دور از انتظار نيست که در واکنش به اعمال خشونت فيزيکی نظام جمهوری اسلامی درمنطقه و داخل کشور، کشورهای پرنفوذ سنی بهويژه با ورود جريانهای سلفی فرامنطقه ای، به اعمال خشونت متقابل عليه شهروندان شيعه ايرانی بپردازند، مسألهای که اگر درباره آن چارهانديشی نشود، تهران را به بغداد يا پاراچناری ديگر بدل خواهد ساخت
نمی توان نقش تنش های مذهبی و فرقه ای را در بحران گريبانگير خاورميانه انکار کرد، همچنانکه احتمال سرايت اين جنگ فرقه ای را از بيرون مرزهای ايران به داخل کشور ناديده گرفت. اسارات مرزبانان ايرانی توسط گروه موسوم به جيش العدل يکی از آخرين نمونه های هشدار دهنده درباره پيامدهای سرايت اين بحران به داخل مرزهای کشور است.
دامنه ی انفجارهای انتحاری از سنخ آنچه اين روزها توسط بنيادگران اسلامی انجام می شود وبرپايه ای قرائتی ويژه قتل شيعيان را مجاز می داند، از بغداد در عراق وپاراچنار در پاکستان تا تهران قابل بسط وگسترش است. محدوده پوشش اين عمليات انتحاری محتمل در داخل ايران البته به تهران محدود نخواهد بود وايرانيان بعنوان شهروندان کشوری با اکثريت شيعه هدف اين جنگ فرقه ای خواهند بود.
هرچند اختلافات مذهبی و جنگ های فرقه ای در منطقه خاورميانه از سابقه ای به قدمت تاريخ اسلام برخوردار است، اما اين اندازه از تنش ميان شيعه وسنی در منطقه خاروميانه بی سابقه بوده است.نکته قابل تأمل در اين ميان آنسکته بستر مذهبی اين منازعه که درروزگاران دور بر پايه اختلافات عقيدتی وايدئولوژيک استوار بود، با استقرار دولت رسماً شيعه ويا دست کم مدعی تشيع در ايران وقدرت يافتن بخشی از روحانيت شيعه، بر بستری سياسی نقل مکان نمود وماهيت نزاع بر سر منافع سياسی ومنطقه ای فروکاسته شد.
جمهوری اسلامی از آغاز استقرار تا کنون کوشيده است تا با درانداختن طرح وحدت ميان فرقه های اسلامی وبرگزاری کنفرانس ها وهمايش های متعدد در طول سال، پرچمدار وحدت ميان فرقه های اسلامی در منطقه باشد، تلاشی که البته در عرصه عمل بواسطه سياستهای ميدانی حکومت تهران در داخل وخارج عملاً با بن بست مواجه شده وتنها در حد واندازه گفتگو ونظر باقی مانده است. دلايل عمده اين شکست را بايد در سياستهای داخلی وخارجی جمهوری اسلامی وکارگزارانش جستجو کرد.
نظام جمهوری اسلامی در عرصه تبليغاتی ورسانه ای کوشيده است تا در ظاهر به سوی همگرايی ميان شيعيان وسنيان منطقه گام بردارد وبويژه با توسل به پروپاگاندا وشيوه های تبليغاتی ويژه خود در القای اين سياست رياکارانه بکوشد. برخورد نظام با مسائل اختلافی بنيادين در جهان اسلام از زاويه ابهام آفرينی پيرامون مسلمات باور شيعيان بخشی از اين پروژه بوده است. هرچند اين پروژه از آغاز تا کنون با جد وجهدهای فراوان توسط نظام دنبال شده است، اما عملاً در اعتماد سازی بويژه در ميان اقليت سنی کشور ونيز درکشورهای سنی نشين همسايه ايران توفيقی نيافته است.
