مطالبی در باره انتخابات مسئولان ارکان مختلف جبهه ملی ایران و توضیحاتی درباره انشعاب ٢ نفر از اعضای ١۵ نفره منتخبین انتخابات اخیر و موضوع «سلطنت پهلوی»

شنبه, ۱۷ام آذر, ۱۳۹۷
اندازه قلم متن

دکتر منصور بیات زاده

دکتر منصور بیات زاده

ضروری می بینیم در پیرو بیانیه سازمان سوسیالیستهای ایران ـ سوسیالیستهای طرفدار راه مصدق که بخاطر تبریک به ١۵ نفرمنتخبین جدید آن تشکیلات انتشار یافته است؛ بدین خاطر که بعد از انتخابات، بعضی از فعالین سیاسی جبهه ملی که از نتیجه انتخابات راضی نبودند وآن  نارضایتی سبب شد تا  متآسفانه برهبری ٢  نفر از منتخبین جدید، بنام آقای دکتر هرمیداس باوند، که جزو اعضای پنج نفره «هیئت رهبری» و فرد دیگری بنام آقای مهندس کورش  زعیم ، فردی که  جزو اعضای شش نفره «هیئت اجرائیه» انتخاب شده بود ند،(١) از تشکیلات جبهه ملی انشعاب  کنند، همچنین فرد

دیگری از منشعبین ــ آقای جمال درودی ـ  که عضو شورای مرکزی جبهه ملی منتخب پلنوم ١٣٨٢  بوده اند و طی نوشته ای که بیانگر این موضوع  می باشد که آن جناب در آن جلسه با  برگذاری انتخابات مخالفت می نماید، موضوعی که از سوی حاضرین در جلسه پذیرفته نمی شود، و بخاطر اعتراض به  برگذاری انتخابات، تنها فردی در آن نشست بوده  که در انتخابات شرکت نکرده است.

آقای جمال درودی در آن  نوشته، ذکر نموده که مدت زمانی که آن نشست  صرف برگزاری انتخابات  مسئولین حدید جبهه ملی کرده، ٣ ساعت بوده است.

مطالبی که در باره آن نشست و انشعاب آن افراد از جبهه ملی ایران ذکرشد، بیانگر این واقعیت تلخ است که آقای جمال درودی، همچون دیگر منشعبین، کمتر با چگونگی روابط  دمکراتیک حاکم برسازمانهای دمکراتیک آشنائی دارند، و یا اینکه نمی خواهند قبول کنند که در سازمانهای دمکراتیک اگرچه رقابت بین اعضای تشکلات سیاسی، یکی از  اصول پایه ای آن نوع  تشکیلات می باشد که آن اصل، حتماًمی بایستی از سوی تمام اعضای عضو پذیرفته شده باشد. اما،با توجه به چارچوب اساسنامه، هیئت رهبری سازمان با رأی اکثریت اعضاء  انتخاب می شود و اقلیت نمی تواند خواست خود را با تهدید به اکثریت تحمیل کند.

انشعاب آن افراد از تشکیلات جبهه ملی ایران دربین بسیاری این تصور را بجا گذاشت که هدف آن عده  از شرکت در انتخابات ارکان جبهه ملی، بخاطر تکیه زدن فردی ازجناح آنها، بر صندلی ریاست شورای مرکزی جبهه ملی ایران بوده، هدفی که با شکست روبرو شد!

در همین رابطه، حتماً باید بخاطرداشته باشیم  که در چند سال قبل نیز آقای مهندس کورش زعیم و طرفدارانشان در جبهه ملی، که علاقه داشتند تا آنجناب و یا فرد دیگری از آن جناح بعنوان رئیس شورای مرکزی انتخاب شود، ولی در نشست انتخاباتی آن زمان، علیرغم میل ایشان زنده یاد استاد ادیب برومند بعنوان رئیس شورای مرکزی انتخاب شد، و آقای مهندس کورش زعیم بعنوان یکی ازمعاونین رئیس شورا.  در آن موقع نیز آقای مهندی کورش زعیم، برخلاف اصول دموکراتیک و تشکیلاتی چند روز بعد از گذشت انتخابات، از مقامش استعفا داد!

