گسترش خشونت علیه زنان در ایران

چهارشنبه, ۵ام آذر, ۱۳۹۳
اندازه قلم متن

mehrdad-darvish-pour

تشدید فشار به زنان در ایران به‌ویژه در ماه‌های اخیر را باید نشانه‌ای از عزم بنیادگرایان اسلامی به پیش‌روی‌های بیشتر و تحکیم موقعیت خود در قدرت سیاسی جست‌وجو کرد. اسیدپاشی جلوه‌ای از نمایش اقتدار و خشونت بی‌رحمانه به قصد ویرانگری، انتقام و یا واداشتن به تمکین از طریق هراس‌افکنی است

به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان یکی از جدی ترین مشکلات جوامع بشری در سطح جهانی است که بررسی ابعاد، ریشه ها و چاره جویی برای رویاروی با آن همچنان یکی از دغدغه های دست اندرکاران این مشکل اجتماعی است. بنا بر آمار سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۳، دست کم بیش از یک‌ سوم از زنان در سرتاسر جهان، خشونت جنسی یا فیزیکی را تجربه کرده‌اند. در کشورهای موسوم به جهان سوم و حتی برخی از کشورهای اسلامی این رقم گاه به سه چهارم افزایش یافته است. در ایران این میزان به رقم ۶۶ درصد می رسد و در سطح بین المللی خشونت علیه زنان در ایران در رده بالایی قرار دارد. با این همه در برخی از نواحی کشور نظیر کردستان و اهواز بیش از چهار پنجم زنان دستکم یکبار خشونت علیه خود را تجربه کرده اند. این که آمار بالای خشونت علیه زنان آیا ناشی از افزایش آگاهی جنسیتی و شکایت علیه خشونت نسبت به گذشته است یا آن که تعداد خشونت ها علیه زنان به طور مطلق افزایش یافته است، دقیقا روشن نیست و دلایل آن در کشورهای مختلف می تواند متفاوت باشد. علاوه بر آن در بسیاری از این آمارها خشونت روانی علیه زنان بازتاب واقعی نیافته است و بسیاری نیز از ترس و یا شرم، تجربه خود از خشونت را بیان نمی کنند.

با این همه، بسیاری از دولت ها تلاش دارند تا با برنامه ریزی و اتخاذ سیاست های مبتنی بر تامین برابری جنسیتی، زمینه های کاهش خشونت را فراهم آورند. اما در ایران و بسیاری از کشورهای منطقه، شاهد گسترش حملات علنی و خشونت سازمان یافته علیه زنان هستیم. این تنها به جریانهای اسلامی نظیر داعش که زنان را همچون بردگان جنسی در بازار می فروشند و یا بوکوحرام در نیجریه که به صدها دختر نوجوان تجاوز کرده اند خلاصه نمی شود. در کشورهایی پیشرفته تر منطقه همچون ترکیه و ایران نیز حملات رسمی به زنان گسترش یافته اند. در ترکیه، گذشته از محدود تر شدن حقوق زنان پس از روی کار آمدن حزب اسلامی عدالت و توسعه، اظهار نظر اخیر اردوغان رئیس جمهور کشور در تاکید بر “سرشت” نابرابر و وظایف متفاوت زنان و مردان و حمله به فمینیستها، موجی از خشم و نگرانی آفرید. بسیاری آن را ناقض قانون اساسی ترکیه، کنوانسیون های بین المللی درباره برابری جنسیتی و اظهار نظری که به رشد خشونت علیه زنان منجر خواهد شد، ارزیابی کردند. در ایران ماجرای اسید پاشی های اخیر در اصفهان، ارائه طرح های زن ستیزانه به مجلس و گسترش سکسیسم و ادبیات مبتذل در تحقیر جنستی زنان (ولگاریسم) به ویژه در شبکه های مجازی، نشانه هایی از گسترش خشونت فیزیکی، قانونی، جنسی، روانی علیه زنان در ایران است. این مقاله که گوشه ای از آن پیشتر در بی بی سی درج شد، با بررسی اسید پاشی های اخیر با نگاهی گذرا به علل افزایش خشونت سازمان یافته علیه زنان در ایران می پرازد.

