
ایران وایر
تالار رودکی (وحدت فعلی) از سال ۱۳۴۶ که افتتاح شد، به صورت ویژه به رقص باله و رقصهای محلی ایران و موسیقی کلاسیک اختصاص داشت. رقص، به عنوان یکی از هنرهای هفتگانه جایگاه خود را در جامعه پیدا کرده بود، یا داشت پیدا میکرد. سازمان باله ملی ایران نیز تا پیش از برچیدگی در سال ۱۳۵۸، در همین مجموعه فعالیت داشتهاست. با انقلاب ۱۳۵۷ و تعطیلی رقص و موسیقی، عرصه برای رقصندهها تنگ شد و بسیاری یا از ایران مهاجرت کردند، یا تن به تبعید خانگی در وطن دادند. به مرور، رقص به عنوان هنر ممنوعه از جایگاه سابقش پایین آمد و با رویکردی منفی در اذهان خانودههای ایرانی جای گرفت.
با گسترش ماهواره و رسانههای اجتماعی، رقص مثل دیگر ممنوعهها از پستوی خانهها بیرون آمد و به عنوان یک هنر، دوباره جایگاه از دست رفته خود را بازیافت و همین موجب شد تا حکومت نیز برخورد با رقصندهها را از فضای جامعه تا رسانههای اجتماعی سختگیرانهتر کند، این سختگیری از زمان جنبش «زن، زندگی، آزادی» بیشتر شد، از آخرین نمونههای آن، دستگیری چند رقصنده جوان در اکباتان و آرامگاه شهدای گمنام در پارک دامپزشکی محله اسکندری تهران بود. «شهرزاد» و «سارینا»، از مربیهای رقصی هستند که در طول این یک دهه، با همه مشکلات و سختگیریها و بگیروببندها، در تهران و مشهد به آموزش رقص میپردازند. با آنها گفتوگو کردهایم.
در این گزارش، از اسامی مستعار استفاده شده است.
***
رقص در میدان آزادی
سارینا بیش از دو دهه است که آکادمی رقص خصوصی خود را در تهران دارد و سبکهای ایرانی، پاپ، سنتی، سماع، سالسا، هیپهاپ، هایهیلز و بلیدنس را آموزش میدهد. او مربی حرکات موزون در چند اجرای نمایشی در تماشاخانهها و تالارهای تهران نیز بوده است. بیشتر شاگردان او، نوجوانانی هستند که این روزها میتوان رقصهای آنها را در رسانههای اجتماعی دید. نسلی که تحت عنوان «زد»، یا «صفر» شناخته میشود.
سارینا عشق به رقص را مترادف عشق به وطن برای خودش تعریف میکند و به «ایرانوایر» میگوید: «بعد از اینکه یکی از ویدیوهای رقص چندتا از شاگردانم در رسانههای اجتماعی پر بازدید (وایرال) شد و آنها را دستگیر کردند، به سراغ من هم آمدند. چند مامور لباس شخصی از سپاه بودند. چند روز من را بازداشت کردند، به من گفتند با تو کاری نداریم، فقط اینکه دیگر نباید از این کارها کنی. از من تعهد گرفتند و من را آزاد کردند. یکی-دو ماه رقص را کنار گذاشتم، اما دیدم نمیتوانم از عشق بیستسالهام ببُرم. همسرم هم که همیشه پشتیبانم بود، مرا تشویق کرد که ادامه دهم؛ و من عشق به رقص و وطن را تا روز آزادی ادامه خواهم داد.»
این مربی و رقصنده، بازگشت به رقص را یکی از روشهای مبارزه خود میداند و تاکید میکند: «وقتی هر روز از رسانههای اجتماعی و سایر رسانهها حضور پررنگ زنان را میدیدم که آواز میخواندند و میرقصیدند، یا بدون حجاب اجباری در خیابانها و مکانهای عمومی حاضر میشدند، با خودم گفتم من هم یکی از آنها هستم. من که بیست سال با رقص بزرگ شدم و شاگردان زیادی را آموزش دادم، کار خلاف که نمیکنم، دارم یکی از هنرهای هفتگانه را آموزش میدهم. بنابراین ترس را کنار گذاشتم و شجاعانه وارد دوره جدید آموزش رقص شدم. دوباره اینستاگرامم را فعال کردم و شروع کردم به پذیرش شاگرد و ترویج رقص، که پاسداشت زندگی و هنر و انسان است.»
