مسعودی: کودتای بیست و هشتم مرداد

چهارشنبه, ۴ام اردیبهشت, ۱۳۹۸
اندازه قلم متن

مسعودی

۱ سپتامبر ۲۰۱۲

در این یادداشت نکاتی را درباره ی کودتای ۲۸ مرداد نوشته ام و دیدگاه شخصی خودم را درباره ی این رخداد تاریخی بیان کرده ام، از آنجا که از دیروز به امروز پل زده ام فقط به نکات اصلی و مهم اشاره کرده ام، مطالب به صورت پراکنده بیان شده و چاره ای جز این هم نبود چون نمی شود رویدادهای تاریخی ۶۰ سال گذشته را با شرح جزئیات کامل تنها در یک مقاله جمع بندی کرد اما سعی کرده ام که این نوشتار به صورت یک یادداشت تاریخی باشد، حوادث بعد از کودتا و ریشه یابی رویدادهای گذشته (از کودتای ۲۸ مرداد تا به امروز) همراه با عبرت گرفتن از تاریخ، موضوع اصلی این یادداشت می باشد.

روز ۲۸ مرداد سال ۳۲ نقطه ی عطفی در تاریخ معاصر ایران به شمار می رود، رویداد شومی که نتیجه ی تلخ آن را می توان در بهمن ۵۷ و حوادث ۳۴ سال بعد از آن مشاهده کرد ! با آغاز کودتا و پس از سقوط دولت قانونی دکتر محمد مصدق و با روی کار آمدن استبداد پهلوی، ایران یکی از سیاهترین دوران تاریخ خود را آغاز کرد، استبداد حکومت پهلوی از همان روزهای پس از سقوط دولت دکتر محمد مصدق آغاز گردید و تا آخرین روز سلطنت آریامهری ادامه یافت حقیقت امر این است که انقلاب مشروطه از همان روزی به پایان رسید که دکتر محمد مصدق و یارانش در بی دادگاه های نظامی شاه محاکمه و محکوم شدند و با وقوع کودتا فقط نامی از انقلاب مشروطیت و آرمانهایش در دفتر تاریخ ایران باقی ماند، بعد از آن نهاد سلطنت، بسان جنازه ای خود را به تاریخ معاصر ایران و سرنوشت مردم تحمیل کرد و حکومت پس از انجام کودتا، بدون توجه به آراء و افکار مردم و با حاشیه راندن ملت از صحنه ی سیاست به صورت یک جانبه تمامی قدرت را در دست خود نگه داشت و به قول پادشاه به اصلاحات و سازندگی کشور پرداخت!

اما غافل از آنکه شاه هیچ نمی دانست ـ و یا نمی خواست که بداند ـ که آن چیزی که باعث توسعه و پیشرفت یک کشور می شود، نه اصلاحات ظاهری و فرمایشی بلکه توسعه ی سیاسی و مشارکت همه ی آحاد مردم در همه ی امور اجتماعی می باشد که به اصلاحات واقعی و زیربنایی می انجامد، شاه هیچگاه نمی خواست قبول کند که آن اصلاحاتی می تواند پایدار باشد که با مشارکت همه ی توده ها صورت پذیرد و اگر مردم خود در امور تصمیم گیری ها شرکت نکنند نه اصلاحات می تواند معنایی داشته باشد و نه آن همه سازندگی های زیر بنایی که با پول خود مردم صورت گرفته است می تواند مورد توجه ملت قرار بگیرد و همین که مردم از حکومت به خشم آیند و در یک فضای انقلابی قرار بگیرند با طوفان خشم خود ناآگاهانه تیشه به دست می گیرند و ریشه را قطع می کنند، حادثه ای که متاسفانه در بهمن ۵۷ صورت گرفت و مردم ناآگاهانه، با آتش زدن اموال عمومی خشم و کینه ی خود را به حکومت نشان دادند در حالی که هیچ نمی دانستند که به اموال و دارایی های خود آتش می زنند و آن چیزی که در حال سوختن است نه متعلق به شاه و خاندان سلطنتی بلکه متعلق به ملتی است که خود در به وجود آوردنش هیچ نقشی نداشتند! و چون آن اموال را از آن خود نمی دانستند به راحتی آن را با آتش خشم انقلابی شان به آتش می کشیدند.

