سرشت علم(۱)

پنج شنبه, ۱۴ام تیر, ۱۳۹۷
اندازه قلم متن

دکتر ریموند رخشانی *

فایل صوتی:

انسان‌ها اغلب راهکار‌های گوناگونی را برایِ شناخت پدید آورده­اند: دین، فلسفه، هُنر، منِش[۱] و علم همه و همه به ما یاری داده­اند تا مکانِ خود را در جهان طبیعی بشناسیم.[۲] علم به عنوان روشی‌ برای پرسش و پاسخ پیرامونِ جنبه‌های ملموسِ دنیای فیزیکی‌ ما جایگاهی‌ ویژه دارد.

علم متکی‌ بر مشاهداتی تجدیدپذیر، مستقلا اثبات­پذیر و متکی‌ بر دلایل، فرضیات و تدبیر‌ها و نیز متکی‌ بر آزمون‌هایِ کنترل­شده است. علم اغلب به نحوی بنیادین با دیگر روش‌های شناخت متفاوت است زیرا که متکی‌ بر واقعیات و گواه‌هایی‌ پیرامون پدیده‌هایی فیزیکی‌ است که مستقلا اثبات­پذیر هستند.[۳]

  • علم از دین که اغلب باور‌های آزمون­ ناپذیر را تبدیل به حقایقی خدشه ­ناپذیر می‌‌کند متفاوت است. دین متکی‌ بر باور و اعتقاد و ایمان است[۴].
  • علم از هنر هم که بیان و نمایش بینشی ویژه­ از گوناگونی­ها[۵] است و متکی‌ بر برداشت هر هنرمندی­ست، متفاوت است.
  • علم از فلسفه هم که با تفاسیر اِنگاشتی نوین و با ارزیابی مجدد ارزش‌ها و با دگرگونه­ نگری به ارزش‌های[۶] آدمی‌ سر و کله می‌‌زند متفاوت است. فلسفه اغلب متکی‌ بر روشی علمی[۷]‌ نیست. فلسفه از علم متفاوت است و از نظر اجرایی، توانایی‌ بازتولید تجربه‌هایِ فیزیکی‌ مستقلا اثبات­پذیر و بازتولید شواهد و گواه­ های آزمون­ پذیر را ندارد. اصولا آغاز دنیای مدرن یا آغاز مدرنیته یا آغاز شرایط تاریخی مدرن با گذر انسان از فلسفه­باوری کهن (قیاس و ذهنی­گرایی) به علم­باوری (مشاهده، آزمون مستقل و تجربه) بوده است.[۸]
  • علم از دانش‌های[۹] سیاسی و اجتماعی هم که متکی‌ بر میزانِ گوناگونی از تفاسیر از وقایعِ گذشته و امروز هستند متفاوت است.
  • علم از شِبه‌علم نیز که متکی‌ بر مشاهدات تجدید ناپذیر یا غیرقابل بازتولید هستند و مستقلا اثبات­ناپذیرند متفاوت است.[۱۰]
  • این روش‌های دیگر شناخت و این دانش‌ها از قبیل دین، هنر، فلسفه و” علوم” سیاسی و اجتماعی مسلما در سیر تکامل بشر، متکی‌ بر نیازهایی تاریخی برای پاسخگویی به پرسش‌های شخصی و انفرادی انسان بوجود آمدند اما امروزه علم شمرده نمی‌‌شوند و اغلب منطبق با روشی‌ علمی‌ هم نیستند.[۱۱]

فرآیند‌هایِ علمی ابزارهای بسیار توانمندی را برای مشاهدهی جهان و یادگیری کارکرد آن، برای پیش­بینی‌ وقایعِ آتی جهان و برای کشف راهکار‌هایی نوین جهت تغییر و تعدیلِ نسبی‌ محیط پیرامونی ما در اختیار ما قرار می­دهند.[۱۲]

مدرنیته یعنی‌ شرایطِ تاریخی مدرن، نیاز به این دارد که شهروندان از نظر علمی‌ باسواد باشند.

