ایران در حاشیهٔ وجدان عمومی – میان هیاهوی جهانی و سکوت دربارهٔ ایران

یکشنبه, 26ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

دکتر علی غلام آزاد

تأملی انتقادی بر سکوت انتخابی و ضرورتِ کنشِ سازمان‌یافته

جنبش آزادی‌خواهانه مردم ایران طی ماه‌ها و سال‌های اخیر با خشونت سیستماتیک و سازمان‌یافته مواجه شده است: بازداشت‌های گسترده، شکنجه، قتل‌های فراقضایی، خشونت جنسی و سرکوب فعالان مدنی و فرهنگی. کودکان، زنان، کارگران، پزشکان و پرستاران نیز از این سرکوب مستثنی نبوده‌اند. این اقدامات نه حادثه‌ای، بلکه بخشی از یک سیستم سرکوب مستمر و شناخته‌شده بین‌المللی هستند، که از سوی سازمان‌های حقوق بشری به‌ عنوان مثال در آلمان همچون

DGB (Deutscher Gewerkschaftsbund)[۱]و  Amnesty International[۲]و  Human Rights Watch[۳]و attac[۴]

مستند شده است

با این حال، واکنش بخش بزرگی از جامعه مدنی و سازمان‌های سیاسی در خارج از ایران، به ویژه گروه‌های چپ، شبکه‌های دانشجویی و بخش‌هایی از سازمان‌های غیرانتفاعی، محدود باقی مانده است. این در حالی است که در مورد دیگر بحران‌ها، مانند حملات تروریستی ۱۰ اکتبر در اسرائیل یا جنگ درغزه، توجه عمومی و مشارکت مدنی قابل توجهی ایجاد شده است. این تفاوت نشان‌دهنده وجود یک «اقتصاد خشم»[۵] یا «سیاست انتخابی توجه»[۶] است: برخی خشونت‌ها به دلیل همخوانی با منافع سیاسی، رسانه‌ای یا ژئوپلیتیک، بازتاب و مشارکت گسترده ایجاد می‌کنند، در حالی که خشونت‌های گسترده و مستند دیگر، مانند سرکوب مردم ایران، کم‌ توجه و حاشیه‌ای باقی می‌مانند

این مشاهده به‌ طور صریح به معنای برابرسازی یا تساوی دادن میان حوادث مختلف نیست. با این حال، یک پرسش اساسی را مطرح می‌کند: بر چه مبنایی تصمیم گرفته می‌شود که نقض حقوق بشر در ایران نه تنها مستند و محکوم شود، بلکه به‌طور پایدار در عرصه عمومی بیان شده و از سوی جامعه مدنی حمایت گردد؟

این‌که تظاهرات و گردهمایی‌ها درباره وضعیت ایران تقریباً به‌طور انحصاری توسط جامعه ایرانیان خارج از کشور سازمان‌دهی و شرکت می‌شوند، به وجود یک خلأ در عرصه عمومی همبسته و همدلانه اشاره دارد. حقوق بشر به‌طور ذاتی جهان‌شمول هستند؛ بنابراین دفاع علنی از آن‌ها نباید به دینامیک رسانه‌ای، پیوستگی ژئوپولیتیک یا منطق‌های اقتصادی بسیج محدود شود. این نوشته نیز به‌ عنوان یک انتقاد تلقی نمی‌شود، بلکه دعوتی است به خوداندیشی و گفت‌وگو. با توجه به درک و مفهوم موجود از نقش بازیگران، شبکه‌ها و سازمان‌های مختلف جامعه مدنی، این پرسش مطرح می‌شود که چه امکاناتی وجود دارد تا خشونت مستمر در ایران دوباره به وضوح عمومی بیشتری دست یافته و حضور جامعه مدنی را تقویت کند

تجربه تاریخی اروپا نشان می‌دهد که رژیم‌های خودکامه ناگهان به وجود نمی‌آیند. آن‌ها به‌تدریج رادیکال می‌شوند، ساختارهای قدرت خود را تثبیت می‌کنند، خشونت را عادی می‌سازند و بی‌ثباتی را صادر می‌کنند – در حالی که بخش‌هایی از جامعه بین‌المللی همچنان به دیپلماسی متوسل می‌شوند، حتی اگر این دیپلماسی آشکارا بی‌نتیجه باشد