باری، پس از وقوع کودتا بار دیگر زندان، شکنجه و اعدام مخالفان از سر گرفته شد و با بسته شدن فضای سیاسی و با سرکوب کردن احزاب و تعطیلی مطبوعات، تمامی نیروهای سیاسی و منتقدان به ناچار مجبور شدند که به صورت زیرزمینی دست به مبارزه ی مسلحانه بزنند در آن سالهای سیاه، حاکمیت تمامی راه های قانونی برای شنیدن صدای مخالفان را بسته بود، دیگر نه از مجلس نشانی بود تا صدای ملت را به گوش دولت برساند و نه از مطبوعات آزاد اثری مانده بود که مخالفان و منتقدان به صورت قانونی پیام و خواسته های خود را با دولتمردان در میان بگذارند؛ فقط سکوت گورستانی با اقتدار یک دولت نظامی بود که اوامر ملوکانه را با اصلاحات ظاهری به زور به رخ ملت می کشید و پیام شاه را در قالب دستور به گوش ملت می رساند، در آن جو اختناق حکومت تمامی اقتدار خود را به کار می برد تا با از صحنه خارج کردن مخالفان، قدرت نامشروع خود را حفظ نماید و مخالفان نیز که اکثرا در پی کسب قدرت بودند از تمامی راه ها برای مبارزه با حکومت استفاده می کردند جو سیاسی کشور آنچنان دو قطبی و سیاه و سفید شده بود که حتی اصلاحات واقعی، سازندگی ها و محرومیت زدایی های حکومت نیز مورد توجه و استقبال مردم و روشنفکران قرار نمی گرفت و نخبگان و روشنفکران با دیدن هر اصلاحی در جامعه، انتقاد های خود را آغاز می کردند و آن اصلاحات را به قول خودشان به امپریالیسم آمریکا نسبت می دادند!

دیگر خدمات به چشم خیانت نگریسته می شد و به خاطر انسداد فضای سیاسی و ریشه دار بودن استبداد هیچ روزنه ای برای گفتگو، تفاهم و آشتی ملی بین مخالفان با حاکمیت باقی نمانده بود پس از وقوع کودتا نیروهای ملی و مردمی از صحنه ی قدرت کنار گذاشته شده بودند و نیروهای چپ به صورت سیستماتیک سرکوب شده و یا به خارج از کشور گریخته بودند دیگر در دهه ی چهل و ده سال بعد از کودتا کسی نمی توانست که به عنوان اپوزیسیون و به صورت قانونی وارد صحنه ی سیاست شود فقط تنها بخشی از روشنفکران، نویسندگان و فعالان مدنی بودند که می توانستند به صورت ملایم از حکومت انتقاد کنند و صدای خود را به گوش حاکمیت برسانند که البته آن نیز مورد سرکوب قرار می گرفت البته بعد از چند سال پس از وقوع کودتا و بعد از تثبیت نظام سیاسی، حکومت سعی در جذب مخالفان و منقدان داشت و می خواست که بخشی از نیروهای اپوزیسیون و شخصیت های منتقد را در قالب افراد ایزوله شده که به نوعی از قبل تحت کنترل خود در آورده باشد وارد صحنه کرده و از منتقدان نه در قالب یک حزب سیاسی بلکه به صورت افراد پراکنده در لایه های پایینی و میانی ساختار قدرت استفاده نماید!

