روایت یک جراح از سلاخی بی‌صدای سیستم درمان در روزهای جنگ

Tuesday, 23rd June, 2026
اندازه قلم متن
دویچه وله – الینا فرهادی
۱۴۰۵ تیر ۱, دوشنبه

روایت اختصاصی جراح سرطان از کلان‌شهرهای ایران پس از جنگ؛ جایی که تعلیق ناگهانی بیمه‌ها قیمت نسخه‌ها را ۶ برابر کرد و دلالان، اقلام حیاتی را با نرخ‌های سرسام‌آور در صندوق عقب خودروها به فروش رساندند.

تصویری از کادر درمان در یکی از بیمارستان‌های ایران
گزارش‌های میدانی اخیر از رسانه‌ها و روزنامه‌های داخلی ایران، پرده از بحرانی عمیق در ساختار بهداشتی و دارویی کشور پس از حملات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل برمی‌دارندعکس: eghtesadnews

جنگ‌ها هرگز با صدای آخرین انفجار یا امضای توافق‌نامه به پایان نمی‌رسند. برای بخش بزرگی از جامعه، به‌ویژه آنان که بر تخت‌های بیمارستان‌ها با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند، جنگ فاز جدید و بی‌صدایی از ویرانی را آغاز می‌کند.

گزارش‌های میدانی اخیر از رسانه‌ها و روزنامه‌های داخلی ایران، پرده از بحرانی عمیق در ساختار بهداشتی و دارویی کشور پس از حملات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل برمی‌دارند؛ بحرانی که نشان می‌دهد تورم افسارگسیخته، نایاب شدن اقلام مصرفی و سقوط توان مالی مردم، نظام سلامت را به زانو درآورده است. اما در پشت این آمار رسمی و ارقام اقتصادی، روایتی هولناک‌تر از زبان کسانی جاری است که خود در قلب این طوفان ایستاده‌اند.

یک جراح سرطان در یکی از کلان‌شهرهای ایران، در گفتگویی طولانی و تفصیلی با دویچه وله فارسی، وضعیت هولناک بیمارستان‌ها، شکل‌گیری بازار سیاه دلالان دارو در پشت درهای اتاق عمل، هدایت ذخایر استراتژیک خون و دارو به مراکز مخفی نظامی، و موج ناامیدی منجر به خودکشی در میان بیماران سرطانی را روایت کرده است. 

بیمارستان‌های پنهان برای خواص؛ سلاخی در تریاژ برای مردم

روایت این جراح سرطان با افشای یک فرآیند سیستماتیک پدافندی در طول جنگ آمریکا و اسرائيل علیه ایران آغاز می‌شود که در آن، حفظ جان نیروهای کلیدی حکومت بر سلامت شهروندان عادی ارجحیت داشته است:  «از وضعیت لجستیک نظامی-پزشکی در جریان حملات اخیر، کاملا مشهود بود که سیستم نظامی کشور با تکیه بر تجربیات بحران‌های گذشته، از جمله جنگ دوازده‌روزه، پیش‌بینی‌های گسترده‌ای را برای تجهیز مراکز درمانی خود انجام داده بود. برخلاف تصور عمومی مبنی بر غافلگیری ساختار درمانی، مراکز کلیدیِ ارگان‌های نظامی مانند بیمارستان بقیه‌الله در تهران از پیش به پیشرفته‌ترین تجهیزات و کادرهای درمانی مجرب مجهز شده بودند. حتی فراتر از مراکز شناخته‌شده، مواضع و پایگاه‌های درمانی پنهانی و کاملا مجهزی تعبیه شده بود که پزشکان و کادر درمان از وجود آن‌ها بی‌اطلاع بودند؛ هدف اصلی این مراکز، پذیرش و مداوای اختصاصی نیروهای کلیدی و آسیب‌دیدگان ارشد سیستم در شرایط اضطراری بود.»