  • سواد علمی[۱۳]‌  اغلب به شهروندان این امکان را می­دهد تا تصمیم‌هایی آگاهانه بگیرند. محتوای علم،‌ اساس شناخت کارکردِ فرآورده‌ها (چرا و چگونه چنین کنشی دارند) در هر جامعه است.
  • فرآیندِ جستار علمی، متکی‌ بر روش علمی‌ و بر چارچوب اندیشه­ی انتقادی[۱۴] به گزینه‌های فردی آدمی‌ شکل می‌‌بخشد.
  • سواد علمی‌ برای کار در مشاغلی که متکی‌ بر علم هستند و برای کاربرد ابزارهایی که از درونِ کشف‌های علمی‌ پدید آمده­اند، ضروری­است .پزشکی‌ نوین، اجرایِ قانون و اجرایِ هرگونه کسب و کارِ مدرن هم اغلب متکی‌ بر سواد علمی‌  هستند.
  • سوادِ علمی،‌ زیرساختِ آموزشی به کودکان را درباره­ی جهان فراهم می­سازد. والدین و آموزگارانی که سوادِ علمی‌ دارند، در بیشتر موارد، کنجکاویِ طبیعی کودکان پیرامونِ جهان طبیعی را تقویت می­کنند.
  • سواد علمی‌ به انسان فرصت آن را می­دهد تا اعماقِ جستار مستمر آدمی‌ را برای کشف و جهان­پژوهی با دیگران سهیم باشد. هر روزه دانشمندانِ حوزه‌های علم، کشف و اختراع جدیدی را که هیچ بشری قبلا نمی­دانست با دیگران شریک می­شوند.

اگرچه عملکرد علم، اغلب تحلیل و اثبات و در بیشتر موارد توضیح فرضیات است[۱۵] اما هر انسانی‌ می­تواند علم را بیاموزد و سواد علمی‌ داشته باشد. اصول بنیادین علمی[۱۶]‌ می­توانند به سادگی‌ و بی­­نیاز از زبانی‌ پیچیده و یا بدون فرمول‌های انتزاعیِ ریاضی) همانگونه که در این کتاب به نحوی قابل فهم تلاش شده‌ (ارائه داده شوند.

چندین تفسیر متضاد از سواد علمی بعلاوه­ی بسیاری معانی متناقض[۱۷]، اغلب مسایل را پیچیده و سردرگم نموده و اصلاحات و رفرم­های لازم برای آموزش علم‌ را مشکل کرده­اند.

سواد علمی‌، دانشِ فنی[۱۸]‌ نیست و منحصر به دانشمندانِ حوزه­ی علم هم نیست. نیازی هم نیست که لزوماً دانشمند و یا عالِم  بود تا اکتشافات بزرگ علمی‌ را درک کرد و تحسین نمود. برای نمونه در همین کتاب بسیاری اکتشافات علمی‌، روش‌های علمی‌ و ابزار‌های امروزی فنی‌ به نحوی قابل فهم و معنامند معرفی‌ شده­اند تا حتی نوجوانان سال‌های آخر دبیرستانی هم با آنها آشنا شوند.

برای نمونه­ای دیگر مثلا در آمریکا برای تدوینِ استاندارد‌های ملی‌ آموزش علمی‌، هزاران استاد و دانشمند نتیجه­ی اجماع فکری و اتفاقِ نظر خود را پیرامون محتوای لازم و شیوه­ی تدریس شهروندان جهت دستیابی به سواد علمی‌ در کتابی ارائه کرده­اند.[۱۹] این سند، زیرساختِ لازم برایِ برنامه­ی آموزشِ علم‌ را در مدارس و دانشگاه‌ها فراهم می‌کند. ذکرِ دو نکته­ی کلیدیِ این سند ضروری است:

  • سواد علمی‌ اغلب  بر اساس شناختِ از چند فرا اصل[۲۰] است بیش از آنکه متکی‌ بر زبانی‌ پیچیده یا واژگانی جامع و اطلاعاتی‌ واقع­گونه باشد.
  • سواد علمی‌ همچنین متکی‌ بر روش علمی‌  است – یعنی‌ اغلب  متکی‌ بر فرآیند جستاری­ست که از طریقِ آن پرسش‌ها پیرامونِ جهان طبیعی مطرح شده و پاسخ داده می­شوند.

علم کوششی انسانی‌ است و ساخت سازمانی مشخصِ خود را دارد. تقسیم‌های خشک و ثابت علم به بخش‌هایِ غیرقابلِ­تغییر ممکن است فراگیری سواد علمی شهروندان ‌ را به تعویق انداخته باشد، اگرچه دلایل خود را داشته است. در واقع دیسیپلین‌های متفاوت علمی‌ نظام­مندی واضح خود را دارند[۲۱].