اما خشونتی که ده سال قبل از آن به وقوع پیوسته بود چنان کینه ای در دل مخالفان قرار داده بود که هیچ کس حاضر نمی شد که تن به سازش و همکاری با حکومت بدهد و اگر کسی از منتقدان با حکومت همکاری می کرد از جانب مخالفان به خیانت متهم شده و در افکار عمومی، رسوای عالم می گردید که متاسفانه ریشه ی همه ی این عوامل و این فرهنگ غلط به استبداد و اختناق سیاسی باز می گردد. نکته ی مهم دیگر اینکه در آن دوران نه نامی از آقای خمینی در میان بود و نه نشانی از مبارزه ی روحانیت! آقای خمینی قهرمان میدان مبارزه با شاه نبود و نهاد روحانیت هیچ نقشی در مبارزه با حکومت ایفا نمی کرد، بلکه این نظام استبدادی شاه بود که از آقای خمینی رهبر سیاسی ساخت و با بستن جامعه و با خفه کردن صدای مخالفین راستین تنها پیام او را در جامعه منعکس کرد و به افکار قشری ایشان هویت سیاسی بخشید، آقای خمینی فقط با یک سخنرانی انتقادی بر علیه اصلاحات ارضی (در سال ۴۲) توانسته بود که بخشی از مخالفین مذهبی را به دور خود جمع کند و صدای اعتراض خود را در جامعه به گوش مردم برساند و از این طریق برای خودش شهرت و سابقه ی مبارزاتی را فراهم کند و اگر در جامعه آزادی سیاسی وجود داشت پیام او در میان توده های مردم چندان انعکاسی نمی یافت و افکار او در همان محیط کوچک فیضیه خلاصه می شد، اما در این میان هرگز نباید از جاده ی انصاف خارج شویم و در قضاوت تاریخی با تنگ نظری و کینه توزانه درباره ی ایشان قضاوت کنیم، به راستی اگر منصفانه قضاوت کنیم باید بگوییم که ایشان انسان شجاعی بودند!

اما هیچگاه انسان آزادی خواهی نبودند و با آن افکار محدودشان هرگز نمی توانستند که آزادی خواه باشند، به هر روی هر چند که افکار ایشان بسیار ارتجاعی بود و او در آن سخنرانی مشهور خود بر علیه آزادی های اجتماعی و اصلاحات ارضی اعتراض کرده بود، اما هیچ گاه نمی توانیم که ایشان را به ترسو بودن متهم کنیم و یا شجاعت شان را به زیر سوال ببریم! آقای خمینی نه قهرمان آزادی بود و نه رهبر سیاسی، بلکه روحانی زیرکی بود که با استفاده از هوش روستایی خود توانسته بود که از فضای بسته ی جامعه به نفع خود استفاده کرده و با تحریک احساسات مذهبی مردم به سود خود از آب گل آلود ماهی بگیرد و با موج سواری و فرصت طلبی در تاریخ معاصر ایران برای خود جایگاهی را تعیین کند هر چند که خود ایشان هم نمی دانست که استبداد شاه برای او چه نقش سرنوشت سازی را فراهم کرده است به راستی اگر استبداد و اختناق بر جامعه حاکم نبود و اگر در کشور آزادی سیاسی وجود داشت و احزاب سیاسی و مطبوعات می توانستند که آزادانه از حاکمیت انتقاد کنند، آیا کسی برای حرفها و افکار ۱۴۰۰ سال پیش ایشان اهمیتی قایل می شد؟؟؟ و یا در کنار شخصیت های برجسته ی سیاسی کسی به نقش و حضور ایشان بها می داد و سخنان ایشان را جدی می گرفت ؟؟ حال چه برسد که ایشان این فرصت را به دست بیاورد تا نقش رهبری کشور بزرگی چون ایران را به دست بگیرد!!! و بر سرنوشت میلیونها ایرانی حاکم شود!! این استبداد شاه بود که از آقای خمینی یک رهبر سیاسی ساخت و اگر ایشان از اندک بینش سیاسی و اجتماعی برخوردار بودند و در گفتار و کردارشان به انسان و ارزش های انسانی (مثل آزادی) بها می دادند می توانستند که نقش یک رهبر بزرگ را در تاریخ معاصر ایران ایفا نمایند اما نه ایشان دارای چنین بینش و درک بزرگی بود و نه با آن افکار بسته ی خود این صلاحیت را می توانست که داشته باشد تا برای مردم ایران یک گاندی دیگر شود! یادآوری این نکات برای عقده گشایی از افراد و یا برای تخریب شخصیت ها نیست، نه شاه بزرگ تر از آن می تواند باشد که دوستدارانش برایش تاریخ جعل می کنند و نه آقای خمینی با آن کارنامه ای که داشته می تواند در تاریخ برای خودش جایگاه بهتری فراهم نماید، گفتن این سخنان برای ثبت در تاریخ است تا مردم بدانند که استبداد چه نتایج زیان باری، ـ حتی برای نسل های بعدی ـ می تواند داشته باشد و چگونه می تواند سرنوشت ملتی را پس از گذشت چند نسل از چاله ای به چاه و از گرفتاری به سیاهی و تباهی بکشاند.

