ریشۀ هندوایرانی واژۀ ادب
واژۀ اَ-دَب a-dab در اوستایی به معنی نافریفتاری [و راستی و صداقت] که به صور اَ-دابهیه (نافریفتاری و قابل اعتمادی) و ادبهی (خیراندیشی) در سنسکریت هم موجود است، به وضوح نشانگر ریشۀ هندوایرانی واژۀ ادب است:
अदाभ्य adj. adAbhya free from deceit, अदाभ्य adj. adAbhya trusty.
अदभ adj. adabha benevolent.
دو مقاله در باب ریشه واژۀ ادب که معلوم می نمایند ریشۀ هندوایرانی واژۀ ادب تا به حال مکتوم مانده است:
ریشۀ واژه ادبیّات مطابق دائرة المعارف قرآن کریم
برای « ادبیات» در فرهنگهای عربی و فارسی معانی متعدّد بیان شده است.
فهرست مندرجات
۱ – دستهبندی معانی ادب
۲ – بررسی
۳ – پانویس
۴ – منبع
دستهبندی معانی ادب
ریشه «ادبیات» بیگمان «ادب» است؛ امّا خود واژه «ادب» از نظر اصل و ریشه و معنا، سرنوشت چندان روشنی ندارد. برای این واژه در فرهنگهای عربی و فارسی معانی متعدّد و متفاوتی یادشده است؛ برای نمونه در لغتنامه دهخدا، نزدیک به ۲۰ معنا برای آن آمده است که البتّه بسیاری از آنها کمکم از راه مجاز پدید آمدهاند. معانی ادب و مشتقّات آن را میتوان در چند گروه دسته بندی کرد:
۱. مهمانی، فراخواندن به مهمانی، پذیرایی از مهمان.
۲. شگفتی، هر چیز شگفت.
۳. اخلاق و رفتار، خلق و خوی، خلق و خوی پسندیده و نیکو.
۴. راه و روش، شیوه و آیین.
۵. تعلیم و تربیت ، تهذیب و پیراسته سازی.
۶. دانش و معرفت، فنّ و هنر.
۷. ظرافت و زیبایی، خوبی و نیکویی.
۸. سروده و نوشتههای زیبا و هنرمندانه (ادبیات).
بررسی:
میبینیم که برخی از این معانی، آشکارا دور از هم هستند و بهویژه با ادب بهمعنای ادبیات بیپیوند مینمایند و همین، زمینهای شده تا کسانی برای یافتن پیوند «ادبیات» با معانی اصلی «ادب» به ذوق ورزی روی آورند؛ برای نمونه، کسانی گفتهاند:
معنای اصلی و کهن «ادب» پذیرایی از مهمان و فراخواندن به مهمانی است و آثار ادبی را ازاینروی ادب و ادبیات خواندهاند که شاعر و نویسنده نیز مانند میزبانی که سفره میاندازد و دیگران را به مهمانی و خوردن خوراکهای نیکو فرا میخواند، با سرودهها و نوشتههای خویش سفرهای میافکند و دیگران را به خواندن و بهره بردن از نکتههای نغز و نیکو مهمان میکند. به دیگر سخن، میزبان، دیگران را به خوراک جسمانی، و شاعر و نویسنده به خوراک معنوی و روحانی مهمان میکند.
برخی نیز «ادبیات» را با «ادب» به معنای تعجب و شگفتی پیوند داده و گفتهاند: آثار ادبی را از این روی به این نام خواندهاند که شگفتانگیز، و مانند هر چیز شگفت دیگری دلانگیزند.
پیوند «ادبیات» با «ادب» به معنای خلق و خوی نیکو را نیز در این میتوان دید که خواندن و انس با آثار ادبی، آدمی را به اخلاق نیکو فرا میخواند و زمینهساز نیکویی خلق و خوی آدمی میشود؛ امّا اینگونه ذوق ورزیها (بهویژه امروزه) پژوهشگران زبانی را خرسند نساخته و آنان را برای یافتن اصل و ریشه «ادب» به تکاپوهای دیگری واداشته است؛ بهویژه که این واژه در قرآن کریم و نیز در اشعار و آثار دوره جاهلیت بهکارنرفته و چند مورد کاربرد آن در احادیث نبوی و اشعار مُحَضْرَمین تأیید و انکار شده است، و بسیاری از معانی آن در فرهنگهای کهن نیامده است؛ ازاینرو کسانی آن را واژهای معرّب پنداشتهاند که از ریشه یونانی اَدوس (Advas) به معنای خوراک یا ریشه ایرانی دِپْ یا دیپ به معنای نوشته یا… به عربی راه یافته است.
پانویس
۱. ↑ لغتنامه، ج۱، ص۱۳۱۳.
۲. ↑ تاجالعروس، ج۱، ص۲۹۶، «ادب».
۳. ↑ المعجمالوسیط، ص۹-۱۰.
۴. ↑ لسانالعرب، ج۱، ص۹۳.
۵. ↑ تاجالعروس، ج۱، ص۲۹۷، «ادب».
۶. ↑ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۷، ص۲۹۷.
۷. ↑ آینده، سال، ۱۱، ش ۱۳، ص۱۷، ش ۶۷، ص۴۲۵.
۸. ↑ آینده، سال، ۱۱، ش ۱۳، ص۱۷، ش ۶۷، ص۴۲۵.
منبع: دائرة المعارف قرآن کریم، برگرفته از مقالۀ «ادبیات قرآن».
ريشۀ واژه ادب از استاد گل پاچا (ترجمه مشتاق)، دانشنامۀ افغان
از “هذب” گرفته شده به معنى بى عيب.