پيش از انقلاب نيز در ميان شيعيان ونخبگان ومراجع فکری شيعه، بزرگان شيعه گامهايی عمده ومهم در مسير برقراری اتحاد با ديگر فرق اسلامی بويژه اهل تسنن برداشتند. آيت الله العظمی بروجردی وفعاليتهای وی در اين جهت را بايد در عداد يکی از ارزشمندترين اين تلاشها بشمار آورد که درنهايت به فتوای ازهر درباره شيعيان وبه رسميت شناخته شدن شيعه بعنوان يکی از مذاهب اسلامی وتدريس فقه شيعی در دانشگاه اسلامی الازهر در قاهره انجاميد. در آن روزگار البته به دليل ساختار سکولار حکومت در ايران وعدم نفوذ روحانيون شيعه، سياستهای تبعيض آميز مذهبی عليه اقليت سنی بسيار کمرنگ وبعضاً رنگ باخته می نمود وعملاً راهکار وحدت مزعوم از رهگذر اتحاد سياسی وديپلماتيک دنبال ميشد. اين تلاشها در جمهوری اسلامی البته با نام وحدت اما بصورت “هرم وارونه” پيگيری شد. در اين سياستها در مقام عمل از اتحاد مزعوم ومشارکت اقليت سنی در اداره امورکشور وحتی شهر ومنطقه شان هم خبری نبود. اعطای بسته های ديپلماتيک عقيدتی در چهارچوب استراتژی حذف صورت مسأله به جای حل آن کارايی چندانی در برقراری اتحاد دلخواه جمهوری اسلامی نداشته است.
ابعاد فاجعه بار اين بحران وقتی روشن تر می شود که بدانيم قربانيان گسترش دايره اين جنگ خونبار فرقه ای به داخل کشور،شهروندان بيگناه ايرانی هستند که پس از سی ودو سال تجربه حکومت مذهبی امروز نه تنها تشيع را بخشی از هويت مشترک شان بشمار نمی آورند، بلکه می توان گفت تا اندازه زيادی نيز “تشيع گريز” گشته اند. بر اين اساس، جامعه سکولار شده ايران بهای مذهبی بودن حاکمان وتشيع سياسی شده را خواهند پرداخت و شهروندان ايرانی مصداق ضرب المثل آش نخورده ودهان سوخته خواهند بود. علاوه بر جامعه سکولار ايران، شيعيان منطقه نيز بهای سياستهای نابجای نظام را پرداخته ومی پردازند.
در اين ميانه نظام جمهوری اسلامی می کوشد با دادن آدرسهايی اشتباه، جنگ فرقه ای جاری در منطقه از عراق تا پاکستان را به جريانهايی فکری و کلامی در شيعه نسبت دهد که بنا بر مدعای حاکمان تهران در راه ايجاد اتحاد ميان فرقه های مسلمانی سنگ اندازی می کنند وبا توهين به مقدسات سنيان موجبات وزمينه های پيدايش جنگ مذهبی را فراهم آورده اند. اشاره سران جمهوری اسلامی بيشتر به جريانهايی همچون جريان آيت الله سيد صادق شيرازی است که طی چند سال گذشته بصورتی همه جانبه وسازمان يافته وبا بهره مندی از فضای آزاد رسانه ای موجود در مغرب زمين به نشر وتبليغ قزائتی سنت گرا در عقيده وباور والبته غير سياسی از تشيع بپردازد. در اين قرائت ويژه از تشيع که پرچمدار آن شخص سيد صادق شيرازی است، از ورود مستقيم به عرصه سياست ومصاديق سياسی پرهيز می شود، اما با نگاهی بشدت محافظه کارانه به مقوله عقايد وباورهای شيعی وظيفه شيعيان در عصر غيبت امام دوازدهم شيعيان، حفظ وپاسداشت اين ارزشها وباورها ونه تشکيل حکومت اسلامی دانسته می شود. البته شرح وبسط انديشه های سيد صادق شيرازی وجريان او نيازمند مقالی مفصل است که در آينده شرح آن خواهد رفت. مقامات حکومتی اخيراً بارها تلاش کرده اند تا بر نقش اين جريان در برافروختن جنگ منطقه ای ميان شيعه وسنی در منطقه اشاره کنند واخيراً نيز بارها خواستار محدود ساختن وحتی حصر سيد صادق شيرازی شده اند.
