کشمکش بر سر آینده دانشگاه در ایران

شنبه, ۴ام آبان, ۱۳۹۲
اندازه قلم متن

daneshgah-orumieh

پس از هفته ها بحث و گمانه زنی، رئیس جمهور سرانجام از تصمیم خود برای معرفی جعفر توفیقی به عنوان وزیر علوم عقب نشست و به جای او رضا فرجی دانا را به مجلس پیشنهاد کرد.

در پی عدم رای اعتماد مجلس به انتخاب اول روحانی (میلی منفرد) و معرفی جعفر توفیقی به عنوان سرپرست وزارتخانه، جناح های گوناگون اصول گرا از روحانیت قم تا نمایندگان مجلس نوک تیز حملات خود را بسوی گزینه دوم روحانی برای وزارت نشانه رفتند. آنها آشکارا رئیس جمهور را تهدید کرده بودند که این بار هم نامزد مورد نظر وی برای وزارت علوم رای نخواهد آورد. گفته می شود خود آیت الله خامنه ای بطور مستقیم از روحانی خواسته تا توفیقی را به عنوان وزیر معرفی نکند.

پیش از معرفی اعضای دولت به مجلس به نظر می رسید وزارت کشور، ارشاد و یا اطلاعات موضوع کشمکش اصلی میان روحانی با اردوگاه محافظه کاران باشد. اما بحث های مجلس و حوادث هفته های بعد نشان دادند که محافظه کاران حاضر نیستند بر سر دو وزارت خانه ای که با آموزش و جوانان سر و کار دارند هم کوتاه بیایند. بهانه نمایندگان مخالف، شرکت نجفی، میلی منفرد و یا توفیقی در حوادث اعتراضی سال ۱۳۸۸ بود. اما بازخوانی آنچه درباره وزارت علوم و جعفر توفیقی گفته و نوشته شد نشان می دهد که موضوع حضور او در جنبش اعتراضی سال ۱۳۸۸ بیشتربه بهانه ای برای مخالفت با تغییراتی که از فردای بروی کار آمدن آقای روحانی آغاز شده می ماند. آنچه نمایندگان مجلس اصول گرا و نیروهای دیگر خارج از مجلس را به میدان مخالفت آشکار با وزرای پیشنهادی کشاند نگرانی جدی پیرامون ستمگیری ها و سیاست های آینده آموزش عالی ایران است.

دانشگاه مشکل بزرگ «اصول گرایان»

اصول گرایان از همان سال ۱۳۵۷ با دانشگاه مشکل داشته اند و این جداسری و تنش در همه سی و چند سال گذشته به اشکال گوناگون ادامه یافته است. این بن بست تنش آفرین شاید پیش از هر چیز به عدم درک دانشگاه و فلسفه وجودی آن در دروان معاصر باز گردد. این نیروها همیشه خواسته اند دانشگاه نهادی مطیع و دنباله روی نظم سیاسی و فرهنگی حاکم و ارزش های رسمی باشد و محلی برای تربیت نخبگان حکومتی و نیروی انسانی کارآمد، «متعهد» و «ارزشی». این کارکرد تا حدود شبیه الگوی دانشگاه کشورهای سوسیالیستی سابق و یا دانشگاه هایی مانند امام جعفر صادق است که فضایی بسیار ایدئولوژیک دارند و کسانی مانند جلیلی را تربیت می کنند. دانشگاه سربزیر و تابع منافع حکومتی مورد نظر آقایان در حقیقت نهادی است شبیه یک مدرسه عالی تحت نظارت و در خدمت دولت. آنها دانشگاهی می خواهند که در برابر حقیقت یگانه مورد نظرآنها سرتسلیم فرود آورد، چون و چرا نکند و راه و رسم اندیشیدن مستقل و یا رابطه با دنیای امروز را به جوانان یاد ندهد.

چنین درکی از دانشگاه با جوهر وجودی آن که همانا استقلال فکری، اندیشه ورزی، پیشبرد آزادانه امر پژوهش فارغ از مصلحت های سیاسی و ایدئولوژیک و روش شناسی سنجشگرانه در حوزه های گوناگون علمی است در تضاد آشکار قرار می گیرد. تجربه بین المللی هم نشان می دهد که استقلال دانشگاه و عدم دخالت نهادهای قدرت در امر آموزش و پژوهش شرط لازم شکوفایی علمی و فرهنگی این نهاد است. دانشگاهی که در آن استاد و دانشجو باید بتوانند آزادانه به نقد، نوآوری و کار فکری و پژوهشی بپردازند و کسی به خاطر بیان نظر، نوع پژوهش و باورهای شخصی مورد تهدید و آزار قرار نگیرد.