به هر روی در دوران پیش از انقلاب، از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ تا بهمن ۵۷ و در آن فضای بسته و جهان دو قطبی ( جنگ سرد ) فقط جنبش دانشجویی و احزاب و سازمان های زیر زمینی بودند که با الهام از جنبش های کمونیستی و به صورت مخفیانه و در قالب سازمان های سیاسی دست به مبارزه ی مسلحانه زده و با حکومت شاه مبارزه می کردند اعضای این سازمانها هم پس از چند ماه مبارزه و زندگی مخفی سرانجام در دام سازمان امنیت گرفتار شده و پس از زندان و شکنجه به جوخه های اعدام سپرده می شدند. در آن روزها هر کس که دست به مبارزه می زد، دست از جان می شست و قبل از اینکه پای به میدان مبارزه بگذارد، این حرف را با خود در میان می گذاشت «عمر چریک بیشتر از ۶ ماه نیست». به خاطر فضای بسته ی جامعه و آزاد نبودن احزاب و شرایط جنگ سرد، بیشتر مبارزات به صورت مسلحانه انجام می شد و احساسات جای منطق و آرمانگرایی جایگزین واقعگرایی را گرفته بود. ناآگاهی سیاسی مبارزان و شور احساسات جوانان به همراه عدم تجربه ی سیاسی و نگاه ایدئولوژیک به مسائل سیاسی و اجتماعی، شرایطی را به وجود آورده بود که مخالفان حاکمیت به همه چیز فکر می کردند به جز آزادی و حقوق بشر، تنها هدف مخالفان براندازی حکومت و ساختارشکنی نظام سیاسی بود و مفاهیمی چون آزادی، حقوق بشر و انسانگرایی در فرهنگ سیاسی کشور مفاهیمی گنگ، بی معنی و کم اهمیت بودند، و کمتر کسی حاضر می شد که درباره ی اهمیت این مقولات بیندیشد و یا روشنگری نماید، کودتا و استبداد زهر خود را به کام جامعه ریخته بود و تنها چیزی که در فرهنگ سیاسی کشور مشاهده می شد انتقام و براندازی بود و هیچ یک از مخالفان و سازمان های سیاسی به خاطر ناآگاهی و عدم تجربه ی سیاسی به فردای پس از براندازی نمی اندیشیدند، و هیچگاه به این موضوع فکر نمی کردند که پس از براندازی شاه قرار است که چه نوع سیستم حکومتی را جایگزین نظام حاکم کنند! و این شرایط باعث گردید که فرصت طلبان از فضای اختناق جامعه به نفع خود بهره برداری کرده و با موج سواری انقلاب مردم را به نفع خود مصادره کنند هر چند که اگر قدرت به دست نیروهای غیر مذهبی هم می افتاد آنها نیز همان اعمالی را انجام می دادند که برادران مذهبی و یاران انقلابی شان به آن اعمال دست می زدند! چرا که فرهنگ سیاسی جامعه، خشونت پروی بود و گفتگو و مصالحه هیچ نقشی در فرهنگ سیاسی اپوزیسیون و مخالفان با دولت نداشت. به گمان من مهمترین تجربه ی تلخ انقلاب ۵۷ این بود که

۱) مبارزات مسلحانه سرانجام ره به جایی نخواهد برد و بهترین شیوه ی مبارزه با نظام های استبدادی، مبارزات مدنی و به دور از خشونت می باشد