درهرحال، استعفای آن هموندان محترم از جبهه ملی ایران ــ خانه سیاسی دکتر مصدق ــ ، باعث تأسف  است. هموطنان محترم حتماً، همچون ما سوسیالیستهای مصدقی قبول دارند که هر خانه ای نمی تواند، خود را «خانه مصدق» بنامد. ما هنوز فراموش نکرده ایم که، رژیم کودتا محمدرضاشاه پهلوی، پس از کودتای ٢٨ مرداد، با ایجاد حزب شه ساخته«ملیون»،  تصور می کرد که  آن تشکیلات بجای  تشکیلات «ملیون مصدقی» مورد تائید ملت ایران قرار خواهد گرفت، آرزوئی که کمترمورد تائید ایرانیان وطن دوست و استقلال طلب، قرار گرفت. آنهم باین دلیل  که  فرهنگ سیاسی اعضای «خانه مصدق»، آزادی واستقلال را دو روی  یک سکه  می دانستند و بهیچوجه حاضر نبودند ،یکی از آن ارزشها را فدای ارزش دیگر بنمایند!

و جالب اینکه حزب «ملیون» شه ساخته، اصولاً به هیچ یک از آن «ارزش» ها پایبند نیود!

در چند سال قبل عده ای از اعضای جبهه ملی، از جمله آن  دونفری که  اخیراً از جبهه ملی انشعاب  کردند( آقایان دکتر داود هرمیداس باوند ومهندس کورش زعیم)،با عده  ای از فعالین سیاسی که عضو جبهه ملی ایران نبودند، از جمله آقای مهندس حشمت طبرزدی، مشترکاً تشکیلاتی بنام « همبستگی برای دمکراسی وحقوق بشردر ایران» تشکیل دادند. آقای مهندس حشمت طبرزدی، همان فعال سیاسی ایرانی است که ااز طرفداران همکاری با  آقای رضا پهلوی است و با صراحت از سیاست و تصمیمات پرزیدنت ترامپ در باره ایران دفاع کرده است!

اگر چه من (منصور بیات زاده) با بسیاری از اعضای منتخب آن شورا آشنائی ندارم، ولی آشنائی من با  آقای دکتر حسین موسویان، فردی که بعنوان رئیس شورای مرکزی جبهه ملی انتخاب شده است، بر می گردد به بیش از ۵۵ سال قبل.

زمانیکه من برای آخرین بار در دوران رژِیم شاه این امکان را پیدا کرده بودم که به وطنمان ایران سفر کنم ، چونکه هنوزدر آنزمان مورد غضب و خشم رژیم شاه و ساواک، قرار نگرفته بودم. در آن  سفربا آقای حسین موسویان، دانشجوی سال اول پزشکی دانشگاه تهران که یکی از فعالین جنبش دانشجوئی دانشگاه تهران و همچنین عضو جبهه ملی ایران بود، آشنا شدم. در آنزمان من هم عضو جبهه ملی ایران در اروپا و ازاعضا و فعالین «کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی» بودم.

آن آشنائی سبب شد تا جناب حسین موسویان با ارسال گزارش کنگره جبهه ملی، که درصفحه کاعذی دینا ٣ چاپ شده بود، به آدرس من در آلمان ارسال دارد. آقای موسویان در پشت آن گزارش، مطالبی در باره چگونگی روند کارکنگره  و  رویدادها و تصمیماتی که در گزارش کنگره به آنها اشاره نشده بود  ذکر کرده واز آن طریق ما را تا حدودی درجریان  چگونگی روند  کار کنگره قرار داد.

چندی بعد ، وی اعلامیه ی جبهه ملی که در رابطه با بازداشت تعداد بسیاری از اعضای رهبری جبهه ملی ایران از سوی مقامات امنیتی رژیم شاه  انتشار پیدا کرده بود را برای ما ارسال داشت. ودر پشت اعلامیه که بصورت پلی کپی در آنزمان تهیه شده بود، همچنین به  توضیح  چگونگی آن ماجرا پرداخته و از آن طریق اطلاعاتی  در رابطه با عملکرد غیر قانونی رژیم کودتا، به ما منتقل کرد. اطلاعاتی که در امر روشنگری و دفاع و اعتراض به پایمال شدن حقوق دمکراتیک و قانونی رهبران بازداشت شده جبهه ملی کمک نمود…

در واقع در آنزمان، این جوان مبارزمصدقی، که سنش دو سه سال کوچکتراز٢٠ سال بود ، با تمام نیرو به کار تبلیغاتی برای اهداف و خواست های جبهه ملی کوشا بود.