او با توصیف وضعیت بیمارستان‌های عمومی در ساعات اولیه حملات، فضای طب اورژانس را به میدان جنگی تشبیه می‌کند: «وضعیت مجروحانی که به بیمارستان‌ها منتقل می‌شدند بسیار هولناک بود؛ آسیب‌دیدگان یا متوفیانی بودند که پیکرشان به دلیل شدت انفجار متلاشی شده بود، یا مجروحانی با علائم حیاتی که از قطع عضو، پارگی شدید شکم و تروماهای سنگین جمجمه رنج می‌بردند. انتقال مجروحان ارشد نظامی طبق پروتکل‌های بسیار منسجم و تحت تدابیر شدید امنیتی صورت می‌گرفت، به طوری که پیش از ورود آن‌ها، نیروهای حفاظتی محیط بیمارستان را کاملا پاکسازی کرده و گاهی با پوشیدن لباس کادر درمان، کنترل اوضاع را به دست می‌گرفتند.»

به گفته این پزشک جراح، حجم حملات و موشک‌باران به قدری تصاعدی بالا رفت که ناوگان آمبولانس‌ها به سرعت اشباع شد و در مدت کوتاهی، مردم عادی خودروهای عبوری و وسایل نقلیه شخصی را برای حمل مصدومان به کار گرفتند. شدت تخریب بمب‌های به‌کاررفته با گذشته متفاوت بود؛ اصابت به یک ساختمان، موجب ریزش آپارتمان‌های مجاور تا شعاع چندصدمتری و خرد شدن وسیع شیشه‌ها می‌شد که همین امر، آمار جراحات اورژانسی غیرنظامیان، به‌ویژه زنان خانه‌دار را به شدت بالا برد.

او به یک نمونه عینی اشاره می‌کند: «شدت موج انفجار به حدی بود که به عنوان نمونه، ترکش حاصل از انفجار در فاصله دویست متری، جمجمه یک زن ۴۵ تا ۵۰ ساله را متلاشی کرده بود. این حجم از مراجعات ناگهانی، بخش تریاژ بیمارستان‌های عمومی را به کلی متلاشی کرد، به طوری که فرصتی برای ثبت تاریخچه پزشکی بیماران نبود و کادر درمان به ناچار اولویت درمان را به مصدومان کهنسال و کودکان اختصاص می‌دادند و جوانانی را که دچار شکستگی اعضا شده بودند، در اولویت‌های بعدی قرار می‌دادند.»

بحران دارو با شروع جنگ

این جراح تاکید می‌کند که نایاب شدن اقلام دارویی، نه ناشی از نبود آن‌ها، بلکه محصول یک مدیریت و مهندسی عمدی برای پر کردن انبارهای استراتژیک نظامی بوده است: «بحران اصلی از روز دوم جنگ و با شایعه آغاز موج‌های پنجم و ششم حملات آغاز شد، جایی که سیستم درمانی به طور ناگهانی با کمبود حاد اقلام مصرفی حیاتی مواجه گردید. سرم‌های پایه نظیر نرمال سالین، ست سرم، آنژیوکت، سوند و آنتی‌بیوتیک‌های تزریقی اتاق عمل مانند سفازولین، مترونیدازول و سیپروفلوکساسین به یک‌باره نایاب شدند. این کمبود به حدی شدید بود که تعویض استاندارد آنژیوکت‌ها که باید حداکثر هر سه روز یک‌بار انجام می‌شد، به تعویض نشدن ختم شد و بیماران به مدت یک هفته کانولای مصرف‌شده را در دست خود نگه می‌داشتند؛ امری که ریسک بروز عفونت‌های ثانویه و پاسخ‌های التهابی ناشی از باکتری‌هارا به شدت افزایش داد.»

او در ادامه به پشت پرده این کمبودها اشاره کرده و دست سازمان غذا و داروی وزارت بهداشت را رو می‌کند: «بررسی وضعیت داروخانه‌ها نشان می‌داد که این بحران دارویی عمدتا یک بازی و مدیریت توزیع عمدی بود؛ چرا که به دستور مقامات بالادستی، شیر توزیع روتین آنتی‌بیوتیک‌ها بسته شد تا این اقلام جهت تغذیه ذخایر استراتژیک مراکز درمانی پنهان حکومت هدایت شوند. در روزهای چهارم و پنجم جنگ، بیمارستان‌های عمومی عملا خالی از تجهیزات اساسی شدند. اگرچه بخش محدودی از اقلام دارویی تولید داخل و محصولات وارداتی روسی و هندی در روزهای هفتم و هشتم بحران توزیع شد و تا روز دوازدهم کمی اوضاع را آرام کرد، اما پس از آن بحران دارویی با شدت بیشتری بازگشت. بررسی تاریخ انقضای داروهای توزیع‌شده که اکثرا تا سال‌های ۲۰۲۶ الی ۲۰۲۸ اعتبار داشتند، نشان می‌داد که این اقلام برخلاف ادعای نایاب بودن، در انبارهای استراتژیک سازمان غذا و دارو موجود بوده‌اند اما توزیع نمی‌شدند.»