۲) پس از سقوط نظام سیاسی، استبدادی خشن تر از استبداد موجود بر جامعه حاکم خواهد شد، دلیل آن نیز این است که حکومت جدید که با اسلحه قدرت را به دست گرفته است هیچگاه سلاح خود را بر زمین نخواهد گذاشت و تن به قانونگرایی و مصالحه نخواهد داد و از آنجا که نیروهای تازه به دوران رسیده ی حاکم هنوز قدرت خود را تثبیت نکرده اند برای تحکیم پایه های قدرت خود به خشونتی تمام عیار دست خواهند زد و از آنجا که جامعه هنوز پس از انقلاب آشفته شده، استبداد جدید به بهانه ی برقراری نظم آسان تر خواهد توانست تا خشونت خود را در جامعه توجیه کند که ماحصل تمامی نکات بالا همان بازتولید استبداد است که اگر موضوع را به دقت ریشه یابی کنیم متوجه می شویم که ریشه ی استبداد فعلی به استبداد سابق باز می گردد و دستاورد کودتای ۲۸ مرداد نظام آریامهری و به سوی دروازه های تمدن کشاندن ایران به دست شاه ! همان حکومت جمهوری اسلامی بود. خلاصه ی کلام اینکه اگر کودتای ۲۸ مرداد به وقوع نمی پیوست و دولت قانونی بر کشور حاکم می شد و روند دموکراسی در کشور به صورت آهسته و پیوسته به جلو می رفت و شاه تنها سلطنت می کرد و نه حکومت، ملت ایران به چنین مصیبت و فلاکتی گرفتار نمی شدند تنها شانس و اقبال شاه در این بود که بعد از او کسانی به قدرت رسیدند که بعد از سالها حکومت با کارنامه ای که از خود نشان دادند، روی سیاه شاه را سفید کرده و کارنامه ی سیاه شاه را با اعمال غیر انسانی تر خود تحت الشعاع قرار دادند به هر روی استبداد جمهوری اسلامی حاصل استبداد آریامهری است و این دو استبداد آنچنان به هم وابسته اند که نمی توان یکی را بدون دیگری تجسم کرد، و اینک خاندان سلطنت باید از حاکمان جمهوری اسلامی سپاس گزاری کنند که بعد از کسب قدرت آن چنان بلایی سر ایران و ایرانی آورده است که ملت تمامی سیاهی های دوران گذشته را فراموش کردند و روحانیون حاکم بر ایران باید روزی هزار دفعه به روح شاه فاتحه بخوانند که با ندانم کاری هایش کار را به جایی رساند که سرانجام از دل استبدادش آنها توانستند فرصت طلبانه قدرت سیاسی را به نفع خود مصادره کنند!! و در این میان ملت ایران موظفند که بدون فراموش کردن تاریخ گذشته و با در نظر گرفتن استبداد گذشته و حال، سرنوشت بهتری را بر سرزمین خود رقم بزنند و تا زمانی که در جامعه گروهی از مردم به خاطر اعمال حکومت اسلامی به ستایش از استبداد گذشته بپردازند و زشتی های آن را فراموش کنند هیچگاه لیاقت رسیدن به آزادی واقعی را نخواهند داشت. چون تا زمانی که گروهی از مردم این دیدگاه را در نظر داشته باشند که شاه کمتر از خمینی آدم کشته بود این سخن نشان از آن دارد که هنوز قبح جنایت و کشتار انسان ها در اذهان مردم قابل توجیه است و فردا هم می توان با فریب افکار مردم اعدام، خشونت و جنایت را در لوای یک قانون و حکومتی دیگر اجرا کرد و با دروغ پردازی به این عمل غیر انسانی در جامعه مشروعیت بخشید. کودتا با موفقیت به وقوع پیوست و شاه چند صباحی حکومت کرد پس از سالها استبداد مخالفان در محور روحانیت وارد صحنه شدند و انقلاب کردند و با برپایی انقلاب توده ای شاه را وادار کردند که در تلویزیون اعتراف کند که صدای ملت را شنیده است! اما افسوس که زمان گذشته بود و او ای کاش در همان روزهای اول کودتا صدای مصدق را در دادگاه نظامی می شنید که دلسوزانه نه به خاطر خود بلکه به خاطر آینده ی ملت او را نصیحت می کرداما متاسفانه غرور قدرت شاه را به جایی کشانده بود که خود نمی خواست که حقیقت را بشنود! و سرانجام زمانی شنید که زمان بر او چیره شده بود به هر حال انقلاب شد و انقلاب نتیجه ی اقدامات شاه بود شاهی که نخواست حقیقت را بشنود سرانجام مجبور شد که با فرار از کشور حقیقت را بفهمد اما هرگز جرات آن را نیافت که صادقانه در برابر حقیقت تسلیم شود و با فرار به جلو همه چیز را به گردن دیگران انداخت و با انتقاد ملایمی از خود مسئولیت انقلاب را به گردن دولت ها و کمپانی های نفتی و مضحک تر از همه به گردن رادیوهای فارسی زبان انداخت!