فیزیک که مطالعه­ی ماده و انرژی و نیرو و حرکت اجسام است نخستین پله­ی این نظام­مندی­ست زیرا که قوانین فیزیک در همه­ی سیستم‌هایِ طبیعی، چه جاندار و بی­­جان و چه کوچک و چه بزرگ، کارکرد دارند:

  • فیزیک کلاسیک اغلب به پدیده‌های روزمره از قبیل ماده، انرژی، نیروها و حرکت می­پردازد.
  • فیزیک مدرن[۲۲] اما به حوزه‌هایی‌ وارد می­شود که فراسویِ تجربه‌های روزمره­ی ما هستند مانند اجسامِ بسیار کوچک یا بی­نهایت عظیم و یا بسیار پرسرعت که نیازمند قوانین فیزیکی‌ جدیدی در زمینه‌های مکانیک کوانتومی[۲۳]، فیزیک هسته­ای، فیزیک ذره­ای و نسبیت هستند.

شیمی‌ مطالعه­ی درهم­کنش‌های ملکولی و اتمی‌ به ویژه مطالعه­ی واکنش‌های شیمیایی و به وجودآمدن و شکل­گیری مواد جدید است[۲۴].

  • شیمی‌ مدرن که ریشه‌ در کیمیاگری قرون وسطی دارد علمی‌ تجربی‌ است که حدس و گمان در آن در بسیاری موارد به پیشرفت‌های عمده­ای انجامیده است.
  • پژوهش‌های شیمیایی و مهندسی‌ شیمی‌ ارتباطی‌ تنگاتنگ با یکدیگر دارند. در مواردی کشف‌های کوچک شیمی‌ آزمایشگاهی به عملیات بزرگ تولیداتِ شیمیایی انجامیده­اند.

علوم زمینی‌ مطالعه­ی منشأ، وضعیت کنونی و فرآیند‌های دینامیک کره­ی زمین و کرات دیگر اند[۲۵].

  • علوم زمینی‌ حوزه­ی نسبتا جدیدی از علم است که عمدتاً و نه تماماً از درون فعالیت‌هایِ معدن­شناسی‌ بوجود آمد و بسرعت رشد کرد.
  • زمین­شناسی‌ مطالعه­ی سنگ‌ها و صخره‌ها و خاک و توزیع آنها بر روی کره­ی زمین است.
  • ژئوفیزیک (زمین­فیزیک) مطالعه­ی فرآیند‌های دینامیک کره­ی زمین از قبیل آب، باد، جزر و مد و زلزله و آتشفشان و تاثیرات آنها بر زمین است.

زیست­شناسی مطالعه­ی سیستم‌هایِ جاندار می­باشد که پیچیده‌ترین سیستم‌هایی‌ هستند که ما می­شناسیم. به دلیل اهمیت زیست­شناسی‌ در پزشکی‌ و در تندرستیِ انسان، بیشترین منابع پژوهشی به این شاخه­ی علم تخصیص داده می­شود[۲۶].

  • به دلیل اینکه راهکار‌های گوناگونی برای مطالعه­ی جانداران موجود است، زیست­شناسی‌ شاخه‌های بی­نهایت متنوعی دارد.
  • آشکار‌ترین حوزه‌های عملیاتی زیست­شناسی‌ در مورد تندرستی آدمی‌ و در حوزه­ی پزشکی‌ می­باشد.

علیرغم تفکیک این حوزه‌ها و طبقه­بندی آنها تحت عنوان فیزیک، شیمی‌، علوم زمینی‌ و زیست­شناسی‌، جهانِ طبیعی کاملا درهم ادغام شده­است و چنین مرز‌هایِ فرمال و آکادمیک برساخته­ی انسان را نمی­شناسد.

[۱]

اگرچه ما امروزه منش (ethics) را در بیشتر موارد بمفهوم خوی و رفتار و عادت و حتی طبیعت آدمی‌ بکار می‌‌بریم اما ریشه­ی این واژه از مصدر منیتن در زبان پهلوی بمفهوم اندیشیدن بر پایه­ی کردار درست است، و یا بمفهوم کرداری متکی‌ بر اندیشه­ی درست داشتن است. بدین معنی، منش را می‌‌توان بعنوان دقیق‌ترین واژه­ی فارسی برابر (ethics) بکار برد.