نشانه شناسی اسید پاشی های زنجیره ای

در جهان، سالانه حدود ۱۵۰۰ مورد اسید پاشی رخ می دهد که زنان ۸۰ درصد از قربانیان آن را تشکیل می دهند. این پدیده گرچه در برخی از کشورهای اروپایی و امریکای جنوبی نظیر بریتانیا و کلمبیا نیز در سالیان اخیر دهها قربانی زن و مرد گرفته است، با این همه به عنوان روشی برای مجازات زنان بیشتر در کشورهایی آسیایی و آفریقایی رخ می دهد که در آنجا زنان از موقعیت آسیب پذیرتری برخوردارند. از جمله کشورهایی همچون بنگلادش، هند، پاکستان، کاموج، ویتنام، هنگ کنگ، چین، عربستان سعودی، عراق و ایران، آفریقای جنوبی، اتیوپی، اوگاندا، جامائیکا و….
از تاریخ اسید پاشی در ایران و دیگر کشورهای آسیایی حدود شش دهه می گذرد و ۹۰ درصد از قربانیان اسید پاشی در ایران زنان بوده اند. اسید پاشی ها معمولا در پی درگیری های فردی، خانوادگی، ناموسی و گروهی، همچون خشونتی بیرحمانه و سادیستی به قصد نمایش اقتدار، انتقام گیری، هراس افکنی و ویرانگری رخ می دهند که نتایج آن در بسیاری از موارد علاوه بر نقص جسمانی، اختلال های روانی، ترس دائمی، افسردگی، اعتیاد و افزایش میل به خودکشی و انزوای فرد بوده است.

آماج اصلی اسید پاشی ها معمولا صورت زنان است تا نه تنها “زیبایی زنانه” و امکان تماشا، بالیدن و لذت بردن از آن برای فرد و یا دیگری برای همودشه محو شود بلکه از توان “بینایی” زنان کاسته و تا آنجا که ممکن است آنان را از حضور دلخواه و دلپذیر در زندگی اجتماعی، خانوادگی و جنسی محروم کرده و با زجری جاودان همراه سازد. اسیدپاشی جلوه ای از نمایش اقتدار و خشونت بیرحمانه به قصد ویرانگری، انتقام و یا واداشتن به تمکین از طریق هراس افکنی است.

به عبارت دیگر آنجا که تمامی ابزارها برای کنترل سکسوالیته زنان و تحکیم اقتدار مردانه بر زنان بی اثر می ماند، اسید پاشی می تواند همچون مجازاتی به شدت آسیب رسان – و به لحاظ روانی نوعی “مجازات ابدی” و “اعدام روانی”- در بازتولید اقتدار مردانه و وحشت آفرینی نقش ایفا کند تا زنان را از پی گیری زندگی به دلخواه خود ناتوان و پشیمان سازد.

معمولا اسیدپاشی ها به صورت فردی، شخصی، موردی و بیشتر توسط مردانی که با از دست دادن کنترل بر زنان، خود را “بازنده” می بینند، صورت می گیرد و بسیار به ندرت خصلت زنجیره ای می یابد و کمتر آز آن کمتر به چالشی سیاسی بین حکومت و مردم نیز بدل می شود. یکی از این نمونه ها، اسید پاشی طالبان بر روی دختران مدارس در شش سال پیش برای جلوگیری از حضور آنان در مدارس بود. جدید ترین مورد نیز مربوط به اسید پاشی های اخیر در اصفهان است که همچنان یکی از مهمترین موضوعات داغ جامعه است.