كلمهْ هذب در اصل به آن درخت خرما اطلاق مى شد، كه برخى از برگ و شاخ آن براى پيراستنش قطع ميشد، پسانها اين كلمه از محسوسات به معتويات نقل شده و براى آنكس نيز اطلاق مى شده كه پاك از عيوب يعنى مهذب شده باشد اهل لغت را اتفاق نظر بر آنست كه استعمال كلمهْ مهذب براى انسان از پيراستن درخت نقل شده است.
براى اينكه امور معنوى و عقلى از محسوسات مأخوذ است مانند كلمه عقل، كه از مهارشتر، عقل، عقال مأخوذ است.
حرف “ذ” كلمه هذب به”د” بدل شد و اين ابدال در لسان عرب متداول است مانند هذم، هدم، جذم، جدم، به معنى قطع “هـ” به همزهْ بدل شده و اين ابدال نيز در عربى متداول است مانند اهل، آل، ماه، ما و غيره…..بدين طور كلمه هذب به هدب و از هدب به ادب مبدل شد. بعضى ها گفته اند كه درزبان يونانى اديب شخصى را مى ناميدند كه كلامش گوارا و دراراى لحن خوش مى بوده پس هڼگاميكه واژه هاى عربى و يونانى با هم آميخته اند اين واژه نيز از يونانى گرفته شده است.
تودهْ دېرى به اين باور اند كه ادب از ريشهْ “دأب” كه به معنى عادت ميباشد مأخوذ است و به معنى حال و شان نيز استعمال شده مانند اين آيۀ شريف (كدأب آل فرعون) مگر اين نوع اشتقاق را درعربى بندرت ميتوان يافت.
تاريخ واژهْ ادب:
بعضى ها گفته اند كه اين واژه در عصر جاهليت و صدر اسلام وجود نداشته زيرا كه ذكر آن نه در آثار ادبى آن عصر و نه در قرآن كريم آمده است، بلكه براى نخستين بار ذكر اين كلمه در حديث شريف (أدبنى ربى فأحسن تأديبى) شده است (اين حديث را محدثين به اين الفاظ ضبط نكرده اند). و برخى می گويند كه اين واژهْ در عصر جاهليت و وجود داشته و اينكه در اشعار و يا قراآن كريم استعمال نشده هيچگاه دليلى براى وجود نداشتن اين كلمه شده نميتواند.
اينها براى ثبوت مدعاى خود دليل مى آورند زمانيكه ذكر اين واژه در حديث و يا اقوال صحابه يا تابعين آمد هيچ كسى از معنى و مفهوم آن نپرسيد، هويدا ست كه در گذشته نيز وجود داشته نه اينكه ارتجالاً گفته شده است.
گفته اند كه اين واژه در اقوال حضرت على (رض) به كثرت آمده است و در اقوال”اكثم” بن صيفى خطيب مشهور بنى تميم در عصر جاهليت نيز ذكړ آن رفته است.
تعريف ادب:
معناى لغوى آن تهذيب است و هر آنچه با كسى يا كدام چيزى سزاوار و مناسب باشد نيز برايش ادب اطلاق مى شود، مانند آداب مجلس، آداب معاشرت وغيره …….
اصطلاحاً: ادب عبارت از آن فهمى است كه انسان را در گفتار و بيانش از اشتباه و غلطى ڼه ميدارد.
زيرا علوم ادبى آن دسته علوم پنداشته ميشود كه خوبى و خرابى،صحت و سقم، ركاكت و گوارائ كلام رانشان داده و در كلام منشور و منظوم از جوانب بلاغت و فصاحت بحث كند. در تعريف ادب آمده است كه اظهار احساسات و ادراكات و آنچه در قلب است در قالب الفاظ نغز و گوشنواز به شنوندگان ذهن نشين كردن است. يعنى ادب تنها اظهار افكار و حالات روحانى نبوده بلكه انتقال آن از يك ذهن به ذهن دېر نيز در آن مطلوب است. اين انتقال اگر بطور ماهرانه انجام شده باشد اشخاب كلمات، تركيب، و صياغت آن در استعمال از لحاظ فصاحت و بلاغت مراعات شده باشد ادب برايش اطلاق میگردد اگر چنين نباشد پس سخن عادى ميباشد.
تقسيم ادب:
ادب از لحاظ تقسيم جوهرى و ذاتى خود بدو گونه ميباشد.
. 1ادب محض: آنست كه بجز از شيوائى و ظرافت كلام و بجز از تحريك زنده دارى احساس بديع دېر مقصد و غايه در آن نباشد مانند بعضى غزلهاى عشقى عبدالرحمن بابا، عبدالحميد مهمند و خوشحال خان خټك و با اينكه در دواوين شعراى دېر ميڼگريم و يا در بعضى اشعار منشور كه تمثيل مناظر طبيعى و احساسات و عواطف د ر آن باشد.
. 2ادب مخلوط آنست كه يك اديب مطلب تاريخى، علمى، اجتماعى را رڼ ادبى بخشيده و ادب را پيرايه بند آن سازد، پس اين نوع ادب در اين صورت واسط و در صورت اول غايه است. تقسسم اول ادب از لحاظ موضوع ادب، بيان احساسات شاعرانه، عواطف، و كيفيت هاى روحى حسن و جمال، جمال طبيعت، مظاهر و مناظر، تاْثيرات نفسى تمايلات قلبى پنداشته ميشود ولى تقسيم دوم ادب شامل هر چيز شده و همه را در بر میگيرد انسان ميتواند كه مسائل ساينسى، تخنيكى، و رياضيكى را صيغهْ را ادبى بخشيده و ادب را در چيز خلط كند.