ما از این مصدر در زبان فارسی امروز واژه­ی دشمن را هم داریم که از دو بخش دش (در پهلوی دوژ یا دژ به معنی‌ ضدّ که در واژگانی چون دشنام و دشوار، و همچنین دژم و دژآگاه نیز هستند) و من (از مصدر منیتن) است . بنابراین معنای دقیق واژه­ی دشمن مخالفّ­اندیش بدکردار است. دشمن یعنی بدکردار ضدّاندیش. اسم‌هایی‌ از قبیل بهمن و هومن هم از همین ریشه و به معنای خوش­اندیشِ خوب­کردار هستند . واژه­ی منیتن به کرات در متون باقیمانده­ی مانوی بکار رفته است. نگاه کنید به:

Ort, L.J.R. MANI: A Religio-Historical Description of His Personality. Leiden: E. J. Brill, 1967.

[۲]

در برخی موارد،  مفاهیمِethics   و  morality درهم شده­اند، در حالیکه این دو مفهوم متفاوت­اند. اغلب ethics  اشاره به کردار‌هایِ فضیلتی و مَنِش­ها و ارزش‌هایِ منزلتی آدمی‌ دارد که فرازمانی‌-فرامکانی و فرافرهنگی‌ هستند. اما  morality اشاره به هنجار‌ها و اصولی اخلاقی‌-فرهنگی‌ دارد که زمانی‌-مکانی هستند و اغلب بارِ دینی و مذهبی‌ و بومی دارند.

خِرَد، عدالت، اعتدال و شجاعت؛ برایِ نمونه، مَنِش­ها، آداب و مَناسک و کردار‌هایِ فضیلتی فرازمانی‌- فرامکانی و  ethical هستند. در حالیکه در نقطه­ی مقابل؛ تزویر، ریا، دروغ، بی­­وفایی، نانجیبی و غیره، باور‌هایِ فرهنگی‌ و رفتار‌هایِ زمانی‌-مکانی و در بیشترِ موارد غیراخلاقی‌ یا  immoral شمرده می­شوند.

برای نمونه آنچه اغلب در فرهنگی‌، در زمانی‌ معّین، نانجیبی و غیراخلاقی اِنگاشته می­شود، شاید در فرهنگی‌ دیگر نانجیبی نباشد. اما نابِخرَدی و کج­آموزی، در همه­یِ زمان‌ها و فرهنگ‌ها بی­فضیلتی­ست، و یا بِزدلی در همه­یِ زمان‌ها و فرهنگ‌ها بدکرداری و کژمَنِشی­ست unethical. نگاه کنید به:

Habermas, J. “Moral Consciousness and Communicative Action.” Translated by Christian Lenhardt and Shierry Weber Nicholson. Cambridge: Polity Press, 1990.

Habermas, J. “Justification and Application.” Translated by C. Cronin. Cambridge: Polity Press, 1993.

[۳]

Trefil, J.S. and Hazen, R.M. The Sciences, An Integrated Approach, 2nd Edition. New York: Wiley, 1997.

[۴]

از زمان امام محمد غزالی‌ مقوله­ای بنام “علوم” دینی وارد زبان ما شده است. ممکن است که مثلا بحث کرد که در زمان او علم در حوزه­ی دین مورد تحقیق و تجسس بود. البته امکان دارد قبل از غزالی‌ هم مفهوم “علوم دینی” وجود داشته باشد که من از آن بی­اطلاع هستم. اما گویی که با گذشت قریب به هزار سال و جدایی‌ کامل علم از دین ما هنوز نتوانسته­ایم این مقوله را تغییر دهیم و هنوز که هنوز است صحبت از علوم دینی می‌‌کنیم. علم و دین کاملا از هم، در سرشت و در روش، متفاوت­اند. ماحصل کلام اینکه تا قرن ۱۷ میلادی باور‌های دینی و فلسفی‌، علم (science) خوانده و ارائه می‌‌شدند و امروزه بیش از ۴ قرن است که تعاریف تغییر کرده­اند. متأسفانه در ایران چنین مبحثی هنوز عوض نشده است.

در دنیای مدرن صحبت از “علوم دینی” کردن(religious science, or scientific religion, or science of religion) تناقض در تضاد در نابهنجاری تاریخی است. بهرحال ما از زمان امام محمد غزالی‌ ترکیب “علوم  دین(!)” را داریم که تضاد در تضاد است و مورد استفاده است و نمی­توان بسادگی آن را تغییر داد اما می‌‌توان واژه­ی “علوم” را در این مورد در گیومه گذاشت.