بازار سیاه پشت در اتاق عمل

نیاز به این اقلام زمانی به فاجعه تبدیل شد که به گفته این جراح، هدف قرار گرفتن یک ورزشگاه، منجر به ورود آنی بیش از ۲۵۰ مجروح شدید به یک مرکز درمانی و ایجاد بحران حاد تخت شد. هرچند زیرساخت‌های تصویربرداری تشخیصی نظیر دستگاه‌های ام‌آرآی، سی‌تی اسکن، ایکس‌ری، سنجش تراکم استخوان (BMD) و پت‌اسکن به دلیل پشتیبانی‌های خاص استمرار فعالیت داشتند، اما نایاب شدن داروها فضا را برای شکل‌گیری بازار سیاه و دلالیسم پزشکی فراهم کرد:« واسطه‌های دارویی در پشت درهای اتاق عمل با خانواده مجروحان چانه می‌زدند و حتی پزشکان به دلیل نبود کارتریج‌های بخش آنژیوگرافی، بیماران را به این دلالان ارجاع می‌دادند تا اقلامی نظیر سوندهای وارداتی ساخت کشور ترکیه را با قیمت‌های گزاف جنگی از صندوق عقب خودروهای شخصی‌شان تهیه کنند؛ در حالی که سوندهای ایرانی در کمتر از ۲۴ ساعت کارایی خود را از دست می‌دادند.»

این بحران، خدمات‌رسانی به بیماران روتین غیرجنگی در بخش‌های شیمی‌درمانی، داخلی، اطفال و غدد را نیز کاملا مختل کرد. این منبع مطلع می‌گوید: «بر اساس گایدلاین‌های درمانی سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، بسیاری از داروهای قدیمی به دلیل عوارض جانبی بالا از چرخه تجویز حذف شده بودند و داروهای جدید وارداتی نیز با معیارهای سخت‌گیرانه تخصیص می‌افتاد، اما در زمان بحران، این داروهای جدید صرفا در بازار سیاه یافت می‌شدند. در نتیجه، اقشار کم‌درآمد جامعه که توانایی مالی نداشتند و به دلیل عدم آگاهی تخصصی، چالش‌های ارتباطی مضاعفی برای کادر درمان ایجاد می‌کردند، عملا درمان را رها کرده و با این تفکر که “خدا خودش کمک می‌کند”، در منازل رها شدند.»

جهش ۶ برابری قیمت نسخه‌ها و سکته‌های خاموش در منازل

همزمان با بحران کمبود، گزارش‌های مطبوعات داخلی ایران نیز تایید می‌کنند که نرخ تورم دارو اقلام درمانی رشد سرسام‌آوری داشته است.

تصویری از یک داروخانه در تهران
به روایت این جراح، کادر درمان تلاش می‌کرد با درج نشانه‌های خاص روی برگه‌های یادداشت نسخ الکترونیکی، شرایطی فراهم کند تا اقشار نیازمند بدون آسیب به عزت‌نفس خود داروها را دریافت کنندعکس: Ebrahim Noroozi/AP/picture alliance