 آنچنانکه بعداً اطلاع پیدا کردم، ایشان فعالیتهای سیاسی خود را از دورانی که دانش آموز دبیرستان بوده، در چارچوب تشکیلات جبهه ملی ایران، شروع کرده بود.

 اشاره به این مسائل را ضروری و لازم دانستم  تا آنعده از فعالین سیاسی بخصوص نسل جوان که کمتر با فعالیتهای سیاسی دکتر حسین موسویان آشنائی دارند، بخصوص مبارزات و فعالیتها در دوران رژیم محمدرضاشاه پهلوی ــ رژیمی که در اثر کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ که سازمانهای جاسوسی ایالات متحده آمریکا (سیا) و دولت بریتانیا ـ انگلیس ـ ( انتلیجنت سرویس) نقش داشتند، برایشان تا حدودی روشن شود که اعضای محترم  شورای جبهه ملی ایران در نشست انتخاباتی خود، کدام شخصیت سیاسی را با چه سوابق سیاسی، بعنوان«رئیس شورای مرکزی جبهه ملی ایران» انتخاب کرده است.

و حال ببینیم تبلیغاتی که اخیراً علیه دکتر حسین موسویان بر پا شده است در چه رابطه  و بچه منظوری می باشد.

دکتر حسین موسویان در تاریخ ٢٢ نوامبر ٢٠١٨ (١ آبان ١٣٩٧) در« تویتر» می نویسد:

«آقاى رضا پهلوى یقینا نماد و وارث سلطنت هستند و کسانیکه براى مدیریت دوران گذار در کنار امضاى ایشان امضا میگذارند سلطنت طلب هستند وراه گذار به سلطنت را مى پیمایندو در سلطنت ذوب خواهند شد اگر مدعى جمهورى خواهى وحاکمیت ملى هستند دروغ مى گویندیا در اشتباهند…»

محتوی آن جملات همچنین یکی از شروط همکاری نیروهای مصدقی با دیگر جریانات سیاسی ایرانی می باشد ــ  نظراتی که سالهای سال موضوع بحث  بین ما مصدقیها و بعضی از فعالین و نیروهای  سیاسی در خارج از کشوربوده و هست ــ . (٢ ) دکتر موسویان  در آن نوشتار، از فرد مشخصی  نام نبرده بود،آنهم حتماً باین خاطر که مخاطب ایشان در تحریر آن چند سطر، فقط یک  شخص معینی نبوده، بلکه تعداد بسیاری از فعالین سیاسی، که حتی بعضی از آنها، افرادی هستند که در دوران رژیم شاه از مخالفین آن رژیم بودند، ولی اکنون بخاطر هدف «سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی» به جرگه سلطنت طلبان پیوسته اند، و یا بنحوی حاضر بهمکاری با آقای رضا پهلوی شده اند؛ جمعأ مخاطب آن گفتار محسوب می شوند!

 اما عده ای از فعالین سیاسی، حتی بعضی از خبرنگاران و مسئولین سایت های اینترنتی ، رادیوو تلویرنهای ماهواره ای که بطور سطحی با مسائل سیاسی ایران برخورد می کنند و غالباً بر پایه شایعات، به تبلیغات مورد نظر خود دامن می زنند و کمتر حاضرند تبلیغات خود را بر پایه ارزش های هویت سیاسی فعالین و نیروهای سیاسی تنظیم نمایند؛ و باین موضوع توجه نمایند که منظور دکتر حسین موسویان از بیان آن مطالب ، همچنین تاکید ایشان بر یکی از ارزش های  محوری «راه مصدق»، یعنی دفاع از ارزش «استقلال و حاکمیت ملی» بوده است . در واقع، برپایه  دفاع ازآن «ارزش » ، همانطور که قبلاً اشاره رفت، مخاطب ایشان تمام آن افراد و نیروهای سیاسی  می باشد که  کمتر ارزشی  در مبارزات خود برای «استقلال وحاکمیت ملی» ایران قائل هستند. و در همان رابطه است که آن افراد و گروههای سیاسی ایرانی، بخاطر سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، با سیاست های تبلیغاتی  و اهداف شوم پرزیدنت ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و متحدینش، همچون دولت اشغالگر و جنگ طلب اسرائیل و دولت قرون وسطائی عربستان سعودی، وآقای رضا پهلوی، همسو  شده اند.

