده برای تجربه مشترک است – نه فراخوانهای انتزاعی برای ائتلاف.
زیرا مسئلهٔ کلیدی این نیست که «همکاری مطالبه شود»، بلکه فرصت همکاری باید ساخته شود.
۶) راه خروج — بدون توهم و بدون ناامیدی
گذار دموکراتیک با «پیمان بزرگ اپوزیسیون» آغاز نمیشود. گذار با پروژههای مشترک کوچک آغاز میشود که در آن:
• منفعت مشترک پدید میآید،
• رسمیت متقابل تجربه میشود،
• مسئولیت مشترک پذیرفته میشود.
نمونههای قابلانتقال:
• بیانیههای مشترک دربارهٔ موضوعات سراسری
• رسانهورزی مشارکتی بهجای فردمحوری
• کمپینهای مشترک برای مشکلات عمومی مثل آب، محیط زیست, حقوق کار، زندانیان سیاسی
• کارگروههایی که هویتها را حذف نمیکنند — اما مسئله مشخصی را را در مرکز قرار میدهند
پس از تجربهٔ همکاری است که احساس تغییر میکند. و پس از تغییر احساس، تفکر سیاسی تغییر میکند. تنها در این لحظه است که عدم تمرکز، و تقسیم قدرت منطقه ای نه فقط ممکن، بلکه قابل تجربه میشوند.
جمعبندی:
اپوزیسیون ایران «بهخاطر ضعف اخلاقی» شکست نمیخورد، بلکه چون درقالب الگوهای احساسی و ذهنیِ موروثی عمل میکند؛ الگوهایی که گذشته را بر حال تحمیل میکنند.
وظیفهٔ اصلی برای گذار دموکراتیک موعظهٔ اخلاقی نیست، بلکه ساختن تجربهٔ مشترک سیاسی است.
دموکراسی زمانی آغاز میشود که انسانها بیاموزند پیش از اعتماد کامل، با هم عمل کنند —نه زمانی که همه یکسان فکر کنند.
|
Begriff (Deutsch) |
معنی (Persisch) |
|
Ethnisierung |
اتنیکیسازی / قومیتسازی — مناقشات سیاسی، اقتصادی یا حقوقی به «مناقشات قومی» بازتفسیر میشوند تا روابط قدرت موضوع بحث قرار نگیرد. |
|
Rentierstaat |
دولت رانتیر — دولتی که عمدتاً از رانت نفت و گاز تأمین مالی میشود و به رضایت عمومی وابسته نیست، بنابراین ساختاراً علاقهای به تقسیم قدرت ندارد. |
|
Zentralisierung |
تمرکزگرایی — تمرکز تصمیمگیریها و منابع سیاسی در مرکز؛ مناطق و جوامع محلی قدرت تصمیمگیری اندکی دارند. |
|
Dezentralisierung / Subsidiarität |
عدم تمرکز / اصل تفویض به سطوح پایین (سبسیدیاریته) — واگذاری قدرت، منابع و اختیارات تصمیمگیری به پایینترین سطح قادر به اقدام مؤثر؛ نقطهٔ مقابل تمرکزگرایی. |
|
Etablierte–Außenseiter-Dynamik |
پویایی «برترنشینان – فرودستان» — رابطه بلندمدتِ حاصل از تاریخ که در آن یک گروه دسترسی دائمی به قدرت و پذیرش دارد و گروه دیگر درجهدو تلقی میشود. |
|
Pars-pro-Toto-Verzerrung |
تحریفِ «جزء به منزلهٔ کل» — تعمیم یک رویداد یا موضع رادیکالِ بخشی از یک گروه به کل گروه؛ موجب بیاعتمادی و مانع همکاری. |
|
Soziale Nachrede / Erb-Wissen |
بدگویی اجتماعی / دانشِ موروثی دربارهٔ «دیگران» — انتقال تصاویری دربارهٔ «دیگران» بدون تجربهٔ شخصی، از راه رسانهها، تربیت، زبان سیاسی و ارتباطات اجتماعی. |
|
Kollektives Erinnerungstrauma |
تروما / آسیبِ جمعی حافظهٔ تاریخی — آسیبها و بیعدالتیهای گذشته به انتظارات نسبت به زمان حال تبدیل میشوند، حتی اگر وضعیت تغییر کرده باشد. |
|
Statusangst / Angst vor Demütigung |
اضطرابِ منزلت / ترس از تحقیر — هراس گروهها از تکرار تحقیر یا نادیدهگرفتهشدن، حتی وقتی همکاری امکانپذیر است. |
|
Kooperationsfalle |
دامِ همکاری — همه گروهها اصولاً خواهان دموکراسی هستند، اما هیچکدام ابتکار همکاری را به دست نمیگیرند، چون از دستدادن کنترل میترسند. |
|
Gegenseitige Alarmbegriffe |
واژگان هشداردهندهٔ متقابل — واژههایی برای خطرناک جلوهدادن طرف مقابل (مثلاً «تجزیهطلبی»، «تمرکزگرایی»)؛ مانع گفتوگوی منطقی. |
|
Gemeinsame Erfahrung |
تجربهٔ مشترک — همکاری عملی که طی آن گروهها درمییابند همکاری سودآور است؛ محرک اصلی دگرگونی الگوهای فکری. |
هانوفر، ۱ آذر ۱ ۱۴۰۴
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
(*) داود غلام آزاد پروفسور بازنشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.
