
معدود هنرمندان کم بدیل، فقط و فقط بر شانه های مردم به اوج می رسند و رسالت انسانی و اخلاقی خود را به منصه ظهور می رسانند. بی اغراق رسول اف یکی از این شمار از هنرمندان معاصر کشورمان تلقی می گردد.
رسول اف شکوفایی هنرش را در دوران سختی که شیاطین و جنایتکاران حاکم بر کشور بر همه شئون اجتماعی و فرهنگی سلطه بی چون و چرا داشتند به ثمر رسانید. او در شرایطی هنر را مبتنی بر کرامت انسانی و مقابله با قدرت جهنمی، مستقر ساخت که مفتشان مسحور شده در سنت های تبهکارِ دیرپای و مزد بگیرانِ نادان و جفاکار به احدی اجازه ورود به خط قرمزهای نظام پلید نمی داد. رسول اف پس از کار گردانی ۵ فیلم کوتاه و مستند، در سال ۱۳۹۲ فیلم دست نوشته ها نمی سوزند که نویسنده، تهیه کننده و کارگردانی اش با خودش بود را به قضاوت تماشاگران نهاد که یک سر و گردن از فیلم هایی که به نمایش درآمده بودند، بالاتر بود. اما با کارگردانی فیلم شیطان وجود ندارد که باز هم نویسنده و تهیه کننده اش، خودش بود و دور از چشم ماموران خوفیه حکومت اسلامی ساخته شده بود، غوغایی به پا کرد که کمتر فیلمی این چنین عریان، واقعیتهای سلطه ملایان بر جامعه را نشان میداد. او در سال ۲۰۲۰ جایزه بهترین فیلم از هفتادمین جشنواره فیلم برلین، برای شیطان وجود ندارد را دریافت کرد و این فیلم هرگز در ایران اجازه نمایش عمومی نگرفت. او در سال ۱۴۰۳ فیلم دانه انجیر معابد را به عنوان نویسنده، تهیه کننده و گارگردان باز هم دور از چشم سربازان گمنام امام زمان به جامعه هنری ایران و جهان تقدیم کرد. این فیلم ستایش های بین المللی فراوانی برای او به ارمغان آورد و در سال ۲۰۲۴ جایزه ویژه بهترین فیلمنامه برای این فیلم از هفتاد وهفتمین جشنواره کن را دریافت کرد.
رسول اف به همراه یار دیرینش جعفر پناهی در همه رخدادهای اخیر کشور و از سال ۱۳۸۸ به بعد در سمت مردم ایستاد و در برابر قدرت حاکم قد علم کرد. به خانه اش یورش بردند، دستگیرش کرده و زندانیش کردند ولی خم به ابرو نیاورد.
اخیرا رسول اف به نمایش فیلم « دانه انجیر معابد » در یک جشنواره اسرائیلی(نوروز) اعتراض میکند و می گوید ” از این اقدام، عمیقا خشمگین است”. رادیو فردا به عنوان بلندگوی دیگری در مقام حمایت از سیاست های اسرائیل، پیش از این که بگوید خبر چیست، در اولین سطر از خبر خود در این باره می گوید و می نویسد:
” پیش از انتشار پست محمد رسول اف، رسانه های نزدیک به حکومت جمهوری اسلامی نیز واکنش تندی به این رویداد نشان داده بودند.”
پستی و رذالت تا کجا؟ پیش از اعلام خبر، قضاوت می کند و در ذهن شنونده و خواننده این ظن را ایجاد می کند که رسول اف دنباله رو حکومت پلید اسلامی است. شان و منزلت و شرف روزنامه نگاری کجا رفته که چنین بی پروا و لجام گسیخته با مبارزین واقعی و جان بر کف حکومت آزادی کش و انسان کش چنین برخورد می کنند؛ این رسانه با شانتاژ و دروغ پراکنی بطور کلی از فاشیزم جهانی حمایت می کند.
در واقع رسول اف با این خشمِ پر افتخارش، همه جنگ طلبان و دریوزگان درگاه بزرگ جنایتکار زمان (به رای و روایت دادگاه بین المللی) را مورد حمله قرار می دهد و آب در لانه مورچگان ریخته و عیششان را منقض می گرداند.