[۵]

Varieties

[۶]

Variations of values

[۷]

Scientific method

[۸]

تفکرهای فلسفی‌ و باور‌های دینی دست در دست هم تا دوران روشنگری، برای‌ قرن‌ها پیشرفت­های آزمونی و مشاهداتی و علمی جوامع انسانی‌ را به تعویق انداختند.  اگرچه فلاسفه در ۲۰۰ یا ۳۰۰ سال گذشته اغلب سعی‌ داشته­اند تا خود را علمی و از باور‌های دینی جدا سازند اما برای قرون متوالی باورهای دینی و فلسفی (به ویژه در عصر تیرگی) ‌ اغلب دست در دست هم از پیشرفت آزمون و مشاهده جلوگیری کردند. باور‌های ارسطویی و افلاطونی کاملا با باور‌های دینی کلیسا همخوانی داشتند . اصولاً در فلسفه از ابتدا، و در تفکر و باور‌های دینی کهن تا چند هزار سال، تجربه و مشاهده قابل قبول نبودند و آنها (باور‌های فلسفی و دینی) همواره متکی‌ بر سیستم قیاس و ذهنی­گرایی بودند و تنها با ظهور دنیای مدرن سیستم فلسفی‌ و باور‌های دینی مجبور به تغییر شده­اند، اگرچه هنوز هم در برخی‌ موارد گرفتاری‌های خود را دارند . (پسان­تر شواهد بسیاری دیگر ارائه خواهد شد. (

برای نمونه گویی برای فیلسوف‌های مدرن ما، به­یک­باره فرانسیس بیکن، دکارت، هابز، اسپینوزا، جان لاک و لایبنیتز و برکلی در قرون ۱۶ و ۱۷ ظاهر می‌‌شوند. در واقع ظهور این فیلسوف‌ها بی‌ ارتباط با تحولات علمی‌ مدرن پس از قبول تجربه، مشاهده و آزمون نبوده است. تمام دوران هزارساله­ی همکاری فلسفه و کلیسای مسیحی در حوزه­ی فلسفه استتار شده است، البته در تاریخ دین مسیحیت اینطور نیست و اسناد همکاری­ها هستند.

تعریف امروزی و مدرن انسان هم از علم از آنچه در گذشته (پیش از قرن ۱۵ میلادی) علم خوانده می‌‌شد متفاوت است و ویژگی‌‌های خود را دارد.

همچنین به خاطر داشته باشیم که همکاری مستقیم برخی‌ از روشنفکران سنتی ایرانی‌ با نهاد‌های‌ تمرکزطلب اقتدارگرا و سکوت آنها در برابر اجحاف و تفتیش عقاید برخی‌ از نهاد‌های ‌دولتی، چندان بی­شباهت با همکاری مستقیم بسیاری از فلاسفه­ی غرب (از قرن ۶ تا ۱۶ میلادی) با کلیسای مسیحی‌ و یا با سکوت آنها در مقابل تفتیش عقاید و سرکوب کلیسا نبوده است.

“علم” کهن) انگاشت‌های فلسفی‌ و باورهای دینی) بر اساس قیاس و تفکر و ذهنی­گرایی و در درون سیستمی‌ مذهبی‌ و فلسفی‌ تعریف می‌‌شد. از زمانی‌ که علم­باوری جانشین فلسفه­باوری شده، تعریف علم نیز با تجربه، مشاهده و آزمون تغییر کرده است.

Lindberg, D.C. The Beginning of Western Science: The European Scientific Tradition in Philosophical, Religious, and Institutional Context, Prehistory to A.D. 1450. Chicago, The University of Chicago Press, 2007

[۹]

این دانش‌ها به اشتباه “علوم” سیاسی و اجتماعی خوانده می­شوند که البته علم نیستند. آنها شناخت، معرفت، شبه‌علم و دانش­اند (knowledge). با اینکه آنها “علوم” خوانده می­شوند، اما از شاخه‌های درخت فلسفه هستند و اکثر دانشمندان حوزه­ی علم (scientists) بر این باورند که آنها علم نیستند و دانش­اند . علم (science) تعریف ویژه­ی خود را دارد و دو وجه مشخص از ارکان اصلی‌ علم “اسناد، گواه‌ها و شواهد قابل تجدیدتولید” (reproducible evidence) و “آزمون­پذیری مستقل” (independent testability) هستند که همه­ی علوم) فیزیک، شیمی‌، زیست­شناسی‌، علوم زمینی و فن­آوری‌های درهمبسته­شان) دارند. “علوم” سیاسی و اجتماعی این دو رکن اصلی‌ را ندارند و نتیجتاً در طبقه­بندی علم (science) نمی‌‌گنجند و انتساب واژه­ی علوم به آنها از طریق دانشمندان خود آن دانش‌های سیاسی و اجتماعی بوده است و دانشمندان علمی ‌(scientists) آنها را علم نمی‌‌دانند و آنها را دانش (knowledge) می‌‌خوانند. شاید بهتر آن است که در مورد آنگونه دانش‌ها، معارف و شناخت‌های اجتماعی و سیاسی واژه­ی “علوم” را در گیومه بکار برد.