پس از اینکه با اظهارات آقایان اسماعیل نوری علا و ایرج مصداقی، در رابطه با حملات  غیر اصولی و غیر دمکراتیک آن هموطنان محترم در برخورد با آقای دکتر حسین موسویان بخاطر مخالفت ایشان در امرهمکاری افراد جمهوریخواه با آقای رضا پهلوی آشنا شدم، چنان برخوردی باعث تعحب من شد.

آنهم ،نه بدین جهت که  چرا آن دونفر، طی  اظهارات خودبا نظر آقای دکتر حسین موسویان  که مخالف همکاری افراد  جمهوری خواه با آقای رضا پهلوی و در واقع «سلطنت طلبان» می یاشند، به مخالفت برخاسته اند.

 بلکه از این رو که بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر(ماده ١٨ و ماده ١٩ ) (٣) از حقوق دمکراتیک آقای دکتر حسین موسویان و هر ایرانی دیگر(ازجمله آقایان اسماعیل نوری علا و ایرج مصداقی ) می باشد که نطرات و عقایدش را  در باره همکاری نیروهای سیاسی ایرانی آنطوری که خود صلاح می دانند، فرمولبندی و تبلیغ کنند.آقایان اسماعیل نوری علا و ایرج مصداقی این حق را برای خود قائلند که همکاری با آقای رضا پهلوی را تبلیغ کنند، ولی روشن نیست که چرا و بچه دلیل نباید از حقوق آقای دکترحسین موسویان نباشد که مخالف همکاری افراد جمهوریخواه با آقای رضا پهلوی باشد؟

ولی، تعجب من درباره چگونگی شیوه برخورد و استدلالات  ارائه شده از سوی آن دو نفر از فعالین سیاسی خارج از کشور، که در نوشتار و گفتار خود مرتب بر دفاع از «اعلامیه جهانی حقوق بشر» تاکید دارند و همچنین از مبلغین  جامعه سکولار، در واقع جدائی نهاد دین( و مذهب) از نهاد دولت  هستند، آنهم حتماً بدین خاطرکه از آن طریق آن «جدائی» این امکان در جامعه بوجود آید تا  محدودیتهائی که دولتهای مذهبی در باره حقوق بشر قائل می شوند، از جمله آزادی بیان، قلم، اظهار عقیده، تجمعات و فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی … پایان داده شود.

از سوی دیگر نباید فراموش کرد که آزادیخواهان ایرانی با تکیه بر ماده ١٨ و ماده ١٩ اعلامیه جهانی حقوق بشر، که بیانگردفاع از آزادی عقیده، بیان، قلم، تجمعات …می باشند، طی فعالیتهای سیاسی خود به نقد سیاست و عملکردهای آن رژیمها در رابطه با پایمال کردن آن اصول پرداختند؟!

با توجه به توضیحاتی که رفت، همچنین لازم می دانم متذکر شوم که من هیچگونه مخالفتی با نقد نظرات و عقاید دگراندیش ندارم، بلکه چنین شیوه کاری را برای روشن شدن مسائل مورد اختلاف، تصحیح اشتباهات و کمبودها ضروری و لازم می دانم.

نقد نظرات دگراندیش، بهیچوجه بمعنی پایمال کردن حقوق دمکراتیک دگراندیش نیست. اما نمی توان و نباید تحت عنوان دفاع از حقوق بشربه دگراندیشان  ایراد گرفت و بی حرمتی کرد، که چرا در رابطه همکاری نیروهای مخالف جمهوری اسلامی با «من»، و یا «ما»، همنظر نیستند!