به نظر می رسد چنین درکی از دانشگاه جایی در دنیای ذهنی و فرهنگ صاحبان قدرت ندارد. «انقلاب فرهنگی» سال ۱۳۵۹ با هدف مهار این نهاد شکل گرفت و با وجود کنار گذاشتن بیش از ۴۰ درصد اعضای هئیت های علمی آن زمان و اخراج ده ها هزار دانشجو، دانشگاه همان چیزی نشد که دست اندرکاران آرزویش را می کردند. پویایی درونی دانشگاه و جامعه ایران به شکل گیری نوعی مقاومت فرهنگی می انجامد و در پی هر سرکوب دانشگاه موفق می شود با وجود فشارها و محدویت ها دست به بازسازی خود زند.

داستان تکراری «اسلامی کردن» دانشگاه در حقیقت چیزی نیست جز بازتولید کشمکش دانشگاه با دشمنان پویایی و استقلال این نهاد مهم فرهنگی و علمی. دو درک و دو فلسفه دانشگاه سی چند سال است جنگی نابرابر و گاه پنهان را پیش می برند. تجربه سال های گذشته نشان داده که نیروهای قشری در تحمیل سیاست های خود به دانشگاه و به کارگیری رویکرد آمرانه و پلیسی با کسی تعارف ندارند و این همان اتفاقی بود که در سال های خاکستری احمدی نژاد بوقوع پیوست. مشارکت گسترده جوانان در جنبش های اجتماعی اعتراضی، وجود رفتارهای هنجارشکنانه، زنانه شدن آموزش عالی و یا رشد علوم انسانی که بنیادهای اصلی ایدئولوژی حاکم را به پرسش می کشد دلایل محکمی برای نیروهای اصول گرا بودند تا به دانشگاه بی اعتماد و بدبین باشند و در تلاش تسخیر آن برآیند. بدین گونه بود که وزارت علوم دوران احمدی نژاد به محل یکه تازی نیروهایی تبدیل شد که بدون برخورداری از مایه و مشروعیت علمی سرنوشت دانشگاه را بدست گرفتند و تفتیش عقاید، برخورد امنیتی و محدود کردن آزادی ها را به سیاست روزمره آن تبدیل کردند. دانشگاهی که در آن قدرت حراست و بسیج بیش از هئیت های علمی و نهادهای اداری بود.

«اسلامی» کردن آمرانه دانشگاه

با بازخوانی سیاست های سال های گذشته بویژه دوران کامران دانشجو می توان از چند محور اصلی سیاست دگرگون سازی اصول گرایانه دانشگاه در ایران سخن به میان آورد:

محور اول برخورد به استادان و اعضای هئیت های علمی “غیرخودی” و اعمال اشکال گوناگون مجازات، فشار و تهدید مستقیم و غیر مستقیم (فرصت مطالعاتی، طرح های پژوهشی، ترفیع، جاسوسی در کلاس ها و در دفتر کار)، کنار گذاشتن و بازنشستگی اجباری شماری از دانشگاهیان، نظارت بر جذب افراد جدید بر پایه معیارهای ایدئولوژیک و سیاسی بود. استادانی که به نوعی با سیاست های رسمی همنوا نبودند یا منزوی شدند و یا عطای کار به دانشگاه را به لقایش بخشیدند. بخش مهمی از سیاست جذب استادان جدید با دخالت مستقیم وزارت علوم و معیارهای اعتقادی-امنیتی انجام شد. بیهوده نبود که وزارت علوم برای نخستین بار در تاریخ آموزش عالی سیاست نظارت مرکزی بر استخدام و ترفیع اعضای هئیت های علمی و دانشجویان دوره دکترا را بر خلاف سنت های آکادمیک به دانشگاه ها تحمیل کرد تا همه چیز از بالا کنترل شود. این سیاست ها سبب شدند گاه کسانی به هیئت های علمی راه یابند که دارای صلاحیت آکادمیک چندانی نیستند اما در عوض بطور واقعی و یا فرصت طلبانه به فضای فرهنگی و فکری اصول گرایان و شبکه های آشکار و پنهان آنها تعلق دارند.