در ريشه يابی دقيق علل وعوامل پيدايش جنگ فرقه ای جاری نمی توان نقش برخی تندروی ها از سوی افراطيون شيعه از جمله برخی منسوبين به مراجع شيعه در عراق وايران را انکار نمود. اما از سوی ديگر فروکاستن وتقليل علل بنيادين جنگ جاری به افراطيونی که همواره بوده وخواهند بود، کمکی به حل مشکل کنونی نخواهد کرد. پرداختن به نقش مؤثر جمهوری اسلامی در پيدايش تنش های فرقه ای در منطقه وتعميق وهم سياسی ساختن آن بحثی است که بويژه در وهله کنونی بايد مورد مداقه ومناقشه عالمانه وکارشناسانه قرار گرفته تا ريشه های بحران از زاويه ای علمی وتاريخی مورد ريشه يابی ومعالجه قرار گيرد.
واقعيت جاری آنست که منطقه خاورميانه با اکثريتی سنی امروز بشدت به همسايگان شيعی خود در ايران وحتی شهروندان شيعه خود بدگمان وبی اعتماد است. اين بدگمانی دلايلی متعدد دارد، اما به باور نگارنده اين سطور وبرپايه شواهد وقرائن موجود، دليل عمده اين مسأله درداخل را بايد در اعمال سياستهای تبعيض آميز عليه اقليت سنی ايرانی دانست. عدم مشارکت حقيقی اهل تسنن در اداره امور کشور در کنار محروم ساختن آنان از حقوق اساسی واوليه از جمله انجام آزادانه مراسم وآيين های ويژه آنها از ريشه های راديکال شدن جنبش مبارزه سنيان برای برخورداری از حقوق جمعی مذهبی شان بوده است. سالهای متمادی سرکوب سياسی تنها پيامد عملی اش راديکال تر شدن مطالبات وبه خشونت گراييدن مبارزات بوده است. درحاليکه برخوردار ساختن اقليتها از حقوق اوليه شان تا حدود بسيار زيادی از امکان خشونت وتنش فيزيکی می کاهد. هرچند می توان پاسخ داد که اين مدعا درباره پيروان ديگر اقليتهای غيرشيعی نيز صادق است، اما نبايد غافل بود که رقيبان منطقه ای ايران از اين شکاف روزافزون درجهت بی ثابت کردن وضعيت داخلی کشور بهره خواهند گرفت، مسأله ای که ابعادی تازه به بحران بخشيده ومی بخشد.
از ديگر سو، دخالتهای منطقه ای ايران بويژه در سوريه، عراق وبحرين عملا زمينه های برقراری اين اعتماد منتفی شده است. حضور مستقيم سپاه پاسداران واعضای آن در کنار نيروهای حزب الله بعنوان بازوی نظامی ايران در سوريه ولبنان وکشتار هزاران شهروند سوری طی بيش از سه سال عملاً صف کشی جاری در سوريه به نبرد مذهبی تمام عيار ميان شيعه وسنی بدل کرده است. جمهوری اسلامی هرچند در مقام قول وگفتار سخن از برادری ميان شيعه وسنی گفته است، اما در مقام عمل از تمامی ابزارهای سخت افزاری ونظامی برای تثبيت منافع خود به عنوان نظامی مبتنی بر ايدئولوژی شيعی گری در کشورهای سنی نشين بهره برده است. مجموعه اين سياستهای داخلی وخارجی تنها پيامدش تعميق، تشديد وگسترش دايره دشمنان منطقه ای ايران بوده است. همچنانکه جيش العدل در يکی از بيانيه های خود انگيزه گروگان گيری اخير را ستاندن داد شهروندان سنی مذهب سوريه که قربانی سياستهای نظام جمهوری اسلامی بوده اند، عنوان کرده است. در سوی ديگر اين معادله هم افراطيون حکومتی واظهارات کسانی همانند مصباح يزدی مزيد برعلت شده وزمينه ساز تشديد تنش وخشونت فيزيکی را فراهم کرده است.
با مورد ملاحظه قرار دادن مجموعه اين سياستهای داخلی وخارجی دور از انتظار نيست که در واکنش به اعمال خشونت فيزيکی نظام جمهوری اسلامی درمنطقه وداخل کشور، کشورهای پرنفوذ سنی بويژه با ورود جريانهای سلفی فرامنطقه ای، به اعمال خشونت متقابل عليه شهروندان شيعه ايرانی بپردازند، مسأله ای که اگر درباره آن چاره انديشی نشود، تهران را به بغداد يا پاراچناری ديگر بدل خواهد ساخت!
از: گویا
