اردوغان، یان بومرمن، و کاریکاتوریست هاى شارلى ابدو

جمعه, ۲۷ام فروردین, ۱۳۹۵
اندازه قلم متن

مى گویند یکى از خطرناک ترین مشاغل جهان، کار خبرنگارى در مناطق جنگى و آشوب زده است. به نظر من این طور نیست و خطرناک ترین کار در جهان، نوشتن طنز در سرزمین هایى ست که دیکتاتورها، بخصوص دیکتاتورهاى خشک مغز مذهبى بر آن ها حکومت مى کنند. اگر خبرنگار جنگى، با خوردن یک گلوله یک بار مى میرد یا با خوردن یک ترکش یک بار مجروح مى شود، طنزپردازى که در کشورى با رهبران و حتى مردم متعصب زندگى مى کند، هر روز، هر ساعت، هر دقیقه مى میرد. روح و روان چنین طنزپردازى، در معرض آسیب هاى جدّى و ویرانگر است. او، در هر لحظه، مشغول حل معادله هاى پیچیده است: آیا این چیزى که امروز مى نویسم، حساسیت بر انگیز است؟ نکند دستگاه هاى امنیتى حکومت به خاطر نوشته ى امروزم، مرا تحت تعقیب قرار بدهند، مرا به زندان بیفکنند، مرا شکنجه کنند، یا همین طور که دارم در خیابان راه مى روم، مرا به داخل وَنى بیفکنند و در بیابانى دور افتاده خفه ام کنند؟ نکند چیزى که امروز مى نویسم، زندگى کارى مرا بر باد دهد، خانواده ام را دچار دردسر سازد، باعث اخراج همسرم از کار شود، باعث اخراج فرزندم از دانشگاه شود؟… نکند، نکند، نکند…

طنزپردازى که باید افکارش را -هر چه که هست، خوب، بد، زشت، زیبا، غلط، درست و یا هر چیز دیگر- به روى کاغذ بیاورد و حرفش را بزند و نوشته اش را در اختیار مردم قرار دهد تا آن ها خوب و بد و زشت و زیباى آن را مشخص کنند، مجبور است دائما، در حال حذف و تعدیل و تغییر کلمه و جمله و عبارت باشد و حتى مراقب باشد که کنار هم چیده شدن بعضى کلمات معناى خاصى را القا نکند که به حکومت یا مردم متعصب بر بخورد و دودمان طنزپرداز را بر باد دهد.

حل چنین معادلاتى، منجر به رشد پدیده اى مى شود به نام «خود سانسورى»! پدیده اى که جلوى رشد طبیعى خلاقیت انسان را مى گیرد و به تدریج او و اطرافیان اهل قلمش را مسموم مى کند… این مسمومیت به نحوى ست که انسان اندک اندک به آن عادت مى کند و هر چه جلو تر مى رود و بر مقدار آن افزوده مى شود چیز بدى احساس نمى کند. عامل اصلى خود سانسورى یک چیز است: ترس! و هیچ چیز بدتر از ترس، ویرانگر خلاقیت و نابودکننده ى هنر نیست…

*****

یان بومِرْمَن، طنزپرداز آلمانى، در برنامه ى تلویزیونى اش، رجب طیب اردوغان رییس جمهور ترکیه را با زبان هجو به چهار میخ کشیده است. هجو بومرمن و صفاتى که به اردوغان اطلاق کرده، اگر در آلمان پسندیده نشود، فوق اش به نقد رسانه اى ختم مى شود و مخالف و موافق حرف شان را مى زنند و موضوع بعد از مدتى به فراموشى سپرده مى شود. اما همین هجو، در جهان «اسلام»، براى دیکتاتور و مردم خشک مغز مذهبى چنان زشت و زننده است، که مى توانند به راحتى گوینده ى هجو را به قتل برسانند. من چند سال پیش، در یک مطلب طنز، آمدن خمینى به ایران را به ورود ویروس ایدز به ایران تشبیه کردم و همین تشبیه که حتى در آن نام خمینى به صراحت برده نشده بود، داشت منجر به اعدام دختر جوانى مى شد که او را به اشتباه به جاى من دستگیر کرده بودند. این دختر را تا پاى مرگ شکنجه کردند و براى این که اگر او در زیر شکنجه بمیرد، چند بار اعلام کردند که او در زندان دست به خودکشى زده است. معلوم است در چنین کشورى فرضا اگر نویسنده اى جرات کند به رهبر دیکتاتور نسبت بچه بازى بدهد، سرنوشت او چه خواهد بود.

یان بومِرْمَن، طنزپرداز آلمانى

یان بومِرْمَن، طنزپرداز آلمانى

اما رجب طیب اردوغان، رهبرى ست مثلا از نوع دیگر! نوع دیگر بودن اش، نه به لحاظ مترقى تر بودن و مدرن تر بودن او از روحانیون حاکم بر ایران است، که به خاطر حفظ ظاهرى ست که براى دریافت پول از اروپا باید انجام دهد یا از مزایاى «اروپایى بودن» بهره مند گردد. والّا کیست که نداند او هم متعصبى ست مذهبى، که گفتار و رفتار و حرکات و سکنات اش و حتى میل بازگشتش به امپراتورى عثمانى که با انواع و اقسام نمایش هاى مضحک آن را نشان مى دهد مکنونات قلبى اش را بروز مى دهد. او روباهى ست که با پوشیدن پوست بره به خیال خود هم کلاه بر سر اروپا مى گذارد هم روابط حسنه با داعش و عوامل آن دارد هم اداى حاکمان دمکرات را در مى آورد و هم روزنامه نگاران ترکیه را به بهانه هاى مختلف به زندان مى افکند.