محور دیگر سیاست مهار دانشگاه بازبینی و بازنویسی برنامه های آموزشی بویژه در حوزه علوم انسانی و اجتماعی در پشت درهای بسته و بدون توجه به واقعیت های هر گروه آموزشی با هدف “اسلامی کردن” آموزش عالی بود. شماری از مسئولین نظام و روحانیت محافظه کار برخی رشته های دانشگاهی را رقیب و دشمن ایدئولوژیکی خود می دانند و به بهانه “بومی سازی” و مبارزه با افکار غربی، سکولار و یا لیبرال به جنگ آنها رفته اند. آنچه که در حقیقت “اسلامی” کردن دانشگاه نامیده می شود چیزی نیست جز تلاش برای محدود کردن حوزه های فکری که به نوعی می توانند برای نظم اسلامی خطر آفرین و دردسر ساز باشند. این گفتمان سی و چند سال است که در این کشور بازتولید می شود بدون آن که معلوم شود برای مثال این “علوم انسانی اسلامی” و یا “اقتصاد اسلامی” که قرار است جای علوم و نظریه هایی که به غربی بودن متهم می شوند را بگیرند کجایند، چگونه ساخته و پرداخته شده و چه اعتبار دانشگاهی دارند.

تفکیک سازی جنسیتی یکی دیگر از سیاست اصلی وزارت علوم و کامران دانشجو بود که با حمایت گسترده روحانیت محافظه کار دنبال شد. دانشگاه هایی مانند علامه طباطبایی و دانشگاه صنعتی اصفهان در اجرای این سیاست های افراطی “پیشرو” بودند و تلاش کردند نمونه ای از دانشگاه اسلامی باشند که در آن زنان و مردان جدا از یکدیگر درس می خوانند. اما سیاست مهندسی جنسیتی فقط به تفکیک فیزیکی دختران و پسران محدود نمی شد. وجه کمتر آشکار این سیاست مهندسی جنسیتی آموزش عالی از طریق اجرای تدریجی سهمیه بندی جنسیتی، جنسیتی کردن پذیرش و گزینش بومی (برای جلوگیری از تحرک جغرافیایی دختران) بود. در نگاه بسیاری از محافظه کاران بویژه در میان روحانیون موفقیت های گسترده دختران در حوزه آموزش عالی برای بسیاری نوعی تهدید علیه ارزش های دینی تلقی می شود.

برخورد با فعالین دانشجویی و دانشجویان معترض بخشی دیگر از سیاست های تهاجمی وزارت علوم بود که وجه بیرونی آن را صف طولانی دانشجویان “ستاره دار” تشکیل می داد. اما پی آمد مهم این سیاست های سختگیرانه پلیسی نابود کردن فضای خلاقیت و مشارکت مدنی در میان دانشجویان و ایجاد روانشناسی ترس در دانشگاه بود. طنز روزگار این بود که در چنین فضای سرد و بی روح امنیتی، وزارت علوم از برپایی “کرسی آزاد اندیشی” در دانشگاه بی نصیب از آزادی هم سخن می گفت.

همه این سیاست ها پیام روشنی در زمینه اگر و مگرها، خط قرمزها و حوزه های ممنوع برای استادان و دانشجویان داشتند. این بار وزارت علوم درست مانند دوران انقلاب فرهنگی اول شمشیر را از رو بسته بود تا نشان دهد در بر کدام پاشنه می چرخد و دانشگاه “اسلامی” شده بر پایه چه فلسفه و درکی اداره می شود.

دانشگاه علامه : آزمایشگاه وزارت علوم

در برخی رسانه ها و در میان افکار عمومی از آنچه که در سال های گذشته در دانشگاه علامه طباطبایی پیش رفت به عنوان سیاست افراطی در آموزش عالی یاد می شود. اما تجربه این دانشگاه در حقیقت چیزی نبود جز اجرای همه جانبه و دقیق آن چه که وزیر علوم در دل داشت و بر زبان می آورد. اتفاقی هم نبود اگر اخراج ها، محدویت ها، فضای امنیتی و برخورد شدید با استادان و دانشجویان هیچگاه واکنش مخالفی در راس وزارت علوم بوجود نیاورد. فراتر از وزارت علوم، شیوه عمکرد دانشگاهی شریعتی به الگوی مدیریتی مطلوب شمار بزرگی از روحانیون محافظه کار و محافل اصول گرا هم تبدیل شده بود.