نوچه های فرقه پهلوی و دیگر هوا داران به تنگ آمده از ستم حکومت اسلامی با ناآگاهی کامل از این اقدام درخشان رسول اف بهم ریخته و متغییر گشته اند.
آقای محمود زهرایی ( که من از گرایش سیاسی واقعی ایشان ناآگاهم) در تاریخ چهارم دسامبر ۲۰۲۵ در صفحه نخست خبرنامه گویا[۱] ابتدا با تعریف و تمجید از شجاعت رسول اف برای ساختن فیلمهای ساختار شکن و . . . . بالاخره منظور اصلی خود را با آسمان و ریسمان بافتن بیان می کند و اقدام شایسته و در خور تمجید و ماندگار رسول اف را مورد نقد بی منطق قرار می دهد. این شیوهِ نخ نما شده و تاکتیک برخی از حامیان اسرائیل بویژه فرقه پهلوی بر همگان روشن است. اینان برای کوبیدن مبارزانی که پرونده مشخصی دارند و هیچ نقطه سیاهی در پرونده آنها وجود ندارد، ابتدا واقعیت ها را به عنوان مقدمه بیان کرده و در پس این مقدمه با بهانه های واهی به تخریب آنها میپردازند.
آقای زهرایی می نویسند: “رسول اف، خشم خود را از پخش فیلمش در کشوری که « به گفته او» سیاستمدارانش با حمله به ایران موجب کشته شدن مردم ایران شده اند، ابراز نموده”.
با این جمله، ایشان اعتقاد دارند که کشته شدگان مردم ایران به دست ارتش اسرائیل فقط روایت رسول اف می باشد و ایشان هنوز نه، فهمیده اند و نه، اعتقاد دارند که :
- اسرائیل با حمله به زندان اوین، چه جنایتی را مرتکب شده است.
- اسرائیل چگونه در میدان تجریش سواره ها و پیاده ها را به خاک و خون کشیده است.
- اسرائیل چگونه چند خانه را در خیابان محبی، حدفاصل خیابان شریعتی و خیابان سهروردی با خاک یکسان کرده است.
- اسرائیل چگونه بالای پل سید خندان، جنب مسجد امام صادق، خوابگاه دختران دانشجو را به جز یک نفر، همه را به خاک وخون کشیده و نابود کرده است.
- اسرائیل چگونه ساختمان اساتید دانشگاه در بلوار فرحزادی، بالاتر از میدان کتاب را به آتش کشیده و تخریب کرده است.
- چگونه اسرائیل یک محله را در آستانه اشرفیه شخم زده و فاجعه آفریده است.
این جماعت چنان در لاک بیگانه پرستی فرو رفتهاند که یا از واقعیتهای درون کشور بی خبرند یا آگاهانه به عنوان حامی اسرائیل از نابودی کشور، آگاهانه حمایت می کنند.
این حضرت، در جای دیگری می فرمایند که چرا رسول اف حمله حماس به جشنواره موسیقی و کشتار شرکت کنندگان را محکوم نمی کنند.
گویا ایشان از درون . . . ، نخود پیدا کرده اند. مگر رسول اف به کشتار ۷۰ هزار فلسطینی پرداخته است که جنایت فجیع و غیر انسانی حماس را مد نظر نداشته باشد. رسول اف به کشتار ایرانیان در داخل کشور پرداخته و به کوتاه سخن رسول اف ضمن اظهار خشم از نمایش فیلمش در این فستیوال به برپا کنندگان و مجریان آن توصیه می کند که آنها نیز حکومت جنایتکار خود را به چالش بکشند. رسول اف در فیلم های خود با نگاهی انسانی و لحنی جسورانه و صادقانه به نقد ساختار قدرت ملایان و فرهنگ سنتی و دینی حاکم بر جامعه می تازد. ضمنا رسول اف اقرار می کند که نمایش فیلم هایش را به موسسات بین المللی واگذر کرده است. در نتیجه اقدامی در این جهت میسر نیست. ولی آیا او نمی تواند خشمگین باشد از این که نتیجه کارش مورد سو استفاده و بهره گیری رذیلانه فاشیست ها قرار گرفته باشد؟ آیا انیشتن نمی توانست خشمگین باشد از این که نتیجه تحقیقات و اکتشافش به جای استفاده بهتر در زندگی انسانها، آن را در نابودی انسانها مورد استفاده قرار میدهند؟ من که مانند آقای علیرضا نوری زاده[۲] از پشت پرده همه رویدادهای جهانی خبر ندارم که بدانم آیا انیشتن خشمگین شده یا نه ولی هزاران مثال می توان زد از این که انسانها می توانند از استفاده نابجا از ساخته هایشان، خشمناک شوند بدون این که توانایی جلوگیری از بهره گیری نااهلان راداشته باشند.