متن آلمانی نوشته:
Ethnisierung sozialer Konflikte im Iran
Wie Denkfiguren aus der Vergangenheit die Kooperation der Opposition blockieren – und wie ein Ausweg möglich wird
Einleitung
Dieser Text fragt nicht: Warum kooperiert die iranische Opposition nicht?
Sondern: Warum fällt Kooperation selbst dort schwer, wo gemeinsame Ziele längst klar sind – Rechtsstaatlichkeit, Freiheit, soziale Gerechtigkeit, politische Teilhabe?
Die verbreitete Erklärung lautet:
• „Die Oppositionsgruppen sind egoistisch.“
• „Sie denken ideologisch.“
• „Sie haben falsche Werte.“
Solche Urteile klingen pragmatisch, erklären aber nichts.
Sie verschieben die Verantwortung von der sozialen Struktur auf individuelle Moral.
In Wirklichkeit handelt es sich um soziale Erbschaften, deren Entstehung historisch nachvollziehbar ist.
Zentrale These:
Die Opposition scheitert nicht an fehlendem Willen zur Demokratie, sondern an Denk- und Gefühlsstrukturen, die in früheren Machtordnungen entstanden sind und heute Kooperation als Risiko erscheinen lassen — selbst unter Akteuren, die demokratische Ziele teilen.
- Wo soziale Konflikte beginnen – und wie sie ethnisiert werden
Die iranische Gesellschaft ist vielfältig: Sprachen, Regionen, Lebensweisen. Diese Vielfalt ist nicht das Problem.
Das Problem entsteht, wenn soziale Konflikte — also Konflikte um Macht, Ressourcen, politische Gestaltung und Anerkennung — ethnisch umgedeutet werden.
|
ursprünglicher Konflikt |
ethnisierte Umdeutung |
|
Kontrolle über regionale Entwicklung |
„Separatismus“ |
|
lokale Selbstverwaltung |
„Zerfall Irans“ |
|
gerechte Verteilung von Ressourcen |
„ethnische Privilegien“ |
|
Schutz regionaler Sprachen |
„Angriff auf die nationale Identität“ |
Diese Umdeutungen sind nicht zufällig, sondern erfüllen eine Funktion:
Sie verhindern Kooperation über Unterschiede hinweg.
Sobald Forderungen ethnisiert sind, erscheinen Gegner nicht mehr politisch, sondern moralisch — und moralische Feinde verhandeln nicht miteinander.
Mit der Zeit diffundieren diese Deutungen vom Staat in die Bevölkerung. Schulen, Medien, Sicherheitsdiskurse und soziale Nachrede transportieren vereinfachte Gruppenbilder weiter — auch an Menschen, die keine eigenen Erfahrungen mit den betroffenen Gruppen haben. So entsteht eine Form sozialer Vererbung, die Missverständnisse stabil hält.
- Der Staat als Ursprung der Ethnisierung sozialer Konflikte
Die Ethnisierung sozialer Konflikte geschieht nicht nur „von unten“, durch Missverständnisse zwischen Gruppen, sondern vor allem „von oben“, aus dem Charakter des Staats.
Der iranische Staat ist ein zentralisierter Rentierstaat:
• Er finanziert sich nicht über Steuern und Zustimmung,
• sondern über externe Renten wie Öl und Gas.
Solange diese Rente existiert, braucht der Staat keine Machtteilung, um seine Existenz zu sichern. Dezentralisierung wird deshalb nicht als Verwaltungsreform wahrgenommen, sondern als existenzielle Gefahr — denn regionale Verteilung von Ressourcen, Autorität und Entscheidungsgewalt würde das Machtzentrum strukturell entleeren.
Darum werden Debatten über Dezentralisierung ethnisiert:
• nicht weil ethnische Vielfalt gefährlich wäre,
• sondern weil Machtteilung gefährlich ist — für jene, die die Macht konzentriert halten.
- Etablierte–Außenseiter: Wie sich Denkfiguren bilden
In solchen Konstellationen wird Macht nicht nur zu einem politischen Vorteil, sondern zu einem Bestandteil des Selbstwerts:
Je mehr Macht, desto mehr Geltung — desto höher der gefühlte soziale Wert.