سارینا فعالیت حرفهای در رقص را کار پُرریسک و خطرناکی میداند، اما با تاکید بر اینکه هر کاری در ایران ریسک و خطرات خودش را داد، میگوید: «روزنامهنگاری هم میتواند تبدیل به جرم شود، همانطور که روزنامهنگارانی را که خبر کشته شدن “مهسا (ژینا) امینی” را مخابره کردند، دستگیر و بازداشت و زندانی شدند. هر کاری میتواند در نهایت به هر دلیلی تبدیل به جرم شود. رقص هم در کنار آوازخوانی زنان که ممنوع است، میتواند با تلاش مستمر زنان، سرانجام در جامعه پذیرفته شود، حتی اگر حکومت آن را غیرقانونی بداند. درست مثل ماهواره. ماهواره هنوز هم غیرقانونی است، اما وقتی همه مردم دارند از ماهواره استفاده میکنند، دیگر قانون که در اینجا قانون ظالمانه است، کارکرد خود را از دست میدهد. رقص و آوازخوانی زنان هم به همین شکل است. به باور من، حضور مستمر و متکثر زنان در جایجای ایران، میتواند این طلسم چهلساله را بشکند، که به نظر میآید از جنبش “زن، زندگی، آزادی” به اینسو، حضور پررنگ زنان و دختران آوازخوان و رقصنده بیشتر شده است؛ چون همه ما با عبور از ترس، شجاعت را تکثیر کردیم. رقص نوعی تکثیر شجاعت و نوعی مبارزه برای به رسمیتشناختن هنری است که چهار دهه به دلایل واهی مذهبی، آن را حرام اعلام کردهاند.»
رقص زیر سایه مذهب
شهرزاد ۱۰ سال است که مربی رقص در آکادمی خصوصی خود در مشهد است و رقصهای کلاسیک و فولک ایرانی، رقصهای عربی، کورمانجی، آذری، بلوچی، بندری، و رقص عشق، کودک، باله، سماع و سالسا را آموزش میدهد. این رقصنده پیش از آموزش رقص، مربی آمادگی جسمانی و ایروبیک بوده، اما به قول خودش این موسیقی بود که او را به سمت رقص کشاند. او در این زمینه به ایرانوایر میگوید: «مهمترین چیزی که من را محکم و استوار در این کار نگه داشت، نافرمانی بود. نافرمانی برای به دستآوردن حقی که از من و زنان سرزمینم ضایع شده بود. یک جورهایی شبیه لیلیت. طبق برخی داستانهای یهودی، لیلیت از فرمانبرداری از آدم سر باز زد، زیرا خود را برابر با او میدانست. او نمیخواست تابع آدم باشد و از نقش سنتی زنانه سرپیچی کرد. لیلیت از بهشت گریخت و در بیابانها ساکن شد. در برخی اسطورهها، او به عنوان یک روح سرکش توصیف شده. همین روح سرکش مبارزهگر را دوست دارم. دومین دلیل هم عشق به موسیقی و رقص است.»
این رقصنده با اذعان به اینکه تا زمانی که در رقص غرق نشدی، نمیتوان لذت آن را درک کرد، به ویژه وقتی برق چشمهای هنرجوها را میبینی که آنها هم دارند این لذت را تجربه میکنند، به شما به عنوان مربی، شوق و انرژی مضاعفی میدهد برای کارکردن و ادامهدادن. بااینحال، او این کار را همیشه با استرس و دلهره و ریسک میداند و بزرگترین مشکل رقص در ایران را، «ممنوع بودن» آن.
او میگوید: «این ممنوع بودن یعنی انجام کاری حرام که در تضاد با ایدئولوژیی حاکم است. آن هم به ویژه برای من که در شهری این کار را انجام میدهم که امامجمعه آن “علمالهدی” است که حتی کنسرت موسیقی را هم در این شهر ممنوع کرده است؛ و همین موجب خطر و ریسک بالا برای من مربی رقص است. چون رقص برای حاکمیت از خود موسیقی هم خطرناکتر است.»