*****

این امرى ست مسبوق به سابقه که دیکتاتورها، همواره در صدد گسترش سیاست هاى ضد آزادى خود حتى در خارج از مرزهاى حاکمیت شان بوده اند و با انواع و اقسام تهدیدها و ایجاد موانع بر سر گسترش روابط سیاسى و اقتصادى و غیره، سعى در شکستن قلم هایى که در خارج از کشور بر ضد آن ها مى نویسند کرده اند. از نمونه هاى حىّ و حاضر، یکى سلمان رشدى ست که به نظر دیکتاتور مذهبى و مردم خشک مغز حق ندارد در کشور خودش رمانى مانند آیه هاى شیطانى بنویسد چرا که نوشته ى او خمینى و متعصبان مذهبى ایران و پاکستان و کشورهاى اسلامى را خوش نمى آید، یا کاریکاتوریست هاى مجله ى «شارلى ابدو» که دیدیم تروریست هاى مسلمان چه بر سر آن ها آوردند.

و حالا نوبت به یان بومرمن آلمانى رسیده که رجب مسلمان کراواتى، او را تهدید به تعقیب قضایى در آلمان و بر اساس قوانین آن کشور کرده است! بله. رجب نمى تواند مثل حاکمان روحانى ایران حکم قتل بومرمن را صادر کند یا عوامل اش را مثل تروریست هاى فرانسه، به محل کار بومرمن بفرستد و او را به مسلسل ببندد، ولى مطمئن باشید اگر او نمى خواست از اروپا سوءاستفاده کند و با سلاح پناه جویان سورى و رها کردن آن ها به سوى مرزهاى کشورهاى اروپاى غربى به پول باد آورده برسد، او هم حکم قتل بومرمن را صادر مى کرد و یا حتى جوخه اعدام به سراغ او مى فرستاد…

*****

من به عنوان یک طنزپرداز ایرانى، که براى رهایى از خطر، سال ها هویت ام را حتى از همسر و فرزند پنهان کرده ام، و گاه به این سوى دنیا و گاه به آن سوى دنیا رفته ام، و در داخل، هزار و یک ترفند براى شناسایى نشدن به کار برده ام، همیشه تصور کرده ام که در صورت نزدیک شدن خطر، جایى مثل اروپاى غربى هست که دست دیکتاتور مذهبى و عوامل اش به من نرسد و بتوانم آزادانه بنویسم آن چه را که در سر دارم…

ولى آیا واقعا آزادانه و بدون ترس و دور از خطر، حتى در اروپا، حتى در آلمان که یکى از پنج کشور واقعا دمکراتیک جهان است یا در فرانسه که مهد تمدن و فرهنگ و طنز است یا انگلستان که آزادى بیان در آن شهره ى خاص و عام است مى توان نوشت؟

اگر آرى، پس ترور کاریکاتوریست هاى شارلى ابدو چه بود؟ زندگى مخفى و دور از چشم مردمان سلمان رشدى چه بود؟ و یا همین مورد اخیر یان بومرمن در آلمان چیست که دستگاه سیاسى براى دلجویى از رجب مسلمان، کجدار و مریز رفتار مى کند و براى فرو خواباندن بحران طنز در آلمان، حتى به ماده اى قانونى استناد مى کند که طنزپرداز را مى توان به موجب آن پنج سال زندانى کرد؟!…

نه. من مطمئنم بومرمن زندانى نخواهد شد. من مطمئنم روزنامه نگاران آلمانى، به حمایت از بومرمن و کار طنز و آزادى هنر و قلم بر خواهند خاست حتى اگر روش و شیوه و شعر بومرمن را نپسندند و آن را از نظر مفهومى و نوشتارى مورد انتقاد قرار دهند.

من که خود گرفتار درد وحشتناک تحت تعقیب بودن در کشورم به جرم نوشتن هستم، معتقدم: کشورهاى آزاد، باید در مقابل دیکتاتورهاى زورگو، بخصوص دیکتاتورهاى مذهبى لااقل در کشور خودشان بایستند و مقاومت کنند! کشورهاى آزاد، نه تنها سنگر آزادى براى مردم خود که براى امثال ما اهل قلم کشورهاى دیکتاتور زده نیز باید باشند! مسوولان سیاسى کشورهاى آزاد، در مقابل گردن کلفتى دیکتاتورها نباید کوتاه بیایند و به خاطر روابط موجود و منافع اقتصادى، آزادى هایى را که موجب رشد بى نظیر فرهنگ و هنر آن ها شده وجه المصالحه قرار دهند! دیکتاتورها، بخصوص دیکتاتورهاى مذهبى هرگز به کم قانع نیستند. آن ها با سیاست هاى مکارانه و استفاده از تمام امکانات دمکراتیکى که در کشورهاى خودشان مطلقا وجود ندارد، با هزینه کردن پول هاى گزاف و به خدمت گرفتن وکلا و غیره، نویسندگان و اهل رسانه را در خارج از مرزهاى خودشان تحت فشار قرار مى دهند و اگر روزى به هر دلیل تعارف را کنار بگذارند با عملیات تروریستى به نابود کردن بزرگ ترین دشمنان خود یعنى اهل قلم اقدام مى کنند.

از: گویا

be kanal site Melliun Iran bepeyvandid


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.