حال پس از گذشت ۳۴ سال تنها منطق خاندان و هواداران او نیز این است که در زمان اعلی حضرت پاسپورت ایرانی ارزش داشت و قیمت دلار ۷ تومان بود!! هرچند که انتقادهای ملایمی هم از شاه می کنند اما با مظلوم نمایی می خواهند که با توسل به مغلطه ی قیاس دوران پیش از انقلاب را با گذشته مقایسه کنند و از آنجا که اینک ملت تحت فشار شدید قرار دارند تحت احساسات مظلوم نمایانه ی آنها قرار گرفته و دیروز را بر امروز ترجیح می دهند در حالی که باید بیندیشند که فردا باید برخلاف امروز و دیروز باشد. از زمان وقوع کودتا تا به امروز سالها گذشته است و از سه مرد سه نام در تاریخ باقی مانده است محمد مصدق، محمد رضا پهلوی و روح الله خمینی تاریخ درباره ی تک تک آنها قضاوت کرده و در آینده با توجه به اسناد بهتر از این هم قضاوت خواهد کرد اما من در پایان این نوشتار احساس تکلیف می کنم که به عنوان نگارنده ی این مقاله از مرد فرزانه ای یاد کنم که بسی فراتر از زمانه خود بر سرنوشت ملت ایران اندیشید و با کارنامه ی شفاف و درخشانی که از اعمال خود در تاریخ ثبت کرد نشان داد که به راستی فرزند راستین زمان خود بوده و در طول تاریخ معاصر هیچ کس به اندازه ی او برای ملت ایران خدمت نکرده است مردی که حتی دشمنانش را نیز وادار کرد تا به بزرگی و عظمتش اعتراف کنند و همواره از او به نیکی یاد کنند آری تنها یک نام می تواند تاثیرگذارترین نامها در طول ۶۰ سال گذشته باشد و آن هم نام مصدق است مردی که با سقوط دولت قانونی اش همه ی آمال و آرزوهای مردم کشورش به کابوس تلخی مبدل گشت و از روز به بند کشیده شدنش تا به امروز، مردم سرزمینش همواره قربانی استبداد و ارتجاع شده اند. او برای من نه قهرمان است و نه سردار ملی و هیچ نقش اسطوره ای و حماسی از نقش تاریخی او در ذهن من حک نشده است.

اما برای من نقش پدر دلسوزی را دارد که با جان و دل برای سعادت و نیک بختی فرزندانش و آباد کردن خانه اش تلاش کرد. مردی که در تمامی صحنه های بین المللی از حقوق و منافع ملی کشورش دفاع کرد و با منطقی قوی و از راهی مسالمت آمیز کمر بزرگترین دولت استعماری جهان را شکست و با بینش عمیقی که داشت همواره سعی کرد که قانونگرایی را جایگزین استبداد کرده و با نهادینه کردن دموکراسی فردای بهتری را برای ایران و ایرانی به وجود آورد نقش تاریخی مصدق بسی بزرگتر از آن است که نام ایشان را در کنار نام مستبدان بعد از او قرار بدهم چرا که قیاس او با مستبدان، قیاس مع الفارق است و در باره ی شخصیت و نقش تاریخی ایشان لازم است که مقاله ی دیگری به رشته ی نگارش در بیاورم فقط در پایان واجب است که بگویم با سقوط دولت قانونی مصدق، دموکراسی و قانون گرایی از فرهنگ سیاسی کشور رخت بر بست و بزرگترین قربانی ۲۸ مرداد ملتی بودند که با از دست دادن آزادی و قانونگرایی به مصیبتی گرفتار شدند که در طول چند ۶۰ سال گذشته شاهد آن بودیم ملتی که ۶۰ سال شکست را تحمل کرده است براو واجب است که ۶۰ سال تاریخ گذشته ی خود را به دقت مطالعه کند تا بتواند از گذشته ی سیاه خود فردای روشنی را برای خود و فرزندانش رقم بزند.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.