ما ستم دیدگان داخل کشور قدر مبارزین واقعی با استبداد حاکم بر کشورمان را می دانیم و از انگشت شمار هنرمندانی که همواره در سمت مردم ایستاده و حکومت جبار و منفور آخوندی را به چالش میکشند، حمایت می کنیم و از سر کردگان این جریان هنرمندی در سینما به درستی می توان از محمد رسول اف، جعفر پناهی و . . . . و در موسیقی از شادروان محمدرضا شجریان نام برد. شمارشان بیش وپاینده ایران به سوی آزادی.
ش. بابکان
تهران – ۱۵ آذر ۱۴۰۴
پانوشت:
[۱]. در تاریخ ۱۵/۰۹/۱۴۰۴ پاسخ به نوشته آقای محمود زهرایی را که خشمگین شدن آقای محمد
رسول اف را بدون منطق مورد انتقاد قرارداده بود به خبرنامه گویا فرستادم. ولی این رسانه برخلاف میثاق های روزنامه نگاریِ بی طرف، به لحاظ حمایت از جریان خاص نخ نما شده حاضر به انتشار آن نشده است. امروز رسانه های فارسی زبان خارج از کشور واقعا کجا ایستاده اند و شان و منزلت روزنامه نگاری چگونه به ابتذال کشیده شده است؟ هر روز یک مطلب با یک هدف معین توسط عامل ایرانی سابق کا. گ. ب مامور در افغانستانِ تحت سلطه شورویِ سابق، در این خبر نامه منتشر می شود که هیچگونه روشنگری و اطلاع رسانی درستی به جز نمایش عکس و پر کردن صفحه در آن دیده نمی شود یا مطالبی از رانده شدگان و فرستادگان حکومت اسلامی در آن انتشار می یابد که فقط و فقط تبلیغ فرقه پهلوی را می نماید. ولی پاسخ به این نوشته ها هرگز جایی در آن رسانه ندارد. دریغ از شرف روزنامه نگاری.
[۲]. آقای علیرضا نوری زاده، خود روزنامه نگار خوانده، از همه چیز و همه کس در سرتاسر گیتی خبر موثق دارد! او می گوید از درون دربار خامنه ای هم آگاه است، حتی رنگ لباس زیر او را هم می داند! او روزگاری به ادعای آگاهان، یار غار ساواک بوده ولی در نیمه دوم بهمن ۱۳۵۷ مانند رئیس ساواک وقت و دیگر عوامل شکنجه، ریل عوض کرده و به آخوندهای در حال کسب قدرت می پیوندد و سر دبیری مجله هفتگی امید ایران را به دست می گیرد و تا بسته شدن این مجله، ۲۹ شماره منتشر شده آن نشانگر حمایت کامل از نظام آخوندی است. ایشان با آب و تاب اعدامهای بدون محاکمه پشت بامی را با شادی و نشاط زایدالوصفی گزارش کرده و در این باره مصاحبه می کند. علاوه بر آن انشاءهای آنچنانی در تمجید از خمینی به عنوان نگاه سر دبیر مینویسد (در صورت علاقه مندی خوانندگان محترم همه ۲۹ نگاه سر دبیر مجله امید ایران به آگاهی آنان خواهد رسید) اما امروز باز هم چرخیده و مداحی ربع پهلوی را به همراه دو یار دیگر یعنی علیرضا میبدی و جمشید چالنگی ( مثلث رسانه ای چمن) به عهده دارند.