  • در مورد رژیم تروریستی – اسلامی در ایران ما درباره یک تهدید فرضی صحبت نمی‌کنیم. ما درباره موارد زیر صحبت می‌کنیم
    سرکوب سیستماتیک در داخل کشور ■
    سرکوب گسترده زنان، جوانان، فعالان اتحادیه‌ها و اقلیت‌ها ■
     بی‌ثبات‌سازی هدفمند منطقه از طریق نیروهای مسلح نیابتی ■
    پتانسیل ادامه‌دار تشدید بحران امنیتی با پیامدهای بین‌المللی ■

این دیگر یک مرحله ابتدایی نیست. این یک نظام خودکامه تثبیت‌شده با نفوذ منطقه‌ای و جهانی است. اگر امروز همچنان بیش از همه به رویه‌های دیپلماتیک تکیه شود، این سؤال مطرح می‌شود که آیا تاکنون تأخیر ساختاری ایجاد نشده است – در حالی که کسانی که در ایران به خیابان‌ها می‌آیند، هر روز جان خود را به خطر می‌اندازند

 آن‌گاه که برخی رنج‌ها دیده نمی‌شوند – چالش سکوت و مسئولیت مدنی

این وضعیت سوالی بنیادی را مطرح می‌کند: چرا سازمان‌ها و کنشگران مدنی با ظرفیت‌های بالا، مانند

DGB (Deutscher Gewerkschaftsbund)، Amnesty International, Human Rights Watch, attac

 و دیگر شبکه‌های اجتماعی و سیاسی، در مورد سرکوب مردم ایران کمتر اقدام عملی و آشکار می‌کنند؟

—:به عنوان مثال

  • DGB ■

با اعلامیه‌ای در ژانویه ۲۰۲۶ از سرکوب اعتراضات حمایت کرد، اما اقدام عملی در سطح برگزاری تجمعات سراسری، کمپین‌های اطلاعاتی یا همایش‌های تعاملی انجام نداد. اتحادیه کارگری آلمان دارای نفوذ اجتماعی بی‌نظیری است. میلیون‌ها عضو، ساختارهای سازمانی در سطح کارگاه‌ها، کانال‌های ارتباطی و دیده‌بانی عمومی. وقتی سازمانی با این ظرفیت همبستگی خود را اعلام می‌کند، انتظاری پدید می‌آید: انتظار برای حمایت عملی، قابل مشاهده و بسیج‌کننده. با این حال، تاکنون این همبستگی عمدتاً اعلامی باقی مانده است. لازم نیست همیشه اعتصاب باشد. اما می‌تواند گردهمایی‌ها برگزار شود. کمپین‌های اطلاع‌ رسانی. اقدامات همبستگی در محیط‌های کاری. برنامه‌های عمومی با حضور فعالان کارگری ایرانی یا فعالان مخالف در تبعید، انجمن‌ها و سازمان‌ها. نشانه‌های هماهنگ حمایت در سراسر آلمان. جنبش انقلابی در ایران هزینه‌ای بی‌اندازه می‌پردازد: ده‌ها هزار کشته، بازداشتی، مجروح – در تمامی گروه‌های سنی و طبقات اجتماعی – از جمله کودکان، ورزشکاران و پرسنل پزشکی. همچنین کارگران و اعضای اتحادیه‌ها جزو مظلومان هستند. به‌همین دلیل این سؤال مطرح می‌شود: چرا یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌های اتحادیه‌ای اروپا خود در عرصه سیاسی تا این حد محتاط باقی مانده است؟

همبستگی باید قابل مشاهده باشد. همبستگی باید شنیدنی باشد. وهمبستگی باید قابل سازمان‌دهی باشد. سؤال این نیست که آیا فدراسیون اتحادیه‌های کارگری آلمان بیانیه‌ای صادر کرده است. سؤال این است که آیا آماده است نقش تاریخی خود را به درستی ایفا کند؟