به زعم شهرزاد، اولین چیزی که برای شروع کاری یک مربی رقص میتواند مشکلساز شود، پیداکردن یک مکان استاندارد است. او میگوید: «متاسفانه چنین مکانی وجود ندارد و این فعالیت باید به طور کامل زیرزمینی باشد، هر کجا که آموزش دهیم، ترس از اماکن وجود دارد، در باشگاههای ورزشی این ریسک بالا است، چون هر صاحب باشگاهی نمیخواهد خطر کند، بنابراین، همهچیز بر دوش خود مربی رقص است. پس شما کلاسها را باید در مکانهای زیرزمینی برگزار کنید، هر کجا که باشد، باید دیوارها را آکوستیک کنید که صدا بیرون نرود. در بیشتر مواقع کلاسها را در خانههای ویلایی برگزار میکنیم که حساسیتی برنیانگیزد. غمانگیز است که در قرن بیستویک، در یک گوشه از خاورمیانه، هنوز جایی هست که رقص و آواز خواندن زنان در آن ممنوع و حرام است. فکرش را بکنید، حسرت یک سالن استاندارد که بتوانیم روی آن برقصیم، سالها است با من است و روی قلبم سنگینی میکند.
وقتی به کنسرتی میروم، با حسرت میگویم چرا من نباید روی این صحنه برقصم. چرا نباید زنان سرزمین من، روی این صحنه آواز بخوانند. این مسخره است که زنان برای زنان بخوانند و برقصند. نه، نباید به این ذلت تن دارد.»
شهرزاد ۱۰ سال پیش با اولین هنرجوهایش که دوستان و فامیلش بودند، کارش را در منزل شروع کرد. از طریق همینها بود که به صورت شفاهی و دهان به دهان برایش تبلیغ شد و توانست خود را در رقص تثبیت کند. او میگوید: «آموزشهای ما و امثال ما، از طرق مختلف صورت میگیرد. من به دلیل مدل رقصی که داشتم، مورد تشویق قرار گرفتم، کلاسهای رقص آنلاین با رقصندههای خارج از ایران گرفتم و چند دوره گذراندم. بعد از آن، به عنوان مربی شروع به کار کردم و تا امروز، توانستم نظر مثبت بسیاری را در مشهد جلب کنم و شاگردان خودم را داشته باشم، از کودک و نوجوان تا بزرگسال؛ از هر قشری. از معلم گرفته، تا وکیل و پزشک.»
در طول این سالها، رقصندههایی که در رسانههای اجتماعی تبلیغ میکردند، با مشکلات بسیاری مواجه شدند. شهرزاد دراینباره میگوید: «من از ابتدا تا امروز، در رسانههای اجتماعی تبلیغ نکردم، چون از ریسک بالای آن خبر داشتم، اما بسیاری از مربیهای رقصی که میشناختم، وقتی در رسانههای اجتماعی تبلیغ و آگهی گذاشتند، بعد از مدتی با آنها برخورد شد و با مشکلات زیادی مواجه شدند، تاجایی که مجبور شدند این شغل را کنار بگذارند. برای همین شما در این کار، ناگزیرید همیشه دست به عصا راه بروید؛ با شاگردان گزیده و از طریق آنها شاگردان جدید بگیرید و پیش بروید. یعنی پذیرش شاگرد از طریق معرف.»
رقصندهها در ایران به زعم حکومت، «مجرم» هستند، بنابراین همیشه در هر جایی که مراسم رقصی باشد، خطر دستگیری و دادگاهی وجود دارد.
شهرزاد میگوید: «چهار سال پیش، دو-سه اجرای صحنه داشتم، سهتا از اجراهایی صحنهای من توسط اماکن بههم ریخت. خیلی اذیتوآزار دیدم. برای همین، من برای اجرای روی صحنه نمیروم. جشنهایی هم که برگزار میکنیم با هنرجوها، به صورت خصوصی و زیرزمینی است، با حضور خانوادهها و بدون فروش بلیت. چون همین که پای فروش بلیت وسط میآید، خطر و ریسک بالا میرود. این را هم باید اضافه کنم که زمانی که اجرای صحنه دارید، یعنی طراحی استیج، لباس، نور و… همه اینها در کنار ریسک بالای آن، بهویژه در شهری مثل مشهد، واقعا خطرناک است. هزینههایی که برای لباس مربی و کفشهای رقص میشود، بسیار گران است. به ویژه کفشها، چون باید دستدوز باشد، و چون کفشهای ایرانی مناسب نیست و کفش رقص خارجی هم به سختی پیدا میشود، باید دست به دامن مسافران خارجی شویم که به ایران میآیند.»
شهرزاد نیز به مانند سارینا، عشق به رقص را در پیوند عشق به ایران توصیف میکند و آن را تبلوری از سرود «زن، زندگی، آزادی» میداند: «بخوان که شهر سرود زن شود/ که این وطن، وطن شود»؛ آنها با همین نگاه آزادیخواهانه است که به ساز مخالف حکومت، میرقصند و میرقصند و میرقصند.