دیوید اعتباری: درس‌های گذار اسپانیای (۱۹۷۵) برای ایران امروز

جمعه, 24ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

خبرنامه گویا

 

دیوید اعتباری – کیهان لندن

ایران، اسپانیا نیست. نه از نظر ساختار قدرت، نه ژئوپلیتیک، نه حافظه‌ی جمعی انقلاب، نه جایگاه دین در قدرت، نه نقش نهادهای امنیتی، و نه فشار خارجی و تحریم. بنابراین هدف این نوشته الگوبرداری مستقیم یا کپی مکانیکی از تجربه‌ی اسپانیا نیست. هدف این است که نشان دهیم اسپانیا در یکی از حساس‌ترین و پرریسک‌ترین لحظات تاریخ معاصر خود چگونه توانست با ترکیبی از ائتلاف‌سازی هوشمندانه، تعریف نقش‌های روشن، ایجاد مشروعیت قابل‌سنجش، و مدیریت هم‌زمان بحران‌های سیاسی و اقتصادی از لبه‌ی پرتگاه عبور کند؛ و سپس ببینیم کدام بخش از این تجربه می‌تواند برای ایران امروز درس‌آموز و تأمل‌برانگیز باشد.

وقتی فرانسیسکو فرانکو در ۲۰ نوامبر ۱۹۷۵ درگذشت، اسپانیا نه به جشن آزادی پرداخت و نه مسیر روشنی پیش رو داشت. کشور هنوز زخم‌های عمیق جنگ داخلی (۱۹۳۶-۱۹۳۹) را با خود حمل می‌کرد، و نزدیک به چهل سال دیکتاتوریِ اقتدارگرای فرانکو، با رنگ‌وبویی فاشیستی در سال‌های نخست، جامعه را قطبی، ترس‌زده و سیاسی کرده بود. ارتش و دستگاه امنیتی همچنان قدرت تعیین‌کننده‌ای داشتند، بوروکراسی در دست نیروهای وفادار به رژیم قدیم بود، و اپوزیسیون یا پراکنده بود یا سرکوب‌شده. مرگ فرانکو به معنای پایان خطر نبود؛ آغاز دوره‌ای بود که هر لغزش می‌توانست کشور را به خشونت و کودتا برگرداند.

تنها دو روز بعد، خوان کارلوس به پادشاهی رسید. اما پادشاهی به خودی خود مسئله را حل نمی‌کرد. پرسش اصلی این بود: چگونه می‌توان از یک نظام اقتدارگرا خارج شد، بدون فروپاشی کشور، بدون کودتا، بدون اینکه ارتش احساس حذف شدن کند، و بدون اینکه نیروهای متفاوت سیاسی احساس فریب‌خوردگی کنند؟ در این معادله، خوان کارلوس بیش از آنکه رهبر یک پروژه‌ی شخصی باشد، نقش «نهاد انتقال» را بازی می‌کرد، نهادی که باید هم به بدنه‌ی قدیم اطمینان بدهد و هم راه ورود قانونی نیروهای جدید را باز کند.

مراحل کلیدی گذار اسپانیا
۱) ساخت پل حقوقی از درون نظام موجود
گام اول این بود که گذار را به «پل حقوقی» گره بزنند، نه به یک انقلاب شتاب‌زده. «قانون اصلاح سیاسی» (Ley para la Reforma Política) در همان چارچوب رسمی تصویب شد و سپس در همه‌پرسی ۱۵ دسامبر ۱۹۷۶ به رأی مردم گذاشته شد. اهمیت این مرحله در پیام آن بود: گذار قرار نیست پروژه‌ی یک جناح یا یک چهره باشد؛ باید سند عمومی و قابل‌سنجش داشته باشد. این رأی، هم برای جامعه سند مشروعیت بود، هم برای بدنه‌ی قدرت قدیم علامت اینکه خروج از نظم پیشین «کنترل‌پذیر» است، نه انتقام‌جویانه و بی‌مهار.