Amnesty International ■

 عفو بین‌الملل فعالیت‌های قابل توجهی در مستندسازی داشته، اما در زمینه عمومی و کمپین‌های گسترده محدود عمل کرده است. به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین سازمان‌های حقوق بشری جهان با مأموریت روشن در مقابله با سرکوب دولتی و بی‌مجازات بودن، عفو بین‌الملل به‌ طور مؤثری تعیین می‌کند که کدام موارد نقض حقوق بشر در گفتمان عمومی حضور دارند و کدام یک به تدریج از دید عموم پنهان می‌شوند. ولی با شگفتی می‌توان مشاهده کرد که خشونت مستمر در ایران در حال حاضر تقریباً هیچگونه بسیج عمومی، کمپین یا شکل‌های آشکار اعتراض از سوی عفو بین‌الملل، به‌ عنوان یک سازمان بزرگ جامعه مدنی در آلمان، دریافت نمی‌کند. این امر در تضاد آشکار با قدرت اعتراض و بسیج قابل توجهی است که دیگر مناقشات بین‌المللی، مانند مناقشه اسرائیل و فلسطین، در سال‌های اخیر ایجاد کرده‌اند. این مشاهده به‌ صراحت به معنای برابری بین مناقشات مختلف نیست. با این حال، یک سؤال بنیادی مطرح می‌کند: بر اساس چه معیارهایی تعیین می‌شود که نقض حقوق بشر نه تنها مستند سازی و محکوم شود، بلکه به‌ طور پایدار به صورت عمومی بیان شده و توسط جامعه مدنی پشتیبانی و پیگیری شود؟

Human Rights Watch

دیدبان حقوق بشر در سطح بین‌المللی از جمله بازیگران محوری در مستندسازی نظام‌مند نقض‌های جدی حقوق بشر به‌شمارمی‌رود. گزارش‌های این نهاد درباره وضعیت ایران نقش مهمی در آشکار ساختن ابعاد و ساختار سرکوب دولتی ایفا کرده‌اند. در عین حال، در سطح بین‌المللی یک تنش ساختاری قابل مشاهده است: شفافیت هنجاریِ تحلیل حقوق بشری در برابر رویه‌ای سیاسی قرار می‌گیرد که در آن، رژیم همچنان به‌ عنوان یک شریک مشروع برای مذاکره تلقی می‌شود. میان نام‌بردن از جنایت‌ها و پیامدهای سیاسی آن‌ها، شکافی پایدار وجود دارد. در این چارچوب، ضروری به‌ نظر می‌رسد که نقش سازمان‌های حقوق بشری نه‌ تنها در عرصه مستندسازی، بلکه در مواجهه راهبردی با این دوگانگی نیز مورد تأمل قرار گیرد. مسئله کمتر این است که آیا دانش کافی درباره وضعیت ایران وجود دارد یا نه، بلکه این پرسش مطرح است که چرا این دانش به‌ ندرت به عاملی راهنما برای تصمیم‌گیری‌های سیاسی تبدیل می‌شود. در این زمینه، این پرسش مطرح است که دیدبان حقوق بشر نقش دادخواهی خود را چگونه تعریف می‌کند، زمانی که حجم گسترده‌ای از شواهد حقوق بشری اگرچه توجه بین‌المللی ایجاد می‌کند، اما به‌ ندرت به فشار سیاسی ساختاری یا پیامدهای ملموس منجر می‌شود

 (اتک )attac ■

 اتک وبرخی شبکه‌های دانشجویی و چپ اروپایی، عمدتاً به تحلیل و انتشار گزارش‌ها بسنده کرده‌اند و حضور آشکار و حمایت عملی از جنبش ایران کمتر دیده شده است. چگونه می‌توان توضیح داد که بازخورد جامعه مدنی نسبت به این خشونت تصاعدی و سیستماتیک در ایران بسیار کم است – و بازیگرانی مانند آتاک چه مسئولیتی برای خود در این زمینه قائل هستند؟

این سؤال به‌صراحت هدفش متهم کردن اخلاقی نیست. بلکه بر مکانیزم‌ها متمرکز است: برچارچوب‌های تفسیر غالب، قابلیت پیوند ژئوپلیتیکی و شرایطی که تحت آن‌ها رنج به‌ صورت عمومی قابل بیان است – یا به شکل نوعی عادی‌سازی سیاسی و اجتماعی درمی‌آید. جامعه مدنی یک فضای خنثی نیست؛ حتی آن نیز تصمیم می‌گیرد که کدام خشونت‌ها رسوا شوند، کدام‌ها تعدیل شوند و کدام‌ها عملاً پذیرفته شوند