“تهدید زنان بد حجاب” واسید پاشی های زنجیره ای در اصفهان

همزمانی حادثه اسید پاشی زنجیره ای بر صورت زنان “بد حجاب” در اصفهان با شدت گرفتن کمپین تبلیغاتی و تهدیدات برخی از امامان جمعه و مقامات کشور علیه “بدحجابی”، تاکید پی درپی بر ضرورت رویارویی جدی تر با این پدیده در ماه های اخیر و طرح های ارائه شده درمجلس برای تصویب اقدامات موثرتر علیه بدحجابی (همچون “آمران به معروف و ناهیان از منکر”،”صیانت از حریم عفاف و حجاب” و طرح “تفکیک جنسیتی”)، گمانه زنی مبنی بر مرتبط بودن این اقدامات با مسئله حجاب را به شدت در اذهان عمومی دامن زده است.

در زمینه کمپین تبلیغاتی علیه “بد حجابی”، سخنان ائمه جمعه در شهرهای گوناگون نظیر اظهارات یوسف طباطبایی‌نژاد و محمد تقی رهبر (امامان جمعه اصفهان)، سید احمد خاتمی و احمد جنتی (امامان جمعه تهران)، سید احمد علم الهدی (امام جمعه مشهد) و علی برهان (امام جمعه مهریز یزد) و… ، نشانگر آغاز دور نوینی از جنگ روانی گسترده در تحقیر زنان “بدحجاب” است که از جمله به القاب “الاغ پالان دار”، “گرگ درنده” و “خفاش شب” مزین شده اند. این ائمه جمعه بدحجابی را به عنوان پدیده ای “بدتر از سرفت و آدم کشی” که “امنیت ملی را به خطر می اندازد” معرفی کرده و زنان “بدحجاب” را با “ارازل و اوباش و آدمشکان” که “مبارزه فرهنگی با آنان کافی نیست”، همردیف قرار داده اند. علاوه بر آن با “فاجعه فرهنگی” خواندن بد حجابی و سخن گفتن از “بالا بردن چوب تر برای مقابله با آن” که “برای حل این مساله باید خون‌های پاکی ریخته شود”، تهدیدی عریان، تحریک افکار عمومی و تشویق به استفاده گسترده تر از خشونت برای رویارویی با “بدحجابی” همچون مصداقی از ” امر به معروف و نهی از منکر” را به نمایش گذاشته اند.

علاوه بر آن، ارائه طرح های جدید به مجلس علیه حقوق زنان، خود به معنای بستر سازی عمومی برای اعمال خشونت گسترده ترعلیه زنان است. برای نمونه طرح “صیانت ازحریم عفاف وحجاب” به ممنوعیت ورود زنان به ادارات و محل کار در صورت داشتن “حجاب نامتعارف” اشاره کرده و بر ضرورت توبیخ و مجازات آنان در صورت تکرار تاکید دارد. در طرح حمایت از “آمران به معروف و ناهیان از منکر” نیز دست نیروهای انتظامی همچون بسیج، سپاه و سایر نهادها برای رویارویی مستقل با بدحجابان بازتر شده است.

در متن چنین شرایطی اگر هم اسید پاشی های زنجیره ای اصفهان عملی “خودانگیخته” باشد، از تبلیغات و تهدیدات و لایحه های پیشنهادی علیه زنان الهام گرفته است. اگر در ابتدای انقلاب گروه های فشار با حمله به زنان و با شعار “یا روسری یا توسری” حجاب اجباری را در خیابان ها تحمیل می کردند، دور از ذهن نیست که همین گروه ها در پی این گونه اظهار نظرها با شعار یا “حجاب یا اسید” به مصاف بدحجابی بروند.