این جراح سرطان سقوط توان مالی مردم و تعلیق تعهدات بیمه‌ها را این‌گونه روایت می‌کند: «با افزایش مراجعات بیماران مزمن مبتلا به دیابت و پرفشاری خون که نیازمند مصرف مداوم داروهای ضد انعقاد پس از عمل قلب باز بودند، سازمان‌های بیمه‌گر به صورت ناگهانی تعهدات خود را تعلیق کردند؛ امری که موجب شد هزینه یک نسخه درمانی روتین که با پوشش بیمه‌ای معادل یک میلیون و دویست هزار تومان بود، به صورت آزاد به بیش از شش میلیون تومان افزایش یابد و فاکتورهای سنگینی را به بیماران کهنسال تحمیل کند. با ورود به روز بیستم جنگ، توان مالی مردم به طور کامل تحلیل رفت و جیب‌ها خالی شد؛ بیماران در داروخانه‌ها داروسازان را با پزشک اشتباه گرفته و ملتمسانه می‌خواستند اقلامی را حذف کنند تا قیمت نسخه به یک میلیون تومان برسد، در حالی که داروها در پروتکل درمان بیماری‌های مزمن مانند زنجیر به هم متصل هستند و حذف هرکدام، کل فرایند درمان را مختل می‌کند.»

به روایت این جراح، کادر درمان تلاش می‌کرد با درج نشانه‌های خاص روی برگه‌های یادداشت نسخ الکترونیکی، شرایطی فراهم کند تا اقشار نیازمند بدون آسیب به عزت‌نفس خود داروها را دریافت کنند، اما قطع ۴۸ ساعته دارو در بیماران مبتلا به فشار خون حاد (بالای ۱۹ و ۲۰) در مواردی منجر به بروز سکته‌های مغزی و قلبی خاموش در منازل شد.

تلاش بخشی از کادر درمان برای تشکیل صندوق‌های داوطلبانه

در پاسخ به این فاجعه، هسته‌های داوطلبانه و حمایتی در میان کادر درمان شکل گرفت.

پرستاران و پزشکان با وجود دریافتی‌های ناچیز خود، بخش عمده‌ای از درآمد شخصی را به ایجاد یک صندوق حمایتی اختصاص دادند. به گفته این پزشک جراح، با ورود به روز بیست و پنجم جنگ و افزایش بدهی به داروخانه‌ها، این شبکه با بن‌بست مالی مواجه شد، اما کمک‌های ارزی خرد و کلان و واریز وجوه الکترونیکی از خارج از کشور (حتی در حد یک دلار) توانست بخشی از بدهی داروخانه‌ها را تسویه کند.

با وجود این، ظرفیت صندوق پاسخگوی نیازهای گسترده، از جمله مخارج سنگین دوقلوهای مبتلا به دیابت مادرزادی نبود. تلاش برای تامین انسولین این کودکان از بازار سیاه ناصرخسرو و کوچه مروی، کادر درمان را با خطرات جانی مواجه کرد؛ به طوری که مواردی از درگیری فیزیکی، سرقت نقدینگی و حتی حملات با چاقو علیه پزشکان فوق‌تخصص که به صورت داوطلبانه وارد میدان کمک‌رسانی شده بودند گزارش شد.

جیره‌بندی خون

یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های روایت این جراح، سرنوشت خون‌های اهدایی مردم در روزهای جنگ است؛ فرآیندی که بیمارستان‌های عمومی را عملا دست‌خالی رها کرد: «یکی از جدی‌ترین چالش‌های لجستیکی در آغاز حملات، صدور پروتکل اضطراری سازمان انتقال خون مبنی بر ممنوعیت ارسال خون و فرآورده‌های خونی به بیمارستان‌های عمومی بود؛ اقدامی که خطوط تریاژ طب اورژانس را در مواجهه با بیماران تصادفی و جراحی‌های فوری که نیازمند تزریق فوری گروه خونی O بودند، با بوق ممتد تلفن‌ها و بن‌بست مواجه کرد.

تصویر آرشیوی از یک مرکز اعطای خون در ایران
“یافته‌های بعدی نشان داد فرآیند اهدای خون مردمی گسترده بدون انجام آزمایش‌های استاندارد غربالگری بیماری‌های مقاربتی و عفونی صورت گرفته”؛ تصویر آرشیوی از یک مرکز اعطای خون در ایرانعکس: ILNA

یافته‌های بعدی نشان داد فرآیند اهدای خون مردمی گسترده (که پتانسیل تولید هزاران کیسه خون را داشت) بدون انجام آزمایش‌های استاندارد غربالگری بیماری‌های مقاربتی و عفونی (STD) نظیرHIV، HBS، HCV  و توکسوپلاسموز صورت گرفته و ذخایر دریافتی پس از تعیین گروه خونی ابتدایی، به طور کامل به بیمارستان‌های اختصاصی و مواضع درمانی نیروهای نظامی هدایت شده است.»