امروز که پرده از مدیریت “انقلابی” و “اسلامی” شریعتی و دستگاه عریض و طویل تفتیش عقاید و امنیتی ایشان برکشیده شده بهتر می توان درباره نگاه و درک حاکم بر وزارت علوم و حامیان آن به داوری نشست. کافیست رشته ها، کلاس ها و استادان حذف شده را در کنار نیروهای “متعهد” جذب شده و سقوط علمی این دانشگاه قرار داد تا ژرفای واقعی فاجعه دانشگاهی که کشور ما در ۸ سال گذشته تجربه کرده برملا شود.

برای پیش بردن این سیاست ها آقای شریعتی نیاز به دستگاه تفتیش عقاید و اطلاعاتی عریض و طویلی داشت که تدارک آن در دوران وزارت کامران دانشجو چندان هم کار دشواری نبود. با تکیه به همین دستگاه بود که پرونده سازی برای استادان و دانشجویان هم با دست و دل بازی امنیتی کم نظیری صورت می گرفت و آقای شریعتی، همانگونه که در مصاحبه های پیش و پس از برکناری خود هم به آن اشاره می کند، از همه چیز استادان “غیرخودی” در داخل و خارج دانشگاه، در درون خانه، کلاس درس و اتاق کار بخوبی خبر داشت.

دانشگاه مطلوب اصول گرایان

بخش های گوناگون اصول گرایان از آیت الله مصباح یزدی و آیت الله خامنه ای تا علی لاریجانی و قالیباف از سیاست های اجرا شده در وزارت علوم حمایت کردند و اگر شاید پشتیبانی این نیروها نبود کامران دانشجو هم ۴ سال وزیر علوم نمی ماند چرا که بخشی از سیاست های افراطی او حتی صدای احمدی نژاد را هم در آورده بود. واکنش منفی بسیاری از برکناری شریعتی رئیس افراطی دانشگاه علامه طباطبایی که پیش درآمد تغییرات دیگر در سطح دانشگاه هاست بازتاب همین نگرش بسته است. امروز کابوس اصول گرایان از دست دادن سنگری است که برای آنها اهمیت ویژه ایدئولوژیک، فرهنگی و سیاسی دارد. برای آنها از دست دادن دانشگاه به معنی از دست دادن نسل جوان و مسدود شدن دورنمای چرخش جامعه بسوی گفتمان اصوگرایانه سنتی و یا افراطی است. علم الهدی امام جمعه مشهد استراتژی اصول گرایان را در دیدار اخیر با کادر مجموعه سازمان بسیج دانشجویی خراسان رضوی بروشنی بیان کرده است: مقاومت و کارشکنی در برابر تغییراتی که دولت روحانی قصد دارد در سطح مدیریتی کشور ایجاد کند (مهر، ۲۹ مهر ماه ۱۳۹۲).

رویارویی دو نگاه به دانشگاه

کشمکش و درگیری بر سر دانشگاه در حقیقت رویارویی دو نگاه به دانشگاه و فلسفه وجودی آن است. حضور فردی مانند جعفر توفیقی با تجربه و با سابقه مثبت می توانست عامل موثری در شتاب بخشیدن به تغییر شرایط دانشگاه باشد. سخنان آقای روحانی در دانشگاه تهران پیرامون آزادی بیان و احترام به دانشجو و استاد (ایسنا، ۲۱ مهر ۱۳۹۲) نوعی گسست است در مقایسه با آنچه که در ۸ سال گذشته دست اندرکاران درباره دانشگاه گفته اند. اما همزمان ناکامی او در قبولاندن دو وزیر مورد نظرش در سه ماه گذشته نشان دهنده توانایی رقبای سیاسی وی در سنگ اندازی در روند تغییرات است.

آیا تغییرات اخیر در آموزش عالی ایران به معنای ورق زدن صفحه ای تاریک از تاریخ دانشگاه در ایران است؟ در صورت رای آوردن در مجلس فرجی دانا تا چه اندازه می خواهد و یا می تواند فضای دانشگاهی ایران را بطور واقعی دگرگون سازد؟ برای پاسخ به این پرسش ها باید در انتظار عمکرد مشخص وزیر جدید ماند، هر چند واکنش هفته های اخیر محافظه کاران تردیدهای فراوان پیرامون دامنه تحولات بوجود آورده است.

سعید پیوندی (جامعه شناس)

از: ردیو فردا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.