Daraus entstehen langfristige Beziehungen zwischen zwei Positionen:
• Etablierte: Gruppen mit dauerhaften Privilegien in Macht, Ressourcen, Anerkennung und Deutungsgewalt
• Außenseiter: Gruppen ohne Zugang dazu, die als zweitrangig und kontrollbedürftig erscheinen
Diese Beziehungen werden durch ein typisches verzerrtes Wahrnehmungsmuster stabilisiert, indem ein Teil der Realität als Ganze ausgelegt wird.
Diese sozial konstruierte Realität entsteht, indem ein Ausschnitt der Wirklichkeit — als Furcht- oder Wunschbild — als Ganze interpretiert wird und aus Eigenschaften einiger weniger Akteure auf die gesamte Gruppe geschlossen wird. Einzelne Ereignisse, abweichende Positionen oder radikale Stimmen genügen, um eine gesamte Bevölkerungsgruppe moralisch und politisch zu definieren. Dadurch wird nicht nur ihre Position im Machtgefüge gerechtfertigt — sie wird als „natürlich“ empfunden.
Historische Beispiele aus dem Iran zeigen dieses Muster klar:
• Die Handlungen einiger kurdischer und aserbaidschanischer nationaler Akteure in den 1940ern wurden zur Definition „der Kurden“ und „der Aserbaidschaner“ insgesamt.
• Eine salafistische Splittergruppe in Sistan-Belutschistan wurde zur narrativen Grundlage, „die Belutschen“ als Sicherheitsproblem darzustellen.
• Forderungen arabischer Aktivisten in Khuzestan nach fairer Beteiligung an Öleinnahmen wurden nicht als soziale Forderungen gelesen, sondern als „ethnischer Angriff auf die Einheit“.
• Und umgekehrt wurden einzelne exil-persische Stimmen, die jede Dezentralisierung als „Zerfall Irans“ darstellten, auf „die Persischsprachigen“ insgesamt verallgemeinert.
Das Muster ist immer dasselbe: Ein Teil wird zum Ganzen verallgemeinert — und politische Realität wird durch ethnisierte Moralbilder ersetzt.
Diese Verzerrung bleibt nicht kognitiv, sondern wird emotional:
Misstrauen, Angst vor Machtverlust, Angst vor Demütigung und Statusangst entstehen — und bleiben auch dann bestehen, wenn die historische Konstellation sich längst verändert hat.
Reproduktion in der Opposition
Die Logik reproduziert sich nicht nur im Staat, sondern auch unter oppositionellen Gruppen.
In Erklärungen zentralistisch orientierter Opposition erscheint föderale Selbstverwaltung häufig als „Spaltungsgefahr“.
In Erklärungen föderal orientierter Gruppen erscheint Kooperation mit zentralistisch orientierten Akteuren häufig als „Weg in den erneuten Machtverlust“.
Einzelne Positionen werden generalisiert und als Haltung der gesamten Gegengruppe interpretiert.
So wird der Status quo stabilisiert — ohne dass jemand ihn aktiv verteidigen müsste.
- Warum Spaltung „rational“ erscheint
Über Generationen hat die politische Wirklichkeit im Iran Spaltung belohnt und Kooperation bestraft. Daraus entstehen Denkfiguren wie:
• Kooperation führt zu Spaltung, Kontrolle von außen, Verlust der eigenen Basis
• Spaltung führt zu Identität, Sichtbarkeit, Anerkennung, Loyalität der eigenen Anhänger
Jede Gruppe verfügt über ein eigenes historisches Verletzungsgedächtnis.
Frühere Dominanz- oder Diskriminierungserfahrungen werden zu Erwartungen, die gegenwärtige Situationen überlagern.
Die Gegenwart wird durch die Erinnerung an frühere Machtverhältnisse gefiltert — nicht durch ihre tatsächliche Struktur.
So erscheint Kooperation riskant, bevor sie überhaupt erprobt wurde.
- Wie sich Denkfiguren verändern können
Denkfiguren lassen sich nicht durch Appelle verändern:
• nicht durch Patriotismus,
• nicht durch moralische Anklagen,
• nicht durch Einheitsparolen.
Nicht neues Denken führt zur neuen Zusammenarbeit — sondern neue Zusammenarbeit führt zu neuem Denken.
Erfahrungen ändern Erwartungen, nicht umgekehrt.
Entscheidend sind deshalb konstruierte Gelegenheiten gemeinsamer Erfahrung — nicht abstrakte Koalitionsaufrufe.
- Der Ausweg – realistisch und ohne Illusionen
Demokratische Transformation beginnt nicht mit großen Allianzen, sondern mit kleinen, praktischen, überschaubaren gemeinsamen Projekten, in denen:
• Nutzen geteilt wird,
• Anerkennung geteilt wird,
• Verantwortung geteilt wird.