نباید ازخاطربدورداشت که یکی از بزرگترین دشمنان ماایرانیان، متأسفانه « مشکل معرفتی»  است که به آن «مشکل»، خود خواهی و قهرمان پرستی،تعصب خشک  وغیرمسئول بودن دربرابر گفتار،نوشتار و اعمال وکردار خود، اضافه می شوند!

 بنظر من با شعار «مرگ بر»  و توسل به « قهر» و «اتهام» و «برچسب» ، و همکاری و تائید «بیگانگان استعمارگر»،  نتوان بر آن «مشکل» غلبه کرد.

اگر بخاطر بیاوریم، برهبری دکتر مصدق وجبهه ملی ایران، صنایع نفت در سراسر کشور ایران طی مصوبه مجلس شورای ملی در روز ٢۴ اسفند و مجلس سنا در روز٢٩ اسفند ١٣٢٩ ،«ملی» اعلام شد.

 یکی از شرایط قبولی نخست وزیری از سوی دکتر محمد مصدق، تصویب قانون «خلع ید» از شرکت نفت انگلیس، از سوی مجلس شورایملی بود. که با تصویب آن خواست، دولت ملی برهبری دکتر مصدق، از تاریخ ١١ اردیبهشت  سال ١٣٣٠ شروع بکارنمود.

اما، دولت انگلیس حاضر نبود ملی شدن صنایع نفت ایران را به رسمیت بشناسد، چونکه تا آنزمان از طریق مأمورین ، جاسوسان و هواداران خود که در جامعه ایران به  «آنگلوفیل» معروف بودند، «دولت در دولت ایران» تشکیل داده بود؛ و کوشش داشت تا دولت ملی دکتر مصدق که در اثر مبارزات و خواست بخش بزرگی از مردم ایران مورد تائید مجلس شانزدهم ، که حتی تعداد بزرگی از نمایندگانش از طرفداران و عاملین دولت انگلیس بودند ، ولی ماسک استقلال طلبی برچهره داشتند، انتخاب شده بود، فلج کند و ایشان را وادار نمایند تا از مقامش بعنوان نخست وزیر ایران استعفا دهد، تا از آن طریق، «خلع ید» که در دستور کار دولت دکتر مصدق قرار گرفته بود، با شکست روبرو شود.

 اما دکتر مصدق در مقابله با  توطئه استعمارگران انگلیسی  وعواملشان در ایران، دست به روشنگری  زد و طی نطقی در تاریخ بیستم تیرماه ١٣٣٠ بیان داشت:

«اکنون آفتاب عمر من به لب بام رسیده و دیر یا زود باید به راهی بروم که همه ناگزیر خواهند رفت. ولی چه زنده باشم و چه نباشم امیدوارم و بلکه یقین دارم که این آتش خاموش نخواهد شد و مردان بیدار کشور این مبارزۀ ملی را آنقدر دنبال می‌کنند تا به نتیجه برسد. اگر قرار باشد در خانه خود آزادی عمل نداشته باشیم و بیگانگان بر ما مسلط باشند و رشته‌ای گردن ما بگذارند و ما را به هر سوی که می‌خواهند بکشند مرگ بر چنین زندگی ترجیح دارد و مسلم است که ملت ایران با آن سوابق درخشان تاریخی و خدماتی که به فرهنگ و تمدن جهان کرده است هرگز زیر بار این ننگ نمی‌رود. امروز مبارزۀ بزرگی را ملت ما شروع کرده است که هیچ کس از ابهت آن غافل نیست البته در اینگونه جنبش‌های اجتماعی باید در مقابل هرگونه محرومیت ایستادگی کرد و در برابر آن آماده بود. هیچ مبارزه‌ای هرقدر کوچک و ناچیز باشد به آسانی به نتیجه نمی‌رسد. تا رنج نبریم گنج میسر نمی‌شود و در این راه سعی ناکرده بجائی نتوان رسید.»