نحوه واکنش مسئولان سیاسی و انتظامی کشور در بر خورد به اسید پاشی ها تنها بر شدت گمانه زنی هایی که رد پای اقتدارگرایان و محافل تند رو را در این حادثه مورد تاکید قرار دادند، افزود. روحانی پس از سکوتی نسبتا سنگین و زیر فشار انتقادات گسترده، تنها به اعلام موضعی مبنی بر شناسایی عاملان این حوادث اکتفا کرد. رئیس مجلس شورای ااسلامی علی لاریجانی اما نسبت دادن این حوادث به گروه های اقتدارگرا را فرصت طلبی سیاسی به قصد فضا سازی علیه طرح “آمران به معروف و ناهیان از منکر” خواند. رهبر نظام حتی کلامی در محکوم کردن حادثه ای به این مهمی که جامعه را تکان داد، بر زبان نیاورد. نسبت دادن آماتور گونه اسید پاشی به سرویس های خارجی و ادعای عجیب “گسترش تهدید به اسید پاشی به دلیل رسانه ای شدن آن”، اصرار بر بی ارتباطی اسید پاشی ها با مساله حجاب – پیش از هرگونه شناسایی عاملان آن- و تهدید رسانه هایی که از این ارتباط سخن گفته اند و بالاخره دستگیری معترضان به اسید پاشی به جای دستگیری اسید پاشان، بر ابعاد سیاسی این حادثه افزود و آن را در درجه نخست به چالشی بین مردم و مسئولین کشور بدل ساخت که به گفته احمد خاتمی “حیثیت نظام” را زیر سوال برده است.

خشونت علیه زنان در نظام جنسیتی نابرابر قدرت در ایران

اگر در جوامع مدرن به رغم قوانین، سیاست ها و ارزش های مسلط بازدارنده خشونت علیه زنان، همچنان شاهد خشونت گسترده علیه زنان در خانواده، در محیط کار و در خیابان ها هستیم، در جامعه ای نظیر ایران که قوانین دینی و سیاست رهبران کشور نیز بر تبعیض شدید جنسیتی و ایدئولوژی زن ستیزانه استوار است، خشونت ها می تواند ابعاد گسترده تری به خود گیرند.

به طور کلی نظام جنسیتی قدرت و ساختار مردسالار جوامع گوناگون که بر پایه نابرابری و تبعیض علیه زنان استوار است، زمینه اعمال خشونت علیه زنان را به عنوان ابزاری برای قدرت نمایی و حفظ سلطه مردان بر زنان حتی در مدرن ترین جوامع فراهم ساخته است. خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی، اقتصادی و یا جنسی) عموما در چهار حوزه خانواده، مدارس، محیط کار و اجتماع و خیابان به چشم می خورد. با آن که خشونت علیه زنان یکی از جدی ترین و فراگیرترین معضلات امروزین جامعه بشری است، با این همه درجه و ابعاد آن در کشورهای گوناگون بسته به موقعیت زنان و ساختار مردسالاری در آن متفاوت است. به عبارت روشن تر رابطه مستقیمی بین قدرت زنان و میزان امکان پذیری خشونت علیه آنان وجود دارد. هرچه زنان موقعیت ضعیف تری در خانواده و اجتماع داشته باشند، و مردان از قدرت برتری برخوردار باشند، خطر آن که با خشونت بیشتری روبرو شوند، افزایش می یاید.

برای نمونه سوئد یکی از کشورهایی است که در آن زنان یکی از بهترین موقعیت ها را در جهان به خود اختصاص داده و تامین برابری جنسیتی از مهمترین حوزه های سیاست گذاری کشور به شمار می رود. در سوئد قوانین در مبارزه با خشونت علیه زنان و همچنین کودکان بسیار شدیدتر از دیگر کشورها است و جامعه امکانات گسترده ای برای مقابله با آن ایجاد کرده است. بنا بر گزارش مجمع جهانی اقتصاد امسال کشورهای شمالی اروپا به ترتیب ایسلند، نروژ، فنلاند، سوئد، دانمارک بالاترین رتبه برابری جنستی را در جهان به خود اختصاص داده اند. در چنین جوامعی خشونت علیه زنان از آن امکان پذیری و مشروعیتی برخوردار نیست که در کشوری نظیر ایران وجود دارد که ایدئولوژی رسمی حکومت بر پایه زن ستیزی و تبعیض جنسیتی استوار است و شکاف جنسیتی در آن یکی از بالاترین رده ها را در جهان دارد.

در گزارش امسال “مجمع جهانی اقتصاد” درباره شکاف و نابرابری جنسیتی در سطح جهان در زمینه اقتصاد،‌ بهداشت، آموزش و مشارکت سیاسی، از میان ۱۴۲ کشور، ایران در رده ۱۳۷ جدول رده‌ بندی قرار گرفته است. این در حالی است که در بسیاری از کشورها برابری جنسیتی افزایش یافته است که دلیل عمده آن حضور پررنگ ‌تر زنان در بازار کار و سیاست است.