به‌ویژه سازمان‌هایی مانند آتاک که منطق‌های قدرت و منافع بین‌المللی را به‌طور انتقادی بررسی می‌کنند، می‌توانند نقش مهمی ایفا کنند: به‌عنوان مکانی برای بازتاب عمومی درباره توجه انتخابی، محدودیت‌های عمل همدلانه و پرسش از این که ادعای جهانی حقوق بشر تا چه حد واقعاً تحقق می‌یابد. این نقش نه به معنای کمک عملی یا کمپین‌های کوتاه‌مدت، بلکه به‌عنوان سهمی در تأیید انتقادی مسئولیت جامعه مدنی در مواجهه با خشونتی است که سیاسی شناخته شده اما در سطح جامعه اثرات کمی داشته است. با توجه به این زمینه، پرسش کمتر درباره نیاز به اطلاعات اضافی است و بیشتر درباره نقش بازیگران جامعه مدنی در ساختار تفسیر عمومی، بسیج و نرمالیزاسیون سیاسی مطرح می‌شود. مسئولیت جامعه مدنی به تحلیل یا بازتاب درونی محدود نمی‌شود. این مسئولیت زمانی آشکار می‌شود که بازیگران آماده‌اند موضع عمومی اتخاذ کنند، موضوعات را قابل مشاهده نگه دارند و به این ترتیب آن شکل‌های روتین سیاسی را زیر سؤال ببرند که خشونت مستمر را عملاً بدون پیامد باقی می‌گذارند

این سکوت یا حداقل عمل محدود، نه تنها مشروعیت اخلاقی سازمان‌ها و جامعه مدنی را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه به رژیم امکان می‌دهد در افکار عمومی بین‌المللی با تبلیغات و ایجاد تصاویر کنترل‌ شده از مشروعیت ساختگی، سرکوب و فشار را ادامه دهد

 

وظایف سازمان‌ها و دولت‌های خارجی

سکوت دیگر قابل توجیه نیست. حمایت واقعی نه فقط اخلاقی، بلکه برای امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی نیز ضروری است. کنشگران و سازمان‌ها، از جمله

سازمان‌های حقوق بشری  ■

اتحادیه‌ها و سازمان‌های کارگری  ■

 نهادهای غیردولتی، شبکه‌های دانشجویی و چپ  ■

نمایندگان سیاسی و پارلمان‌ها ■

مسئول‌اند تا اقدامات زیر را در نظر بگیرند

ایجاد حضور آشکار و هماهنگ در سطح ملی برای حمایت از جنبش‌های آزادی‌ خواهانه ایران –

مشارکت فعال در همایش‌ها و فوروم‌های دیاسپورای ایرانی و فعالان مدنی در تبعید –

انتشار اطلاعات و منابع آموزشی برای افزایش آگاهی عمومی و ظرفیت‌های حمایت عملی –

حفظ توجه مستمر رسانه‌ای و سازمانی به وضعیت ایران، نه صرفاً در قالب بیانیه‌ها –

پذیرش و اقدام نسبت به مسئولیت مستقیم خود، نه تنها فراخواندن دولت‌ها به عمل –

 

جنبش آزادی‌خواهانه ایران: پیشرو و الهام‌بخش

جنبش آزادی‌خواهانه در ایران صرفاً علیه سرکوب داخلی نیست؛ این حرکت علیه ایدئولوژی حکومت دینی-اقتدارگراست که آزادی فردی، برابری و حقوق بشر را زیر فرمان خود قرار می‌دهد. ارزش‌هایی که این حرکت نمایندگی می‌کند – کرامت انسانی، برابری جنسیتی، قانون‌ مداری، سازماندهی مدنی و استقلال اجتماعی – دقیقاً همان اصولی هستند که دموکراسی‌های غربی بر آن‌ها بنا شده‌اند

موفقیت این جنبش پیامدهای فراتر از مرزهای ایران دارد

الگویی برای جوامع دیگر با ساختارهای اقتدارگرای مذهبی در منطقه ایجاد می‌کند ■

نشان می‌دهد که رژیم‌های ایدئولوژیک مستقر، حتی با حمایت بین‌المللی محدود، شکست‌ پذیر هستند ■