با توجه به محتوی مطالبی که از بیانات دکتر مصدق در رابطه با  دفاع از«استقلال و حاکمیت ملی» اشاره رفت. آیا دکتر حسین موسویان، بعنوان یکی از ادامه دهندگان «راه مصدق» نمی بایستی چنان موضعی را نسبت به  همکاری با آقای رضا پهلوی و«سلطنت»،اتخاذ می کرد؟

سلطنتی که پادشاهانش رضا شاه و محمدرضا شاه در اثر توطئه و حمایت دولت های استعمارگر به قدرت رسیدند. آیا ایشان می بایستی  در رابطه با همکاری برخی از جمهوری خواهان با آقای رضا پهلوی، سکوت اختیارمی کرد  تا احتمالاً ، فاجعه دیگری همچون کودتای ٢٨ مرداد مجدداً  به رهبری پرزیدنت  ترامپ و عاملینش در وطنمان ایران تکرار شود؟

آیا هیچ به این موضوع فکر کرده ایم، که اگر محمد رضاشاه پهلوی، طبق اصول قانون اساسی مشروطه، حاضر شده بود «سلطنت کند و نه حکومت»،  و در آن رابطه «حاکمیت قانون»  در وطنمان ایران متحقق می شد. بجای نطام استبدادی سلطنت بر پایه قانون اساسی ، ایران دارای یک نظام سلطنت مشروطه می شد. اما محمد رضا شاه در همکاری با سازمانهای جاسوسی کمک به کودتای  ٢٨ مرداد نمود.

بیل کلینتون رئیس جمهور اسبق ایالات متحده آمریکا در مصاحبه ای با چارلز رز، خبرنگار آمریکائی در فوریه سال ٢٠٠۵  در حاشیه اجلاس مجمع جهانی اقتصاد که در کشور سوئیس به نام ‘داووس’ برگزار شده بود ، پس از ارائه توصیفی درباره اوضاع جهانی، وقتی به ایران رسید گفت:

“ایران موردی کاملاً متفاوت دارد. داستان اندوهبار این کشور در واقع از دهه ۱۹۵۰ آغاز شد که آمریکا، دولت دکتر مصدق را که براساس دمکراسی پارلمانی توسط مردم ایران برگزیده شده بود سرنگون کرد و شاه (محمدرضا پهلوی) را به ایران باز گرداند. شاه نیز توسط آیت الله خمینی سرنگون گردید و در نتیجه ما به آغوش صدام حسین افتادیم. اکثر اعمال فجیع صدام حسین در دهه ۱۹۸۰ با آگاهی و حمایت کامل آمریکا صورت گرفت. ما ایران را از دمکراسی پارلمانی در دهه ۱۹۵۰ محروم ساختیم.”(۴)

از زمانیکه آقای ترامپ بعنوان ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا، زمام امورآن کشور را بعهده گرفته است، گروههائی از سلطنت طلبان ، با کمک برخی از افرادی که در گذشته علیه رژیم شاه مبارزه کرده بودند و در پیروری انقلاب شکوهمند بهمن ١٣٧۵ نقش داشتند، مشترکاً برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی فعالیت می کنند، و در این راه بخشی از آن جماعت، از پشتیبانی مالی و تبلیغاتی دولت اشغالگر اسرائیل و دولت عربستان سعودی و ایالات منحده آمریکا… برخوردارشده اند.

بدون اینکه لحظه ای به این موضوع توجه داشته باشند که اگر دولت ایالات متحده آمریکا برهبری پرزیدنت ترامپ، واقعاً طرفدار آزادی و استقلال ملل دیگر می باشد، چرا در مرحله اول سعی ندارد تا دولت اشغالگر و جنگ طلب اسرائیل و همچنین  دولت قرون وسطی عربستان سعودی، دولتی که بنابر اظهارات خود پرزیدنت ترامپ، اگر حمایت ارتش آمریکا از آن رژیم نباشد، آن رژیم نمی تواند ١۵ روز به عمر خود ادامه دهد، خواستار تغییر در سیاست و عملکرد آن دولت ها برپایه محترم شمردن اعلامیه جهانی حقوق بشر، منشور  و قوانین و مصوبات  سازمان ملل، نمی شود؟!