۲) انتقال سیاست از خیابان به نهادهای رسمی
انتخابات آزاد در ۱۵ ژوئن ۱۹۷۷ برگزار شد و پارلمانی شکل گرفت که مأموریت تدوین قانون اساسی جدید را برعهده داشت. هدف ساده اما حیاتی بود: اختلافات باید از خیابان و فضای امنیتی، به صندوق رأی و سازوکارهای رسمی منتقل شود. این انتقال فقط یک تکنیک سیاسی نبود؛ یک مهندسی ریسک بود. هرچه بیشترِ رقابت‌ها در نهادهای رسمی حل می‌شد، احتمال بازگشت به خشونت و کودتا کمتر می‌شد.

۳) مهار هم‌زمان بحران اقتصادی
اسپانیا در همان مقطع با تورم بالا، بیکاری، و فشارهای ناشی از بحران نفت ۱۹۷۳ ‌روبرو بود. اگر اقتصاد از کنترل خارج می‌شد، گذار سیاسی هم اعتبارش را از دست می‌داد و جامعه به سمت افراطی‌گری یا طلب امنیت به هر قیمت می‌رفت. به همین دلیل در اکتبر ۱۹۷۷ «پیمان‌های مونکلوا» میان احزاب اصلی، سندیکاها و دولت امضا شد؛ توافقی حداقلی برای کنترل تورم، تنظیم دستمزدها و جلوگیری از آشوب اقتصادی. پیام ضمنی این مرحله روشن بود: ثبات اقتصادی در دوره‌ی گذار، تنها موضوع رفاه نیست؛ پایِ امنیت ملی در میان است.

۴) قانون اساسی جدید و محدود کردن نقش پادشاهی
در همه‌پرسی ۶ دسامبر ۱۹۷۸ قانون اساسی جدید تصویب شد. پادشاهی به نهادی نمادین و داوری‌کننده محدود شد و قدرت اجرایی واقعی به دولت و پارلمان سپرده شد. این تفکیک نقش نمادین از نقش اجرایی، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای گذار اسپانیا بود، چون اجازه می‌داد «نماد وحدت» وجود داشته باشد، بدون اینکه به «مرکز انحصار قدرت» تبدیل شود.

۵) آزمون نهایی، کودتای ناکام ۲۳ فوریه ۱۹۸۱
در ۲۳ فوریه ۱۹۸۱ بخشی از نیروهای تندروی ارتش تلاش کردند گذار را متوقف کنند. آنچه کودتا را شکست داد، فقط واکنش یک فرد یا یک سخنرانی نبود؛ بلکه این واقعیت بود که قواعد جدید تا حدی جا افتاده بود، اجماع سیاسی شکل گرفته بود، و بازیگران اصلی هزینه‌ی بازگشت به گذشته را بسیار سنگین می‌دیدند. پس از عبور از این بحران، انتخابات ۱۹۸۲ و انتقال آرام قدرت اجرایی رخ داد، یعنی نظم جدید توانست «گردش قدرت» را بدون فروپاشی تجربه کند.

درس‌های اصلی برای ایران امروز
۱) گذار با «برنده‌ی مطلق» شروع نمی‌شود
گذار اگر از همان ابتدا با زبان حذف کامل یا پیروزی مطلق تعریف شود، به یک جنگ قدرت تمام‌عیار تبدیل می‌شود. اسپانیا نشان داد ائتلاف حداقلی، نه بر سر همه ارزش‌ها، بلکه بر سر قواعد بازی، می‌تواند هزینه‌ی خشونت و کودتا را بالا ببرد. برای ایران، معنایش این است که پروژه‌ی گذار باید بتواند نیروهای دگراندیش، خاکستری و مردد را جذب کند، نه اینکه با ادبیات تحقیر و مصادره، آن‌ها را به ضدائتلاف هل بدهد.