تنها در کشورهای مالی، سوریه، پاکستان، چاد و یمن نابرابری جنسیتی بدتر از ایران است. بر اساس این گزارش وضعیت نابرابری جنسیتی در ایران و ۵ کشور دیگر در ۹ سال اخیر بدتر شده است. علاوه بر آن هر سال شاهد تنزل جایگاه ایران در این رده بندی هستیم. برای نمونه در سال ۲۰۰۶، ایران در رتبه ۱۰۸ در شکاف جنسیتی قرار داشت اما در سالیان بعدی به رقم ۱۲۷ افزایش یافت و امسال به یکی از شش کشوری که در آن زنان از بیشترین نابرابری جنسیتی برخوردارند بدل شده است. این در حالی است که این گزارش نشان می‌دهد که طی ده سال گذشته شکاف جنسیتی میان مردان و زنان در سطح جهانی و ازجمله در خاورمیانه و شمال آفریقا به‌ دلیل دسترسی بیشتر زنان به عرصه سیاست و بازار کار، کمتر شده است. علاوه بر آن نزول رتبه نابرابری جنسیتی در ایران در حالیست که بر اساس برخی از داده های رسمی، در برخی از شاخص‌های جنسیتی مانند سوادآموزی و تحصیل در مقاطع بالای علمی، زنان سیر صعودی داشته‌اند.

ساختار خشن مردسالاری درجامعه، با نهادینه کردن شکاف جنسیتی و تبعیض در حوزه خانواده، بازار کار و اجتماع، بستری عمومی برای اعمال خشونت گسترده ترعلیه زنان فراهم می کند. در چنین جامعه ای هر چه مردان متعصب تر و از اقتدار مردسالارانه بیشتری برخوردارباشند، بیشتر ممکن است از خشونت برای پیشبرد خواست های خود سود جویند. متقابلا، مهمترین راه کاهش خشونت علیه زنان تقویت موقعیت زنان در بازار کار، در خانواده، در حوزه قوانین و حقوق مدنی و اجتماعی، گسترش برابری جنسیتی، تلاش برای تغییر الگوهای مردسالاری و تشدید مجازات خشونت علیه زنان و کودکان است.

اما در جامعه ای نظیر ایران نه تنها از این راهبردها خبری نیست، بلکه با در هم آمیخته شدن نظام جنسیتی قدرت با نظام دینی، قوانین و تبلیغات رسمی به صورت فزاینده ای زن ستیزانه و مشوق خشونت علیه زنان است.

نقش اقتدار دینی و اسلامی در خشونت و ستم علیه زنان

پژوهش های جامعه شناسانه نشانگر خصلت پدرسالار ادیان گوناگون که خود در چنین محیط هایی شکل گرفته و رشد یافته اند، می باشد. اصولا تصور این که این ادیان در هزاره های پیشین در متن جوامعی شدیدا پدرسالار می توانستند خصلتی جز این داشته باشند، بسیار وهم آلود و به دور ازواقعیت است. از آن گذشته پژوهش ها نشان می دهند که به صورت عمومی بین حقوق زنان و میزان رشد نفوذ مذهب در همه جای جهان رابطه ای معکوس وجود دارد. هرجا که نفوذ مذهب گسترده تراست، زنان بی حقوق تر و بیشتر مورد ستم اند و هر جا که نفوذ مذهب کمتر است، زنان از شانس بیشتری برای طرح مطالبات و بهبود موقعیت خود برخوردارند. درهم آمیختن اقتدار دینی و سیاسی نیز نه تنها درهیچ کجا به بهبود موقعیت زنان یاری نرسانده است، بلکه با تقویت نفوذ سیاسی دین بر میزان فشار علیه زنان افزوده است. همین از این رو همان طور که تجربه جوامع بشری نشان می دهد

سکولاریسم یکی از پیش شرط های لازم – هرچند نه کافی – برای پیشروی حقوق زنان است. با این همه برخی تاکید می کنند ساختار اجتماعی جوامع مختلف و موقعیت طبقاتی و نسلی افراد بر خوانش ها و برداشت های دینی اثر گذاشته و هم از این رو ارائه یک تصویر یکپارچه، جهان شمول و کلیشه ای از رابطه دین با حقوق زنان مسئله برانگیز است. علاوه بر آن به تفاوت بین ادیان گوناگون نیز نمی توان بی توجه بود. برخی جامعه شناسان وجود تفاوتی ماهوی بین اسلام و مسحیت را دلیل نگرش منفی تر دین اسلام به زنان می دانند. آنان تاکید میکنند در مسیحیت زن به لحاظ جنسی موجودی منفعل است و هم از این رو استراتژی کلیسای مسیحی برای کنترل فرد و جامعه بر پایه سرکوب خواهش های جنسی به طور عمومی – همچون نشانه ای از غرایز حیوانی – استوار بوده است که فرد با تقوا باید از آن سر باز زند و یا با غلبه بر آن، ایمان خود را تقویت کند. به عبارت دیگر در مسیحیت سکس‌ پدیده‌ای نکوهیده، زشت و مظهر قوای حیوانی و شیطانی است. یک فرد مومن باید با پرهیز و کنترل آن، اراده آسمانی را بر خواهش‌ نفسانی، روح را بر تن، پاکی را بر آلودگی پیروز گرداند. هم از اینروست که در برداشت‌های افراطی مسیحی بر طبق گفته سنت پل آمیزش‌ جنسی بین زن و شوهر نیز اگر به قصد تولید مثل نباشد، گناه است. خودداری بسیاری از مومنان مسیحی نظیر راهبه‌ها از رابطه جنسی نیز بر پایه چنین درکی از سکس استوار است. این دیدگاه ها البته در مسیحیت امروز به شدت تعدیل شده است.

اما اسلام به سکس نگاهی مثبت تر داشته و آنرا مزه بهشتی میداند و هم از اینرو نیز به پرهیز کاران حوری‌ها و غلمان بهشتی وعده داده است. به جای آن اسلام زن را قوه فعال و مهاجم جنسی دانسته و هم از این رو بیشتر بر کنترل سکسوالیته زن از طریق پوشاندن او و برحذر داشتن مردان از همراهی با زنان (جدایی جنسیتی) تاکید ورزیده است تا ایمان مردان تحت “وسوسه های جنسی و اغواگری های زنان” بر باد نرود. کاهش سن ازدواج نیز از این رو است که روابط جنسی بتواند در چهارچوبی “شرعی”، کنترل شود. بنا بر این نظریه، موضع منفی تر اسلام به زنان برای مقابله با “فتنه گرای های” او را باید در این مسئله جستجو کرد.

پاسخ به این پرسش که آیا وجود تفاوتی ماهوی بین اسلام و مسیحیت توضیح دهنده میزان شدت سرکوب بیشتر زنان در جوامع اسلامی است و یا آن که کاهش نفوذ مذهب در جوامع مسیحی و افزایش نفوذ اسلام در کشورهای اسلامی که غالبا از ساختارهای متفاوتی برخوردارند، علت این امر است، موضوعی پیچیده است که به سادگی نمی توان به آن پاسخ داد. با این همه در یک بررسی مقایسه ای می توان مدعی شد در هر کشوری که نفوذ باورهای اسلامی در آن گسترش یافته است، زنان با تهدید به بی حقوقی بیشتری روبرو شده اند. بررسی موقعیت و حقوق زنان درایران، عراق، ترکیه، الجزایر، سومالی، مصر، فلسطین، پاکستان و افغانستان و بسیاری از کشورهای دیگر در قبل و بعد از رشد نیروهای اسلام گرا در آن جوامع نشان می دهد نخستین قربانی قدرت گیری اسلام گرایان، زنان بوده اند. علاوه بر آن در هیچ یک از این کشورها خوانش های لیبرال تر و معتدل تر از اسلام هم به دلایل قابل مکثی نتوانسته اند به گفتمان مسلط بدل گردند تا جلوی این فرایند را بگیرند. هم از این رو عجیب نیست که هرچه نیروهای بنیادگرای اسلامی در ایران نیرومند تر شوند، زمینه تهاجم آنان به حقوق زنان افزایش خواهد یافت. تشدید فشار به زنان درایران به ویژه در ماه های اخیر را باید نشانه ای از عزم بنیادگرایان اسلامی به پیشروی های بیشتر و تحکیم موقعیت خود در قدرت سیاسی جستجو کرد.

افزایش خشونت علیه زنان گامی در طالبانیزه کردن اقتدار سیاسی

کشمکش بین خوانش های اصلاح طلبانه از حکومت اسلامی با خوانش های اصول گرایانه در جمهوری اسلامی ایران با سرکوب جنبش سبز وارد مرحله تازه ای گشت که اساس آن را تقویت استبداد دینی، عروج نوبنیادگرایی، تلاش برای حذف علوم سکولار از دانشگاه ها و سختگیری های بیشتر علیه زنان، جوانان و جامعه مدنی تشکیل می دهد که پیش تر از آن به عنوان تلاش برای طالبانیزه کردن کشور نام برده ام. با روی کار امدن روحانی وقفه ای کوتاه در پیشروی های بنیادگرایان اسلامی در پیگیری این پروژه ایجاد شد. با این همه نظام ولایت فقیه و اصول گرایان ضمن تطبیق خود با شرایط جدید که بیشتر خاصیتی بین المللی برای نظام را دربر داشت، مصممانه نشان دادند این تحول نمی تواند و نباید مانع پیشروی آنان گردد. اگر چه جنبش سبز سرکوب و اصلاح طلبان نیز از قدرت سیاسی حذف شدند، با این همه جامعه مدنی و به ویژه زنان با مقاومت منفی خود و رویکرد به ارزشها و سبک زندگی یکسره متفاوت از ارزش های اسلامی حاکم، نشان دادند بسادگی تسلیم آنها نمی شوند. فرایندی که به کاهش نفوذ مذهب در زندگی روزمره شهروندان ایران انجامیده و دیر یا زود می تواند تهدیدی علیه اقتدار سیاسی بنیادگرایان اسلامی و کلا ارزش های اسلامی حاکم شود. در این راستا تشدید تهدید و حملات به “بدحجابی زنان” و ارائه طرح های قانونی برای محدود تر کردن زنان و گسترش خشونت علیه آنان، فصلی مهم از این پروژه برای تحکیم اقتدار بنیادگرایان اسلامی بر مردم و بی رنگ کردن رئیس جمهور “اعتدال گرای” کشور است. علاوه بر فضای سرخوردگی سیاسی، دو عامل خارجی نیز در افزایش اعتماد به نفس بنیادگرایان اسلامی در اتخاذ این موضع تهاجمی نقش ایفا کرده است. نخست در پی مذاکرات هسته ای و تحولات سیاسی در سوریه و عراق، بنیادگرایان اسلامی در ایران بر این باورند غرب دیگر در صدد حمله نظامی و براندازی نظام نیست. بنابراین حکومتی که نه در عرصه داخلی و نه در عرصه بین المللی خود را با تهدیدی جدی روبرو نمی بیند، با دست بازتر می تواند پروژه نوبنیادگرایی اسلامی را دنبال کرده و بر شتاب آن بیافزاید. دوم ، ظهور پدیده داعش به گونه ای پارادکسال موقعیت جمهوری اسلامی را تقویت کرده است. از یکسو وحشت از پیشروی های بیشتر داعش، غرب را بیش از پیش می تواند به جمهوری اسلامی ایران نزدیک کند. از سوی دیگر مردم نیز ممکن است از وحشت حمله داعش به ایران، درجه تحمل پذیری اشان نسبت به نظام به رغم ناخرسندی و انزجار از آن بالاتر رفته و مقاومت کمتری دربرابر آن نسبت به گذشته نشان دهند. امری که زمینه پیشروی بنیادگرایان اسلامی علیه زنان و شهروندان را هموار تر می کند. از آن گذشته داعش به رغم آن که چالشی جدی در برابر جمهوری اسلامی ایران است، در عین حال الهام بخش نیروهای اقتدارگرا در ایران نیز می تواند باشد. اگر داعش توانست با بیرحمی و خشونتی بی نظیر و تولید وحش، اقتدار خود را گسترش دهد و زنان را حتی در بازارها به بردگی بفروشد، چرا بنیادگرایان اسلامی در ایران نتوانند با تولید وحشت بیشتر و افزایش خشونت علیه زنان و شهروندان، اقتدار خود را بیش از گذشته تحکیم کنند و در اسلامیزه کردن هرچه بیشتر جامعه از رقبب فناتیک تر خود پیشی گیرند؟ به ویژه آن که از گذشته تا به امروز هم در دوران پهلوی و هم جمهوری اسلامی ایران، نحوه برخورد به جنسیت و حقوق زنان، جنبه نمادین در دگردیسی های سیاسی و اقتدار سیاسی در کشور داشته است.

ایستادگی در برابر خشونت علیه زنان

پرسش این جا است جامعه ای که در پی اسید پاشی و افزایش خشونت علیه زنان و محدودیت های روزافزون وحشت زده شده است، در رویارویی با این اوضاع چه می تواند بکند؟ دفاع جانانه رهبران نظام از پیگیری طرح “آمران به معروف و ناهیان از منکر” به رغم واکنش جامعه در جریان اسید پاشی های اخیر نشان می دهد با فصل های تازه تری از گسترش خشونت و فشار علیه زنان در جامعه روبرو خواهیم شد. در برابر آن تنها باید صدای اعتراض و مقاومت را از جمله با خواست شناسایی، محاکمه و مجازات عاملان اسید پاشی زنجیره ای همگانی تر کرد. نظاره گری منفعل در برابر خشونت ، خود خشونت زا و نوعی همدستی منفعلاته با خشونت است. علاوه بر ان باید اعتراض علیه طرح آمران به معروف و ناهیان از منکر را هرچه فراگیر ترکرد. پاره ای از نواندیشان دینی ضمن دفاع از مشروعیت امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک اصل دینی آن را پدیده ای ارشادی می خوانند که اگر هم قرار است در چارچوب قانون قرار گیرد باید آن را به عنوان یک اصل نظارت و مسئولیت همگانی مطرح کرد تا به ابزاری برای سرکوب زنان و دیگر شهروندان جامعه بدل نشود. اما امر به معروف و نهی از منکر از آنجا که حد و مرزی نمی شناسد، می تواند در اساس مبلغ دخالت در حریم شخصی افراد و واداشتن آنان به رفتاری خلاف میل خود شود و هم از این رو نوعی افزایش خشونت را دربر داشته باشد. قانونی کردن این اصل تنها مشروعیت سیاسی و حقوقی این مداخله جویی ها را افزایش می دهد.

در گذشته پاره ای از فعالان اجتماعی حجاب اجباری را مسئله جدی زنان ایران نمی دانستند. شاید هیچ حادثه ای نظیر اسید پاشی های اخیر، تهدیدات امامان جمعه به خشونت علیه زنان بد حجاب و پیش برد طرح هایی همچون آمران به معروف و ناهیان از منکر، اهمیت اجتماعی و سیاسی حجاب اجباری و جایگاه آن برای زنان را این چنین شفاف روشن نکرده باشد. مصاف بین زنان “بدحجاب” و حکومت در طی چندین دهه نشانگر اهمیت نمادین و واقعی مسئله حجاب اجباری برای کنترل سکسوالیته زنان توسط حکومت اسلامی و تلاش برای رهایی از آن توسط زنانی است که خواستار تن سروری و کنترل بدن و پوشش خویش هستند. این مصاف در دوران کنونی تنها با اسید پاشی های زنجیره ای شدت گرفته است. تلاش برای متوقف کردن این خشونت ها نه امر فردا که امروز است!
از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.