در رابطه با توضیحاتی که در رابطه با دولت استعمارگر ایالات متحده آمریکا رفت، لازم و ضروری می دانم هموطنان محترم را به این واقعیت تاریخی که در زیر اشاره می کنم، جلب نمایم.

 زمانیکه رژیم محمد رضاشاه پهلوی بعد از گذشت ٢۵ سال از کودتای٢٨مرداد، در اثر قیام بخش بزرگی ازمردم ایران در حال سقوط قرار گرفت، و برای دولت استعمارگر ایالات متحده آمریکا، دیگر مقدور نبود که از آن رژیم استبدادی و سرکوبگر دفاع نماید، ازحمایت و پشتیبانی آن رژیم صرفنظر کرد؛ تا شاید از آن طریق بتواند با کنار آمدن با دولتی که طی پیروزی انقلاب بر ایران حاکم می شود، بخشی از نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی خود در ایران را حفظ کند. موضوعی که اسناد و مدارک تا حدودی این موضئع را تائید می کنند.

من برای تائید اظهاراتم در رابطه با کودتای ٢٨ مرداد  و نتابج شومی که آن کودتا با خود بهمراه داشت، به نقل گوشه هائی از نوشته محمد رضاپهلوی ـ شاه سابق ایران( فرمولبندی است که در روی جلد کتاب «پاسخ به تاریخ»  درج شده است.) می پردازم.

محمدرضا شاه پهلوی  در صفحات ٢٣٣ تا ٢٣۵ ، کتابی تحت عنوان «پاسخ به تاریخ » پس از پیروزی انقلاب  بهمن ١٣۵٧  که منجر به سرنگونی رژیمش شد، می نویسد:

«ماموریت شگفت انگیز ژنرال هایزر

در اوایل بهمن ماه [ ١٣۵٧ ـ توضیح از منصور بیات زاده] خبری حیرت انگیر به من گزارش شد که ژنرال هایزر چند روزی است در تهران اقامت دارد. من درهفته های اخیر از هیچ چیز تعجب نمی کردم. ولی ژنرال هایزر شخصیت کوچکی نبود. وی در مقام معاونت فرماندهی کل نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی چند بار به تهران آمده و هر بار از من تقاضای ملاقات می کرد.

مسافرتهای ژنرال هایز به ایران جنبه تشریفاتی نداشت و او برای دیدار با فرمانده قوای مسلح ایران که یکی از کشورهای عضو پیمان مرکزی بود، به ایران می آمد.

رفت و آمدهای ژنرال هایزر همواره از چند هفته قبل برنامه ریزی می شد. ولی این بار جنبه ای اسرار آمیز داشت. نظامیان آمریکا، با هواپیما های خود می آمدند و می رفتند و طبیعتاً تابع تشریفات معمول نبودند. از امرای ارتش در باره مسافرت ژنرال هایزرسئوال کردم. انها هم چیزی نمیدانستند حضور او در ایران واقعاً شگفت انگیز بود و نمیتوانست اتفاقی و بدون دلایل بسیار مهم باشد.

حضور وی در ایران، کم کم علنی شد و روزنامه های شوروی نوشتند که ژنرال هایزر برای تدارک یک کودیای نظامی به ایران آمده است.در حقیقت درج این مطلب بکنوع اخطار بود. اندکی بعد روزنامه هرالد تریبیون چاپ پاریس ، به شورویها و سایر دول اطمینان داد که ژنرال هایزر، نه برای تدارک یک کودتا، بلکه برای جلوگیری از آن به ایران سفرکرده است و سر انجام روشن شد که نگرانی اصلی رهبران آمریکا وقوع یک کودتای نظامی در ایران است…

بالاخره من یکبار ژنرال هابزر را به اتفاق سفیر آمریکا، آقای سالیوان ملاقات کردم. تنها چیزی که مورد علاقه هردوی آنها بود دانستن روز و ساعت حرکت من از ایران بود. ژنرال هایزر، ار ارتشبد قره باغی، رئیس ستاد ارتش خواست که ملاقاتی بین او و مهندس بازرگان ترتیب دهد. ارتشبد قره باغی این تقاضا را به من گزارش داد.