۲) بسته‌ی اقتصادی باید هم‌زمان با بسته‌ی سیاسی طراحی شود.
در ماه‌های اول، مردم با قانون اساسی زندگی نمی‌کنند؛ با قیمت‌ها، خدمات عمومی، و امنیت شغلی زندگی می‌کنند. اگر گذار نتواند حداقلی از ثبات اقتصادی و اداری ایجاد کند، جامعه خیلی سریع به «ایجاد نظم» تمایل پیدا می‌کند، حتی اگر آن نظم اقتدارگرا باشد. تجربه‌ی مونکلوا یعنی توافق حداقلی اقتصادی، ابزار تثبیت سیاست است، نه موضوع حاشیه‌ای. برای ایران، این یعنی از روز اول باید نقشه‌ی مهار تورم، تثبیت بازار، جلوگیری از رانت و هرج‌ومرج، و حفظ خدمات حیاتی روشن باشد.

۳) مشروعیت باید قابل‌سنجش و تکرارشونده باشد
در فضای قطبی، نفیِ رقیب مشروعیت نمی‌سازد؛ فقط شکاف را عمیق‌تر می‌کند. مشروعیت در چنین فضایی باید بر چیزهایی تکیه کند که قابل اندازه‌گیری و راستی‌آزمایی‌اند، مثل رأی‌گیری‌های مرحله‌ای، قواعد روشن، شفافیت نتایج، پاسخ‌گویی، و سازوکار رسیدگی به اعتراض‌ها. وگرنه هر تصمیم سیاسی خیلی زود به یک دعوای فرسایشی تبدیل می‌شود.

۴) تفکیک نقش نمادین از نقش اجرایی، شرط دوام ائتلاف است
اگر یک نفر یا یک نهاد بخواهد هم نماد باشد، هم دولت، هم داور قانون، هم فرمانده امنیت، دیگران احساس می‌کنند جایی در بازی ندارند؛ ائتلاف‌ها می‌شکند و رقابت‌ها به حالت «همه یا هیچ» تبدیل می‌شود. تجربه‌ی اسپانیا نشان داد محدود کردن نقش پادشاهی به جایگاه نمادین، هم فضا را برای نهادسازی باز کرد و هم از شخصی‌سازی قدرت جلوگیری کرد. ترجمه‌ی ایرانی این درس الزاما پادشاهی یا جمهوری نیست؛ اصل آن تفکیک نقش‌ها و مرزبندی روشن مسئولیت‌هاست.

۵) بعد از تغییر، انتظار «وحدت فوری» توهم است
هیچ جامعه‌ای با فرمان متحد نمی‌شود. اسپانیا هنوز هم با میراث فرانکو و روایت‌های متضاد درگیر است. برای ایران، توهم «وحدت ملی سریع» خطرناک است، چون جامعه هم زخم دارد، هم خاطره، هم مطالبه‌ی عدالت. هنر گذار این است که هم از انتقام‌جویی زنجیره‌ای جلوگیری کند، هم حداقلی از عدالت انتقالی را تعریف کند، و هم اجازه ندهد کشور وارد چرخه‌ی تسویه ‌حساب‌های بی‌پایان شود، چرخه‌ای که انرژی ملی را می‌بلعد و راه بازگشت اقتدارگرایی را باز می‌کند.

درست است که اسپانیا در ۱۹۷۵ پادشاهی را بازگرداند، اما در واقع یک نهاد انتقال قدرت را فعال کرد. موفقیت آن بر سه ستون استوار بود: ائتلاف‌سازی واقع‌بینانه، نهادسازی تدریجی، و مشروعیت قابل‌سنجش. ایران شرایط و بازیگران متفاوتی دارد، اما همین منطق‌ها، با لحاظ تفاوت‌های عمیق ساختاری و تاریخی، می‌تواند مرز بین عبور نسبتا کنترل‌شده و گذار پرهزینه و آشوب را تعیین کند.

 


دیوید اعتباری نویسنده کتاب «فراتر از ایدئولوژی: نقشه راه فن‌سالارانه به‌سوی ایرانی آزاد»، از بنیان‌گذاران سازمان Stop Child Executions و از نظریه‌پردازان گذار ساختارمند، دموکراتیک و فن‌سالار در ایران است.

 

 

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.