او می‌افزاید که این امر، بیمارستان‌های عمومی را به مراکز درمانی سرپایی و موقت روستایی تبدیل کرد که تنها قادر به پایدارسازی وضعیت حیاتی بیمار، انجام تست‌های اولیه نظیر CBC و در نهایت ارجاع بیمار به دلیل نبود امکانات بودند. این فرآیند به دلیل مهاجرت و ترک خدمت پزشکان باسابقه و بخشی از کادر پرستاری (به ویژه پس از اقدام وزارت بهداشت در جیره‌بندی و نصف کردن حقوق‌ها از ماه دوم جنگ) تشدید شد و بار اصلی درمان بر دوش پزشکان جوان و اعضای متعهد هیئت علمی قرار گرفت که خود در تامین پائین‌ترین سطح معاش روزانه نظیر خرید یک شانه تخم‌مرغ با چالش مواجه بودند.

اصفهان در خط مقدم فروپاشی و موج خودکشی بیماران سرطانی

این پزشک جراح در ارزیابی خود اشاره می‌کند که اگرچه شهرهای غیرهدف در وضعیت آماده‌باش قرار داشتند، اما سه کلان‌شهر تهران، اصفهان و شیراز متحمل بیشترین حجم آسیب شدند. او وضعیت اصفهان را بحرانی‌تر توصیف می‌کند: «در این میان، اصفهان به دلیل عدم برخورداری از آمایش نظامی و پدافند درمانی منسجم مشابه تهران، مجروحان نظامی را به بیمارستان‌های عمومی منتقل کرد. این بی‌ثباتی عمیق، بیشترین آسیب روان‌شناختی و بالینی را به بیماران مبتلا به سرطان تحت پرتو درمانی و شیمی‌درمانی وارد ساخت؛ به گونه‌ای که این بیماران به دلیل هزینه‌های سرسام‌آور، فرآیند درمانی خود را به طور کامل رها کرده و طبق مستندات سیستم اتوماسیون بیمارستانی، آمار خودکشی در میان این قشر به طرز چشمگیری افزایش یافت.»

او یک نمونه عینی و تلخ را که خود شاهدش بوده بازگو می‌کند: «نمونه عینی این وضعیت، بیمار مبتلا به لنفوم هوچکین مقاوم به درمان بود که به دلیل هزینه‌های سرسام‌آور، ناچار به فروش تنها دارایی خود (خودروی شخصی پراید) جهت تامین مخارج دخترش شد و به دلیل ناامیدی از تغییر شرایط زیستی و ناتوانی در درمان، به حیات خود پایان داد.»

وقتی نان هم در گاوصندوق است، درمان یک شوخی است

روایت این جراح سرطان از وضعیت اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران پس از روزهای سخت جنگ، تصویری تاریک از بقا ارائه می‌دهد؛ جایی که بهداشت و درمان دیگر یک اولویت نیست، بلکه یک لوکس دست‌نیافتنی است: «در لایه اجتماعی نیز فروپاشی اقتصادی منجر به شیوع سرقت‌های خرد، دزدی گوشت و تخم‌مرغ و تغییر رفتارهای امنیتی واحدهای صنفی گردید، به طوری که مغازه‌داران نان را هم داخل مغازه نگه می‌داشتند.»

این جراح در پایان می‌گوید: «در چنین بستری، صحبت از درمان تخصصی مانند نشستن لب ساحل و نوشیدن الکل دور از واقعیت بود.»

روایت‌های اینچنینی از سوی کادر درمان نشان می‌دهند که جنگ برای نظام سلامت ایران تمام نشده است؛ پی‌آمدهای اقتصادی، احتکار استراتژیک دارو توسط ارگان‌های حکومتی و فروپاشی سیستم بیمه، اکنون در حال رقم زدن یک مرگ خاموش برای بیمارانی است که نامشان در هیچ لیست مقتولان جنگی ثبت نمی‌شود، اما قربانیان واقعی این منازعه هستند.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.