نمیدانم در این ملاقات چه گذشت، میدانم که ارتشبد قره باغی از تمام قدرت خود استفاده کرد تا فرماندهان ارتش ایران را از هرگونه اقدام و تصمیمی باز دارد. زیرا فرماندهان و امرای ارشد ارتش ایران یکی پس از دیگری به قتل رسیدند و تنها ارتشبد قره باغی بوسیله مهندس بازرگان از قتل نجات یافت.

پس از آنکه من ایران را ترک کردم، ژنرال هایزر باز چندین روز در ایران اقامت داشت . در این هنگام چه گذشت؟ تنها چیزی که میتوانم بگویم اینست که ربیعی فرمانده نیروی هوائی ایران طی “محاکمه” اش به “قضات” گفت: “ژنرال هایزر شاه  را مثل یک موش مرده به خارج از کشور پرتاب کرد.»

با توجه به محتوی مطالبی که از کتاب «پاسخ به تاریخ» ــ  پادشاه سابق ایران نقل شد، دقیقآًروشن می گردد که چرا افراد و تشکلهای سیاسی  مصدقی بدرستی در مبارزات و فعالیتهای سیاسی خود حاضر نیستند طرفدار جدائی ارزشهای «آزادی واستقلال»  از یکدیگر باشند و همچون دکتر محمدمصدق، آن دو «ارزش» را دوروی یک سکه می دانند.

دکتر منصور بیات زاده

 پنجشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۷ – ۶ دسامبر ۲۰۱۸

[email protected]

پانویس:

١) ـ  اطلاعیه شورای مرکزی جبهه ملی ایران

در تاریخ بیست وششم آبان ماه ۱۳۹۷ شورای مرکزی جبهه ملی ایران به انتخابات درون سازمانی خود مبادرت نمود و اعضای هیئت رئیسه شورای مرکزی، هیئت رهبری و هیئت اجرائیه جبهه ملی ایران را به شرح زیر انتخاب کرد: ـ

http://www.ois-iran.com/2018/aban-1397/ois-iran-8135-entekhabate_shoraye_Markaziye_Jebhemelliran.27.aban.1397.html

  ٢ ) ــ  پوزش روشنفکران از محمدرضا شاه پهلوی؟ ــ دکتر منصور بیات زاده ــ   ١  بهمن ١٣٨١  ــ

درباره ادعای بدهکاری پوزش بزرگ روشنفکران ایران، اهل اندیشه و قلم به محمدرضاشاه؟

http://www.ois-iran.com/pdf120.pdf

ــ  بررسی « مبانی و مواضع تشکیل جبهه در اپوزیسیون و نقش آن در تحولات سیاسی و ایجاد و  تحکیم دمکراسی در ایران» ــ  متن سخنرانی دکتر منصور بیات زاده ــ عضو هیئت اجرائیه سازمان سوسیالیستهای ایران  در جلسه کمیته همبستگی هامبورگ ــ  ژوئیه ١٩٩۴ ــ  ١٨ تیر ١٣٧٣

www.ois-iran.com/2011/tir-1390/ois-iran-1157-dr_bayatzadeh-barrasiye_mabani_wa_mawane-18_tir_1373.pdf

٣) ــ مادهٔ  ۱۸ ــ  اعلامیه جهانی حقوق بشر

هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی عقیده، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و برگزاری آن در محیط عمومی یا خصوصی است و هیچ فردی حق اهانت و تعرض به فرد دیگری به لحاظ تمایز و اختلاف اندیشه ندارد.

مادهٔ   ۱۹ ــ  اعلامیه جهانی حقوق بشر

هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده‌ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه‌ای بدون ملاحظات مرزی است.

به نقل از سایت ویکی پدیا ــ دانشنامه آزاد

https://fa.wikipedia.org/wiki/اعلامیه_جهانی_حقوق_بشر

 ۴) ــ کلینتون: ما ایران را از داشتن دمکراسی محروم کردیم

www.ois-iran.com/2018/aban-1397/ois-iran-8132-Bill_Clinton-ma_IRAN-ra_az_dashtane_demokraci_mahrom_kardim.html

از: سایت سازمان سوسیالیستهای ایران ـ سوسیالیستهای طرفدار راه مصدق 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.