[۱۰]

National Research Council. The National Science Education Standard. 2008.

گروهی از دانشمندان ایرانی قبلا‌ به شبه­علم تعریفی خاص داده­اند که من لزوماً با تمامیت تعریف‌ها موافق نیستم. ر.ک. به سمینار علم و شبه علم / دکتر نیری، دکتر هلاکویی، دکتر حیدرزاده.

[۱۱]

این روش‌های دیگر شناخت مسلما بدلیل نیاز‌های آدمی‌ بوجود آمده­اند و در اعصار گذشته برای معنامند کردن زندگی‌ هر شخصی‌ و برای رشد متعادل و انفرادی هر انسانی‌ هم لازم بوده­­اند و هر انسانی‌ هم بدلیل علائق فردی و یا نیاز‌های شخصی‌ به یکی‌ یا به همه­ی آنها گرایش پیدا کرده و می‌کند . اما برای پاسخ­گویی به مسایل توسعه و برای چگونگی‌ پیدایش مدرنیته این روش‌ها راه به جایی‌ نمی‌‌برند. یعنی‌ با دین و فلسفه، بیمارستان ساخته نمی‌شود. با “علوم” سیاسی و اجتماعی‌، زیربنای صنعتی و فنی‌ و علمی‌ جامعه­ای مدرن را نمی‌‌سازند. با هنر، منابع مورد نیاز کشوری استخراج نمی‌‌شود. نیاز‌های تمدنی‌کشوری امروزی را با مثنوی مولوی و شاهنامه­ی فردوسی نمی­توان فراهم کرد. با فقه و الهیات، مسکن­سازی و با “علوم” انسانی‌ کارآفرینی نمی‌‌توان کرد و قس علیهذا.

هریک از این روش‌ها بهتر است جایگاه خود را بدانند و امروزه برای توسعه­ی همگون کشوری ما بیش از هرچیز نیاز به ایجاد توازن و تعادل و بازگشت علم (science) و فن و صنعت به جایگاه اصلی‌ خود داریم.

[۱۲]

Basalla, G. The Evolution of Technology. Cambridge, UK: Cambridge University Press, 1988.

[۱۳]

Scientific literacy

[۱۴]

Framework of critical thinking

[۱۵]

Analysis, proof, explanation, and hypotheses

در حوزه ی علم، ما اغلب با متغیرها (variables) یا با دگرگون­شونده‌ها سر و کار داریم.

[۱۶]

Fundamental principles of science

[۱۷]

Conflicting interpretations and contradictory definitions

[۱۸]

Technical knowledge

[۱۹]

National Research Council. The National Science Education Standard. Washington, DC: National Academy Press, 2008.

[۲۰]

Metaprinciples

[۲۱]

National Research Council. The National Science Education Standard. Washington, DC: National Academy Press, 2008.

[۲۲]

Singer, M.F. and Hazen, R.M. Why Aren’t Black Holes Black: The Unanswered Questions at the Frontiers of Science. New York: Anchor, 1997.

[۲۳]

Quantum physics, Nuclear physics, Particle physics, and Relativity

[۲۴]

Study of molecular and atomic interactions, and chemical reactions

[۲۵]

Earth sciences

[۲۶]

Biology


* دکتر ریموند رخشانی در باره خودش:

من ریموند رخشانی هستم و حوزه کارشناسی من مهندسی‌ سیستم‌ها است، و تخصص من در بکارگیری اندیشه سیستمی‌ برای انتقال فن آوری و اجرا و پیاده سازی تولید فراورده‌های نوین می‌‌باشد. در این سلسله از مقالات و فایل‌های صوتی کوشش می‌‌کنم که علم مدرن را از پایه به دوستان معرفی‌ کنم.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید