دفاع از مردم یا همدستی در ویرانی، افشای اپوزیسیون مدافع حمله ترامپ و نتانیاهو

جمعه, 14ام فروردین, 1405
اندازه قلم متن

 حمید آصفی

مسئله دیگر اختلاف تحلیل نیست. مسئله این است که چگونه یک جریان سیاسی، در برابر تخریب زیرساخت‌های یک کشور می‌ایستد و نام آن را «دفاع از مردم» می‌گذارد. این فقط خطا نیست. این تغییر جایگاه است.

اپوزیسیون مدافع حمله ترامپ و نتانیاهو، امروز در نقطه‌ای ایستاده که باید پاسخ دهد: حمله به کارخانه‌های فولاد، داروسازی، زیرساخت‌های انرژی و حمل‌ونقل، دقیقاً کجای «رهایی» قرار می‌گیرد؟ این‌ها اهداف نظامی محدود نیستند. این‌ها ستون‌های یک جامعه‌اند.

وقتی صنعتی که بخش عمده تولید فولاد کشور را تأمین می‌کند هدف قرار می‌گیرد، مسئله فقط یک کاربرد احتمالی نظامی نیست. این اقدام، کل زنجیره ساخت‌وساز، اشتغال و تولید را مختل می‌کند. هر ساختمانی که ساخته نمی‌شود، هر پروژه‌ای که متوقف می‌شود، نتیجه مستقیم همین تخریب است.

وقتی مراکز داروسازی و علمی هدف قرار می‌گیرند، بحث دیگر «کاربرد دوگانه» نیست. نتیجه روشن است: کاهش دسترسی به دارو، فشار بر بیماران، و تضعیف نظام سلامت. این‌ها پیامدهای حاشیه‌ای نیستند؛ این‌ها خودِ واقعیت‌اند.

اما آنچه این جریان را از سطح یک خطای تحلیلی فراتر می‌برد، نوع مواجهه‌اش با این پیامدهاست. پاسخ آماده است: این زیرساخت‌ها فرسوده‌اند، بعداً نوسازی می‌شوند. اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که سیاست به توهم تبدیل می‌شود.

نوسازی، یک شعار نیست. نوسازی، منابع می‌خواهد، زمان می‌خواهد، ثبات می‌خواهد، ساختار می‌خواهد. کدام‌یک از این‌ها در شرایطی که خودشان از آن دفاع می‌کنند وجود دارد؟ هیچ پاسخی ارائه نمی‌شود، چون پاسخی وجود ندارد.

در عوض، یک وعده کلی تکرار می‌شود: «بعداً درست می‌شود.» این «بعداً»، همان خلأیی است که کل این روایت روی آن بنا شده است. در واقع، آنچه فروخته می‌شود، نه یک برنامه، بلکه یک تصور است؛ تصوری که در آن، ویرانی امروز با آبادانی نامعلوم فردا توجیه می‌شود.

اما این فقط ساده‌سازی نیست. این حذف آگاهانه واقعیت است. اپوزیسیون مدافع این حملات، برای حفظ این روایت، مجبور است چند واقعیت را همزمان نادیده بگیرد: اینکه تخریب زیرساخت‌ها مستقیماً زندگی مردم را هدف می‌گیرد، اینکه بازسازی سال‌ها زمان می‌برد، و اینکه جامعه‌ای که درگیر بقا شود، دیگر نیروی تغییر نیست.

این نادیده‌گرفتن‌ها تصادفی نیستند. شرط بقای این روایت‌اند. در اینجا دیگر نمی‌توان از «اشتباه» صحبت کرد. وقتی یک جریان سیاسی، پیامدهای یک سیاست را می‌بیند و همچنان از آن دفاع می‌کند، در حال انتخاب است. انتخاب میان جامعه و پروژه.

و نشانه این انتخاب، دقیقاً همین‌جاست: تبدیل تخریب به ضرورت، تبدیل رنج به هزینه قابل قبول، و تبدیل ویرانی به پیش‌شرط تغییر. این یک جابه‌جایی خطرناک در معناست.

در این جابه‌جایی، مردم دیگر موضوع سیاست نیستند، ابزار آن‌اند. هرجا که لازم باشد، هزینه محسوب می‌شوند و هرجا که لازم باشد، در روایت حذف می‌شوند.

اینجا فقط مسئله امروز نیست. مسئله فرداست. وقتی این جنگ تمام شود، وقتی گردوغبار فرو بنشیند، وقتی جامعه از دل فشار و اختلال بیرون بیاید، یک چیز باقی می‌ماند: حافظه.

حافظه‌ای که دقیق ثبت می‌کند چه کسی در کنار زندگی ایستاد و چه کسی در کنار توجیه ویرانی. و در آن لحظه، این جریان دیگر با یک بحران مقطعی روبه‌رو نخواهد بود، بلکه با یک فرسایش عمیق مواجه خواهد شد.

فرسایشی که از اعتماد شروع می‌شود، به بی‌اعتباری می‌رسد، و در نهایت به حذف سیاسی ختم می‌شود. نه به‌دلیل حمله رقیب، بلکه به‌دلیل انتخاب خودش.

عمر سیاسی جریانی که ویرانی را به نام رهایی بفروشد، در همان لحظه‌ای آغاز به پایان می‌کند که واقعیت، جای روایت را بگیرد. این سقوط ناگهانی نیست، اما قطعی است. آهسته شروع می‌شود، اما بازگشتی ندارد.

و در نهایت، نه با شکست در میدان سیاست، بلکه با حذف از ذهن جامعه کامل می‌شود.

هیچ جامعه‌ای، بر روی زیرساخت‌های ویران، گذار پایدار نمی‌سازد. هیچ تغییر سیاسی‌ای، از دل اختلال گسترده در زندگی روزمره، به ثبات نمی‌رسد.

و هیچ جریانی، نمی‌تواند همزمان مدافع مردم باشد و از اقداماتی حمایت کند که مستقیماً علیه زیست آن‌ها عمل می‌کند. این تناقض، قابل حل نیست.

و هرچه بیشتر تکرار شود، بیشتر خود را آشکار می‌کند.

در نهایت، آنچه باقی می‌ماند، نه روایت‌هاست و نه وعده‌ها، بلکه اثر واقعی تصمیم‌هاست. و در این اثر، مرزها روشن می‌شوند: چه کسی در کنار جامعه ایستاد، و چه کسی، در کنار توجیه ویرانی.

#حمیدآصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.