 با کاهش ظرفیت‌های نظامی و تروریستی رژیم و متحدانش، امنیت منطقه و اروپا را تقویت می‌کند ■

مسئولیت و وظیفه ایرانیان در دیاسپورا

در کنار مسئولیت نهادها و سازمان‌های مدنی در خارج و با توجه به جنبش آزادی‌خواهانه در ایران، ایرانیان مقیم خارج و فعالان سیاسی و مدنی در دیاسپورا نیز وظایف و فرصت‌هایی دارند

آگاهی‌بخشی و تقویت صدای جنبش در سطح محلی و ملی ◄

استفاده از زبان و ابزار سیاسی کشور میزبان برای انتقال پیام جنبش ■

برگزاری تجمعات، همایش‌ها و گفت‌وگوهای عمومی با مشارکت جامعه محلی، نه فقط دیاسپورای ایرانی ■

 

تعبیر مناسب نمادها و شعارها ◄

پرهیز از شعارها و نمادهایی که تنها در فضای ایران قابل فهم هستند ■

تطبیق پیام‌ها با فرهنگ سیاسی و ادبیات حقوق بشری کشور میزبان، تا بیشترین اثرگذاری عمومی حاصل شود ■

 

ارتباط و هم‌افزایی با نهادها و سازمان‌های محلی ◄

  • همکاری با اتحادیه‌ها، سازمان‌های دانشجویی، انجمن‌های حقوق بشری و رسانه‌های مستقل برای ایجاد کمپین‌های ملموس
  • ارائه شواهد و مستندات قابل اتکا از خشونت و سرکوب در ایران برای مقابله با بی‌تفاوتی یا روایت‌های ناقص رسانه‌ای

نماد سازی عملی و مستمر ◄

حضور مرتب و هماهنگ در مناسبت‌ها و روزهای یادبود برای قربانیان سرکوب ■

استفاده از فضای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی برای افزایش توجه و فشار بر نهادهای تصمیم‌گیرنده ■

این اقدام‌ها نه تنها به حمایت عملی از جنبش کمک می‌کند، بلکه نقش ایرانیان در دیاسپورا را به عنوان شهروندان فعال و متعهد در جوامع میزبان تقویت می‌کند. این مشارکت، به نوعی، «بازنمایی جنبش» در سطح بین‌المللی و تبدیل آن به یک مطالبه عمومی مشروع است

 

نتیجه‌گیری

جنبش آزادی‌خواهانه ایران یک فرصت تاریخی برای جامعه مدنی و سازمان‌های حقوق بشری است تا نشان دهند عملی کردن ارزش‌های دموکراتیک، فراتر از مرزهای ملی و تفاوت‌های سیاسی، ممکن و ضروری است. سکوت یا حمایت نمادین کم‌اثر، مشروعیت رژیم های سرکوبگر را تقویت می‌کند و در تضاد با اصول بنیادین حقوق بشر و دموکراسی قرار دارد

ایرانیان در دیاسپورا و سازمان‌های مدنی باید پرسش های اساسی را برای خود مطرح کنند

  • آیا آماده‌اند صدای قربانیان و مطالبات آزادی و عدالت واقعی را به جهانیان منتقل کنند؟
  • آیا می‌توانند همزمان با رعایت قوانین و فرهنگ سیاسی کشور میزبان، حضور سیاسی و مدنی خود را به گونه‌ای سازماندهی کنند
    که بازتاب‌دهنده جنبش واقعی در ایران باشد؟

درنتیجه‌گیری نهایی مشارکت فعال، آگاهانه و هماهنگ، نه تنها به جنبش داخلی ایران کمک می‌کند، بلکه پایه‌های دموکراسی، همبستگی مدنی و مشروعیت اخلاقی در جوامع میزبان را نیز تقویت می‌کند: مشارکت سیاسی در جامعهٔ مدنی

———————————

[۱]اتحادیه سراسری اتحادیه‌های کارگری آلمان

[۲]عفو بین‌الملل

[۳]دیدبان حقوق بشر 

[۴]شبکه‌ای متشکل از گروه‌های محلی، سازمان‌ها و افراد مستقل است که هدفشان توسعه و حمایت از گزینه‌های جایگزین برای جهانی‌سازی نئولیبرال است

[۵]Empörungsökonomie

[۶]Selektive politische Sichtbarkeit

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.