Beispiele (übertragbar auf Opposition):
• gemeinsame Presseerklärungen zu Themen, die alle betreffen
• Medienpräsenz, die Kooperation statt Einzelpersonen belohnt
• öffentliche Kampagnen für landesweite Themen (Wasser, Umwelt, Gefangene, Arbeitsrechte)
• Arbeitsgruppen, in denen Identitäten nicht verschwinden — aber politische Themen Vorrang haben
Kooperation muss nicht gefordert werden, sondern erlebbar gemacht werden.
Wenn Menschen erleben:
„Mit denen, die früher als Gegner galten, kann man erfolgreich handeln“,
verändert sich das politische Gefühl — und damit das politische Denken.
Erst dann werden Dezentralisierung oder föderale Demokratie nach Subsidiaritätsprinzip und Gewaltenteilung nicht nur denkbar, sondern erfahrbar.
Schluss
Die iranische Opposition ist nicht gespalten, weil ihre Akteure versagen,
sondern weil sie in Denkfiguren handeln, die sozial vererbt werden und die Gegenwart durch das Trauma der Vergangenheit interpretieren.
Die entscheidende Aufgabe für Demokratisierung ist nicht moralische Appellation,
sondern die praktische Konstruktion gemeinsamer politischer Erfahrungen.
Demokratie entsteht nicht, wenn alle gleich denken — sondern wenn Menschen lernen, gemeinsam zu handeln, bevor sie einander vollständig vertrauen.
Literaturhinweis
Elias, Norbert (1965/1997): Die Etablierten und die Außenseiter. Soziologische Untersuchungen über die Beziehungen zwischen Etablierten und Außenseitergruppen. Suhrkamp.
Glossar
|
Begriff |
Bedeutung in diesem Text |
|
Ethnisierung |
Politische, wirtschaftliche oder rechtliche Konflikte werden in „ethnische Konflikte“ umgedeutet, damit Machtverhältnisse nicht thematisiert werden müssen. |
|
Rentierstaat |
Staat, der sich überwiegend aus Öl- und Gasrenten finanziert. Er ist nicht auf Zustimmung der Bevölkerung angewiesen und hat deshalb strukturell kein Interesse an Machtteilung. |
|
Zentralisierung |
Konzentration politischer Entscheidungen und Ressourcen im Zentrum — Regionen und lokale Gesellschaften haben wenig Gestaltungsmacht. |
|
Dezentralisierung / Subsidiarität |
Macht, Ressourcen und Entscheidungsbefugnisse werden auf die niedrigstmögliche Ebene verteilt (Kommunen, Regionen), die kompetent handeln kann. Gegenteil von Zentralisierung. |
|
Etablierte–Außenseiter-Dynamik |
Langfristige Beziehung, in der eine Gruppe (Etablierte) dauerhaften Zugang zu Macht und Anerkennung hat, während andere (Außenseiter) als zweitrangig gelten. Nicht durch „Natur“, sondern durch Geschichte erzeugt. |
|
Pars-pro-Toto-Verzerrung |
Einzelne Ereignisse oder radikale Positionen einer Gruppe werden verallgemeinert und als „Wesen“ der gesamten Gruppe dargestellt — fördert Misstrauen und verhindert Kooperation. |
|
Soziale Nachrede / Erb-Wissen |
Bilder über „die anderen“ werden weitergegeben, ohne persönliche Erfahrung — durch Medien, Erziehung, politische Sprache und soziale Kommunikation. |
|
Kollektives Erinnerungstrauma |
Politische Verletzungen der Vergangenheit (Dominanz, Diskriminierung) werden zu Erwartungen gegenüber der Gegenwart — auch wenn die Lage längst anders ist. |
|
Statusangst / Angst vor Demütigung |
Emotionale Folge früherer Machtverhältnisse: Gruppen befürchten, erneut herabgesetzt oder übergangen zu werden — auch in Situationen, in denen objektiv Kooperation möglich wäre. |
|
Kooperationsfalle |
Situation, in der alle Gruppen prinzipiell Demokratie wollen, aber keine bereit ist, die Initiative zur Zusammenarbeit zu ergreifen, weil sie Kontrollverlust befürchtet. |
|
Gegenseitige Alarmbegriffe |
Politische Warnwörter, mit denen sich Gruppen gegenseitig als Gefahr darstellen (z. B. „Separatismus“, „Zentralismus“) — blockieren sachliche Debatte. |
|
Gemeinsame Erfahrung |
Praktische Zusammenarbeit, bei der Gruppen erleben, dass Kooperation Vorteile bringt — entscheidender Auslöser für Wandel von Denkfiguren. |
Hannover, 22.11.2025
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
